دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ آبی

 

 

آبیBLEU  / Blue  )

آبی یکی از ژرفترین رنگها است . نگاه بدون اینکه به مانعی برخورد کند در ان فرو می رود ، و تا بینهایت پیش می رود ، گویی در مقابل حریم جاودانۀ رنگ باشد . آبی ، غیرمادی ترین رنگهاست . طبیعت ، آبی را مگر برای نشان دادن شفافیت عرضه نمی کند . آبی در طبیعت همچون خلأیی انباشته است . خلأ هوا ، خلأ آب ، خاأ بلور یا الماس ، و خاأ صریح ، خالص و سرد است .آبی سردترین رنگهاست و در ارزش مطلق خود پس از خلأ کلی سفید مات ، خالصترین رنگهاست . مجموعۀ عملکرد نمادینش به کیفیات اساسی اش بستگی دارد

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۳/٧
comment نظرات () لینک

+ ابوالهول

 

ابوالهول  (  SPHINX  /  Sphinx  )

ابوالهول در مصر بنای سنگی مفخمی است به شکل شیری بر پاشنه نشسته ف با سر انسان ، و نگاهی معمایی ، که از میان یالها بیرون زده ، معروفترین ابوالهول در امتداد هرم خفرع ، نزدیک معبد بیبان الملوک ، در محدودۀ مصطبه ها و اهرام جیزه است ، که سایۀ خود را روی بیابان عظیم می افکند . ابوالهول همواره بر این مقابر غول آسا دیده بانی می کند ، صورتش به رنگ سرخ شده ، به نقطه ای در افق می نگرد ، به جایی که خورشید طلوع می کند .  او نگاهبان بارگاههای ممنوع و مومیایی فراعنه است . او به آواز کُرات گوش می دهد و بر مرز ابدیت پاس میدارد .او بر هر انچه بوده و هر انچه خواهد بود دیده بانی میکند ، نیل ملکوتی را می نگرد که در دوردست جاری است ، و زورقهای خورشید که بر آب به این سوی و آن سوی می روند ( CHAM . 10  ) . در واقع ، این شیرهای الهی ، سر فراعنه را حمل می کنند ، و به عقیدۀ ژان یویوت : صاحب قدرتی شاهانه ف ستمگر در مقابل شورشیان ، و پشتیبان نیکان ، ابوالهول با چهرۀ ریشو شاه یا خدای خورشید است ، حتی صفات شیر را دارد ، گربه صفت است ، و در جنگ بی طاقت ( POSD . 272 ) . در غزلسرایی مکتب رمانتیک به ابوالهول دلشوره ای نسبت داده شده ، اما در واقع بیش از ان خطوط بدن و طرز نشستن او گویای صفوت یک یقین است . ژرژ بورو ، در صورتکها ( 1 ) خاطرنشان می کند : هیچ نگرانی یا ترسی از خطوط ابوالهول دست نمی دهد ، بدانگونه که از خطوط صورتکهای یونان عارض می شود .چرا که خطوط بدن ابوالهول معمایی را مطرح نمی کنند ، تا ترس از عظمتشان این خطوط را واژگونه جلوه دهد ، بلکه دروناً به حقیقتی مطلق دست می یابند که سرشاری این حقیقت با نگریستن به طلوع خورشید ، آنها را مملو می کند .

در یونان شیرهای بالداری بودند با سر زنان ، چیستان گو و سنگدل ، نوعی غول مهیب که می توان در ان نماد زنانگی منحرف و فاسد را دید .

در اساطیر یونان ، ابوالهول غولی نیمه شیر و نیمه زن است که ناحیۀ تبای ( تبس ) را تحت سیطره دارد ، و معمایی برای رهگذران طرح می کند ، و کسی را که نتواند به آن پاسخ دهد ،  از هم میدرد (  GRID . 324 ) . او نماد فسق و فجور و سلطه گری فسادآمیز است و چون بلایی آسمانی ، ان سرزمین را نابود می کند ... همچون ملازمان دربار شاهی منحرف ... تمامی صفات ابوالهول ، علایم ابتذال است ، و نمی توان بر این ابتذال تفوق یافت ، مگر از رطیق تفکر ، فراست ، و تغییر دادن شکل این بلاهت مبتذل . او بر صخره ای نشسته ، نماد زمین ، به این صخره متصل است . همچون زایده ای بر ان که نماد فقدان رفعت است (  DIES . 152 . 155  ) . ابوالهول ممکن است بالی دارد ، اما بالهایش بیفایده اند ، مقدر است که ابوالهول در لجه ای گم شود . به عقیدۀ پل دیل ف ابوالهول در یونان ، به جای نشان دادن یقین ، ولو یقینی رازامیز همچون ابوالهول در مصر ، تنها نشانۀ تفرعنی مستبدانه و نابودگر است .

ابوالهول ، در مسیر تحول خود در اساطیر ، لاجرم نمادین شده است . واژۀ ابوالهول معما و چیستان را به ذهن متبادر می کند ، و یادآور ابوالهول اویدیپوس است : معمایی که فرد را در تنگنا می گذارد و مضطر می سازد . بواقع ، ابوالهول در اغاز یک سرنوشت ، خود را نشانمی دهد ، در آغاز سرنوشتی که هم راز است و هم نیاز .

( 1 )   Les  masques

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۳/٧
comment نظرات () لینک

+ آیشار

آبشار ( CASCADE  /  Waterfall )

دستمایۀ اصلی منظره کشی چینی ، از دورۀ  د.آنگ ( وو دائو – دسو ، و نیز  وانگ – وی ) ، و به خصوص در دورۀ سونگ ، آبشار بوده است . آبشار در مقابل صخره است ، مانند کوه و آب که جفتهای اصلی هستند و همچون یین نسبت به یانگ . حرکت پایین روندۀ آبشار متقابل است با حرکت بالاروندۀ کوه ، و پویایی ان در برابر سکون و عدم هیجان صخره قرار میگیرد . که با ضابطۀ ج .اَن ، در آیین بودا ارتباط دارد ، همان نماد تغییرپذیری در مقابل نماد تغییرناپذیری است . اگر کلیت آبشار ساکن شود دیگر هرگز همان مختصات را نخواهد داشت . هراکلیتوس ، فیلسوف یونانی ، آن را چنین ملحوظ می دارد .در یک رودخانه هرگز آبی مشابه جاری نمی شود . هراکلیتوس این ملاحظات را دربارۀ اساس نظریۀ تغییر دایمی موجودات و تناقض اندیشه می اورد ، که همواره می خواهد اشیای متحرک را در تعاریف ثابت ساکن کند ؛ قطرات آبی که آبشار را تشکیل می دهد در هر لحظه تجدید می شود .و به همین ترتیب در آیین بودا ، ظهور که صرفاً امری پنداری است ، در هر لحظه تجدید می شود .

حرکت پایین روندۀ آبشار ، در ضمن ، به معنی حرکت فعال آسمانی است ، منتج از دستگاه محرک ساکن ؛ و بنابراین تغییر ناپذیر ، و نشانگر امکانات بی نهایت از ان است : آب راکد تصویر مظهر سکون است ، و تمامیت ظهور از آن ناشی می شود ، و از طریق فروکش کردن پایان می یابد .از این رو است که ابشار وانگ – وی ابر را به کف آب وصل می کند .ابر که در هوا موج می زند و آب از ان حاصل می شود .کف ، این اخگر سیال ، می گذرد و بناگاه ناپدید می شود .و بدین گونه است که در ژاپن آبشار ستایش بر انگیز کِگون ، نیکو ، که از دریاچۀ چوزنجی منشأ گرفته ف از راه رودخانۀ دایا به اقیانوس وصل می شود .

ریزش آب ، همچنان عاملی اولیه و سرکش از جریانهای نیرو است . و از نظر پیشرفت معنوی همان نیرویی است که می خواهد مسلط شود و نظم دهد .به این ترتیب ، به قضایای آیین تنتره ارتباط می یابد . در زمینه های فرهنگی دیگر ، نهر و رودخانه هستند که همین مفهوم را القا می کنند ( BURA . GOVM . GRIV . GROA ) .

این نماد ، به رغم تغییر و دگرگونی دایم اجزای ان ، نماد تداوم قالب کلی است . به عقیدۀ بانو لیلیان بریون گری ، با نوعی بصیرت درونی ، مفهوم نمادین آبشار را از ورای ظاهر طبیعی آن ، می یابیم ، که علامت حرکت مداوم است ، و نشانۀ جهانی است که در ان عناصر بی وقفه تغییر می کنند ، در حالی که قالب و شکل ظاهر ان بی تغییر ماند .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۳/٧
comment نظرات () لینک

+ ایریس

ایریس (  IRIS  .  Iris  )

ایریس در اساطیر یونان ، پیک خدایان ، و به خصوص پیام آور زئوس و هرا بود .  او زنی هم مقام با هرمس بود . همچون هرمس ، بالدار ، سبک پا و تیزتک بود ؛ نیم چکمه ای بالدار برپا ، و کادوسه ای به دست داشت ، روپوشی به رنگ رنگین کمان به بر داشت و در هوا ره می سپرد .ایریس نماد رنگین کمان ، و به ترتیبی کلی ، رابط میان زمین و آسمان ، و میان خدایان و آدمیان بود . ایریس در تئوگونی هسیودوس ، به عنوان دختر تاوماس ( شگفتی ) و الکترا ( کهربا ) معرفی شده ، معرفی شده ، و این موضوع بعضی از مفسران را برآن داشته که ایریس را نماد و حامل سیالۀ روحی ، از خاستگاهی الهی بدانند .

ایریس ( زنبق ) گلی بهار است . در ژاپن آن را تصفیه کننده ، و محافظت کننده می دانند . برگهای ایریس ( شوبو ) در حمام گذاشته می شود ( برای حفظ جسم در مقابل اثرات زیانبار بیرون و برای جلوگیری از آتش سوزی) . به همین منظور گاهی گیاه ایریس ( زنبق ) را بر پوشال خانه ها می کارند . ژاپنیها در 15 اردیبهشت ( 5 مه ) حمام زنبق ( ایریس ) می گیرند ، تا از تمام الطاف ان در طول سال بهره مند شوند .

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ آهو

آهو (  BICHE  /  doe  )

در خواب مردان ، آهو نماد حیوانی است با حالتی غیرمتمایز ، بدوی و غریزی .

در خواب یک زن ، آهو عموماً یادآور زنانگی خاص او است ، همچنان غیرمتمایز ( گاهی ناپذیرفته ) است و در مرحله ای بدوی و غریزی است ، که کاملاً آشکار نشده ، چه به دلیل تحذیف اخلاقی ، یا به دلیل ترس ، به خاطر شرایط یا کودکی گری روانی ، یا عقدۀ خود کم بنی ، نفسی است بسیار پرقدرت و منفی .

بر طبق اسطوره ای ، زیگفرید از شیر ماده آهو ( مادر ) تغذیه می کند . تصویر آهو ، تصویر دختر جوانی است که در مادر احیاء می شود و گاهی تصویر باکرگی و سترون کننده است . در اساطیر یونان ، ماده آهو مختص به هرا ( یونون یا ژونون ) ایزدبانوی عشق و ازدواج است .

آهو اساساً نماد زنانگی است . در ارتباط با کودکان معصوم نقش مادر – تایه را بر عهده دارد . زیبایی او در برق خارق العادۀ چشمانش نهفته ، و اغلی نگاه او به نگاه دختری جوان تشبیه می شود . در قصه های پریان ، گاهی شاهدختها به غزاله تبدیل می شوند .

اهو با شاخهای طلا ( پینداروس ) حیوان خاص آرتمیس بوده ؛ این ایزدبانو چهار آهو را به ارابه اش بسته بود ، و اهوی پنجم را هراکلس تا سرزمین رؤیا ، نزد هیپربوریها تعقیب کرد .

در غزل غزلهای سلمان نام اهو در شوگندی برای حفظ ارامش محبوب به کار میرود :

ای دختران اورشلیم !

شما را به غزالها و آهوهای صحرا قسم می دهم

که محبوب مرا تا خودش نخواهد بیدار نکنید و بر نیانگیزید   ( 7 : 2 )

در نمادگرایی جماعت ترک و مغول ، اهو نشانۀ زمین مؤنث ، در ازدواج مقدس نماد زمین – آسمان است .ماده آهوی حنایی ، با گرگ آبی جفتگیری می کند ، و به عقیدۀ مغولان ، چنگیز خان به دنیا می آید .

حتی همین امروز ، در قونیه پایتخت قدیمی سلجوقیان اناتولی ، در لحظه ای که اهویی به دنیا می اید ، می گویند نوری مقدس زمین را روشن می کند . این جفت درنده – علفخوار که در تمام اساطیر شرق حضور دارد ، در آثار تجسمی ، در الواح مربوط به جنگها نیز دیده می شود ، و از همان مبدد آمده است . در این تصاویر حیوان نخجیرگر را بر پشت نخجیر می بینیم . ژان پل رو خاطر نشان می کند که انچه در زمینۀ نمادگرایی حائز اهمیت است ان استکه حیوانی وحشی در حال شکار قربانی اش نیست ، بلکه در حال پوشاندن او است : او می افزاید که برای ما جای تردیدی باقی نمی ماند که این تصاویر نشانگر وصلت جنسی اسطوره ای بین نر و ماده ، و آسمان و زمین هستند .

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ آهنگر

آهنگر (  FORGERON  /  Smith  )

در میان شغلهای مربوط به تغییر و تبدیل فلزات ، شغل آهنگراز همه پرمعنی تر است ، چه از نظر اهمیت شغلی و چه از نظر دو وجهی بودن نمادهایی که شامل می شود . کورۀ اهنگری جنبه ای از پیدایش عالم ، و خالقیت در بر دارد ، جنبه ای در عین حال آسوره ای و جهنمی ، و بالاخره جنبه ای از طر طریق عرفانی .

اولین اهنگر جهان برهمن اسپاتی ودایی است که جهان را حدادی یا به عبارت دیگر لحیم کاری می کند ؛ عمل او ساختن وجود ( هستی ) از عدم ( نیستی ) است . گدازش جهان و برساختن قالبی جدید برابر است با ذوب و انجماد هرمسی ، در واقع ذوب فلز ، بینشی اساساً دائویی است . جوآنگ دسو ( فصل 6 ) می گوید : آسمان کورۀ بزرگ است . در میان کوه نشینان جنوب ویتنام ، عمل خلقت ، عمل آهنگری است . بونگ چکشی کوچک بر می دارد و زمین را حدادی می کند ؛ او چکشی کوتاه بر می دارد و آسمان را حدادی می کند . تیان ، زمین ، و توم ، آسمان ، وصلت می کنند ... گاه انسان هم حدادی شده است ، یا به اقل استخوانها و مفاصلش حدادی شده اند . اهنگر اولیه خود خالق نیست ، بلکه دستیار خالق است ، وسیلۀ اوست ، و سازندۀ ابزار الهی ، یا ناظم جهان مخلوق است .

تواشتری ، سلاح ایندره ، یعنی صاعقه ، را حدادی کرد ؛ به همین ترتیب هفائیستوس سلاح زئوس را حدادی کرد ، پتاح سلاح هوروس ، کوتوله ها ، چکش تور ، و مرغ شبان فریب ، تبر کُناس را حدادی کردند .

سلاح یا ابزار افرینش ، اغلب صاعقه یا تندر است ، نماد فعل و انفعالات سماوی است . به علاوه ، نمادگرایی آهنگری   اغلب به کلام یا آواز بستگی دارد ، از این وابستگی ، نقش عرفانی این شغل ، و همچنین عملکرد خلاق کلام آشکار می شود .

مع هذا ، مشارکت نمادین آهنگر در عمل آفرینش دربرگیرندۀ خطری عظیم است ، که خطر بی کفایتی است ، خطر هجویه ای شیطانی است و خطر ارتکاب عملی ممنوع .

به علاوه ، فلز جزیی از امعاء و احشاء زمین است ؛ کورۀ اهنگری در ارتباط با آتش زیرزمینی است ؛ آهنگران گاه غولهایی هستند که با محافظان گنجهای پناهن همذات می شوند . و به این ترتیب چهره ای دهشتناک و جهنمی دارند ، کار انان در ارتباط با سحر و جادو است . از این رو است که آهنگران اغلب از اجتماعات طرد می شدند ، چرا که به خصوص کار انها عموماً با آیینهای تزکیه ، تحریم جنسی و جن گیری توأم می شد .

برعکس ، در تمدنهای دیگر اهنگر نقشی مهم بر عهده دارد : صاحب رازهای آسمانی است ، او باران را می باراند و بیماریها را شفا می دهد . گاهی معادل سرور یا شاه است ، جانشین ناظم جهان است . از چنگیزخان نگوییم که ابتدا اهنگر بود ؟ اما ، این وجه از شغل اهنگری با سلوک و علم باطن پیوند دارد . در چین می گویند کورۀ اهنگری در ارتباط با آسمان است . اهنگر با غلبه بر اتش ، باران را صدا می کند ، که وصلت آب و آتش همان " عمل بزرگ " کیمیا است .اگر شاعر دائویی هی ج .اَنگ به کار کوره پرداخت و کورۀ اهنگری را زیر " بیدبُن " وسط حیاتش برپا کرده بود ، از روی تفریح خاطر نبود ، بلکه بدون شک ، از ان جهت بود که در پای محور جهان ارتباطی الهی برقرار کند .

شاید قابیل اواین آهنگر است . توبل قائن که به طور یقین آهنگر است ( سفرپیدایش ، 22 : 4 ) : و ... توبل قائن را زایید که صانع هر آلت مس و آهن بود . همسان قابیل در چین هوآنگ –دی است ؛ او امپراطور زرد ، رییس آهنگران ، کیمیاگران و دائویی ها است . رقیب او ج .یی – یوو ، گدازشگر و حتی محرک بی نظمی است . در اینجا دو وجه از نماد دیده می شود ، و با این دو وجه اولین نشانه های اخوت عرفانی : ج . ی –یو اسلحه را حدادی می کند که ابزار اغتشاش و مرگ هستند ؛ هوانگ – دی دیگچۀ مسین سه پایه را می سازد که برایش ارزش جاودانگی دارد . از سوی دیگر ، اهنگری شمشیر ، عملی عارفانه است : و شمشیری خوش ساخت از طریق آب دادن و ترکیب فلزات ( امتزاج ) به دست می آید که همانا وصلت آب و آتش ، و یین و یانگ است ، بازسازی متکاملی است از وصلت اولیه . ساختن شمشیر دقیقاً برابر با عمل کیمیا است : وصلت ماده و دَم ، سه خطی لی و  ج. اَن ، جیوه و گوگرد ، زمین و آسمان . در واقع ، بازگشت به مرحلۀ جنت العدنی است و حصول جاودانگی .

داستان گوبنیوی آهنگر در حکایت اسطوره ای جنگ دوم مویتورا آمده است ، او با کمک خدایان پیشه ور ، اسلحه حدادی می کند ، که به یاری این سلاحها ، ایرلندیان بر فوموری ها یا نیروهای خبیث و جهنمی پیروز می شوند . گوبنیو هرگز در روزی نحس پدیدار نمی شود ، با این وجود ، در هرم خداین در ردۀ دوم قرار دارد . سزار او را در فهرست پنج خدای اصلی ذکر نمی کند . گوبنیو در ضمن آبجوستز خدایانی است که تخمیر آبجو را بر عهده دارند .

در فرهنگهای آفریقایی ، اهنگر شخصیتی معمایی دارد ، و در وسط مسایلی که تمدنهای آفریقایی مطرح می کنند ، ایستاده است :

اهنگر اولاً صنعتگری است که ابزار آهنی می سازد ، ابزاری که کشاورزان و شکارگران بدان نیاز دارند : کشت و کار آن دیار به کار او وابسته است .

و بعد تنها فردی است که قادر به ساختن مجسمۀ نیاکان و پریان است ، که حامی خرمنها هستند : پس در زندگی مذهبی نقشی بر عهده دارد .

و همچنین در زندگی اجتماعی ، تسلی بخش و میانجی است ، و نه تنها بین اعضای اجتماع ، بلکه در دنیای مردگان و دنیای زندگان آشتی برقرار می کند . گاه مرتبط با خدای معمار است ، که حبوبات و فنون را از آسمان فرو می فرستد . او مرشد محفل مریدان است .

به دلیل شخصیت کمابیش مقدسش ، دیگران برداشتی گنگ و دووجهی نسبت به او دارند . در طبقات مختلف سلسله مراتب اجتماعی گاه خرد و هولناک ، و گاه محترم انگاشته می شود . اغلب دور از دهکده یا در محله ای محصور ، همراه با زنش که سفالگر است و کوزه ها را با باد می سازد ، زندگی می کند .

هنر شکل دادن به آهن ، گاه به عنوان رمز شاهی یا تقدس ملحوظ می شود .آهنگرانی بوده اند که وظایف مهم سیاسی برعهده داشتند ، به خصوص در میان طوارق ، جایی که رؤسای قبیله ، آهنگران را به عنوان نخست وزیر انتخاب می کنند .

در کیهانشناسی دوگونها ، اهنگر یکی از هشت فرشته ( نومو ) است : او سوار بر سفینه ای حاوی فنون ، حبوبات ، بذرها ، نیاکان انسانها و حیوانات بوده و سفینه به سختی سقوط کرده ، و تمام مفاصل او در هم کشسته ، به همین جهت است که او هم اغلب ، همچون هفائیستوس ( وُلکان ) در سنت یونان ( و روم ) ، لنگ تصویر می شود .

در مجموع اهنگر ، همچون نماد خدا – معمار ظاهر می شود ، اما اگر چه قادر به حدادی جهان است ، اما خدای خالق نیست . اهنگر استعدادی ابرانسانی دارد و می تواند ان را در مقابل الوهیت و در مقابل انسشانها اعمال کند ، او در این مقام ، چون جادوگری شیطانی ، هولناک است .قدرت او اساساً دووجهی است . به همان نسبت نحس می تواند باشد ، که سعد . و از این قدرت هراسی خاضعانه برمی خیزد که در همه جا القاء می شود .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ آهن ربا

آهنربا (  AIMANT  /  Magnet  )

( آهن را ببینید )

حدود 587 سال قبل از مبدأ تاریخ بود که طالس مغناطیس را از طریق سنگ اهنربا که ترکیب درخشنده ای از اهن و اکسیژن بود ، کشف کرد .اهنربا نماد تمام جاذبه های مغناطیسی مرموز و مقاومت ناپذیر است . آهنربا در ارتباط با آهک متشکل از خاک مغناطیسی است . انسان نیز چون آهنربا پر است از این خاک مغناطیسی . تمامی جهان از ان اشباع است و نیروی جاذبه و همچنین حرکات اجرام سماوی خود را بدان مدیون است . اهنربا نماد جاذبۀ کیهانی ، مودت و عرفان است .

سنگ آهنربا که در جادو مورد استفاده قرار می گیرد ، به عنوان طلسم برای ایحاد عشق ؛ کشش و فریب به کار می رفته است .

مصریان باور داشتند که اهنربای طبیعی یا اهن مغناطیسی توسط هوروس فراهم شده ، و گویا ان را مادۀ مقدسی می دانستند ، اما آهن غیرمغناطیسی ملعون بوده زیرا که از سِت یا توفون گرفته شده بود .این امر کاملاً کمیاب بودن اشیاء آهنی را در مصر باستان توجیه می کند ، زیرا نشان می دهد که امکان استفاده از اهن وجود نداشته ، مگر توأم با کراهت یا بی اعتنایی نسبت به مذهب .

اما آهنربا در اختصاصات خورشیدی هوروس رخنه کرده بود ، و همچون خداوند ، در تنظیم حرکات جهان اشتراک مساعی داشت .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ آهن

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:1; mso-generic-font-family:roman; mso-font-format:other; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

آهن (  FER  /  iron  )

( آهنربا ، رویان ، اهنگر ، و فلزها را ببینید )

آهن معمولاً به عنوان نماد توانمندی ، سختی ، استقامت ، شدت و حدت ، و انعطاف ملحوظ می شود ، که به طور ناقص مؤید کیفیات مادی این فلز است .

به مثابه سنت توراتی ، در چین باستان نیز اهن در مقایسه با مس یا مفرغ ، همچون فلزی کم قدر در مقابل فلزی شریف است ، همچون آب در مقابل اتش ، شمال در مقابل جنوب ، سیاه در مقابل سرخ ، یین در مقابل یانگ است .

عصر اهن ، عصری سخت ، و غایت جمود یک دوره بود ، دوره ای که عصر مس یا مفرغ مرحلۀ ماقبل آخر ان را تشکیل داد . پیشانی آهنین یا مسین قهرمانان اسطوره ای ، الوار اهنین یا مسین پل نمادین در افسانۀ هونگ نشانگر همین دوقطبیگری است .

کم ارجی فلز ، مفهومی ثابت نیست ، برعکس ، نزد بسیاری از اقوام ، آهن ارجی مقدس و مثبت دارد ، و منشأ آن چه از آثار جوی باشد و بنابر باور قدیم از آسمان افتاده باشد ، و چه منشأیی زمینی داشته باشد ، تدکیدی است بر اعتقادی که در سنت وجود داشته ، و برای رشد رویان از آهن استفاده می شده است .  لکن نمادگرایی آهن نیز ، مانند دیگر صنایع فلزی دووجهی است ؛ در مقابل اثرات شوم حمایت می کند ، اما در ضمن ابزار این اثرات نیز هست ؛ آهن وسیلۀ اصل متحرک تغییر دهنده مادۀ بی حرکت است ( خیش ، قیچی ، چاقو ) و در عین حال ابزار شیطانی جنگ و مرگ است .

تغییر دادن ماده ، به وسیلۀ ابزاری بُرنده ، خود چندان وجه مثبتی نیست ، چنانچه در ساختن هیکل سلیمان استفاده از ابزار آهنی ممنوع بود ( کتاب اول پادشاهان ، 7 : 6 ) ( و چون خانه بنا می شد از سنگهایی که در معدن مهیا شده بود بنا شد بطوری که در وقت بنا نمودن خانه نه چکش و نه تبر و نه هیچ آلات آهنی مسموع شد ) .

در هند ، عمل آهن به روشنی ، طبیعتی آسوره ای دارد ، یعنی خاص خدایان درجۀ دوم است . مصر باستان آهن را با استخوانهای سِت ، یعنی خدایی کاملاً ظلمانی ، برابر می داند . اما برای شمن ها ، آهن نیرومند و مؤثر است ، و از سوی دیگر به عنوان نماد حاصلخیزی ، یا حافظ خرمن به حساب می آید : دووجهیگری آهن در همه جا وابسته به پیشۀ حدادی است.

در جهان بینی دوگونهای مالی ،   نمادگرایی آهن در مقابل نمادگرایی مس قرار دارد .آهن ارباب تاریکی و شب است ، در حالی که مس اساساً نماد نور و زندگی است . بر همین مبنا ، آهن یکی از اختصاصات خدای مشئوم یورگو ، روباره رنگ رفته ، صاحب کلام اول و پیشگویی است و شب ، خشکسالی ، نازایی ، بی نظمی ، ناخالصی و مرگ تحت فرمان او هستند . اما خدای دوم نومو ، نیک کردار ، و رهبر بشریت ، سرورمطلق آسمان ، آب ، ارواح و باروری است ، و فعالیتها و بی نظمیهای یورگو را محدود می کند . انسان تسلیم دوگانگی این نیروهای متخاصم نمی شود ، و اهنگر که مخلوق نومو است ، می تواند اهن را تحت تسلط درآورد و از ان کج بیل بسازد ، که اساس کشاورزی است ، و ابزار شکار و جنگ .

او از یورگو دوستی پنهانی می سازد که از زنها در هراس است ، اما انسان می داند چگونه از او نفع ببرد .روباه رنگ رفته ، یا جانشینش شغال ، حیوان غیبگویی است ، و در باور دوگونها نقش مهمی دارد ، و اغلب وظیفۀ پیشگویی بر عهدۀ او است .

در میان واچاگاها ( بانتوهای حامی کیلیمانجارو ) زنان گردنبند و بازوبند آهنی می بندند که باروری را افزایش می دهد و کودکان بیمار را شفا می بخشد . در میان تیوها ( نیجریۀ شمالی ) آهن در میان زندگان و مردگان ارتباط برقرار میکند .

هسیودوس در اسطوره های نژادها پنجمین نژاد را بر حسب توالی اعصار ، نژاد اهن می داند : به سلیقۀ آسمان است که ما می میریم یا زاده می شویم ، زودتر یا که دیرتر ، اما انها نُه روز تعب ، خستگی و نکبت را وامی نهند ، و نُه شب پر از دل نگرانیهای سخت را که خدایان حواله خواهند کرد ... ساعتی در می رسد که زئوس ، به نوبۀ خود ، این نژاد انسان فانی را نابود خواهد کرد : این نابودی در لحظه ای است که آنان با شقیقه های سفید زاییده خواهند شد ... دیگر سوگندی که به شرافت و احسان داده شود ، ارجی نخواهد داشت : این سوگند به عامل جنایات داده شده ، به انسانی بی وجه ، که حرمتی ندارد ، و تنها زور غالب است ، وجدان دیگر نخواهد ماند ... وجدان و عصمت آدمیان را واگذاشته اند و به سوی ابدیت صعود می کنند ...در مقابل شرّ ، هیچ نقطۀ اتکایی نخواهد ماند . نژاد اهن ، نماد استیلای ماده است ، سیر قهقرایی به جانب نیروهای خشن و بی وجدانی است .

اهن از اصل ختونیایی ، حتی جهنمی ، فلزی پلشت است که نباید در ارتباط با زندگی قرار گیرد .به زعم افلاطون ساکنین آتلانتیس ، بدون سلاحی اهنین ، و با میله های چوبین و تور شکار میکردند .( اما هر بار که می خواستند دادگاهی برای محاکمه تشکیل دهند نخست دست دعا به درگاه خداوند بر می داشتند و از او می خواستند که به ایشان یاری دهد تا بتوانند حیوان قربانی را که او را خوش می آید به چنگ آورند و سپس هر ده نفری اسلحۀ اهنین و تنها با طناب و کمند به میان گاوهایی که در اطراف معبد به آزادی می چرخیدند می رفتند ( نقل از : افلاطون ، دورۀ آثار ، ج6 ) .

دروئیها هم اجازه نداشتند از ابزار اهنین استفاده کنند ، آنان داروش مقدس را با داس زرین درو میکردند .

آهن نماد نیرویی سخت ، تیره ، ناخالص و شیطانی است .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ اهرام

اهرام ( 1 ) (  PYRAMIDES  /  Pyramids  )

معروفترین مقبره های شاهان و شهبانوان مصر ، اهرام منتظم ، مانند هرم خوفو ( خئوپس ) ، اهرام مدرج مانند هرم زوسر ، اهرام لوزالقاعده مانند هرم سنوفر ، از یکدیگر متمایزاند . در مورد تمامی این ساختمانها ، که بر مبنای اعتقادات مذهبی ، و آیینهای جادو شکل گرفته اند ، مصرشناسان سختگیر ، برداشتی میانه روتر از علاقمندان بی شمار و سخن پراکن دارند . علم اهرام شناسی ملزم به میانه روی بوده است ، اما آشتی میان علم فراعنه و علم دانشمندان امروز ، کاوش در باورهای قدیم را ، برای درکعلت ساختن این ساختمانهای عظیم الهیکل ممنوع نکرده است . نمادگرایی اهرام ، با نمادگرایی تپه هایی که در زیر ان اجساد مردگان پیدا شده اند ، مشترک است ، هرم تپه ای از جنس سنگ است ، غول آسا و کامل است ، و از ناچیزترین مراسم خاکسپاری ، بیشترین ضمانت جادویی را انتظار دارد . ما بی دریغ تصور می کنیم که تپه ها ، هر چند که در اصل بسیار نافع اند ، در هنگام پیدایش زمین ، از زیر آبهای اولیه سر برآورده اند ، و بدین ترتیب نشانگر هستی هستند ، پس از طریق چنین نماد قدرتمندی و به کمک کهانت ، امکان مبارزۀ با مرگ وجود می یافته است .

تفسیر دیگری که بدون نقض تفسیر قبلی بر ان افزوده می شود آن است که اهرام خاص شاهان بوده است : بنابر باور رایج در اون ( هلیوپولیس ) شاهی که زندگی روی زمین را ترک میکرد ، به خدای خورشید می پیوست یا با او همذات می شد . به همین جهت ، اهرام نماد صعود بودند ، چه به خاطر شکل خارجی شان ، به خصوص وقتی سطوح جانبی شبیه به پلکان یا نردبان بود ، و چه به خاطر سرسرای داخلی شان ، که معمولاً سقفی متمایل به رأس داشت .

یالهای جانبی هرم و خطوط خمیدۀ سرسراهای داخلی آن نشانۀ شعاعهای خورشید بودند ، و چنین به ذهن متبادر می شد که با پاره کردن ابرها ، بر زمین فرود آمده اند  . تمامی اختصاصات هرم ، نماد قدرت شاه متوفا ، برای صعود به آسمان و فرود از ان بود . به عقیدۀ آلبرشاندور این بنای عظیم برای حیرت زده کردن مردم ساخته شده بود ، تا اتاق کوچک میّت در داخل آن حراست شود . اتاقی که فضای خالی کوچکی بود ، و در ان در مقابل جسد مومیایی فرعون ، در عمق آن راز دست نیافتنی ، ایین رستاخیز اوزیریسی اجرا می شد .

به عقیدۀ آ .د .سرتیلانژ ، هرم واژگون بر روی رأس ، تصویر پیشرفت روحی است : هر چه موجودی بیشتر به روح بپردازد ، زندگی اش عظیمتر می شود ، وهر چه بالاتر برود ، وسیعتر می شود .به همین ترتیب ، در اجتماع هر چه موجودی بیشتر به روح بپزدازد ، اجتماعش از افرادی شکل می گیرد که در زندگی آنان نقشی داشته است .

 هرم چه در زمینۀ فردی و چه در زمینۀ اجتماعی مفهومی دوگانه دارد ؛ و این دو مفهوم را از اتصال سطوح و تلاقی یالها در یک نقطه نتیجه گیری کنند . هرم ساده ترین و کامل ترین شکل ترکیبی است . و از این نظر قیاس پذیر است با درخت ، اما درختی واژگون ، که ساقۀ ان به جای رأس هرم است . مجموعه ای از تکه های جدا از هم ، که امتها در یک دولت نظام یافته ائتلاف می کنند . امتهایی که در یک نقطه مؤتلف شده اند ، این است مفهوم هرمی که برافراشته می شد ، در عصری که امتهای مختلف برای ایجاد یک ترکیب ملی مصری ، با هم متفق می شدند ... میل به ترکیب اجتماعات ، ابتدا با انعکاس عینی نماد ترکیب شکل می گرفت ، یعنی با برافراشتن هرمی که تصویر تلاقی خطوط فرارونده ، در یک نقطه است . برپایی هرم نشان دهندۀ ترکیبی است که هنوز برآدمیان ناشناخته است ، اما انعکاس عینی هرم ، موجد ترکیبی درونی می شود ، و از طریق ان آدمی گرایش خود را به ائتلافی ملی مستحکم می کند . از همان زمان ، ساختمان هرم  در چشم مصریان ، تصویر یک نیروی محرکه بوده که گرایش هر فرد را ، با درک وضعیت فردی و جمعی ، تشدید می کرده است .

هرن تلاقی در نقطه ای فرارونده است ، هرم ترکیبی آگاهانه است ، و از سوی دیگر هرم محل برخورد دو عالم است : عالم سحر و جادو ، وابسته به ایینهای خاکسپاری ، که به قصدجاودانگی ، یا عبور به یک زندگی ابدی است ، و عالم عینی که نشان دهندۀ علم هندسه و طریقۀ ساختمان سازی است . بدیهی است که علاقمندان به راز ، از چنین برخوردی میان این دو عالم به وجد آیند ، و در انگاه برداشتی ماورائ الطبیعه از هندسه داشته باشد و گاه توجیهی جادویی از طریق ریاضیات .

مسایل هندسی هرم عظیم جیزه ، راهی برای دیگر تفاسیر گشود ، که در ارتباط با نمادگرایی علم کیمیا بود . می دانیم که محیط مربع قاعدۀ این هرم به طور محسوسی برابر است با طول محیط دایره ای به شعاع برابر با ارتفاع هرم ، یعنی وجه ارتباطی مربع قاعده و دایره در ارتفاع هرم است . پس به سادگی می توان تصور کرد که این هرم محیط دایره ای است که شعاع ان برابر ارتفاع هرم است ، و بر رأس این ارتفاع به طور عمودی مثل یک چرخ و به طور افقی مثل یک صفحه ، یا به طور مورب در سطوح دیگر جانبی می چرخد ، در ضمن می توان یک کره را تصور کرد که محور ان ؛ محور هرم است ، و محیط کره برابر پیرامون هرم است : کیمیاگران در این برابری حل مسئلۀ تربیع دایره را دیده اند . لکن نگرش دیگری نیز وجود دارد : چهار مثلث بدنۀ هرم که در رأس متصل می شوند ، با ترکیب کیمیایی چهار عنصر مرتبط است ، و تصعید آنها سرآخر دایره ای خواهد بود که مربط با اثیر است ، چرا که در علم کیمیا اثیر با نماد دایره نموده می شود ... جدل ( دیالکتیک ) مربع و دایره ، نماد جدال میان زمین و آسمان ، و مادیت ومعنویت است .

ماتیلا گایکا پط از مطالعۀ رابطۀ هندسی هرم بزرگ چنین نتیجه می گیرد : احتمال دارد که معمار هرم بزرگ به تمامی تناسبات هندسی ، که ما پس از برش طولی و عرضی در ان کشف کرده ایم ، اگاه نبوده ، با این همه ، این تناسبات تصادفی نیستند ، بلکه به ترتیبی سازواره ای از فکر اصلی جریان یافته اند ، و عامداً در مثلث نصف النهار کار گذاشته شده اند . زیرا بینشی روشن در هندسۀ ترکیبی ، همواره شکلی منتظم فراهم می آورد ، این شکل منتظم ، اصالتاً با ثبات بلورین و مجرد هرم ، نَبَضانی پویا را مطابقت می دهد ، که این نبضان پویا را می توان به عنوان نماد ریاضی رویش زنده تعبیر کرد .

شاید عبارت رویش زنده ، به بهترین وجه ، نمادگرایی کلی هرم را نشان دهد . این رویش زنده بر آن است که فرعون را از مقام الوهیتش پس از مرگ مطمئن کند ، چرا که با خدا – خورشید همگون خواهد شد ، که خدا – خورشید غایت متعالی و ابدی رویش است .

به هرمس مثلث النعمه ( تریسمگیستوس ) ، تفکری مشابه نسبت داده شده است : رأس هرم نماد کلمه الله است . قدرت اولی ، لم یولد است ، اما از پدری صادر شده و غالب است بر تمامی مخلوقات ، مطلقاً کامل است و بارور .

بدین گونه ، با اصطلاح تصعید هرمی ، رهرو به کلمه الله واصل می شود ، به همانگونه که فرعون وفات یافته از جوف سنگ با خدای لایزال همذات می شد .

( 1 ) اهرام ثلاثه ، خوابگاه ابدی سه فرعون مصر از سلسلۀ چهارم موسوم به خئوپس ، خفرع و میکرینوس است که در حدود قرن 28 ق . م . می زیستند . این سه هرم به فاصلۀ اندکی از شمال ممفیس نزدیک روستای جیزه واقع گشته است .هرم خئوپس با 138 متر ارفاع و 227 متر عرض بزرگترین بنای جهان باستان و یکی از عجایب هفتگانه است . هرم خفرع با 136 متر ارتفاع از ان کوچکتر ، و هرم میکرینوس بسیار کوچکتر است و تنها 66 متر ارتفاع دارد .

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ اویدیپوس

اویدیپوس (  OEDIPE  /  Oedipus  )

قهرمان افسانه ای تراژدی یونانی ، که بر اساس عقیده ای منسوب به او ( عقدۀ اویدیپوس ) ، محور اصلی روانشناسی جدید شکل گرفته است .

 به لایوس از طریق پیشگویی هشدار دده شد ، که اگر پسری داشته باشد ، این پسر او را خواهد کشت ، پدر اودویپوس دستور می دهد ، قوزک پای پسر را به محض تولد سوراخ کنند ، و از سوراخها تسمه ای عبور دهند ، که نام اویدیپوس به معنی قوزکِ ورم کرده از همین جا نشای شده است .خادم که می بایست اویدیپوس را در جایی رها کند تا بمیرد ، او را به دست اجنبیهایی ، بنابر افسانه های مختلف ، چوپان یا شاه ، می سپارد .این بیگانگان از کودک مراقبت می کنند . اویدیپوس بزرگ می شود ، به دلفی می رود ، و برای پیش افتادن در گردنه ای تنگ بی که بداند لایوس پدر خود را می کشد .بدین ترتیب بی که آگاه باشد ، پیشگویی را محقق می سازد .بر جادۀ تبای ، با ابوالهول ( اسفنکس ) ، غول مهیبی که آن منطقه را در سیطره دارد ، مواجه می شود . اسفنکس را می کشد و به شاهی منصوب می شود و با یوکاستا ، بیوۀ لایوس ، مادر خود ، ازدواج می کند . اما ادامۀ پیشگویی سیاه تیرسیاس به واقعیت می پیوندد ؛ اویدیپوس می فهمد که پدرش را به قتل رسانیده ، و با مادرش وصلت کرده . یوکاستا خودکشی می کند ، و اویدیپوس چشمان خود را از جا برمی کند .

ما تمام نکاتی را که روانکاوی فرویدی از این وضعیت استنتاج کرده است ، می دانیم ، که تأکید را بر ارتباط میان فرزندان و والدین قرار داده : تمرکز عاشقانه روی پدر یا مادری از جنس مخالف ، و خشونت خصمانه در مقابل پدر یا مادری از جنس موافق ، که این گرایش دوگانه ، اعم از عشق به جنسی مخالف و خصومت با جنس موافق است ، و دارای انواع بی شمار است که باید در هم شکسته شود تا شخص به بلوغ کامل خود برسد .

پل دیل ، این اسطوره را با بررسی هر یک از اجزای آن تفسیر کرده است . قوزک بریدۀ اویدیپوس کودک ، نماد نقصانی در سرچشمۀ روح است ، و باعث تغییر حالت روانی می شود ، و شخصیت قهرمان داستان ، در طول زندگی اش بر مبنای آن ساخته می شود . پا ، در بسیاری از سنتها نشان دهندۀ روح ، وضعیت و سرنوشت او است . بدین ترتیب ، در اسطوره ، مش انسان با رفتار روانی او مقایسه می شود ... ( پای آسیب پذیر آخیلئوس ، نشانۀ زخم پذیری روح او بود ، و دستخوش خشم شدن ، باعث نابودی اش شد ) لنگ شدن یاسون به خاطر پای لختش ، وقتی به جستجوی " پشم زرین " بود ، به همین دلیل است ... پس انسانی که از نظر روانی لنگ است ، فردی است عصبی .

اویدیپوس ، نماد انسانی است که میان عصبیت و ابتذال معلق است . او بر فرودستی خود ( روح زخم خوزده اش ) با جستجویی فعالانه برای فرادستی سلطه جویانه فایق می شود . اما در واقع موفقیت ظاهری اش باعث ناکامی باطنی اش می شود . این اسطوره نماد دیگری نیز دارد : گردنۀ تنگ ، که در آن لایوس کشته می شود . بنابراین مانند تمام حفره ها ( دخمۀ اژدها ، جهنم و غیره ) مسیری گود و فرورفته ، نماد ناخودآگاه است .مسیر اویدیپوس که مخالف مسیر پدر بود از ناخودآگاه او ریشه می گرفت . نقطۀ تلاقی مرگبار این دو روح شخص لنگ را از هم می درد ، و اینجا است که می باید مفهوم اصلی را دنبال کرد و این دووجهیگری را میان خودپرستی زخم خورده و خودپرستی فتح طلب تشخیص داد . با پیروزی بر پدر ، اویدیپوس نمی تواند از خودپرستی برهد .

اگر نقش مادرش ، یوکاستا ، را هم به صورت نمادین تفسیر کنیم ، می توان گفت که ازدواج با مادر به معنی پیوستگی شدید با زمین است . اویدیپوس امیال زمینی اش را می ستاید ، و اسیر انها است ، او به ابتذال گرایش دارد . اما وقتی سرانجام بر او آشکار می شود که قاتل پدر و شوهر مادر خویش است ، به جای بر ذمه گرفتن گناه ، آن را دفع می کند ، و خود را کور می کند . این عمل نشانۀ نومیدی در منتهای رنج است ، و در عین حال نماد اجتناب کامل از دیدن .

نگاه درونی کور می شود . معصیت به جای آنکه موجب تعالی شود ، باعث سرکوفتگی می شود . این ندامت هولناک نتوانسته باعث افسوسی خوشگوار شود ، کوری کمال خودپرستی است ، نور درون خاموش می شود ، و روح می میرد .

اما اینک آنتیگونه ، دخترش ، دست او را می گیرد ، و او را به جایگاه ائومنیس ها به کولونوس می برد ، و او در انجا می میرد . این صحنۀ آخر نشان می دهد که او سرانجام در پذیرش اشتباهاتش ، و در شناخت و پذیرش خود و سرنوشتش به آرامشی رسیده است . نماد روح بشری و برخوردهای بشری ، نماد یک فرد عصبی که مسئول آواراگی و تلافی است . ضعف اویدیپوس باعث سقوط او است ، اما همین سقوط حتی می تواند به عُلو روح منتهی شود ، و چهرۀ یک قهرمان فاتح را بسازد . اویدیپوس منظومه ای از عصبیت ، بیماری اعصاب ، تحرک و افراد را در خود جمع دارد ، که ارام نمی گیرد مگر با پذیرش مرگ .

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ اومفالوس

اومفالوس ( لینگَه ) (  OMPHALOS . LINGA / Omphalos. linga  )

کلاً اومفالوس نماد مرکز دنیا است . بسیاری از سنتها مبدأ عالم را ناف می دانند ، که در آنجا پیدایش هستی از چهار جهت رخ می نماید . به همین صورت در هند ، وقتی در ریگ ودا از ناف باریتعالی سخن می رود ، منظور آن نقطه ای است که روی آن جرثومۀ جهانها قرار گرفته است . همان ناف ویشنو است که بر اقیانوس اولیه گسترده شده است ، که دانۀ لوتوس جهان ظاهر است .

اما ناف فقط مرکز ظهور جسمانی نیست ، بلکه در عین حال مرکز معنوی یک دنیا است . از همین قبیل است بیت ایل ( بیت الله ) ستون شکل ، که توسط یعقوب افراشته شد ؛ و اومفالوس دلفی مرکز پیروان کیش آپولون ، افلاطون می نویسد : این خدا این مفسر سنتی مذهب ، بر مرکز و ناف زمین ایستاده ، تا نوع بشر را رهنمایی کند ، و از همین قبیل اند مِن هیرها ، که نوعی اومفالوس سلتی بوده اند .جزیرۀ اوگوگیا ، که هومر ان را ناف عالم می خواند ، و همچنین جزیرۀ پاسکوآ که اسمی با مسما دارد ، و همین طور سنگی که تابوت عهد در هیکل اورشلیم بر آن مستقر شده ، و اومفالوسی که هنوز نزدیک سن – سپولکر دیده می شود ( که اوژیه اهل آنگلور می گوید : به نقل از برخی ، آقای ما مسیح می گفت که در وسط جهان است این بنا ... ) از این جمله اند .

نابهی ، یا ناف ، توپی چرخ بی حرکت است : بنابر اصطلاح شناسی هندو ، نابهی همان درخت بود گیا است ، که در پای آن بودا به اشراق رسید . بر ناف جهان است که آتش قربانی ودایی ، به طور نمادین افروخته می شود ، از طرفی  تمامی محرابها و کوره ها ، نهایتاً نشانۀ چنین مرکزی هستند .

 محراب ودایی ، ناف ابدی است ، نقطه ای مرکزی است که در آن ابعاد فضایی و جسمانی وضعیت بشری حل می شود ، نقطۀ بازگشت به مبدأ و رد پای محور جهان است .در بعضی مجسمه ها ، درها ، الواح و تندیسکهای آفریقای و غیره ، گاهی قرصی مرکزی دیده می شود ، که شبیه به ناف جهان است . روی تندیسکهای آفریقایی ، بند ناف معمولاً بسیار بلند است و مانند طنابی کشیده یا اویخته است .

ناف ، مرکز عالم اصغر بشری نیز هست : چه در یوگا و چه در هسوخیا .

در هسوخیا مراقبۀ روحانی روی ناف انجام می گیرد و نشانۀ بازگشت به مرکز است . در یوگا ، با صراحت بیشتر ، ناف را مرتبط با مانیپوره چاکره ( یا نابهی پادمه ) می دانند ، که مرکز نیروهای تغییر دهنده و علامت عنصر آتش است . این است مفهوم ( اومفالوسکویی ) که اغلب بد فهم شده است .

در میان سلتی ها ، نمادگرایی ناف عمدتاً با شاه – خدا نابلکوس عرضه می شود ، که به استناد چند تن متعلق به جنوب شرقی غالیا ، لقب مریخ ( مارس ) است . واژۀ غالیایی ناف  naf به معنی رییس ، آقا ، در سطح زبانهای هندواروپایی مرتبط با واژۀ یونانی اومفالوس ، به معنی مرکز و نقطۀ مرکزی است ( در زبان ایرلندی  Imbliu   فقط مفهوم جسمانی ناف را دارد ) . بنابراین ، مارس نابلکوس ، ارباب یا آقا ، یا حتی خدای مرکز است . در ضمن سلتها مراکز مقدس داشتند . یولیوس سزار از  LOCUS CONSECRATUS  ( مکان مقدس ) در جنگل کارنوت نام می برد .که در آنجا دروئید ها جمع می شدند تا رییس خود را انتخاب کنند . این مکان به عنوان مرکز کشور شناخته می شد ، و حتی در زبان غالیایی ده تایی لغت مشتق از مدیلانوم (  Medilanum  ) به معنی مرکز تکامل ، یا دشت مرکزی ( بر حسب اشتقاق زیان رایج ) وجود دارد .در ایرلند ، زندگی مذهبی متمرکز در شهرستان مرکزی میدهه ( در تلفظ انگلیسی میث Meath  ) بوده است .

در هنر نمادین ، اومفالوس عموماً سنگی است سفید ، برافراشته بر قله ای بیضوی ، که در اغلب نمونه هایک یا چند مار به دور آن حلقه زده اند . به گفتۀ پینداروس ، اومفالوس دلفی ، بیش از اینکه نماد مرکز زمین یا کل جهان باشد ، نماد راههای ارتباطی میان سه سطح وجود ، یا سه عالم : اقامتگاه آدمیان بر روی زمین ، اقامتگاه زیرزمینی مردگان ، و اقامتگاه خدایان ، بود .

فرض بر این است که اومفالوس دلفی در جایی بنا شده بود که آپولون ، مار پوتون را کشته بود ، و این نقطه همانجا بود که آبهای طوفان دئوکالیون در شکافی فرورفتند . اومفالوس نماد نیروی حیاتی است که بر نیروهای کور و غول آسای کائوس ( هرج و مرج ) مسلط می شود ، به عبارت امروزی ، نظم عقلایی حیات است . این نظم اما با کف نفس درونی و با تسلط بر نفس حاصل می شود ، نه با نیروهای کمکی خارجی .

اومفالوس به عنوان برقرارکنندۀ ارتباط میان آدمیان و کائوس اولیه ، یا نوعی مناسک مذهبی و یا حتی پیشگویی برای زندگی ، مفهومی است که تا هبرید نو ، دیده شده است .برای ساکنان مالکولا ، هه – هو ، بدون ارتباط با تاغان خدای ماه نیست ، هر چند تاغان منظور و مقصود هیچ یک از آیینها نیست ، اما جهت دهندۀ زندگی است . این خدا است که مانند اومفالوس دلفی ، که بر قبر مار برپا شده بود ، انسان امروز را با ابتدایی ترین منابع زندگی ارتباط می دهد .

اومفالوس کیهانی متضاد با تخم کیهان ، که اصل مذکر کیهان بود ، اصل مؤنث کیهان است . جهان ثمرۀ وصلت این دو است ، همانطور که کودک میوۀ ارتباط دو جنس است . حلقه زدن مار به دور اومفالوس ، مانند حلقۀ مار به دور لینگَه ، نماد ترکیب یا وصلت دو جنس مخالف است .

از انجا که ناف زمین ، ستارۀ قطبی است ، و گویی فلک ، به دور این ستاره می چرخد ، به همین دلیل اغلب به نام ناف آسمان ، یا هسته و لولای آسمان خوانده شده است . این اصطلاح خصوصاً در میان بسیاری از اقوام شمال اروپا و آسیا ، از جمله فین ها ، سامویدها ، کوریاک ها ، چوکچی ها ، استونیایی ها و لاپون ها رواج دارد . در اشعار  مردمی اسکاندیناو ، اومفالوس ناف جهان خوانده شده است .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ ایکاروس ( ICARE / Icarus )

<

ایکاروس (  ICARE  /  Icarus  )

ایکاروس پسر دایدالوس و یک برده بود ، او از اختراعات پدرش ، بدون در نظر گرفتن هشدارهای پدرانۀ او استفاده کرد و به همین دلیل از بین رفت . تورا هشدار می دهم ، ، ایکاروس ، از ارتفاعی متوسط نباید بالاتر روی ، بین دو ارتفاع پرواز کن . او با پدرش در هزار دالان ( لابیرنت ) زندانی شد ، وقتی پدر به کمک آریادنه و تسئوس آمده بود تا مینوتاؤروس را بکشند ، ایکاروس موفق شد با کمک پاسیفائه و به کمک بالهایی که دایدالوس برایش ساخته بود و آنها را با موم به پشتش چسبانده بود ، از زندان بگریزد .او روی دریا پرواز کرد و به رغم تمام نصایح ، بالاتر و بالاتر رفت ، و به خورشید نزدیکتر شد ؛ موم آب شد و ایکاروس در دریا فرو افتاد .ایکاروس تصویر جاه طلبی بی اندازۀ روح ، و نماد هوشی دیوانه وار است.... تخیلی منحرف و تجسم اسطوره ای ناهنجاری روانی است ، او هیجانی احساساتی و در عین حال خودنمایانه به جانب روح را نشان می دهد و نشانگر فردی عصبی ، و فرجام این فرد است . میل دیوانه وار و خلاف عقل ایکاروس ، برایبیماری عصبی ، در شدیدترین وجه آن ، برای نوعی از بیماری روحی ضرب المثل است ، و آن را جنون جاهطلبی و خودبزرگ پنداری می خوانند . ایکاروس نماد افراط و بی پروایی است ؛ یعنی انحرافی مضاعف در قضاوت و جرئت .

مؤلفان مسیحی قرون اول میلادی ، در بداقبالی ایکاروس تصویر روحی را می بینند که مدعی است می تواند با بالهای یک عشق دروغین به آسمانها بالا رود ، حال اینکه فقط بالهای عشق الهی می توانند او را به اوج آسمان برسانند .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک

+ اوم

اوم (  AUM  /  Om  )

اوم در صدر تمام الفاظ آوازی آیینی قرار دارد ، و اولین مانترا است ، یکی از قدرتمندترین و معروفترین مانتراها در مذهب هندو است . قویترین نماد الوهیت ، که در بیرون بدن تلفظ مش ود ، و در درون روح عمل می کند ، اوم چکیده ای است از دَم پروردگاری ؛ در سنت ودایی ، وقتی خدای خالق این اولین ترکیب کلمات را ایجاد کرد ، و آن را برای بیدار کردن همه چیر فراخواند ، نیرویی در کهکشان به حرکت درامد و جهان را باعث شد :

     اوم      بهور   بهوه    سوَر ( 1 )

( اوم،   زمین!   هوا!   آسمان! )

اوم یک صورت ازلی است ، کلام کهکشان است ، صوتی است حاوی نیرویی عظیم ، واز نقطه نظر انتقال معنوی ، به طرز خارق العاده ای مؤثر است . در تفکر هندو ، این صدا ، که در عین حال خدا است ، مبدأ همه چیز و همۀ موجودات است ، و کمابیش به مانترا ارزشی جادویی می بخشد . کلمه ای که با یک صوت بیانگر هستی است ، و در عین حال خود این هستی است . همان هستی که همه چیز از آن ناشی است ، و همه چیز در آن جذب می شود . بیان صوت خداوند و رسیدن به الوهیت است . اوم ، به عقیدۀ ویویه کاننده ، و سنت ودایی ، نهایتاً ظهور الوهیت است .

مفهوم کلی کلمۀ اوم ، با این واقعیت کامل می شود که سه حرفی که آت را تشکیل می دهد ، شامل ضرباهنگی سه تایی است ، که همانقدر در یک تفکر هندو اهمیت دارد ، که در سازمان یافتن جهان و کیهانشناسی هندو . و اینک چند مثال در این باب : باریتعالی سه وجهی است و به صورت برهما ، ویشنو و شیوا ظاهر می شود ، کیفیات جهان سه وجهی هستند و عبارتند از ماده ، نیرو ( انرژی ) و ذاتیه ، سه جهان وجود دارد ، زمین ، هوا و آسمان ؛ بشریت به سه طبقه تقسیم می شود ، روحانیون ، اشراف و عوام ؛ ویک فرد بشری نیز به همان نسبت از سه وجه تشکیل شده است ، جسم ، ذهن و روح ؛ که با مفروضات قرون وسطای مسیحی (  spiritus  به معنی روح ،  animus  به معنی نفس ؛ corpus  به معنی جسم ) اتفاق نظر دارد .

هندوان بر مبنای این نظریۀ ماوراء الطبیعه ، ارتباطهای جسمانی را جستجو می کنند ، که در واقع به حکمت الهی این صوت منتهی می شود . شیوۀ تلفظ کلمۀ مقدش اوم به عقیدۀ ویوه کاننده ، نمادگرایی آن را روشن می سازد .

وقتی صدایی ادا می کنیم ، با استفاده از حلق و کام دهان به جای صفحۀ طنین ، واز طریق بازدم و زبان است . طبیعی ترین صدای ایجاد شده ، دقیقاً هجای اوم است ، زیرا شامل تمام اصوات می شود . اوم از سه حرف تشکیل شده است : الف ، واو ، و میم .

الف صدای اساسی و کلیدی است ، که بدون تلاقی با هر یک از قسمتهای زبان و کام دهان تلفظ می شود .الف صوتی است که با دیگر اصوات کمترین اختلاف را دارد ؛ همان صوتی است که در بهگودگیتا ، به کریشنا گفته می شود : " در میان حروف من الف هستم ، حرف مکمل کلمات ترکیبی ، منم زمان بی نهایت ، منم خدایی که صورتش به همه طرف چرخیده " .

صوت حرف الف از انتهای حفرۀ دهان خارج می شود ، و از حلق ادا می شود . " واو " ( که او تلفظ می شود ) از همان انتهای صفحه طنین دهان تا نهایتش دمیده می شود . " واو " دقیقاً حرکت نیرو را به جلو نشان می دهد ، او از بیخ زبان شروع می شود و روی لبها پایان می گیرد ." میم " آخرین صوت دسته حروف شفوی است ، زیرا این حرف با لبهای بسته ادا می شود . اگر اوم درست تلفظ شود ، تمامی جریان تولید اصوات را در بر خواهد گرفت . عملی که در توان هیچ کلمآ دیگری نیست . بنابر این اوم نماد طبیعی تمام صداهای مختلف است . اوم هر ترتیب ممکنی را در هر کلمه ای که بتوان تصور کرد ، به طور موجز ادا می کند .

اوم بهترین بیان صوت ، بهترین حالت خروج دم و بهترین مظهر الوهیت است . اوم از تمام کلمات و از تمام موجودات عبور می کند ، در حرکتی خلاق ، جاودانه ، جهانی و نامحدود جریان می یابد . اوم لطیفترین ترجمان جهان مریی است .

کلمۀ عبری آمین که در ادیان ابراهیمی معمول است ، و در انتهای ادعیه ادا می شود ، با اوم مقایسه شده است ، زیرا موسیقی آن عموماً با صدایی محکم از اوزان ضعیف و قوی ، از شور ورامش دنبال می شود ، و با بازدمی پایان می پذیرد . به زعم بسیاری از روانشاناسان کلمۀ امین و این قبیل اواها مانند اوم ، از همان نیروی رانش الگوی ازلی پیروی می کند ، و در انتهای دعا ، نماد نفخۀ الهی است که به صورت نیایش ، برای اجابت دعا ادا می شود .

( 1 ) در متن فرانسه  svah    گذاشته شده ، که از روی فرهنگ هندوییسم استاتلی به  svar  تصحیح شد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک