دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ شبانه 9

برگ نگاه

آواره در باد

و جهانی از افسانه در پشت مرز سکوت گم شد .

ای هم قفس

از تمامی ناگفته ها

زیباترین حرف را با من قسمت کن  

در کوچه باغ یادی از دیروز .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک

+ تشیع در دوران تیموریان

تشیع  در دوران تیموریان

در هرج و مرجی که پس از مرگ ابوسعید ، امپراطوری مغولی را فرا گرفت ، حکام مغول در نقاط مختلف تنها یک نفر را کم داشتندکه بر حکومتش اتفاق کنند و یا او آنان را زیر فرمان خود آورد . تیمور بیش خود اندیشید که او همان مرد است و اینکار را انجام داد. تیمور به سال 807 مرد ویک امپراطوری که از شرق به دهلی و از غرب حدود عراق می رسید ، بجا گذاشت .

نواده اس خلیل ، پسرمیرانشاه ، جانشین او گردید و به سال 809 در ری از آسیب زهرجان داد . شاهرخ فرزند تیمور جای او را گرفت و پس از مرگ او به سال 851 ، مبارزه جدیدی میان امرای تیموری آغاز شد تا انکه در سال 905 اسماعیل  صفوی پادشاه ایران شد .

در دوران تیموری تصوف و تشیع هر دو طبیعت نوگرا داشتند و منتسبان هر دو عقیده م کوشیدند چیزهای بی سابقه ای را عرضه کنند ، تا اندیشه هایی که منادی آن بودند دارای اصالت و استقلال و امتیازی باشد .

مثلاً فضل الله حروفی با استفاده از اندیشه های بدعت آمیز همه فرقه های کهن اسلامی و شطحیات غریب صوفیانه و همچنین افکار مسیحی و یهودی ، نظریۀ تکامل و نوینی بر پایۀ حروف و اعداد بنیاد نهاد و مدعی شد کهان نظریه برای تفسیر سمبولهای دینی و فلسفی و طبیعی ، مناسب و قادر به پیشگوئی آینده است .

و نیز افکار غالیانه حافظ برسی به حدی پیچیده است که دنبال کردن آنها تا سرچشمه های اصلی دشوار است . از آن عجبتر ، هم در این دوران به یک فقیه برجسته شیعی برمیخوریم که به کرامتهای ظاهری ( از طریق علوم غریبه ) گرایش داشت و آورده اند که کتابی تألیف کرد شامل ترکیبات انفجاری است ( مقصود ، ابن فهد حلی است )  سپس جوانی از شاگردان همین فقیه برمیخیزد و با لشکری که تصور می شد افرادش نامیرا هستند و خود آنان نیز ،همین خیال را کردند ؛ معاصرانش را به وحشت انداخت ، و آن لشکر را در یک خواب مغناطیسی یا فنای صوفیانۀ جمعی ، از یک پیروزی به پیروزی دیگر رهنمون می شود ، این همه در محدودۀ نوعی غالیگری شیعیانه برپایۀ حلول صوفیانه است که در آن صوفی از اوج پیوند به خدا فرود آمده و به پیوستگی با علی بن ابیطالب رسیده است _ مقصود مشعشعیان است )

استادی و اصالت ابن فهد چنان بود که شیخ یک صوفی تمامعیار یعنی ( محمد بن نوربخش ) گردید که طریقۀ اصیلی با یک فلسفۀ اشراقی بنیاد نهاد و حتی جامۀ سیاهی را که مریدانش می پوشیدند ، بدینگونه توجیه میکرد که به رنگ سیاه یعنی اصل نور است  و نیز محمد بن ابی جمهور احسائی که کلام را با فلسفه و تصوف به نحو شگفت انگیزی در آمیخته و بنیانگذار تحولاتی است که به روزگار صفویه ، در تصوف و تشیع پدید آمد.

به ترتیب تاریخ ظهور :

1) فضل الله استرآبادی و طریقه صوفیانه – شیعیانۀ وی

2) نعمت الله ولی و طریقۀ او

3) حافظ برسی و عقایدغلوآمیز او

4) احمد بن فهد حلی و اثر صوفیانۀ او

5) محمد بن فلاح م نهضت مشعشعگری

6) محمد نوربخش و طریقۀ او

7) حسین کاشفی واعظ

8) ابن ابی جمهور احسائی و نظریات فلسفی – صوفیانۀ او

صوفیان این عصر غالباً ، بلکه همگی از علویان بودند و طریقه هایی که در آن دوران به وجود آمد ، سرشار از نیرو و زندگی بود که تا دوران جدید ادامه داشت و صوفیان متأخر ایران بطور مساوی به نعمت اللهیه و نوربخشیه تقسیم میشوند .

اما طریقۀ حروفیه به علت بدعتگذاری افراطی که در نظر فقیهان و عامه مردم، بدان رنگ ارتداد میداد از منزلتش کاسته شد لیکن در پشت نقابهای گوناگون نهان گردید و بلدروم به عنوان طریقۀ بکتاشی ظهور کرد و بعدها در ایران به قالب بابیگری و بهاییگری درآمد.

متفکران شیعی آن عصر از رقیبان صوفی خودکم نبودند و اندیشه های آنان در فرقه های بعدی ادامه یافت ، و به این ترتیب بود که شیخ احسائی ، شیخیگری را بنیاد نهاد که جامع افکار برسی و ابن ابی جمهور بود و آن اندیشه های بدعت آمیز و طغیانی به دست بابیان و بهائیان افتاد.

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
تگ ها: مقاله و دین
comment نظرات () لینک

+ چپ گرایی مدرن چیست ؟

 

ریچارد گامبین

مترجم : محسن صابری

 

اگر تمامیت تغییراتی که در هر زمینه ای طی ده سال گذشته در فرانسه به وقوع پیوسته است را در نظر بگیریم ، و فقط از همین کشور سخن بگوییم ، مجبوریم اذعان داریم که منش فکری قدیم مان به سختی ما را امده جذب این تغییرات کرده است .

می خواهد مسئله درباره رشد ناگهانی اقتصادی باشد ، یا هجوم گستردۀ کودکان و نوجوانان به مدارس و دانشگاهها ، یا صعود تقاضای کل به سطحی که تاکنون تصورش را هم نمی شد کرد ، یا نیازهای جدید زاده شده از انتقال یکجای جامعه به مرتبۀ کمۀی بالاتری ، ما قادر نیستیم که خصوصیات روحی مان ؛ تفکرمان و عکس العمل طبیعی مان را به عصرتکنولوژی پیشرفته وفق دیهیم ( تکنولوژی پیشرفته ، یا انگونه که برخی از جامعه شناسان مایلند انرا " عصرپساصنعتی" بنامند ) .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک

+ اخباری گری و اصولی گری

 

اخباری گری و اصولی گری

علاوه بر متعدد پیدایش و گسترش مکتب اصول گرائی در بین روحانیون ، یکی از علل مهم قدرت یابی انان به شمار میرود ، در چهارچوب مذهب یعه دوازده امامی ، دو مکتب معتبر فقهی – فقهی بنام " اخباری"و " اصولی" وجود دارد که هر کدام از علما به یکی از این دو مکتب اعتقاد دارند .

معتقدین به مکتب اخباری ، مداخله در امور سیاسی را مختص اما زمان میدانند و در عیبت او کار سیاست جامعه را به دنیائیان واگذار می کنند وخود در انتظار ظهور اما زمان به عبتادت و امور مذهبی می پردازند . ولی اصولیون مذهب را از سیاست جدا ندانسته ، حکومت بر جامعه مسلمین را حق مسلم خویشتن می دانند .

( درست است که در دوره حکومت سلاطین صفوی ، روحانیت شیعه جای پایش را در ایران محکم کرد و بخ کسب قدرت و احترام نائل امد ، معهذا به لحاظ آنکه تا قبل از شروع سلطنت خنادان قاجاریه ، علمای شیه ایران از اکثریت " اخباری " تشکیل یافته بودند ، لذا علیرغم قدرت فراوانی که به وسیلۀ پادشاهان صفوی بدانان داده شده بود ، اغلب در تلاش دستیابی بر قدرت اجتماعی – سیاسی نبودند و ما در تمام دورۀ حکومت سلسلۀ صفویه ادعایی از جانب انان در این مورد نداریم .اگر برخی از آنان گاه گداری خویشتن را نایب اما زمان معرفی میکردند ، بجز نیابت علمی و تخصصی ، هدف دیگری از این ادعا نداشتند ، تلاش انان در راه کسب قدرت سیاسی و اجتماعی از زمانی شروع گردید که اکثریت انان به جرگۀ معتقدان مسلک اصولی گرائیدند . پیروزی اصولیون بر اخباریون در دوران فترت ( بین سالهای انقراض صفویه و پیدایش قاجار و در خارج از مرزهای ایران ) بوقوع پیوست و با پیدایش سلسلۀ قاجاریه و بازگشت دوبارۀ روحانیون شیعه به ایران ، اکثریت انان مسلک اصولی را پذیرفته بودند ) .

جدال ایده در تشیع

جدالی که از همان بدوپیدایش مذهب شیعه دوازده امامی ، بین خردگرائی و سنت گرائی پدیدارگشته بود ، منجر به پیدایش دو مکتب " فکری – فقهی ) مخالف به نام اصولی گری و اخباری گری شد . این اصطلاح برای اولین بار در کتاب "عبدالجلیل قزوینی " عالم شیعی اهل ری که در حدود سال 565 / 1370 نگاشته شده است مطرح گردید . در طول تاریخ تشیع هر کدام از این دو مکتب به موجودیت خویش ادامه دادند و به رقابت و صف آرائی در مقابل همدیگر پرداختند و حتی در این جدال کار به پوست کندن و خراشاندن یکدیگر نیز رسید .

در دوران صفویه شیخ احمد اردبیلی ( 993 / 1558 ) اخباری مسلک ، به برتریت اصولیون پایان بخشید . چندی بعد ملا محمد امین استرآبادی ( 1033 / 1624 ) مسلک اخباری را به نهایت رونق خویش رسانید . تا پایان سلسله صفویه ، اخباریان گروه غالب به شمار میرفتند . از علمای معروف اخباری دوره صفویه محقق ثانب یا محقق کرکی ( وفات 940 / 1532 ) عالم و مجتهد معروف معاصر شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی بود .شاگرد او ملا محمد تقی ( وفات 1070 / 1661 ) پدر ملا محمد باقر مجلسی معروف نیز مسلک اخباری داشت . یکی دیگر از عالمان معتبر و مشهور اخباری این دوره ملا محسن فیض کاشانی است که در بسیاری از رشته ها علوم معقول و منقول سرآمد اقران بود . محمد باقر مجلسی پیش گفته که سمت ملاباشی دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی را به عهده داشت یکی دیگر از روحانیون معتبر اخباری مسلک به شمار میرود . وی در کتاب 25 جلدی بحارالانوار مجموعۀ عظیمی از اخبار و احادیث و شرح ها و اضافات را ارئه داده است .

پیدایش عالم بلند آوازه محمدباقر بهبهانی ( 1117 – 1208 / 1705- 1803 ) ( در دوران پس از صفویه و در خارج از ایران ) به سیطرۀ اخیاریان خاتمه داد . از زمان وی به بعد اکثریت قاطع علمای شیعه ، مسلک اصولی را پذیرفتند و پس از بازگشتن دوباره به ایران ( در زمان فتحعلیشاه قاجار ) با دیدگاه تازه ای در راه در دسشت گرفتن عنان اختیار مسلمانان به تلاش پرداخت .از این زمان به بعد در میان روحانیان تشیع " خردگرائی " بر " سنت گرائی " پیروز شد .بدین معنی که انان اطاعت محض و بدون چون و چرا از احادیث و اخبار را کنار گذاشته ، در امور دین ، از عقل و منطق خویشتن نیز یاری جستند . چنین روشی بدانان فرصت داد تا مسئولیت بیشتری در ارتباط دین و جماعه و حکومت احساس نمایند .روحانی اصولی ، دیگر همانند هم کیش اخباری خویش ، در انتظار ظهور امام زمان و حکومت جهانی وی ، در زوایای فیضیه ها به ریاضت مشغول نگردید ، بلکه با اعتقاد بر اینکه دین از سیاست جدا نیست ، در امور جامعه مداخله کرد و این خود پیش آمدی بود به وقوع وقایع مهم اجتماعی سالهای بعدی که به این گروه در دورۀ دودمانهای قاجار و پهلوی بظهور پیوست .

مسلک های اصولی و اخباری

اخباریان همانطوریکه از نامشان پیداست ، معتقدند که در حل مسائل دین مراجعه به اخبار و اخدیث کافی است . بدین معنی که عقل انسان در مقابل مصالح دین خدا ناقص است و تنها راه یابی به حقیقت از راه روایاتی که از معصومین بجای مانده است ، امکان پذیر است . ودر این امر اعتقاد به معنای ظاهری مجموعه اخبار شیعه کافی است . در حالی که اصولیان با شک و تردید به برخی از اخبار و حدیث ها می نگرند و معتقدند که بایستی از اخبار گزیده تر سود جست و شیوه های عقلی را برای تصفیه انها بکار می برند .

اخباریان اجتهاد را قبول ندالرند و معتقدند که ان نوعی بدعت است و مجتهدان را متهم می کنند که " مشارب عقلانی سنت از نوع حنفی را پذیرفته اند " و بنابریان با تقلید موافق نیستند و کلیۀ مؤمنان را مقلد ائمه می دانند ولی اصولیان به ضرورت اجتهاد معتقدند و " تحصیل درجۀ اجتهاد را در زمان غیبت امام زمانو پیروی مستقیم از او را در دوران حضورش واجب می شمارند " و معتقدند که " ... مجتهد مطلق بطریق ملکه همۀ حکمهای دینی را می داند ..." و اخباریان جواب می دهند : " ... هیچکس جز معصوم دانندۀ حکمهای خداوند نیست ... " . اصولیان در احکام شرعی مراجعه به خرد و اندیشه را جایز می شمارند ولی اخباریان جز بر علم تکیه نمی کنند و علم از نظر انان منقسم است به : " قطعی ، واقعی ، عادی و اصلی " . و مراد انان از علم در اینجا حکمهای معلوم و مشخص است که از معصوم رسیده و عادتاً خطایی در ان متصور نیست . به نظر گروه اخیر جمع و تدوین اخبار و روایات ائمه وظیفه ای واجب است و برای انجام اینکار الزاماً نیازی به عالم و مجتهد نیست بلکه " ... هر انسانی ولو عامی بسیط ، قادر به انجام ان می باشد " . حال انکه اصولیان معیارهای دقیقتری در گزینش اخبار و تعیین نسبت انان به پیغمبر و ائمه ، بکار می بندند و در زمینۀ فقهی به استنتاجات عقلی که ناشی از علم و تخصص فقیه می باشد ، معتقدند . اخباریان اعتقاد دارند که پیروی از نظریات و فتاوی عالم مرده جایز است ولی اصولیان تقلید از فتوای مجتهد مرده را جایز نمی شمارند . اصولیان " ... استناد به ظاهر قرآن رذا مجاز می شمارند ، بلکه ان را برظاهر خبر ترجیح می دهند و لاخباریان هیچگونه استنادی را بر ان جایز نمی شمارند مگر از راه تفسیر و توضیح امامان " و بالاخره اخباریان بر این اعتقادند که هر امری که بطور واضح و روشن از سوی شرع مجاز شمرده نشده است ، بایستی احتیاطاً از انجام ان خودداری کرد . در حالیکه اصولیان معتقدند که انجام عملی که شرع ان را تحریم نکرده است ، جایز می باشد .

بطور کلی تضاد بین اخباریگری و اصولی گرائی ، همان اختلاف عقاید " محتفظه کاری " و " اصلاح طلبی " است که با پیدایش تنمام ادیان و مذاهب و ایدئولوژی ها ، پس از مدتی در بین پیروانشان پدیدار می شود .نباید چنین تصور کرد که کلیۀ عقاید گروه اخباریان ارتجاعی و تمام نظرگاههای اصولیان پیشرفته می باشد بلکه هر یک از این دو گروه دارای دیدگاههای مختلفی هستند که برخی مترقی و تعدادی واپس گراست . بعنوان مثال در مورد اجتهاد ، اخباریان کلیۀ مردم کشورهای اسلامی را از نظر هوش و ذکاوت در یک سطح می انگارند و معتقدند که تمام افراد جامعه ولو " بحت بسیط " قادر به جمع و تدوین اخبار می باشند در حالیکه اصولیان جامعۀ اسلامی را عملاً به دو طبقۀ " برگزیده " و " عامی " تقسیم می کنند .از نظر انان رعیت همانند گوسفندی است که به کمک شبان ( مجتهد ) نیازمند است . اینان مرتبۀ مجتهد اعلم را به نیابت امام غائب و بقیۀ علما را به نیابت مجتهد اعلم میرسانند و با این جساب برای " اکثریت " مردم جوامع اسلامی حقی قائل نیستند . شیخ فضل الله نوری ( وفات 1327 / 1909 ) عالم اصول گرای معروف دوران مشروطیت در این باره می گوید :

" .. من ملت را به طفلی تشبیه کرده ام که بدست او یکدانه اشرفی بدهند . طفل نمی داند آن اشرفی را چه کند ... "

باری ، اصولی ها در این جدال عقیدتی پیروز شدند زیرا که نظرگاههای مکتب فوق به نفع روحانیت بود . علمای شیعه ناچار بودند که یکی از دو راه را انتخاب کنند :

یا به مکتب اخباری روی آورند که در اینصورت از امور جامعه دست شسته و در گوشه انزوای خود ، در انتظار ظهور امام زمان عمرشان را به سرآرند .

یا اینکه استقلال فکری و آزادی اندیشه را ( فقط برای خودشان ونه برای ملت ) دنبال کرده و مکتب اصولی را بپذیرند .

با برتری مکتب فوق ، دنباله روی کورکورانه از هزاران منبع ، حدیث و اخبار گذشته محکوم گردید . به کمک عقل و با قیاس و منطق به تفسیر اخبار ، احادیث و نیز قرآن پرداختند . آنچه را که از اخبار بدرد نمی خورد و بنظرشان ساختگی بود بدور ریختند . در این مورد البته اشتباه نمیکردند زیرا که از همان قرون اول و دوم اسلام برخی از مجتهدین در ساختن و جعل حدیث راه افراط پیموده بودند بطوریکه : " ... گاه کار ثبت و ضبط احادیث به پانصد و ششصد هزار و یک ملیون می رسید ..." ناگفته نگذاریم که از قرنها پیش نه تنها شیعیان ، بلکه در جوامع سنیان نیز حدیث و اخبار جوابگوی مشکلات روزمره زندگی مسلمانان نبوده و لذا از همان دوره ، مسلمانها اهل سنت نیز به دو گروه طرفداران " رأی " و " حدیث " تقسیم شده بودند . طرفداران حدیث بیشتر شامل ساکنان حجاز به ریاست " مالک ابن انس " بودند و پیروان نظریه رأی و اجتهاد در عراق به ریاست " ابوحنیفه نعمان " میزیستند و بیشتر به روایتی از پیغمبر تمسک می جستند که به ابن مسعود گفته بود :

" اقض با الکتاب والسنة و جدتهما فاذا الم تجد الحکم . فیها اجتهد رأیک "

یعنی مطابق کتاب و سنت قضاوت کن ، هر گاه آن دو را یافتی ، و اگر در آن دو نیابی ، رای خود را به کار انداز . همچنین به روایت دیگرثی به شرح زیر استناد می جستند : " زمانی که " معاذ ابن جمل " مأمور یمن شد پایمبر از وی پرسید :

" .. به چه چیز حکم خواهی داد ؟ گفت به کتاب خدا ، فرمود : اگر در کتاب خدا تصریحی دران مورد نباشد چه می کنی ؟ گفت : به موجب رأی و استنباط خود اجتهاد می کنم ... " .

علمای شیعه اصولی نیز بنوبه خود در مورد الزام وجود مجتهد در جوامع شیعه به استدلالت متععدی دست یازیده اند . اساس منطق انان در این مورد مراجعه به حدیث هایی است که از امامن نقل گردیده است .

بر طبق حدیثی :

" از اما جعفر صادق پرسیدند اگر دو شیعه در امری که نیاز به داوری دارد با هم اختلاف پیدا کردند چه باید بکنند ؟ اما پس از انکه ایشان را از توسل به مراجع موجود دولت ( سنی مذهب ) برحذر داشت ، به انان سفارش کرد که در میان خود به یکی از کسانی متوسل شوید که حدیث های ما را روایت می کند و در مجوزات و منهیات زبردست است ، کسی که از قانونها و حکم های ما بخوبی اگاه است ، او را به عنوان داور برگزینید زیرا من او را به عنوان داور بر شما گماشته ام " .

ونیز نقل می کنند از اما دوازدهم :

" در حادثه هایی که رخ می دهد برای درخواست راهنمایی باید به راویان حدیث های ما روی اورید ، زیرا انان حجت من بر شما هستند ، همچنانکه من حجت خداوند می باشم ".

همانطوریکه ملاظه میگردد ، علماباپیش کشیدن احادیثی از قبیل فوق ، برانند که حقانیت خودشان را از سوی امامان و از ان طریق از جانب پیغمبر و خدا به اثبات برسانند . بدون انتصاب چنین اوصافی که علمای شیعه اصولی مسلک بر خویشتن نسبت داده اند ، ایدئولوژی سیاسی – مذهبی انان صورت تحقق نمی پذیرفت . براسا عقاید شیعه ، حکومت حق " امام غائب " است و مسئله

اینجاست که ظهور امام بر هیچکس معلوم نیست ، در طول سیزده قرن گذشته شیعه همیشه در انتظار امام بوده است و هنوز زمان ان نرسیده است و شاید دهها قرن دیگر و حتی بیشتر بگذرد و از امام غایب خبری نباشد . در غیاب وی تکلیف چیست ؟ یا باید به حکومت غیرروحانی راضی شد و تا ظهور امام صبر کرد و یا اینکه حکومتهای غیرمذهبی را رد کرد و غیرقابل اطاعت انگاشت . راه حل اول جزو اعتقادات اخباریان می باشد که شرحش گذشت . و اما در راه حل دوم ، دو حالت بیشتر وجود ندارد :

یا باید اجباراً و از روی ناچاری حکومتهای غیرروحانی را پذیرفته و " تقیه " کرد .

و یا اینکه با هر وسیله ممکن بر علیه ان حکومتها به مبارزه برخاست .

 

 

 

پس از غیبت کبری ، فقهایی بودند که همت خود را بر جمع اوری احادیث و ضبط و حفظ ان مصروف می داشتند و عموماً با اجتهاد به صورت یک کوشش فکری بر اساس استنباط تعقلی میانه ای نداشتند و حتی استدلالات عقلی کلامی را محکوم میکردند . این گروه را " اهل الحدیث " می نامند .

اهل حدیث دو گروه بودند . گروه اول گرچه " اخبار واحد " را میذیرفتند ، ولی روایات را با اصول " علم رجال " و " علم حدیث " نقادی می نمودند و هر روایتی را با هر کیفیت نمی پذیرفتند ، مانند " کلینی " ، " شیخ صدوق " . آنها معتقد بودند "قرآن" و " سنت " برای استخراج احکام اسلام کافی است و دیگر عقل و اجماع لازم نیست . گروه دیگر مانند ابوالحسن الناشی و علی بن عبدااله بم وصیف . خواهان پیروی بی قیدوشرط احادیث بودند ، آرای این گروه به این دلیل که افراطی و خشک بود ارزش فقهی مستقل نیافت ،

ولی آرای گروه اول ( کلینی و صدوق ) اندک اندک بر مراکز علمی و محیط فکری شیعی چیره گشت و مرکز علمی قم ، که در ان هنگام بزرگترین مجمع مذهبی شیعه بود ، به طور کامل در اختیار این مکتب قرار گرفت .

در اواخر قرن چهارم چند تن از متکلمان زبردست ، مانند شیخ مفید و سپس شاگردش سیدمرتضی ، علم الهدی انتقاد شدیدی از روش قشری اهل الحدیث کردند و راه را برای استدلال و تعقل در کلام و فقه شیعی باز کردند . بدین ترتیب مکتب اهل الحدیث در نیمۀ اول قرن پنجم به کلی از بین رفت و " فقه متکلمان " جای ان را گرفت .

فقه متکلمان بر " قواعد کلی قرآنی و احادیث مسلم و مشهور " استوار بود .

همانطور که گفتیم ، انها " اخبار واحد " یعنی : روایاتی را که صحت انها قطعی نبود بی اعتبار می دانشتند و به جای ان بر " اجماعات " ، یعنی : ( نظریات مشهور و متداول میان شیعه ) تکیه میکردند و استنباط احکام شرعی را براساس روش استدلالی و تحلیل عقلی انجام می دادند .

به طور خلاصه این گروه " مبانی فقه شیعه " را بر " ظواهر قرآن " ، " احادیث متواتر " ، " اجماع علما " و " عقل " قرار می دادند .

شیخ الطایفه ( محدبن حسنطوسی متوفی 460 ) با حفظ شکل تعقلی و تحلیلی فقه ، اعتبار اخبار واحد را بر صحت بازگرداند . این مکتب حاصل ترکیب مکتب " متکلمان " و مکتب " اهل الحدیث " بود . شیخ الطایفه بخش مهمی از معارف حقوقی سنّی را نیز به فقه شیعی انتقال داد ولی این کار نوعی عدم انسجام در مکتب او پدید اورد .

یک قرن بعد ، یعنی در اواخر قرن ششم تنی چند از فقها باز به مخالفت با حجیّت ( اخبار آحاد ) برخساتند و طرح پیشین فقه مکتب متکلمان را احیا کردند . روشن ترین چهرۀ این گرایش " ابن ادریس حلی " مشهور به " محقق حلی " است . مشخصۀ اصلی روش او ، همان روح نقد و ایراد و اعتقاد به تفکر آزاد است که گویای آزاداندیشی و روح نقد علمی اوست .

فقه شیعی که از ابتدا به مثابۀ مجموعه ای مستقل از احادیث بود ، پس از اینکه شیخ الطایفه کتابهای خود را با اسلوب فقه سنی و بر شالودۀ ان تدوین کرد فقه شیعه بصورت مخلوطی از دو سیستم سنی و شیعه درامد . شهید اول ( شهید 786 ) با تنقیح قواعد و اصول بنیادی فقه شیعی و به کار بردن این قواعد در آثار خود این محتوا را تغییر داد و به ان هویتی مستقل بخشید . دانشمندان دیگر پس از او تا حدود یک قرن و نیم پیرو مکتب وی بودند .

فقه شیعه در دوران صفوی ( 907 تا 1135 ) از نظر گرایشهای حاکم بر ان و مکتبهایی که در طول دو قرن و نیم پس از ان بر محیط شیعی حکمفرما بود ، به چهار بخش جداگانه تقسیم میگردد .

1 ) مکتب محقق کرکی :

در زمان محقق کرکی ، رژیم ایران توسط دولت صفوی عوض شد و حکومت " شیعۀ اثنی عشری " برای اولین بار به وجود امد . بدین جهت شاه طهماسب صفوی از " محقق کرکی " که اعلم علمای شیعه و اهل جبل عامل ( در شامات ) بود ، دعوت کرد به ایران بیاید . او برای اولین بار پاره ای مسائل مملکتی را ، که پیش از صفویه جای مهمی در فقه شیعی نداشت ، مانند حدود اختیارات فقیه ، نماز جمعه ، خزاج و مقاسمه و نظایر ان را در فقه شیعه وارد و به تفصیل در مورد انها بحث کرد و بدین ترتیب مکتب جدیدی در فقه ایجاد شد .

محقق کرکی ( 940 م ) در نوشته های خود ، هم دلایل و براهین نظرات مخالف هم نظر خود را عمیقا و دقیقا مطرح کرده است . محقق کرکی طرز استدلال بسیار قوی داشت ، در صورتی که قبل از او استدلالات این قدر محکم و قوی نبود .

2 ) مکتب مقدس اردبیلی :

احمد بن محمد ، معروف به " مقدس اردبیلی " ( م 993 ) در فقه روشی کاملا مستقل داشت . روش او آزاد ، دارای شجاعت حقوقی ، دقت و موشکافی بسیار بود . ملا محسن فیض کاشانی ( م 1090 ) گرچه پیرو "مکتب اخباری " بود ، ولی در فقه اخباری خود از این روش استفاده میکرد . علامه محمد باقر مجلسی ( م 1110 ) نیز به آرا و بیانات اردبیلی علاقمند بوده و از او در آثار خود بسیار نقل کرده است .

3 ) مکتب اخباری :

چنانکه دیدیم ، مکتب " اهل الحدیث " در اوایل قرن پنجم به دست متکلمان شیعی درهم کوبیده شد . با این همه معدودی از هواداران ان در گوشه و کنار باقی ماندند که فعالیتی نداشتند و کسی هم به انها توجهی نداشت . تا اوایل قرن یازده ( حدود زمان شاه عباس اول ) که بار دیگر این مکتب به وسیلۀ محمد امین استرآبادی ( م 1036 ) با نوشتن کتاب " الفوائد المدنیه " و با نام جدید " مکتب اخباری " تجدید حیات یافت . مکتب اخباری پس از سقوط سلسلۀ صفویه رونق بسیار یافت و تمام حوزه های علمی عتبات عالیات را در اختیار خود گرفت و این نفوذ تا اوایل سلسلۀ قاجاریه دوام داشت .

4 ) مکتب محمد باقر مجلسی :

ملامحمد باقر مجلسی فرزند محمد تقی مجلسی است . محمد تقی مجلسی متمایل به اخباری بود و پسرش ف محمد باقر مجلسی ، خود می گوید که روش او حد وسطی میان " اخباریان " و " اصولیان " است .محمد تقی مجلسی ( مجلسی پدر ) علاقۀ زیادی به جمع آوری احادیث و اخباری داشت که در کتب فقه قبلی وجود نداشتند . پس از او پسرش این علاقه مفرط را به ارث برد و با کمک شاگردان خود و با کوششی خستگی ناپذیر تمام روایات و احادیثی که ورد زبان مردم بود ، ولی در چهار کتاب بزرگ فقه شیعه ذکر نشده بود ، از بلاد مختلف اسلام جمع آوری کرد و در کتاب " بحارالانوار " ثبت کرد . چاپ سربی این کتاب حدود یک صد جلد می باشد . تعداد احادیث مذکور در این کتاب بالغ بر دهها هزار حدیث است که نیمی از انها منسوب به امام جعفر صادق است و مجلسی در مقدمه جلد دوم کتابش نوشته است که این احادیث را ارزیابی نکرده و همه انها را قبول ندارد .

مکتب اخباری

مکتب اخباری ، یکی از مکاتب فقهی شیعیان اثنی عشری است که در سال 1033 قمری ، یعنی اواخر سلطنت شاه عباس اول و اووایل سلطنت شاه صفی ف توسط ملامحمدامین استرآبادی ( متوفی 1036 ) با نوشتن کتاب الفوائد المدنیه به وجود امد . فقهای مشهوری مانند ملامحسن فیض کاشانی ، یوسف بن احمد بحرانی ، نویسندۀ الحقائق الناضره ( م 1186 ) محمد بن حسن الحر العاملی پیرو این مکتب بودند .

گرایش اخباری از دهه چهارم قرن یازدهم هجری در نجف و سایر مراکز علمی بین النهرین نفوذ کرد و مورد پیروی فقهای ان سامان قرار گرفت . سپس در ایران به مرور هوادارانی یافت و بسیاری از فقها در شهرستانها ( به استثنای اصفهان ) از آن پیروی کردند . بدین ترتیب در دهه اول قرن دوازدهم اخباریگری در همۀ مراکز علمی شیعه در ایران و عراق غلبه کرد و چند دهه فقه شیعی را در تصرف خود داشت . .

در این مدت نظر به دشمنی سختی که علمای ان مکتب با علمای اصولی داشتند ، علم " اصول فقه " در حوزه های علمیه متروک گردید . علمای اخباری چنان با علمای " اصول فقه " مخالف بودند که خود آنان و کتابهای انان را نجس می دانستند و اگر کتابی از اصولیان به انها می رسید ، ان کتاب را با دستمال برمی داشتند . ( روضات الجنات ، سیدمحمدباقرخوانساری – ج 2 – ص 452 و 282 ) .

اخباری ها به اجتهاد شخصی عقیده نداشتند و می گفتند : " فقط امامان که معصوم بوده اند ، می توانسته اند در امری فتوی دهند . به عبارت دیگر می گفتند که تمام شیعیان مستقیماً مقلد امامن هستند و مشکلات خود را باید از اخبار و احادیث رسیده از امام حل کنند و کسی نمی تواند مجتهد و واسطه بین امام و مردم باشد " .

علمای این فرقه در عقاید بسیار تندرو و خصوصاً در مخالفت با اهل سنت زیاده روی میکردند . این مکتب پس از از بین رفتن سلسلل صفویه در تام دوران فترت ( از سقوط صفویه تا ظهور قاجار ) پیروان زیاد به دست آورد . پیروان "مکتب اخباری" در حقیقت دنباله روی علمای "اهل الحدیث" بودند .

بزرگترین مخالفین مکتب اخباری ، علمای مکتب اصولی بودند که قرنها حوزه های علمیه را در دست داشتند .آنها به اجتهاد و مجتهد معتقد بودند . علمای مشهور مکتب " اصولی " که در دورۀ فترت ( یعنی از سقوط صفوی تا ظهور قاجار ) باقی مانده بودند ، عبارت بودند از : مل اشماعیل خواجویی اصفهانی ( م 1173 ) – محمد رفیع گیلانی ( م 1224 )- آقا محمد بید آبادی ( م 1979 ) و شیخ یوسف بحرینی ( م 1186 ) .

اخباری ها قدرت خود را بر مراکز علمی شیعه از سقوط صفویه تا ظهور وحید بهبهانی ، یعنی زمان آقا محمد خان قاجار نگه داشتند . ولی پس از اینکه وحید بهبهانی فقیه بزرگ اصولی ( م 1208 ) در عتبات ظهور کرد ، با پشتکار و فعالیت زیاد ، تجدید ، تشریح فقه و اصول شیعۀ 12 امامی توانست پیروان " مکتب اخباری " را به کلی از حوزه های علمیه بیرون بریزد و حوزه های علمیه را به دست " علمای اصولی " برگرداند .

می گویند : " کاشف الغطاء و بحرالعلوم و مهدی شهرستانی ( شاگردان و جانشینان محمد بهبهانی ) همه اول شاگرد صاحب خدایق بودند . . بعد به درس وحید امدند .صاحب حدایق یک اخباری ملایمی بود .خودش می گوید مسلک او با مسلک مجلسی یکی است ، متوسط بین اخباری و اصولی ... وحید بهبهانی نماز جماعت خواندن با او را منع کرد .

گرچه مکتب اخباری شکست خورد .... ولی همۀ افکار اخباریگری .... از مغزها بیرون نرفت به طوری که حتی امروزه خیلی ها تفسیر قران را اگر حدیثی درکار نباشد ، جایز نمی دانند و جموداخباری گری در بسیاری از مسائل اخلاقی و اجتماعی و بلکه پاره ای از مسایل فقهی هنوز هم حکومت می کند .

علمای مکتب اخباری :

محمد امین استرآبادی ( م 1036 ) ، مؤسس مکتب اخباری ، نگارندۀ الفوائد المدنیه .

محدث فیض کاشانی : ملا محسن ( م1091 ) شاگرد ملاصدرا و میرداماد از محققان و محدثان بزرگ کتاب وافی است . محدث فیض از علمای اخباری است .

یوسف بن احمد بحرانی ( م 1186 ) ، نگارندۀ الحدائق الناصره .

محمد بن الحسن الحر العاملی ( م 1104 ) ، نگارندۀ وسائل الشیعه .

خلیل بن غازی قزوینی ( م 1088 ) ، نگارندۀ دو شرح بر کافی .

نعمت الله بن عبدالله جزایری ( م1112 ) ، نگارندۀ غایه المرام و کشف الاسرار .

سلیمان بن عبدالله بحرانی ماحوزی ( م1121 ) .

عبدالله بن صالح سماهیجی بحرانی ( م 1135 ) .

اخباریانی که زمینه را برای مکتب وحید بهبهانی اماده کردند :

سید صدرالدین محمد بن محمد باقر همدانی ( م 1151 ) ، نگارندۀ شرخ وافیه .

شیخ یوسف بن احمد بحرانی ( م 1186 ) ، نگارندۀ مقدمه حدائق .

مهدی بن محمد صالح فتونی عاملی ( م 1183 ) ، نگارندۀ نتائج الاخبار .

محمد بن علی مقابی بحرانی ، نگارندۀ نخبه الاصول .

فقهای اصولی از فتنل افاغنه تا وحید بهبهانی :

سید صدرالدین رضوی معلم وحید بهبهانی .

ملا محمد اکمل پدر وحید بهبهانی .

شیخ یوسف بحرینی صاحب کشکول ( م 1186 ) .

محمد رفیع گیلانی .

آقا محمد علی معلم بیدآبادی نویسندۀ " محارم الاثار " .

بین فقهای شیعه دونفر مشهور به علامه هستند : علامه اول : علامه حلی ( م 726 ) و علامه دوم : ملامحمد باقر مجلسی صاحب بحارالانوار ( م 1111 ) .

سه نفر به " محقق " مشهورند : محقق اول – محقق حلی ، صاحب شرایع ( م 676 ) محقق دوم – محقق کرکی ( م 940 ) محقق سوم – شیخ حسن صاحب معلم الاصول .

و دو نفر مشهور به " شهید " مشهورند : شهید اول – شمس الدین محمد بن مکی عاملی ( م 786 ) شهید ثانی ، ابن علی بن احمد شامی ( م 965 ) .

 

وحید بهبهانی و پیروان مکتب او ( اصولیون )

اولین و مهمترین فقیه بزرگ زمان قاجاریه آقا میر سید باقر بهبهانی ، مشهور به " وحید بهبهانی " است که مکتب امروزی شیعه را مقارن با شروع سلسله قاجاریه ، پی ریزی کرد .

وحید بهبهانی " مجدد مکتب اصولی " و مخالف شدید " مکتب اخباری " بود و با کوشش فراوان توانست بساط مکتب اخباری را پس از سالها حکومت بلامنازع برفقه شیعی در هم پیچیده و مکتب خاص خود را به جای آن بنشاند . وحید بهبهانی در زمان کریم خان زند و آقا محمد خان قاجار زندگی میکرد و نزدیک به 90 سال عمر کرد و در سال 1205 فوت نمود .

وحید بهبهانی شاگردان و پیروان مبرز و نخبه ای داشت که مشهورترین انان و شاگردان آنان که در مکتب امروزی شیعه اثرات زیادی داشته اند ، عبارتند از :

سید مهدی بحرالعلوم ( متوفی 1212 ) نگارندۀ المصالبیح که پس از وحید بهبهانی جانشین او شد . شاگردان مشهور او عبارتند از : شیخ جعفرکاشف الغطاء و شیخ محمد حسین " صاحب جواهر " .

سید جواد بن محمد حسینی عاملی ( م 1211 ) ، صاحب مفتاح الکرامه ، که شیخ محمد حسین " صاحب جواهر " شاگرد او هم بوده است .

شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء ( م 1231 ) نگارنده کشف الغطاء .

میرزای قمی ، ابوالقاسم بن حسن گیلانی معروف به محقق قمی ( 1231 ) که از استادان مبرز فقه و اصول بوده و فقه را نزد آقا حسین خوانساری خوانده است . او نگارندۀ 18 کتاب از جمله قوانین الاصول ( که سالها در حوزه های علمیه تدریش می شده و بران حاشیه نوشته اند ) ، جامع الشتات و غنائم الایام و مناهج الایام و مناهج الاحکام می باشد . محقق قمی پس از تحصیل ، در زمان فتحعلی شاه به اصفهان رفت و در انجا سالها از مراجع تقلید درجه اول شیعان بود . شاگردان مشهور او عبارتند از : سیداسدالله بن اسماعیل شوشتری کاظمی ( م 1220 ) ، نگارنده مقابیس الانوار ، سید محسن کاظمی ( = کاظمینی ) محقق اعرجی ( م 1240 ) و حجة الاسلام شفتی ( م1260 ) ( شفتی از شاگردان محقق اعرجی هم هست ) و آخوند ملا علی نوری که در حکمت و فلسفه اشتهار داشته است .

سید علی قزوینی بن محمد علی طباطبایی کربلایی ( م 1231 ) ، نویسندۀ ریاض المسائل .

آخوند ملا مهدی نراقی ( م 1234 ) ، نگارندۀ مستند الشیعه و مناهج الاحکام .

شیخ علی نجفی ( م 1254 ) ، فرزند شیخ جعفر نجفی که شاگرد پدرش هم بوده است .

شیخ حسن نجفی ( م 1262 ) نگارندۀ انوار الفقاهه ، فرزند دیگر شیخ جعفر نجفی که او هم شاگرد پدر بوده است .

محمد باقر شفتی ( حجة الالسلام متوفی 1260 ) نگارندۀ مطالع الانوار که در زمان فتحعلی شاه و محد شاه بزرگترین و پرقدرت ترین عالم اصفهان شد .

حاج محمد ابراهیم کلباسی ( 1262 ) .

شیخ محمد جسن بن محمد باقر نجفی ( م 1266 ) نگارندۀ جواهر الکلام ، نیز مدت کوتاهی شاگرد وحید بهباهانی بوده و بعد نزد بحرالعلوم و آقا سید جواد عاملی ( مفتاح الکرامه ) و حاج ملا مهدی نراقی تحصیلات خود را تکمیل کرده است . کتاب او ، " جواهر الکلام " ، یکی از بهترین مجموعه های فقهی شیعه است و از مهمترین شاکردان شیخ محمد حسن نجفی ، شیخ مرتضی انصاری است که در زمان ناصرالدین شاه جانشین استاد شد .

در این دوره ( از اول قاجار تا آخر سلطنت محمد شاه ) علمای مشهور دیگری هم در نجف بوده اند مانند :

آقا حسین خوانساری معروف به محقق خوانساری .

آقا محمد بید آبادی .

سید محمد طباطبایی مجاهد ( م 1242 ) ، نویسندۀ المناهل و المفاتیح ، ( فرزند سید علی مجاهد قزوینی صاحب ریاض ) .

ملا احمد نراقیز فرزند ملا مهدی نراقی و شریف العلمای مازندرانی .

رضا بن محمد همدانی ، معروف له حاج آقا رضا ( م 1322 ) نگارندۀ مصباح الفقیه .

اخوند خراسانی ، ملا محمد کاظم بن حسین صاحب کفایة الاصول ( م 1329 ) و نگارندۀ حاشیه ای بر مکاسب .

سید محمد کاظم بن عبدالعظیم یزدی طباطبایی ( م 1337 ) صاحب عروة الوثقی و نگارندۀ حاشیه ای بر مکاسب .

محمد تقی بن محب علی شیرازی ، مشهور به میرزای شیرازی دوم ( م 1338 ) نگارندۀ حاشیه ای بر مکاسب .

حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل .

شیخ عبدالله مازندرانی ( م 1329 ) .

میرزا حبیب رشتی ( 1312 ) .

سید محمد طباطبایی .

میرزا جواد آقا تبریزی ( م 1321 ) .

حاج آقا رضا همدانی .

ملا علی کنی (م 1306 ) بزرگترین مجتهد زمان ناصرالدین شاه .

حاج میرزا حسن آشتیانی ( م 1312 ) نمایندۀ میرزای شیرازی در تهران در هنگام تحریم تنباکو ، زمان ناصرالدین شاه .

شیخ عبدالکریم حائری بزدی ( ک 1355 ) .

آقا ضیاء عراقی ( م 1361 ) نگارندۀ شرح التبصره .

ملا فتح اصفهانی ، شیخ الشریعه ( م 1339 ) .

فاضل اردکانی .

فاضل شریبانی ( م 1323 ) .

فاضل ممقانی .

شیخ زین العابدین مازندرانی .

( پس از شیخ انصاری و میرزای شیرازی بزرگترین فقیه آخوند خراسانی است که شاگردان زیادی تعلیم داد و اکثر انها از مراجع درجه اول قرن معاصر می باشند ) .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک

+ آرمانگرایی و ایده آلیسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرمانگرایی و ایده آلیسم

 

آرمانگرایی یا ایده آلیسم یکی از مفاهیم فلسفی است

 

.

واژه ایده در اصل واژه ای است یونانی و معانی مختلفی دارد مانند شکل ، ظاهر ، نمونه و غیره

 

.... خود این واژه از لفظ یونانی دیگری با نام " ایده ئیو " که به معنای دیدن است ، مشتق شده است

.

اول کسی که این واژه را در فلسفه و به عنوان اصطلاح فلسفی به کار برد ، افلاطون بود که ان را به اعتبار یکی از معانی این واژه یعنی نمونه و مثال ، در مورد یک سلسله حقایق مجرد یا همان مثل افلاطونی استعمال نمود

 

.

افلاطون برای هر نوعی از انواع موجودات جهان ، یک موجود مجرد عقلانی قائل بود که افراد محسوس یا همین موجوداتی که در جهان می بینیم ، سایه و نمونه آن موجود و خود آن موجود ، نمونه کامل افرادش است

 

. حقیقت هر نوع را باید در آن موجود یافت . افلاطون ، این موجودات مجرد ز ماده را که حقایق عالمند و تنها با سلوک عقلانی می توان به انها رسید ، ایده خواند .( مترجمان دوره اسلامی ان را مثال ترجمه کرده اند ) . باید توجه داشت که وی منکر وجود افراد محسوس نبود ، بلکه وجود انها را متغیر و فانی می دانست . بر خلاف موجودات جهان محسوس ، ایده یا مثال دارای وجود لایتغیر و باقی است . در میان مسلمانان ، پیروان مکتب اشراق به این ایده های افلاطونی معتقد بودند

.

طبق نظر افلاطون ، ما نمی توانیم به موجودات جهان خارجی علم پیدا کنیم بلکه تنها آنها را با حواس درک می کنیم

 

( چرا که میان ادراک و علم تفاوت وجود دارد . همه حیوانات ، ادراک دارند ، اما علم ندارند ) علم به چیزی معلق می گیرد که کلی و بیرون از زمان و مکان است و ان همان ایده یا موجود مجرد عقلانی است . به همین دلیل ، افلاطون نخستین آرمانگرا خوانده می شود .یعنی کسی که اصالت حقیقی محسوسات و موجودات جهان محسوس را نفی کرده و واقعیت اصلی را در جای دیگر می جوید

.

تا اواخر سده هفدهم ، آرمانگرایی تنها به همین مکتب یعنی اعتقاد به مثل و ایده ها و یا به عبارت دیگر ، اعتقاد به حقایق اصلی جهان که مستقل از ماده و دور از دسترس حواسند ، گفته می شد

 

. اما به تدریج معانی مختلفی پیدا کرد و هر مکتب فلسفی این اصطلاح را به معنای خاصی به کار برد . مثلا کانت به آرمانگرایی معتقد بود که ان را آرمانگرایی استعلایی نام گذارد

.

امروزه معنی اصلی و شایع ان ، این است که

 

:

ایده یعنی تصورات ذهنی

 

( اعم از حسی ، خیالی و عقلی ) و آرمانرگایی یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی می داند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند

.

آرمانگرایان به واقعیتهای خارجی مانند ، آسمان ، زمین حیوان ، اشخاص دیگر و به طور کلی آن چه با حواس درک شود ، اعتقاد ندارند و همه جهان را خیال و پندار می دانند و می گویند

 

: ما جز واقعیت وجود خود و یک رشته پندارهای ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم ، انچه را که جهان خارج از خود می نامیم ، به هیچوجه نمی توانیم درک کنیم مگر با قوه ادراک خود و قوه ادراک چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمی دهد

.

به عبارت دیگر انها وجود عالم خارج یا این پندارها را صرفاً ساخته ذهن خود می دانند و نظرشان این است که ما فکر می کنیم که واقعیتی به نام درخت وجود دارد ، ولی هرگز نمی دانیم که آیا در خارج از ذهن چنین واقعیتی هست یا نه ؟ برخی از ایده آلیست ها گم را فراتر نهادند و کلیه واقعیتهای خارجی حتی وجود خود و علم به هر چیزی را انکار کردند که در یونان قدیم به سوفسطایی یا سوفیست مشهور شدند

 

.

در واقع آرمانگرایی به معنای اصالت تصور و در مقابل واقعگرایی قرار دارد که به معنای اصالت واقع یا اصالت وجود خارجی موجودات جهان محسوس می باشد و آرمانگرا کسی است که جهان خارج از ذهن را منکر است

 

.

از آرمانگرایان مشهور یونان باستان می توان به پروتاگوراس و گرگیاس و از آرمانگرایان جدید به بارکلی و شوپنهاور اشاره کرد

 

.

 

www . freewebs.com

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک

+ شبانه 6

 

 

با آرزویی در دور دست

فاش بودیم

و اجبار شدیم

ناپیدایی راز گونه اندیشه را

در وظیفه پیمودن

!

از پس اولین تلخ نگاهمان

در بیفرجامی نخستین گام

در قاطعیت خلقت

دچار در ابهامی ناگشوده ایم

در ندامت آمدن

به التزام ماندن

در جاودانی اعجاز آفرینش

در تقدسی مطلق

قضاوت را ناتوانیم.

 

 

سنجیدیم و سنجیده شدیم

به عدالت!

بر اراده ای در پس تقدیرمان

نه بر اعتمادی بر انجامها .

 

 

در آستانه سعادت

تمامی شادی مان

در لبخندی جلوه کرد .

 

 

وغم ها اما

در وسعت بغضی

که به هر تلنگرشکست .

 

 

وسعت جهان را جای نیست

در محدودیت نظاره

و چه بسیار مکان

که بر بیخبری مان گسترده ست .

و زمان

اما :

بیرحمی گذارش را

سر ایستایی نیست .

 

***

 

 

ابهام شیشه را باران شست

تا نگاه در پیدایی گستره

صراحت دگرسو را دریابد .

آنسوتر

بغضی به بار نشست

بر بستر خیس فردا .

 

***

 

 

یقین رهایی بخش تعلق

بر حضوری جاودان .

 

 

انسان

حضور برتر را رعایت شد

بر تداوم میلادها .

نفسی دیگردمیده شد

تا یکی انسان به صحنه درآید

در تداوم گذارها .

 

***

 

 

دچار در بطن حادثه ای ناگزیر

در سرگشتگی ابهام دگربار

بار هزاران حسرت بر دوش

از دیرگاه عبور و اشتیاق و تردید

راهی شدن

تا چنان همیشه

لبان سکوت در غروب ترانه بسته مانَد .

 

***

 

 

بر معبری

تهی از حکایت

فریاد کن امید ناآزموده را

تا بر امتداد خالی نقش بندد

ردپای صراحت .

 

***

 

 

بی چراغ

جویای خواب در هجوم سایه و سکوت

و ما همچنان

در هراس رؤیایی بی حماسه !

 

***

 

 

تو آن یقینی

که کوه را بر سکون اجبار می کند

در قلمرو اعجاز

تو آن صلابتی

که تبسم را بر لبان تردید تصویر می شود

 

***

 

 

صداقت را

درکلامی

به نغمۀ جادویی مهتاب

و عبور را به اشارت

رو سوی حقیقت رازها .

ای جاودانی یادها

نگاهت شرافتی ستودنی ست .

***

 

 

زمان بر سطحی از انتظار و امید

بر شب حسرت جاری ست

تلنگر زمزمه بر اندیشه سکوت

و اندک امید بر دریچه ای رو سوی تماشا

و شب

خسته از سماجت کبودش

آنجا که آفتاب رسالتش را

در حجاب سایه و تشویش از یاد برده است

و عشق اما

چنان تلألو ستاره ای

در دور دست حضور

نهایت اعجاز ست و آروز

 

***

دچار در بند تعهد

تا اندیشه از حصار نباید

خیالی برنتابد

که در قلمرو خدایان

گناه نخستین است .

دانستن

چه بسیار رؤیا

که در بستر تقدیر

ناباورانه ، شدن را آزمود

و تجربه بیهودگی را

تا هنوز در نظاره ست .

یأسی

چنان همیشگی زمان

در جاودانگی رسوایش

معبر تصمیم را

بر گام تحقق بسته ست .

ملال خاطره

مجال رفته را در حسرت و دشنام

به نجوا تکرار می کند

جهانی را که به سخاوتش دلخوش دارد .

 

***

 

انسان

در میلادی ناخواسته

پایکوبان فتح گسترۀ زمان است

که زیستن

تنها مرزهای خواب آلود رؤیا

کفایت نیست .

عشق در کدامین نگاه

خاموش است و نهفته

که اثبات را

جز انتظاری مضاعف نیست.

 

***

 

 

جار حضور

تلاشی از اجبار

بر اثبات بودن است.

سعی مان

تکرار کهنه ای از پندارهاست .

در حسرتی رنجبار در خَم فاصله

مرگ ما ناگاه

برگذشتن از واپسین رخصت است .

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک