دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ اسماعیلیه

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:1; mso-generic-font-family:roman; mso-font-format:other; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} /* List Definitions */ @list l0 {mso-list-id:837772712; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:-1690417264 -672003856 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1 {mso-level-text:"%1\)"; mso-level-tab-stop:64.3pt; mso-level-number-position:left; margin-left:64.3pt; text-indent:-.25in; color:red;} @list l1 {mso-list-id:1367022083; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:-1017225386 37026280 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l1:level1 {mso-level-text:%1-; mso-level-tab-stop:64.3pt; mso-level-number-position:left; margin-left:64.3pt; text-indent:-.25in;} ol {margin-bottom:0in;} ul {margin-bottom:0in;} -->

 

پس از وفات هر امامی اتباع او به فرقه های متعددی تقسیم می شدند . عده ای امامت را به وی ختم شده میدانستند و او را قائم مهدی و مهدی منتظر می شمردند و می گفتند نمرده است ، زنده است و غیبت اختیار کرده و روزی باز خواهد امد . گروهها ی دیگر به کسان دیگر می گرویدند و آنها را به امامت بر می داشتند ، چنانکه پس از امام  جعفر صادق اتباع وی به شش فرقه تقسیم شدند  که یکی از انها اسماعیلیه بود که موضوع بحث ماست . **

 

{{ ** شش فرقۀ مزبور عبارتند از :

1)   ناووسیه : که معتقد بودند امام جعفر صادق نمرده است و نخواهد مرد . بلکه زنده است و او مهدی منتظر و قائو است . این گروه از امام جعفر صادق روایت میکردند که فرمود :  " اگر سر من از فراز کوهی به جانب شما منحدر شود در کشتن من جازم نباشید که من صاحب شماام و امام با اهتداء و صاحب شمشمیر ایالت و ظهورم " ( فرق شیعۀ نوبختی ، ترجمۀ علی دشتستانی ، صفحه 45 ؛  اللل و النحل ، شهرستانی صفحات 127 – 128 )

2)   فطحیه یا افطحیه : که پس از امام جعفر صادق معتقد به امامت پسر بزرگ آن امام ، عبدالله افطح ، شدند و گفتند چون عبدالله بزرگترین اولاد امام است لذا او بایست جانشین وی باشد ، وبه این گفتار تمسک نمودند که جعفر صادق فرموده است : امامت در بزرگترین فرزندان من می باشد . ( فرق شیعه صفحۀ 51 )

3)   سمیطیه یا شمیطیه : اینان پیروان و مدعیان امامت پسر دیگر امام جعفر صادق ، یعنی محمد دیباج ، هستند . واز این روی به دیباجیه یا به نام مؤسس خود ، یحیی بن ابن شمیط ، شمیطیه نامیده شده اند . ( فرق شیعه صفحۀ 50 ؛ الملل و النحل ، شهرستانی صفحۀ 128 )

4)   موسویه : که به امامت موسی بن جعفر قائلند به طریق نص ، ( ایضاً صفحات 52 و 129 )

5)   اسماعیلیۀ واقفه : که گویند امامت از حضرت امام جعفر صادق به اسماعیل رسید و بدو ختم شد ، و وی را قائم مهدی و خاتم سلسلۀ امامت دانند ، و این فرقه ، اسماعیلیۀ خالصند . ( ایضاً )

6)   اسماعیلیۀ مبارکی : که گویند بعد از امام جعفر صادق ، امامت به محمد بن اسماعیل نواده اش رسیده است و حق همین است که امامت برای محمد بن اسماعیل باشد ، زیرا انتقال نص از برادر به برادر ، فقط در مورد امام حسن وامام حسین جایز است و پس از انان جایز نیست ، و به نام مبارک از موالی اسماعیل ، مبارکیه خوانده می شود . ( فرق شیعه صفحات 6-45 )  }}

 

 

 

اسماعیلیان که در کتب ملل و نحل و سیر و تواریخ به نامهای مختلف خوانده  شده اند  (2) شاخه ای از مذهب شیعه هستند که پس از امام جعفر صادق ، امامت را حق اسماعیل و پسرش محمد می دانند . امام جعفر صادق را چهار پسر بود : اسماعیل ، موسی الکاظم ، محمد دیباج و عبدالله افطح (3 ) .

امام جعفر صادق ، نص امامت بر اسماعیل کرد . لیکن چون اسماعیل در زمان حیات پدر درگذشت ، امام نص را از او به موسی برادرش منتقل نمود . امام عده ای از اتباعش بدین امر گردن ننهادند . و گفتند نص امامت رجوع قهقهری نمی کند و بداء نیز محال است ( 4 ) ، چه امام جعفر صادق امام معصوم است و او نص بر اسماعیل کرده است ، پس اصل ، نص نخستین است (5 ) . و گروهی حتی منکر مرگ اسماعیل شدند و گفتند مدن او از روی تقیه اظهار شده تا دشمنان قصد جان او نکنند ، و بر اثبات قول خود دلیل اوردند که بر خلاف مرسوم ( بر موت اسماعیل اشهاد کردند و محضر نوشتند ... ) ( 6 ) . در حالی که معهود نیست که بر مرگ کسی ( سجل نویسند ) (7) .

 

 

( 2 ) نامهایی که اسماعیلیلان بدانها خوانده شده اند بر دو گونه است : یکی نامهایی است که خود بر خویشتن نهاده اند ، و دیگر نامهایی که دشمنان انها بدانها داده اند .

اسماعیلیلان خود را سباعی ، اسماعیلیل باطنی ، اصحاب تعلیم ، اصحاب الدعوة الهادیه ، اصحاب دعوت هادیۀ مهدیه ، اسماعیلیله ، اهل تأویل ، اهل تأیید ، اهل ترتیب و اهل حق خوانده اند و دشمنانشان بر آنها اسامی قرمطیه ، ملاحده ، زندیق ، معطل ، فاسق ، کافر ، ثنوی ، مجوسی ، اباحی ، مقنعیه ، بابکیه ، محمره ، مبیضه ، فداویه ، حشیشیه ، و مزدکیه نهاده اند .

( 3 ) ( جامع التواریخ ) رشیدی ، بخش اسماعیلیان صفحۀ 9 .

( 4 ) عده ای که گفته اند علت برداشتن نص از اسماعیل ان بود که وی ( شراب مسکر بخورد ، جعفر بر فعل او انکار کرد و فرمود که ( بدا فی امر اسمعیل ) و پسر دیگر موسی نص کرد ، ( جامع التواریخ رشیدی ، بخش اسماعیلیه صفحۀ 9 ) اما این مطلب بکلی نادرست و از قول مغرض است . اسماعیل مردی زاهد و پارسا بود وامام جعفر صادق او را سخت دوست میداشت و هنگام وفاتش بسیار اندوهناک شد و پا برهنه به دنبال جنازه روان  گشت و چند بار فرمان داد تا جنازه را به زمین گذاردند و به چهرۀ او نگریست . ( سفینة البحار ) شیخ عباس قمی ، جلد اول صفحۀ 657 ، ( غزالی نامۀ ) جلال همائی  صفحۀ 24 ، مقالۀ مهدی محقق در مجلۀ یغما ، سال 11 صفحۀ 125 )

( 5 )( جامع التواریخ ) رشیدی ، قسمت اسماعیلیان ، بکوشش محمد تقی دانش پژوه و محمد مدرسی ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب صفحۀ 9 )

( 6 ) ( الملل و النحل شهرستانی ، ترجمۀ افضل الدین صدرترکۀ اصفهانی ، صفحۀ 152 .

( 7 ) ایضاً ، صفحۀ 152.

 

به هر حال ، اسماعیلیه معتفدند که  پس از مرگ اسماعیل ، امامت در فرزند او محمد بن اسماعیل مستقر است زیرا حضرت امام صادق فرمود : ( ان البدء و المشیة لله فی کل شیء الا فی الامامة فلا بداء فیها ).

و حضرت فرزند دیگر خود ، موسی الکاظم ، را امام مستودع ، قرار داد ، تاوصی محمد بن اسماعیل باشد . و آیت ( فمستقر و مستودع ) بدین امر اشارتست. به زعم انان اسماعیل امام هفتم است ، و دورۀ امامان به وی ختم می شود ، و گویند چون امامت به محمد بن اسماعیل رسید ( مرتبۀ امامت به مرتبل قائمیت ) ارتقاء یافت. محمد بن اسماعیل را ( اول الکهف و لااستتار ) دانند ، زیرا از زمان وی امامان اسماعیلی ، از ترس دشمنان و خلفای عباسی مستور می زیستند ولی داعیان آنها اشکارا در شهرها می گشتند و مردم را به سوی آنان دعوت میکردند ، ائمۀ مستور اسماعیلی را از محمد بن اسماعیل  تا عبیدالله ملقب به مهدی ، که در اواخر قرن سوم هجری ظهور کرد و مدعی خلافت فاطمی و علوی گردید ، سه تن نوشته اند که ( اسامی ایشان محمد بن احمد است و القاب ایشان رضی ، تقی ، و نقی است ). ویا به ضبط دیگر ( ائمۀ ثلاثه که مستور و ممتحن و صابرند ، در کتاب خدای تعالی رضی ، وفی و نقی می باشند ). در اواخر قرن سوم ، عبیدالله مهدی که خود را از نسل فاطمه و از اعقاب حقۀ فاطمی و علوی گردید . وی در سال 297 در شمال افریقا حکوکتی مستقل تأسیس کرد ، و اعقاب او به نام خلفای فاطمی یا علوی یا عبیدی ، در حدود 270 سال بر ممالک وسیعی سلطنت و خلافت کردند.

در نژاد و نسب عبیدالله مهدی اختلاف بسیار کرده اند ، برخی نسب او را ( عبیدالله بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب ، آورده اند و بعضی شجرۀ وی را چنین نوشته اند :

1-   محمد بن اسماعیل ، 2- عبدالله وفی ، 3- احمد تقی ، 4 – حسین رضی ، 5- محمد مهدی که همان عبیدالله مهدی باشد . رشید الدین فضل الله ، از ابن اثیر نسب نامۀ زیر را نقل کرده است : 

ابومحمد عبیدالله بن محمد بن عبدالله بن میمون بن محمد بن اسماعیل بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب هاشم  ابن عبدالمناف الهاشمی  العلوی الحسینی .

ابن خلدون ، در بحث راجع به اسماعیلیه گوید : ( و اما اسماعیلیه قائلند که امامت به نص و تصریح از جعفر صادق به پسرش رسیده و هر چند اسماعیل پیش از پدر خود در گذشته است لیکن انها از نص و تصریح این استفاده می کنند که می گویند امامت به فرزند اسماعیل می رسد .... از این رو معتقدند که امامت از اسماعیل به پسرش محمد مکتوم انتقال یافته است و این محمد مکتوم نخستین امام پنهان به شمار می رود ، زیرا به عقیدۀ انان گاهی ممکن است امام در صورت آشکارا بودن ، شوکت و شکوه خویش را از دست بدهد و مخالفان با وی در ستیز برخیزند . از این رو خود امام پنهان میگردد و داعیان او ، برای اقامۀ حجت بر خلق آشکار می شوند ، ولی اگر قدرت و شکوه امام مصون باشد می تواند از اختفا بیرون آید و دعوتش را آشکار کند . و گویند پس از محمد مکتوم پسرش جعفر مصدق ( 8 ) و پس از وی پسرش محمد حبیب که آخرین امام پنهان می باشد به امامت رسیده اند و پس از محمد حبیب ، پسر او عبیذالله مهدی امام ایشان است .... واو به سلطنت قیروان و مغرب نائل امده است و فرزندانش پس از وی در مصر به سلطنت رسیده اند و مقریزی نیز این را تأیید کرده است .

 

( 8 ) بعضی از ملل  و نحل نویسان متعصب به کلی منکر فرزند داشتن محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق شده اند . ابومنصور عبدالقاهر بغدادی ( متوفی در 429 ) صاحب کتاب ( الفرق بین الفرق ) .آنجا که سخن به مبارکیه به میان اورده است ، گوید : محمد بن اسماعیل بمرد و از او کسی باز نماند . صفحۀ 57 )

اما دشمنان ، نسبت عبیدالله مهدی را به عبدالله میمون القداح می رسانند .و او را مردی مجوسی اهوازی می دانند . لیکن با تعمق در روایات و اخبار و داستانهایی که در ابب عبدالله  بن میمون القداح در کتب سیر و تواریخ امده است معلوم میگردد که تمام این گفتارها ساختگی و تهمت محض و ناشی از تعصب و تحریک خلفای عباسی بوده است .

ابن خلدون در ذکر عبیدیان یعنی خلفای فاطمی می آورد که از اخبار بی اساس که بیشتر مورخان و محدثان انها را یاد کزرده اند اینست که می خواهند اثبات کنند که عبییان – خلفای شیعه در قیروان و قاهره – از خاندان نبوت نیستند و نسبت انها را به امام اسماعیل فرزند امام جعفر صادق انکار می کنند و مورد استهزاء  قرار می دهند ، و انها را در این روش به اخباری اعتماد می کنند که به منظور تقرب جستن به برخی از خلفای ناتوان و زبون بنی عباس تلفیق شده است ، اخباری که به قصدی ناسزا دربارۀ دشمنان خلفا ... فراهم شده است .

ابن خلدون دوام دولت فاطمی و بسط قدرت آن را دلیل درستی ادعای انان میداند و می گوید که خداوند دروغگو را مدد نمی کند ، چیزی که مورد تأیید غزالی نیز بوده ، زیرا پیروان و دوام  دولت را نشانۀ دریستی وبر حقی می دانسته است . رشیدالدین فضل الله صاحب ( جامع التواریخ ) در ذکر تاریخ عبیدالله مهدی ، پس از ذکر روایات مختلف میگوید : ( و این همه روایات و اقوال زعم اهل سنت و جماعت است در انتساب مهدی ، و غالب ظن آن است که این همه مواضعۀ عباسیان است و نصب ایشان است از بهر انکه ما را بر ترتیب این بینتی واضح است به انکه می دانیم که ایشان قصد منصب عباسیان میکردند و عباسیان قصد استیصال ایشان . و چون با ایشان چیزی به دست نداشتند و از سطارت و خطارت رأی و تدبیر ایشان منزعج و مضطرب گشتند . چارۀ دیگر ندانستند مگر انکه در نسب ایشان طعن کنند تا مسلمانان در مجالس و محافل و انجمنها باز گویند ، و بر زبانها مقدوح و ملوم و مذموم باشند و بر چشمهای مردم خوار و ذلیل گردند ، و رغبت به دعوت ایشان نکنند .... . دلیل بر کذب دعوی و اشهاد بر صحت این معنی سخن رضی موسوی است که نقیب النقباء عراق بود از قبل خلفاء و مقدم و سرور سا دات ، و علم انساب نیکو می دانست و در این چند بیت این معنی فرمود :

ما مقامی الهوان و عندی      مقول صارم و انف حمی

البس الذل فی بلاد الاعادی    و به مصر الخلیفة العلوی

من ابوه ابی و مولاه مولا     ی  اذا  ضامنی البعید القصی

لف عرقی به عرقه سیذ النا    س جمیعاً :  محمد و علی

ان ذلی بذالک الجو عز       و  اوامی بذالک الربع ری

 و جماعتی  به مقیاس این قیاس و قرار این استقراء و شواهد این دلیل  گفته اند که طعن در انتساب مهدی و قدح اولاد او محض افتراء خلفاء آل عباس است .

اما همین رضی موسوی یا سیر رضی که اشعار فوق در مدح خلیفۀ فاطمی از اوست ، به نقل مقریزی از ابن اثیر ، از ترس جان محضری را که القادر بالله در تکذیب علوی بودن فاطمیان ساخته بود تصدیق کرد . توضیح انکه ، القادر بالله بیست و پنجمین خلیفۀ عباسی ( 381 – 422 ) که باید عزیز و حاکم و ظاهر از خلفای مصر معاصر بود محضری ساخت ( متضمن قدح علویان مصر ، که کاذبند در دعوی نسب به علی و اصل ایشان از دیصانیان و قداحیان مجوس است . ( جامع التواریخ ، رشیدی )

و جمعی از بزرگان ، یا بدان جهت که دویتار آل عباس بودند و یا از ترس ان را تصدیق کردند :

از علویان : سید مرتضی ، سید رضی ۀ ابن الارزاق موسوی ، محمد بن محمد بن ابی یعلی .

از فقیهان : ابوحامد اسفراینی ، ابومحمد الکشفلی ، ابوالحسن قدوری ، ابوعبدالله صمیری ، ابوعبدالله بیضاوی ، و...

از قاضیان : ابن الاکفانی ، ابوالقاسم جزری ، ابوالعباس شیوری ..

 

سید رضی نیز از بیم جان تصدیق کرد و همین باعث شد که اشعاری را که فوقاً گذشت و در مدح خلیفۀ فاطمی است در دیوان خود نیاورد ، لیکن اشعار را بخاطر آنکه پسرش دشمنان او را ستوده است ملامت کرد . ابواحمد اظهار بی اطاعی کرد . سپس از فرزند خود در این باره توضیح خواست ، سید رضی ، گفتن شعر را انکار کرد .پدرش گفت : حال که چنین است نامه ای به خلیفه بنویس و پس از اعتذار گواهی بده که نسب خلفای فاطمی مصر نادرست است . رضی گفت من چنین کاری نمی کنم زیرا از خلیفۀ مصر و داعیان او بیم دارم ، پدرش گفت : شگفتا !  تو از کسی که میان تو و او ششصد فرسنگ فاصله است بیم داری و از خلیفه ای که میان تو و او بیش از صد  ذراع فاصله نیست نمی ترسی ؟

اینکه سیر رضی از عذرخواهی خودداری کرد و نیز در طعن خلفای مصر چیزی ننوشت دلیل قوی بر صحت نسب انان است ، البته عمل او باعث شد که از برخی مشاغل خود برکنار گردد .

علت اصلی این محضرسازیها و افتراآت ، چنانکه رشی الدین فضل الله بفراست دریافته ، آن بود که بسط قدرت فاطمی و تشکیلات منظم آن که هدف عمدۀ آن باطل ساختن خلافت عباسیان و نشان دادن جنایات و فجایع عباسی بود ، بنیان روحانیت و معنویت انها را متزلزل ساخته بود . خلفای عباسی برای جبران این شکست در صدد چاره برآمدند و بدو امر متوسل شدند یکی انکه نسب انها را به پیغمبر انکار کردند و به مردی مجوسی اهوازی رسانیدند و دیگر آنکه اعمال زشت و نکوهیده ای به آنان نسبت دادند تا اذهان مردم بتدریج دربارۀ خلفای مصر مشوب گردد . و برای این منظور به هر کاری دست یازیدند و مخالفان خود را به زندقه و الحاد و قرمطیگری نسبت کردند . (( در اینکه نسبت قرمطیگری تهمت و افترائ محض نسبت به اسماعیلیان شکی نیست . قرمطیان و اسماعیلیان درست مانند غلات شیعه ، و دیگر شیعیانند . اگر می توان تمام شیعه را با چوب غلات راند ، در باب اسماعیلیان نیز ؛ تهمت قرمطی بودن درست است . جلال همایی می نویسد :  " قرمطی با فاطمی تفاوت بسیار دارد و تنها مشابهت انها این است که هر دو هفت امامی هستند و شعار هر دو رایات سفید و تأویلات پاره ای از مصطلحات آن هم شبیه یکدیگر است . تعبیر قرامطه دربارۀ اسماعیلیه غالباً از طرف دشمنان و مخالفان انها و بعضی هم بواسطۀ جهل به معتقدات این فرق، انها را مخلوط به یکدیگر کرده اند ."

رشید الدین فضل الله نیز با دقت نظری که خاصۀ اوست بدین مطلب پی برده است . وی در ذکر تاریخ المعزلدین الله ؛ وقتی که فتنۀ قرامطه که به دست جعفر بن فلاح و جوهر خاموش گشت سخن می گوید ، می اورد : و از اینجا توان دانست که قرامطه نه از اتباع اسماعیل بوده اند ، بلکه طائفه ای علیحده بانفراد بوده اند و عباسیان و دوستداران ایشان ، از غایت عداوت با اسماعیلیان نسبت کرده ، که ایشان بیشتر کارها خلاف شرع و عقل کرده اند ، چون برداشتن حجراسود از کعبه و دیگر کارهای مذموم . – جامع التواریخ ، رشیدی - ))

به هر حال خلفای فاطمی خود شکی در انتسابشان به رسول خدا نداشتند . چنانکه منصور سومین خلیفۀ فاطمی ( 334- 341 ) هنگام مرگ پدرش قائم ( 322- 334 ) خطبه ای ایراد کرد و در ان پدر و جد خود را که عبیدالله مهدی باشد فرزند رسول خدا خواند : ( یا ابتاه یا جداء یا ابنی رسول الله ) .

با خلافت فاطمیان کیش اسماعیلی که تا اواخر قرن سوم هجری یکی از فرق عادی بود م چندان نفوذ و اعتباری نداشت ، قدرت فراوان یافت و داعیان اسماعیلی ، در سراسر دنیای اسلامی پراکنده گشتند چنانکه المعزلدین الله خلیفۀ فاطمی در نامه ای که به یکی از پیشوایان قرامطه نوشت ، گفت : ( مامن جزیرة فی الارض و لا اقلیم الا و لنا فیه حجج و دعاة یدعون الینا )

حوزۀ حکمرانی خلفای فاطمی که در آغاز منحصر به قطعه ای از آفریقا بود ، اهسته اهسته  گسترش یافت و مصر ، شام ، حجاز ، یمن ، دیار بکر ، موصل ، و بعضی نواحی عراق را شامل شد ، در زمان چهارمین خلیفۀ آنها ، المعز لدین الله ( 341 – 365 ) به سرداری جوهر سپهسالار بزرگ فاطمی مصر فتح شد ( 358 ) و شهر قاهره معزیه بنیاد نهاده شد و پایتخت فاطمیان از افریقا به قاهره انتقال یافت و در زمان مستنصر خلیفۀ فاطمی ( 427 – 487 ) کا رآنان چنان بالا گرفت که ارسلان بساسیری  ( 9 ) ، که یکی از پیروان مستنصر بود در حدود سال 448 فتنۀ عظیمی بر پا کرد و واسط را بگرفت و بر بغداد و مقر خلافت عباسیان استیلا یافت ( 450 ) خلیفۀ عباسی القائم بامرالله از بغداد گریخت ، بساسیری نامش را از خطبه بیفکند و خطبه به نام مستنصر خلیفۀ فاطمی کرد ، و رایات سپید را که شعار علویه بود به جای شعار سیاه عباسی بر افراشت .

 

( 9 ) ابوالحرث ارسلان بن عبدالله بساسیری ، ابتدا از غلامان بهاء الدولۀ ذیلمی بود و کم کم ترقی کرد و کارش به جایی رسید که ملوک و امرای وقت از وی هراسان بودند . وی در ششم ذی القعدۀ 450 بغداد را تصرف کرد و مدت یکسال تمام شهر و نواحی ان را در دست داشت . قتل وی به دست سپاهیان طغرل در ذی الحجۀ 451 اتفاق افتاد .

 

اگر حمایت سلاجقه نبود کار یکسره می شد و خلافت عباسی انقراض می یافت . اما سلاجقه که از روی تعصب دینی و یا به اقتضای سیاست وقت در ترویج مذهب تسنن و حفظ مقام خلفای عباسی و قلع و قمع مخالفین آنها کوشش و پافشاری داشتند ، پا در میان نهادند و طغرل سلجوقی به حمایت القائم بامرالله سپاه به بغداد کشید و بساسیری را از بغداد بیرون راند .

خلفای فاطمی چهارده تن بودند و مدت ملکشان از 297 تا 567 به طول کشید . لقب و نام و کنیۀ آنها و نیز مدت خلافتشان به تریتیب زیر است :

1) المهدی : عبیدالله ، ابو محمد                 297 – 322 هجری        909 – 934 میلادی

2) القائم : محمد ، ابوالقاسم                     322 – 334 هجری         934 – 945 میلادی

3) المنصور : اسماعیل ، ابوطاهر             334 – 341 هجری         945 – 952میلادی

4) المعز : معد ، ابوتمیم                        341 – 365 هجری         952 – 975 میلادی

5 ) العزیز : نزار ، ابومنصور                365 – 386 هجری         975 – 995 میلادی

6 ) الحاکم : المنصور ، ابوعلی               386 – 411 هجری         996 – 1020 میلادی

7) الظاهر : علی ، ابوالحسن                  411  – 427 هجری        1020 – 1035 میلادی

8 ) المستنصر : معد ، ابوتمیم                 427  – 487 هجری        1035 – 1094 میلادی

9 ) المستعلی : احمد ، ابوالقاسم              487 – 495 هجری         1094 – 1101 میلادی

10 ) الآمر : المنصور ، ابوعی              495 – 524 هجری         1101 – 1130 میلادی

11 ) الحافظ : عبدالمجید ، المیمون          524 – 544 هجری         1130 – 1149 میلادی

12 ) الظافر : اسماعیل ، ابوالمنصور       544 – 549 هجری         1149 1154 میلادی

13 ) الفائز : عیسی ، ابوالقایم                549 – 555 هجری         1154 – 1160 میلادی

14 ) العاضد : عبدالله ، ابومحمد             555 – 567 هجری         1160 – 1171 میلادی

 

در زمان مستنصر ریال قدرت اسماعیلیۀ فاطمی دچار تفرق شد ، و بدو فرقۀ نزاریه و مستعلویه منقسم گشت . و پس از ان به ترتیب شاخه های جدیدی چون دروز ، طیبی ، و حافظی در ان پدید آمد .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٢/۳۱
تگ ها: مقاله و دین
comment نظرات () لینک

+ اقیانوس ( دریا )

اقیانوس ( دریا ) (  OCEAN .MER  /  ovean . sea  )

اقیانوس یا دریا ، به دلیل گستردگی ظاهراً بی انتهای خود ، تصویر بی تمایزی اولیه و بی مرزی نخستین است . همانا بر اقیانوس است که ویشنو می خوابد .  و یا ارنَوَه ، مادر بی شکل و تیرۀ آبهای زیرین است ، که ذات الهی بدان می نگرد و از انجا جوانۀ نخستین ، تخم ، لوتوس ، نی و جزیره به وجود می آیند . وراهَه اَوَتارَه ( گراز ) زمین را از زیر آب به روی سطح اورد ، ایزانامی اقیانوس را با تیر خود تکان می دهد ، و از انعقاد آن اولین جزیره ایجاد می شود ؛ دوَه و اسورَه اقیانوس را هم می زنند و از ان امرتیه ، شربت جاودانگی ، به دست می آید .

دریا ، در ضمن نماد آبهای برین ، نماد جوهر الهی نیروانه و دائو است . این نمادگرایی را نزد دیونوسوس آریوپاگوسی دروغین ، توله ، انگلوس سیلِسیوس ( دریای خلق ناشدۀ خدای واحد ) یا نزد مایستر اکهارت ( دریای ماهیت نفوذناپذیر خداوند ) و یا نزد دانته و متصوفۀ اسلامی بازمی یابیم . این مفهوم به طرزی گسترده در اوپانیشاد و همچنین در آیین بودا دیده می شود ( قطرۀ شبنم ، در دریای تابان می غلتد ) ؛ در آیین دائو نیز ، نسبت دائو به جهان همچون نسبت دریا به رودخانه است ( دائو ده جینگ ، 32 ) تمام آبها می جوشند ، بدون آنکه آن را پر کنند ، تمام آبها ازان خارج می شوند ، بی انکه ان را خالی کنند ، از این است که به دریا می روم ( جوآنگ دسو ، سرود دوازدهم ) .

همچنین اقیانوس شادی بگین ها ، اقیانوس خلوت الهی ابن مشیش ، اقیانوس جلال خداوندی جیلی است . در مکتب تنتره ، اقیانوس ، پَرَم اتمن ، ذات کل است ، که با ان قطرۀ جی وَه ، زندگی ، یا جیوآتمَن ، روح فردی ، مخلوط می شود .   در مَهایانه ، اقیانوس ، دهَرمه – کایه بدن اشراق یافتۀ بودا است ، که با بودی ، خرد نخستین ، ادغام می شود . آرامش سطح اقیانوس هم نشانۀ خلأ ( شونیاتَه ) ، و هم نشانۀ اشراق است . به زعم شبستری :

یکی دریاست هستی نطق ساحل

صدف حرف و جواهر دانش دل

وجود علم از ان دریای ژرف است

غلاف درّ او از صوت و حرف است ( 1 )

اقیانوس ، اما ، وقتی خشمگین است ، گستره ای نامطمئن است و معبری خطرناک ، که رسیدن به رودخانه را مشروط می کند .

اینجا دریای امیال شنکره کاریه است ، گذر از مراحل اقیانوس عالم روان که در استعارات اسحق قدیس نینوا دیده می شود ؛ اقیانوس وجود که در حوضچۀ معبد نئاک – پئان در انگکور نقش شده ؛ این دریای ملک حواس که سمیوته نیکایه ( چهارم ، 157 )  از ان میگوید : که با سگ ماهیها و شیطانهایش از دریا گذر کرده ، با خیزابهای ترسناکی که گذر از انها سخت است این همه ... گویی به ته جهان رفته و از انجا اغاز کرده .

در اساطیر مصر ، خلقت زمین و آغاز زندگی ، به بیرون امدن از زیر آب اقیانوس تشبیه شده ، و زمین را چون تپه ای پرگل تصویر کرده که نیل در هنگام فرونشستن خود ، کشف می کند . و به این ترتیب خلقت ، حتی خلقت خدایان در اساطیر مصر ، منتج از آبهای نخستین بوده است . نخستین خدا را ، مصریان باستان ، زمینی که از زیر آب بیرون امده می خواندند .

مانانان ، برادر داگدا ، سرور جهان دیگر ، در هرم خدایان ایرلندی مک لیر ، پسر لِر ، به معنی اقیانوس ، نامیده می شود . نمادگرایی اقیانوس ، به نمادگرایی آب ، به عنوان اصل تمام زندگی می پیوندد ، اما مانانان ، به اندازۀ ماناویدان غالیایی ، که همذات او است ، خداوند آبها نیست ، هر چند که گاه بدان استناد می شود . نمادگرایی اقیانوس ، با کاربردهای اساطیری خود ، به تأکید با ازلیّت مرتبط می شود .

( 1 ) شیخ محمود شبستری . مجموعۀ اثار ، به اهتمام دکتر صمد موحد . تهران . کتابخانۀ طهوری ، 1365 ، ص 90 .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٩
comment نظرات () لینک

+ اسرافیل ( 1 ) ( سرافیم ، سرافین ) ( SERAPHIN / seraph )

اسرافیل ( 1 ) ( سرافیم ، سرافین ) (  SERAPHIN  /  seraph  )

( آتش را ببینید )

نام موجوداتی ملکوتی ، به معنی سوزان ( سَراف ) ، دقیقاً شبیه به مار بالدار یا اژدها ، که در اعداد ( 6 : 21 ) از آنها سخن می رود : پس خداوند مارهای آتشی در میان قوم فرستاده ، قوم را گزیدند و گروهی کثیر از اسرائیل مردند . اما اشعیاء است که بار اول فرشتگانی بدین نام را فرا خواند ( 8 -6 و 3 – 2 : 6 ) : و سرافین بالای آن ایستاده بودند که هر یک از انها شش بال داشت ، و با دو از انها روی خود را می پوشانید ( از خوف دیدن یهوه ) و با دو پایهای خود را می پوشانید ( تلمیحی به پنهان داشتن جنسیت ) ، و با دو پرواز می نمود . و یکی دیگری را صدا زده می گفت قدوس ، قدوس ، قدوس یهوه صبایوت تمامی زمین از جلال او مملو است ... آنگاه یکی از سرافین نزد من پرید و در دست خود اخگری که با انبر از روی مذبح گرفته بود داشت ، و آن را بر دهانم گذارده گفت که اینک این لبهایت را لمس کرده است و عصیانت رفع شده و گناهت کفاره گشته است .

این دو آیۀ اعداد و اشعیاء مفهوم نمادین واژه های آتشی و اخگر را روشن می کند . در متن قدیمتر { اعداد } ، یهوه مار را برای تنبیه فرستاده ؛ در متن جدیدتر { اشعیاء } فرشتۀ خداست که با آتش { اخگر } تطهیر می شود . مفهومی مشابه ، نشانۀ دو نوع از تکامل است : تکامل معنی شناختی نماد سوزندگی ، و تکامل روحی در معرفت دینی . سوزندۀ اول برای کشتن فرستاده شده ف و سوزندۀ بعدی ، برای تطهیر .

دیونوسوس آریوپاگوسی دروغین ، این معنا را در اسرافیلیان به کمال برنموده : صلای قدسی اسرافیل بر هر او که عبری بداند مقدر آمده ، که هر که در او هُرم باشد پیوسته گرد اسرار عالم فریشته بگردد ؛ هرم و عمق ، خروشی جاودان که سخت سوزان سوزنده باشد ، نه رهایی بیند نه خلاصی یابد . تواند که فراز دست و فرودست انگیخته کند ، و اینچنین گدازنده جان بخشد و از برای پالایش ، از همان هرم و شعله یکی چند آذرخش و آتخش بردماند ، تا همه چیز همسان کند بی که فروافتد ، به نور خود و هول خود که بتواند افروخته کند . همچنان که دور دارد و زایل گرداند همه ظلمات سیاهی آور را  . که اسرافیلیان چنین اند چنانکه از نام ایشان چنین آید .

در این ترکیب غریب ، تمام نیروهای نهفته در آتش را بازمی یابیم : سوزندگی ، تطهیر ، تماثل با خود ، نور و اشراق ، رفع ظلمت ، اسرافیل تمامی این نیرو را در روحانیترین زمینۀ معرفت دارا است .

( 1 ) اسرافیل ، نام فرشته ای مقرب است ، که بدون شک نامش از سرافیم عبری آمده ، چنانچه به صورت اسرافیل و سرافین ( محمد مرتضی بن محمد الزبیدی ، تاج العروس ، هفتم ، 355 ) نیز دیده شده است .تغییر پسوند در واژه ای یکسان امری بعید نیست .اسرافیل قامتی عظیم دارد ، پایش در زیر هفتمین زمین است ، حال اینکه سرش پایه های عرش خداوندی را می ساید . چهار بال دارد ، یکی به غرب ، دیگری به شرق ، با یکی تنش را می پوشاند و با دیگری خود را از هیبت جبروت مصون می دارد . از مو ، دهان و زبان پوشیده شده . او کسی است که آراء خداوندی را بر لوح محفوظ می خواند ، و تا جا که بر عهدۀ او است منتقل می کند . سه بار در یک روز و شب ، به دوزخ می نگرد ، و از غصه برخود می تابد و چنان می گرید که زمین ممکن است از اشک او طغیان کند .

اسرافیل سه سال با حضرت محمد مصاحبت داشت و رسالت را به حضرتش می آموخت . پس جبرئیل این مهم بر عهده گرفت و قرآن را به حضرتش فرمود .اسکندر قبل از ورود به اقلیم ظلمات ، اسرافیل را ملاقات کرد . آنجا اسرافیل بر کوهی ایستاده بود ، اشک در چشم ، در صور می دمید . اگر او را صاحب صور خوانده اند ، از انجاست که همواره بوقی بر لبان دارد ، تا هنگامی که خداوند فرمان صادر کند ، در ان بدمد ، و مردگان از قبرها برخیزند . می گویند اسرافیل اولین کس است که در روز رستاخیز برانگیخته می شود ، سپس بر کوه مقدس اورشلیم خواهد ایستاد ، و به مردگان علامت خواهد داد تا زنده شوند

لغتنامۀ دهخدا ، آنندراج و معین ، سرافیل ، سرافین و سرافیم را یک واژه دانسته و به اسرافیل ارجاع داده اند . دایره المعارف فارسی " سرافیم یا سرافین " را گروهی از فرشتگان که با کروبیم ( کروبیان ) در اطراف عرش خدا جای دارند " دانسته ، و ( اسرافیل ) را " یکی از فرشتگان مقرب خدا ، که روز قیامت پیش از دیگران برانگیخته می شود و در بوقی ( صور اسرافیل ) می دمد و با صدای آن ، همۀ مردگان برای رسیدگی به حسابشان زنده می شوند " نوشته است . قاموس کتاب مقدس واژۀ اسرافیل را فاقد است ، و زیر واژۀ سرافیم ( درخشندگان ) آیات اشعیاء را توضیح داده است .

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات () لینک

+ اسد ( LION / Leo )

اسد (  LION  /  Leo  )

( ا تا 31  امرداد )

پنجمین علامت منطقةالبروج ، در ماه میانی تابستان واقع شده است . از این رو ، برج اسد خصوصیت شکوفایی طبیعت را همراه با شعاعهای گرم خورشید دارد .زیرا که خورشید بر این سیاره حاکم است .اسد قلب منطقة البروج است و بیانگر شادی زندگی ، جاه طلبی ، غرور و ترقی .

با اسد به عنصر آتش برمی گردیم ، اما از حَمَل به اسد ، درونمایۀ آن تغییر می کند ف و به قدرت خشن حیوانی که فی الفور و مطلق است می رسد .همچون جرقه یا صاعقه ، قدرتی برپا ، تحت اختیار و اماده ، چون شعله ای مشتعل در گرمای شدید نور . به عبارت دیگر از فجر بهار گذشته ایم و به عظمت ظهر تابستان رسیده ایم . علامت این برج با وجود شوکتمند سلطان حیوانات نشان داده می شود ، و نشانۀ قدرت سلطنت ، نیرویی شریف و متصل به خورشید است .

بر ج اسد نماد زندگی تحت وجوه گرما ، نور ، لمعه ، قدرت و اشرافیت تابان است . منطقۀ برج اسد ، شبیه به چکامۀ ظفر و پیروزمندی است ف همچون طلایی مسین که مشتعل است از شعله ای زنده . به این منطقه از منطقۀ البروج شخصیتی بسیار قدرتمند مرتبط است : شیفته ، مصمم در هنگام مضیقه و احتیاج ، و با واکنشی به موقع ، این نیروی عاطفی – فعال با نظم تمام به سوی هدفی جهت گرفته ، و بلندپروازی برای رسیدن به اماجی دوردست را امکان می دهد .

طبیعتی قوی که زندگی را با بلندترین بانگ به اواز می اورد و برای یافتن مهمترین دلیل بودن ، نوایی رفیع را در چرخ گردون سرنوشتش به صدا می آورد . این قدرت ممکن است در گستره ای افقی اعمال شود و شخصیتی هراکلس وار به صورتی کاملا واقعگرا ، مؤثر و از نظر جسمانی با شدتی ملموس داشته باشد ، نیز ممکن است در گستره ای عمودی نمود یابد و شکلی آپولونی ( آپولون را ببینید ) و آرمانگرا به خود بگیرد ، آنسان که قدرتهای نورانی بدون شریک بر او مستولی خواهد شد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات () لینک

+ استخوان ( OS / bone )

نمادگرایی استخوان بر دو مسیر اصلی گسترش می یابد : از یک سو استخوان به عنوان داربست بدن ، که عنصر اصلی آن به طور نسبی دایمی است ؛ و از سوی دیگر استخوان حاوی مغز ، همچون مغر بادام .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات () لینک

+ اسب سوار ( CAVALIER / cavalier )

مجسمۀ سواران یا نقاشی از روی انها ، یک سردار فاتح را شیفته می کند ، این آثار نماد پیروزی و شوکت او هستند . سوار همانگونه که بر مرکب خود مسلط است بر نیروی دشمن نیز غالب است . اسب سوار به بهشت صعود کرده و این صعود را به خدایان ، قهرمانان و خاصان می نمایند ، چون تصویر معروف پیامبر ، سوار بر اسب براق ، که جبرئیل او را به میان دسته ای از فرشتگان رهنمایی می کند ، تا به پایۀ عرش خداوند می رسند . در این حالت ، اسی سوار می تواند مفهومی معنوی پیدا کند ، مفهومی چون محقق شدن کلام مقدس و نیل به کمال . علایم خاص را گاه بر مرکب ، زین و یراق و گاه بر سوار ، لباسها ، علامتها ، و اسلحۀ سوار کار می توان دید .در ان تمامی یک فلسفه را کشف می کنیم . نمونه ای بسار معروف با غنایی غریب را در نظر گیریم .

دوگونها مجسمۀ سواران را می ساختند ، و یکی از عجیبترین آنها اسب سوار – خلبان اوروسونگو است . مارسل گریول ( GRIM  ) در این مجسمه ف دوره ای مربوط به اسطورۀ پیاده شدن از ( کشتی نوح ) را می بیند : اسب سوار – خلبان به عنوان دستیار خالق می نشیند و مأمور بازسازی است . ژان لود (  laua  ) که این عقیده را نقل می کند ، از شکل اوروسونگو تعبیری به دست می دهد که چندان اسطوره ای نیست ، و به نظر عمیق تر می رسد ... در اسب سوار می توان چندین علامت را بازشناخت ، مثلا یک خط جناغی ، که مفهوم ان نوسان است .پس مفهومی غنی وجود دارد که اساسی تر از یک سلسله اسطوره است . این علامت مفهومی از ماده ، از تکوین ؛ از خرد و از رفتار اجتماعی به دست می دهد . نوسان یادآور خطی حلزونی است که آهنگر قبل از پیاده شدن از سفینه طی کرده است . در سطحی عرفانی تر ، این علامت نشانۀ نوسان ماده است ؛ نشانۀ ارتعاش نور و آب . در این حالت ، اثر هنری ، فلسفه ای را با مفهوم پیشاسقراطی کلمه عینی می کند .

در فرهنگاهای اولیه ، مفهوم کیهان به صورت یک ارتعاش کاملاً رایج است . بدون اینکه بتوان نکته ای در باب نظریات فیزیک جدید از ان ساتنتاج کرد .

در تعبیر نمادین اسب سوار نیز مانند هر تصویر دیگری که مربوط به مفاهیم پنهان باشد باید تمام جزییات این تصویر را در مدنظر گرفت . در نمایش فتح ، چه نظامی و چه معنوی ، تصویر اسب سوار نشانۀ کف نفس کامل و تفوق بر نیروهای طبیعت است . یونگ ، برعکس ، عقیده دارد که تصویر اسب سوار در هنر جدید ، نه تنها نشانۀ آرامش خیال نیست ، بلکه نشانۀ ترسی عذاب آور و نوعی نومیدی است ، مانند ترس در مقابل نیروهایی که انسان یا وجدان در مقابل آن تعادل خود را از دست می دهد .وقتی نمادها با ادراکات زنده و فعال مرتبط هستند ، تعبیر انها از هیچیک از این مفاهیم گوناگون دور نیست .

سوارکارن مکاشفات شاهد این چندوجهیگری نماد هستند ( 18 – 1 : 6 ) وصف انان ملهم از رریای حزقیال و ذکریا است ، چهار سوار به مفهوم چهار وحشت اسرائیل است ، که بعداً در امپراتوری روم تحلیل خواهد رفت : وجوش ( پارتها ) ، جنگ ، قحطی ، طاعون سوار بر اسب سفید از انجا بیون امد غلبه کننده و تا غلبه نماید ، آنها با کمانی که بدان مسلح اند ، پارتها را نشان می دهند ، که بذر ترس را در میان رومیان قرن اول میلادی پراکنده اند . سنت مسیحی ، خود مسیح را در سوار غلبه کننده بازشناسی کرد است ، به تعبیری عرفانی این سوار بر اسب سفید ، کلام خداوند است که غلبه می کند و در سراسر دنیا گسترده می شود ، چون فتحی دایم و مقاومت ناپذیر ، از غار عروج تا سرانجام زمین و پایان زمان ، سوار دوم بر اسبی اتشگون سوار است و مدموریت دارد که صلح ( سلامتی ) را از روی زمین بر دارد ، تا { همه } یکدیگر را بکشند و به وی مشیری بزرگ داده شده ؛ جنگ است این . سومین سوار بر اسبی سیاه ظاهر می شود که ترازویی به دست خود دارد مه میگوید : یک هشت یک گندم یک دینار . و سه هشت یک جو به یک دینار ، و به روغن و شراب ضرر مرسان ، قحطی است این . چهارمین سوار بر اسبی زرد یورتمه می رود ، طاعون است این . هادس برای پنهان کردن اموات او را دنبال می کند .

در ادبیات شرقی این بلای باستانی ، ارزشی نمادین یافته است ، و به معنی بدترین مجازاتی است که سرنوشت بشر را تهدید می کند : در روز قیامت اگر آدمی کلام او را خوار شمرده باشد این چنین کیفر خواهد دید .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات () لینک

+ اساطیر ( MYTHES / Mythes )

در تفسیر اخلاقی – روانشناختی پل دیل مشخصترین چهره های اساطیر ، به خصوص اساطیر یونان ، هر یک نشانگر کاربردی روانی هستند ، و ارتباط میان این اساطیر بیانگر زندگی روانی انسانها است ف که میان گرایشهای متضاد به جانب تعالی یا فساد و تباهی تقسیم شده است : ذات موسوم به زئوس است غ هماهنگی امیال : آپولون ؛ آرزوی الهامی : پالاس آتنا ؛ سرکوفتگی : هادس و غیره .

تمایل شدید تغییریابنده ( میل اصلی ) به وسیله خود قهرمان و وضعیت جنگ درونی روان آدمی از طریق مبارزه بر علیه غولهای فساد و تباهی عرضه می شود . بدین ترتیب ف مجموع این چره های متعالی و مفسد در روان مستعد اند تا ترکیبات استعاری و بیان نمادین واقعی خود را به کمک نمادگرایی فتح و شکست این یا آن قهرمان در جنگ بر علیه این یا ان غول با مفهومی معین یا تعیین کننده پیدا کنند .

این شیوۀ تفسیر به تراژدی نویسان اجازه داده تا دراکۀ اسطوره ها را از طریق ترازدیهای مبتنی بر زندگی درونی اساطیر بازسازی کند . مفسران دیگر به تبع ائوهمروس ( قرن چهارم ق م . ) در اساطیر تصویری از زندگی گذشتۀ مردم ، تاریخ آنها ف داستان قهرمانان و غزواتشان را می دیدند ، که به نوعی از نظر نمادین در سطح خدایان و حوادث انان بازی می شد : اسطوره ، درامی از زندگی اجتماعی یا تاریخ منظوم بود . مفسران دیگر ، به خصوص در میان فلاسفه ، اسطوره ها را مجموعه ای از نمادهای باستانی می دیدند ، که در ابتدا به صورت فلسفه ای منظوم شکل گرفته بود تا باورهای فلسفی با عقاید اخلاقی را که مفهوم آنها ناپدید می شد و باقی نمی ماند حفظ کند . برای افلاطون ف اساطیر شیوه ای بود برای انتقال آنچه که از عقیده برخاسته بود و نه از یقین علمی . شیوۀ تفسیر اساطیر به هر صورتی که باشد ، برای دیدن بُعدی از واقعیتهای بشری مؤثر است و به نوشته ، کاربردی نمادین در ارتباط با تخیل می دهد . اسطوره مدعی نیست که حقیقت علم را به دست می دهد ، بلکه حقیقت برخی از ادراکات را مطرح می کند . تفاسیری که در طول این کتاب در باب تراژدیهای گوناگون اساطیری داده شده و ساختار آنها را بررسی کرده خواسته ای جز این نداشته است . آنچه در اینجا حائز اهمیت است ارزش نمادین اسطوره ها است که مفهوم عمیق آنها را انتقال می دهد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات () لینک

+ اُرگیا ( ORGIES / Orgie )

اُرگیا  (  ORGIES /  Orgie  )

( اُرگیانه ، اُرگاسم ) (  ORGIAQUE – ORGASME  )

جشنهای ارگیانه ، بزمهای باکوسی یا حتی گرایشهای ساده به ارگیای مبتنذل ، از یک سو جلوه ای قهقرایی ، بازگشت به کائوس  همراه با فسق و فجور ناشی از مستی ، خنیاگری ، هرزگی ، عرف شکنی ، دلقک بازی ( غولهای کارناوال ) و نیز لایقلی است غ و از سوی دیگر نوعی بازگشت به اصل ، شناور شدن در نیروهای اولیۀ زندگی پس از خستگی و دلزدگی از روزمرگی ، از تهذیب و شهرنشینی است . از این روست که بارها اُرگیا جانشین جشن بذرافشانی ، درو ، و انگورچینی به حساب آمده است .

آرگیا نماد میلی خشونت بار به تغییر است . حتی برخاسته از میلی است برای دور کردن ابتذال ، و به همین خاطر در ابتذالی عمیق تر فرو می رود ، در ابتذال زندگی غریزی ، تنها ارگیای عارفانه ، مستی عارفانه با سومۀ ودایی ، سماع صوفیان ، ریاضت مرتاضان ، یا جذبۀ اولیاء و قدیسین به هر صورت که باشد مطلقاً به جانب راهی به غیر از ابتذال جهت می گیرد ، به سوی اعتلای خواهشها می رود ، و به موجودیتی جدید منتهی می شود .

ارگیا چون صورت فرضی زندگی خدایان است ، بدون محدودیت و بدون قانون ، شرکت کنندگان در ارگیا از حدود قوانین فرا می گذارند و حتی ادعای مساوات با خدایان می کنند . نیروی فاسدی که نیروی خلقت را تقلید می کند . اما وقتی این صورت فرضی از زندگی خدایان به آخر می رسد ، حس ناپایداری و خفت ، احساس محدودین شدید و حالتی از توهم مستولی می شود که خود نوعی نابودی است . لکن ممکن است ارگیا جهشی ایجاد کند ، جهت گیری تازۀ نیروها برای خدای ممدوح : از خود گذشتن و به تعالی رسیدن .

این انقلاب درونی احساسی عمیق از تواضع و تضرع را ایجاب می کند . و به جای تقلید خدا ، این صورت فرضی از او استمداد می طلبد . انگیزۀ عبث همذات شدن با او تغییر می کند ، و در یک ان ، با اعتراض متواضعانه ، به پذیرش تفاوت با او پایان می گیرد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات () لینک

+ آرِس ( ARES / Ares )

( مارس )

آرس ، خدای جنگ ، پسر زئوس و هرا است . با این وجود ، پدرش میگوید : " در میان جاودانگان او از همه نفرت انگیز تر است " و مادرش میگوید : " این دیوانه که قانونی را نمی شناسد " ، و خواهرش آتنا میگوید : " این خشم زده ، این تجسد زشتی ، این جِلف سر به هوا " .

درخشنده است او ، چرا که مسلح به خود و جوشن و نیزه و شمشیر است ، اما در عملکرد خود همیشه نمی درخشد : در جنگ آتنا به خاطر هوش برترش بر آرس تفوق می یابد ، دیومدس ، پهلوان یونانی ، به خاطر تردستی بیشترش ، موفق می شود این خدای را در جنگ تن به تن زخمی کند : هفائیستوس او را در وضعیت مسخره ای با آفرودیته قرار می دهد .

آرِس نماد نیرویی خشونت بار است ، که از قامت خود ، از وزن خود ، از سرعت و صدای خود ، از طرفیت آدمکشی اش به هیجان میآید ، و مسئلۀ عدالت ، میانه روی و تعادل و انسانیت را به سخره می گیرد .آیسخولوس میگوید : " او از خون آدمیان سیراب می شود . " . اما این نظرگاه ساده انگار کمی اغراق آمیز است .

آرس بدون اینکه لزوماً خدای گیاهان باشد ، حامی خرمنها است ؛ که حمایت از خرمنها جزء وظایف جنگجویان است . اگر او به لقب خدای بهاران مفتخر است فقط به خاطر کمک به نشو نمای نباتات نیست ، بلکه در ضمن چون در ماه مارس جشنی به نیت فصل به جنگ رفتن شاهزادگان بر پا می شده ، به علاوه آرس خدای جوانی است : به خصوص ان دسته از جوانان را که ترک دیار می کنند تا شهرهای تازه بنیاد کنند رهنمایی می کند . رومولوس و رموس دو پسر همزاد او هستند . در آثار نقاشی ، اغلب ، کوچ کنندگان را به همراه یک سبزِ قبا و یک گرگ می بینیم ، که این دو حیوانهای خاص آرس هستند . در غاری که پالاتَن آینده خواهد شد ، ماده گرگی به کودکان همزاد او شیر می دهد .  

 اگر آرِس کشتارگر است و مدافع خانه ها و جوانان ، در عین حال تنبیه گر و انتقامکش در مقابل هرگونه تهاجمی است به خصوص در مقابل عهدشکنی ، و گاهی به لقب خدای عهد و پیمان مفتخر می شود .

در منظومه های سه قسمتی هندواروپایی که ژرژدومزیل در آثار خود به انها پرداخته است ، آرس نشانۀ طبقۀ جنگاوران است .

در سرودهای هومری متعلق به دوره ای بسیار دور ( احتمالاً قرن چهارم میلادی ) ، که دربارل آرس است ، راهی را نشان می دهد که برای استحالۀ معنوی است ، این راه نماد آرس طاغی است ، که می باید امیال خشونت بار خود را مطیع کند .

آرش شاهوار و قوی ... زنده دل ، پدر فتح ، که جنگها را به پایان می برد ، و از عدالت حمایت می کند ، از تو می خواهد ، از تو، که بر دشمنان غالبی و درست ترین آدمیان را راهبری ... تو که جوانی رشادآمیز را هبه میکنی ... دعای مرا بشنو ! پرتوی روشنی لطیف خود را از آسمانها بر من بیافکن ، و نیروی جنگجویانه ات را بر من بدم ، تا بتوانم کاهلی زبون کنندۀ خود را از سر بیرون گردانم ، و سرکشی فریب آمیز روح خود را بکاهم ، و مانع عطر گس قلبی شوم که می تواند مرا اغوا کند ، تا در نزاعی سرد و مدهش شرکت کنم ! اما تو ، ای خداوند شادمان ، روحی بی باک مرا عطا کن ، تا در سایۀ قوانین لوث نشدۀ صلح بیارایم ، و نبرد دشمن و مرگ تصادفی سرنوشت را از یاد ببرم .

همان کاربرد مارس ( مریخ ) رومی در زمینۀ سلتی آن نیز دیده می شود ، اما به گونه ای متفاوت : در دو مقام یکی توسط نودونس ( به ایرلندی : نوآدا ) ، که شاه – کشیشی است برخاسته از طبقۀ جنگجویان ، اما با عملکردی راهبانه ، و دیگری توسط اُگمیوس ( به ایرلندی : اُم   Ogham  ) خدایی در بند ، که پهلوان است ( هرکول ) ، استاد جنگ تن به تن ، و استاد سحر و قدرتهای ظلمانی ، در دورۀ غالیایی – رومی و جه شاهانۀ این کاربرد از میان می رود و وجود جنگ تن به تن بی دلیل می نماید . از این رو ، طبیعت مارس به شدت بوسیلۀ تفسیر رومی و تألیفات حِکَمی – مذهبی دگرگون می شود که باعث اشتباهات و خطایای بسیار شده است .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٥
comment نظرات () لینک

+ آبی ( BLEU / Blue )

آبی یکی از ژرفترین رنگها است . نگاه بدون اینکه به مانعی برخورد کند در ان فرو می رود ، و تا بینهایت پیش می رود ، گویی در مقابل حریم جاودانۀ رنگ باشد . آبی ، غیرمادی ترین رنگهاست . طبیعت ، آبی را مگر برای نشان دادن شفافیت عرضه نمی کند . آبی در طبیعت همچون خلأیی انباشته است . خلأ هوا ، خلأ آب ، خاأ بلور یا الماس ، و خاأ صریح ، خالص و سرد است .آبی سردترین رنگهاست و در ارزش مطلق خود پس از خلأ کلی سفید مات ، خالصترین رنگهاست . مجموعۀ عملکرد نمادینش به کیفیات اساسی اش بستگی دارد .

وقتی رنگ آبی برای شیئی بکار می رود ، شکل آن را سبک می کند ، ان را باز و از ان گره گشایی می کند . سطحی که آبی بشود دیگر سطح نیست ، یک دیوار آبی ، دیگر دیوار نیست .حرکات و صداها مانند اشکال در آبی ناپدید می شوند ، و در آن غرق می شوند در ان محو می شوند ، مانند پرنده ای در آسمان . آبی به خودی خود غیرمادی است و هر انچه به آن بستگی دارد ، غیر مادی می کند . آبی راه به بی نهایت است ؛ جایی است که واقعیت به تخیل تغییر شکل می دهد . آیا رنگ پرندۀ خوشبختی " پرندۀ آبی " ( 1 ) ، که این همه نزدیک ، و در همه جا و دست نیافتنی است > ورود به آبی ، کمی مانند الیس در سرزمین عجایب است ، گذر به دیگر سوی آینه است . آبی روشن ، خیال واهی است ، و وقتی تیره می شود ، که مطابق با گرایش طبیعی ان است ، رنگ رؤیا می شود . تفکر اگاه کم کم جایی برای ناخودآگاه در آن باقی می گذارد ، همانطور که نور ورز در ان تدریجاً تبدیل به نور شب و آبی شب می شود .

آبی ، قلمرو ، یا بیش از ان ، دیار عدم واقعیت – یا فراواقعیت – است در سکون ، تضادها و تناوبها را در خود حل می کند . به مثابه تناوب روز و شب که به زندگی بشری ضرباهنگ می دهد . آبی بی باک و بی تفاوت است ، و در هیچ کجا ، مگر در خودش ، متعلق به این جهان نیست ، آبی ، مفهوم ابدیت آرام و متفرعن را القا می کند ؛ که اَبَر انسانی یا غیرانسانی است . حرکت آبی ، برای نقاشی چون کاندینسکی ، حرکت دور شدن از انسان است ، حرکتی که انسان را به طرف مرکز خود می کشاند ، و در عین حال ،او را به طرف بی نهایت سوق می دهد ، و در او میل به خلوص و عطش به مافوق طبیعت را بیدار می کند ( KANS ) . از اینجاست که اهمیت مفهوم آبی را در ماورالطبیعه و حدود کاربرد پزشکی آن را درک می کنیم .یک محیط آبی ، آرام و تسکین بخش است برخلاف سبز تقویت کننده نیست ، زیرا فقط گریزی به واقعیت است . بدون تصرف در ان ، گریزی که در طول زمان فرساینده خواهد بود . به عقیدۀ کاندینسکی زرفای سبز ، حالت استراحت زمینی و نوعی خودرضایی دارد .حال اینکه ژرفای آبی ، وقار و جلالی ماورای زمینی دارد . این وقار یاداور موضوع مرگ است : مقبره های مصری که بر دیوارهایشان صحنۀ قیامت ارواح با رنگ اخرایی و سرخ برجسته شده ، عمدتاً از لایۀ آبی روشنی پوشیده شده است . همچنین گفته شده است که مصریان ، رنگ ابی را رنگ حقیقت میدانستند . حقیقت ، مرگ و خدایان با هم هستند و به همین جهت است که آبی آسمانی ، آستانه ای است که انسان را از آنهایی که از عالم آخرت بر سرنوشت او فرمان می رانند ، جدا می کند . این آبی مقدس – لاجورد – اقامتگاه بهشتیان و زهدانی است که از لابه لای ان انوار زرین عبور می کند ، انواری که نشانۀ مشیت خدایان است : لاجورد و طلا ، ارزشهای مؤنث و مذکر هستند ، هر انچه در مایۀ سبز است ، اهورایی است و هر آنچه در مایۀ سرخ  است اهریمنی .

زئوس  و یهوه ، هنگامی که بر تخت می نشینند پای بر لاجورد می گذارند ، یعنی بر سوی دیگر این گنبد آسمانی ، که در بین النهرین گفته می شد از سنگ ساخته شده ، و نمادگرایی مسیحی ان را پوششی می داند که الوهیت را می پوشاند (  PORS ) .

لاجورد به سه گل سوسن طلایی علامت دربار فرانسه بوده است و بدین ترتیب اصل خدایی و ماورای زمینی شاهان مسیحی را نشان می داده است .

آبی ،  درکنار قرمز و زرد آُخرایی ، وصلت یا رقابت میان آسمان و زمین را نشان می دهد . روش استپهای عظیم آسیایی ، که هیچ خط شاقولی را قطع نمی کند ، آسمان و زمین از ازل رویاروی بوده اند ، وصلت آنها ، بر تولد تمام قهرمانان استپ نظارت دارد : بنا بر سنتی که هنوز از میان نرفته ، چنگیز خان ، بنیانگذار سلسلۀ عظیم مغولان ، از وصلت گرگ آبی و آهوی عنابی به وجود آمده است . گرگ آبی ، هنوز هم اِرتوشتوک ، قهرمان منظومۀ قزقیزی ،  است که اسلحه ای از اهن آبی حمل می کند ، و سپری آبی و نیزه ای آبی در دست دارد ( BORA ) . شیر و ببر آبی ، که در ادبیات ترکی – مغولی به وفور دیده می شوند ، به شدت صفات تانگری ، مظهر قدرت خدایی نیای آلتایی ، را دارند ، که بر بالای کوهها و آسمان منزلگاه او است ، و با مسلمان شدن ترکان با الله همسان انگاشته شده است .

در جنگ آسمان و زمین ، آبی و سفید بر علیه سرخ وسبز همداستان می شدند ، چنانچه همواره در شمایل نگاری مسیحی دیده می شود ، به خصوص در تصاویر جنگ گئورگیوس قدیس با اژدها .

در بیزانس چهار قراول ارابه هایی که در میدان اربه رانی مقابل می شدند ، سرخ و سبز از یک طرف و آبی و سفید از طرف مقابل بودند .و باور کلی بر این است که این مسابقۀ روم شرقی ، دارای معنای والای مذهبی و کیهانی است ، و به همین ترتیب مسابقات گوی بازی که در آمریکای مرکزی در همان زمان اجرا می شد ، نیز از همین معنا برخوردار بوده است . هر دوی این مراسم تماشاخانه ای مقدس را تشکیل می دادند ، جایی که در ان منازعۀ پایین و بالا ، زمین و آسمان عرضه می شده است . تاریخ از این منازعه جنگهای واقعی و مرگبار برساخته است ، و طی این جنگها ، جنگجویان مخالف همچنان رنگهایی بر تن دارند که نمادین است ؛ نماد حقوق الهی یا حقوق بشری که هر یک از دو طرف مدعی است که احیا کرده است . شوآنها آبی می پوشیدند ، انقلابیون ( سال 2 ) ( 2 ) سرخ می پوشیدند ، امروزه در سراسر جهان رنگهای سیاسی مقابل هم آبی و سرخ هستند . ( 3 )

آبی و سفید رنگهای مریم عذرا هستند ، و نشانگر گسستگی ارزشهای اینجهانی ، و گسیل روح آزاد به سوی خداوند ، یعنی به سوی طلایی که می آید تا با سفید عذرایی برخورد کند ، وقتی در آبی آسمانها به همراه فرشتگان عروج می کند . به این ترتیب ف در این رنگها ترقی ارزشها را می بینیم ، که به وسیلۀ ایمان به آخرت بازیافته می شود ، و پیوند معانی و سفید در مراسم تشیع است . کودکانی که برای آبی و سفید نذر می شوند ، نابالغ هستند ، یعنی هنوز دارای جنسیت نیستند ، و به همین جهت است ، که به آسانی به ندای آبی مریم عذرا پاسخ می گویند .

پس علامت سنبله ( عذرا ) در دایرۀ منطقه البروج ، وابسته به فصل درو است ، هنگامی که ربیعی پایان یافته ، و جا را به انقلاب خریفی می دهد . علامت سنبله یک علامت متمایل به مرکز است ، مانند رنگ آبی که زمین را از پوشش سبزش خالی خواهد کرد و آن را لخت و خشک باقی خواهد گذاشت . در همین لحظه جشن عروج مریم به همراه ملائکه به آسمان است ، که در زیر آسمانی بدون حجاب برگزار می شود ، جایی که طلای خورشید از آتشی خاموش نشدنی ساخته شده ، و میوه های رسیدۀ زمین را می بلعد . این لاجورد در تفکر آزتکها ، آبی فیروزه ، رنگ خورشید است ، که شاهزاده فیروزه یا چالچی هویتل خوانده می شود ، چالچی هویتل نشانۀ آتش سوزی ، خشکی ، قحطی و مرگ است ، اما در ضمن این سنگ آبی – سبز فیروزه است ، که پیراهن خدایبانوی بهار را زینت کرده است . وقتی شاهزاده ای آزتک میمیرد ، پیش از اینکه جسدش را بسوزانند و خاکستر کنند ، به جای قلبش یکی از این سنگها را می گذارند ، مانند مصر که قبل از مومیایی یک سوسک زمرد به جای قلب فرعون متوفا می گذاشتند . در بعضی از مناطق لهستان ، هنوز این رسم باقی است که خانۀ دختران جوان اماده برای ازدواج را آبی می کنند .

در سنت هندو ، سطح یاقوت کبود مِرو – متعلق به میدی – نور و رنگ آبی فضا را دارد .لوز که در مورد آن درزیر واژۀ بادام بُن سخن رفته است . جایگاه جاودان است و شهر آبی نیز نامیده می شود .

در آیین بودایی تبت ، آبی رنگ وَیروکانه ، رنگ حکمت متعالی و موجودیت بالقوه است ، و در عین حال رنگ خلأ است ، که عظمت آسمان آبی نیز یکی از تصاویر ممکن آن است .نور لاجوردی عقل دهره مه دهاتو ( قانون یا آگاهی اولیه ) ، قدرتی خیره کننده دارد . اما این او است که راه رهایی را باز می کند .

آبی رنگ یانگ است ، رنگ اژدهای فالگو ، . بنابراین دارای تأثیرات نیک است .هوآن ( آبی ) رنگ آسمان تیره و دور است ، و یادآور جایگاه جاودانگان ، اما اگر آن را از روی دائو ده جینگ ( سرود یکم ) تفسیر کنیم به معنی نامتجلی خواهد بود . مختصاتی قدیمی که در ارتباط با پیچش نخ دولای پیلۀ ابریشم است ، و یادآور نمادگرایی مارپیچ .

زبان سلتی ، اصطلاحی خاص برای نشن دادن رنگ آبی ندارد ( وازۀ GLAS در برتانیایی ، غالیایی و ایرلندی به معنی آبی یا سبز و یا حتی خاکستری است ، که به اقتضای مفهوم ؛ و یا وقتی تعیین آن ضروری باشد ، جانشین یا مترادفی برای ان در نظر گرفته می شود . .اژۀ دیگر GLESUM  است که درزبان سلتی قدیم لاتینی شده ، و نام کهربای خاکستری است ) . آبی رنگ سومین کارکرد ، تولیدگر و صنعتگر است . اما به نظر نمی رسد در متنهای ایرلندی میانه و غالیایی ارزش کاربردی قابل مقایسه ای باارزش  سفید و سرخ داشته باشد .با این وجود ، سزار نقل می کند ( CESG ) که زنان برتانیایی عریان ظاهر می شدند ، و در برخی مراسم مذهبی ، خود را با رنگ آبی می اندودند ، یکی از نیاکان اسطوره ای ایرلند گودل گلاس ، یا گودل آبی خوانده می شود : او مخترع زبان غالیایی ( شبیه به زبان عبری ) است (   OGAC . 7 . 193 – 194 ) .

زبان عامیانه ، که در نهایت زبانی زمینی است ، به تعالی باور ندارد و به همین دلیل جایی که همگان آن را یک تغییر یا شروع جدید می بینند ، این زبان آن را کمبود ، زبان ، قطع و اختگی میداند . آبی نیز در زبان عامیانه مفهومی منفی می یابد ، خوف معنوی دران به کبودی از فرط ترس معنی می شود ، یا وقتی می گوییم تا چشم کار میکرد آبی بود ، یعنی هیچ چیز نبود . آبی شدن ( blauen ) در زبان آلمانی به معنی از هوش رفتن در نتیجۀ مصرف الکل است . آبی در بعضی اعمال و عادات منحرف حتی ممکن است ، به معنی شدت تأثر و قطع علاقه باشد ، چنانکه طبق سنتی ، محکومین به اعمال شاقه در فرانسه ، از منحرفان زن نما می خوساتند آلت خود را به شکل کلاهکی آبی خالکوبی کنند ، تا نشان ان باشد که ان را واگذار کرده اند . بر خلاف مفهوم مریم عذرا یی اش ، آبی در اینجا نشانۀ نوعی اختگی نمادین است ؛ عملی کردن این خالکوبی با رنگ آبی به قیمت رنجی طولانی مدت بود ، و نشانۀ قهرمانیگری در خلاف جهت ، نه مردانه بلکه زنانه بود ، و دیگر مردم آزاری نبود ، بلکه خودآزاری بود .

( 1 ) پرندۀ آبی (  oiseau  bleu   ) ، یکی از قصه های زیبا و همه پسند کُنتس د .اُلنوآ .

( 2 ) سال 2 ، دو سال پس از انقلاب فرانسه ، در 1794 که طی ان کودتای نهم ترمیدور ( مجلس مؤسسان ) به تدریج لغو شد . تا در 1795 قوۀ مجریه به یک هیئت 5 نفری ( دیرکتوآر ) واگذار شد .

( 3 ) در اینجا پارگرافی زبانشناختی مربوط به فرانسه زبانان بود که در ترجمه حذف شد . این پارگراف در چاپ سگر هم حذف شده بود .

 

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات () لینک

+ ابرکدبرا ( ABRACADABRA / Abracadabra

{ اجی مجی لاترجی }  ترکیب این حروف در تمام قرون وسطا مورد استفاده بود . طلسم ابرکدبرا به شکل مثلث نوشته می شد و برای رفع بیماری و دفع تب بوده است :

ABRACADABRA

ABRACADABR

ABRACADAB

ABRACADA

ABRACAD

ABRACA

ABRAC

ABRA

ABR

AB

A

 

این کلمه از عبارت عبری   abreg  ad  Habra  می آید ، به معنی : صاعقه ات را تا زمان مرگ بفرست . در زبان عبری این ترکیب از 9 حرف تشکیل شده است . محل قرارگیری الف در ضلع چپ مثلث و 9 بار تکرار آن قدرتی جادویی به ان می بخشد ( MARA . 48  ) .

محل قرار گرفتن حروف در مثلث واژگون به ترتیبی است که طلسم نیرویی را که از بالا به پایین جهت گرفته غصب می کند . بنابراین ، می باید از سه بعد شکل ان را در نظر گرفت ، در واقع این طلسم شبیه به قیفی است که حروف جادویی در ان به طور اریب از بالا به پایین فرو می افتند و خطوط نیرومندی از یک گردباد قوی را شکل می دهند ، نکبت با نیروهای کریهی که به چنگ می آورد ، نیروهای کریهی که یک روز برای همیشه از جهان ناپدید می شوند ، در گودالی فرو می روند که از درون آن هیچ چیز نمی تواند صعود کند .

ترکیب حروف ابرکدبرا  در این حالت به رفع تمام دلنگرانی هایی که از یک نظر قربانی ، طلسم یا ( ستارۀ پنج پر ) توقع می شود ، لبیک میگوید.

تمامی ترکیبهای ممکن این حروف ، که Abaracadabra  تنها یک نمونه از آن است ، بر نمادگرایی بس قدیمی مبتنی است . آیا با این طلسم به یکی از نامهای میترا ، خدای خورشید ، ایثارگر و نجاتبخش ، نزدیک نمی شویم ؟

این ترکیب نیز همچون تعویذ و طلسم و ( ستارل پنج پر ) می خواهد به انسان امنیت خاطر بدهد و در واقع انسان را با قوانین رازامیزی هماهنگ و مطابق می سازد که جاهن تحت فرمان انها است ، و در ارتباط با قدرت متعالی است .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات () لینک

+ ابراهیم ( ABRAHAM / Abraham )

 

ابراهیم از آباأ الاولین توراتی است . او در زمان سلطنت حمورابی ، در آغاز دومین هزارۀ قبل از میلاد مسیح ( در حدود 1850 ق . م ) از بین النهرین به سرزمین کنعان هجرت کرد .ابراهیم ساکن اور در کلده بود ، و از خداوند فرمان یافت که موطن خود را ترک کند و به سوی سرزمینی ناشناس قصد کند ، که خداوند جهت راه را تدریجاً به او نشان خواهد داد . هنگامی که ابراهیم به کنعان رسید ، خداوند به او گفت این است خطه ای که برایت مقدر شده ، برای تو واعقابت . بنا بر سنت توراتی خداوند او را از منطقه ای که اعتقاد به چند خدایی داشتند بیرون کشید ، تا او را پاسدار وحی و شریعت تک خدایی کند . تمام جهان شناخته شده به بت پرستی درافتاده بود . حران و کنعان نیز از این انحراف عمومی نرسته بودند .

اما ابراهیم در کشوری بیگانه مستقر شد ، و خلوص ایمانش را در برخورد با اداب و عقاید بومیان مصون نگاه داشت ، به حتم می بایست با ایمان او مخالفت شود ، تا وحدت دودمان او حفظ و خدمتگزاری این ابادالاولین نموده شود . عکس العمل دایمی در مقابل انحراف و فساد عمومی یکی از اصول قطعی و بدون تغییر تاریخ بنی اسرائیل بوده است .این بیگانه بودن در سرزمین خود باعث حفظ و بقای عقایدش شد .

ابراهیم نماد انسان برگزیدل خداوند است ؛ انسانی که گنجینۀ مقدس ایمان را ، که نزدش به امانت گذاشته شده ، صیانت می کند ، مردی که خداوند او را متبرک ساخته ، به وی دودمانی پرنفوس و ذریه ای بی شمار و ثروتی عظیم عهد کرده است ، مردی که نقشی جهانی از برایش مقدر گردیده ، همچون حضرت آدم جدید و چون نیای مسیح ، نام او از نظر لغت شناسی افواهی به معنی ( پدر جماعت ) است . در واقع ابراهیم بیش از همه نماد " مرد ایمان " است . او تنها به یک اشارل خداوند موطن را ترک کرد .وبه کشوری هجرت کرد که نمی شناخت ، بر مبنای عهدش با خداوند ، با این که فرزند نداشت و زنش عقیم بود . پدر فرزندان بیشمار شد ، خداوند از او خواست تنها پسرش را قربان کند ؛ گویی عهد خود را نقض میکرد .ابراهیم اطاعت کرد و در حال قربان کردن پسر بود که فرشته ای دستش را گرفت . پولس قدیس در جمله ای گیرا و موجز قدرت ایمان را نمایانده است :  contra spem in spem credidit  که می توان آن را چنین معنی کرد : او در حادثه ای بدون امید ، به رجاء در ایمان دست یافت ؛ یا اینکه : وقتی دیگر هیچ امیدی وجود نداشت ، ایمانش به او امید بخشید ؛ یا به طور خلاصه : در کمال بی توقعی به خداوند امید ببند .

سه دین بزرگ یکتاپرست یهودیت ، مسیحیت و اسلام ، ابراهیم را نیای خود می شناسند . در واقع ابراهیم مظهر پیوند معنوی میان یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان است : برادری ابراهیمی.

در زمینۀ روانشناسی ، ابراهیم نیاز به دور شدن از آداب و رسوم محیط ، خانواده ، اجتماع و حرفه است ، و اجرا کردن یک مدموریت الهی بی نظیر و رسوخ یافتن در ماورای محدوده های معمولی . ماجراجویی و خطر کردن ، ویژگیهای شخصیتی تمام سرنوشتهای بزرگ است . با ایمان به خدا می توان کوه را از جای برکند . خرد ابراهیم ، زاییدۀ شیدایی او است تا که سرباز حق باشد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات () لینک

+ ابر ( NUAGE . NUEE / cloud . thinck cloud )

ابر از نظر نمادین وجوه مختلفی را در بر میگیرد ، که اصلیترین آنها در ارتباط با طبیعت مخلوط و غیرمشخص آن است . ابر را وسیلۀ به جامه درامدن خداوند و مظهریت نیز دانسته اند ( مه را ببینید )

کلمۀ سنسکریت گانَه ( به معنی ابر ) برای جنینِ اولیه ( هیرنیه گربهه ؛ و جیوه گانه ) بکار می رود : گانه در اینجا عنصری است فشرده وبی تغییر . در عرفان اسلامی ابر ( اَلعَما ء ) مرحله ای ماهوی و غبرقابل شناخت از الله قبل از ظهور است .تدکید  بر وجود ابرآلودگی در خود ظهور و در زندگی معموله ، مفهومی بسیار مدنوس دراد ومارتن قدیس می نویسد ، ابر تابش نور است ، که گاه تیرگی بشری را از هم می شکافد ، زیرا که حواس ما نمی تواند تابش را تاب اورد .

قران ، مظهرالله را به صورت سایۀ یک ابر ذکر می کند ، و نه به صورت پدر ازلی که در تمثیلات متقدمان آمده است .بنابر تفسیر عرفانی ، ابرها پردۀ نازکی هستند که دو طبقۀ عالم را از هم جدا می کنند . در چین باستان ، ابرهای سفید یا رنگین ، روی تلّی از قربانیان رستگار فرود می امدند ، و قبور جاودانگان را ف که سوار بر ابرها در آسمان می راندند ، بالا می بردند . خصوصاٌ ابرهای سرخ ، علامتی مبارک بود و از حدیثی راجع به لائو – دسو ریشه گرفته بود .راهبان افسانۀ هونگ ها سوار بر ابری معجزه گر ، به رنگ زرد یا سیاه ، که رنگ طبقات کیهانی است ، از صومعۀ شعله ور جائو – لین می گریزند . این علامات کافی است تا امپراتور هوانگ – دی به برکت ابرها ، همه چیز را نظم می دهد .

در سنت چین ، بنابر تعلیمات عرفانی صفحۀ یشم ، ابر به معنی تغییری است که حکیمان می باید طاقت آورند ، تا به فنا برسند . ابرها در اثیر مستحیل می شوند و هیچ نیستند مگر شجاعت هابوکیس ، و یا نماد قربانی ، این سخن بدین معنی است که حکیم می باید وجود فانی اش را تسلیم کند ، تا ابدیت را به دست اورد .و لیلیان بریون گری در این مفهوم اندیشۀ جوانگ وسو را نقل می کند :

ای سالکان ، همچون اثیر نامحدود شوید !

از احساسات برهانید خود را ! و روحتان را حل کنید !

هیچ باشید و روح فناناپذیر نداشته باشید !

 

آیا این جملات شبیه به سخنان بیگانه در سودای پاریس که بودلر از زبان او میگوید :

دوست می دارم ابرها را ... ابرهای گذرا ... انجا ... آنجاتر ...

ان شگفت ابرها !

 

اما نقش ابرهای باران ساز ، مشخصاً در ارتباط با بروز فعالیت آسمانی است و نمادگرایی آن به تمامی سرچشمه های باروری ، از جمله باران مادی ، وحی پیامبرانه ، و مظهریت وابسته است . در اساطیر یونان ، نِفِله آن ابر جادویی است که به شکل هرا درمی آید ، و زئوس به کمک آن امیال شهوانی ایکسیون را ارضا می کند . از وصلت این ابر و ایکسیون کنتاؤروس ها به وجود می آیند . هلِنه که پاریس مجذوب او بود ، و به خاطر او جنگ تروآ به راه افتاد ، فقط یک شبح ابر بود ، و در ارتباط با جادوی پورته ( 1 ) .

در عقاید اورفئوسی ، ابرها وابسته به نماد آب هستند و در نتیجه وابسته به نماد باروری ، و احتمالاً آرستوفانس ، با برداشتی از این عقیده در هجویه ای آنها را دختران اوکئوانوس ( اقیانوس ) دانسته است که بر روی جزیره ها یا نزدیک چشمه ها زندگی می کنند . ابر نماد مسخ است که نه فقط در یکی از این اجزا بلکه در تغییر شکل دایمی اش نیز دیده می شود

( GRIL . GUEV . JILH . KALL . LECC . SAIR . SCHC ) .

 

( 1 ) در یکی از روایات ، هرا ، ناراضی از انتخاب پاریس که میان او و آتِنا و آفرودیته ، آفرودیته را زیباترین دانسته بود ، تصمیم گرفت عشق هلِنه را از دل پاریس بیرون کند ، از این رو ، قطعه ابری را به صورت هلِنه دراورد و آن را در اختیار پاریس قرار داد . و هلِنۀ حقیقی را به همراه هرمس به مصر فرستاد . وبه دست پورته ، پادشاه مصر ، سپرد ( ائوریپیدوس ، هلنه )

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات () لینک

+ ابدیت ( ETETRNTTE / Etrrnity

ابدیت نماد چیزی است که از نظر زمانی محدودیتی ندارد و به عقیدۀ بوئسیوس ، ابدیت تسخیر متقارن و متکامل مخلوقی بدون پایان است . ( 1 ) . بوئسیوس تعاریفی را مطرح می کند که قبل از او توسط فیلسوفان داده شده ، به این تریب ف برای فلوطین ابدیت یک زندگی ایت که در هوست خود پایا است و همواره در کلیت خود حضور دارد ( تاسوعات ، سوم ، 7 ) ( 2 ) . بون آوانتور میگوید : سادگی و نامریی بودن که از عوالم مرکزی است به ابدیت تعلق دارد ( 3 ) . دانته به نقطه ای اشاره میکند که در ان نقطه تمام زمانها حاضراند ( بهشت ، هفدهم ، 18 ) ؛ این نقطه فعل زنده ای با شدت بی نهایت است .

ابدیت نشان دهندۀ بی پایانی زمان ، و مستقل از هرگونه حدوث محدود کننده است ، ابدیت تأکید بر وجود در نفی زمان است . در ایرلند ، هیچ وسیله ای برای تفهیم این مفهوم غیرقابل لمس برای هوش بشری – یا مردم دیگری – در دست نبود ، پس راه حل در این دیده شد که به ترتیبی نمادین زمان بشری ثابت ، تغییر ناپذیر و منظم به نظمی دوره به دوره در مقابل زمانی قرار گیرد که از انسان در مقابل ان کاری ساخته نباشد ، یعنی در مقابل زمان الهی که گستره ای منعطف دارد و در ان چند قرن چون یک سال و بالعکس است . آنها با افزودن یک واحد به این دور ان را درهم شکسته اند .بدین طریق یک سال و یک روز ، یک روز و یک شب نماد ابدیت شده اند ( OGAC . 18 : 148 -150  ) . این افزودۀ واحد ، به عنوان علنی شدن شرایط مشترک ، در تسلیم شدن به زمان معنی شده است .

تصاویر مختلفی یادآور ابدیت فرض شده است : ایزد بانویی که ماه و خورشید را در دست گرفته ، یا عصا و شاخ نعمت را به دست دارد ، یا که بر کره ای محصور در ستارگان نشسته ، یا کمربندی از ستارگان بر کمر بسته . به طور کلی سعادت ازلی وعده داده شده ، بر نظریۀ ابدیت اضافه می شود . فیل ، گوزن ، ققنوس ، و اژدها نیز به دلیل عمر طولانی نماد ابدین شناخته شده اند ، و همچنین مار به دلیل شکل دایره وار خود وقتی چنبره می زند ف یا که دُم خود را می جود ( اوروبوروس ) به صورت نماد ابدین ملحوظ می شود .

ابدیت ، عدم حضور یا راه حل کشمکشها است . ابدیت ، گذر از ورای تضادها در زمینۀ کیهانی و معنوی است . ابدیت ائتلاف کامل مخلوق با مبدأ خویش است . ابدیت شدت مطلق و دایم زندگی است که از تسلسل تغییرات و به خصوص از تسلسل زمان می گریزد . میل به ابدیت در انسان مبارزۀ بی وقفۀ او را با زمان منعکس می کند و حتی بیش از آن نشانگر مبارزۀ شدیدی است با مرگ ، برای فتح زندگی ابدی . ابدیت بیحرکتی نیست بلکه در گردباد است و در شدت عمل .

 

( 1 )   CONSOLATION  PHILASAPHIQUE

( 2 ) ابدیت با توجه به زندگی اش حرکت خوانده می شود ، به عنوان چیزی که همیشه عین خود است سکون و ثبات مطلق نام دارد ، و به عنوان واحد متشکل از کثیر با اصطلاحات ( دیگر ) و ( همان ) به آن اشاره می شود .وقتی که همۀ اینها را دوباره در واحد گرد می اوریم ابدیت را همچون زندگی ای می یابیم مه همیشه همان است که بود ، و همه چیز را فارغ از قید زمان داراست ، نه در زمان و پشت سر هم بلکه همه را یکجا و با هم : چنان نیست که اکنون این را دارا باشد و بعد آن را ... بلکه کمالی بدون اجزا است چنانکه گویی همۀ چیزها با هم در نقطه ای واحد قرار دارند و هنوز جریان و پراکندگی را آغاز نکرده اند ( منقول از فلوطین . دورۀ آثار ، ترجمۀ محمد حسن لطفی ، تهران ، خوارزمی ، 1366 ، انئاد سوم ، رسالۀ 7 ، ص 415 )

( 3 )   Quaestiones  Disputatae . de mysterio trinitatis qu 5 . art 1 .7-8

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات () لینک

+ آسمان

آسمان (  CIEL  /  sky  )

آسمان به تقریب نمادی جهانی است ، و از طریق آن ، باور به موجودی الهی و علوی ، یعنی خالق جهان و ضمن باروری زمین ( به برکت بارانی – که فرو می بارد ) القا می شود .آسمانها عالم به غیب و صاحب خردی بی پایان هستند ، قوانین مذهبی و اغلب آیینهای فِرق توسط اسمانها در اقامت کوتاهشان بر زمین برقرار شده اند : آسمانها ناظر بر قوانین اند ، و کسانی را که از انها سرپیچی می کنند ، به صاعقه می زنند .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٢/۳
comment نظرات () لینک

+ اژدها

اژدها (  DRAGON  /  Dragon  )

اساساً اژدها همچون نگهبانی سختگیر ، یا چون نماد شر و گرایشهای شیطانی است . در واقع اژدها نگاهبان گنجهای پنهان است ، و به این ترتیب برای دست یافتن به این گنجها ، اژدها دشمنی است که می باید بر او پیروز شد .اژدها در مغرب ( اُکسیدان ) نگاهبان پشم زرین و باغ هسپریس ها بود ؛ در چنین در حکایتی از دورۀ  د.آنگ ها موسوم به داستان " مروارید " ؛ و همچنین در افسانۀ زیگفرید تصریح می شود که گنجی که توسط اژدها پاسداری می شود ، همانا جاودانگی است .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٢/۳
comment نظرات () لینک

+ ازدواج ( MARIAGE / Marriage )

ازدواج ( MARIAGE  /  Marriage  )

ازدواج نماد وصلت عاشقانۀ مرد و زن است . در مفهومی عارفانه از دواج به معنی ازدواج مسیح با کلیسا ، خدا با مردم و روح با خداوند بوده است .در تحلیل یونگ در دوره های تفرد یا تجمع شخصیت ، ازدواج نماد آشتی اگاهی یا اصل زنانه ، با ذاتیه یا اصل مردانه است .

به تقریب در تمام سنتهای مذهبی ازدواج مقدس وجود داشته که این ازدواج های مقدس ، نه تنها امکان وصلت انسان با خدا بود بلکه نماد وصلت اصلهای الهی لا هم بود ، اصلهایی که شامل برخی مظهرات الهی می شد . یکی از معروفترین این وصلتها وصلت زئوس ( قدرت ) با تمیس ( عدالت و نظم ابدی ) بود که از این وصلت ، ایرنه ( صلح ) ، ائونومیا ( نظم ) و دیکه ( حقوق ) به وجود آمدند .

مصر ، عروسان ( آمون خدا ) را مشخص کرده است ؛ آنان عموماً دختران شاهان بودند ، و به عنوان ستایشگران خدا وقف می شدند و بکارت خود را نذر ازدواج با خدایان می کردند . این ستایشگر فقط مزدوج با آمون می شد و ایینی از معاشقۀ سرّی را به جای می آورد ، و این خدا را با زیبایی خود و با زمزمۀ ساز سیسترون خود شیفته می کرد ، بر زانوان می نشست و بازوان را به گرد گردن او حلقه میکرد . لکن نمی توان نوعی پیوستگی میان آیین ستایشگران آمون : خدای باروری ، و وستال ها : کاهنه های وستا ( هستیا ) ، خدایبانو اجاق را نادیده  انگاشت . وستا در رُم تبدیل به خدایبانوی زمین یا ( خدای مادر ) می شود و آیین او با تمایل شدید به عفت و پاکی شکل می گیرد .

بدین گونه است که ازدواج ، این رسمی که نقل و انتقال زندگی را مراقبت می کند ، به عنوان حیثیت و اعتبار یک آیین طالب بکارت است . ازدواج نماد اصل الهی زندگی است ، که مرد و زن در این وصلت فقط گیرنده ، ابزار و وسایل انتقالی هستند . ازدواج موجد آیین های تقدس در زندگی است .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٢/۳
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - تحولات اخیرذ5

نظریۀ مرگ و رستاخیز درعهدجدید که از سوی الهیات آزادیخواه مورد غفلت قرار گرفته بود ، یا اینکه در انجیل به آن اهمیت داده نشده بود ، نه تنها قابل درک نشد ، بلکه به عنوان کلمه ای که اشاره به وضع معاصر دارد به شمار آمد .

میان شکل افسانه ای نظریۀ مرگ و رستاخیز کتاب مقدس و خود آن ، که الهی دانان لوتری می خواستند ان را در مقولات اگزیستانسیا لیسم تفسیرکنند ، فرق گذاشته شد .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - تحولات اخیر 4

این تعبیر دربرگیرندۀ کارهای تبشیری سازمان یافته و خدمات اجتماعی بود ، همانگونه که ایجاد ادبیات مسیحی و توزیع و پخش نشریات  ر ا دربرمی گرفت .در خلال این نهضت گسترش خاصی با اقدام به تأسیس انجمنهایی بمنظور تبشیر و ترویج از فداکاری با رنگ پارسایی و پرهیزکاری پدید آمد که گاهی ( انجمنهای تبلیغ خانگی ) خوانده شدند ( برای نمونه در بادن در  1894 م. و درهل شتاین در  1857 م. تأسیس یافت ) و گاهی ( جمعیت پار سا ) ( در ورتمبرگ در  1856 م.) نامیده شدند . در  1888 م. یک اتحاد ملی از این انجمنها به وجود آمد که اعضای آن به چند صدهزارتن می رسید .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - تحولات اخیر 3

شوراهای محلی را اعضا کلیسا ، جدا از شوراهای سطح شهری ، در دانمارذک در 1903 م. ، در نروژ 1920 م. ، در سوئد 1930 م. مرسوم کردند ولی در این کشورها تنها مسائل صد درصد محلفی می توانستند مطرح باشند . در سوئد پیش بینیهای مهمی دربارۀ معیار های حقوقی قرن 17 و 18 وجود داشتند . اما جدایی از هیئتهای مدارس محلی و شور اهای ناحیه ای بعداً در  1930 م. پدید آمد . در 1863 م. یک هیئت قانونگذاری کلیسایی درسوئد تشکیل شد .اعضای آن عبارتند از اسقفها ، تعداد معینی از روحانیان منتخب از خودشان و نمایندگانی از افر اد غیر روحانی .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - تحولات اخیر 1

<

تحولات اخیر

 

آنچه تاکنون از لوترنیسم بیان شد عبارت بود  از لوترنیسم مکتبی قرن 16 و 17 با توجه به پاره ای از تحولات اخیر  .

نکته هایی دربارۀ عوامل تاریخی که به جنبه های خاصی از لوتر نیسم شکل داده اند :

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - تحولات اخیر 2

                ب - تغییرات قانونی مور د بحث در  بالا نه تنها نتیجۀ ناهماهنگی ،  بلکه همچنین محصول دنیاپرستی جامعه بود .

این پر وژه ر ا که یکی از مهمترین جنبه های تاریخ کلیسای اروپا در قرن 19 و 20 است ، کلیساییان غالباً در روش نسبتاً یک جانبه ای مور د قضاوت قر ار داده اند وبه عنوان ار تداد صرف از مسیحیت تفسیر کرده اند .این پر وژه به هرحال ناگزیر باید بعنوان یک مظهر  اختلاف در  جامعه و تجلی قیمومیت روحانی در زمینه ای که دید یک فرد مسیحی و به ویژه لوتری خواستارخودمختاری است ، مور د نظر قر ار گیر د .

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - عبادت

عبادت

 

در شکلهای تکامل یافتۀ عبادت لوتری ، دعاهای روزانه نقش قابل توجهی ندارند. برخی از این دعاها در زمان اصلاحات باقی ماندند ول بزودی وعظهای روزانه تغییر شکل دادند. عبادت روز یکشنبه لوتری بر اساس عشای ربانی کاتولیک رم استوار است واز عناصرغیرانجیلی خالی است وبرای عبادت کنندگان معمولی پذیرفته شده است. تغییرات اساسی به قرار زیر است :

1-                      کلام مقدس با دعاهای قربانی حذف شدند. این نخستین اصلاح لوتر دربارۀ عشای ربانی بود. درعبادت عشای ربانی لوتری روی حضور حقیقی مسیح تدکید شده ولی مفهوم قربانی وجود ندارد.

2-                      عبادت الهی به زبانهای بومی تجویز شد.

 

3-                      وعظ بخش کاملی ازعبادت به شمار آمد. کلمه ؛ به معنای کلمه ای که وعظ شده ، قسمت برجسته ای از لوترنیسم را تشکیل می دهد.

4-                      سرود خوانی بصورت دست جمعی قسمت مهمی از عبادت به حساب امده است. در حالیکه سرودهای پذیرفته شده ممکن است در عشای ربانی کاتولیک و انگلیکان خوانده شوند،لوتری ها خواندن سرودها را ضروری می دانند.این روشی بود که خود لوتر درعشای ربانی آلمانی در 1526 ان را انجام داد.به جای (اعتقادنامه) و (سرود برۀ خدا) سرودهای آلمانی خوانده می شوند تا حضار بتوانند در خواندن انها شضرکت جویند. او همچنین به جای سرود افتتاحی لاتینی، سرودی به زبان بومی آورد وسرودی پس از (رساله) به جای (تهلیل) اضافه کرد.

5-                      این ویژگی سنت لوتری است که ضرورتی ندارد کلیۀ کلیسهای تأسیسی انها دارای شکل عشای ربانی ونظم عبادت یکسان باشند.

عشای ربانی در کلیساهای گوناگون آلمان وکلیساهای اسکاندیناوی دوره های مختلف از گسترش را پشت سرگذاشته است . در آلمان میراث عشای ربانی لوترنیسم دستخوش کاهش فراوان قرار گرفت.

از انجا که عبادت لوتری دور از نفوذ دیگر ان کاملترین استقلال را در گسترش خود به دست اورد، خصوصیات زیررا می توان برای آن ذکر کرد. این عبادت هم عبادت کلمه وهم شعیر است. در کلیساهای اسکاندیناوی وفاداری نسبت به کلمه دارای شکل تعدادی از متنهای منتخب برای وعظ وخواندن درعشای ربانی است. عبادات هم ساده وهم دارای شأن ومقام است وتعدادی از ویژگیها را از قبیل محراب، شمعهای محراب،لباسهای مخصوص روحانیان وحرکاتی درعشای ربانی که از سوی کلیسهای جناح چپ الغا شده اند، حفظ کرده است.بنابراین می توان گفت روش عبادی لوتری نمایشگر روش میانه ای در دنیای مسیحیت است.

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - دکترین

<

دکترین

 

تعداد کمی از مشخص ترین مسائل دکترینی لوتری : دکترین استخلاص وتبرئه به وسیلۀ ایمان در قلب سیستم لوتری قرار دارد.کلیساهای لوتری با هرگونه شکل سینرجیستی بشدن مخالفند. در مسئلۀ نجات همواره تأکید روی فعالیت یگانۀ خداست. ایمان محصول کوشش انسان نیست، بلکه هدیه ای است که خدا از طریق کلمه اش اعطا می کند. در متمم اعتراف نامۀ آوگسبورگ آمده است که استخلاص و تبرئه از طریق کلمۀ خدا حاصل می شود.

بر اساس تعلیم اعتراف نامۀ آوگسبورگ انسان در مسائل غیرمربوط به نجات دارای آزادی اراده خاصی است. مسائلی که مربوط به نجات نیست و انسان درانها ارادۀ آزاد دارد عبارت است از اموری که درستی و معقول بودن رفتار او را تضمین می کند، وخلاصه اینکه انسان دارای آزادی اخلاقی است. به هر حال ارادۀ انسان فبل از تولد تازه قادر نخواهند بود که او را برای دریافت فیض یا انجام کارهای مورد رضای خدا اماده کند.

 

 خرد طبیعی و هوش انسان از درک مسائل روحی عاجز است وقادر نیست از طریق نیروهای شخصی خود چیزی بیابد. (ارادۀ انسان نه تنها از خدا برگردانده می شود، بلکه همچنین مخالف خداست، زیرا تنها می تواند انچه شر است وبا ارادۀ خدا مخالفت دارد بخواهد و اراده کند و از ان مسرور باشد) چنین است تعلیم فرمول کنکورد .

طبیعت انسان به واسطۀ گناه اصلی کاملاً فاسد شده است ونجات تنها بر اساس فیض خدا استوار است.

سنت لوتری با امتناع از پذیرش سرنوشت ، از جنبۀ دیگر  تعالیم این اصلاحگر پیروی می کند که معتقد است هر نوع کوششی در مورد بررسی تدابیر مخفی خدا محکوم است.

 ما نباید در این امر مرموز دخالت کنیم بلکه باید باید ارادۀ خدا ر ا همانگونه که در کتاب مقدس در فقراتی ، مانند : ( خدا می خواهد همۀ مردم نجات یابند وبه معرفت راستی گرایند)( رسالۀ اول پولس به تیموتائوس 2 : 4) آمده است ، نگاه دار یم. در فرمول کنکورد فرق روشنی میان آگاهی قبلی خدا وتقدیر وسرنوشت گذاشته شده است.

کلیسای لوتری در دکترین (کفارۀ گناهان به وسیلۀ تجسم ، شکنجه ومرگ مسیح) ایدۀ تئولوژیکی خود را از کلیسای قرون وسطا اقتباس کرده است وبه ویژه در تعلیم عینی این دکترین از سنت آنسلم مقدس پیروی می کند. به هر  حال این کلیسا در دکترین آنسلم تغییر اندکی به وجود اورده وشکنجه های مسیح را که نه با رغبت ومیل خود بلکه بعنوان مجازات نیابتی از سوی ما پذیرفته است، به حساب می آورد. این مفهوم از دکترین فداکاری مسیح در تعالیم لوتری و سرودهایی که در روز قبل از عیدپاک در کلیسا خوانده می شود از برجستگی ویژه ای برخوردار است.

تئولوژی لوتری در عشای ربانی با مسیح شناسی وابسته به ان بطور واضح درمشاجرات دکترینی قرن 16 شکل گرفت. همانگونه که فرمول کنکورد نشان می دهد لوتری ها در این مسئله از تفاوتی که میان انها وکلیسای اصلاحی وجود داشت بخوبی اگاه بودند.

 

یکی از عناصر اساسی لوترنیسم عبارت است ازدکترین آن در بارۀ حضورحقیقی مسیح در عشای ربانی (اعتراف نامۀ آوگسبورگ، اصل 10) .

الهی دانان لوتری هر نوع عقیده ای را دربارۀ حضور صرفاً معنوی مسیح در عشای ربانی رد می کند. مسیح در عشای ربانی با بدن مادی خود حاضر است وحضار بدن و خون اورا با دهان خود تناول می کنند. انها که نان ر ا تناول م کنند بدن مسیح را دریافن می دار ند. فرمول کنکورد به روشنی عقیدۀ کلیسای اصلاحی را ، مبنی بر اتحاد معنوی حضار با مسیح وخوردن صرفاً نان وشراب ، رد می کند. بدن وخون مسیح از طریق یک پیوند تقدیسی با نان وشراب متحد می شود. در نتیجه افراد ناشایست از بدن وخون مسیح تنها برای تبرئه سهم می برند نه برای تسلی وزندگی.

همانگونه که فرمول کنکورد خاطر نشان می سازد لوتری ها در دکترین حضور جسمان مسیح به موافقت خود با کلیساهای رم و یونان اعتراف دارند.

در عین حال که خون وبدن مسیح در عشای ربانی حضور حقیقی دارند، نان وشراب واقعی هم وجود دارند وحضار از انها سهم می برند. در پرسش نامۀ کوتاه با سادگی وروشنی اظهار شده که عشای ربانی عبارت است از (بدن وخون حقیقی مسیح در ضمن نان وشراب) در فرمول کنکورد این وحدت مقدس در تعبیرهای معینی بیان شده است. بدن وخون مسیح _در،با، و تحت) نان وشراب حاضرند.

دکتر ین کاتولیک رم دربارۀ(تبدیل نان وشراب به گوشت وخون مسیح ) مردود شناخته شده ، وفرمول کنکور د ، سنت ایرنائوس مقدس را بعنوان پیشرو نظریۀ لوتری به حساب می اورد. ( ما نیز مانند او تعلیم میدهیم که عشای ربانی مرکب است از دو عنصر: یکی زمینی و دیگری آسمانی) . این دکترین از نظر فنی بعنوان نظریۀ ( هم گوهری) شناخته شده است.

این دکترین مربوط به عشای ربانی اصولاً به مسیح شناسی لوتری مربوط می شود وبه نوبۀ خود مرکب است از دکترین کاتولیک با متممی کوتاه که از بحثهای مر بوط به عشای ربانی سرچشمه گرفته است.

 

به موجب دکترین کاتولیک، طبیعت انسانی والهی مسیح در شخص واحد به گونه ای متحد شده اند که نه آمیختگی است ونه تبدیل ، بلکه این دوبا هم به صورت انفکاک ناپذیر وغیر قابل انحلال متحد شده اند. با این حال طبیعت ویژۀ هر یک محفوظ هستند. بر اساس این طرز فکر درمسیح شناسی است که الهیات لوتری مربوط به عشای ربانی گسترش یافته است. به این سؤال که آیا مسیح درعشای ربانی با هردو طبیعتش حضور می یابد یا تنها با یکی از انها؟ فرمول کنکور د پاسخ می دهد که در عشای ربانی هم طبیعت انسانی وهم طبیعت الهی او مطرح است.

 

چنین نظریه ای طبعاً این نتیجه را می دهد که طبیعت همه جا حاضرند.دربارۀ این ادعای کلیسای اصلاحی که طبیعت انسانی مسیح پس از صعود در طرف ر است خدا قرار گرفت وبنابراین تنها طبیعت الهی او می تواند در عشای ربانی حاضرشود، بحثهایی در گرفت. فرمول کنکورد برضداین ادعا چنین پاسخ داد که به موجب نظریۀ تجسم هر دو طبیعت به صورت تجزیه ناپذیرمتحد شده اند.مسیح وعده داده است که درعشای ربانی با بدن و خون خود حضور یابد. این امر مستلزم آن است که طبیعت انسانی اوهمه جا حاضر باشد واین صفتی است از اوصاف طبیعت الهی او.

فرمول کنکور د با صراحت ادعا می کند که در وجود مسیح به هیچوجه اختلاط وآشفتگی طبیعتها وجود ندارد. هر طبیعتی کیفیت ویژۀ خود را حفظ می کند، اما هرجا که طبیعت الهی مسیح وجود دارد ، وجود انسانی اونیز هست. طبیعا الهی عیسی مسیح تنها برای زندگی دنیا با عیسای تاریخی متحد شد.این دو طبیعت با هم بگونه ای متحد شده اند که از طریق ارتباط متقابل ویژگیهای هریک، هرطبیعتی ازاوصاف طبیعت دیگر سهم می برد. اما فرمول کنکورد اضافه می کند که این مطلب نباید دال بر آمیختگی یا تساوی این دوطبیعت باشد تا به وحدت طبیعت اومنجر  شود.

 

 کیفیت این اتحاد می تواند با مثالی که پدران روحانی آورده اند بخوبی روشن شود: اتحاد بدن و روح مانند آهن وآتش است در آهن گداخته. پسر خدا برای گناهان ما جان داد وپسر انسان قدرت مطلق به دست آورد.

لوترنیسم با متمم خود ، در دکترین اتحاد جسمانی ، صرفاً دکترین کاتولیک را درمورد شخص مسیح پذیرفته است.برای انطباق این نظریه با دکترین پدران روحانی قدیم از سوی فهرسشت شهادتها، که به فرمول کنکورد ضمیمه شده است ، توضیح داده می شود.

این د کتر ین در بار ۀ شحص مسیح درفداکاری و سرود مسیح راه یافته است .معجزۀ تجسم خدا بصورت انسان درعباراتی ازقبیل ( او کسی است که جهان برای او آنچنان تنگ است که اینجا در آغوش مادرش قرار دارد ) ، ( نان و شر اب که هم اکنون برکت یافته و تقدیس شده اند .... بدن وخون او هستند ) مورد تأکید قرارگرفته است.

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - اسناد اعترافی 3

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} /* List Definitions */ @list l0 {mso-list-id:1904556176; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:1073254538 -2050974354 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1 {mso-level-text:%1-; mso-level-tab-stop:36.0pt; mso-level-number-position:left; text-indent:-18.0pt; color:red;} ol {margin-bottom:0cm;} ul {margin-bottom:0cm;} -->

               (فرمول کنکورد) نتیجۀ، بحثهای تئولوژیکی طولانی است که در اثر مشاجرات داخلی لوترنیسم پس از مرگ لوتر به وجود امد. نویسندگان اصلی آن (جاکوب آندره) (1528-1590 ) و (مارتین کمنیتز) بودند. این کتاب برای تصویب بخشنامه شد وتوسط 3 تن حاکم مذهبی، 20 تن حاکم معمولی، 24 تن کنت از 38 شهر مستقل و حدود 800 روحانی امضا شد.این امضاکنندگان در حقیقت نمایندگان دوسوم جهان لوتری بودند.

این سند  به دو بخش تقسیم میشود که هریک دارای 12 اصل است. در حالیکه بخش اول مشتمل بر تزهایی است که دکترین عمومی به شمار آمده اند، بخش د وم جزئیات تزهای بخش اول را تفسیر میکند. این اص.ل هریک از سندها به اصول سند دیگر مربوط می شوند.

(فرمول کنکورد) تعدادی از عقاید اصولی را که در کلیسای لوتری بدون توجه به آورندگان و مأخذشان مورد عمل بودند انکار کرد. شناخت افراد یا گروههایی که با فرمول کنکورد مخالف بقودند آسان است.

 

اصل 1 ( در بارۀ گناه اصلی) به ( متیاس فلاسیوس)( 1520-1575) که مدعی بود گناه در جوهر انسان وجود دارد ، مر بوط می شود.اصل 2 (در بارۀ ار ادۀ آزاد انسان) به (سینرجیست ها) (کسانی که معتقدند تولد تازۀ انسان محصول پیوستگی ارادۀ انسان و فیض خداست) که ادعا میکردند ارادۀ انسان در تغییر عقیده اش نقش دارد، مربوط می شود. اصل 3 (دربارۀ درستی ایمان) در  ابتدا برضد (آندریس اوسیاندر)(1468- 1552) تهیه شضد که معتقد بود : استخلاص و تبرئه عبارت است از دگرگونی حقیقی طبیعت از طریقه الهام عشق خدا.

اصل 4 (دربارۀ اعمال نیک) دارای دید دوگانه ای  در این موضوع است : یکی نظر (جرج میجر)(1502-1574) که معتقد بود : اعمال نیک برای رسیدن به نجات ضرورت دارند، دیگری نظر (نیکلوس فن آمسدور ف) (1483-1565) که اعتقاد داشت : اعمال نیک سبب تأخیر در رسیدن به نجاتند. اصل 5 و 6 (دربارۀ شریعت، انجیل و کاربرد شریعت) به آنتی نومیان ها مربوط می شود که رهبر آنها (جان اگری کلا) (1499- 1566) معتقد بود شریغت نباید برای مردم وعظ شود. اصل 7 (دربارۀ شام خداوندگار ما) و اصل 8 (دربارۀ ذات مسیح) برضد کالونیست های مرموز ترتیب داده شد. در اصل 9 (دربارۀ هبوط مسیح به دوزخ) با نواقص چندی مواجه می شویم.این اصل متضمن هشداری برضد تعمق وتفکر در تعالیم لوتر دربارۀ این موضوع است. اصل 10 (دربارۀ آداب و رسوم کلیسایی) نظر ملانکتون و پیروان اورادر بر دارد که از شرایط و اوضاعی که (لایپزیک اینتریم) آنها را مخالف کاتولیک رم معرفی کرده بود، دفاع کردند.

اصل 11 (دربارل سرنوشت جاوید وانتخاب خدا) از دکترین کالونیسم دربارل سرنوشت انتقاد می کند. سرانجام اصل 12 (دربارۀ بدعتها و فرقه های دیگر) در مورد طرفداران تعمید مجدد، شونکفلدی ها (1489- 1561) و ضدتثلیثی ها سخن می گوید.

 

فرمول کنکورد مشاجرات لوتری را دربارۀ مسائل دکترین در عصر اصلاحات در بر دارد. این فرمول مبدأ لوترنیسم واقعی را معرفی می کند وخود نوعی از اسکولاستیک لوتری است. کلیۀ این اسشناد در کتاب کنکورد درج شده اند. سه اعتقادنامۀ کاتولیک در آغاز آن آمده است و مجموعه ای از نقلقولهای پدران روحانی کلیسا در مورد ارتباط میان طبیعت الهی و انسانی مسیح که ضمیمۀ آن شده است نشان می دهد که دکترین ویژۀ لوتری دربارۀ این موضوع مورد حمایت کلیسای اولیه بوده است.

کتاب کنکورد در 1580 به زبان آلمانی منتشر شد ودر1584 در یک نسخۀ رسمی لاتینی انتشار یافت.

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - اساد اعترافی 2

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} /* List Definitions */ @list l0 {mso-list-id:1904556176; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:1073254538 -2050974354 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1 {mso-level-text:%1-; mso-level-tab-stop:36.0pt; mso-level-number-position:left; text-indent:-18.0pt; color:red;} ol {margin-bottom:0cm;} ul {margin-bottom:0cm;} -->

               متمم اعتراف نامه توسط ملانکتون درخلال انجمن هیئت قانونگذ اران بعنوان پلسخ به رد کاتولیک رم، که معمولاً به نام (متمم اعتراف نامۀ آوگسبورگ) خوانده شضده تهیه شد. این متمم به امپر اطور تقدیم شد ولی اواز پذیرش آن امتناع کر د . پس از اصلاحاتی که ملانکتون در این نسخه به وجود آورد، یک نسخۀ لاتینی از ان در 1531 چاپ ومنتشر شد ودر همان سشال ترجمۀ آلمانی ان نیز انتشار یافت.

 

این متمم یک اظهارنامۀ کوتاه نیست، بلکه یک ر سالۀ تئولوژیکی است که کلیۀ جزئیات مورد اعتراض اعتراف نامه را با دلیل اثبات می کند ومطالب اعتراف نامه را به ترتیبی که درآن آمده است مورد تفسیر صحیح تری قرار میدهد. تفسیر دکترین استخلاص و رهایی از شرمساری به وسیلۀ ایمان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

2-                      اصول شمالکالدیک نام خود را از اتحاد دفاعی ای که توسط پرنسهای انجیلی شمالکالدیک در 1531 صورت گرفت اخذ کر ده است. این اصول را در سال 1536 لوتر تهیه کرد وپاپ انرا برای یک شور روحانی که در سال 1537 در منتوآ برگزار می شد پیشنهاد کرد که البته نتیجه ای به همراه نداشت. جان فردریک حاکم روحانی ساکسونی ایدۀ شرکت انجیلی در شورا ر ا تأیید نکرد اما لوتر را برای تهیۀ اصول ایمان که خود او از رویدادهای آن دور نبود مورد مشورت قرار داد.

بنابراین این دفاعیه دارای اهنگ ضد کاتولیک رم بود. این دفاعیه به امضای الهی دانان ویتن برگ رسید، ولی ملانکتون امضای خود را بر شروط یادشده متوقف ساخت. هنگامی که انجیلی ها در شمالکالدون در 1537 در غیبت لوتر، که بیمار بود، با هم دیدار کر دند، این اصول از سشوی انجمن حکام تصویب نشده بود اما پس از چند روز به امضای بیشتر مشاوران روحانی رسید که با انها مصاحبت داشتند.به هر حال نام (شمالکالدیک) بزودی برای این اصول انتخاب شد ودرخلال دو دهۀ بعد به صورت مأخذ درآمد وسرانجام جزء کتاب کنکورد به حساب امد.

3-                       ( رساله در قدر ت وتقدم پاپ) مقاله ای است که ملانکتون در 1537 در شمالکالدون نوشت و در کتاب کنکورد بعنوان ضمیمه ای به این اصول به چاپ رسید. ملانکتون تحت نفوذ روح ضدپاپی که درکنفرانس حاکم بود ، این رساله ر ابا عبارت تندتری نوشت.

4-                      دو پرسش نامۀ مذهبی لوترکه هردو مربوط به سال 1529 است قدیمیترین اسناد اعترافی لوتری اند. این دو پرسش نامه نه مانند اعتراف نامۀ آوگسبورگ سیاسی هستند ونه دفاعیه ای از نوع لوتری بلکه به منظور تعلیم عناصر ایمان مسیحی به کودکان وجوانان تهیه شده اند.

 

(پرسش نامۀ کوتاه) در بهار 1529 بصورت اعلامیه های بمنظور نصب روی دیوار، انتشار  یافت. نخستین لیستهای سه گانه همراه با فرمانهای ده گانه ، اعتقادنامۀ حواریون ، ونیایش خداوندگار در ژانویه منتشر شد. در مارس اعلامیه ای دربارۀ تعمید وآیین عشای ربانی مقدس پخش شد.بعداً سه لیست دیگر منتشر شد که متضمن دعاهای صبح وشام ، فیضها ، (لیست های خانگی) ، مجموعه ای از متون کتاب مقدس مربوط به وعظ کنندگان ، دادرسان ، رؤسای خانواده ها، خدمتکاران خانگی وکودکان بود. در ماه مه این رساله به صورت کتاب منتشر شد. یک نسخه همراه با تجدید نظر در 1531 با بخش جدیدی در بار ۀ اعتراف چاپ شد که لوتر آن را بین تعمید وایین مقدس عشای ربانی قرار داد.هم نسخۀ مربوط به سال 1529 در پنج بخش وهم طبع 1531 با بخش اضافی بارها در کلیساهای لوتری تجدید چاپ شدند. نسخۀ بعدی به کتاب کنکورد ضمیمه شد. هر بخشی فقرات انجیلی رابا توضیحات مختصری همراه دارد.

(پرسش نامۀ طولانی تر) که در اوریل سال 1529 پدید امد تفسیری است برای جزئیات پرسش نامۀ کوتاه که برای استفادۀ سرپرست خانواده ها و روحانیان نوشته شده است.

انتخاب موضوع در سبک پرسش نامه قر ون وسطا طرح شده بود.اصالت این کتابها در نظم وترتیب و تفسیر این موضوع است.پرورش مذ هبی  کودکان در قرون وسطا مشتمل بود برتعلیم نیایش خداوندگار، درود بر مریم، اعتقادنامۀ حوار یون و اخلاقیات مسیحیت.

این کار غالباً با حفظ کردن فهرستی از گناهان مهلک وپر هیزهای مسیحیت همراه بود، ولی در مورد فرمانهای ده گانه  به اواخر قرون وسطا گر ایش داشت.

لوتر درود بر مریم و فهرست پرهیزها وگناهان را حذف کرد وبه جای انها متونی از کگتاب مقدس را که مشتمل بر کلمات تدسیسی تعمید و عشای ربانی بود اضافه کرد.او همچنین ترتیب سنتی را الغا کرد وموضوعات را بر اساس تفسیر انجیلی مسیحیت به نظم دراورد.

 

اندیشۀ اساسی در مورد پذیرش پرسش نامه عبارت است از اینکه انسان ابتدا بایسد قانون خدا را پیش روی خود قرار دهد تاخود را به عنوان یک شخص گناهکار بشناسد ، انگاه ایمان وعظ شده را بشنود وسرانجام نیاز خود را به یک نیرو برای زندگی مسیحی درک کند.

پرسش نامۀ کوتاه دارای سبکی کاملاً غیر جدالی وغیر تئولوژیکی است در حالیکه پرسش نامۀ طولانی از مقداری مباحث جدالی مستقیماً برضدکاتولیکیسم و انتوسیازم تشکیل یافته است. از عنوان استخلاص و تبرئه ، در پرسش نامۀ کوتاه، اجتناب شده، ولی د کترین لوتری دربار ۀ نجات در اساس  این کتاب اظهار شده ، همانگونه که در تفسیر دوم و سوم اعتقادنامۀ حوار یون امده است. ارتباط میان مذهب و اخلاق در یک روش ساده که هنوز هم ابتکاری است، از طریق مقدمه هایی بر شروح هر یک از احکام دهگانه بیان شده است: ( ما باید، بنابراین ، از خدا بترسیم وبه او عشق بورزیم همانگونه که ...) کلیۀ فرمانهای دهگانه در اولین اصل امده اند. اهنگ شخصی وفردی تفسیر کلیۀ اصول اعتقادنامه نیز ارزش ذکر را دارد. عقیده به آفریدگار جهان مربوط به وجود شخصی صاحب عقیده می شود که در تفسیر اولین اصل (من اعتقاد دارم که خداوند مرا افریده است) آمده است.

فراز( خداوندگار ما ) در اعتقادنامۀ حواریون ، به (خداوندگار من که مرا از لعنت بازخرید کرد) در این تفسیر تبدیل شضده است.اثر این دو شعار به گونۀ خاصی در این تفسیر بعنوان (درصدد امرزش گناهان بر آمدن) بیان شده است. رئالیسم شعاری در این فراز (بدن و خون حقیقی خداوندگار ما عیسی مسیح) مورد اشاره قرار گرفته است اما در این نوشته در مورد کودکان تدکید چندانی به عمل نیامده است . در تفسیر تعمید ، تدکید اساسی روی جنبه های سمبلیک آن قرار دارد.

برخی از قواعد به خوبی نشان می دهد که تحت تدثیر دید اسقفی و اجتماعی لوتر قرار گرفته که سیستم رئیس ومرئوس ، سرپرست خانواده ها و خدمتکاران خانگی را پذیرفته است. اگر نشانه ای از دید منفی نسبت به جهان در تفسیر قسمت هفتم نیایش خداوندگار وجود داشته باشد، در قسمت چهارم آن دید مثبتی به امور خوب زندگی  وجود دارد.

 

(پرسش نامۀ کوتاه ) به منظور تربیت کودکان با ایمان مسیحی در خانه تهیه شده ، اما بعنوان یک کتاب متن مدرسه ای در کلیساهای لوتری هم مور د استفاده قرار می گرفت. این پرسش نامه قرنها به عنوان کتاب درسی مدارس ابتدایی به کار رفت وتنها متن برای تربیت مسیحی بود، تا اینکه عصر نهضت روشنگری مذهبی قرن 7 وعصر روشنفکری فرا رسید واین منجر به تدوین کتابهای جدیدی بر اساس تاریخ عهدین، به عنوان متمهای پرسش نامه شد. در خلال دورۀ اصلاحات این کتاب نیز به عنوان متن ویژۀ مر اسم به کار گر فته شد. آیین کلیسای لوتری غالباً به پرسش نامه ، که معیاری برای دکترین و وعظ است برمی گردد و درفرمول کنکورد این دو پرسش نامه کتاب مقدس غیرروحانیان نامیده شده اند که بطور خلاصه کلیۀ مطالب کتاب مقدس رادربر دارند وبرای شخص مسیحی لازم است که انها را برای نجات ابدی خویش تلقی کند.

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری - اسناد اعترافی 1

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} /* List Definitions */ @list l0 {mso-list-id:1904556176; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:1073254538 -2050974354 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1 {mso-level-text:%1-; mso-level-tab-stop:36.0pt; mso-level-number-position:left; text-indent:-18.0pt; color:red;} ol {margin-bottom:0cm;} ul {margin-bottom:0cm;} -->

اسناد اعترافی

 

مفهوم واقعی (اسناد اعترافی) یا مجموعۀ معینی از اسناد مکتوب ، که متضمن دکترین رسمی کلیساست ، برای نخستین بار در مراکز لوتری پدید آمد. در خلال بحثهای دکترینی که پس از مرگ لوتر به وجود آمد، فرمانروایان آلمانی پیرو لوتر چنین مجموعه هایی را برای کلیساهای ملی خود بوجود آوردند.در کلیۀ این مجموعه ها (اعتراف نامۀ اوگسبورگ) و (دفاعیۀ آن) آمده است . پس از این مباحث دکتر ینی که چند دهه به طول انجامید ، گروه میانه رو به وضع بهتری دست یافت وتمایل نسبت به توافق وسیعتر شد وبرخی از رهبران الهیون یک سیستم هماهنگی را به وجود آوردند که به نظریۀ توافق عمومی لوتری تمایل داشت. این همان چیزی است که (فرمول کنکورد) نامیده شد ودر 1577 تکمیل شد.

فرمول کنکورد به امورزیر، بعنوان اسناد اصلی متضمن خلاصۀ دکترین کلیسا تحت مأخذیت عالی متون مقدس ، برمیگردد: 1- سه اعتقادنامۀ کاتولیک  2 – اعتراف نامۀ آوگسبورگ (نسخۀ اصلی سال 1530 )  3- دفاعیۀ اعتراف نامۀ اوگسبورگ  4- اصول شمالکالدیک   5- سؤال و جوابهای مختصر ومفصل لوتر.

گام بعدی عبارت بود از بالا بردن خود فرمول کنکورد تا درجۀ یک سند اعترافی . الکتور ایالت ساکسونی و الهی دانان آن، این کار  را به پایان رساندند. آنها در 1580 در وضعی بودند که توانستند کتاب کنکورد را ، که مجموعه ای از اسناد اعترافی امضا شده توسط 51 تن حاکم مطلق، 35 تن شهرنشین و 900 تن الهی دان بود، منتشر کنند. این کتاب کلیۀ اسنادمذکور در پارگراف قبل را همراه با فرمول کنکورد دربرداشت. این اثر در  25 ژوئن سال 1580 یعنی پنجمین سالروز چاپ (اعتراف نامۀ آوگسبورگ) انتشار یافت. پس نیم قرن طول کشید تا مجموعۀ نهایی از (کتابهای سمبلیک) لوتری کامل شود.

 

کتاب کنکورد یک معیار دکترینی الزام آور برای کلیساهای ملی آلمانی است .این کتاب در آن زمان از سوی کلیسای سوئد بعنوان مأخذ پذیرفته شد، اما کلیساهای د انمارک و نروژ هرگز آن را به رسمیت نشناختند .در این دو کشورتنها نسخۀ اصلی ( اعتراف نامۀ آوگسبورگ) و سؤال و جواب مختصر لوتر ، به عنوان مأخذهای اصلی ، مورد توجه قرار  گرفتند.

1-                      درمیان این اسناد اعترافی از همه مهمتر (اعتراف نامۀ آوگسبورگ) است که بعنوان یک مأخذ دکترینی قطعی در کلیۀ کلیساهای لوتری جهان به رسمیت شناخته شده واز سال 1530 همواره یک اظهارنامۀ معتبر از تفسیر مسیحیت از دیدگاه لوترنیسم به شمار امده است.

 اعتر اف نامۀ آوگسبورگ اظهاریه ای است که در 1530 توسط حکام لوتری وشهروندان ساکن شهرهای مستقل ، به هیئت قانونگذاری آوگسبورگ تسلیم شد. این اعتراف نامه که توسط ملانکتون در خلال برگزاری انجمن قانونگذاری ، تدوین شد نمایشگر احتیاط و اعتدال تهیه کنندۀ آن است.این اعتراف نامه همچنین نمایشگر وضع آشفته و وحشتناکی است که درانزمان وجود داشت. لوتر از شرکت در انجمن قانونگذار ی ورمس ممنوع شده بود، واز اینرو نمی توانست در اوگسبورگ حاضر شود، اما پیش نویس این سند برای اوفرستاده شده بود ومور د تأیید کامل او قرار گرفته بود.

چنین بود که کلیۀ انجیل های حاضر در انجمن قانونگذاری بتوانند نظر موافق خود را نسبت به اعتراف نامه ابراز کنند. نمایندگان استراسبورگ وسه شهر جنوبی آلمان چون نتوانستند امضای خود را نسبت به اصل 10 دربارۀ عشای ربانی که ملانکتون مایل به تغییر آن نبود، ملحق کنند؛ اصول شخصی خود را تسلیم کردند.

اعتر اف نامۀ آوگسبورگ در یک نسخۀ آلمانی و یک نسخۀ لاتینی ، که هر دو در  25 ژوئن سال 1530 به امپراطورتقدیم شد، موجود است .هنگامی که نسخۀ آلمانی با صدای بلند خوانده می شد اعضای لوتری انجمن قانونگذاری برای اظهار  موافقت خود  با آن سند به پا خاستند .

 

د و نسخۀ اصلی خطی ازدست رفته بود ولی درهمان حال که هنوز انجمن قانونگذاری برقراربود شش نسخۀ چاپی آلمانی و یک نسخۀ لاتین منتشر شد.از آنجا که این نسخه ها مغلوط بود ملانکتون خود یک نسخۀ چاپی آن را در  1531 م. تهیه کرد که بعنوان اصول رسمی به حساب می آید .

قبل ازانتشار این نسخه ، ملانکتون تغییراتی در  سبک آن به وجود آورد .او طرح خود را در چاپهای بعدی اعتراف نامه ادامه داد وبا آن بیشتر  مانند یک کارشخصی رفتار کرد تا یک سند تار یخی ، در حالی که تغییرات چندانی در آن به وجود نیاورد . درچاپ 1540 او تا آنجا پیش رفت که تغییراتی اساسی در آن بوجود آورد .

اصل 10 به منظورنزدیک شدن با نظر یۀ کالوینیسم درمورد عشای ربانی بار دیگر مطرح شد.این نسخه درکناردیگرنسخه ها برای مدتی مورد استفاده بود، اما هنگامی که مردم جنوب آلمان وکلیسای اصلاحی شروع کردند که از این نسخه بعنوان یک مأخذ نقل قول کنند  ، نسخۀ تغییر یافته درمراکز لوتری بدنام شد و استفاده از نسخۀ اصلی ضروری شناخته شد.

(اعتر اف نامۀ آوگسبورگ) به زودی بعنوان یک بیا نیۀ معتبر دکترین لوتری به شمار آمد. خود این سند به دو بخش اساسی تقسیم می شود: بخش اول (اصول ایمان ودکترین) که مشتمل بر 21  اصل است وبخش دوم ( در 7 اصل) دربارۀ لغو معیارهای نادرست کلیسا تنظیم شده است.

موضوع رساله این است که نشان دهد انجیلی ها دردکترینشان پیرو عقاید عمومی مسیحیتند وعلی رغم ادعای  مخالفان کاتولیکشان هیچ فرقۀ ویژه ای را تربیت نمی کنند. در اصل 1 تا 3 به این نکته اشاره شده است که انها به اعتقادنامۀ حواریون و نیقیه اعتقاد دارند ونظریات این اعتقادنامه را دربارۀ خدا ، گناه اصلی وشخص مسیح ، بعنوان هواخواهان ایمان قدیم ، می پذیرند.

در بسیاری از اصول ، تعدادی از فرقه های قدیم وجدید صریحاً مردود شناخته شده اند: از (والنتینیانیسم) و ( آریانیسم) کلیسای قدیم گر فته تا نهضت (آناباتیست) کلیسای معاصر.

 

به دکترین زوینگلی نیز اشاره ای انتقادی شده است، بدون اینکه نامش صریحاً آمده باشد. از الهیات کاتولیک رم تنها یک فرمول  به وضوح مردود شناخته شده است. هم از آمبروس مقدس وهم از اگوستین مقدس به عنوان مراجع حمایت کننده از نظریۀ لوتر یاد شده است.

در قسمت آخر بخش اول امده است که در دکترین مورد نظر هیچگونه اثری از مباینت با متون مقدس ، کلیسای کاتولیک یا حتی کلیسای رومی، انگونه که پدر ان قدیم انرا دریافته بودند ؛ وجود ندارد. ( بنابراین ، ما ازسوی کسانی که مارا به بدعتگذاری متهم می کنند بدون هیچگونه دلیل قاطعی محکوم هستیم)  این جدال ومحکومیت به تهمتهایی که اصل واساسی ندارد برمیگردد. در مقدمۀ بخش دوم این مطلب تکرار شده که کلیساهای لوتری درهیچ اصلی از اصول ایمان از کلیسای کاتولیک منحرف نشده وتنها برخی از معیارهای نادرست رابا مقایسه با اوضاع اخیر الغا کرده اند. وفاداری لوترنیسم نسبت به میراث کلیسای اولیه نمی تواند بیش از آنچه در اعتراف نامۀ آوگسبورگ آمده است مورد تدیید قرار گیرد. این ادعا نسبت به ضرورت پیروی از کاتولیک در مسائل دکترینی با فرق دقیقی که از سوی تهیه کنندۀ این اعتراف نامه میان کاتولیکیسم و کلیسای معاصر رم گذاشته شده مورد تصدیق قرار گرفته است. گرچه در بخش دوم آداب ورسوم ومفاهیم دکترینی کلیسای کاتولیک رم احیاناً به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است در عین حال کاتولیکی بودن لوترنیسم مورد تأکید قرار گرفته وهمراه با اشاره به کلیسای اولیه وپدران در موارد متعددی ازآن دفاع شده است.

به هر حال اعتراف نامۀ آوگسبورگ شامل فرمولهای کلاسیک تفسیر مسیحیتی است که از سوی نهضت اصلاحی تعلیم داده شده است : دکترین انجیلی دربار ۀ تبرئه ، ار تباط آن با اعمال نیک ، دکترین کلیسا وشعارها وموضعگیری جدید درمورد ازدواج و وظایف زندگی دنیوی.

 

ترتیب نظریات این سند را می توان به قرارزیرخلاصه کرد. نقطۀ شروع عبارت است از دکترین خدا ومسیح (اصل 1و3) . اما از انجا که دکترین عمل مسیح متضمن دکترین گناه است یک اصل بین ان دو اصل درمورد گناه اصلی آورده شده است (اصل 2) .

بنابراین 3 اصل اول برای دکترین تبرئه که در اصل 4 ، در مورد رهایی از شرمساری آمده است، یک زمینۀ تئولوژیکی را اماده می کند.ترتیب طبیعی برای رسیدن به اصل بعد در مورد روحانیت، با توجه به این حقیقت که روحانیت به منظور قادر ساختن بشر برای شرکت در امر استخلاص ورهایی بخشی از شرمساری تدسیس شده، تهیه شده است.

تأکید روی این دکترین که خدا تنها ما را بوسیلۀ ایمان- نه  اعمال- می بخشد، مستلزم قاطعیت بیشتری است در مورد دکتر ین اعمال نیک ، که در اصل 6 (در بارۀ روش جدید اطاعت) امده است.

سلسلۀ جدیدی از اصول با اصل 7 (در بارۀ قاطعیت کلیسا) آغاز می شود که به دنبال آن اصل 8 (تأثیر شعایر حتی در صورتی که از سوی افراد گناهکار انجام گیرد) به عنوان متمم آمده است. سپس نوبت به دکترین مر بوط به شعایر میرسد. (اصل 9 دربار ۀ تعمید، اصل 10 در بار ۀ عشای ربانی ، اصل 11 و12 دربارۀ اعتراف ، با تفسیر بیشتری در مورد کلیۀ شعایر وانجام دادن شایستۀ آنها در اصل 13) .

این مطلب که وعظ عمومی وانجام شعایر به کسانی اختصاص دارد که دارای منصبهای روحانی باشند ، در اصل14 آمده است. اصل 15 دربارۀ نظام کلیسایی واصل 16 دربارۀ نظام دنیوی جامعۀ انسانی سخن می گوید. با اصل 17 که دربارۀ بازگشت مجدد مسیح برای داوری است، مسائل دکترینی پایان می پذیرد.

سومین قسمت فرعی با اصل 18 آغاز می شود. اصل 18 دربار ۀ آزادی و محدودیت اراده واصل 19 دربار ۀ ریشۀ گناه ممکن است بعنوان متمم اصل 2 به شضمار آیند. اصل 20 دربارۀ اعمال نیک به اصل 6 بر می گردد واصل نهایی در بارۀ ستایش وتمجید مقدسان اضافه شده است.

 

در دومسن بخش اصلی ترتیب منطقی مطالب را مشکل می توان به دست آورد. در اینجا به هفت مورد از معیارهای نادرست بطور نامنظم اشاره شده است : تشکیل جماعت همسان (اصل22) ، عزوبت روحانیان(اصل23) ، عشای ربانی (اصل 24) ، اعتراف (اصل 25) ، مقررات مربوط به روزه (اصل 26) ، پیمانهای رهبانی (اصل 27) و سوء استفاده از قدرت کلیسا در مورد قدرت غیر روحانی (اصل 28)..

آداب و رسوم ودکترین کلیسای کاتولیک رم، در کلیۀ این مسائل، در پرتو تفسیر انجیلی مسیحیت رد شده است. این مطلب را در دلایلی که به منظور رد دکترین قربانی عشای ربانی وبرگزاری آن بطور خصوصی اقمه شده است، می توان بروشنی دریافت. روش کاتولیک رم با متون مقدس، تضاد دارد وجلال اشتیاق مسیح را نقض می کند(اصل 24).

پیمانهای ر هبانی با دکترین استخلاص یا رهایی از شرمساری متضاد دانسته شده اند، در حالی که آنها بعنوان وسایلی برای رسیدن به آمرزش گناهان وشرمساری از گناه در برابر خدا به شمار آمده اند(اصل 27).

علاوه بر مطالب دکترینی و رسوم کلیسایی ، اعتراف نامۀ اوگسبورگ همچنین دربارۀ مسائل اخلاقی معینی گفتگو می کند. این اعتراف نامه متضمن ارزیابی مثبت ازدواج بعنوان فرمان خدا (اصل 23 و27) ، زندگی ونظام نامۀ جامعۀ دنیوی (اصل 16و28) است. در اصل 28 از تماثیز ویژۀ لوتری بین جوانب روحی ودنیوی سخن به میان آمده است

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ ویژگیهای کلیسای لوتری 5

           لوترنیسم همچنین دارای چهر ۀ ویژه ای در  دکترین و عمل شعاری است. در این زمینه لوترنیسم راه میانه ای را بین کلیساهای جناح راست، که روی مراسم و تشریفات شعاری تأکید می کنند، و کلیساهای جناح چپ ، که غیر شعاری اند ، پیش گرفته است. یک روحانی آلبمانی به نام ( کلوز هارمز)(1778- 1855) در خلال جشنهای صدسالۀ یادبود اصلاحات در 1817 راه میانه ای راکه کلیسای او انتخاب کرده به طور مشخص شرح داده است. او نوشته است که کلیسای کاتولیک رم برای شعایر اولویت قایل است درحالیکه کلیسای اصلاحی به (کلمه) اولویت می دهد، ولی (کلیسای لوتری انجیلی از هردو پرجلالتر است.این کلیسا هم از شعایر شکل میگیرد وهم " کلمۀ خدا" را حفظ می کند)

در وعظ لوتری وسرود آن غالباً این فراز به چشم میخورد (کلمه وشعایر) . در اعتراف نامۀ آوگسبورگ هر دو اصل با هم بعنوان ابزاری که بوسیلۀ آنها روح القدس افاضه شده ، تذکر داده شده است(اصل 5) . این هر دو برای زندگی کلیسایی و فردی ضروری هستند و همان فیض از طریق هر دو دریافت شده است (دفاعیۀ اعتراف نامۀ آوگسبورگ)

در زمانهای اخیرغالباً شعایر در کلیسای لوتری نسبتاً در درجۀ پایین تری قرار دارد. پروتستان جدید بخصوص درقرن 19 یک مذهب غیرشعاری بود. اما درحال حاضرنشانه هایی برای تجدید نظر درهر دو جنبۀ تئولوژی وعمل شعایر وجود دارد.

 

در اسناد اعترافی روی شعایر تأکید زیادی شده است. در اصل 8 اعتراف نامۀ آوگسبورگ بر ضد دوناتیسم ( فر قۀ مسیحی تفرقه انداز در  شمال افریقا در قرن 4 میلادی) چنین اظهارشده است که شعار هرچند از شخص گمراهی صادرشود ، مؤثر وبا ارزش خواهد بود . شعار رسانۀ مؤثری برای فیض توسط ایمان دریافت کننده قرارداده نشده است، بلکه کلمۀ خدا ، قاعدۀ تعمید با وعدۀ مسیح وکلمات ابداعی درمراسم عشای ربانی واسطه های فیض هستند. درعین حال تأکید شده است که شعایر هیچگونه تأثیری ندارند مگر اینکه درچهارچوب ایمان قرار گیرند(آوگسبورگ اصل 13)

کلیسای لوتری تنها تعمید وآیین مقدی عشای ربانی را بعنوان دو شعار به رسمیت می شناسند، هرچندآمرزش گناه گاه گاهی در شمارشعایرآمده است(آوگسبورگ اصل 9-13 )

لزوم تعمید کودک کمتراز 7 سال با تدکید فراوان در اصل 9 اعتراف نامۀ آوگسبورگ یادآوری شده است.

در اصل بعدی ، رئالیسم شعاری در عشای ربانی مورد تأکید قرار گر فته است . حضورحقیقی مسیح درعشای ربانی درکلمات تنظیم شدۀ زیر (آنچنانچه در کلیسای نروژی  خوانده میشود) امده است: ( این است بدن مسیح، این است خون مسیح، ) . براساس این د کترین شعاری مهم، حضار شعار زانوزدن را انجام میدهند. در نظامهای کلیسایی دورۀ اصلاحات و پس از قرن 16 تا مدت زیادی چنین مرسوم بود که برگزار کنندۀ عشای ربانی باید قبل از شروع مراسم تعداد حضار را تعیین کند تا از تقدیس بیش از اندازۀ مور د احتیاج نان وشراب اجتناب شود. در نسلهای اخیر این عمل در مورد افرادی که بدون اطلاع قبلی دراجتماع عبادت کننده حاضر می شوند رشد یافت. بدین جهت روحانی کلیسا که نمی تواند تعداد دقیق افراد را تعیین کند، اغلب نان وشراب را بیشتر از نیاز عادی تقدیس می کند. پس از انجام مراسم عبادت، عناصر باقی مانده نه مصرف می شوند ونه جدا از عناصر تقدیس نشده نگهداری میشود بلکه برای تقدیس در عبادت بعدی حفظ می شوند. این موضعگیری در مورد عناصرعشای ربانی درکلیسای کاتولیک رم و کلیسای انگلیکان بی اهمیت تلقی شده است در حالیکه در کلیسای لوتری به خاطر اعتقاد به حضورحقیقی مسیح در این عناصر اهمیت زیادی به آن داده شده است.

 

به موجب دکترین لوتری عناصر ، بدن وخون خداوندگار ما نیستند . این تمایز در موافقت نامه به طور اساسی ، با کمی اختلاف در مفهوم ، به منظور استثنا کردن روش کاتولیک رم درستایش از این شعار، معرفی شده است.

اساس فلسفی این عمل عبارت است از فلسفۀ انجیلی عشای ربانی که پروتستانیسم به وجود آورده است. و این از هماهنگی مسیحی فلسفۀ ارسطویی با نظریۀ برتری دادن آن به مقولۀ مادۀ عناصر متمایز است. مسیح در عمل عشای ربانی ودر عناصر آن ، هنگام دریافت حاضر است ولی حضور او با هیچگونه تغییری درطبیعت یا مادۀ عناصر، که بدن وخون او را جدا از دریافت آنها توسط حضار باقی بگذ ارد، همراه نیست.

2-                      یکی از اموری که کوجب فرق میان کلیسای لوتری و کلیساهای اصلاحی می شود عبارت است از محافظه کاری آن با توجه به سازمان کلیسا، از این رو کلیسهای اسکاندیناوی مقام اسقفی را درسراسر اصلاحات حفظ کردند. کلیسای لوتری تقویم روحانی را برای خود حفظ کرد وحتی جشنهایی از قبیل جشن 25 مارس ( که اخیراً به پنجمین یکشنبه در لنت منتقل شده است) و روز همۀ مقدسان ( که درحال حاضر اولین یکشنبۀ نوامبر است) را برگزار میکند. عشای ربانی کلیسای لوتری براساس عشای ربانی کلیسای کاتولیک رم صورت میگیرد، درحالیکه کلیساهای اصلاحی از شکلهای گوناگونی پیروی می کنند. کلیساهای اسکاندیناوی (هر چند منهای کلیسای آلمانی) هنوز از لباسهای رسممی عشای ربانی کاتولیک رم  (پیراهن سفید بلند و لباس رو) استفاده می کنند. مجسمه ها وتمثالهایی از وقایع مذ کور در کتاب مقدس ، در کلیساهای لوتری وجود داشتند و امروزه در اروپای مرکزی یک کلیسای لوتری را همواره می توان بخاطر وجود صلیب در آن از کلیساهای اصلاحی باز شناخت.

3-                      لوترنیسم ر ا همچنین می توان به خاطر دکترین کلیسایی اش از دیگر کلیساها باز شناخت.تعریف کلاسیک لوترنیسم در اصل 7 اعتراف نامۀ آوگسبورگ آمده است که درآن کلیسا به عنوان (جماعتی از مقدسان که درآن انجیل به طور خالص وبدون غل وغش تدریس می شود وشعارها به درستی اجرا می شوند) تفسیر شده است.

 

در اینجا نقش کلیسا بروشنی مورد تدکید قرار گرفته است. کلیسا مکانی است که انجیل در آنجا خالصانه وعظ شده وشعارها به موقع خود اجرا شده اند. بنابراین این کلیسا نمی تواند با هیچ سازمان کلیسایی خصوصی یا یک جماعت منفرد مذ هبی مقایسه شود.هرجاکه مسیح موضوع وعظ قرار گیرد، همانجا کلیسا وجود خواهد داشت حتی اگر آن جماعت کاتولیک رم باشد.

اصرار کلیسای لوتری در مورد شکلهای ویژۀ کلیسایی از همۀ کلیساهای دیگر کمتر است.کلیسای کاتولیک رم ، انگلیکان و کلیساهای اصلاحی (به استثنای بنیادگراها) همگی در مورد نظام کلیسایی تنها بعنوان نظامی آسمانی از اصول معینی پیروی می کنند. مشکل اینجاست که آنها نمی توانند در مورد طبیعت این نظام به توافق برسند. از سوی دیگر لوترنیسم تا حدزیادی نسبت به این مسائل خونسرد است. هنوزحتی از دیدگاه لوترنیسم برای زندگی روزانۀ کلیسا شکلهای معینی لازم است. در کلیۀ حوادث ، کلیسا باید دارای وزارت باشد. اسناد اعترافی بین کشیشی جهانی کلیۀ مؤمنان و وزارت فرق زیادی قایلند. دو اصطلاح مختلف (کشیشی ) و (وزیری) بمنظور رسشاندن این دو مقام، در الهیات لوتری بکار رفته اند.کلیۀ مسیحیان با تعمید واز طریق ایمان کشیش می شوند وهمۀ خدمات کشیشی را نسبت به خدا، بوسیلۀ دعا وشکرگزاری ومهیاسازیی خویش برای زندگی فداکارانه ، انجام میدهند. مقام روحانی چیزی است که با خدمت کشیشی تفاوت زیادی دارد. این مقام را خدا بمنظور وعظ انجیل وانجام شعارها ایجاد کرده است(اعتراف نامۀ آوگسبورگ : اصل 5 )  .

   خدا کلیسا ر ا مأمور کرده است که خدکتگزار ان ر ا منصوب کند، تا انجیل را وعظ نمایند وشعارها را اجرا کنند . خدا این مقام را تدیید میکند وشخصاً با آن همراه است ( دفاعیۀ اعتراف نامۀ اوگسبورگ) . تنها کسانی  می توانند عهده دار (وعظ عمومی) شوند که (رسماً منصوب شده باشند) (اعتراف نامۀ آوگسبورگ : اصل 14 ) ، ولی در خلال احیای فکری عمومی قرن 19 وعظ افراد غیر روحانی بطورکلی از سوی کلیسا یعنوان عملی قانونی پذیرفته شد..

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ ویزگیهای کلیسای لوتری 4

       عادات ورسوم لوترنیسم هم با ویژگی بدبینی نسبت به مبحث رابطۀ انسان وخدا وهم با امتیازی که بین این دو قلمرو وجود دارد مشخص شده است.

   کلیساهای لوتری عقیدۀ ریشه دار اصلاح ناپذیری این جهان را گر امی میدارند. سلطنت خدا هموار ه بعنوان سلطنت برتر یا سلطنتی که مقدر شده است در آخرالزمان از طریق خدا تحقق یابد تصور شده است. ایدۀ ( هزار سال روی این زمین) در اصل 17 اعتراف نامۀ آوگسبورگ بعنوان یک ایدۀ یهودی به شدت مورد انکار قرار گرفته است.

 

از دیدگاه عادی لوتری ها امیدی به ثمربخش بودن تلاشهایی که درجهت اجر ای قوانین سلطنت خدا برروی زمین صورت میگیرد، نیست.

حل مسائل اجتماعی مردم به عهدۀ کلیسا نیست، وظیفۀ کلیسا این است که مردم ر ابرای آمرزش گناهانشان تسلی دهد ومؤمنان را برای زندگی جاودان آماده سازد.

این شکل از مسیحیت با آنچه درجهان انگلیسی زبان جریان دارد، هم درانگلیکان وهم درکلیساهای آزاد تفاوت اساسی دارد. آنها نمایشگر نوعی فعال از مسیحیتی هستندکه درپی اصلاح جهان وجهانی کردن واجتماعی ساختن اصول مسیحی است. هدف آنها این است که لااقل تا حدودی به سلطنت خدا برروی زمین نزدیک شوند. در کنفرانس جهانی مسیحیت که در 1925 در استکهلم برگزار شد برخورد شدیدی میان نظریۀ انگلوامریکن ها در مورد وظیفۀ کلیسا درجهان وتأکیدی که لوتری های آلمان در مورد شکافی که این جهان را از سلطنت خدایی جدا میکند به وجود آمد.

فرقی که درلوترنیسم میان این دو جنبه گذاشته شده است به همان نظریۀ بدبینی نسبت به جهان برمیگردد. کلیسا (جنبۀ روحانی) باید خود را به انجام وظایف مخصوص وتنها تدبیر روح و وجدان محدود سازد.حکومت ( جنبۀ دنیوی) عهده دار ادارۀ مراحل دیگر زندگی انسان است وبرای این جنبه ، کلیسا هیچگونه نه می تواند سلاطین را عزل کند ، چنانکه درقر ون وسطی معمول بود، و نه می تواند برای آنها قانون وضع کند.

یکی از نتایج فرق گذاری میان این دوجنبه این بود که در کشورهای لوتری کلیسا خود را موظف دانست تاحد زیادی از زندگی سیاسی کناره گیری کند. الهی دانان لوتری در این مورد خاص، مسدلۀ خودمختاری حکومت را مورد تأیید قرار دارند. میدانهای معینی از فعالیت مانند سیاست واقتصاد دار ای قوانین مخصوص به خود است که کلیسا هیچگونه حق دخالت درآنها را ندارد. وظیفۀ کلیسا این است که قانون خدا را به حکام وعظ کند اما نباید در تصمیمات آنها مداخله وخواسته های خود را به آنها دیکته کند.

 

حکام فقط در برابر خدا مسئول اعمالشان هستند نه در برابر کلیسا. الهی دانان لوتری حتی می توانند ادعا کنند که سیاست هیچگونه ارتباطی با اخلاق مسیحیت ندارد. (پل آلتائوس)(متولد 1888) الهی دان معاصر آلمانی ادعا میکند که (در مسیحیت هیچ اصل وقانونی برای حکومت وجود ندارد) به هرحال ، نظر مخالفی از سوی کلیساهای اسکاندیناوی  اظهار شده که می توان به تلاش کلیسای نروژی تحت نظر آلمانیها در این مورد اشاره کرد. در این مسئله کلیسای اصلاحی وکلیساهای دختر آن درجهان انگلوامریکن ها با لوترنیسم افراطی آلمان سخت اختلاف پیدا کردند .

2-                      تفسیر لوتری از مسیحیت یک تفسیر صد در صد غیررهبانی  است که  با دید مثبتی که به ارزشهای جهان دارد مشخص شده است. نظر بدبینانۀ این مکتب نسبت به اصلاح ناپذیری جهان با تأکید شدید آن روی (نظام آفرینش) تعدیل میشود. توجه فراروان به امرازدواج وزندگی خانوادگی از جنبه های ویژۀ لوترنیسم به شمار می رود.

  روحانیان قرن 17 بزودی پس از آنکه همسرانشان رااز دست دادند مجدداً ازدواج کردند وبا زنان و فر زندان بی شمارشان اثری تار یخی از خود به جای گذاشتند که این از ویژگیهای لوتر نیسم کلاسیک است.

این مطلب ممکن است در پرتو چگونگی وظایف زندگی دنیوی تحت عنوان (آیین کار  وزندگی) بیشتر توضیح داده شود.اصطلاح مذهبی (کار ) که درقرون وسطا به کشیشی وزندگی رهبانی محدود شده بود، توسط لوتر فقط به شغلهای دنیوی اختصاص یافت. واژۀ (وکیشن) یا ( کالینگ) با کار  یا شغل مرادف است. کار  روزانه هنگامی که با صداقت ، عشق وایمان همراه باشد خود شغل الهی خواهد بود. نظر ویژۀ لوتری این است که انسان نمی تواند تنها خدا را در  شغل خود عبادت کند بلکه همچنین باید در شغل دنیوی خود چنین باشد.

 

درست همانگونه که کارهای پولس مقدس ، اتاناسیوس مقدس و اگوستین مقدس و همچنین جنگهای داوود ، کار های مقدس و فداکاری نسبت به خدا بودند ، کار های شخصی خوب ما حتی در پست ترین شغلها نیز نیکو هستند. این بیان نمایشگر صادق نظرلوتر و سنت او در این زمینه است. این هماهنگی میان کاروآیین اخلاقی در سرودهای لوتری ، مانند سرودهای (توماس کینگو) (1634- 1703 ) اسقف دانمارکی ، امده است.

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ ویژگیهای کلیسای لوتری 3

                     اصل اساسی مکتب لوتردکترین (تبرئه از طریق ایمان) است. این دکترین که بیان آن در اصل 4 اعتراف نامۀ آوگسبورگ آمده است، در سنت لوتری بعنوان (اصلی که براساس آن کلیسا می ایستد یا سقوط می کند) تفسیر شده است. در اعتراف نامۀ آوگسبورگ چنین آمده است که (انسان نمی تواند در پیشگاه  خدا از طریق نیروی خود یا شایستگی و اعمالش نجات یابد ، بلکه بدون هیچگونه سهمی در تلافی وجبران، تنها به خاطر مسیح ازطریق ایمان، تبرئه حاصل میشود ، البته در صورتی که اومعتقدباشد که فیض خدا شامل حال اوست واینکه گناهان او ، برای خاطر مسیح که خود را برای ما فدا کرد آمرزیده می شود. خدا این ایمان را به عنوان ایمان راستین می پذیرد)

بنیاد منطقی دکترین تبرئه عبارت است از اعتقاد بدبینانه نسبت به انسان که از تباهی مطلق انسان سخن میگوید. انسان قدرت نداردرضایت خدارا جلب کند. این دکترین ، حصول تبرئه را مطلقاً مربوط به فیض خدا میداند، بدون اینکه هیچ ایدۀ انسانی درآن دخالت داشته باشد. از انسان تباه وسقوط کرده هیچکاری برای به دست آوردن تبرئه ساخته نیست، وحتی نمی تواند خود را برای دریافت فیض خدا اماده کند.

 

 کلیۀ اعمال به خدا منتسب هستند، زیرا همۀ جلال به اوبرمیگردد وتبرئه به فیض او متکی است، بنابراین مطلقاً خاطرجمع باشید. این بیان مؤکد دربارۀ تبرئه نمایشگر مفهوم خاص لوتری دربارۀ خلاصی وآمرزش است.

انسان ازطریق ایمان تبرئه را کسب میکند . سنت لوتری همواره مراقبت کرده است که این فرمول را در برابر تفسیرنادرستی که از ایمان شده، یعنی اینکه ایمان محصول کوشش انسان است یا اینکه انسان درحصول مراحل مختلف ایمان سهمی دارد، حفظ کند.

اصل5 اعتراف نامۀ آوگسبورگ دربار ۀ ایمان سخن میگوید. ایمان بعنوان چیزی که همراه با رضای خدا، توسط روح القدس به تدریج درقلب کسانی که به انجیل گوش فرا داده اند ، قرار داده میشود. ایمان نجات بخش ، اعتماد یا اعتقاد به فیض خداست. برخلاف تصور کاتولیک رم که ایمان را موافقت ورضایت میداند، مفهوم خاص لوتری از ایمان همان اعتقاد است.اما از آنجا که ناگزیر ایمان باید دارای یک محتوای عقلانی باشد، ایدۀ موافقت ورضایت در مورد ایمان به طور کلی از مکتب لوتر حذف شده است.

درسنت خاص  لوتری تبرئه عملاً بیش از آنکه پرورش انسان درستکار باشد نسبتی است به درستکاری. خدابه خاطر مسیح درستکاری رابه شخص گناهکار نسبت میدهد، درحالی که او هنوز گناهکار باقی مانده است. بنابراین تبرئه همان آمرزش گناه است.

ازدیدگاه لوتر، دکترین آمرزش واطمینان به تبرئه یا دکترین سرنوشت، عبودیت ارادۀ انسان وعدم امکان درک خدااز طریق دین طبیعی درار تباط  هستند. اما این دکترینها دراعتراف نامۀ آوگسبورگ نیامده اند وقسمت رسمی مکتب لوتر را که این مسائل به نظریات اومقید نیست تشکیل نمی دهند.

در وعظ وسرود لوتری ، آمرزش ، هستۀ مر کزی را تشکیل میدهد اما معمولاً بدون به کار بردن اصطلاحات فنی تعلیم داده شده است. وعظها وسرودها با تأکیدهای مخصوص نسبت به لوترنیسم، دربارۀ بخشش گناهان سخن می گویند. نیاز انسان گنه کار، کار انحصاری خدا واطمینان به تبرئه نمونه هایی از مفاهیم سرودهای کتابهای سرود لوتری هستند.

 

2-                      اگر لوترنیسم روی مسئلۀ آمرزش از طریق ایمان به وسیلۀ فیض خدا تدکید می کند، درعین حال تأکید کمی روی مسئلۀ تقدیس دارد که رشد زندگی مسیحی درکوشش پس از تکامل است. وعظ وفداکاری لوتری همواره بوسیلۀ ترس از چشم داشت به فعالیت انسانی با اعتماد به نیروی انسانی مشخص شده است.بنابراین در تاریخ لوتری گرایشی به تسلیم ورضایا تقوایی که ، منهای وظایف اخلاقی تحمیل شده از سوی زندگی مسیحی ، به خدا متکی است؛ وجود داشته است.

  در مسلک لوتری میان (شریعت) و (بشارت) فرق نمایانی وجود دارد. از دیدگاه لوتر (شاهکار جهان مسیحیت) این است که میان شریعت وبشارت فرق بگذارند وآن دو را بعنوان دو شکل متفاوت از کلمۀ خدا ، جدا از یکدیگر، حفظ کنند. سنت لوتری در اصرار براین مباینت از فکر رهبر خود پیروی کرده است. در  این مورد کلمۀ (شریعت) نه تنها شامل ده فرمان یا قوانین عهد عتیق یطور کلی میشود، بلکه کلیۀ فرمانهای عهدجدید ، وهر کلمه ای راکه به انسان القا شده یا توسط او بگونه ای تفسیر شده که معنای امر وفرمان را دربردارد، نیز شامل میشود . پس وعظ روی کوه (شریعت)است ، نه (بشارت)

 مشابه این مطلب این است که کلمۀ بشارت نه تنها شامل جریان تبرئه در مسیح که درعهد جدید آمده است میشود، بلکه همچنین هر نویدی راکه در عهدعتیق آمده است در برمیگیرد. شریعت با عمل سروکار دارد درحالیکه بشارت از طریق ایمان پذیرفته شده واین دوشکل وحی کاملاً بایکدیگر تفاوت دارند. این تفاوت بارها، هم توسط لوتر وهم دراسناد اعترافی تکرار شده است. هم شریعت وهم بشارت از خدا سرچشمه می گیرند وهردوکلمۀ خدا هستند. بشارت ، تبرئه را به همراه می آورد، در حالی که نقش شریعت این است که مقدمات آگاهی انسان از گناهان خود ورهایی او از نومیدی عمیق را، که برای تأثیر تبرئه ضروری است ، فراهم سازد.

 

پس بشارت در واقع تجلی ذات وصفات خدا در عمیقترین سطح، آنگونه که مسیح اظهار داشته است، نیست. شریعت وآثار ان عبارتند از (کار غیرعادی ) خدا ، درصورتی که بشارت (کار عادی)خداست.بنابراین نمی توان این دور ایکسان به شمار آورد.

در عین حال شریعت هدف دیگری در کنار ایجاد آگاهی از گناه ، نیز دارد.در  فرمول (کنکور د) نیز نخستین بار شریعت رابعنوان استفاده های مصلحت اندیشانۀ آن به حساب می آورد.برخی از اصول اخلاقی نیز مورد نیازند . اگر مردم بخواهند با هم در یک نظام اجتماعی زندگی کنند ، شریعت الهی ، قانون عمل برای این زندگی اجتماعی است ولوترنیسم در طول تار یخ خود آنرا بعنوان وظیفۀ کسانی که دررأس قرار دارند، تا ناظر پیاده شدن احکام خدا بین مردم باشند، تلقی کرده است.همان سند همچنین شامل(کاربرد سومی برای قانون درمورد زندگی تازۀ روحانی) است. شریعت همچنین باید برای کسانی که تولد تازه یافته اند بعنوان قانون عمل برای زندگی آنها ، وعظ شود. این امر میتواند نمایشگر یک موضعگیری در برابر نظریۀ وجود تناقض در تعلیمات لوتر باشد.

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ ویژگیهای کلیسای لوتری 2

                      بنابراین؛ دکترین لوتر چیست؟ سیستم دکترینی کلیسای لوتری مانند کلیسای کاتولیک رم به دقت و با جزئیات بیان نشده است . در عین حال که دیدگاههی اصلی دکترین لوتری در کمال وضوح و ضمن فرمولهای قاطع بیان شده اند ، تا حدودی مجال برای تشکیک از دیدگاههای دیگر ، خیلی بیش از کلیسای کاتولیک رم ، ولی بدون شک کمتر از جماعت انگلیکان وجود دارد.

چند نسخه ومتن لوتری وجود دارد که می توان آنها را درسه گروه بررسی کرد:

الف : یک شکل که غالباً در کلیسای لوتری به چشم میخورد عبارت است از تفسیر ادبی کتاب مقدس که عموماً دارای رنگ پروتستان است.این نوع بدون آنکه روی امتیاز مرامهای لوتر تأکیدی داشته باشد بر روی متون مقدس متکی هستند واصولاً تحت نفوذ پایتیسم قرار دارد. این شکل رایجی از لوترنیسم در قرن 19 بود، ولی امروزه در کلیساهای اسکاندینانوی معمول نیست.

ب: دومین نوع نسخه ها، نظر یک اصلاح طلب را به خود جلب میکند، وخود را در ویژگی و نظریات او مجسم مسکند.

 

 در هیچ کلیسایی از کلیساهای جهان مسیحیت اهمیت مقام انسانی به اندازۀ آنچه در تعداد معینی از کلیساهای لوتری مشاهده میشود مورد توجه نیسشت. کلیسای لوتری از دیگر کلیساها دراین جهت جدا می شود  که نام مؤسس روی آن گذارده شده. نوع معینی از مأخذ لوتری عبارت است از آنچه از خود لوتر به جای مانده وبه صورت اظخاراتی بعنوان مأخذ از او نقل شده است.

ج : سومین گروه ، اسناد اعترافی لوتری هستند که به جای شخص اصلاح طلب به اسناد اعترافی رسمی توجه دارند. بین نظرات شخصی لوتر ونظامهای دکترینی که رسماً کلیسای لوتری پذیرفته است  فرقهای ر وشنی وجود دارد. این امر هم در کلیسای کنونی لوتری وهم در اصول اعترافی معتبر ورایج ، در برخی نقاط، در قرنهای 19 و20 مشاهده میشود.

2-                      در الهیات قرن 19 چنین مرسوم بود که در بار ۀ دو اصل پروتستانی عموماً ولوتری خصوصاً گفت وگو شود. اصل رسمی آن متکی به پذیرش کتاب مقدس بعنوان تنها مأخذ است واصل اساسی آن دکترین نجات است.

  در بررسی دقیق تر بکاربردن اصل مبتنی بر کتاب مقدس در لوترنیسم روی هم رفته چیز ساده ای نیست. کتاب مقدس ، در زندگی کلیسایی ، تنها مأخذ   نیست، زیرا کلیسای لوتری نیز اعتقادنامه های کلیساهای پیشین  و اسناد اعترافی  خود رابه رسمیت می شناسد. ارتباط میان این مأخذها مسئله ای است که لوترنیسم درطول تاریخ خود باآن مواجه بوده است.الهی دانان لوتری قرن 17 بااثبات اینکه مندرجات اسناد اعترافی از کتاب مقدس گرفته شده اند، این مسئله را حل کردند . از اینرو کتاب مقدس (نورمانورمانس) و اسناد اعترافی (نورماتا) نامیده شدند. درعین حال که کتاب مقدس اصولاً مأخذ برتر شناخته شده است عملاً در اعترافات لوتری در پرتو اصول اعتقادی لوتر، بدون توجه به مسائل مورد بحث ، کتاب مقدس مورد تفسیر قرار گرفته است.

نمونۀ دیگر از اصول مبتنی بر کتاب مقدس از این حقیقت سرچشمه می گیرد که یموجب نظرلوتر کلیۀ بخشهای کتاب مقدس از نظر مأخذیت یکسان نیست . از اینروست که این اصل را نمی توان با معیار عادی تفسیر کرد، زیرا این مبتنی برآن است که چه چیز را کتاب مقدس بنامیم. لوتر خود بین متون مقدس ، میان آنچه به مسیح اشاره دارد وآنچه به او مربوط نیست فرق واضحی گذاشت .

 

پس از دیدگاه لوتر، حقانیت معتقدات مذهبی واداب ورسوم کلیسایی را نباید فوراً با مراجعه به فقرات کتاب مقدس به دست آورد. این امر بیشتر با مسئلۀ نجات در مسیح ارتباط بنیادی دارد. این مسئله در اسناد اعترافی بعنوان (موافقت با انجیل مسیح) تفسیر شده است. چنین وضعی درمورد کتاب مقدس درست برخلاف نظریۀ فرقه هایی از بنیادگراها از قبیل ادونتیست هاست.

در اصل 7 از اعتراف نامۀ آوگسبورگ (نسخۀ آلمانی) چنین آمده است که شعارها باید(برطبق کلمۀ خدا) انجام شوند. این مطلب با تدکید مندرجات قطعی کتاب مقدس مبنی براینکه شعارها بایددر شکل نمونه هایی که در کتاب مقدس آمده انجام شضوند، کاملاً فرق دارد، چنانچه عشای ربانی باید تا آنجا که ممکن است در شکل اخرین شام عیسی(نشستن به جای زانوزدن واز این قبیل) انجام شود، یا اینکه بهتر است تنها بالغان تعمید شوند؛ زیرا در کلیسای پیشین فقط تعمید بالغان معمول بود واین نمایشگر شکل انجیلی این شعار است.

گرچه الهیات لوتری نسل گذشته در مورد آداب ورسوم کلیسای اولیه موافقت شده بود ولی آنها به تغییر شعار عشای ربانی یا الغای تعمید کودکان تمایلی نشان ندادند. در این زمینه آنها فهم شایسته ای نسبت به اصل مربوط به کتاب مقدس درلوترنیسم نشان داده اند که براساس آن خواهان یک هماهنگی واقعی با مفاهیم انجیلی اصیل دربارۀ نجات هستند نه هماهنگی با متن مشخصی از کتاب مقدس.

امتیاز بیشتری که می تواند وجود داشته باشد عبارت است از فهم صحیح توجه به لوتر به کتاب مقدس . این تصوری مبتذل و نادرست است که لوتر کتاب مقدس را در دست عوام قرار داد وبه هرکس آزادی داد تا آن را به دلخواه خود تفسیر کند.

علی رغم اظهارات گاه وبیگاه لوتر در مورد این امر، سنت لوتری موضع گیری مخالفی نسبت به کتاب مقدس پیدا کرد. هم لوتروهم ملانکتون ، پروفسور رشتۀ الهیات بودند وکتاب مقدس را به زبان اصلی و درپرتو اطلاعات تاریخی و علوم رزبان و هنر شناسی شان مورد مطالعه قرار دادند .این وضع به کلیسای لوتری که همواره اهمیت زیادی برای تفسیر کتاب مقدس از سوی عالمان شایسته قایل بود ، کشانده شد.

 

مطالعۀ کتاب مقدس به زبانهای یونانی و عبری ، از زمانهای خیلی سابق ، در صدر برنامه های تعلیم وتربیت پیشوایان روحانی لوتری قرارگرفت . درکلیسای لوتری ، مطالعۀ تفسیرصرفاً به عنوان یک اصل اجتناب ناپذیردرتعلیم و تربیت الهی به شمار آمده است .

یکی از نتایج تأکید روی معلومات ارزشمند الهی این بود که مر اکز الهیات درتاریخ کلیساهای لوتری از رونق خاصی برخوردار شدند .این حقیقت نیز در رونق مراکز الهیات نقش مهمی داشت که تا زمانهای اخیر کلیسهای محلی ملی آلمانی فاقد اسقف بودند و کلیساهای کشورهای اسکاندیناوی هرگز واجد صلاحیت وضع اصول اعتقادی ، آنگونه که مثلاً کلیسای کاتولیک رم است ، نبود ند  . یکی ازنتایج این حقیقت این بود که کلیسای لوتری همواره یک ( کلیسای معلم ) بود .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ ویژگیهای کلیسای لوتری 1

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} /* List Definitions */ @list l0 {mso-list-id:2005234746; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:793412374 1310217876 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1 {mso-level-text:%1-; mso-level-tab-stop:36.0pt; mso-level-number-position:left; text-indent:-18.0pt; color:red;} ol {margin-bottom:0cm;} ul {margin-bottom:0cm;} -->

ویژگیهای کلیسای لوتری

 

1-                       کلیسای لوتری مانند انگلیکان ، نمایا نگر (راه میانه) در جهان مسیحیت است. این کلیسا از یک سو با کلیساهای کاتولیک رم و ارتودوکس در نظامات کلیسایی ، عبادت، اخلاقیات وبسیاری از اصول دکتر ینی هماهنگی دارد، واز سوی دیگر با کلیساهای اصلاحی وگروههای بنیادگرا نزدیک است. مفهوم راه میانه ) ر ا کمتر الهیون لوتری بکار می برند  ، ولی این کلمه می تواند  کمکی برای فهم ویژگیهای این نوع کلیسا باشد.

   هم لوتر اصلاح طلب وهم کلیسایش ، هر دو میتوان تنها از طریق درک دو موضوع که زمینه ساز اصلاحات بودند فهمید: یکی رویارویی با کلیسای کاتولیک رم و دیگر رویارویی با تمایلات جناح چپ در امر اصلاحات (که لوتر آنرا انتوسیازم نامید) .چهرۀ ویژۀ لوترنیسم را میتوان ازمغایرتش با کلیسای کاتولیک رم و انتوسیازم شناخت.

لوترنیسم در مقایسه با کاتولیک رم خودرابعنوان یک مذهب شخصی که هرفردمسیحی را درموضوعات مذهبی با نقادی تربیت میکند، جلوه میدهد.

 

صحنه ای که لوتر در(ورمس) (1521) براثرآن با ضمیرباطنش جذب شد در شعور او اثری محوناشدنی به جای گذارد. (مصلحت نیست که انسان برخلاف دستورهای شعور و وجدان شضخصی خود عمل کند) . این کلمات غالباً نقطۀ آغازی برای تفسیر اصلاحات لوتری بودند. قدرت بیان لوتری درمورد آزادی انسان مسیحی، یعنی رهایی از قانون،رهایی از قدرت ظاهری کلیسا ، رهایی از پیروی ازسنت و حتی رهایی از توجه به کتاب مقدس ، ضربه ای سخت به سشابقۀ کلیسای رم وارد کرد. خود لوتر نظریات آزادانه ای نسبت به بخشهایی از کتاب مقدس ارائه داد.

تب آزادی مردم مسیحی تا حد زیادی در اسناد اعترافی لوتری فروکش کرد، اما گاه وبیگاه در کلیسای لوتری مجدداً ظهور کرد ، چنانکه تئولوژی آزادی ای که موافقت آن با اصول اساسی لوتری مورد تأیید بود، نمونه ای از آن است.

لوترنیسم از سوی دیگر بعنوان مذهب راستین در برابر انتوسیازم به پاخاست. لوتر برخلاف انتوسیاست ها که روی (نورباطن) یا (ندای وجدان) تأکید میکنند ، بر روی نیروی مطلق (کلمۀ خدا) تکیه داشت. او وقتی دراین نکته دقت کرد خودراپیرو وجدان مقید به (کلمۀ خدا)یافت، نه وجدان آزاد وبدون قید. (کلمۀ خدا)عبارت بوداز یک منبع عالی در موضوعات دینی . در اینجا کلیساهای لوتری با ایمان کامل، تعالیم او را دنبال  کردند وحتی در صدد برآمدند تادرمورد تأکید روی مأخذ قرار دادن کتاب مقدس از خود لوتر سبقت بگیرند. لوتر برخلاف انتوسیاست ها و (زوینگلی)(1489- 1531) شعایر را چنان موردتوجه قرار داد که امروز حتی بر ای اعضای کلیسای لوتری حیرت آور است.دراین زمینه اسناداعترافی لوتری نیز با این تعالیم هماهنگی نزدیکی دارد. بنابراین لوترنیسم میتواند بعنوان یک (ر اه میانه) بین کلیسای کاتولیک رم وانتوسیاست هابه شمارآید ولی چنین نیست که دقیقاً حدوسطی آشتی دهنده باشد که ادله ومبالغه های هردوطرف مسئله را به هم نزدیک سازد بلکه محتاطانه راه میانه ای را ازمیان آن دو انتخاب می کند.

 

 این نبض لوتری نیست! این نوع میانه روی در مکتب لوتر محکوم است زیرا لوترنیسم روی یک طرفه بودن در مسائل مهم دکترینی پافشاری ومبالغه میکند ووضع روشنی را به ویژه باتوجه به دکترین(تبرئه از طریق ایمان) که درقلب سیستم آن قرار دارد ، اظهار میکند. لوترنیسم در مسئلۀ فیض وبازخرید (فدیه) راه میانه ای ندارد بلکه صاحب نظریه ای قطعی ویک جانبه است، که برخی از حوزه های الهیات مانند حوزه های انگلیکان مشکل می توانستند آنرا بپذیرند.

2-                       کلیسای لوتری یکی از کلیساهایی است که اصول اعتقادی رابر عشای ربانی، نظام کلیسایی و اخلاقیات تقدم مطلق میدهد. نقطۀ آغاز کار لوتر این نبود که کلیسایی با نظام کلیسایی جدید یا اصلاح عشای ربانی یا نمونه ای اززندگی جدید مسیحی به وجود آورد. نقطۀ شروع کار  او تنها تأکید روی (تبرئه از طریق ایمان) منهای اعمال بقود، واین به قدری تازگی داشت که فاصلۀ زیادی راباکلیسای کاتولیک رم به وجود می آورد. مسائل دیگر نتایج طبیعی این دکترین بودند.برای نمونه اصلاحات لوتر در امور مربوط به عشای ربانی پیامد انتقاداتی بود که اوبراساس دکتر ین ومفاهیم قر بانی عشای ربانی به عمل آورد، واز نظر تر تیب تار یخی این کار، چند سال پس از اصلاحات دکترین به وقوع پیوست.مذ اکرات لوتر وزوینگلی درکنفرانس ماربورگ در 1529 میتوالند بیانگر تأکید لوتر روی دکترین و روش کار اوباشد. آنها در بارۀ عشای ربانی باهم به بحث پرداختند و در 14 مورد به توافق رسیدند . در عین حال دربارۀ  پانزدهمین مورد ، اختلاف همچنان باقی ماند.آنها در حضور حقیقی بدن وخون مسیح در عشای ربانی به توافق نرسیده بودند. لوتر این مطلب را بطور کلی رد کرد ومذاکرات را قطع کرد. جوّ کنفرانس باپاسخ معروف او مشخص میشود : (طرز فکر شما با طرز فکرما سازگار نیست)

این امر بیشتر به نظر لوتر که معتقد بود عدم توافق در چنین مسئلۀ مهمی می تواند دلیل قانع کننده ای برای قطع کامل روابط با زوینگلی باشد، متکی است تا عدم توافقشان در دکترین عشای ربانی ، زیرا حریف او بر این عقیده بود که هنوز امکان تفاهم متقابل تحت این شرایط وجود دارد.

 

درتلفیق دکترین ، عشای ربانی  نظام کلیسایی واخلاقیات ، تقدم دکترین چیزی است که از روش متخذ کلیسای لوتری با توجه به وحدت کلیسا ، آشکارا پدیدار میشود. در اصل 7 از اصول (اعتراف نامۀ آوگسبورگ) آمده است که : ( برای اتحاد کلیسا کافی است که همه در دکترین انجیل واجرای شعایر موافق باشند ولازم نیست که سنتها یا شعایر وجشنهای مردم در همه جا یکی باشد) بنابراین آداب ورسوم کلیسایی وشکلهای گوناگون عشای ربانی صرفاً در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد، ولی توافق در دکترین و اجرای شعایربه موجب دکترین واقعی ضرورت دارد.

 

ارزشهایی راکه این اصل می تواند برای لوترنیسم به همراه داشته باشد می توان در الحاقیۀ (فیلیپ ملانکتون)(1497- 1560 ) به اصول شمالکالدیک (1536)مشاهده کرد. او در این الحاقیه از ارادۀ خود نسبت به رسمیت شناسی پاپ سخن میگوید البته تا حدی که او آمادۀ اظهارنظر آزاد دربارۀ انجیل باشد وبرتری خود رابراساس انسانی ، به حق آسمانی قرار دهد.

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک

+ کلیسای لوتری ( عنوان انشعابات )

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

عنوان ، انشعابات و تشکیلات

 

عنوان(کلیسای لوتری) نمی تواند نمایشگر هدفهای خود لوتر باشد. او درصدد تأسیس کلیسای جدیدی نبود وهنگامیکه کلیسای رم دچارتجزیه شد او گروههای محلی لوتری را به عنوان مؤسسان یک کلیسای جدید تلقی نکرد. نام (لوتری ها) که در اصل ازسوی مخالفان او انتخاب شد، بعدها توسط پیروان اوکه خودرا (وابسته به لوتر) نامیدند، به ویژه بعدازسال 1530 پذیرفته شد.

در اعتراف نامۀ آوگسبورگ ودیگر اسناد اعترافی سخن ازعنوان (کلیسای لوتری) نیست بلکه تنها عنوان (کلیسای ما )، یا (کلیسای اینجا) به چشم میخورد. در (فرمول کنکورد) عنوان (کلیسای صددرصد انجیلی) یا (کلیسای اصلاحی ما) برای این کلیسا بکار برده شده است. عنوان کلیسای لوتری پیش از آنکه پیروان کالوین ، خودرا (اصلاح شده)بنامند و لوتری ها روی جدایی خودشان ازکالونیست ها پافشاری کنند بکاربرده نشد. برای مدت زیادی لوتری ها از اینکه نام کسی را برخود بگذ ارند متنفر بودند وترذ جیح میدادند خود را (انجیلی ها) یا (کلیسای انجیلی )بنامند. همزمان با جنگهای 30 ساله عنوان (کلیسای لوتری ) از سوی عموم آنها پذیرفته شد.

در قرنهای 19 و20 کلمات (انجیلی) و(پروتستان) بطور کلی بعنوان تفسیر مشترکی برای هردو عنوان (لوتری) و (اصلاحی) بکار برده شده است.

عنوان (پروتستانت) از کلمۀ (پروتست) (اعتراض) گرفته شده،که انجیلی ها در اظهاراتشان نسبت به (انجمن قانونگذ اری اسپیر) در 1529 برضد تصمیمات آن در مطالب دینی ، استفاده کردند . استعمال عنوان(انجیلی) برای بیان نهضت ، نیز از اصلاحات لوتری ناشی شده است.

 

 کلمۀ (پروتستانت)دارای جنبۀ منفی و مجادله آمیزی نسبت به آن ، همراه با اشارۀ ضمنی (ضد رومی) یا (ضد کاتولیک) است.هدفهای قطعی این کلیسا ها بهتر است با کلمۀ (انجیلی) بیان شود.

لوترنیسم از زادگاه خود (ساکسونی انتخابی) به مناطق وسیعی گسترش یافت. بین لوتری ها یک نظام کلیسایی شکل دارکه مورد پذیرش همگان باشد هرگزبه وجود نیامده است. برخی دارای قانون اساسی اسقفی اند درحالیکه برخی دیگر اصلاً اسقف ندارند. ایمان عمومی و دکترین لوتری تنها چیزهایی هستند که لوتری ها را به هم پیوند میدهد.

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
comment نظرات () لینک