دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ کتب مقدس ادیان

کتب مقدس ادیان

 

متون مقدس جاینی :

نام کلی متون مقدس دین جاینی آگمه ها ( فرایض ) و یا سیدهانتاها ( ذخایر ) است . قسمت اول کتاب قانون یا شریعت جاینی باید 12 آنگا ( قسمت ) داشته باشد که قسمت دوازدهمی آن مفقود شده است . هیچ یک از این کتب را نمی توان به جلوتر از 200 سال پس از مرگ بنیانگذار این دین متعلق دانست .

اصالت متون موجود بین فرقه های جاینی محل اختلاف است :

فرقۀ استهاناک وستی ، 33 متن از این متون را قانونی می داند .

و فرقۀ اسوتام بارا ، 45 متن را قانونی می دانند .

بعضی از پیروان این دین نیز مدعی یک فهرست 84 تایی هستند .

 

کتب مقدس دین بودایی :

کتاب تری پیتاکا به معنی ( سه سبد ) حکمت ، شامل وینایاپیتاکا ( سبد نظم و یا انضباط بودایی ) که مشتمل بر قوانین و قواعد مربوط به کسانی است که تازه به نظام بودایی درامده اند و یا راهبان و بوداییان سطح بالاتر ، و سوتاپیتاکا ( سبد آموزش ) مشتمل بر مباحثات و تعلیمات شخص بودا ،  آبهیدهاماپیتاکا ( نظریه متعالی و یا سبد متافیزیکی ) است که بیان نکات ظریف و پیچیدۀ روانشناسی و مباحث نظری دین بودایی است .

 

متون مقدس دین سیک :

عنوان گرانت اسم عامی است که در اصل از ریشۀ سانسکریت گرفته شده و به معنی کتاب است اما به عنوان یک اصطلاح فنی خاص برای تسمیۀ کتاب بزرگ یا برتر به کار می رود . این کتاب گلچینی از اشعار بسیار است .

این کتاب مجموعۀ متنوعی از تفکرات در مورد خدا و نصایحی برای زندگی است ، کتاب " گرانت اصلی " به نام آدی گرانت در سال 1604 میلادی توسط آموزگار پنجم از روی مطالبی که از نانک و آموزگاران این دوران باقیمانده بود تالیف شده است . بعدها آموزگاران نهم و دهم قطعات کوتاهی به ان اضافه کردند .

اکثر سیک های متدین متن گرنت به معنای گرانت گوروی دهم خوانده می شود به همان اندازه معتبر می دانند .

مؤلفین آدی گرانت 37 نفر می باشند .

پیروان دین سیک برای کتاب گرانت اعتبار مطلق قائلند . آنها چنان ا را تعظیم و تکریم می نمایند که شبیه به نوعی بت پرستی است .

رایجترین نامی هم که روی ان گذاشته اند گرانت صاحب به معنای " کتاب خدا " است .

در حقیقت ، در معبد اصلی سیک ها در" آمریتسار" با وجودی که کعبد از وجود تصاویر و مجسمه ها خالی است و به کلی وقف خدای واحد است ، این اعتقاد وجود دارد که وعی نمایش مرئی خدای نامرئی در کتاب مقدس به چشم میخورد .در حقیقت کتاب گرانت ، خدای واقعی معبد است و با ان بگونه ای برخورد می شود که گویی یک وجود متشخص الهی است . هر روز صبح آن را در پارچۀ زربفت گران قیمتی می پوشانند و با احترام زیاد روی سریر کوتاهی زیر یک سایبان جواهرنشان قرار می دهند .

غروبها نیز آنرا برای استراحت در تختخوابی طلایی در یک اتاق مقدس ، که با انواع چفت و بست ازهرگونه تجاوز دنیوی محفوظ می شود قرار می دهند .

در طرف دیگر معبد نسخۀ دیگری از این کتاب را در تمام اوقات شبانه روز ، در روز و هر ماه و هر سال مرتبا با صدای بلند می خوانند .

اینکار را عده ای از مقامات معبد به ترتیب و بیدرنگ انجام می دهند . در میان این سرودها علاوه بر تعلیمات دیگر این سرود هم هست :

" چرا کسی را بپرستی که متولد می شود و می میرد ، خدای واحد را بپرست که دریا و زمین را فرا گرفته است " .

 

متون مقدس دین کنفوسیوسی : کتب کلاسیک و غیر آن :

نخستین گروه از متون مقدس دین کنفوسیوسی که احتمالا 5 یا 6 متن قدیمی بوده و در حقیقت تنها همین ها را می توان به خود کنفوسیوس نسبت داد ، همگی تالیفاتی هستند که مشهور است کنفوسیوس آنها را ویراستاری و یا مقابله کرده است . در واقع تنها یکی از این متون است که اصالت دارد و ان کتاب چون چیو یا " بهار و خزان " است که در حقیقت صرفاً شرح وقایع ایالت محلی خود او به نام ایالت لو است .

گروه دوم با نام چهارکتاب سوشو ، متونی هستند که پیروان گوناگون بلافصل یا بعدی او دربارۀ شخص او و یا نظریاتش تألیف کرده اند .

1 ) پنج یا شش متن باستانی قانونی :

: قانون تاریخ ( شو کینگ ) : مروری بر تاریخ چین .

: قانون شاعری ( شی کینگ ) : یک جُنگ دینی و دنیوی .

: قانون تغییرات ( آی کینگ ) : نظام غیبگویی ( فالگیری ) .

: کتاب آیینها ( لی کی ) : زبده ای از آداب معاشرت .

: کتاب بهار و پاییز { وقایع سالیانه } ( چون چیو ) : تاریخ محلی ایالت لو .

در فهرست دیگری کتاب ( هسیائو کینگ ) یا تقوای فرزندی که بیان خاصی از فضیلت فرزندی است نیز بر پنج کتاب فوق اضافه شده است .

2 ) کتب اربعه :

: آموزش کبیر ( تاهسیو ) : تعلیماتی در مورد تقوا .

: مرام میانه ( چون یونگ ) : میانه روی کامل .

: جُنگ ادبی ( لون یو ) : مجموعه گفتار کنفوسیوس .

: منسیوس ( منگ تسه ) : آثار مفسر بزرگ دین کنفوسیوسی .

هرگز هیچگونه نظریه ای کلامی در مورد الهام یا اصالت فوق طبیعی این 9 تا 10 کتاب ابراز نشده است .

 

کتب مقدس دین تائویی :

ذخیرۀ ادبی عمدۀ دین تائویی ، سندی است که معمولا ان را به خود لائوتسه بنیانگذار این مکتب نسبت می دهند . عنوان کتاب تائو – ته – کینگ است .

مطالب این کتاب یک سلسله مواعظ و کلیاتی است که بگونۀ نامنظمی تنظیم یافته اند.

یکی دیگر از متون مقدس دین تائویی که بسیار دیرتر نوشته شده است کتاب تای شانگ کانگ پینگ پی ین و یا رساله ای در باب افعال و جزای آنهاست .

این کتاب به خاطر دارا بودن آرمانهای اخلاقی قوی به شدت مورد احترام و اعتبار پیروا دین تائویی است .

 

کتب مقدس دین شینتویی :

با ارزش ترین اسناد در نوشته های بومی ژاپن دو کتاب است که از مذاکرات و اعمال عصرخدایان سخن می گویند .

سرزمین ژاپن پیش از اینکه هیچ انسانی وجود داشته باشد ، خلق شد و پس از آن نیز ، بعد از گذشتن بیش از هزار سال ، وبت به حکومت پادشاهان ژاپن رسیده است .

این دو اثر عبارتند از : کوجی کی به معنی " یادداشتهای موضوعات باستانی " و نیهون جی به معنی " وقایع ژاپن " .

سومین سند مهم دین شینتویی کتاب ینگی – شیکی است . متن واقعی آن شامل 25 نوری تو یا نیایش ، برای مناسبتهای گوناگون تشریفاتی دینی است .

چهارمین کتاب مقدس دین شینتویی مانیو – شیو به معنی ( مجموعه ای از ده هزار برگ ) است .

این کتاب گلچینی از 4496 شعر است که احتمالا در فاصلۀ قرون پنجم تا هشتم میلادی فراهم امده است .

 

کتاب مقدس دین یهودی :

کتاب مقدس دین یهودی شامل 24 سند است که به سه گروه تحت عنوان قانون ، پیامبران و مکتوبات ( تذکره ها ) تقسیم شده اند .

به استثنای نیمی از کتاب دانیال نبی ، بعضی از متون رسمی کتاب عزرا ، و یک آیه در کتاب ارمیای نبی که به آرامی است ، بقیه این متون به زبان عبری است .

یهودیان ارتودوکس پنج کتاب اول این مجموعه را که به نام قانون ( تورات ) خوانده می شود و دربارۀ منشاء عالم ، قوم یهود و دین انها صحبت می کند بسیار مقدس تلقی می کنند .

اما آخرین کتاب قانون ( به نام سفر تثنیه ) و مزامیر پیامبران ، به عنوان متونی که بیانگر بالاترین درجۀ معرفت دینی می باشند ، از ارزش بیشتری برخوردارند .

مسیحیت از این مرحله آخر دین یهودی به عنوان دین سرسپردگی شخصی نسبت به خداوند متعال سر بر آورده است .

 

متون مقدس دین زرتشتی :

نام کلی این متون اوستا است که شاید به معنی معرفت باشد و از این لحاظ موازی واژۀ ودا در دین هندویی باشد .

امروزه آنچه از یک اوستای قدیمی پر حجم و اصیل باقی مانده در پنج گروه عمده مرتب شده است :

یسنا : به معنی پرستش یا قربانی ، مهمترین این بخش هاست . درون یسنا هفده گاته ( مزامیر ) قرار دارد .

ویسپرد : به معنی استمداد از ( همه خدایان ) ، کتاب کوچکی در آداب نماز است که در کنار یسنا برای عبادت و نیایش بکار میرود .

وندیداد ( قانون علیه شیاطین ) نظامنامۀ روحانی مربوط به مقررات آداب دینی است که پاره ای مطالب کیهانی ، تاریخی و مباحث اخروی را نیز شامل میشود .

سه بخش یاد شده منحصراً برای روحانیون زرتشتی است .

یشت ها ( سرودهای نیایش ) گلچینی از اشعار دینی است که برای طلب کمک و استمداد از 21 فرشته و قهرمان دین زرتشتی سروده شده اند .

خرده اوستا ( اوستای کوچک ) : کتاب دستی دعا و مناجات برای استفاده همگانی زرتشتیان است .

 

کتب مقدس مسیحیت :

متون مقدس دیانت مسیحی در کتاب مقدس جمع آوری شده است . این کتاب منبع اولیه اطلاع در مورد بنیانگذار و منشاء کلیسای مسیحی و نیز خلاصه معتبر یا ازاصول مسیحیت است .

دنیای مسیحیت بر سر این نکته که چه چیزی دقیقا کتاب مقدس مسیحیان را تشکیل می دهد توافق ندارد .

طبق نظر پروتستاها این کتاب مقدس شامل 39 کتاب عهد عتیق ، متون شرعی دین یهودی که به زبان عبری می باشد که در طی قرون متمادی نوشته شده به همراه 27 کتاب عهد جدید است که به زبان یونانی در قرن اول کلیسای مسیحی به رشته تحریر درامده است .

قسمت مسیحی متمایز کتاب مقدس همان بخش دوم ان یعنی عهد جدید است که به شرح تعلیمالت و زندگانی عیسی و افکار و تجربیات دینی اولین یاران و حواریون او می پردازد . درباره محتوای این بخش همه مسیحیان متفق القولند . اما کتاب مقدس کلیسای یونانی و لاتین شامل 14 کتاب دیگر نیز هست که به بخش عهد عتیق ضمیمه شده است .پروتستانها این 14 کتاب را به نام کتب غیررسمی نامیده و انها را شرعاً قانونی نمی دانند .

این اختلاف در میان یهودیان ، که بعضی از انها به کتاب شرع فلسطینی و بعضی نیز به کتاب اسکندریه ای معتقدند وجود داشته است .

کلیسای مسیحی تا پیش از زمان مارتین لوتر عموما از یهودیان اسکندریه تبعیت کرده بود ، اما او به هنگام ترجمه تاریخی خود از کتاب مقدس به زبان آلمانی تمام بخش تورات شرعی ، که قانونی نمی شناخت جدا ساخت .

مسیحیان پروتستان از آن پس انها را به نام کتب غیررسمی خواندند . در کتابهای مقدس پروتستانها  این 14 کتاب بصورت بخش اضافی یا الحاقی در بین دو قسمت عهد قدیم و عهد جدید چاپ می شود .

بعضی از کلیساها این کتب را تنها برای " تهذیب اناجیل " مفید می دانند و نه به عنوان مبنایی برای نظریات مسیحی .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ مسیحیت

مسیحیت

" مذهب محبت خداوند و محبت بشر "

 

دین مسیحی در دو کتاب از اناجیل چهارگانه ( انجیل متی و لوقا ) برای که مادرعیسی باکره بوده تاکید دارند و بنابراین تولد او تولدی فوق طبیعی بوده است .

به هرحال در زمان حیات عیسی ، او را با نام پسریوسف ومریم می شناختند . عیسی در یهودیه بیت اللحم تولد یافت و در جلیل از بلده اصریه پرورش یافت . عیسی یک کودک نمونۀ یهودی بود .

هنگامی که عیسی به حدود 30 سالگی رسید ، یحیی معمّد که به روایت انجیل لوقا پسرعموی او بود در کرانه های رود اردن هضت احیای اخلاقی و دینی ای را پیگیری میکرد که در آ روح افسردۀ تمام هموطنان خویش را به مبارزه فرا می خواند .

این مبلغ و موعظه گر جدید که احتمالا با عضوی از جامعه قمران و یا تحت تاثیر آنها بود اظهار میکرد :

" توبه کنید ، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است " .

عیسی این دعوت را اجابت کرد و به این نهضت اصلاحی یوست . او در لحظه تعمید به روشنی دریافته بود که خداود ، پدرآسمانی پرعطوفتش ، او را می خواند . او این دعوت الهی را لبیک گفته و در عزلت تصمیم گرفت که این فرزندی خدا را بدو در ظر گرفتن منفعت و یا تبلیغ برای خود و همچنی بدون انکه سطح آرمانهای الهی خویش را تقلیل دهد ، بطور کامل تحقق بخشد .

زمانی که یحیی دستگیر و زندانی شد ، عیسی این را نشانۀ آغاز فعالیتهای خود به عنوان یک رهبر تلقی کرد .

 

پایان خارق العاده حیات وی :

هنگامی که سربازان برای دستگیری عیسی آمدد همه حواریونش او را ترک گفته و فرار کردند . پاره ای از آنها تمام همید خود را از دست داده و به منازل خویش رفتند . با وجود آنکه قبر او را پوشاندند دو روز بعد ان را خالی یافتند .و

" او در قبر نیست ، او برخاسته است " – " خدا درهای موت را گسسته او را برخیزانید زیرا محال بود که موت او را در بند نگاه دارد " .

 

حتی برخی حواریون او مشکل بود باور کنند عیسی صعود کرده است ، اما بعدها که او را دیده و تماس برقرار کردند متقاعد شدند که دوباره زنده شده است .

کلمات آخری که عیسی گفت دعای خیر بود ، و اطمینان داد به اینکه او به صورت روحانی همواره حضور خواهد داشت و حکم به این که حواریو و پیروانش یاد و خاطره و کتاب انجیل او را در سراسر جهان زنده گه دارند .

سپس به نظر حواریون رسید که عیسی به آسمان صعود می کند ، بدی ترتیب به پرستش او روی آوردند .

 

شخصیت عیسی :

مهمترین ویژگی دین مسیحیت ، شخصیت بنیانگذار آن است .

1 ) نشانه های مبتنی بر جنبه بشری عیسی : به عنوان یک طفل ، او به مکالمه با دیگران مشتاق و به ویژه به مذهب علاقمند بود . از سفر کردن خسته می شد . می نوشید و غذا میخورد و به خواب میرفت . بیش از یک بار گریه کرده است . از نظر دانش و قدرت شخصی محدود بود . توجه به شخص خودش را تحسین میکرد . نسبت به سرزمین خود مغرور بود و برای ان تاسف میخورد .

در شش جای عهد جدید عباراتی به چشم میخورد که از دچار اغواء شدن او حکایت میکنند ، یکبار به هنگام درد و رنج دعا میکرد و قطرات درشت عرق از چهره اش بر زمین می ریخت و..

 

اصطلاحی که عیسی غالبا به عنوان نام خود به کار می برد فرزند بشر بود . شاید می خواست بدینوسیله رابطۀ خویش با ابنای بشر و این که او را یکی از همین افراد و یا یک انسان مطلوب احساس میکرد مورد تاکید قرار دهد اما این تجربیات با مظاهرفوق العاده دیگری از آگاهی و هدفداری همراه بود . این مظاهر نشانگر چنان ارتباطی با خدا هستند که کلیسای مسیحی مرتبا او را موجودی الهی خوانده است .

2 ) نشانه هایی از رابطه ای نزدیک با خداوند در خدمت انسانها نیز از زندگی عیسی به کرات دیده می شود . در 37 آیه از عهد جدید او خود می گوید که از جانب خداوند فرستاده شده است ، در 30 مورد می بینیم که او کسی است که آگاهانه به اجرای کامل دستورها و احکام عهدقدیم می پردازد ، با این حال بعضی از مواقع باز هم اگاهانه جنبه هایی از آن دین پیشی را ملغی می سازد . او یک همکار ساعی خدا بود و پیشبینی میکرد که " این انجیل در سرتاسر جهان تبلیغ خواهد شد " .

عیسی با قرار دادن زندگی خویش در خدمت دیگران ، خود را الگوی پیروان خویش قرار داد .

 

عیسی خود را به عنوان ناجی انسانها ، به صورت یک سلسله روابط صمیمانه و نزدیک با افراد بشر و خداوند عرضه میکرد . بطور مثال به عنوان درنجات  ، شبان خوبی که مراقب گوسفدان خویش می باشد و جان خود را در خدمت حیات آنان قرار می دهد ، درخت تاک حقیقی که پیروانش شاخه های پربار آن هستند ، به عنوان قیامت و حیات ، به عنوان راه حقیقت و زندگی ، به عنوان نان زندگی ، نان حیات بخش الهی ، نماینده مکفی خداوند ، و در آخر به عنوان کسی که خداوند پدر اوست .

( او اعلام میکرد سخنانی را که بر زبان می آورد از آسمانها و زمین جاودانه ترند و این که او خود قضاوت جهان را بر عهده خواهد داشت بنابراین ، در متجاوز از 12 آیه دیده می شود که او طالب متابعت کامل مردم از خویش است ، در هر یک از اناجیل چهارگانه عیسی خود اشاره می کند که پسرخدا است . او هرکس را که به او اتهام گناه میزد به معارضه می طلبید ) .

 

تکریم و تعظیم عیسی مسیح :

تکریم مسیحیت نسبت به عیسی تکریم از کسی است که دارای یک شخصیت جامع و بسیار برجسته و متعالی بود . از طرف دیگر او به نحو اصیل و قابل تحسینی یک فرد انسانی است و در ویژگیهای طبیعی هرفرد بطور عموم مشارکت دارد هر چند که این خصایص را نیز به بهترین صورت داراست .

بدین ترتیب عیسی به عنوان بهترین نمونه یک بشر آنگونه که هست ، و نیز بهترین نمونه آن چه بشر می تواند به فضل الهی به ان مقام برسد مورد احترام و تکریم است . او نمونه ای آرمانی است که هر فرد مسیحی باید از او تقلید کند .

از طرف دیگر عیسی مسیح ذاتا الهی است . او در چارچوب شرایط زمان و بشریت ، در شخصیت اخلاقی خداوند ابدی شرکت دارد بنابراین عیسی به عنوان مظهر بسیار اعجاب انگیز خداوند ، به ویژه از جهت هدف الهی نجات بشر مورد تکریم است .

 

تاریخچۀ مسیحیت :

1 ) جامعه اولیۀ مسیحیت ( 30 تا 50 میلادی ) :

اطمینان به رستاخیز و زندگی مسیح ، پیروان افسرده عیسای مطلوب را به شاهدانی صریح اللهجه مبدل ساخت . مسیحیان اولیه به صورت یهودیانی مؤمن به مراسم عبادی خود در معبد اورشلیم ادامه می داد ند اما جامعۀ دینی متمایزی را نیز تشکیل می دادند که سرسپرده عیسی به عنوان رب و آقای خود بود و در برابر آزار حکمرانان یهودی مقاومت میکردند .

 

2 ) اقدام پولس ( 50 تا 65 میلادی ) :

پولس مقدس با آموزش اولیه خود در دین یهودی و تجربه تغییر دین خویش به مسیحیت و نیز به خاطر اندیشمندی و تعالیمی که داشت کاملا شایسته بود تا اولین رهبر مسیحی باشد که اهمیت وافرتر عیسی را درک کرده و عمل به مسیحیت را جنبه ای بین المللی باشد .

این پولس بود که به عنوان نمایندۀ اقوام غیریهودی انتخاب شده و در اولین شورای کلیسا در اورشلیم موفق به اخذ این رأی شد که افراد غیرکلیمی اجازه داشته باشند بدون ختنه شدن ، یعنی بدون این که یهودی شوند به دین مسیح درآیند .

نامه های پولس به کلیسایهایی که او در اروپا و آسیا تاسیس کرده بود اولین مکتوبات عهد جدید را تشکیل می دهند . آنها به صورت بیان دائمی و ثابت شیوۀ فکر و عمل مسیحی درامده اند .

 

3 ) تکمیل عهد جدید ( 65 تا 150 میلادی ) :

مهمترین چیز برای تاریخ بعدی مسیحیت کوششهای ادبی بود که در جهت ثبت حوادث و شرح زندگانی عیسی و ابتدای کار کلیسای مسیحی ، تفسیر کلمات عیسی و نصایح عملی او برای زندگی مسیحیان به عمل می آمد .

 

 

4 ) تلاش مسیحیان برای پایداری در امپراتوری روم ( 150 تا 325 میلادی ) :

اولین پادشاه روم که رسما دین مسیحیت را پذیرفت و به سبک مسیحیان تعمید شد کنستانتین بود . او در سال 325 میلادی شخصا اولین شورای سراسری کلیسای مسیحی را افتتاح کرد و مسیحیت را به عنوان دین رسمی امپراتوری روم اعلام داشت و صلیب را نیز به عنوان نماد رسمی مسیحیت پذیرفت .

 

5 ) تبدیل شدن به تنها دین اروپا ( 325 تا 1054 میلادی ) :

در مدت این 7 قرن سرتاسر قاره اروپا به دین واحدی اعتقاد پیدا کردند .

اما مسیحیت خود تقسیم شد . در هر دو زمینۀ عقیده و عمل چنان اختلافاتی بین کلیسایهای شرق و غرب به وجود آمد که سراجام در قرن 11 میلادی به انشقاقی منجر شد که دیگر علاج پذیر نبود .

کلیسای شرق از آنزمان به نام " کلیسای ارتودوکس شرق " و کلیسای غرب به نام " کلیسای کاتولیک رم " مشهور شدند .

 

6 ) برتری پاپ ( 1054 تا 1517 میلادی ) :

به مدت 5 قرن ، واقعیت چشمگیری وجود داشت که از قدرت فائقۀ اسقف اعظم روم ، حتی برتر از بعضی از دولتهای اروپای غربی حکایت میکرد .

( کلیسای قرون وسطی مؤثرترین سازمان در کمک به افراد فقیر و در پشتیبانی از قاون ، نظم و آرامش در طول این برهه تاریخ اروپا بود . کلیسای قرون وسطی تنها سازمانی در سراسر جهان بود که هر اندازه هم ناقص ، به دنبال حصول آرمان وحدت بود و در جهت ارتقای عدالت ، صلح ، رأفت ، همکاری و اخوت تلاش می کرد ) .

 

7 ) نهضت اصلاحی و اشاعۀ جهانی ( سالهای بعد از 1517 میلادی ) :

متعاقب اعتراضات پرحرارت اما بی فایدۀ ویکلیف ، هاس و دیگر مصلحین علیه ادعاها و اعمال گزاف پاپ رهبر کلیسای روم ، کشیش آلمانی به نام مارتین لوتر با موفیقت رهبری " نهضت اصلاحی پروتستان " را بر عهده گرفت .

این نهضت مردمی پیچیده ای بود که هدف آن بهبود اوضاع اجتماعی ، اقتصادی ، آموزشی و حکومتی مردم و نیز اصلاح تفکرات الهی و اخروی آنان بود .

 

ادراک خداوند در مسیحیت :

از نظر تاریخی ، اعتقاد مسیحیت در مورد خدا از بالاترین نقطه ای که دین یهودی به آن رسیده بود آغاز شد .هنگامی که عیسی " اولین و بزرگترین فرمان " دین را صادر میکرد ، ایده و حتی عبارت جدیدی را ابراز نکرد و بلکه مستقیماً از " شِما " یا الفاظ ادای شهادت یهودیان نقل قول کرد .

( ای اسرائیل بشنو ، یهوه خدای ما یهوه واحد است . پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و قوت خویش محبت نما ) .

 

1 ) علاقه نسبت به خدای واحد :

در مسیحیت ، مانند دین یهود ، خداوند شخصیت اهلاقی حاکم بر جهان است . اما عیسی با تعلیم این نکته که خدا در عالی ترین سطح عشق و محبت قرار دارد و اینکه نتیجه عملی و اجتناب ناپذیر این محبت نسبت به خداوند محبت بی ریا نسبت به همسایه انسان است ، تأکید خاص و جدیدی را به توحید یهودی وارد ساخت .

در دین یهودی ، همسایه به عنوان کسی که عضوی از یک گروه خاص است تفسیر شده اما عیسی همسایه را به عنوان هر نیازمندی که مورد کمک دوستانه انسان قرار می گیرد تفسیر کرده است .

 

2 ) سلطنت الهی :

مسیحیان و یهودیان بر این عقیده اند که به رغم کفر و عصیان بعضی از انسانها در آینده روزی فرا خواهد رسید که سلطنت اخلاقی خداوند بر سراسر زمین جاری خواهد شد .

اختلاف :

دین یهودی این امید را در دل میمیراند که روزی در زمانهای بی نهایت دور ، خداوند به وسیله قدرت الهی خویش بالاخره حکومتش را در جهان برقرار خواهد ساخت .

در حالی که عیسی علاوه بر این از همه پیروانش می خواهد که با پیاده کردن فعال ارادۀ الهی و اشاعۀ انجیل " حتی در دورترین نقاط زمین " در راه تکمیل این هدف الهی تلاش و دعا کنند .

 

3 ) مغفرت خداوند :

تعالیم عیسی در خمورد عفو و بخشندگی خداوند بخش بسیار مهمی از اعتقادات مسیحیت است که از طرفی ادامه ، و از طرف دیگر تغییر مهمیس سبت به اعتقادات یهودی است .

عبارات گوناگونی در عهد عتیق یهوه را در چهره خداوندی کینه جوی و غضب آلود تصویر می کند .

( در نتیجه یک فرد یهودی مجاز است و شاید بتوان گفت دستور دارد تا هرگونه لطمه و آسیب را عینا تلافی کند . نظامنامۀ طبقۀ روحانیون در کتاب تورات ، قربانی مادی چشمگیری را مقرر می دارد . در عبارات معدودی بخشش آزاد گناهان توسط یهوه بدون مشخص کردن هیچگونه شرط و شروطی اعلام شده است ، در چند مورد بسیار محدود نیز خداوند گناهان را به شرط توبه شخصی می بخشد ) .

در میان این چهار روشی که یهودیان تصور می کنند خداوند در رابطه با گناهان عمل خواهد کرد ، عیسی تنها روش چهارم را که بالاترین و سخت ترین آن روشهاست برگزید . با این وجود حتی در این حال نیز دو روش جدید عرضه داشت .

" اول ایکه عیسی تعلیم داد که خداود گناهان بندگان را نه تنها به شرط توبه شخصی ، بلکه به این شرط می پذیرد که شضخص گناهکار نیز متقابلا از گناه همه کسانی که به او بدی کرده اندو حتی دشمنان خویش بگذرد ، زیرا خدا نیز نسبت به همه رفتار خوب دارد  و دوم روش زندگی و رفتار شخصی خود او بود . هیچ آنطور که عیسی از گناه افراد می گذشت عفو وگذشت به کار نمی بستند " .

در شرایطی که عیسی مورد تحقیر و اهانت بی مورد قرار گرفته بود و در حالی که در بالای صلیب روبه مرگ بود ، در فکر دشمنان خویش بود و برای انها دعا میکرد :

( ای پدر اینها را بیامرز زیرا می دانند چه می کنند ) .

 

4 ) پدر بودن خداوند :

آنچه در ادراک مفهوم خداوند در مسیحیت منحصربفرد به نظر میرسد ، اندیشۀ پدر روحهای ما بودن خداوند است .هرگز در سراسر تورات دیده نمی شود که فردی از بندگا خدا در مقام نیایش ، وی را با تعبیر پدرمن بخواند . در حالی که عیسی یا ویسندگان عهد جدید حتی یکبار هم خداوند را با نام خاص یهوه خواندند ، در حقیقت هنگامی که عیسی آیه ای را می خواند که در آن نام یهوه بکار رفته بود ان ام مقدس را حذف و به جای آن از واژۀ سادۀ پدر استفاده میکرد .

 

5 ) تاکیداتی بر ادراک مسیحیان از خداوند :

ادراک ویژۀ مسیحیت از پدر بودن خداوند اصیل تری اجزای ادراک یهودی سلطنت و حکومت خدا را تشکیل میدهد . سپس از ان جلوتر رفته و ادراک مزبور را با اجزای بهتری تکمیل می کند .

هر دوی این ادراکات اجزای مشترکی از قبیل بالتری اقتدار در گروه ، تاکید و اصرار بر اطاعت از قانون خداونری و تنبیه بدکاران را شامل می شود .

اجزای متفاوت انها که مبین رابطه بین یک رئیس و زیردستان در این دو گروه است می توان چنین نمایش داد :

یک سلطان :

از لحاظ قدرت مافوق زیردستان خود قرار دارد ، از بالا سلطه و حکومت دارد ، دستور به اطاعت می دهد ، از طریق قانون حکومت می کند ، متوجه پیروزی اصیل خویش است ، نسبت به افراد مختلف بی تفاوت است ، بدکاران را عذاب می دهد .

یک پدر ، همچنین :

از لحاظ شخصیت ذاتی شبیه فرزندان خود است ، از طریق و به خاطرهمکاری تعلیم می دهد ، مشارکت و مشابهت دارد ، اشخاص را دوست دارد و به انها خدمت و آنها را عفو می کند ، نسبت به همۀ افراد حالت تحسین و قدردانی دارد ، خود نیز به همراه بدکاران عذاب می کشد حتی وقتی نتیجه " در جهت فایده ما تا این که شریک قدوسیت او گردیم " .

 

تجزیه و تحلیل و تفکیک مسئلۀ شر و رستگاری در مسیحیت :

در مسیحیت خداقل 12 نوع شر وجود دارد که برای هر یک راه نجات جداگانه ای ارائه شده :

نوع شر                      ناراحتی مخصوص به آن              راه نجات مربوطه

فیزیکی                       درد ، ناراحتی و بیماری                سلامتی خوب

فکری                        جهل                                        دانش

متافیزیکی                   محدودیت در فردیت                     جامع بودن ، یکی بودن با همه

احساسی                    غم و اسف                                  صلح ، آرامش و صفا

ارادی                        شکست                                     قدرت ، موفقیت

اجتماعی                    بی نظمی ، بیعدالتی                      عدالت منظم و مظبط

حقوقی                      جرم و جنایت                             اطاعت از حکم ، تسلیم

زیباشناسی                  زشتی                                      زیبایی

تشریفاتی                   عدم رعایت آداب                          رعایت آداب و س و شعایر

اخلاقی                     غلط                                          صحیح

دینی                        گناه در مقابل خدا                           درستکاری

ادراک ویژه مسیحی          خودخواهی                             عشق و محبت

 

وسعت دامه وعمق این دین را تقریبا می توان از روی دقت ان دین در تجزیه و تحلیل شرور و نیز مناسب بودن راه نجات و رستگاری که ارائه می دهد ، اندازه گیری کرد .

براین مبنا دین جاینی بطور عمده متوجه شر فیزیکی است اما با این وجود نیز پیروانش تشویق می شوند تا به دنبال سلامتی بروند بلکه به عکس به ریاضتهای جسمانی تشویق می شوند .

دین بودایی بطور عمده متوجه شر عاطفی است اما با ای حال پیروا این دین نشویق نمی شوند تا به دنبال زندگی فردی و اجتماعی سرشارتری باشند بلکه باید فردیت و نفسانیت خویش را به طور کلی سرکوب کنند .

 

درمیان بنیانگذاران همه ادیان این تنها عیسی است که اعلام داشت ( او آمده است تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند ) .

مسیحیت فراتر از این است که یک دین بدبینانه به حساب آید ، با این وجود بیش از هر دین دیگری در جهان شرور بسیاری را می بیند که قابل کمترل و تبدیل به عوامل مثبت هستند ..

از دید خوشبینانه ، مسیحیت در جها منابع فراوانی را به صورت اشخاص مسئول و حساس اعم از خداوند ، خود فرد و افراد دیگر می شناسد که مهیای برطرف کردن شرور و برخورداری مثبت از خیر وافر هستند .

مقایسه و طبقه بندی موثری از ادیان را می توان برحسب پاسخهایی که پنج سوال در مورد شر و رستگاری می دهند انجام داد :

1 ) وسعت دامنۀ شر تا چه حد است ؟

2 ) چه کسی مسئول وجود شر است ؟

3 ) شر واقعاً چیست ؟

4 ) چگونه یک فرد می تواند به رستگاری برسد ؟

5 ) برنامه نجات اجتماعی چیست ؟

پاسخ ادیان به این پرسشها :

الف : شر چیزی است که واقعا می تواند مورد اغماض قرار بگیرد .

دین تائویی می گوید :

1 ) در جهان شر به میزان ناچیزی وجود دارد

2 ) هیچکس را می توان مسئول آن دانست . نه خداوند متشخص و متعالی وجود دارد و نه یک شیطان متشخص و نه حتی قانونی غیرشخصی . انسان ممکن است فرد احمق یا دردکشی باشد اما گناهکار نیست .

3 ) نیازی نیست برای وجود شر فرضیه ای داشته باشیم .

4 ) راه رستگاری به سهولت از طریق تبعیت آرام از طریقه غیرشخصی تائوی جهانی است .

5 ) برنامه ای جمعی برای رستگاری وجود ندارد ، مگر از طریق " بازگشت به طبیعت "

 

ب : شر در نهایت امری غیرواقعی است ( زیرا که تخیلی است )

دین هندویی می گوید :

1 ) در واقع هیچ شری وجود ندارد ، تنها یک اشتباه زودگذر است .

2 ) هیچ کس هک کسئول نیست ، نه انسان ناپایدار و نه براهمای ابدی ، خواب و خیال در ذات وجود است .

3 ) شر عبارتست از خیال گذران فردیت آشکار ، به خاطر غفلت از خلود در ذات الهی .

4 ) بهترین راه آن وجد و معرفت وحدت وجودی است ، همچنین سرسپردگی عاطفی دینی ، و نیز آداب تشریفاتی .

5 ) هیچ برنامه اجتماعی رستگاری وجود ندارد ، نظام طبقاتی کاست دائمی است .

 

ج : شر نسبتا غیرواقعی است ( زیرا قراردادی است )

اسلام می گوید :

1 ) در دنیا چندان شری وجود ندارد ، و بیشتر در میان غیرمسلمی وجود دارد که تسلیم خداوند نشده اند .

2 ) یک فرد انسانی می تواند نافرمان و سرکش باشد ، با اینحال این دقیقا خداوند است که همه چیز را انجام می دهد و برای هیچ یک از افراد نمی توان در مقابل خدا مسئولیتی قائل شد ( توضیح اینکه در اسلام در کنار اراده مطلق الهی ، ارادۀ تفویض سده به انسانها را نیز داریم ) .

3 ) هرگونه فقدان تسلیم .

4 ) هرکس می تواند با تسلیم شدن اسلام در مقابل اراده اجتناب ناپذیر الهی ، از طریق تبلیغ اجباری اسلام بهشت را کسب کند .

5 ) فقدان هرگونه برامه اجتماعی به منظور نجات و رستگاری ، جز کوشش در راه سلطۀ راستین الله و اسلام ، حتی اگر لازم باشد به زور .

 

د : شر واقعی نیز هست .

دین بودایی می گوید :

1 ) هر نوع هستی ای شر است . " بودن " به معنای " بدبخت بودن " است .

2 ) هیچکس مسئول وجود شردرجهان نیست اگرچه قانوم – کارما - هر کس را مسئول اعمالی که در حیات قبلی " تناسخ " خود داشته باشد .

3 ) شر عبارتست از ناپایداری ذاتی امیال ، تایج فلاکت بار هرگونه فردیت و هر نوع فعالیت .

4 ) از طریق سرکوب کردن امیال ، و بدینوسیله فرار از فردیت ، فعالیت و تناسخ لازم .

5 ) فقدان هرگونه برنامۀ خاص رستگاری ، بجز فرار از همه اجتماعات به محیطهای خلوت ، ترجیحاً یک دیر .

 

ه : دین جاینی می گوید :

1 ) نیمی از هر وجود شر است ، ماده برخلاف روح ، اساسا و همواره شر است .

2 ) هیچ کس کسئول وجود شر نیست ، دنیا خود به طور ذاتی و به نحو ثابتی ثوی است .

3 ) شر به سادگی عبارت است از تحمیل یک بدن مادی پست بر روح جاودانی هر فرد .

4 ) با سرکوب کردن جسم و در نتیجه آزاد ساختن روح فرد .

5 ) فقدان برنامه اجتماعی نجات ، فرد مذهبی برتر به گونۀ شایسته ای مرتاض است .

 

و : دین زرتشتی می گوید :

1 ) نیمی از وجود شر است بطور مختصر همه تاریکی ها ، دروغها ، اشتباهات و مرگ .

2 ) شیطان " اگره میو ، اهریمن " به تنهایی مسئول وجود همه شرور در عالم است .

3 ) به سادگی و از طریق مخالفت طبیعی بین نیروهای خیر و شر ، نوعی دوگانگی فعال در سرشت ذاتی عالم وجود دارد .

4 ) از طریق اطاعت از خدای خوب " اهورامزدا " ، خصوصا بوسیلۀ پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک .

5 ) فقدان برنامۀ خاصی در جهت نجات اجتماعی ، گرچه در ابتدا زرتشت در مورد بهبود وضع کشاورزی سفارش میکرد . اعتقاد به این که هر کس باید به طور کلی هرکار نیکی که می تواند اجام دهد و این که در آخر کار خداوند در جهان پیروز خواهد شد .

 

 

ر : دین کنفوسیوسی می گوید :

1 ) در جهان چندان شری وجود ندارد ، انسان بطور ذاتی خوب است .

2 ) افراد مافوق در مورد فقدان برتری مناسب و افراد مادون در مورد فقدان زیردستی مناسب مسئولیت دارند .

3 ) شر اساسی عبارت است از فقدان رفتار مناسب اجتماعی .

4 ) به سادگی از طریق رفتار شایسته اجتماعی متقابل .

5 ) برنامه اجتماعی نجات به سادگی عبارت است از رفتار مناسب اجتماعی ، نمونه اجتماعی خوب بودن و حکومت خوب .

 

ز : مسیحیت می گوید :

1 ) شر یک حقیقت وحشتناک و گسترده در حیات بشری است ، بشر بالقوه خوب است ، با وجود این همه افراد مستعد شر هستند و می توانند در مقابل خداوند ، افراد دیگر ، و وجود خودشان دست به گناه بزنند .

2 ) خداوند از طریق اعطای اراده آزاد به انسانها ، مسئو.ل امکان وجود شر در عالم است ، سازمان اجتماعی بشر مسئول انتقال موروثی و غیرموروثی شر است ، هر یک از افراد شخصا مسئول انتخاب شر به جای خیر هستند .

3 ) شر اساسی عبارت است از هرگونه استفاده خودخواهانه از ارادۀ آزاد خدادادی ، هرگونه صدمه ای که نسبت به شخصیت اخلاقی وارد شود .

4 ) از طریق دوست داشتن افراد با تمام وجود و سازمان دادن اجتماع در جهت خدمت کامل و کمک خداوند از روی فیض و رحمت .

5 ) برنامه نجات اجتماعی ، حتی برای رستگاری فرد الزامی است ، هر یک از افراد و نیز کل جامعه باید در سایۀ کمک لایزال الهی و مشارکت عیسی مسیح نسبت به همدیگر خدمت متقابل انجام دهند .

 

 

خلاصه بحث :

این دین در دل یانت یهودی و در یک محیط یهودی تولد یافت و بنیانگذار آن عیسی نیز خود یک نفر یهودی بود . اولین پیروان عیسی نیز از بین یهودیان آن عصر بودند و کتب مقدس قدیمی یهودی را متعلق به خود می دانستند .

بزرگترین مبلغ آن نیز کسی بود که بهترین اجزای فرهگ های یهودی و یونانی را در وجود خودش جمع کرده و نهال مسیحیت را در دنیای یونانی – رومی آن عصر غرس مود .

او کلیسا را از انحصار کلیمی ها درآورد و نظریه های کلامی آن را عمدتا بر مبنای افکار یونالنی و تشکیلات سازمانی آن را برپایۀ ساختار سیاسی امپراتوری روم تنظیم کرد .

توحید سفت و سخت یهو.دی از طریق پذیرش عیسی به عنوان یک موجود الهی و نیز حضور محسوس خداوند به عنوان نیرویی فعال در زندگی افراد و کلیسا ، از مجرای روح القدس که هم تجلی خداوند می باشد و هم از او جداشدنی نیست ، در مسیحیت تا حدودی تعدیل شد .

آنها در مورد وحدانیت خداوند مطمئن بودند . این مطلب و مطلب پیشین را در نظریه تثلیث که حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص یا به عبارت یونانی اش ( اقلیم ثلاثه ) است حفظ کردند خداوند پدر ، عیسی پسر و روح القدس .

گرچه اقلیتی به نام " یکتاگرایان " وجود داشته اند که مخالف جنبۀ الهی عیسی بوده اند . امروزه مسیحیت در اشکال گوناگون است اما در عده ای اعتقادات و اعمال توافق دارند .

عمده این اعتقادات عبارتند از :

1 ) وحدانیت خداوند ، گرچه معتقدین به تثلیث نوعی " سه گانی " را در آن وحدت جای می دهند .

2 ) خدا ضامن نظم اخلاقی جهان است ، بدین معنا که خداوند خود دارای سجیۀ اخلاقی بوده و به خیر و شر توجه دارد . در حقیقت عموما خوب را آن چیزی می پندارند که مطابق خواست و اراده خداوندی است .

3 ) گناه عبارت است از تجاوز از قانون الهی و یا اطاعت نکردن از خواست او که مستلزم عفو الهی است . این عفو نیز تحت شرایط خاصی انجام می شود .

4 )  خداوند خود را بر بشر ظاهر ساخته است ، عهد قدیم و عهد جدید هر دو شاهد این مدعا هستند .

5 ) خداوند خود را به کاملترین و روشن ترین وجه در عیسی ظاهر ساخته ، کسی که اگر هم به قول – یکتا گرایان – تنها یک پیامبر بود ، با این وصف بزرگترین پیامبران بود .

6 ) این که نجات بشر به نحوی با عیسی پیوند دارد . البته با اختلاف نظر که به چه ترتیب نقش منجی را اعمال می کند . آیا از طریق زندگی اش ، تعلیماتش ، نمونه بودنش ، با مرگ و رستاخیزش ، یا با تمامی اینها ؟

7 ) این که کتاب مقدس از ضروریات اساسی اعتقاد مسیحی است .

پروتستاها معتقدند " این کتاب ، عالی ترین سند و منبع معتبر است " .

کاتولیک ها معتقدند که " سندیت و اعتبار کتاب مقدس – در تفسیری است که کلیسا از آن به دست می دهد نهفته است - .

برخی معتقدد " کلمه به کلمۀ آن جنبۀ وحی و الهام دارد " .

دیگران تصور می کنند " در حالی که این کتاب حاوی مطالب وحیانی خداوند به بشر است ، در آن عنصری بشری نیز دخالت داشته که در نتیجه شامل پاره ای اشتباهات جزئی است " .

8 )  این که خداوند همواره خود را بر بشر آشکار می سازد و لذا انسان باید دائما کوشش کند تا ارادۀ خداوند را بشناسد . بعضی از افراد به منظور هدایت بر ارتباط شخصی و فردی خود با خداوند تکیه می کنند . بعضی دیگر معتقدند که کسب الهام مستمرالهی از مجرای کلیسا ممکن است .

9 ) تمام مسیحیان به نوعی به کلیسا اعتقاد دارند ، اعم از این که آن را یک نهاد الهی بپندارند و یا تجسم زندۀ عیسی یا صرفاً محل اجتماع کسانی که به دنبال فهم و درک خواست الهی و عمل به آن هستند .

10 ) تقریبا همه مسیحیان به نوعی آداب و تشریفات مذهبی که به زمان عیسی برمیگردد اعتقاد دارند ، آدابی که از آ طریق زندگی فرد و امت غنا و دوام می یابد . اکثر مسیحان مراسم عسل تعمید و شام آخرعیسی را که به زمان خود مسیح برمیگردد به جا می آورند .

11 )  تمامی مسیحیان به نوعی زندگی در آینده ، که از نظر اخلاقی مشروط است ، اعتقاد دارند .

12 ) تمام مسیحیان به اینکه روزی خواهد رسید که حکومت الهی بطور کامل برقرار می شود ، اعتقاد دارند .

منتهی بعضی تصور می کنند " این سلطنت الهی ، اینجا روی زمین برقرار خواهد شد " .

بعضی آن را " ورای تاریخ " می دانند .

برای بعضی از آنها این یک آرمان بزرگ اجتماعی است که با کوشش انسانها و کمک خداوند ، در اینجا و اکنون کسب خواهد شد . نزد بعضی دیگر این سلطنت و حکومتی است که از طریق دخالت مستقیم و ناگهانی خداوند در تاریخ بشر و پایان دادن به دنیا و زمان تحقق پیدا خواهد کرد .

 

نقاط قوت دین مسیحیت :

" تصور خدا به عنوان یک پدر مقدس و دلسوز " .

" شخصیت و تعلیمات بنیانگذار آن عیسی مسیح " .

" تصور وجود یک روح القدس الهی که زمینه ساز پیشرفت است " .

" تعلیمات آن در مورد عرش الهی " .

" اعتقاد بر این که حتی مرگ نیز جلوی تکامل مستمر زندگی انسان را نمی گیرد " .

" کتاب مقدس متمایز آن " .

" پاسخ عملی آن به مسئله رها شدن از ناراحتیها " .

" نفوذ تمدن ساز آن و فعالیتهای تبلیغی آن " .

 

نقاط ضعف :

" تمایل به وجود آمده در بعضی گروههای مسیحی در جهت برگشتن از آرمان بلند عیسی در زمیه مصاحبت شخصی با خدا " .

" تمایل به وجود آمده در بعضی گروهها در جهت شانه خالی کردن از مسئولیتهایی که توأم با امتیازات متعلق به فرزندان خداست " .

" تمایل به وجود آمده در بعضی گروهها که به جای تأکید بر سلوک اخلاقی ، بیشتر جنبه های کلامی را مورد تأیید قرار دهند " .

" تمایل به وجود امده در بعضی گروهها که بجای روحیه متواضعانه خدمت به مردم ، که در تعلیمات عیسی است ، رفتار آمرانه و تحکم آمیزی را پیش گرفته اند " .

" تمایل به وجود آمده در بین بعضی از مراکز مسیحی که به جای روحیه محبت و وحدت برادرانه ، شیوۀ دسته بندی بر مبنای مسائل اعتقادی ، عبادی و سازمانی را پیش گرفته اند " .


 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ دین هندویی

 

دین هندویی

" دین تجسد و حلول الهی و یک ساختار اجتماعی طبقاتی و موروثی "

 

دین هندویی قدیمی ترین دین متشکل زنده جهان است . این دین عمدتاً در سرزمین هند محصور بوده است . در میان ادیان جهان ، دین هندویی از نظر اعتقاد به نظام طبقاتی – اجتماعی کاست ، دینی منحصر بفرد است .

در جامعه هند از نظر تاریخی چهار کاست ( طبقه ) وجود دارد که افراد متعلق به هر یک از آنها باید شعل موروثی پدران خود را داشته و از ازدواج با افراد طبقه دیگر یا حتی خوردن غذا سر میز انها خودداری کند .

این طبقات به ترتیب اهمیت عبارتند از :

برهمن ها که طبقه روحانیون و علمای دینی اند ،

کشاتریاها که طبقه حکام و جنگجویان اند ،

وایشیه ها که طبقه کشاورزان و صنعتگرانند ،

شودراها که طبقه پایین جامعۀ هند هستند .

 

اعتقاد الهی اصلی دین هندویی به یک وجود الهی به نام برهما است که حضور مطلق دارد .

با این وجود ، این وحدت در چهار کتاب وداها ، و در برهمانها دیده نمی شود ، هرچند که اشارات واضحی مبتنی بر تمایل در این زمینه به خصوص در کتاب دهم ریگ ودا و در اتادوا ودا وجود دارد .

( در حقیقت هندوهای ارتودوکس به هرگونه اعتقاد دینی اعم از پرستش خدا ، چند خدایی یا شرک و یا وحدت وجود باور داشته اند . انها هر چیزی را که ترجیح داده اند پرستیده اند ، یا واقعاً هیچ چیز را نپرستیده اند ) .

دین هندویی عبارت است از رشد تدریجی و پیچیدۀ گروهی از افراد بسیار مذهبی با طبایع کاملا گوناگون این دین با اعتقاد نظری به یک روح جهانی درونی و جهانشمول و به کلی پاک ، و نیز از طریق کنترل عملی جامعه به وسیله نظام طبقاتی کاست ، گسترش و تنوع پیدا کرده و در عین حال وحدت خود را حفظ کرده است .

" دین هندویی حداقل شش وع مذهب مختلف را در درون خویش پرورش داده که در مجموعه ای از متون مقدس متوالی تجسم یافته اند . این متون روی هم رفته کتب مقدس دین هندویی را تشکیل می دهند " .

 

دین هندویی عبارت است از رشد تدریجی و پیچیدۀ گروهی از افراد بسیار مذهبی با طبایع کاملا گوناگون . این دین با اعتقاد نظری به یک روح جهانی درونی و جهانشمول و به کلی پاک ، و نیز از طریق کنترل عملی جامعه به وسیله نظام طبقاتی کاست ، گسترش و تنوع پیدا کرده و در عین حال وحدت خود را حفظ کرده است .

" دین هندویی حداقل شش نوع مذهب مختلف را در درون خ0ویش پرورش داده که در مجموعه ای از متون کقدس متوالی تجسم یافته اند . این متون روی همرفته کتب مقدس دین هندویی را تشکیل می دهند ".

 

پرستش طبیعت در قدیم : چهار کتاب ودا  ( 1000 سال قبل از میلاد ) :

نام کتب مقدس دین هندویی روی همرفته کتابهای ودا به معنی " کتب دانش " است .

مکاتب مختلف دین هندویی وداهای خاص خود را دارند . چهار ودای قدیمی تر عبارتند از : ودای مزامیر یا ریگ ودا  ، ودای فرمولهای مقدس یا یاجور ودا ، ودای آوازها یا ساما ودا ، ودای افسونها یا آتاروا ودا .

اولین این چهار کتاب از همه مهمتر است . در حقیقت ریگ ودا قدیمی ترین کتاب دینی در بین ادیان زنده جهان است . متون مقدس بعدی و نظریۀ ارتودوکس عامیانه در دین هندویی می گوید که ریگ ودا قبل از آغاز جهان خلق شده است . معتقدین به دین هندویی تصور می کنند که کتاب ریگ ودا هم از نظر لفظی و هم از جهت مصون بود از اشتباه معتبر است .

 

نگرش دینی که در اینگونه متون قدیمیتر دین هندویی یافت می شود بیشتر مبتنی بر طبیعت پرستی است .

کتاب ریگ ودا شامل حمد و نیایشهای فراوان نسبت به حدود 76 موضوع است که بیشتر انها اعیان و یا قدرتهای طبیعی تشخص یافته ای از قبیل خورشید ، ماه ، آسمان ، باد ، باران ، طلوع ، زمین ، هوا و ... را شامل می شوند .

مهمترین خدای وداها ایندرا خدای هوا و باران است .

نیازهایی هم که در نیایشهای معتقدین به این خدایان قدیمی هندویی ابراز می شوند بیشتر دربارۀ طول عمر ، فرزندان پسر ، ازدیاد گله ، محصول کشاورزی خوب ، رهایی از قیدمرض ، استیلا بر دشمنان و رفاه کلی دنیوی است .

با این حال آن متون مقدس اولیۀ هند حاوی پاره ای ایده های اخلاقی متعالی نیز هستند .

یکی از دو خدای آسمان به نام دیائوس پیتار به معنی " خدای پدر " یا " پدر – آسمان " است : " آسمان پدر من است ، جد من ً " ، " در آنجا ریشه و آغاز من است " .

با اینحال ایدۀ پدر بودن دیائوس پیتار تقریبا همان ایدۀ وجود پدری جسمانی است ، زیرا این خدای مرکز تقریبا با خدای مؤنث پریتهیوی ماتار به معنی " مادر – زمین " همراه دانسته می شود .

اخلاقی ترین خداهای ودایی وارونا ، خدای فراگیر و جهانشمول است . وارونا  و همه خدایان ودایی دیگر در دین هندویی قرون و اعصار بعد از میان رفته اند ، اما پرستش ابتدایی و ترس و بیم از قدرتهای درون طبیعت هنوز هم در این دین وجود دارد .

 

دین هندویی کاهنان : دین برهماناها ( سالهای 1000 تا 800 قبل از میلاد ) :

اولین جنگ بزرگ هندوها ، به هنگام تهاجم اولیه به سرزمین هند ، با نیایشها و قربانیهای شخصی فراوانی همراه بود . دین ساده ودایی در این دوره از تاریخ دین هندویی به صورت یک نظام سلطۀ سخت ، آداب چشمگیر دینی ، هدایای گوناگون مادی و حتی قربانی حیوانات توأم با خون و خونریزی درامد که بطور کامل تحت کنترل روحانیون برهمن بود .

نوع جدیدی از نوشته های دینی و بلکه دینی جدید ظاهر شد . برهماناها که به معنی امور مربوط به روحانیون یا برهمن هاست مجموعه ای از یک سلسله رسایل جامعه در مورد دین می باشد که به نثر درآمده است .

انها به طور کلی شامل دستورالعملهایی در مورد آیینهای مختلف قربانی و پاره ای افسانه های دینی هستند ( تأکید خاص برهماناها روی قربانی هاست ) .

مهمترین و برجسته ترین مراسم قربانی نیز به نام آسوه – مدها یا " قربانی اسب " است که یک سال تمام برای تکمیل آن وقت لازم است . این کار در ابتدا با قربانی کردن 609 حیوان با یک ترتیب از پیش تعیین شده صورت می گیرد . نفس اجرای این مراسم دارای اثر محافظت نامحدود { در مقابل مریضی و.. } است .

از انجایی که انجام این قربانی به دست روحانیونی که برای این کار به خدمت گرفته شده بودند مهمترین عمل عبادی این دین قلمداد می شد . خدایان قدیمی وداها کم کم بی اهمیت تر شدند . بعدها اعلام شد که ان خدایان فناپذیر بوده و اکنون از طریق آیی قربانی ، به درجۀ فناناپذیری و خلود رسیده اند .

" در حقیقت راهب های برهمن که مراسم و آداب قربانی کردن را می دانستند به مرتبه ای برابر با درجۀ خدایان ارتقا یافتند " .

 

" در هیچ کتاب مقدس دیگر دنیا این ادعا یافت نمی شود که نجات و رستگاری یک فرد بستگی به پرداخت وجوه مقرر به روحانیون مامور اجرای مراسم قربانی دارد ، ادعایی که در آثار مربوط به راهبان دین هندویی مکتوب شده است " .

 

همچنین در برهماناها پاره ای بدعتها صورت گرفت :

: در جریان تاکید بر نظام طبقاتی دین هندویی – نظام کاست – که روحانیون در بالاترین طبقۀ آن قرار دارند ، طبقه پایین سودراها بیش از پیش خوار تلقی می شوند . کار به جایی کشید که گفته شد نه خدایان و نه روحانیون برهم با افراد این طبقه صحبت نمی کنند .

: برای اولین بار در تاریخ دین هندویی محدودیتهایی در مورد خوردن گوشت گاو و یا غذا خوردن زن در کنار شوهر وضع شد .

: عقیده به تناسخ نیز برای نخستین بار در برهماناها بیان شده است .

 

به هر حال ، دین خاصی که در برهماناها به وجود آمد نوعی تقدس گرایی بود . این تفکر تا امروز جایگاه دایمی خود را حفظ کرده است . بنابر تعلیم برهماناها ، نجات و رستگاری عمدتا از طریق قربانی کردن به دست روحانیون برهمن کسب می شود .

دین هندویی فلسفی : اوپانیشادها ( از 800 تا 600 سال قبل از میلاد ) :

تمایل به سمت تأملات فلسفی همواره یکی از ویژگیهای مردم هند است . این خصلت را برای اولین بار می توانیم در تأملات فلسفی که در مورد مبدأ جهان ، حتی در متون مقدس اولیه به عمل آمده مشاهده کنیم .

اما سلطه این تفکر به دورۀ سوم کتب مقدس دین هندویی یعنی دورۀ اوپانیشادها یا ( سانس ) ها ، که در آن حتی جوانان و زنان به بحث فلسفی علاقه نشان می دهند ، مربوط می شود .

اوپانیشادها بیانگر نوع جدیدی از تفکر دینی هستند که محور ان در مفهوم برهما قرار دارد .

در متون مقدس وداها و برهماناها کلمه برهما به معنی " نیایش " یا " زمزمه مقدس " یا " دانش مقدس " بوده است . اما در متن اوپانیشادها از آن برای مشخص کردن یک ذات متعال استفاده می شود .

در این متون خدایان ودایی بگونه ای عرضه شده اند که گویی اصلا از برهما خبر نداشته اند .

تمام خدایان ودایی و در حقیقت همه اشیاء و پدیده ها را باید به عنوان جلوه ها و مظاهر یک قدرت واحد که در قلب عالم وجود دارد بدانیم در زبان دین سنتی ان را می توان قدرت نیایش ( برهما ) نامید .

اما ازلحاظ فلسفی این برهما را باید به عنوان وجودی مطلق ، نامحدود ، ابدی ، حاضرمطلق ، غیرشخصی { فاقد تشخص } غیرقابل توصیف و غیرمذکر یا مؤنث تفسیر کرد .

همچنین آن را روح ( آتمن ) ، روح جهانی که ارواح فردی به آن خواهند پیوست ، نیز می توان نامگذاری کرد .

جمله ای که بیش از همه در متن اوپانیشادها نقل می شود این عبارت است که :

" آن روح ، آن روح تو هستی ! " .

این معرفت به صراحت به عنوان امری که تعداد آلهه وداها را کنار زده و جانشین آن فکر می شود ، مطرح شده است .

در مقابل ان حقیقت واحد ، نامحدود و بدون زوال ، دنیای رنگارنگ با همه پدیده های متغیر و محدود خود ، باید به عنوان یک خواب و خیال ( مایا ) در نظر گرفته شود .

 

پس از جهت نظری ، رستگاری به سادگی عبارت از تحقق رهایی ساکت و آرام خود واقعی فرد از قید همه تغییرات و حتی تناسخ و جذب کامل آن در برهما – آتمن است .

اما در عمل ، این معرفت ممکن است از طریق مراقبه یوگا به منظور کسب خلسۀ آگاهی و فوق آگاهی تکمیل شود .

حذف تدریجی تمام فعالیتهای حسی و از جمله تنفس ، ممکن است برای نیل به مرحلۀ تأمل عاری از نَفس در مورد برهمایی ناگفتنی ، جاودان ، مطلقاً بیحرکت و به حد غیرقابل توصیفی سعادتمند به کار گرفته شود ، برهمایی که هم اکنو نیز در قلب افراد جای دارد .

از آنجایی که برهما ، روح عالم یا حقیقت نهایی ، از تمام تمایزات خوب و بد و درست و غلط متعالی تر است ، لذا کسی که به وسیلۀ تأدیب و ریاضتهای خاص روحانی و فسانی به درجۀ وحدت با آن هستی متعال روش و زلال ، فوق طبیعی غیرقابل ادراک و فاقد تشخص می رسد نیز به همان صورت از همه تمایزات اخلاقی فراتر می رود .

اما تمام هندوها نسبت به مذهب خویش یکسان فکر نمی کنند . در حقیقت تا این زمان شش مکتب مختلف ارتودکس تفسیر فلسفی دین هندویی به رسمیت شناخته شده است .

( دین هندویی ، در متن اوپانیشادها ، هنوز اعتقاد به نظام طبقاتی کاست را به عنوان یک امرفطری می پذیرد ، هرچند که اکنون – در تفکر اوپانیشادی – ان را مخلوق برهما می داند . اما بنابر تعلیمات اوپانیشاد ، رستگاری را باید از طریق تأملات فلسفی و وحدت وجودی خود شخص پیرامون یک وجود متعال کسب کرد ) .

 

دین هندویی : قوانین مانو ( حدود 250 سال قبل از میلاد ) :

دین هندویی ، از طریق سه کتاب مقدس ریگ ودا ، برهماناها ، اوپانیشادها به ترتیب دین را به عنوان اینکه در اصل ( یک عمل عبادی و یا نیایشی است ) یا اینکه اساساً ( مبتنی بر فدیه دادن و انجام مراسم قربانی است ) یا اساساً ( تأملی فلسفی ) است .

اما دین هندویی ازآن جهت که حدود 2100 سال قبل ، هنوز هم در زندگی پیروان یک نیروی مؤثر بود ، به عنوان یک هاد اجتماعی جبری ، یا پاره ای مقررات و منهیات مفصل در مورد زندگی روزمره افراد مطرح شد .

کتاب قانون مانو در میان مجموعۀ قوانین هندویی از همه بیشتر مورد احترام بوده است .

در فصول 12 گانۀ این کتاب پاره ای نصایح حکیمانه وجود دارد مثل : اطاعت توأم با احترام نسبت به والدین و معلمین ، توبه و اقرار به گناه ، راستی ورزیدن ، حرمت غذا خوردن و تحمل صبورانه و رضایت مندانۀ بلایا .

اما به هر جهت ، مانو قطعاً یک سند دین هندویی است و لذا به تعلیم ( مقدس بودن و خاصیت تعویذ وداها ، انجام قربانیهای مقرر در دین هندویی ، کسب معرفت برهما ، آتمن به سبک اوپانیشادها و خلاص نهایی از زنجیرۀ تناسخ ) می پردازد .

در مانو نظام طبقاتی چهارگونه کاست شرح داده شده : " اصناف این طبقات ، به همراه مشاغلی که هر یک به ان سرگرم اند از نخستین مخلوقات الهی به حساب می آیند که برای رفاه جهان خلق شده اند - طبقه برهمن صرفاً به خاطر تولدش که تجسم عالی خداست در موضع برتری دائمی قرار داده شده -  در مقابل این طبقه ، طبقه پایین کاست در موضع پست و تحقیر دائمی ، حتی از نظر اقتصادی قرار می گیرد ) .

پاره ای از نوآوریهای جالب توجه دین هندویی به خصوص در تصویر چهار مرحله آسرامه در زندگی هر فرد کاملا مذهبی در مانو به وجود امد . این چهار مرجله عبارتند از : ( محصل دوران جوانی – متأهل اهل خانواده – گوشه نشین بازنشسته – درویش و دوره گرد مذهبی ) .

از معابد دینی و روحانیون انها نیز برای اولین بار در کتاب مانو نام برده شده – اولین اشارۀ واضح به تندیس ها در این کتاب است – اطمعه مجاز و ممنوع نام برده شده اند – گناهان و میزان توبه و ریاضت لازم برای بخشودگی هر یک نیز برای اولین بار به تفصیل بیان شده – کتک زدن همسر تحت محدودیتهای خاص مجاز شمرده شده – تمام نوآوریهایی که خلاف مطالب وداها باشد باطل و بی اعتبار و بی ارزش است ) .

در کتاب مانو رستگاری از طریق اطاعت از قانون ، به ویژه قانون نظام طبقاتی کاست به دست می آید .

 

دین هندویی پارسا منشانه : بها گاواد گیتا ( حدود قرن اول بعد از میلاد ) :

بها گاواد گیتا یک شعر حماسی است که با صحنۀ تکان دهنده ای از شروع یک جنگ آغاز می شود . یک شوالیۀ هندو به نام آرجونا ، برای نخستین بار در تاریخ مدون دین هندویی درست بودن کشتن مردم در جنگ را مورد سؤال قرار می دهد . ارابه ران وی ناراحتی وجدان او را با یک سخنرانی برجسته در مورد فناناپذیری و عدم مسئولیت روح که با نقل قولی از کاتا اوپانیشاد ادامه می یابد ، تخفیف می دهد و آرامش می بخشد .

( " روح " نه کسی را به قتل میرساند و نه خود به قتل میرسد . هرگز متولد نشده و هیچوقت هم نمی میرد . نه اسلحه ها آن را می شکافند و نه آتش آن را می سوزاند . نه آبها آن را تر می کند و نه باد آن را خشک می کند . حال چنانچه تو آن را اینگونه میدانی ، دیگر نباید برای آن محزون باشی ) .

 

بدین ترتیب وظیفه عملی یک شوالیه یا رزمنده جنگجو به عنوان یک عضو طبقۀ جامعه ( کاست ) بدون تغییر باقی می ماند . برای یک جنگجو کشاتریا هیچ چیز بهتر از یک جنگ قانونی و مشروع نیست . اگر تو به این جنگ مشروع تن در ندهی ، با چشمپوشی از نقش و وظیفه شایسته خود مرتکب جنایت شده است .

سخنگوی اصلی در بهاگاواد گیتا کریشنای خدا در قالب یک ارابه ران است . در اینجا نیز یکی از تحولات بارز دین هندویی به چشم میخورد که ( ذات " هستی " متعال در صورت یک فرد خاص مجسم می شود ) .

کریشنا خود اعلام می دارد که او به دلایل زیر تجسد یافته :

( برای محافظت از آدمهای خوب ؛ برای نابودی بدکاران و برای برقراری مجدد تقوا ) .

هر کس کریشنا را با ارادت تام ( بهکتی ) بپرستد :

" فارغ از این که جریان زندگی اش چه بوده ، در من ساک می شود " .

" آنهایی که مرا از سر اخلاص بپرستند در وجود من خواهند بود ، من نیز در وجود انها خواهم بود ، کسی که مرا پرستش کند هلاک نمی شود " .

 

بهاگاواد گیتا در مورد نظام کاست می گوید :

" منصب یک کشاتریا ، که از طبیعت شایسته خود متولد شده ، عبارت از قهرمانی ، نیرو ، ثبات ، مهارت عزم در جنگ ، آزادمنشی و تحمل یک فرمانرواست و منصب یک واشیه ، که از طبیعت شایسته خود تولد یافته عبارت از کشاورزی ، نگهداری از رمه و تجارت است . منصب اساسی یک شودرا که از طبیعت شایسته خود متولد شده خدمتکاری است " .

در حقیقت خدای جدید بهاگاواد گیتا ، یعنی کریشنا چنین اعلام می دارد :

( چهار طبقه اجتماعی – کاست ها – را من خلق کردن ) .

سایر اصول دین هندویی که در بهاگاواد گیتا استمرار یافته از تکریم وداها و پایان یافتن تناسخ و حلول روح در بدن دیگر ، به عنوان یک هدف مطلوب زندگی صحبت می کند .

( بخش اصلی و برجستۀ بهاگاواد گیتا عبارت است از روایت جدید دین بر مبنای زهد و اخلاص ) .

پیام عملی بهاگاواد گیتا را می توا به صورت زیر بیان کرد :

 ( به وظایف خود به عنوان یک عضو از نظام طبقاتی کاست به خوبی عمل کن و برای بقا و رستگاری نیز بر خدای خود تکیه کن ) .

نجات و رستگاری در تعلیمات بهاگاواد گیتا ، از طریق ارادت و اخلاص نسبت به یک خدای شخصی به دست می آید .

 

دین هندویی مردمی : اشعار حماسی و پوراناها ( سالهای 1 تا 250 بعد از میلاد ) :

آخرین محصول در میان متون مقدس هندویی و نیز مؤثرترین اثر ادبی در مردمی کردن این دین ، دو حماسۀ بزرگ به نامهای ماهابهاراتا ( جنگ عظیم بهاراتا ) و رامایانا ( سرگذشت خدای راما ) و نیز هجده پورانا ( مجموعه داستانهای مذهبی ) است که در لغت به معنای ( داستانهای قدیمی ) است .

 

دین هندویی مردمی ، مجموعه وسیعی از مطالابی است که در کتب مقدس هندویی معین شده اند و پاره ای مطالب دیگر که اینها مهمترند :

قوانین مربوط به نظام طبقات کاست مانع از آن است که یک نفر از یک طبقه با فردی که از طبقه اصلی او نیست غذا خورده ، ازدواج کرده یا هرگونه همنشینی خاصی به عمل آورد . این عمل حتی با افراد درجۀ بعدی زیر همان طبقه ، یعنی طبقه خود او نیز ممنوع است .

در دین هندویی فرق متعددی وجود دارد . دو فرقۀ اصلی ان خدایانی چون ویشنو ( خدای اخلاق ) و شیوا ( خدای منهدم کننده ) را می پرستند .

اما تمام فرقه ها نوعی خدای متشخص را می پرستند .ویژگی آنها در اموری چون رستگاری و نجات از طریق ایمان در میا قائلین به بهکتی ، تا تمرینات جسمانی سخت در میان والابها کاریاها و پرستندگان کالی ( خدای مؤنث سیاه مرگ ) است

بت پرستی و پرستش اصنام در سرتایر سرزمین هند و اقوام هندو به وفور مشهود است . این عمل بصورت نمایش خدایان در اشکال مختلف انسان و حیوان ، و حتی در قالب تصاویر و مجسمه های آلات جنسی زن و مرد است .

آیین هندویی مردمی دارای معابد بیشمار است و آیینهای نیایش در این معابد عمدتا به صورت فردی است و همراه با هدایایی که به تمثال خدایان و راهبان دیر تقدیم می شود .

پرستش بتها بصورت گشتن به دور آنهاست ، که همواره باید مجسمه در طرف راست بدن قرار گیرد .

دین هندویی مردمی از طریق وضع مراسم و مقرراتی در مورد اطمعه ، تولد ، ازدواج ، مرگ ، آداب خاکسپاری و هدایای مکرر برای مردگان وارد زندگی شخصی پیروان خود شده ، و مراسم تشریفاتی متعددی بر استحمام و پاک شدن برگزار می شود .

هندوهایی که متعلق به پایین ترین طبقه اجتماعی و یا خارج از نظام کاست هستند به عنوان غیرقابل تماسها یا نجس ها تلقی مکی شوند .آنها قبلا از ورود به معابد و مشارکت در همه فعالیتها و آمیزشهای اجتماعی ، به استثنای کار پست خدمتکاری محروم هستند . مذهب آنها عملاً جان پرستی است . ترس از ارواح پلید و خسوف و کسوف ، اعتقاد به جوم و طالع بینی و ساعات خوب و بد ، لعن و نفرین ، چشم زخم و افسون از خصایص جان پرستی اند .

 

ضروریات دین هندویی :

: نظام طبقاتی کاست

: احترام و تنظیم وداها

: روح ذاتی و جهانشمول به نام برهما ، اعتقاد اساسی الهی این دین است .

هرچند اعتقاد مزبور در دو مرحله اولیۀ دین هندویی و کتب مقدس آنها وجود ندارد .

: کارما و تناسخ : دو عقیده دیگری هستند که احتمالا تمام هندوها آنها را پذیرفته اند . اما ظاهرا این اعتقاد در مراحل اولیه دین هندویی آموزش داده نمی شده و کاملا مستقل از اعتقاد الهی به برهما بشمار میرفته است .

 

مقایسه دین هندویی با مسیحیت :

خدا :

در دین هندویی ، هستی متعال برهمای غیرمتشخص است که یک مطلق فلسفی و در عین آرامی و سکوت ، بر برکت و سعادت بخش بوده و در ورای تمام حجابهای اخلاقی و یا متافیزیکی قرار دارد .

در مسیحیت این هستی متعال شخصیت والایی است که از نظر ویژگیهای شخصی کامل بوده و در خلقت و ایجاد متضمن اراده و مقصود و از نظر اخلاقی در حال کنترل امور و از روی عشق و علاقه در خدمت بندگان ، و بالاخره در حال کمال همکاری برای نجات و رستگاری بشر است .

انسان :

در دین هندویی افراد بشر تجلی و یا ظهور موقت آن هستی متعال غیرمتشخص هستند که از نظر ذاتی و یا بصورت دایمی ارزشمند نبوده ، در مقابل خدا مسئولیت نداشته و حق ندارند با بقیۀ افراد مثل خود رابطه ای برادرانه داشته باشند .

در مسیحیت انسانها فرزندان یک پدر آسمانی به شمار می آیند و در صفات اخلاقی خداوند شریک هستند ، هرچند که به خودخواهی های فاجعه آمیز ، عدم اطاعت ، و فساد و تباهی نیز قادر هستند . انها در مقابل خدا مسئولند که همنوعان خود را دوست داشته و به آنها خدمت کنند و برای یک زندگی سعادت آمیز شخصی در کنار خدا و افراد دیگر در دنیا و آخرت خلق شده اند .

دنیا :

در دین هندویی دنیا یک خیال گذرا و بی ارزش ( مایا ) است .

در مسیحیت دنیا از مظاهر اساسی برنامه ، حکمت و قدرت الهی است . دنیا را باید به عنوان یکی از وسایل فرودست حیات اخلاقی و روحانی به حو مترقبانه ای درک کرده و از آن استفاده کرد .

گناه :

در دین هندویی گناه واقعی وجود ندارد . تنها جهالت تأسف بار فلسفی ( اویدیا ) و نقض عملی مقررات نظام طبقاتی کاست هستند که عیب محسوب می شوند و تناسخ دایمی روح را موجب می شوند . لیکن بر تمام شرور و مصایب آشکار می توان از طریق فروبردن و جذب نفس در برهمای غیراخلاقی و اطاعت نسبت به رسوم و مقررات موروثی اجتماعی فائق آمد .

در مسیحیت گناه واقعیت داشته و علیه خدا ، همونوعان و نیز خود انسان است . تلاش مستمر علیه گناه ، مبارزه و تلاشی است که همه مسیحان به آن دعوت شده اند .

نجات و رستگاری :

در دین هندویی هر کس می تواند یکی از این سه راه زیر را دنبال کند :

: راه عقلانی معرفت ( جنانا – کارگا ) در مورد وحدت وجود

: راه احساسی عشق و وفاداری ( بهاکتی – مارگا ) نسبت به خدای مورد علاقۀ خود

: راه عملی کار کردن ( کارما – مارگا ) که در قوانین و آداب سنتی دینی مقرر شده است .

در مسیحیت نجات و رستگاری از طریق سرسپردگی کامل به عشق و قانو خدای پدر به دست می آید ، عیسی نیز بیش از هر کس دیگری می تواند در تغییر شکل دادن شخصیت پیروان خود ، بصورتی کاملا مشابه با یک فرزند خدا کمک کند .

جامعه بشری :

در دین هندویی ، افرادی که در یکی از چهار طبقه نظام کاست متولد شده ، ساختار طبقاتی را تشکیل می دهند که به خواست الهی به وجود امده و بر افراد جامعه تحمیل شده است . این طبقات با یکدیگر مانعة الجمع بوده و باید به همان صورتی که هستند بدون سؤال و اعتراض پذیرفته شوند .

در مسیحیت ، جامعه بشری به صورت یک خاوادۀ مشترک است که همۀ افراد آن برای خدمات متقابل گوناگون در نظر گرفته شده اند و بصورت یک مجموعه پیشرفت خواهد کرد .

کارما و فیض الهی :

در دین هندویی ، کاملا جدا از برهما یا هر خدای دیگری ، اعتقاد به وجود یک قدرت عدالت هستی به نام کارما مورد تصدیق است . کارما یک قانو عمل غیرشخصی است که نتیجۀ اعمال هر فرد از طریق قرار دادن او در یک منزلت اجتماعی بالاتر یا پایین تر در حیات بعدی به او برمیگرداند . لیکن یک نفر هندو با جلوگیری از همۀ امیال خویش احتمالا می تواند بر نتایج اعمال گذشتۀ خود فائق امده و بدی ترتیب روی همرفته راه گریزی به یک حالت متعالی عدم تشخص پیدا کند .

در مسیحیت ، خداوند عادل در حقیقت مسئول پاداش و مجازات عادلانۀ افراد است ، اما نه بصورت حلول مجدد روح و تناسخ .

اصل متعالی که بر جهان حمفرماست این است که وجود فیاض خداوند و عیسای خدا ، یا هر یک از افراد بشر که خود را به مقام مورد رضایت خداوند برسانند ، قادر هستند افراد گناهکار را به سمت رضایت خداوند جلب کنند .

 

نقاط قوت دین هندویی :

" اعتقاد به یک حقیقت متعالی ، حاضر ، غیرمادی و روحان که درزیربنای همه پدیده ها قرار دارد " .

" اعتقاد به شناخت الوهیت و اتحاد با آن به مثابه هدف زندگی " .

" اعتقاد به یک حیات متقین بعدی که در آن پاداش مناسب عمل هر فرد داده می شود " .

" اعتقاد به همبستگی جامعه ای که فرد در ان متولد شده ، به عنوان نهادی که از طرف خدا ترتیب یافته و در سطحی متعالی تر از فرد قرار دارد " .

" دارا بودن قدرت نافذ ساختن مذهب در تمام زوایای زندگی پیروان خود " .

" قدرت حفظ همبستگی و اتحاد گروههای مختلف و بسیار متنوع اجتماعی ، در طی قرون و اعصار ، از طریق یک ایمان مذهبی مشترک " .

 

نقاط ضعف :

" فقدان یک خصلت شخصی یا مسئولیت اخلاقی در هستی متعالی آن دین "

" فقدان ارزش ثابت یا آرمان اخلاقی برای هر فرد انسانی "

" فقدان یک معیار همگانی اخلاقی ، به استثنای تمایزات طبقاتی اجتماعی "

" عدم احتمال بهبود منزلت اجتماعی افراد ، مگر بعد از مرگ انها "

" عدم احتمال بهبود ترتیبات کلی جامعه ، مگر در مورد تعلیمات معدودی از افراد اصلاحگر که انها هم مورد اقبال چندانی قرار نگرفتند "

" افراط در رعایت تشریفات در عبادت ، یا در مقابل آن ، تفریط در تأمل بی محتوا "

" وجود بت پرستی فاحشی که از لحاظ نظری با قبول فلسفه تعدد خدایان قابل توجیه است و تنها کمی توسط رهبران هندویی مورد اکار واقع شده است "

" نظام طبقاتی کاست با تأثیر جبری و انشقاقات اجتماعی حاصل از آن "

" پایین بودن کلی ارزش و مقام زن که در تمام کتب مقدس دین هندویی ، به استثنای بهاگاوادگیتا به چشم میخورد "

" فقدان یک چشم انداز وسیع برای بقیه مردم دنیا در بیرون از دایرۀ ملی خاص دین هندویی ، به استثنای معدودی اصلاح طلبان جدید "

" فقدان یک چهرۀ تاریخی برجسته و شایستۀ تحسین در متون مقدس هندویی "

" اینکه کتب مقدس این دین ، حتی امروزه نیز در دسترس پیروان نیست " .

 

 

کوشش در جهت اصلاح دین هندویی ( 557 قبل از میلاد تا 1917 میلادی ) :

در سال 557 قبل از میلاد مهاویرا نهضتی را علیه تحکم انحصارطلبانه راهبان برهمن – اصالت و سندیت ادعا شده در مورد وداهای سانسکریت – نظام ظالمانه قربانی کردن حیوانات – وحدت گرایی مطلق فلسفه جاری اوپانیشاد .

نتیجه کوشش او تاسیس دین جدیدی به نام دین جاینی بود .

گواتما بودا در سال 525 قبل از میلاد نهضتی را در اعتراض به کل نظام غیراخلاقی وجود طبقات اجتماعی ثابت و موروثی – تکیه بر راهبان استیجاری و یا خدایان رشوه پذیر برای نجات و رستگاری – تأمل گرایی شدید فلسفی – انجام امور تشریفاتی – احساس گرایی افراطی و بیش از حد – وجود متو مقدس دینی به یک زبان غیرقابل فهم .

این نهضت هم به تأسیس دین بودایی یا بوداگرایی انجامید .

تیرو الووار یک هندوی متعلق به طبقه پایین نظام کاست در حدود سالهای 800 میلادی به تبلیع نوعی رستگاری پرداخت که از طریق رحمت الهی قابل حصول است . اثر او به نام کورال مقدس است .

( معتقدین به دین جاینی معتقد هستند که او به آنها تعلق دارد ) .

مانیکا واساگار در قرن یازدهم چنین آموزش می داد : وجود یک خداوند متشخص متعال – تجسم یافتن او در شیوا – رستگاری و نجات به عنوان یک موهبت الهی – خلود اگاهانه پس از مرگ .

کتاب شعر او تیروواسا گام ( زمزمه های مقدس ) نام دارد .

رامانوجا اوایل قرن دوازدهم میلادی مکتب ویسیستاد – وایتا ( ثنویت شایسته ) را پایه گذاری کرد . او از مفسرین بزرگ اوپانیشادها ، بهاگاواد گیتا و آثار فلسفی متأخر دین هندویی بود . او به مردم می اموخت خداوند متعال باید دارای تشخص باشد . او در راه کنارگذاشتن نظام طبقاتی کاست و ارتقاء منزلت اجتماعی زنان تلاش کرد .

مادهاوا یا انانداتیرنا در سالهای 1119 تا 1199 میلادی ( مکتب ثنویت ) با دِوِیتا را بنیانگذاری کرد .

او درباره اعتقاد به خدا تبلیغ میکرد و با قربانی کردن که با کشتن و ریختن خون حیوانات توأم بود مخالفت میکرد . در تعلیمات او نجات و رستگاری منوط به کسب معرفت اخلاقی متعالی و الهی بود .

تلاش وی نیز به ایجاد یک فرقه جدید منجر شد .

به نظر مادهاوا ، مشابهت ادعایی خداوند با روح که در این کلمات مشهور دین هندویی که می گوید آن تو هستی وجود داشت ، صرفاً زاییدۀ جهل ما بود .

راماناندا در قرون چهاردهم و پانزدهم میلادی تاکید داشت که نجات و رستگاری همانگونه که در اوپانیشادها بطور صمیمانه ای بیان شده بود بطور عمده از طریق فیض الهی ( پراسادا ) به دست می آید ، شعار وی این بود :

" بگذار هیچکس از طبقه یا فرقۀ کسی سؤال نکند . هر کس خدا را می پرستد به خدا تعلق دارد " .

" راماناندا عشق بیحد و مرز راما به همۀ انسانها از هر نژاد و طبقه و آیین را تبلیغ میکرد " .

 

در بین پرستندگان خدای هندوی راما مجادلات شدیدی وجود داشته است  . مکتب شمالی ( وادا – گالائی ها ) نظریه گربه را تعلیم می دهد ( بدین معنا که فیض الهی ، مانند گربۀ ماده ای که بچه خود را به هر ترتیب که شده از خطر دور می کند ، غیر قابل اجتناب است ) .

مکتب جنوبی ( تِن – گالائی ها ) نظریه میمون را تعلیم می دهد ( بدین معنا که ارادۀ انسانی باید با فیض الهی همکاری کند ، درست مانند بچه میمونی که برای فرار از خطر خود را به مادرش می چسباند ) .

نانک یک هندوی طبقه دوم ( 1538 – 1469 میلادی ) تحت تاثیر اسلام به تبلیغ یک خدای واحد برای مسلمانان و هندوها پرداخت . نتیجه تلاش او به دین مستقل دیگری به نام دین سیک انجامید .

چایتانا ( 1527 – 1485 میلادی ) از معتقدین به خدای ویشنو ، یک تجددگرای علاقمند به موسیقی در ایالت بنگال بود . در مواعظ او تساوی همه اصناف نظام طبقاتی کاست در مقابل خدا ، نجات و رستگاری از طریق اوازخوانی و نیایشهای احساسی ، و رفع محدودیت دین هندویی درذباره ازدواج مجدد زنهای بیوه به چشم میخورد .

بعدها در میان پیروان او زیاده روی در لذات حسی به وجود امد .

کبیر ( 1512 – 1448 میلادی ) شاعری هندو با اعتقاد به خداپرستی مبتنی بر محبت بود . نتیجه ای که بلافاصله بعد از کار او حاصل شد ایجاد فرقه ای جدید در دین هندویی به نام پیروان پانت کبیر بود .

تولسی داس ( 1632 – 1532 میلادی ) بزرگترین شاعر هندو در قرون وسطی ، رامایانای سانسکریت را به لهجه بومی هدی منتشر کرد . او خداشناس برجسته ای بود که در تعلیماتش چنین می گفت :

" انسان می تواند با سپردن خود به دست زمزمۀ عاشقانه به قدرت راما ، به منظور انکه او را از بندگی نجات دهد از دور ملامت بار تناسخ فرار کند "

دادو حدود سال 1600 میلادی که یک پنبه باف بود به تبلیغ خداشناسی و تجسم روح پرداخت . اما تیجه ان نیز منجر به تشکیل فرقه جدیدی که امروزه خود او را می پرستند .

رام موهون رُی در سال 1828 میلادی نهضت برهما ساماج را به عنوان یک حرکت اعتراضی بر علیۀ بت پرستی و شرک – سوزاندن زنان بیوه – بیوه ساختن اجباری و چند همسری زنها – انضباط سخت و خشن نظام طبقاتی کاست – ازوای ملی و دیی هند – وجود محدودیتهای بیجا روی افراد عادی .

نهضت برهما ساماج اولین حرکت اصلاحگرایانۀ دین هندویی است که بر پایۀ دانش بنیانگذار آن از تعالیم عیسی صورت گرفته ، قابل توجه است .

دکتر آتمارام پاندوورانگ در سال 1867 میلادی در بمبئی حرکت پرارتهانا ساماج به معنی " اجتماع نیایش " را به منظور ایجاد یک زدگی مذهبی شخصی تر و اجام پاره ای اصلاحات اجتماعی آغاز کرد . بعضی از رهبران این فرقه در سالهای بعد افراد برجسته ای شدند هر چند به صورت یک گروه کوچک و کجزا باقی ماند .

دایاناند ساراسواتی در سال 1875 میلادی نهضت آریا ساماج را که به معنی " اجتماع افراد شریف " است برپا کرد که حرکتی اعتراضی بر علیه بت پرستی بود . او همچنین بر اهمیت و خطاناپذیری کتب مقدس وداها تاکید ورزیده است .

هارندرانات مایترا در سال 1916 میلادی کتاب دی هندویی : آرمان جهانی را چاپ کرد .

وایدیا در سال 1917 میلادی در بمبئی انجمن مبلغین مذهبی دین هندویی را تاسیس کرد که به معنای رد آشکار انحصار سنتی علمای دین هندویی و نوعی تقلید اگاهانه از روی نظام تبلیغات دینی موفق مسیحیان محسوب می شد .

شعار انجمن مزبور این بود :

" بیائید دنیا را پیرو دین هندویی کنیم " .

اما انجمن فوق به ویژه پس از مرگ بنیانگذار آن به صورت یک نهضت کوچک باقی ماند .

 

آریاساماج از برهما ساماج بسیار فعالتر بود . آریاساماج دیدگاهی کاملا ملی گرایانه داشت و از این جهت به شدت ضد میسیونهای مذهبی خارجی بود . در سالهای بعد یکی از اشتغالات فکری انان این بود که هندوهایی را که مسلمان یا مسیحی شده بودند به دین هندویی باز گردانند .

 

در میان نهضتهای اصلاح گرا یانه اخیر در دین هندویی که از همه موفق تر بوده اد باید از نهضت راما کریشنا نام برد که بنیانگذار آن سری راما کریشنا است که در سال 1836 میلادی متولد شده است .

او که فردی بیسواد بوده امروزه یکی از بزرگترین متصوفا هندویی بشمار می آید . او که از زمرۀ پرستندگان کالی ( خدای سیاه ستمگر و سفاک دین هندویی ) بود به کشف عجیب و تکان دهنده ای نائل آمد :

" بدین ترتیب که با دین چه از راه مسیحیت ، اسلام ، یا بودایی یا هندویی می توان به همان تجربۀ عمیق سامادی ( رستگاری ) دست یافت ".

 

این مطلب او را به این اعتقاد و تعلیم اصلی اش رهنمون شد که همه ادیان عالم چنانکه حقیقتا درست دنبال شوند به خداوند متعال رهنمون خواهند شد . این امر همچنین از نکات مورد تاکید در تعالیم پیروان او بوده است .

در ابتدا یک برهمن جوان و سپس بسیاری از افراد تحصیلکرده به پیروی از معلم و استاد بزرگ ویوواناندای یکتا که به این نهضت صورت یک هاد داد و از ان یک دین اساساً تبلیغی بیون آورد تأسی جستند .

او خود به تاسیس مراکزی در اروپا و آمریکا اقدام کرد که اکنون توسط اعضای مَت یا سازما منظمی که برای ای منظور تشکیل شده و دفتر مرکزی ان در ساحل رودخانه کقدس گنگ در نزدیکی کلکته است اداره می شود .

در اینجا در معبد اصلی مجسمه سری راما کریشنا وجود دارد که کانون پرستش اوست و به او چون نقطۀ کمال همه تجسمات قبلی خدایان هندویی نگاه شود .

خود او می گوید :

" آن که قبلا کریشنا ، راما ، مسیح ، بودا و چایتانیا بود ، اکنون راما کریشنا شده است " .

این چیزی است که پثیروان او نیز به ا معتقدند .

در کنار تعلیمات مذهبی و تاکید شدید ان بر تجربۀ عرفانی ، تاکید زیاد و علاقۀ عملی فراوانی هم به بهبود وضع اجتماعی مردم از طریق ایجاد مدارس ، یتیم خانه ها ، بیمارستانها ، درمانگاه ها و ... وجود دارد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ دین زرتشتی

دین زرتشتی

" دین کوشش به همراه یک خدای خوب ولی محدود علیه نیروهای شیطانی ذاتی عالم "

 

در کتاب مقدس از نام دین زردشتی اثری نیست اما از سلاطین ایران در هشت صحیفه از صحیفه های تورات نام برده شده است . در کتاب اول اناجیل ( انجیل متی ) می خوانیم که اولی کسانی که به دیدار عیسای ناصری تازه تولد یافته آمدند چند نفر از حکمای مشرق زمین بودد که مغ خواده می شدند و همان روحانیون زرتشتی بوده اند .

یهوه از کوروش کبیر پادشاه زردتشتی با عوان ( مسیح خویش ) یاد می کند بدین ترتیب لفظ عبری " مسیحا " - چندین قرن پیش از آن که در عهد جدید برای نامگذاری عیسی بکار رود – در تورات برای توصیف کوروش بکار رفته است .

کوروش ام مهم دیگری نیز مورد خطاب قرار گرفته با عنوان ( چوپان من ) از آن یاد می شود و این عنوانی است که در یکی دیگر از صحیفه های تورات برای شخص خداوند بکار رفته است .

 

تأثیر نظری دین زرتشتی بر کتاب مقدس :

از آغاز صحیفه های عهد عتیق تا صحیفه اشعیای نبی همواره منشا غایی همه چیز و از جمله شر ، یهوه خداوند معرفی شده است اما پس از اسارت و تبعید یهودیان تغییر مشخصی صورت پذیرفت .

اگر دو روایت مشابه مربوط به تجربه خاصی از داود پادشاه قوم اسرائیل را در نظر بگیریم خواهیم دید در سندی مربوط به دوران پس از تبعید است ، در مطظلب مشابهی که مربوط به دورا قبل از تبعید است واژۀ شیطان جایگزین یهوه شده است . بنابراین ، شیطان از اجزای اصلی تفکر کتاب مقدس نبوده و بعدها از طریق دین زرتشتی به آن وارد شده است .

شاید زمانی که یهودیان به هنگام تبعید در بابل ، در تماس مستقیم با دین زرتشتی بودند اندیشه های جدیدی نیز از آن دین وام گرفته اند : مبحث فرشتگان و شیطانمبحث ناجی بزرگی که در آینده ظهور کردایده رستاخیز و قضاوت الهیوجود یک زندگی اخروی قابل تصور .

مسلما واژۀ عیسوی " بهشت " لااقل از لحاظ لغت شناسی از بان پارسی گرفته شده است .

 

ایجاد دینی جهانی :

از میان بنیانگذاران ادیان زنده جهان ، زرتشت اولین کسی بود که به تعلیم دینی پرداخت که باید به صورتی جهانی و داوطلباه مورد پذیرش قرار می گرفت . در یکی از صور ادای شهادت در دین زرتشتی ، که تا امروز نیز به عنوان دعای یومیۀ پیروان زرتشت تکرار می شود ، ( این اعتقاد وجود دارد که دین زرتشتی از همه ادیان جهان بهتر و متعالی تر است ) .

 

مفهوم ذات متعال – اهورامزدا :

دین زرتشتی تعلیم می دهد که تنها یک خدای متعال شایسته پرستش وجود دارد – قدرت نور ، زندگی ، حقیقت و خوبی – نام خاص این خدا اهورا مزدا ست ( خدای حکیم و خدای حکمت ) یا مخفف آن اهورمزد و اورمزد .

به نظر میرسد این خدا تنها یکی از موضوعات مورد پرستش ایران زمین بوده است . کار خاص زرتشت این بود که اعتقاد به این خدا را مورد تاکید قرار داد و به آن جنبه اخلاقی بخشید . گرچه در همان زمان عاموس نبی و سایر پیامبران معاصربنی اسرائیل نیز همین هدف را در رابطه با یهوه تعقیب میکردند .

 

اهریمن " انگره مینو " :

محکوم کرد شر و ناپاکی در جهان از اجزای اساسی تعالیم زرتشت است . اسم خاص ( انگره میو ) به عوان نام متخاصم تریسن روح ، تنها یک بار در تعالیم زرتشت به چشم میخورد . در آنجا گفته شده که از اول خلقت جهان ، دو روح ذاتاً ناسازگار و متخاصم در عالم وجود داشته اند . در متون بعدی اصطلاح  انگره مینو به صورت مخفف " اهریمن " درآمده است .

از مشخصات اصلی و متمایز دین زرتشتی در میان همه ادیان جهان همین نظریه – اعتقاد به یک ثنویت جهانی است ، یعنی وجود خدایی نیک و شیطانی بد که همواره علیه یکدیگر مبارزه می کنند . این دو قدرت جهانی از آغاز وجود داشته است و تا پایان عمر جهان نیز به کار محدود کردن یکدیگر مشغولند .

 

همراهی ارواح دیگر :

زرتشت هم روی هم رفته اعتقاد خود به خدای حکیم را که بیعت و پیروی متعالی از آن اوست ، از قید اعتقاد موروثی خویش به تعدادی ارواح ( فرشتگان ) خیر دیگر خلاص نکرد .

پاره ای از انان خدایان طبیعت در دین آن عصر و بعضی دیگر نیز ارواح مخوف شر بودند .نخستین فصل کتاب اوستا ، مردم را راهنمایی می کند که پرستش خود را در مرحلۀ نخست به محضر اهورامزدا و سپس به محضر فهرست طولانی و نامنظمی از پدیده ها ( اشیاء ) انجام دهند ، به عنوان مثال ( خورشید ، ماه ، ستارگان ، آتش ، باد ، آبها و کوهها ، ارواح مقدسین متوفی ) .

 

دسته ای از فرشتگان خیر :

یکی از فرشتگان خیر که همواره در کنار اهورامزدا بوده و با وجود این حداقل از لحاظ شاعرانه از خدای اورمزد متمایز است در گاته ها پنج بار به نام " روح بخشنده " ( سپنتا ماینیو) و هشت بار به نام " بخشنده ترین روح " ( سپنیشتا ماینیو ) نامیده شده است .

گروهی از فرشتگان خیر به نام " امشا اسپنتاها " نیز وجود دارند که به صورت مخفف امشاسپندان درآمده اند .

وهومنه " بهمن " : فرشته اندیشه ، ذهن ، مشرب نیک .

آشه ( آشه وهیشتا ) " اردیبهشت " : فرشته راستی و درستی ، نظم ، عدالت .

خشتره ( خشتروایریه ) " شهریور " : فرشته قدرت ، سلطه ، حکومت و پادشاهی .

آرمی تی : فرشته تقوی و عشق .

هوروتات " خرداد " : فرشته کمال ، رفاه ، سلامتی .

امرتات " خرداد " : فرشته خلود ، حیات جاودانی .

در ابتدا اینها اسامی عامی بودد که بر خصایص دینی دلالت میکردد . شاید از لحاظ شعری به عنوان رسولان ، ماموری و صفات اهورامزدا بکار گرفته می شدند . اما در تاریخ دین زرتشتی به صورت اصطلاحات کلامی برای موجودات متشخصی که با اهورامزدا مرتبط بوده و در عین حال از آن متمایز هستند درامده اند .

آنها هم چنین به عنوا اسامی فرشتگان اعظم بکار رفته اند .

یَزاته ها یا فرشتگان ، موجودات مقدس کوچکی در دین زرتشتی می باشند و فره ورشی ها ، مُثُل آسمانی نیز فرشتگان محافظ انسانها هستند .

 

دسته ای از ارواح شر :

در مقابل اهورامزدا و فرشتگان خیری که در کنار او هستند ، انگره مینیو و تعدادئ بیشماری شیاطین نیز وجود دارند که به طور منظم در برابر دسته اول قرار داشته و به مخالفت با آنها مشغولند .

از جمله انان : گرسنگی ، تشنگی ، خشم ، نخوت ، حسد ، دروغ ، خشکسالی ، زمستان و بدکارگیزنان . نام کلی این ارواح شر " دیو " است .

سومین گروه عمده از متون اوستایی حاوی یک سلسله دستور العملهای تطهیر و پاکسازی در مقابل نفوذ مضر این موجودات بیشمار و زیانبخش است .

 

اصول اخلاقی دین زرتشتی :

یک زرتشتی ایده آل از نظر بنیانگذار این دین اینگونه تصویر شده :

( فردی با ایمان ، دانا و بخشنده ، مثل خود تو ای مزدا ) .

صدقه ملکوت الهی را به پیش می برد .

( هر کسی فقیری را نجات دهد ، اهورا را پادشاه می سازد ) .

رفتار خوب در مقابل افراد خوب و رفتار بد در مقابل افراد بد و شرور تجویز شده است .

زندگی و همسرداری مطابق عقل معاش ، و ه زهد و ریاضت کشی ، کاربرد عملی و ضرورت دین است . و بالاتری فضیلت دیانت زرتشتی که از همه بیشتر مورد تحسین واقع شده طهارت و پاکیزگی است .

اصول اخلاقی در دین زرتشتی مثل ادیان یهود ، مسیحیت و. اسلام مبتنی برپایه های دینی است .

اهورامزدا ضامن نظم اخلاقی جها بوده و نیکی بر مبنای اراده او تعریف می شود . او در مورد اعمال افراد قضاوت کرده ، نیکوکاران را پاداش می دهد و بدکاران را مجازات می کند .

 

امید نهایی در دین زرتشتی:

در میان ادیان زنده دنیا ، دین زرتشتی احتمالا نخستین دینی بود که پیروزی هایی خوشرفتاری بر بدرفتاری را در جهان تعلیم داد .یکی از اولین و در عین حال پابرجاترین پیامهای خود زرتشت دربارۀ وجود یک قضاوت تقسیم ساز بزرگ در آینده است که در آن افراد بد مجازات و افراد درستکار پاداش داده می شوند .

در گاتهای زرتشت ، حداقل 17 بار جاودانگی و خلود ، آرزو تضمین شده است .

درباره معاد جسمانی عظیم اموات ، خود زرتشت تنها یک بار اشاره کرده است . در تصویری که زرتشت از جریان جداسازی ارواح خیر از ارواح شر پس از مرگ به دست می دهد پل باریک چینوت است .

تمثیلات محکم دیگری نیز در مورد قضاوت قطعی آینده وجود دارند .

( پس از مرگ ، اعمال خود فرد به صورت یک وجدان خوب یا بد در مقابل او ظاهر می شوند ) .

( دو فرشته اعمال خوب و بد هر فرد را ثبت می کنند )  .

( روح فرد " از نظر وزن اعمال خوب و بد " در ترازو کشیده می شوند ) .

بهشت پاداش پندار نیک است . اجزای حسی به کلی عایبند . " میراث پرشکوه پندار نیک " .

جهنم نیز به عنوان مجازات جاودانی و فلاکت گونه و تنهای دروغگویان توصیف شده است . تنها در دو جای گاتها راجع به جزئیات دهشتناک جهنم صحبت شده : " تاریکی ، خوراک پلید و کلمات اندوهناک " .

همچنی در دین زرتشتی یک منجی آینده به نام سوشیانت مورد انتظار است .

در پایان جهان یک تطهیر نهایی مبتنی بر الهام الهی و تکامل تشریفاتی خواهد بود . به نظر میرسد که خود زرتشت به گونۀ مبهمی به یک آزمایش الهی در آینده ، از طریق یک آتش فروزان و تطهیری به وسیله فلز ذوب شده اشاره کرده باشد .

اما در یکی از متونی که بسیار متاخرتر از زمان زرتشت است تصویر دقیقی از وقایع پس از بعثت اخروی به دست داده می شود از جمله قضاوت نهایی خداوند ، جدا کردن افراد صالح از فاسد و اعزام این دو گروه به بهشت و جهنم .

 

نقاط قوت دین زرتشتی :

" وجود بنیانگذاری با اخلاص که از جهات متعدد شایسته تحسین است  "

" امید به پیروزی هایی خیر اخلاقی {بر شرارتهای اخلاقی } " .

" نوعی آرما اخلاقی خاص در مورد قضاوت نهایی " .

" تاکید بر همکاری بی بشر و خدا به مظور خیر مشترک " .

" تاکید بر یک زمدگی دینی که از نظر اجتماعی باارزش است " .

" تاکید بر کوشش و فعالیت به جای زهدگرایی و بی تفاوتی " .

" ارزش قائل شدن برای شخصیت فردی انسانها " .

" تاکید زرتشت بر انتخاب و مسئولیت شخصی " .

" درک روشن آن از تضاد بین نیک و بد " .

" خدای متشخص ، اخلاقی و کمک رسان این دین ".

" نگرش جهانی اولیه ان در مورد دین " .

" شور و شوق تبلیغی اولیه آن " .

 

نقاط قوت :

" فقدان بنیانگذاری که به گوه ای سرخوشانه و دلکش به پیروان خود روحیه و شور و شوق ببخشد " .

" تعداد قلیل پیامبران ، و یا رهبران تبلیغی بعدی " .

" وجود گرایشهای چندگانه پرستی به دلیل فقدان یک نگرش توحیدی خالص و درست " .

" از دست دادن کامل جهاننگری اولیه تبلیغی آن " .

" گرایش به سمت تشریفات گرایی رسمی و کلیشه ای " .

" طرفداری متون مقدس آن از بکارگیری زور و خشونت " .

" فقدان هرگوه تحرک و دینامیسم تاریخی در این دین ، جز تحرک نظامی گرایانه " .

" ناتوای از درک هرگوه ارزش در قبول رنج " .

" رضایت دادن ساده و آسان آن صرفاً به خوب ، به جای تلاش مترقیانه در جهت بهترین " .

" نکوهش و انتساب ساده همه شرور به یک شیطان ازلی " .

" وجود پایه ای ناهماهنگ و غیرمکفی برای خوشبیی تحسین برانگیز این دین " .

" تکیه انحصاری و بیش از حد برجنبه مکاشفه ای پیروزی نهایی خود " .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ مقایسل اجمالی ادیان زنده دنیا

 

مقایسه اجمالی ادیان زندۀ جهان

 

اعتقاد به یک ذات واحد متعال :

این ایده در دین بودایی و دین جاینی اولیه از اصل مورد انکار قرار گرفته بود .اما در مراحل تکامل بعدی این دو نظام ، بنیانگذار آنها مورد پرستش قرار گرفتند .

دیانت یهودی : تا زمان تبعید به یک خدای متعال قابل پرستش به نام یهوه معتقد بود و در کنار آن نیز قائل بود که باقی افراد به همان اندازه حق دارند خدایان خاص خود را بپرستند ، اما از دوران اسارت و تبعید یهودیان به بعد ایشان همواره یکتاپرست باقی مانده اند .

 

دین کنفوسیوسی : نیز اعتقاد به یک ذات متعال را تعلیم می دهد که گاهی از جنبۀ شخصی به ام حاکم و فرمانروای متعال عالم و گاهی نیز از جنبه غیرشخصی به نام عرش یا آسمان خوانده می شود .

اما دین کنفوسیوس پرستش این ذات را تنها به یک نفر در چین محدود کرد ، شخص امپراتور و ان هم تنها یک شب در سال ، در شب 22 دسامبر که شب تحویل زمستان است .

اما در دین کنفوسیوسی مردمی ، افراد به پرستش ارواح زیادی ، اعم از طبیعت و یا ارواح نیاکان متوفا تشویق می شوند .

 

دین زرتشتی :  یک قدرت کیهانی به نام اهورامزدا را که به اعلادرجه قابل پرستش است مطرح می سازد . اما این وجود به اعلی درجه قدرتمند نیست ، زیرا همواره یک قدرت کیهانی متضاد با او به نام انگره مینو یا اهریمن وجود دارد که همان روح بزرگ شر است .

علاوه بر این ، دیانت زرتشتی به ارواح خیز بسیاری دیگری که در مرتبۀ نازلتری از اهورامزدا قرار دارند ولی با این وجود شایسته پرستش هستند ، قائل است .

 

ادیان هندویی و تائویی : نیز به یک ذات جهانی متعال و غیرمتشخص به نام برهما و تائو معتقدند که بیشتر موضوع تأمل است تا عبادت و پرستش . اما در هر دو دین ، مراحل مردمی انها به طور آشکاری جنبۀ چندگانه پرستی و شرک دارند ، ویژگی آنها پرستش عملی آلهه متععد است .

 

توحید اصلی : به معنی اعتقاد و پرستش یک خدای جهانی قدرتمند و متعال توسط همۀ پیروان یک دین ، تنها در 4 دین از مجموع ادیان زندۀ دنیا وجود دارد :

دین یهودی در دوران پس از تبعید  - مسیحیت – اسلام  - سیک .

 

ادعای حلول الهی :

این فکر که خداوند می تواند تجسم و یا حلول پیدا کند ، با صورت و کاربردهای گوناگون در تعدادی از ادیان وجود دارد .

در هندوئیسم فلسفی از زمان اوپانیشادها تا امروز هر شی ای می تواند به عوان ظهور و یا تجسم و یا صورت خارجی و تشخص یافته برهمای ابدی ، غیرمتشخص و غیراخلاقی قلمداد شود ، گرچه معمولا کاهنان برهمن ، در طبقات بالای نظام اجتماعی کاست به عنوان دارندگان ای مقام مورد تکریم قرار می گیرند .

در هندوئیسم مردمی آلهه متعددی وجود دارند که مشهورترین آنها کریشنا و راما هستند که پیروانشان معتقدند آن به صورت بشر درامده اند و این اعتقاد وجود دارد که الهه ویشنو تاکنون چندین بار تجسّد یافته و فهرست تجسدهای او از 9 تا 22 متغیر است ، اما همواره تعدادی از حیوانات را شامل می شود .

این اعتقاد نیز وجود دارد که هنوز تجسد دیگری از او در پیش است ، هیچکدام از این آواتارهای هندویی بگونه ای نمایش داده نمی شوند که از نظر اخلاقی کامل جلوه کنند ، انها به عنوان مظاهر یک خدای متشخص متعال وجهانی نیز تلقی نمی شوند .

در دین بودایی علیرغم مبنای روشن غیرالهی آن ، به تدریج شخص بودا به عنوان نوعی تجسد و یا حلول خداوند محسوب شد ، اما با این وصف او تنها یکی از چندین بودای تجسد یافته است که در آینده نیز یکی دیگر از آنها ظهور خواهد کرد .

در مسیحیت تعلیم محوری خاصی در مورد عیسی وجود دارد که او تجسد منحصر به فرد و کلمۀ خداست ، کلمه ای که بطور برجسته ای در یک فرد تاریخی ظهور کرده است ، از اینرو خصایص اخلاقی او تا جایی که این خصوصیات در محدوده یک زندگی بشری قابل جمع باشد به طور کامل مبین خصلت و هدف خدای مقدس نادیدنی است .

 

ادعای منشأ فوق طبیعی بنیانگذار :

چهار دین از ادیان غیرمسیحی این ادعا را دارند .

بودا بصورت موجودی آسمانی و ازلی تصویر شده است که در رابطه با رؤیای الهام گونۀ یک ملکه بصورت اولین فرزند او که در سن 45 سالگی آن زن متولد شد ظاهر می شود .

چهرۀ لائوتسه در اسنادی که متجاوز از هزار سال پس از زمان او وشته شده بصورت یک پسربچۀ عاقل و حکیم یا رشد کامل و یا یک فیلسوف حکیم و پیر با موهای سفید که 72 سال در رحم مادر خود حمل شده تصویر شده است .

مهاویرا به صورت موجودی ازلی که به منظور تحقق چهارده روایت پیامبرگونه به نحوی فوق طبیعی در رحم مادر خویش قرار داده شده ، تصویر شده است .

در مورد زرتشت نیز به طور ضمنی بر تولد او از یک مادرباکره اذعان می کنند .بنابر نقل یکی از اسناد متأخر ، مادر او هنگامی که زن جوان ازدواج نکرده ای بود در سن 15 سالگی بگونه ای فوق طبیعی به این سرفرازی نایل شد . چنین پیش بینی شده که سه نفر از منجیان آینده دین زرتشتی نیز همچون او از مادران باکرۀ 15 ساله ای متولد خواهند شد .

 

داعیۀ وحی الهی :

در تمام 11 دین زنده دنیا این ادعا وجود دارد که انها مالک حقیقی الهی در مورد نجات انسانها هستند و نه صرفاً مطالبی که ساخته بشر یا حتی مکشوف بر بشرباشد .

خدا در هیچکدام از جوامع بشری خود را بدون شاهد نگذاشته است . نکات زیر را می توان حقایق برجسته مبتنی بر وحی قلمداد کرد :

دین هندویی : حلول الوهیت در جهان ، جامعه انسانی به عنوان یک ساختار مقرر الهی ، اتحاد با الوهیت هدف هستی

دین جاینی : انکار نفس شرط رستگاری ، آرما رهاسازی روح با انقیاد کامل جسم

دین بودایی : خودخواهی به عوان ریشۀ بدبختی ، رستگاری از طریق تزکیه درونی و خودسازی .

دین سیک : مذهب به عوان پیروی از خدای واحد حقیقی با اعتماد بر نام او .

دین کنفوسیوسی : نیکی اساسی طبیعت بشری به عنوان یک ودیعه الهی ، دین به عنوان وسیله ایجاد روابط اجتماعی .

دین تائویی : دین به عوان وسیلۀ تبعیت متواضعانه از راه صاف الهی .

دین شینتوئی : شاخت طبیعت به عنوا یک مخلوق زیبای الهی ، دین به مثابه امری که شامل تزکیه و نیز اطاعت نسبت به عالیترین مرجع قدرت امپراتور است .

دین یهودی : این که بزرگترین رضامندیها حاصل اطاعت از یک خداوند برحق است .

دین زرتشتی : دین به عنوان امری که شامل همکاری فعال با یک قدرت جهانی خیر در تلاش علیه شر است .

دین اسلام : بالاترین رضامندیها در تسلیم در مقابل خداوند قادر متعال است که نه تنها سلطنت جهان در اختیار اوست ، بلکه حاکم و پاداش دهنده نیز هست .

دین مسیحیت : قدرت متعالی جهان یک شخص کامل است ، او را به بهترین وجه می توان به صورت یک خدای پدر تصور کرد و در کنار او زندگی کرد ، او به طور مکفی توسط پسرش عیسی ظاهر شده است ، بالاتری رضایت خاطر هر انسانی در اطاعت مبتنی بر محبت نسبت به آن خدا و خدمت عاشقانه به برادران همنوع خویش است .

 

داعیۀ یک کتاب مقدس الهام شده :

 در تمام یازده دین زنده جهان کتب مشخص و معهینی وجود دارند که از طرف پیروان آنها به عنوان کتبی که حاوی حقایق محصربفرد الهی نیست و دانستن آنها به کار نجات و رستگاری بشر میخورد شناخته می شوند .

دین هندویی ، وداها ، کتب " دانش " .

دین جاینی ، آنگه ها ، " متن " های معرفت .

دین بودایی ، تری پیتاکا " سه سبد " تعالیم .

دین سیک ، گرانت ، " کتاب " برجسته .

دین کنفوسیوسی ، پنج متن کلاسیک و کتب چهارگانه .

دین تائویی ، تائوته کینگ ، " قانون خرد و فضیلت " .

دین شینتویی ، کوجی کی ، " نگارشهای موضوعات باستان " و نیهون جی ، " وقایع ایام ژاپن " .

دین یهودی ، کتاب قانون ، " کتاب پیامبران " و " نوشته های مقدس " .

دین زرتشتی ، اوستا ، " کتاب معرفت " .

دین اسلام ، قرآن ، " کتاب خواندن " یا " خواندنی " .

دین مسیحیت ، کتاب مقدس ، " کتاب ازلی " .

در مورد دو کتاب ریگ ودا و قرآن نظریه ای ارئه شده که اینها از لحاظ لفظی نیز مبتنی بر وحی بوده و عاری از هرگونه خطا و لغزش هستند .

 

گزارش معجزات ساخته شده :

بودا : در یک لحظه بدون وجود قایقی از رودخانه گنگ گذشت ، بطور توضیح ناپذیری ظاهر و غایب می شد . فرد کافری را با موعظه و معجزه به دیانت بودایی دراورد ، 500 نفر از پیرزوان خود را بدون هیچگونه تمهید مواد غذایی سیر کرد .

زرتشت : در گاتها معجزه ای به او نسبت داده نشد اما در متون متأخرتر نمونه های عجیبی به او نسبت داده اند . درباره دوران طفولیت او ، در مورد معالجه بیماری ها ، مقابله با گرگها و سایر مخلوقات آسیب رسان ، آزادساختن باران ، محصور نمودن گرگ ، عنکبوت ، ملخ و سایر حیوانات موذی و بلایا .

محمد : شخصا داشتن چنین قدرتی را انکار میکرد .

عیسی : علاوه بر معجزات بسیار ، او تنها کسی است که بلافاصله یا کمی پس از فوت و دفن از قبر برخاسته و به زندگی و نفوذ معمولی خود بین شاگردانش ادامه داد .

 

اصل ( قانون طلایی ) :

این تعلیم در مورد روش شایسته برخورد با افراد دیگر تقریبا بصورت قاعده کلی رفتار مناسب در هشت نظام دینی و فلسفی مختلف به چشم میخورد :

دین هندویی :

" در حق دیگران کاری مکن که اگر انها ان را در حق خودت انجام دهند ناراحت شوی : این خلاصه تکلیف است " .

دین بودایی:

یک عضو خاواده باید به 5 طریق با دوستان و آشنایان خود رفتار کند ... از طریق رفتار با آنها هماگونه که نسبت به خویش عمل می کند ... راهولا ، هر وقت می خواهی کاری کنی اینگوه فکر کن : " آیا این کار باعث زحمت خود م خواهد شد یا زحمت دیگران و یا هر دوتای اینها ؟ پس آیا این کار بدی است که متضمن درد و رنج است . چنین کاری را مطمئناً نباید انجام دهی " .

دین کنفوسیوسی :

این قانون همواره به صورت منفی بیان شده است : استاد جواب داد : " .. کاری را که در حق خود نمی پسندی برای دیگران مپسند " .

دین تائویی :

" صدمه را با محبت جبران کن " . نسبت به کسانی که با من خوب هستند خوب هستم و نسبت به کسانیهم که با من خوب نیستند باز خوب هستم . بدین ترتیب همه خوب خواهند شد .

دین زرتشتی :

" آنچه در حق خود روا نمیداری در حق دیگران نیز روا ندار .هرگاه اینگونه عمل کنی ، فرد نیکوکاری هستی " .

 " فطرتی خوب است که کاری را که برای خودش مفید نیست در حق دیگران انجام ندهد " .

" وقتی آدم خوبی دچارسوء قصد می شود ، همه باید طوری عمل کند که انگار این حادثه در مورد خودشان واقع شده است " .

دین یهودی :

" فرزندم در تمام کارهایت مواظب رفتار خویش باش و همواره در رفتارت با احتیاط و بصیر باش و انچه را موجب نفرت توست در حق مردم انجام نده " .

" هرآنچه را که می خواهی دیگران در حق تو انجام ندهند تو هم در حق آنها انجام نده " .

فلسفۀ یونانی :

آنچه به خود می پسندی در حق دیگران مکن ( ایزوکرات )

با دوستان خود چنان رفتار کن که می خواهی انها با تو انگونه رفتار کنند ( ارسطو ) .

کاری که باعث رنجش و زحمت دیگران شود انجام نده ( فیلو ) .

مسیحیت :

" آنچه می خواهید مردم به شما کنند شما نیز بدیشان همچنان کنید " ( انجیل متی ) .

" چنانکه می خواهید مردم با شما عمل کنند شما نیز همانطور با ایشان سلوک نمایید " ( انجیل لوقا ) .

 

به رسمیت شناختن یک اجتماع مقدس خاص :

هر یک از ادیان تعلیم می دهند که گروه خاصی از افراد که منزلت خاص تقدس دارند وجود داشته یا وجود خواهد داشت . دو دینی که بیش از همۀ ادیان دیگر فردگرا هستند ، ادیان جاینی و بودایی ، زاهدان مقدس خودش را به صورت یک نظم رهبانی " به نام سنگها یا جماعت " سازمان داده اند ، اما زنها به عنوان موجوداتی که ذاتاً پایین تر هستند محسوب می شوند .

دین هندویی تعلیم می دهد که کل نظام طبقاتی موروثی آن به نام نظام کاست ، در مقایسه با بقیه دنیا یک نهاد مقدس است . در داخل این نظام طبقاتی ، افرادی که به طبقات بالاتر تعلق دارند به ترتیب از تقدس بیشتری برخوردارند .

قرآن از نظر مباحث منزلتهای اجتماعی موروثی یا برتری های اجتماعی یا حتی انحصارهای بین المللی خود را منزه نگاه داشته و اصرارمی ورزد که باید به طور مطلق در مقابل خدای جهانی واحد و قادر و متعال ، الله ، تسلیم بوده و فعالانه در راه تحقق هدف رسیدن به او کوشا باشند .

به هر جهت محمد تعلیم میداد که کافران که به طور زبانی ( ایمان نمی آورند و تسلیم نمی شوند ) مستحق ریشه کن شدن هستند .

دین مسیحیت : تعلیم می دهد که جامعه باید از لحاظ خصلت اخلاقی تقدس پیدا کند و این که هر فرد و امت باید عاشقانه تحت یک برادری واحد و جامع تحت لوای پدر – خدای جهانی درآیند .

 

بیم ها و امیدها در مورد حیات اخروی :

تمام ادیان تعلیم می دهند که حیات روحانی افراد پس از مرگ جسمانی انها استمرار پیدا می کند اما آرای آنها در مورد تصویر این زندگی اخروی و نیز مطلوبیت و مرغوب بودن آن تفاوت دارد .

 

ادیان بودایی و هندویی چنین تعلیم می دهند که حیات دنیوی آن چنان از جانب خیالات و آلام آسیب دیده است که واقعا ارزش تداوم ندارد . گرچه زندگی اخروی بدین ترتیب برای اکثر مردم ضرورت ترسناکی است ، با این وجود از طریق فرایندهای مناسب گوناگون ، با این فردیت ناپایدار و فلاکت بار فرد را محتملاً می توان در نهایت از میان برداشت .

دین جاینی می گوید جاودانگی در ذات خلقت آدمی و غیرقابل اجتناب است . لذا هر کس بالمال در بهشت و یا جهنم خلود خواهد داشت .

 

هر چهار دینی که از دین هندویی سرچشمه گرفته اند مسئله انتقال ارواح را تعلیم می دهند – بدین معنی که با قدرت قانون سخت و غیرشخصی کارما ، روح هر فرد پس از مرگ برحسب اعمالی که در طول زندگی انجام داده در وجود دیگری حلول خواهد کرد - .

در دین کنفوسیوسی مذهب به طور عمده عبارتست از ( رفتار اخلاقی مناسب ) با این حال در مورد آینده تنها به ارائه نوعی وجود خیالی بسنده می شود ، بدون امید به بهشت و بدون خوف از جهنم و یاهرگونه تبعاتی که حاصل نحوۀ زندگی افراد در این دنیا باشد .

در ادیان زرتشتی و اسلام وقتی نیکوکاران پاداش و بدکاران مجازات می بینند ، تصویر بدیعی از صحنۀ اجتناب ناپذیر قضاوت نهایی به دست داده می شود .

اسلام بهشتی را تصویر می کند پراز نعمات و لذایذ حسی برای پرهیزکاران و جهنمی که پر از زجر و عذاب ابدی برای کفار و غیرمسلمانان است .

در دین زرتشتی اجزاء و تفصیلات حسی بهشت و جهنم تقلیل داده شده ودراخر کار نیز همه شرور از طریق آدابی مبتنی بر مکاشفه از میان برداشته می شود .

دین تائویی در شکل همگانی اش به شدت روی عقیده زندگی آتی تأکید  می کند . پاداش و مجازاتهای مناسب اعمال هرفرد در چندین بهشت و دوزخی که در این دین وجود دارند ارائه می شوند .

در دین شینتویی نیز اعتقادی مبتنی بر ادلۀ حیات پس از زندگی دنیوی وجود دارد که البته با کمی تأکید همراه است . در بعضی از فرق شینتویی برای این مطلب اهمیت زیادتری قائل شده اند .

مسیحیت بطور یکنواخت تعلیم داده که در مورد همه افراد مطمئناً روزقضا و جزایی وجود خواهد داشت و در آن روز افراد صالح به مقام و لذت مصاحبت نزدیکتر با خداوند نایل شده و افراد شرور با تبعات وحشتناک منبعث از دوری از خداوند مواجه خواهند شد .

 

مغایرتهای جاری مسیحیت :

سه خصیصه در مسیحیت وجود دارند که معادل ان در هیچ دین دیگری نیست و مسیحیان ان را در طول تاریخ به عنوان اوصاف اساسی این دین ملحوظ گردیده اند و عبارتند از :

1 ) خدا به عنوان یک پدر آسمانی دلسوز :

این اعتقاد که خداوند مانند یک پدر است فکر نسبتاً ساده ای است که در سه دین زرتشتی ، یهودی و هندویی علاوه بر مسیحیت مورد بحث قرار گرفته است .

در میان متون مقدس ادیان جهان ، کتاب انجیل تنها کتابی است که تعلیم می دهد ذات کتعال خداوند یک پدر آسمانی همگانی است .

یکی از خصلتهای اساسی مسیحیت این تعلیم است که خداوند سلطان حکیم ، مقدس و قابل استفادۀ همه جهان است که به لحاظ دارا بود صفات محبت و عدالت و نیکوکاری از گناهان فرزندان انسانی خود رنج برده و با صبر و توفیق در جهت کمک به بندگان در امر خریدن و آزاد کردن ایشان از گناه و تبدیل شخصیت آنها به صورتی که دارای شخصیت کاملی همچون خود او باشند سرگرم است .

2 ) شخصیت عیسی به عنوان پسر خدا و برادر همه انسانها :

برجسته ترین و ارزشمندترین جنبه شخصیت عیسی جامعیت و در دسترس بودن کلی شخصیت اوست ، البته همراه با مناعت ، استواری و عصمت خود او .

به نظر میرسد که حتی رشد عیسی نیز مشابه رشد هر انسان دیگری بوده است .

مسیحیان معتقدند که او بدین ترتیب فردی کاملا طبیعی بود با این که در کنار آن از جهت هدف . آرمان نمونه بود  .

عیسی در این که ترکیب روشنی از فرزند بشر و فرزند خداوند ازلی است منحصر بفرد و نمونه است . او از طرفی از لحاظ جسمای رشد میکرد و از طرف دیگر اگاهانه در ابدیت مشارکت داشت و از این رو جلوه متعالی خداوند بر جهان را به نمایش می گذاشت .

3 ) کار یک روح القدس الهی و جهانی :

در اعتقاد و تجربه دینی ویژه مسیحیت در کنار شخصیت خدا و شخصیت عیسی جزء سومی ( روح القدس ) نیز وجود دارد . انگونه که در کتب مقدس دینی مسیحیت آورده شده این سه جزء توسط عیسی تعلیم داده شده اند .

دین زرتشتی تعلیم می دهد که اهورامزدا گرچه به صورت محدود روحی بخشنده است ، یا این که از طریق عاملی که می توا ان را روح بخشنده ( سپنتامینیو ) نامید کار می کند . اما به هر یک از دو صورتی که کلمات قاطع و مهم سند دینی اوستا را در این مورد تفسیر کنیم ، دین زرتشتی به ما می اموزد که ( روح خیر واقعاً هم متعالی نیست زیرا از آغاز در کنار خود روح شری را می پرورد ) .

دین کنفوسیوسی می آموزد که نجات بشر بطور ذاتی و اصیل ، یا الهی ، خوب است اما دیگر نمی اموزد که در کوشش بشر برای رسیدن به تکامل ، کمکی هم از ناحیه خداوند برای هیچ یک از افراد بشر وجود دارد .

دین یهودی از لحاظ نظریه روح خدا از همه ادیان به مسیحیت نزدیکتر است . اما این نظریه در متو مقدس آن دین شأن درجه دومی داشته و بخصوص در زندگی دینی واقعی یهودیان به دست فراموشی سپرده شده است .

مسیحیت تنها دین جهان است که در تعالیم خود این نظریه را با اهمیت مطرح می سازد که یک روح کقدس کلّی در جهان فعالیت دارد که از جنبه های جایگزین شدن ، تعلیم کردن ، تکلیف کردن ، توبیخ کردن ، الهام بخشیدن و متحول ساختن افراد در دسترس همه است .

 

خلاصه ای از مسیحیت و اشتیاقات دینی جهان :

سه خصیصه اساسی مسیحیت در مورد خداوند را می توان بصورت نظامدار زیر بیان کرد :

1 ) چیزی ابدی در خدا وجود دارد .

آن جنبه از خدا را که دائماً در حال خلق و فرمانروای دلسوز زندگی بشر است می توان به بهترین وجه به نام پدر نامید

2 ) چیزی تاریخی در خدا وجود دارد .

آن جنبه از خداوند را که در شخصیت فیّاض عیسی به کامل ترین وجه در حیطۀ زندگی بشر قرار گرفته می توان به بهترین وجه به ام پسر خدا نامید .

3 ) چیزی مترقی در خدا وجود دارد .

ان جنبه از خداوند را که همچون یک مصاحب دائمی حیات بشر را پیش می برد می توان به بهترین وجه روح القدس نامید .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ دین یهودی

دین یهوی

" دین اطاعت از خداوند عادل "

 

دین یهو.دی در میان سه دین بزرگ جهان که در تعالیم خود می گویند خدایی متشخص ، متعالی و خالق وجود دارد که سرتاسر عالم را خلق کرده و خدای عالمین محسوب می شود .و همچنین در ادعای اینکه بالاخره روی زمین نظامی ایده آل تحت حکومت الهی برقرار خواهد شد ، از همه قدیمی تر است .

توحید اخلاقی بارزترین خصیصۀ دین یهودی و اصیل ترین سهم آن در تفکر دینی جهان است .

 

آغاز پیدایش از دین اولیۀ سامی ( قبل از سالهای 1200 پیش از میلاد ) :

دین یهودی ، اولین دین زنده جهان است که از حیات دینی اولیۀ اقوام سامی سرچشمه گرفته است .

آن مردم بادیه نشین که هنوز فرهنگ درستی نداشتند اما از نظر فکری صبغۀ دینی داشتند اعتقاد اصلی آنها این بود که که پاره ای پدیده های مختلف ، اعم از پدیده های طبیعی نظیر کوه و رودخاه ، یا پدیده هایی که بطور ساختگی تقدس یافته بودند مثل یک ستون و یا تابوت ، بطور ضمنی با خدای خاص ایشان مرتبط بودند .

از خلال این زمینه ابتدایی و شرک آلود ، در اثر نفوذ شخصیتهای برجسته ای چون ابراهیم و موسی و ایلیا و پیامبران بنی اسرائیل ، به تدریج توحید اخلاقی ممتاز دین یهودی پرورش یافت و به منصۀ ظهور رسید .

این که ابراهیم خداوند را به صورت الوهیتی مبتنی بر وحدانیت و اصول متعالی اخلاقی تصور کرده باشد از ناحیۀ بسیاری از متفکرین عصرحاضر محل تردید است . آنها به این نتیجه رسیده اند که آرماهای دینی و اخلاقی ای که در بعضی از قسمتهای قدیمی تر کتاب مقدس یافت می شوند در زمانهای بعد بوجود آمده و سپس توسط مؤلفین آنها به عنوان نقل قولهای قدیمی وارد کتاب مقدس شده اند . البته مولفین صادقانه معتقدند که این مطالب در همان زمانهای قدیم نیز مورد قبول نبوده است .

 

موسی : سازمان دهندۀ پرستش یهوه ( حدود سال 1200 ق . م )  :

او موفق شد بنی اسرائیل را از بندگی در مصر جات داده و در خلال 40 سال ، ایشان را به ( سرزمین موعود ) شان در فلسطی برساند .در کوه حورب ( سینا ) و در میان پدیده های طبیعی مؤثر و براگیزننده ای چون ابر و صاعقه ، موسی ( ده فرمان ) را به عنوان احکامی که از جانب شخص خدا صادر شده به مردم ابلاغ کرد .

شکر نعمات و برکات خدا در زمان درماندگی و سرسپردگی به فرامین الهی به عوض سعی بر حل کسائل نظری عالم از طریق فکر کردن ، نحوۀ برخورد بنی اسرائیل با مفهوم خداوند را تشکیل میداد .

موسی رهبری گروهی از مردم را در جریان تجربه ای فراموش نشدنی بر عهده داشت ، کاری که به تعبیر خود او آزاد ساختن مردم از زیربار یک وضعیت اجتماعی ناعادلانه توسط خدایی عادل بود . موسی در ابتدا دین بنی اسرائیل را بر مبنای اعتقاد فردی و جمعی به یک خداوند متشخص و عادل بنا کرد .

 

اختلاط ادیان در فلسطین ( از 1900 تا 900 سال پیش از میلاد ) :

هنگامی که عبرانیان ( یهودیان ) برای نخستین بار به سرزمین کنعا وارد شدند قلع و قمع آنها را موجه دانستند . اما پس از این که در آن سرزمین جا افتادند ، دین آنها دستخوش تغییراتی شد و خود را با بسیاری از خصایص دین کنعان هماهنگ ساختند .

بدین ترتیب عبرانیان نیز در پرستش بتهای بعل ( خدایانی که به عنوان اربابانی یا مالکین خاک قلمداد می شدند ) و همچنین اشتروت های محلی ( الهه های مؤنث اقوام سامی ) مشارکت کردند .مردمی که موسی به انها تعلیم داده بود دین یهود را با سرسختی تمام از شائبه های شرک دور نگاه دارند ، اکنون جشنهای مذهبی مردم کعان را در موسم بهار و پاییز و فصل درو و انگورچینی پذیرفته بودند .

( ایشان نیز ساختمانهای مرتفع و ستونها و اشیریمها بر هر تل بلند و زیر هر درخت سرسبز بنا کردند ) ، ( آنها به خدمت و پرستش اصنام پرداختند در حالی که یهوه به آنها گفته بود : شما نباید این کار را بکنید ) .

 

دوران آغاز نوشته های دینی یهود ( سالهای 900 تا 750 پیش از میلاد ) :

دورانی که پیامبران بنی اسرائیل ، عاموس نبی و هوشع نبی در قر هشتم پیش از میلاد تبلیغ میکردند مسلما بر ای فرض بودند که بنی اسرائیل با حقایق کلی تاریخ گذشته آشنایی داشتند .

( در نتیجه می توانیم فرض کنیم بخش اعظم داستانهای مندرج در تورات از سفر پیدایش تا کتاب دوم پادشاهان در سالهای پیش از سال 750 قبل از میلاد در حال شکل گرفتن بوده است ) .

( تألیف پنج کتاب اول این مجموعه از روی عناوین آنها را به موسی استناد می دهند اما مشکل بتوان باور کرد که آن حضرت در زمینۀ مردن خود و با مقایسه خویش با پیامبران بعدی ( سفر تثنیه ) چیزی نوشته باشد ) .

تحقیقات منقدانه اخیر نشان داده اند ( شش کتاب اول عهد عتیق " تورات "جنبۀ ترکیبی داشته و قسمتهای عمده ای از آنها مربوط به دورۀ حد فاصل سلیمان نبی و پیامبران پیش از اوست ) .

 

پیامبران عبری در دوران پیش از اسارت و تبعید قوم یهود ( 750 تا 568 پیش از میلاد ) :

برای مدت 200 سال پیش از اسارت یهودیان در بابل ، عبرانیان توسط هشت پیامبر برجسته بخشی از متعالی ترین تعالیم دینی خود را فرا گرفتند .

چهار نفر اول این پیامبران که در نیم قرن قبل از سالهای 700 قبل از میلاد میزیستند وظیفه رسالت خود را از طریق تغییر تاکید دین از شکل ظاهر و آداب قربانی کردن به اطاعت اخلاقی از خداوند انجام می دادند .

عاموس نبی ضرورت اطاعت فردی و قومی از خدایی عادل را مطرح کرد ، زیرا در غیراینصورت پرستندگان یهوه و نیز پرستندگان خدایان اقوام دیگر که مورد تحقیر عبرانیان واقع شده اند مجازات خواهند شد .

هوشع نبی در کنار عاموس نبی در مورد عدالت پابرجای یهوه ، این مطلب را که خداوند به بندگان خود و انسانها عشق می ورزد مطرح کرد . هوشع به این اعتقاد دست یافت که خداوند مصرانه همه را دوست دارد و بنابراین امادگی دارد که انسان گناهکار اما تائب را ببخشد ، هرچند که از مجازات خودداری نخواهد کرد .

اشعیای نبی کار خود را به عوان یک رهبر دینی با چشم اندازی از تقدس عظیم یهوه آغاز کرد .

او سعی کرد محتوای اخلاقی و کاربرد عملی ایمان موروثی مردم عصر خویش به یهوه ، خدای قبیله ای شان را توسعه بخشد . اولین فصل از مجموعه مواعظ او در مورد یهوه است از جمله : علاقۀ اصلی یهوه به انتقال موروثی و یا تشریفات قربانی نبوده و بلکه به عدالت و درستکاری و توبه گناهکاران است .

اشعیای نبی علی رغم مجازات اجتناب ناپذیری که یهوه به خاطر تداوم گناهکاری است اعمال خواهد کرد ، تصویر محکمی از آینده ای درخشان برای قون اسرائیل به ذست داد.

میکاه نبی بطور قطع این فکر قدیمی یهودیان را که خدای ایشان مسلما منافع مادی این قوم را مورد حمایت خود قرار خواهد داد رد کرد و در عوض اصرار کرد که یهوه ، به خاطر علایق و عادات اخلاقی این ملت ، مسلما ایشان را حتی اگر شده به دست ملتهای دیگر تنبیه خواهد کرد .

گروه دوم این پیامبران به سالهای آخر سلطنت یهود تعلق دارند .

صفنیاء نبی مثل عاموس نبی ، پیام قضاوت بیدار کننده خداوند را دربارۀ اصرار بر گناه به مردم ابلاغ کرد .

ناحوم نبی تعلیم می داد خداوند خوب و اما در عین حال قاطع است و اینکه خداوند برتر از اقوام و ملتهاست .

حبقوق نبی پیام جامع حکم و شمشیر خداوند عادل را تبلیغ کرد

قرنها بعد سه تن از رهبران برجسته مسیحیت به نامهای پولوس ، آگوستین و لوتر به شدت تحت تاثیر جمله ای از این پیامبر قدیمی عبری قرار داشتند ( مرد عادل به ایمان خود زیست خواهد کرد ) .

ارمیاء نبی پیامبری بود که پیش از همه به پیرشفت دینی در این دوران کمک کرد و در میان تأثرات شخصی سخت ، آگاهی تسلی بخش صحبت با خداوند را تعلیم می داد . او درباره مسئولیت دینی و نفوذ تجدید یا بنده خداوند در قلب مؤمنین موعظه میکرد .

ارمیاء نبی می دید که فرد درستکار ، ونه گروهی که او بدان تعلق دارد ، عامل مستقیمی است که خداوند در پیشبرد اهداف محبت آمیز خویش در مورد جهان به کار می گیرد .

اصل مزبور راه را بر یک یگانه پرستی فعال کرد ، چیزی که بسیار فراتر از یک دین مورد رضایت شخصی ساده است . احتمالا ارمیاء نبی اولین کسی بود که مبانی تفسیر تبلیغی دین را که بعدها در دین یهود مورد تاکید و سپس حذف قرار گرفت اما در بین مسیحیان تا به امروز رایج است ، به دست داد .

 

دو رهبر دینی بزرگ دوران اسارت و تبعید ( از 568 تا 539 پیش از میلاد ) :

حزقیال نبی سلطنت خداوندی را به همراه عفو و رحمت الهی موعظه میکرد . او اظهار می داشت قوم یهود ، در تبعید از سرزمی خود به خاطر کارهای خلافی که میکردند دچار عذاب الهی شده بودند .

با اینحال او تعلیم می داد که ای تجربۀ سخت صرفا یک تنبیه الهی نبود و بلکه وسیله ای جهت تطهیر روح و برقراری نظم بود .همچنین این اعتقاد رواج داشت که مطابق فرمان دوم در ده فرمان موسی خداوند مجازات گناه را حتی تا نسلهای سوم و چهارم نیز ادامه خواهد داد .

حزقیال نبی در ادامۀ راه فردگرایانۀ ارمیاء نبی ، پیام تبشیری را عرضه کرد. او تعلیم داد انچه مهم است مسئولیت و فرصت شخصی فرد در مقابل خداوند ، فارغ از اعتقاد ات موروثی اوست ( هر کس گناه ورزد خواهد مرد ) .

در حقیقت ، خداوند خود قلب جدیدی را در بدن گناهکاران قرار خواهد داد .

حزقیال نبی از طریق طرح ریزی جامعه و معبدی جدید ، آسایش ، امید و الهام به ارمغان آورد و این اطمینان دلیرانه ای بود بر این که زندگی دینی بار دیگر در سرزمین فلسطین تجدید خواهد شد .

او می خواست عبادت دینی را به چنان صورت کاملی درآورد که باعث ارتقاء و توسعه و تقریبا تضمین افاضۀ خیر و برکت از جانب یهوه باشد و تاکید بیشتر روی جزئیات مراسم و تشریفاتی بود که باید در بیت المقدس مراعات میشد بزودی تحت توجۀ عزرای کاتب حرکتی به مدت دو قرن درخفاجریان داشت صورتی علنی به خود گرفت .

پادشاه یهود یوشیا از مردم خواست تا هر چه بیشتر مطابق قوانین شریعت موسی انگونه که در سفر تثنیه بیان شده ، رفتار کنند . برای مدت دو قرن زندگی دین قوم تحت رهبری این قانون قرار داشت .

لیک در زمان تبعید و اسارت قوم یهود و پس از آن ، احتمالا بخاطر نفوذ حزقیال نبی ، کوشش مشخصی جهت تلخیص ای مجموعه در بخشهای حقوقی سفرهای ، لاویان و اعداد یافت می شود .

همین قانون بود که عزرای نبی آن را با خود از بابل به فلسطین حمل کرد . او به کمک نحمیای نبی مردم خویش را قانع ساخت تا این قانون را به عنوا آخرین بیان عملی وفاداری خویش نسبت به یهوه بپذیرند .

هدف آن نیز بسیار اصیل بود زیرا به دنبال القای احترام نسبت به تقدس خداوند و بندگان او بود . اما روش آن برپایۀ اهمیت دادن به امور خارجی قرار داشت از جمله : تطهیر تشریفاتی کشیشان و مردم – مراعات دقیق و وسواس گونۀ آداب و قربانی ها – رعایت سخت آداب روز شنبه – اجتناب از ازدواجهایی که خلوص خون یهودی را به مخاطره می افکند و یک سلسله تفصیلات متعدد دیگری تنها ازجهت تقویت وفاداری نسبت به یهوه اهمیت داشت .

 

ظهور مکاشفه در دین یهود ( از 400 پیش از میلاد تا 100 میلادی ) :

بعضی از پیامبران بعدی بنی اسرائیل نظیر صفنیاء نبی ، حزقیال نبی ، یوئیل نبی در کنار دعوتهای اخلاقی خویش ، ای تعلیم را نیز مورد تاکید قرار دادند که یهوه قدرت خود را در احکام بنیان کن به نمایش در خواهد آورد .

آها که از برتری بر قدرتهای بزرگ چو پارسیان نومید بودند به این فکر افتادند که احتمالا روزی یهوه به ناگاه قدرت خویش رابرای برطرف ساختن موانعی که بر سر راه بنی اسرائیل قرار داشت بکار خواهد گرفت .

پس از آن یک دوره طولانی تفکر آغاز شد که به شدت با کاربرد اصول اخلاقی ای که پیامبران پیشین در مورد گناهان اجتماعی توصیه کرده بودند متفاوت بود .

نویسندگان مکاشفه گرا نظیر دانیال ، خنوخ و دیگران به رؤیای روز موعود مشغول شدند .

" آنها به جای آنکه مسئولیت را بر دوش افراد بگذارند تا از خداوند عادل اطاعت کنند ، امید و آرزوهای خود را بر ابتکارعمل و قدرت مطلقۀ خداوندی قرار دادند . آنها به جای کوشش در زمینۀ بهبود وضع حاضر ، تمام توجه خود را به سوی آینده ای آرمانی معطوف داشتند " .

" این حرکت مبتنی بر مکاشفه ، که همه فکر افراد را روی یک جات منتظر متمرکز می ساخت ، نمایشگر اعتماد و توکلی باشکوه نسبت به خداوند و تسلیم در مقابل ارادۀ او بود " .

اما این طرز تفکر قدرت ابتکار فردی را مختل و از همۀ افراد سلب مسئولیت میکرد لیکن ایمان قوم یهود به آینده همواره حفظ شد .

 

مفهوم ذات متعال در دین یهودی :

یکتاپرستی دین یهود هدیه موسی نبوده است . در اولین فرمان از مجموعۀ ده فرمان ، وجود ( خدایان دیگر ) ی غیر از یهوه مورد انکار قرار نگرفته است ، اما عبرانیان از پرستش آنها منع شده اند .

حتی چهرۀ چنان برجسته ای مثل داود که از معماران اصلی حیات قومی یهود است احساس میکرد که تبعید از کشورش به معنای جدا شدن از پرستش یهوه است .

تا حدود قرن هشتم پیش از میلاد و شاید حتی تا ایامی نزدیکتر به تبعید بابل ، وفاداری عبرانیان به یهوه مانع از این نمی شد که برای مردم دیگر حق مشابهی در مورد پرستش خدایانشان قائل شوند .

در اثر رهبری یک عده از پیامبران عبری از عاموس نبی تا پیامبر بزرگ و ناشناختۀ دوران تبعید بود که راه طولانی شناخت مفهوم واقعی توحیدگرایانۀ وجود خدای واحد عالم قدم به قدم طی شد .

ابتدا چهار پیامبر قرن هشتم پیش از میلاد ، عاموس ، هوشع ، اشعیاء ، میکای نبی ، یهوه را صرفا بر حسب مبانی اخلاقی معرفی کردند : بدین ترتیب که وی خدایی عادل ، مقدس و دوست دارنده و منطقی است و ه سلطانی مقتدر که به دنبال انقیاد و تسلیم مخلوقات در برابر خویش باشد .

سپس پیامبران قرنهای ششم و هفتم پیش از میلاد ، به ویژه ارمیاء و حزقیل نبی ، مسئولیت اخلاقی افراد در مقابل یهوه را مورد تاکید قرار دادند .

آنها اعلام کردند که افراد درستکار ، و نه قوم یهود به عوان یک مجموعه ، در زیر بنای اساسی برای تحقق هدف خیرخواهانۀ خداوند در مورد جهان را تشکیل می دهند .

اولین اشاره ضمنی به ای که غیریهودیان نیز می توانند در پرستش یهوه مشارکت داشته باشند در کتاب ارمیای نبی همه موانع نژادی ، زمانی و مکانی را به کناری می هد به دست می دهند .

"خداوند قادر ، بصیر ، عادل ، خالق ، حاکم و منجی جهان از بندگان خویش می خواهد این پیام الهام بخش را از طریق ایثار و تحمل رنج پیش ببرند . این قرائت تبشیری و جهانی طرح الهی به تعالیم عیسی منتهی شد " .

 

ایده انتظار ظهور یک ناجی :

هگامی که پیامبران عبرای در قرن هشتم پیش از میلاد مفهوم متعالی تری از خداوند ارائه کردند ، همچنین به تدوین طرح محکمی در مورد پیشبرد الهی همت گماشتند .

آن پیامبران اولیه با همه شوق و دلگرمی در مورد درستکاری و عدالت به مردم می آموختند که بالاخره فضای الهی جاری خواهد شد و کاخ ظلم بندگان را نابود خواهد کرد و به هر جهت آنها چنان اعتمادی به خداوند داشتند که به رغم نافرمانی مردمان ، معتقد بودند بالاخره اهداف متعالی خدا جامۀ عمل پوشد و عده ای را به توبه و پشیمانی رهنمون خواهد شد .

 

این رهبر منتظر را ( پادشاه موعود ) ، ( چوپان خوب ) ، ( بنده مخلص ) نامیده اند .

" این انتظار عظیم در ابتدا به صورت احیای سیاسی سلطنت واژگون شدۀ بنی اسرائیل بود . بعدها وجود یک ناجی احیاگر ، در کنار انتظار به احیا مورد تاکید قرار گرفت " .

( شواهد زیادی است که در متن کتب مقدس دین یهودی ، ایدۀ یک آیندۀ پرشکوه مادی در قالب امید به یک نظم اجتماعی آرمانی و جهانی ، صورت معنوی به خود گرفته است ) اما برجسته کردن این ایدۀ بزرگ در مسیحیت به منصۀ ظهور رسید .

 

دین یهودی در مقام وفاداری به قانون خداوند :

یهودیت قرن پنجم پیش از میلاد کوشش شجاعانه و در عی حال اموفقی جهات معیار قراردادن درستکاری برای افراد بشر انجام داد .

دین یهودی مانند بعضی ادیان دیگر ، دو نوع انسان دیدار به وجود آورده :

1 ) کسانی که بطور عمده به رعایت دقیق موشکافانۀ قوانین دینی راضی هستند .

2 ) کسانی که به ایجاد ارتباط و دوستی شخصی با خداود حاکم مشتاق هستند .

 

نویسندگان اکثر مزامیر بعدی شاید به گروه دوم متعلق باشند .

حلقه کوچکی از این افراد حقیقتا مخلص بودد که راه را برای ظهور عیسی هموار کردند و جزو اولین کسانی بودند که در وجود او تحقق مخلصانه ترین اشتیاقات دینی یهود را متجلی یافتند : حضرت مریم ، حضرت زکریای نبی و الیزابت ( والدین یحیی معمّد ) شمعون و حتّا ( عبادت کنندگان معبد اورشلیم ) ، یحیی تعمید دهنده ( کسی که از قبل درباره تولد عیسی خبر می داد ) .

 

" این دو نوع نگرش دینی در دین یهودی پابرجا مانده است : سرسپردگی به قاون خداوند عمدتا به صورت یک امر مبتنی بر آداب دینی ، حقوقی و متمرکز جامعه دینی یهودیان و سرسپردگی به قاون خداوند عمدتاً به صورت اطاعتی شخصی از ذاتی متعالی و عادل ، نگرش نوع اول در مخالفت مستقیم با عیسی قرار داشت و از بین طرفداران نوع دوم حواریون اولیۀ عیسی بیرون آمدند " .

 

دین یهود در پراکندگی :

پراکندگی و دربه دری قوم یهود از حدود قرن هشتم قبل از میلاد ، وقتی اسرائیل شمالی به وسیلۀ آشوری ها تخریب شد و تعداد زیادی از یهودیان به اسارت درامدند شروع شد . اکثر ایشان به سرزمین مادری خود مراجعت نکردند . و یهودیانی که در سرزمین فلسطین باقی ماندند متوالیاً تحت حکومتهای بابل ، پارسیان ، یونانیان و رومیها قرار داشتند .

به هنگام ظهور عیسی تا حدود 40 سال پس از مرگ او ، یهودیان تحت حکومت رومیها بودند .

در سال 70 میلادی رومیها شهر اورشلیم و معبد آن را تخریب کردند و در نتیجه قوم یهود به دربه دری و سرگردانی مبتلا شد و دیگر نه سرزمینی به نام وطن داشت و نه مرکزی برای ابراز عقیدۀ دینی ، بنابراین رسم عبادت جمعی در معبد و یا نظام قربانی نیز کنار گذاشته شد و در کنار آن نظام طبقۀ روحانیت ملغی شد .

پس از آن کنیسه مرکز حیات دینی یهود شده که تا به امروز هم به همین صورت ادامه یافته است . به جای کشیش هم ، خاخام ، آموزگار و رهبر دینی مردم شده است .

کنیسه احتمالا در زمان تبعید بابل و در پاسخ به نیاز یهودیانی که خود را در سرزمینی غریبه می یافته و از عبادت در معبد محروم می دیده اند به وجود  آمده است  .

مدتها قبل از ظهور عیسی  کنیسه به مرکز آموزش دینی مردم و تا حدود قابل ملاحظه ای مرکز زندگی اجتماعی انها تبدیل شده بود .

مراسم عبادی به جای انکه به صورت فردی باشد حالت گروهی داشت و در مواقع معینی صورت می گرفت . این نوع رفتار دینی در قالب یک سنت در کلیسا های مسیحی همه ادامه یافت . در حقیقت ، کنیسه در حکم الگویی بود که تا حدود زیادی صورت آیندۀ کلیسای مسیحی را معین کرد .

 

تلمود :

عهد عتیق عملا قبل از زمان عیسی تکمیل شده بود ، اگر چه به رسمیت شناختن نهایی قانون دینی یهود به صورتی که امروزه وجود دارد تا قبل از حدود اواخر قرن اول میلادی عملی نشده بود .

صاحبنظران و معلمین بزرگ دینی یهود در اطراف قاو مقدس آن دین حجم وسیعی از توضیحات و تفسیرهای گوناگون که ابتدا به صورت شفاهی داشت فراهم آوردند .سپس زمان شرح و تفسیر ب تفاسیر مورد قبول قبلی رسید .

این حجم انبوه از مطالب که غالبا با داستانها و افسانه های زیادی هم همراه بود ، پس از آغاز دوران پراکندگی قوم یهود یز رو به افزایش بود .

اکثر این مطالب به صورت دومجموعه به نامهای میشنا و گمارا نوشته شد .

سرانجام این دومجموعه نیز به صورتی که امروزه تلمود دین یهودی خوانده می شود ترکیب شد . این کار حدود قر ششم میلادی صورت گرفت .

کتاب تلمود به دو شکل متفاوت عرضه شد : تلمود فلسطینی و تلمود بابلی که در بعضی جزئیات تفاوت دارند .

کتاب تلمود نسبت به کتاب مقدس دین یهودی ( قانون ، پیامبران و مکتوبات ) در درجه دوم قرار دارد . لیکن کتاب تلمود تفسیر و معنای مفاهیم آن کتب مقدس اصلی را به دست می دهد . این کتاب یکی از مبانی اساسی تعلیم خاخام های یهودی است .

 

دین یهود در عصر جدید :

تا حدود زمان انقلاب کبیر فرانسه هرکجا که یهودیان یافت می شدند دین سنتی یهود به صورت مجموعه ای واحدی تعلیم داده و عمل میشد .

اما با موج جدید آزادی و برابری که در اثر انقلاب فرانسه در سرتاسر اروپا پدید آمد ، دیوارهای محلی های کلیمی نشین نیز شروع به ریزش کرد . این امر بر جهان بینی آنها اثر گذاشت بگونه ای که به تدریج به انتقاد از میراث دینی خود پرداختند .

برای نخستین بار در آلمان نشانه های یک یهودیگری آزادمنشانه ( لیبرال ) پدیدار شد و در آمریکا و انگلیس اصطلاحات آشکاری در بعضی کنیسه ها به ظهور رسید .

پس مصلحین برآن شدند تا دین یهودی را از هر آنچه غیراساسی می پنداشتند پاک کنند و آنچه ورای زمان و جهانی بود تاکید ورزند ، مطلبی که موجب شد تا آنها صور پرستش ، سنن عامیانه قدیمی دین یهود ، عادات غذایی  و در آخر هم پاره ای از اعتقادات مورد علاقۀ خود را تغییر دهند .

روحانیت ارتودوکس یا سنتی دین یهود بی درنگ در مقابل این اصلاح طلبان و نوآوریهای آنا مقاومت نشان داد . پس از آن یک حالت خوداگاهی ارتودوکسی پدید آمد که مصمم بود به هر قیمتی که شده میراث باسشتانی دین یهودی را در مقابل خطری که به نظر آها آن را تهدید می کرد ، به همان صورت اصلی حفظ کند .

پس از آن به نحو اجتناب ناپذیری یک گروه سوم میانه رو پیدا شد که متشکل از افرادی بود که فکر میکردند با وجود این که پاره ای از اصطلاحات ضروری بود ، اصلاح طلبان قدری زیاده روی کرده اند . این گروه در آمریکا نام ( یهودیت محافظه کار ) را به خود گرفت که این نام تا حدودی گمران کننده بود زیرا منظور آنها ( محافظت از دین یهود ) بود .

 

نقاط قوت دین یهود :

" ادراک خداوند مقدس و متعال واحد "

" تاکید بر حکومت اخلاقی خداوند بر جهان "

" مفهوم اخلاقی گناه در مقابل خداوند ، آنگونه که پیامبران بنی اسرائیل تعلیم داده اند "

" تاکید پیامبران اسرائیلی بر وظیفه دینی افراد بشر نسبت به یکدیگر "

" رابطه مستقیم خداوند و انسان ، آنگونه که در کتاب پیامبران و پاره ای از مزامیر تعلیم داده شده است "

" تاکید این دین بر لذت اطاعت از قوانین خداوندی "

" مفهوم عبادت در این دین "

" اعتقاد به یک سرنوشت روحانی متعالی برای بندگان واقعی خدا "

" علاقه این دین به رفاه و آسایش پیروان خود "

" تاکید آن بر پاکیزگی زندگی داخلی "

" عنایت بر آموزش دینی جوانان یهودی "

" سرسختی و هم بستگی آن به هنگام محنت و مصیبت "

" امیدوار بود به آینده ای بهتر "

 

نقاط ضعف :

" تاکید بیمورد بر روی این مطلب که خدا تنها قوم اسرادیل را ممتاز می شمرد "

" پافشاری بیش از حد روی یک قانون متعلق به گذشته که امکان کمی برای توسعه و یا پیشرفت دارد "

" تمایل به عدول از مفهوم بلند و پیامبرانه گناه به عنوان یک امر اخلاقی ، به ادراک گناه به عنوان یک امر تشریفاتی "

" تمایل در جهت قاونی کردن بیش از حد امور و افراط در آداب و تشریفات ظاهری "

" کنار گذاشتن کوشش در جهت ایجاد تغییر مذهب در دنیا "

" انحصاری بود کلی آن "

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ دین سیک

دین سیک

" مذهب پیروان خدای واحد حقیقی "

از نظر تاریخی ، دین سیک در میان ادیان زندۀ دنیا از همه متأخرتر است . دین سیک فقط در هند و در آجا نیز فقط در ایالت پنجاب وجود دارد .

از نظر سیاسی دین سیک ، منهای دین یهود تنها دین تاریخ جهان است که باعث تولد یک ملت شده است .

از نظر معماری ، معبد مرکزی دین سیک به نام ( معبد طلایی ) مشهور است که در استخربقا در آرمیتسار قرار دارد.

از نظر تفکر الهی هیچ نکته برجسته ای در این دین وجود ندارد .

این دین به عنوان کوششی آگاهانه برای هماهنگ کردن دو دین قدرتمند هند که رقیب یکدیگر بودند یعنی ادیان هندویی و اسلام ، ظهور کرد . این پدیده جدید مبین ترکیب خاصی از توحید اسلام که سرسختانه مخالف بت پرستی است ، با وحدت وجود ابهام آمیز و عرفان دی هندویی ، با گرایش چشمگیر ان به سمت بت پرستی است . این ترکیب و امتزاج در اثر تجربه شخصی تانک و نفوذ مستمر این مصلح بزرگ –معاصر مارتین لوتر – به دست آمد .

محل تولد تانک در 45 کیلومتری جنوب غربی لاهور مرکز استان پنجاب قرار گرفته است . دهکده محل تولد او تالواندی نام داشت که بعدها به افتخار تانک به نام ( تانک آرا ) یعنی ( محل تانک ) نامیده شد .

تانک از دلمشغوایهای فرعی بیزار بود و یک زندگی توام با تفکر و تأمل خاموشانه و شور و شوق مذهبی را ترجیح کی داده است . دوستان و اقوام تانک به خاطر اینکه او از کارهای دستی و فعالیتهای جسمانی یا تجاری بیزار بود از او ومید بودند . او از فرط شوق خدا دیگر قادر به خوردن و آشامیدن بود بیمار شده بود . لذا سر به بیابانها نهاده اوقات خود را به تملات دینی در زیر درختهای می گذرانید .

 

پیام الهی و ماموریت :

یکروز پس از استحمام ، تانک در جنگل ناپدید شد و در عالم رویا به محضر خدا برده شد .در آنجا به وی یک فجان نوشیدنی الهی تعارف کردند که با منت پذیرفت . سپس خداوند به او گفت : ( من با تو هستم . برو نام مرا تکرار کن و دیگرا را نیز وادار کن که همین کار را بکنند .هرگز آلودۀ دنیا مشو . به تکرار نام من و دادن صدقات و خیرات ، وضو ، هبادت و تاملات و اندیشه دینی مشغول باش . ام من خدا ، اولین برهماست . و تو نیز گرورئی الهی هستی ) . – گورو یعنی معلم و آموزگار - .

تانک کارهای سخت و زاهداه و ریاضت منشانۀ دین هندویی را تقبیح کرد . او همواره اعتقاد خود به یک خدای واحد نگاه دارنده و قادر مطلق را تأکید میکرد .

کلمات تانک در کتب شرعی دین سیک ثبت شده است . او در آنجا به گاهان خود اعتراف و از خدای خویش طلب رحمت و مغفرت می کند . حتی در اواخر عمر ، هنگامی که برای وضعیت رقت بار دین در سرزمین مادری اش ابراز تاسف میکرد ، برای تحیر و تاریکی خود در تلاش واقعی ای که برای جستجوی نجات و رهایی کرده بود نیز متاسف بود . ( من در جستجوی خود متحیر مانده ام . سرگشته غرور با تاسف می گویم چگونه می توان به رستگاری رسید ؟ ) .

 

تکریم قوری تانک حتی به عنوان یک ناجی الهی :

لقبی که بیش از همه در مورد تانک به کار می رود – گورو –به معنی – آموزگار دینی – است . به او همچنی القاب افتخاری دیگری نظیر – رئیس -، - پادشاه - ، - تانک شاه – داده اند و یا القاب عزیز شمرنده ای مثل – پدر - ، - بابا تانک - .

او در اواخر عمر مانند یک فرد مقدس و بلکه به عنوان یک ناجی الهی مورد تعظیم و تکریم بود .

( مردم کم کم به او به چشم یک اله نگاه میکردند و او را نیایش میکردند تا انها را مورد بخشش قرار داده و به نجات برساند ) .

 

ادراک هستی متعال در دین سیک :

توحید عرفانی و اصیل بنیانگذار این مکتب بوده و از آن تاریخ تا به امروز به همان صورت بافی مانده است وقتی تانک پیام خدا را شنید ، اولین کلامی که بر زبان آورد جملات زیر بود و بر هر معتقد به دین سیک نیز واجب شده است اولی کلامی که هر روز بر لب می آورد همان باشد : ( تنها یک خدای حقیقی واحد وجود دارد که نام او حق ، خالق ، مبرای از ترس و دشمنی ، فناناپذیر ، زاییده نشده ، قائم به ذات ، عظیم و سخاوتمند است . خدای واحد حقیقی در در آغاز عالم وجود داشته ، همواره بوده ، هست و خواهد بود ) .

نام ساده و در عین حال اصلی که تانک برای خداوند استعمال میکرد کلمۀ – گورو – یعنی – معلم – بود و این نام در متون مقدس سایر ادیان منحصر بفرد است . نامی هم که برای خود این دین اتخاب شده ، واژۀ – سیک – بر این دلالت دارد که پیروان آن باید – شاگردان –یا – مریدان – ( خداوند ) باشند .

نامگذاری اصلی خدا در دین سیک -سات نام - به معنی ( نام حقیقی ) است . این دو واژه اولین کلمات کتاب مذهبی دین سیک هستند که در ابتدای هر یک از سرودها ، بطور متوالی تکرار می شوند .

خود این عبارت نیز به حو اسرارآمیزی مورد احترام و تکریم است . درست مثل ایکه یک نوع خدای وحدت وجودی باشد ( مانند احترامی که ما برای بسم الله الرحم الرحیم قائلیم و توصیف و تفسیری که عرفا و متصوفۀ ما از آن می کنند )

 

ادراک جهان و انسان :

جهان در مقایسه با خداوند ابدی و قادر مطلق عالم ، بیهوده و گذران است .در مقایسه با خداوند ابدی و قادر مطلق ، انسان مخلوق بیچاره و مطیعی است . مادامی که انسان فکر کند بر کاری تواناست ، هرگز به سعادت نخواهد رسید .

همه موجودات به فرما خدا به وجود آمده اند و به فرمان خدا نیز به انجام وظایف خویش مشغولد .به فرما خدا تسلیم قدرت مرگ می شوند و به فرمان خدا نیز در – واحد حقیقی – جذب می شوند .

( آنچه مورد رضای اوست واقع خواهد شد . هیچ چیز در ید قدرت مخلوقات نیست . تانک می گوید : انسان چه کاره است ؟) .

 

راه نجات :

دین سیک می آموزد که رستگاری شامل معرفت خدا ، به دست اوردن خدا و یا جذب شدن در خداست .

روش کلی کسب نجات و رستگاری نیز هماهنگ با نظریه زیربنایی تعالی یک خدای پاک و مزه و نظریه های همراه آن در مورد بی ارزش بود دنیا و بیچارگی انسانهاست .

( معرفت الهی صرفا از راه کلمات به دست نمی آید ... و بلکه با لطف الهی می توان آن را کسب کرد --- اگر آن یکتای مهربان نظری از روی محبت به کسی بیندازد آن شخص صاحب گوروی واقعی خواهد شد ) .

( بندگانی که خداوند ایشان را مشمول محبت خویش گرداند حقیقتا وی را می پرستند ... آن یگانۀ مهربان به هر کس با نظر لطف نگاه کند او از گمراهی عذاب نجات می دهد ) .

( او خود خلق کرده و خود نیز هلاک خواهد کرد . این خداست که امور را انجام می دهد و بلکه خود مسئول اجرای آنهاست ) .

این اندیشۀ تسلیم مطلق در مقابل قادر جهان ، روش متمایز رستگاری در مذهب اسلام بود .

( آن کس که فس خود را چو – سوهام – ( یعنی این که من آن روح جهانی هستم ) می شناسد به راز جهان اعتقاد دارد ) .

این روش کسب رستگاری ، یعنی امتزاج وحدت گرایانۀ خود فرد با روح سرپوشیدۀ جهان ، شبیه راه جاتی است که در اوپانیشادهای دین هندویی تعلیم داده شده است .

( (هر آن که بدین ترتیب بداند من برهما هستم خود نیز سراسر برهما می شود ، آن روح بزرگ ! آ تو هستی ) ) .

 

به نظر میرسد که تانک آموزگار طرفدار مراقبتهای ریاضت مشانه و فردی متصوفه هندوئی نیست و بلکه در عوض از بهکتی که به معنای طریقۀ ایمان ، عشق و ارادت به عوا سبیل رستگاری است جانبداری می کنند .

درست است که امتزاج و یکی شدن با خداوند ( همان فناء فی الله در عرفان اسلامی ) به عوان هدف غایی انسان در مرحلۀ پس از این حیات مورد نظر است ، اما مثل دین هندوئی در تعلیمات دین سیک هم انسان دچار گردونۀ حیات است که به ناچار ممکن است پیش از رسید به نجات و رستگاری از چندی گردونۀ حیات و مرگ { تولد مجدد } بگذرد .

همچنین در کتاب گرانت مکرراً از بهشت و جهنم بحث می شود و بهشت خاصی به نام ساچ قند به نجات یافتگان وعده داده می شود . بعضی از سیک های تحصیلکرده این را مشابه نیروانای دین هندویی می دانند .

 

عبادت و سازمان مذهبی در دین سیک :

روش اصلی عبادت در این دین تفکر و اندیشه درباره خدا ، به ویژه به صورت تکرار – نام حقیقی – خداوند است .

( بالاترین وظیفه همۀ ما تکرار نام خداوند یکتا است ) ، ( توجه خود را به جانب خداوند معطوف دار . در هر دم فرو بردن و دم برآوردن نام او را تکرار کن تا این که روح تو جذب نور خدا شود ) .

فقدان مراسم قربانی کردن و یا وجود اصام نیز از ویژگیهای دین سیک است . این شیوۀ عبادت با روش اسلامی هماهنگ بوده و با بعضی مراحل دین هندویی .

 

یکی دیگر از اجزای مهم دین سیک ضرورت وجود یک گورو یا معلم به عنوان – وسیلۀ نجات – است . این تاکید ، با تاکید دین هندویی بر تکریم گوروهای انسانی متعدد در آن دین و تاکید اسلام بر احترام و تکریم به پیامبر اسلام هماهنگی دارد .

اجتماع یا سنگات خالص پیروان و شاگردان سیک نیز یکی دیگر از اجزای مهم دین سیک است . تشکیل این اجم داوطلبانه دینی در هند یکی از دستاوردهای مشخص حرکت دینی ای بود که گوروتانک آغاز کرد .

 

تاریخچه دین سیک :

سرآغاز این آیین بستگی نزدیکی به تاتریخ حیات ده گوروی اولیه آن دارد .

1     ) گورو تانک :

قبل از مرگ خود در سال 1538 میلادی دریافت که هیچکدام از دو پسرش برای جانشینی او مناسب نیستند و لذا یکی از مریدان بسیار باوفای خود به نام لاهینا را که حرفۀ طناب سازی داشت به جانشینی خود برگزید و نام آنگاد به معنای ( بخشندۀ جسم ) را برای او انتخاب کرد .

 

2     ) گورو آنگاد :

او اولین کسی بود که تانک را هم سطح خدا قلمداد کرد . او با الفبایی کردن حروف قدیمی گورو – موکهی ، خدمت بزرگی به همه پنجاب کرد .

 

3 ) گورو آمارداس :

اوکوششهای بسیاری جهت سازماندهی ، تمایز و قدرت جامعۀ سیک ها به عمل آورد .

 

4     ) گورو رامداس :

او عبادت سیکها را در هارمندیر یا - معبد خدا - متمرکز ساخت . این محل که بعدها به نام آمریستار یا – فناناپذیر – نامیده شد ، از آن تاریخ معبد اعلی پیروان این تلقی می شود .

او که خود داماد گوروی سوم بود ، نظام جانشینی موروثی را برقرار ساخت . در نتیجه پسرش را به عنوان جانشین خود و گوروی بعدی سیکها نامید .

 

5     ) گورو آرجان :

نام او به خاطر جمع آوری کتاب گرانت در اذهان باقی ماند ، او این کار را از نوشته های برجاماندۀ چهار گوروی پیش از خود ، نوشته های مؤمنین والامقام دیگر و پاره ای از نوشته های شخص خود انجام داد . او در مصاف با پادشاه دهلی کشته شد .

 

6     ) گورو هرگوویند :

او در آغاز کار ، شمشیر را به عنوان نشانۀ رهبری خود برگزید و افرادی را برای خدمت نظامی استخدام کرد و سیکها را از یک گروه سرسپردۀ مذهبی به یک دسته سربازی که در مقابل مغولا حکام اسلامی هند می جنگیدند متحول ساخت .

7     ) گورو هررای

8     ) گورو هرکیشان

9     ) گورو تق بهادر

10         ) گورو گوویندسینگ :

او نیز به تمایل که دین سیک را به یک حکومت نظامی الهی مبدل سازد ادامه داد .

او نام فامیل سینگ به معنی شیر را قبول کرده و از همۀ سیکها نیز خواست که این نام را برگزینند تا بشود همۀ آنها را در یک خاواده دلیر خالص ها ( خالصین ) به یکدیگر پیوند داد .

او برای پذیرش رسمی یک فرد به دین سیک مراسم عشاء ربانی را برقرار ساخت . بدین ترتیب که از افراد تازه وارد خواسته می شود از آب شیرین شده ایکه در یک لگن آهنی جوش آورده شده و با یک شمشیر آهنی نیز بهم زده می شود قدری بیاشامد و قدری هم به روی خود بپاشد .

فرض می شود که این شراب ربانی ، امریت ، افراد را از نظر تشریفاتی پاک کرده و به آنها در جنگ مصونیت می بخشد .

 

او بدعت دیگری در دین سیک برجای گذاشت : او پی برد که پیروان دین سیک با خواندن گرانت اصلی بسیار ترسو و ضعیف الاراده می شوند لذا تصمیم گرفت این گرانت جدید را بنویسد و به متن اصلی اضافه کند تا مریدانش با مطالعۀ آن برای جنگاوری شایستگی کسب کنند ... ( پس از من به همۀ افراد سیک بگویید کتاب گرانت صاحب را گوروی خود بدانند ) .

 

{ پس از مرگ دهمین گورو ، در سال 1708 میلادی ، پس از یک سلسله تغییرات برجسته در خلال دو قرن قبل از آن و در زما رهبری گوروهای دهگانه در دین سیک به وجود آمده بود ، سرسپردگی دینی سیکها از شخص گورو به کتاب مذهبیشان گرانت صاحب منتقل شد } .

 

پس از سقوط سلطنت سیکها جامعۀ آنها نیز به چند ابالت فئودالی تقسیم شد ، لیکن در سال 1765 میلادی کنگرۀ ملی سیکها ، خالصا ، در آمریتسار به ضرب سکه هایی پرداخت که روی آنها شعار ( دنیا ، شمشیر ، پیروزی لاینقطع ) حک شده بود . بدین ترتیب ، ایمان مطلق به دین سیک با پیروزی نظامی بر سراسر جهان پیوند خورد . اما سازمان سیاسی دین سیک به عنوان یک حکومت دینی نظامی در سال 1849 میلادی از بین رفت . در آن هنگام پس از جنگ دوم سیکها آخرین پادشاه خود مختار سیک به نام مهاراجه دولیپ سینگ بطور کامل به نیروهای انگلیسی تسلیم شد .

در حال حاضر نیز سیکها هنوز از نام تاریخی خود – شیران پنجاب – با غرور یاد می کنند .اکثر آنها در محدودۀ جغرافیایی محل ظهور اولیۀ دین خود زندگی می کنند و به کشاورزی مشغولند .

 

فرقه های دین سیک :

در میان پیروان دین سیک دو بخش اصلی وجود دارد :

الف – گروه پرستندگان تانک که بی سروصداتر بوده و خود را به شدت طرفدار تعالیم بنیانگذار این مکتب ، گورو تانک می دانند .

ب – گروه پرانرژی تر – سیکهای خالص که از تعالیم گوروی دهم – پیروی میکنند .

 

همچنین در این دین پنج فرقۀ عمده وجود دارد که عبارتند از :

فرقۀ اوداسی ها : به معنی کسانی که نسبت به جهان بی تفاوت هستند

فرقۀ سوتر : به معنی دراویش یا گداهای ( خالص )

فرقۀ دیوانۀ سادهو : به معنی سرسپردگان راه ( تقدس جنون آمیز )

فرقۀ نی ری مال سادهو : یعنی افراد مجرد پیرو راه ( تقدس بی عیب )

فرقۀ اکالی ها : به معنی پرستندگان ( وجود ابدی بیرون از زمان ) .

 

روی همرفته شاید متجاوز از بیست فرقه در دین سیک وجود دارند . بعضی از آنها اختلاف اساسی شان روی رنگ جامه ای است که یک فرد سیک باید بپوشد ، که مثلا آیا باید به رنگ سفید ف آبی یا زرد متمایل به سرخ باشد .

گروهی راجع به ادازۀ مناسب جامه اختلاف دارند ، گروهی دیگر راجع به مشروعیت تراشیدن ریش یا کوتاه کردن موی سر اختلاف دارند .

 

نکات مورد توافق دو دین سیک و هندوئی :

: از لحاظ نظری ، اعتقاد به یک هستی متعال پوشیده – از لحاظ عملی ، تنوع فراوان نامگذاری در مورد خدا –

: نوعی کاربرد الهی تفکر وحدت وجودی ، گرچه تنها در بعضی از کتب اوپانیشاد دین هندوئی –

: نظریۀ کارما ( اینکه هر طور انسان بکارد ، همانگونه نیز درو خواهد کرد ) – تناسخ ارواح

( ای برادر من ، انسان به حسب نتیجه اعمال خوب یا بد قبلی خود در جهان زاییده می شود )

: اهمیت فراوان قائل شدن برای تکرار بعضی ادعیه و یا اوراد مقرر شده خاص مانتراها

 

موارد تضاد دو دین سیک و هندوئی :

: نظام طبقاتی کاست دین هندویی مورد طرد بنیانگذار دین سیک قرار گرفته و نامبرده همه پیروان خود را به تساوی افراد دعوت کرده

: بت پرستی موجود در دین هندویی ، به نفع پرستش خدای یکتای خالی از تصویر کنار گذاشته شده است – در دیت سیک –

: تعدد آلهه و شرک دین هندویی ، به نفع یک وحدت وجود توحیدی کنار گذاشته شده است .

: سفرهای زیارتی دین هندویی ، آداب مذهبی و ریاضت کشیدن های توأم با زهد و گوشه نشینی ، به نفع پرستش خالص خدای یکتا و منزه کنار گذاشته شده است .

 ( این چه نفعی دارد که وقتی قلب انسان دچار غرور و گمراهی است انسان بدن خود را در رودخانۀ مذهبی مقدس شستشو دهد ؟ کسی که به پرستش سنگها – اصنام – می پردازد ، به زیارت اماکن مقدسه می رود ، در جنگلها به ریاضت و دربه دری سرگردان می شود ، به انکار جهان مادی می پردازد ، دچار تحیر و تزلزل می شود ، چگونه ممکن است ذهن ناپاک او پاک شود ) .

 : کتب مقدس دین هندوئی ، به نفع کتب مذهبی دین سیک کنار گذاشته شدند .

( کتاب ودا همچون قیدوبندی است که انسان را به مجادله و غرور بیجا دچار می سازد ) .

: خوار شدن زنها در دین هندویی مورد انکار واقع شده و به جای آن زنها از منزلت بیشتری برخوردار شده اند

: کشتن بچه ها در دی هندوئی ترک شده و به جای آن برنامۀ شدیدی جهت ازدیاد جمعیت جامعه سیک تبلیغ شد

: گیاهخواری رایج در دین هندویی ترک شد و به جای آن برنامه ای در جهت خوردن بیشتر گوشت مقرر شد .

 

نقاط قوت دین سیک :

: کوشش شدید بنیانگذار ای دین جهت اصلاح اعتقادات مذهبی مردم و ایجاد صلح و تفاهم بین آنها

: فعالیت تبلیغی بنیانگذار این مکتب که با شور وشوق و توفیق زیاد همراه بود

: تعلیمات به شدت توحیدی نامبرده

: تعلیم این مطلب که مذهبی بود به معنای آموختن است

: وحدت متشکل و قوی پیروان سیک در مجامع عمومی آنها ، علی رغم وجود فرقه های متعدد در سطوح پایینتر

 

نقاط ضعف دین سیک :

: شخصیت کاملا سرپوشیده خدای متعال مورد اعتقاد آنها

: تکراری بود ادعیه مقرره که در عی حال نسبتا بی محتوا هستند

» تصور دنیا به عنوان یک امر بی ارزش

: داشتن روحیۀ جبری مسلکانۀ تسلیم مطلق انسان – در برابر خدا - ، به صورت موجودی بیچاره و بی پناه

: محتوای متنوع ، متباین و تقریبا غیرقابل دسترسی کتاب مقدس دینی آنها – گرانت –

: پرستیدن کتاب گرانت عملا در حد بت پرستی

: وضع موجود سیک ها که بیشتر حالت خود محورانه دارد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ دین بودایی

دین بودایی

" مذهب تزکیه نفس آرام و اخلاقی "

 

نام اصلی بودا به زبان سانسکریت ، گائوتاما و به زبان پالی  " گوتاما " بود . او به عنوان تنها پسر و وارث راجۀ ثروتمند هندوی طایفه ساکیا در شهر کاپیلا واستوا ، حدود 100 میلی شمال بنارس متولد شده است .

 

بیداری عظیم ( در سن 29 سالگی ) :

روزی که برای تفریح رفته بود ، از دیدن چهار منظره به شدت تحت تاثیر قرار گرفت :

پیرمردی بسیار شکسته ، مریضی درمانده ، جنازۀ یک مرده ، و درآخر زاهد مذهبی آرامی که از هیچ غم و غصه ای در تشویش نبود .

او از این فکر که روزی خودش وهمه افراد بشر به پیری ، بیماری و مرگ دچار خواهند گشت مضطرب و پریشان خاطر شد و اعتقاد پیدا کرد تنها از طریق جستجو وفداکاری توأم با ثبات قدم می توان به آرامش ظفرمندانه دست یافت ، بنابراین از زن و فرزند تازه تولد یافته ، میراث و تاج و تخت پدر کناره گیری کرد و با تراشیدن موی سر ، لباس راهبها را پوشید

 

در جستجوی رستگاری ( 29 تا 35 سالگی ) :

بودا مرام خود را با حل مسئله گسترده رنج و عذاب شروع کرد . او برای این منظور از قابل قبول ترین روش دین هندویی ، جهت رستگاری ، یعنی تأمل و اندیشۀ فلسفی ، در مورد رابطۀ فرد انسانی با هستی متعال تبعیت کرد .

( با این وجود او از باتلاق رنج وگرفتاری بیرون نیامد ) " کتب مقدس شرق " .

پس از ان به ریاضتهای سخت جسمانی پرداخت ، راهی که پیروان دین جاینی برای رستگاری توصیه میکردند . اما :

( مثل این بود که وقت خود را صرف گره زدن هوا کرده باشد ) .

 

تنویر عظیم ( 35 سالگی ) :

یک شب که بودا ساکت و تنها در تأملات خویش فرو رفته بود ، در حالی که چهارزانو زیر یک درخت بو نشسته بود به یک تجزیه و تحلیل ساده روانشناختی دربارۀ علت شر و نحوه پیروزی بران دست یافت .

این چهار حقیقت جلیل اساسی و جهانی دین بودایی را می توان اینگونه خلاصه کرد :

( رنج ، خاستگاه رنج ، رهایی از رنج ، راه ایست یا رهایی از رنج " .

1 ) بنابر اولین حقیقت ، هرگونه وجود یا هستی یا همه شکلهای هستی با درد و رنج همراهست .

2 ) همه رنجها و هر دوباره زاییده شدن ، از تشنگی یا بخاطر روی آوردن به امیال و هواهای نفسانی است که ذاتاً سیری ناپذیرند .

3 ) سومین حقیقت می اموزد ، با سرکوبی این امیال و آرزوهای نفسانی و خاموشی تشنگی و رهایی از ان به رهایی یا خاموشی از دوباره زاییده شدن و رنج می انجامد یعنی به نیروانه .

4 ) چهارمین حقیقت راهی است که به توقف دردها و رنجها می انجامد که ( راه میانه ) یا راه هشتگانه است که وسیله ای است برای رسیدن به ایست یا رهایی یا خاموشی .

در اولین گفتار بودا معروف به سورۀ گرداندن چرخ آیین آمده است که اولین حقیقت ( رنج ) را کاملا باید دید و دانست .

دومین حقیقت ( تشنگی ) را باید خاموش و رها کرد ،

سومین حقیقت ( نیروانه ) را باید یافت یا تحقق بخشید

چهارمین حقیقت ( راه ) را باید در خود پرورد و به کمال رساند .

واژه ای که بیش از همه بیانگر این تجربه بزرگ روحی است کلمه " بودا " ، صیغ؛ مجهول فعل " منور شدن " یا " خردمند شدن " در زبان سانسکریت است که نام " بودا " ، اسم خاص یا لقب بنیانگذار این دین نیز از آن مشتق شده است .

احساس آرامشی که او از رهاشدن از گردونۀ تناسخ و تولد دوباره در این جهان به دست اورد ، در چند جای متو مذهبی امده است  .

 

خدمت روحانی عمومی ( 35 تا 80 سالگی ) :

بودا سپس مستقیماً به سراغ مردم رفت و به تبلیغ و موعظه در مورد مژدۀ رستگاری که تازه به دست اورزده بود و متضمن خودسازی روانی و مبتنی بر تربیت نفس و تعالی اخلاق بود ، پرداخت .

او می گفت که انسان علاقمند تنها باید به تمرین و ممارست در ساخت حکیمانۀ حالت روانی هشیاری فردی خود بپردازد .

( بدون اینکه به لوازم سنتی مذهب نظیر وجود اله ، عبادت ، آداب و مراسم مذهبی ، اصول جزمی ، روحانیت یا کشیش و یا اتصالات فوق طبیعی هیچ نیازی داشته باشند ) .

بودا به ویژه به تصورات رایج دین هندویی در ان عصر ، که عبارت از اعتقاد به یک هستی متعالی متافیزیکی و ارزش داشتن پرستش و نیایش و مقدس بودن متو وداها بود ، به شدت مخالفت میکرد .

بودا : " چه کسی هرگز برهما را دیده است ؟ بنابراین صحبت این برهم ها ، که در وداها بیان شده ، امری مسخره ، صرف کلمات و چیزی پوچ و توخالی است " .

 

قابل توجه آن که بودا ، که در تعلیمات خود هیچ اشاره ای به چیزی که موضوع یک پرستش الهی باشد نداشته و بلکه برعکس با فدا کردن خود درصدد نجات جهان و جهانیان بوده ، خود موضوع پرستش و نیایش پیروانش قرار گرفته است .

بودا حتی پس از رسیدن به مرحلۀ ( تنویر ) دچار ضعفهای انسانی بوده است :

( آن یکتای مبارک از جهت باد معده در زحمت بود ) ، ( هنگامی که غذایی را که در یک ظرف فلزی ریخته شده بود میل فرمود به بیماری سخت اسهال خونی مبتلا شد که چنان درد و عذاب بود که تاسر حد مرگ پیش رفت ) " کتب مقدس شرق " .

 

اما تمجید احساساتی بودا توسط حواریون و پیروانش ، به مثابۀ یک انسان کامل کم کم به صورت ستایش رسمی او به عنوان موجودی متعالی ، حتی متعالی تر از خدایان دین هندویی درامد :

( برترین انسانها ، که خود نظیر ایندرای خدا بود ) ، ( هم خدایان و هم افراد بشر او را به عنوان یگانۀ عظیمی که از زمان فراتر رفته است نیایش می کنند ، در جها با همه خدایانش ، کسی که با تو برابری کند وجود ندارد ) .

 

نشانۀ الوهیت بودا :

بودا به نحو شگفت انگیزی در مجالس ظاهر می شد و به تعلیم می پرداخت و سپس از نظرها غایب می شد و مردم را متحیر میکرد . تولد او با 32 پیشگویی همراه بود – تنویر بودا با کرامات صادقی همراه بود مانند بینا شدن کورها و شنوا شدن کرها .

در دین بودایی دو شاخۀ اصلی وجود داشته است : پیروان ( ناقل اصغر ) یا فرقۀ هینایاتا در مناطق جنوبی آسیا درصدد بوده اند که نسبت به تعالیم شخص بودا وفادار بمانند ، یعنی همان که او خود می گفت که تنها یک آموزگار سادۀ گریز از بدبختی هاست و اینکه سؤالات ذهنی و نظری به درد سلوک دینی نمیخورد .

شاخۀ شمالی که عامل انتقال وسیع دین بودایی به چین و ژاپن بوده است به تأسیس پاره ای نظریات الهی که ماهایانا و یا ( ناقل اکبر ) را تشکیل می دهد دست زده است .

این آیین در وجود بودا نه فقط یک آموزگار سادۀ دین که به هنگام درگذشت به یروانا واصل شده ، بلکه یک ناجی الهی واقعی را می بیند : " او دانای مطلق و علم مطلق بود " ، " نجات بخش خدایان و افراد بشر " ، " او جاودان است " .

ایشان نه تنها بودا را به مقام الوهیت رساندند ، بلکه او را به صورت یکی از اعضای " تثلیث دین بودایی " نیز دراوردند .

از همان آغاز در بین بوداییان در مورد شخص بودا و تعلیمات وی اختلاف نظرهایی به وجود آمد . در حالی که ابتدا بودا یک نفر تصور می شد ، در طول زمان این فکر رواج پیدا کرد که بودا تنها یک نفر نبوده و بلکه بوداهای دیگری هم وجود داشته اند .

حتی فرقۀ جنوبی هینایانا نیز امروزه جا را برای چندین بودا خالی می گذارد ، در حالی که در مکتب شمالی ماهایانا تعداد بوداها نامحدود است .

 

این که چگونه چنین وضعی ایجاد شد سوال مشکلی نیست ، دین بودایی با انکار همه خدایان و یا حداقل هرگوه اتکاء به آها آغاز شد . سپس بودا را چهره و وجهه ای الهی بخشیدند .

اما محیطی که دین بودایی در ا بوجود امد ، و گسترش یافت محیطی شرک آلود و مبتنی بر تعدد خدایان بود و تعداد بیشماری خدایان مختلف وجود داشت . پس چرا چندین بودای مختلف وجود نداشته باشد ؟

یکی از دلایلی که در مورد غیبت واقعی دین بودایی از سرزمین هند ذکر می کنند این است که بدین ترتیب دین بودایی وجه تمایز اصلی خود و در نتیجه دلیل وجود جداگانه اش در کنار دین هندویی را از دست داده بود .

 

اخلاقیات دین بودایی :

پیام عملی بودا با تأملات وهم آلود آیین هندوی فلسفی در مورد یک هستی متعال وصف ناشدنی ، و همچنین با اعتقاداتی نظیر ضرورت وجود راهبان مزدبگیر ، انجام قربانیها و تشریفات گوناگون مذهبی برای حفظ تقدس دین هندویی ، آشکارا در تضاد است .

بودا برای تمام بوداییان معمولی ، پنج ممنوعیت مقرر داشته است :

" اینکه مرتکب قتل نشوند ، دزدی نکنند ، زنا نکنند ، دروغ نگویند و مواد سکرآور نیاشامند " .

 

برای راهبان درجه بالاتر ده ممنوعیت قرار دادن :

" علاوه بر پنج مورد بالا ، ترک غذا خوردن در مواقع ممنوعه ، ترک رقصیدن ، آواز خواندن ، موسیقی ، و دیدن مناظر : ترک تاج گل ، عطر ها ، مرهم ها ، تزئینات و زیورآلات ، ترک تختخوابهای مرتفع یا وسیع ، اجتناب از قبول طلا و نقره "

 

گرایش اصلی در اخلاق دین ، دین بودایی ، منفی ، سرکوبگرانه ، توأم با سکوت و خاموشی ، فردی و غیراجتماعی است

( فرزندان ، ثروت و خویشاوندی را فراموش کنید ) ، ( بگذار او به تنهایی مثل یک کرگدن سرگردان باشد ) .

 

نقطه اوج آرمان اخلاقی دین بودایی در مرحله ای از کمال حاصل می شود که از دایرۀ اصول اخلاقی نیز فراتر است ، حتی از اخلاق کسی که دیگر راجع به خوب و بد فکر نمی کنند ( به مرتبه ای ورای خوب و بد صعود کرده است ) .

 

سایر مشخصات اصلی دین بودایی :

دین بودایی با اعتقاد به یک هستی متعال و قابل ستایش شروع نشد . این دین همچنین تبیین فلسفی یک نظم اعتقادی منسجم و مطقی نیست . البته به استثنای اعتقاد به پایانی مسرت بخش در انتهای نگرشی منفی نسبت به جهان .

 

1 ) قانون کرمَّه ( کارما ) :

قدرت متعالی که واقعا در جهان کارساز است عبارتست از " قانون کرمه یا عمل ، کردار " که اصل اجتناب ناپذیر سخت و غیرفردی ( جهانی ) عدالت و مکافات اخلاقی است .

( نه در آسمان و نه در دل دریا و نه حتی اگر در دل کوهها پنهان شویم ، نقطه ای پیدا نمی شود که انسان بتواند از مکافات عمل خود به آنجا پناه برد ) .

 

تقصیر عواقب کارهای بد هر شخص را تنها باید متوجه خود او دانست ، و نه وضع موروثی طبقاتی و یا اجتماعی فرد ، سرنوشت ، خدا و شیطان .

بودا به این نکته بسیار ایمان داشت که اگر میشد به مردم فهماند طبق قانون کارما بخش اعظم مصایب آها به دست خودشان بر سرشان می آید ، درآنصورت اصلاح عجیبی در جامعه به وجود می آمد .

2 ) فریب نفس :

خطر ظریف و اساسی ای که هر آدم عاقلی باید به دست خود ریشه اش را از درون خویش برکند خودخواهی است .

( ابتدا همه زمینه های " خودپرستی " را دور گردان . فکر کردن دربارۀ " خود " از هرگونه هدف خوب جلوگیری می کند ) ، ( علاقه به " خود " را با دست خویش از میان بردار ) .

 

آنچه به نام " خود " یا " نفس " خوانده می شود شخصیت حقیقی نیست و بلکه مجموعۀ موقت و بی ارزشی از امیال و تمایلات روانی است ، درست مثل لفظ ارابه جنگی که جز یک نامگذاری مناسب ، اسم یک تیر ، میله یا محور چرخ ، چرخ ، بدنۀ ارابه و عَلَم و کُتَل ارابه چیز دیگری نیست .

 

3 ) سه مشخصه وجود در دین بودایی :

در دین بودایی چیزی به نام وجود محض مطرح نیست . بنابر تحلیل بدبینانۀ بودا از جهان ، بودن به معنی محو شدن تدریجی ، بدبخت بودن و فقدان شخصیت است .

 

4 ) تناسخ :

طرز کار خاص قانون کارما بدین صورت است که بنابر نحوۀ عمل یک فرد ، روح او دوباره در این جهان پر از بدبختی در جسم فرد دیگری حلول می کند و بدین ترتیب حیات جدیدی می یابد .

حال این مسئله یا سوال پیش می آید که اگر واقعا روحی وجود ندارد ، پس انتقال روح از یک جسم به جسم دیگر ( تناسخ ) به چه معناست ؟

اما از آنجایی که شخص بودا ، به هنگام تنویر ، احساس کرد که از واهمۀ ضرورت تناسخ آزاد گشته است ، همین امیدواری در اختیار همه معتقدین به دین بودایی قرار می گیرد .

( بین بودا ییان تحصیلکرده امروزی و به خصوص در مکتب شمالی دین بودایی به افرادی برمی خوریم که اعلام می دارند که بودا هرگز نظریه تولد دوباره روح را ، به معنی مصطلح آن ، تعلیم نداده است ) .

 

5 ) نیروانا :

این واژه به معنای رسیدن به ( بالاترین شادمانی ها ) آورده شده است .

اما صاحبنظران در این مورد که آیا نیروانا فنای کامل فرد را شامل می شود یا نه اختلاف نظر دارند .

به نظر میرسد که فنا یا خاموشی کامل شخصیت و خوداگاهی فرد بطور تلویحی در اصول اساسی دین بودایی و نیز به صراحت در بیانات خود بودا عنوان شده است .

به هر حال ، نیروانا همچنین به معنی بالاترین آزادی قابل تصور از همۀ اضطرابات است که به طور عمده یک حالت منفی آرامش بدون هیجان است .

 

6 ) اجتماع دین بودایی ( انجمن رهروان ) :

به نظر میرسد که در دین بودایی ، حداقل از نظر نظری ، با نظریات بارز فردگرایانه و ضد جمع گرایانه اش جایی برای جامعه وجود نداشته باشد .

با اینحال بودا این مقدار عملی فکر میکرد که معتقدین به دین خود را در یک نظام روحانی جدید سازماندهی کند .

مهمترین بیان دین بودایی در ای زمینه عبارت ( سه پناهگاه و یا تعویذای ) یا ( سه سخن یا سه گوهر ) است که جمع بندی مناسبی از تفکر بودایی بوده و در مراسم پذیرش داوطلبان جدید بکار رود :

( من به بودا پناه می برممن به آیین پناه می برممن به انجمن پناه می برم ) .

بعدها زنها هم به نظام رهبانیت بودایی پذیرفته شدند و موقعیت آنها پایی تر از مردان بود .

نظام انجمن از هر کشور به کشور دیگر فرق می کند .به عنوان مثال در هر دو کشور برمه و تایلند از جنبۀ نظری بر هر پسر جوان واجب است که حداقل 6 ماه به نظام رهبانیت بودایی وارد شود ( انجمن رهروان ) که درصد بسیار بالایی از مردم این کار را می کنند و به همین دلیل در دو کشور تعداد زیادی راهب در خیابان دیده می شود .

هم چنین در برمه شیوه ای رایج است که افراد معمولی هرچند وقت یکبار مجوواً مدت کوتاهی به انجمن برگردند .

علاوه بر نظام انجمن تعداد زیادی معابد و خانقاه وجود دارند که افراد عادی به نیایش می پردازند . درست مانند دین جاینی این عبادت برای افراد تعلیم یافته صرفاً یک امر ذهنی است زیرا بودا نمی تواند به هیچکس کمک کند .

اما فرق آشکاری بین درخواست صادقانه یک نفر بودایی از بودا و یا پرستندگان سایر ادیان عالم به چشم میخورد اینها همه به یک اندازه به کمک خدا ( یا الهۀ ) مورد پرستش خویش امیدوارند .

 

آرمانهای دین بودایی :

" زندگی کامل بشری ، حیاتی است که با آرامشی صبورانه توأم با رنج و سختی همراه باشد "

 "  هیچ فرد انسانی و به ویژه زن و فرزند آدمی ارزش دینی پایداری ندارد "

"  قدرت متعالی جهان فاقد تشخص است "

"  زیبایی غایی از بیشتر جهات در فرار از یک زندگی مادی است تا یک حیات مادی دائماً روبه گسترش "

"  بزرگترین فضیلت انسان در پستی ، سکون و بی ارادگی است ، امری که مسلماً مفید بودن همگانی از ان جمله نیست " .

 

نکاتی در مورد دین بودایی :

" بدبینی کلی نسبت به ارزش زدگی بشری در عرصۀ دنیای مادی و اجتماعی "

" بی ارزش بودن خاص جسم انسانی و فعالیت انسانی "

" بی ارزش بودن خاص فرد فی حدذاته "

" فقدان برنامه جهت بهبود وضع اجتماعی به صورت سازمان یافته "

" اعتقاد به این که رستگاری قطعاً از طریق کاربرد روشهای منفی یا سرکوبگرانه حاصل می شود و نه از طریق عرضۀ خود "

" تحسین از ارزش مذهبی خاص تحمل درد و رنج حتی درد و رنجی که انسان داوطلبانه برای خود می خرد ، به عنوان امری که برای شخص سودمند است "

" اعتقاد به وجود پیامبران گوناگون در داخل هر دین که همگی نظرهای جاودانی این نظام فکری خاص را تعلیم می دهند "

" اعتقاد به کارما و تناسخ " .

 

نکته مورد توافق ادیان بودایی و جاینی ، در مقابل دین هندویی :

" مخالفت با کتب مقدس دین هندویی به نام وداها "

" مخالفت با نظم فلسفی هندویی و طرد آن .  سپس دین جاینی یک فلسفۀ ثنویت یا دوآلیستی و دین بودایی یک فلسفه نهیلیستی به وجود آوردند "

" قبول نکردن کل الهیات دین هندویی ، اعم از تفکرات خداباورانه ، شرک و چندخدایی و وحدت وجودی . سپس هر دو دین جاینی و بودایی افراد زاهدی که این ادیان را بنیانگذاری کردند را به مقام الوهیت رسانده و به پرستش آنها ، حتی حتی به صورت تجسد اصنام و یا تجسد الوهیت 24 ناجی پرداختند "

" طرد کامل قربانی کردن حیوانات در دین هندویی . سپس این هر دو نظام معترض ، محبت به حیوانات را تعلیم دادند . دین جاینی به تعلیم قربانی کردن جسم و دین بودایی به تعلیم قربانی کردن امیال و آرزوها و فردیت شخص پرداختند " .

" رد نظام طبقاتی کاست متعلق به دین هندویی " .

 

نکته :

1 ) در دین بوداییث وجود یک خدای متشخص ، جز بعدها که خود بودا را به مقام الوهیت رساندند ، مورد انکار قرار گرفته است . البته در طول زما ، و پس از خدا کردن بودا ، تعداد زیادی خدایان دیگر نیز مورد پرستش قرار گرفتند .

2 ) در دین بودایی انسان به عنوان مجموعه ای از هوسهای بی ارزش و ناپایدار مطرح است

3 ) در دین بودایی ، جسم انسان تنها به عنوان یک مانع رقت انگیز مطرح است

4 ) در دین بودایی ، داشتن آرزوها و امیال برای هر نوع زندگی فردی ، پست و شرارت آمیز است .

5 ) در دین بودایی کار و فعالیت ، هرچند موقتاً هم اجتناب ناپذیر باشد ، شر بوده و در نهایت امر باید کنار گذاشته شود

6 ) در دین بودایی درد و رنج کشیدن به جای دیگران ، با نظریۀ اساسی فردگرایی حاکم بر این دین تضاد آشکار دارد

7 ) در دین بودایی گناه کردن در پیشگاه یک وجود الهی متعالی مورد انکار واقع شده است .

8 ) در دین بودایی زندگی کردن ، به دلیل وجود رنج و درد بیشمار آن اساساً ارزشی ندارد .

 

نقاط قوت دین بودایی :

" ضرورت و اطمینان کتاب مقدس این دین "

" تأکید آن بر طرز تلقی درونی هر فرد "

" جدیت قابل ملاحظه و خاص اصول اخلاقی آن "

" انکار نفس به مثابه شرط رستگاری "

" پنج حکم اولیه قابل تمجید ( اصول نافی قتل ، زنا ف دروغ ، شرب خمر و دزدی ) "

" آموزش یک قانون اخلاقی در تعالیم آن "

" وجود بعضی صفات قابل تحسین در بنیانگذار آن "

" نفی موفقیت آمیز نظام طبقاتی کاست " .

 

نقاط ضعف :

" خدا نشناسی و الحاد اولیه این دین "

" نفی اساسی شخصیت فرد در این دین "

" کم بها دادن به زن و زندگی خانوادگی "

" کم بها دادن به جهان پیرامون "

" مانع خلاقیت و ابداع فردی افراد شدن "

" عدم قبول مسئولیتهای اجتماعی "

" انکار فکر پیشرفت "

" تأکید افراطی آن بر نجات فردی "

" روش رستگاری و نجات آن که بطور کلی منفی است "

" فکر توخالی وجود یک نیروانای پر برکت "

" منفی گرایی آن "

" از دست دادن هدف اولیه این دین که برای خود رسالت تبلیغی قائل بود " .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ دین شینتویی

دین شینتویی

( دین پرستش طبیعت و امپراتور و خلوص )

 

این دین در میان ادیان جهان از جهت نقشی که در شکل دادن به نظریه سیاسی و ثبات ملی پیروان خود داشته ، منحصربه فرد است . بنابر اعتقاد مندرج در کتب مقدس این دین ، جزایر ژاپن اولین مخلوق آسمانی است و اولین میکادو یا امپراتور ژاپن نیز اصطلاحا از نسل الهۀ خورشید در آسمان بوده که به زمین آمده است .

انتقاد به منشأ الهی دولت ژاپن و دوام ابدی سلطنت ، توسط دین ملی ژاپنی ها بطور ثابتی در اذهانشان نقش بسته است .

نام عادی دین شینتویی کامی نومیچی به معنی – راه خدایان – است . اما مشهورترین عنوان ترجمه اصطلاح آن به زبان چینی که به صورت واژه ( شینتو ) یا ( شینتائو ) در می آید .

دین شینتوئی جز برای کسب وفاداری سیاسی ، هرگز به تغییر دین مردم ( وادار کردن آنها به قبول اجباری این دین ) و یا زجر وآزار ایشان دست نزده است . در حقیقت این دین که شخص خاصی بنیانگذار آن نیست فاقد صفات کاملا مشخص و معینی است که نوعا در اعتقاد و یا تجربه دینی شخصی به چشم می خورد .

در اواخر قر نوزدهم ، زمانی که ژاپن به یک کشور جدید تبدیل شده بود ، در این دین تمایزی بین آنچه اصطلاحاً – شینتوی حکومتی یا وابسته به معبد –خوانده می شود با شینتوی فرقه ای به وجود آمد .

بدین ترتیب که اعلام شد شینتوی حکومتی و یا وابسته به معبد در اصل دین نیست ، بلکه نوعی تشریفات میهن پرستانه است که تمام مردم ژاپن ، بدون درنظر گرفتن دین واقعی خود می توانند در ای مراسم شرکت کنند ، بدو اینکه در اصل آزادی مذهب را خدشه دار کنند .

بدین ترتیب حکومت می توانست از مردم بخواهد بدون در نظر گرفتن دین شخصی خود ، در بعضی مواقع معین حتما در معابد شینتویی حضور یابند .

از زمانی که دین شینتویی از کنترل دوست خارج شده است در بین رهبران این دین نیز رایج است که می گویند شینتویی واقعا یک دین است ( و نه صرفا تشریفات میهن پرستانه ای که زمانی حکومت ژاپن مدعی آن بود ) .

 

ادراک خداوند در دین شینتویی

واژۀ مصطلح دین شینتویی در مورد اله و یا کلمۀ خدا کلمۀ کامی است که معنای اولیه آن – بالاتر – است . نظریات در مورد این واژه به سه طبقه تقسیم شده : 1 – خالص یا روشن 2- برتر و متعالی 3 – غریب ، اسرارآمیز ، ترسناک ، مخفی و مافوق طبیعی .

موتوری ، مهمترین عالم کلام در این مورد می گوید : ( نه تنها افراد بشر ، بلکه پرندگان ، گیاهان و درختان و دریا و کوه و ... و همه چیزهای دیگری که به خاطر نیروهای فوق العاده درونی خویش شایسته ترس و احترام هستند – کامی – خوانده می شوند . نیازی نیست که آنها به خاطر برتری داشتن در فضیلت ، خوبی یا قابلیت خدمت ، سرآمد و برجسته باشند . حتی موجودات موذی و توهمی نیز ، تنها اگر موضوع تری باشند ، - کامی – خوانده می شوند . میکادوهای متوالی ، نمونه های فراوان افراد انسانی الهی چه در زمان حاضر و چه در گذشته ها ، روباه ، پلنگ ، جواهرات ، همه – کامی – نامیده می شوند ) .

تعداد خدایان دین شینتویی معمولا در کتاب نیهون – جی ، هشتاد و در کتاب کو- جی – کی ، هشتصد ذکر شده است .

اعمال خدایان ، اعم از مذکر و مؤنث ، آنها متولد می شوند ، ازدواج می کد و صاحب فرزند می شوند ، بیمار می شوند ، استحمام می کنند ، حسادت میورزند ....و - عاقبت می میرند و در اماکن خاص دفن می شوند که البته امپراتور ژاپ می تواند به ترتیب درجه بعدها آنها را از نو زنده کند - .

شخصیت اخلاقی خدایان دین شینتویی به اندازۀ شخصیتهای متفاوت افراد بشر مختلف است به عنوان مثال گروه کاملی از آنها – خدایان دروغگو – هستند .

دو خدای اصلی نخستین عبارتند از خدایان مشهور ایزاناگی ( مذکری که می خواند ) و ایزانامی ( مؤنثی که می خواند ) . ای دوخدا در کنار یکدیگر ، اجداد همه خدایان دیگر می باشند .

 

خدایان طبیعت :

دی شینتویی در اصل عمدتا نوعی طبیعت پرستی بود ، تقریبا کلیه خدایانی که در منابع اولیه ذکر شده اند اشیاء و یروهای طبیعت هستند .

رب النوع خورشید ، آماتراسویگانه درخشنده آسمان – در میان خدایان طبیعت مهمترین موضوع پرستش است . در میان اخلاف متعدد ایزاناگی ، جد اولیه خدایان ، اولین مأموریت به رب النوع خورشید داده شد .

اسلاف امپراتور و یا میکادوی الهی ژاپن یز از الهۀ خورشید سرچشمه می گیرد و نه از خدایان مذکر و در نایب الحکومه بزرگ عالم را از نظر جنس مؤنث دانستن در میان ادیان دیگر منحصر به فرد است .

خدای ماه تسوکی – یومی دومین کسی بود که توسط آن وجود مذکر نخستین ، به عنوان فرمانروای کمک دهنده به خدای مؤنث خورشید منصوب شد

( جلال و عظمت تو بر پهنۀ شب حکومت می کند ) .

خدایان دیگر طبیعت نام برده شده اند در دو کتاب مقدس از جمله کاگاسه – وو (خدای ستاره ) ، سوسانو – وو ( خدای طوفان ) ، تا – کی ری – بیما ( الهۀ باران ) .

کو.ه معروف فوجی – یاما در میان چندین کوه مقدس ژاپن از همه بیشتر مورد احترام است .

 

پرستش میکادو:

منشأ الهی اولین میکادو بدین صورت که او مستقیما از نسل رب النوع خورشید می باید و در هر دو متن اولیۀ دین شینتویی ادعا شده است .

آما – تراسو ( رب الوع خورشید ) یکی از فرزندان خود را به زمین می فرستد بدین نیت که در آجا حکومت کند . در حقیقت ، محل دقیق نزول را حکم مقدس آسمای مشخص کرده است .

میکادو خود نیز ادعای داشتن سرمنشأ و اختیاراتی الهی را در چندین اعلامیه و فرمان رسمی تکرار کرده است .

( رب النوع خورشید امپراتوری ژاپن را با این کلمات به اعقاب خود بخشید – فرزندان من ، در مقام خدایان بر آن حکومت خواهند کرد – به همین خاطر این مملکت از آن هنگام که زمین و آسمان بوجود آمده اند دارای نظام سلطنتی بوده است ... بنابراین ، در مقام خدایا زمینی این وظیفه بر عهدۀ ما محول شده که ان را منظم و آباد کنیم )

( این فرمان  امپراتور ژاپن است که به عنوان حلول و تجسم خدا در زمین برجهان حکومت کند ) .

داعیۀ اقتدار و تجسم الهی میکادو ، با خرسندی مورد قبول و اطاعت مردم قرار گرفته است . این تعلیم دینی در متون مقدس در مورد سلطۀ مطلق و حکومت ابدی میراثی میکادوست تا سال 1946 میلادی به طور رسمی در قانون اساسی گنجانده شده بود ( امپراتور موجودی مقدس و متاع است ) .

( امپراتوری ژاپن بوسیلۀ سلسله ای از امپرالتوران که از ازل پابرجا بوده سلطنت و اداره می شود )

لیکن اسناد تاریخی مقدس شامل شواهد فراوانی است که سلطنت واقعی میکادو بر قلمروی متحد و یکپارچه ژاپن تنها به تدریج و از طریق جنگیدن و فاتح شدن بر عده ای افراد تسلیم ناپذیر به دست آمده است .

 

پرستش دینی :

اگر با محک پرستش خدای فوق بشری بسنجیم ، شواهد فراوانی مبتنی بر دین بود شینتوئیسم وجود دارد . تعداد خدایان به حدی زیاد است که امکان پرستش همه انها وجود دارد .

رب النوع خورشید که از همۀ خدایان بلندمرتبه تر است عمده ترین موضوع مورد پرستش در این دی مبتنی بر طبیعت پرستی است که بر پایۀ اعتقاد به خدایان متعدد قرار دارد .

خورشید را به آسانی و به شیوه ای فردی و محلی می پرستند .با اینحال نوعی پرستش رسمی و دولتی آن برای تمام مردم ژاپن مرسوم است که در شهر ( ایسه ) تمرکز دارد و تا حدودی به پرستش یهوه در دین یهود که در شهر اورشلیم متمرکز بود شباهت دارد .

در اینجا ( معبد داخلی ) نایکو وجود دارد و به نام آما – تراسو ( رب الوع خورشید ) و جد مادری میکادوها تقدیس یافته است در این مکان مقدس یک آییه مدور وجود دارد که نماد ارزشمند قرص عظیم  خورشید در عرش است .

ادعا می شود که این آییه به عنوان تحفه ای مقدس از طرف الهۀ خورشید به اولین میکادوی ژاپن تقدیم شده است و سنت این که یکی از شاهزادگان خانوادۀ سلطنتی ژاپن به عنوان کاهنۀ اصلی الهۀ خورشید در معبد ایسه انجام وظیفه کند از زمانهای دور که از عمر مسیحیت فراتر می رود ، حفظ شده است .

احتمالا همه پیروان با اخلاص این دین از وظایف خود می دانند که حداقل یکبار هم که شده به قصد زیارت به شهر ایسه مسافرت کنند .

پرستش امپراتور از خصایص اصلی دین شینتویی است . تا در سال 1946 میلادی همه ساله در سالروز تولد امپراتور میکادو در کلیۀ مؤسسات آموزشی ژاپن ، به دستور دولت مراسم باشکوهی اجام می شد که در آن جنبه های میهن پرستانه به شدت به چشم می خورد از جمله تعظیم در برابر عکس امپراتور بود .

پرچم ملی ژاپن که در مرکز آن یک خورشید به رنگ قرمز به چشم میخورد ، نمونه ای دیگر برای بالا بردن غرور و حمیت میهنی مردم ژاپن است .

این شعار ملی این را القاء میکرد که آنها برای کسب فرامین دینی و میهنی خود به منبع متعالی همه درخشندگی ها ( = شخص امپراتور ) چشم داشته باشند و اینکه آنان به عنوان رعایای میکادو که وجودی آسمانی دارد و به فرمان الهی به زمین امده است می توانند خود را از طریق امپراتور ، به عنوان سلالۀ الهی که در یک سرزمین مقدس زندگی می کنند به حساب اورند .

 

معابد و هدایا :

پرستش واقعی که در معابد شینتویی انجام می گیرد تقریبا به طور کلی جنبۀ فردی دارد و نه گروهی .

این پرستش به طور معمول شامل تواضع و خضوع در مقابل معبد است که لازمۀ آن سرخم کردن و تعظیم کرد به گونه ای است که گویی شخصی در حضور فردمافوق قرار گرفته است . زانو زدن چندان رایج نیست .

همچنین دست ها را به هم زدن که گاهی با صدای کم انجام می شود ، نشانۀ تعظیم و تکریم بوده و در معابد شینتویی انجام می گیرد . اهدای هدایا و نذورات مادی برای خدایان نیز بخش دیگری از عبدات در دین شینتویی است .

 

نیایش در دین شینتویی :

امروزه معمولا نیایش پیروان دین شینتویی صرفا با آمدن به معبد و ادای احترام و دعا تمام می شود .در قدیمی ترین سند دین شینتویی هرگز یک کلمه نیایش خطاب به خدایان نیست ، و همچنین در سایر کتب .

با این حال یکی دیگر از کتب مقدس شینتویی که نسبتا متأخرتر است به نام ینگی – شیکی ؛ حاوی 25 مناجات رسمی و طولانی ( نوری – تو ) است .

در سرتاسر این ادعیه هیچگونه درخواست خیر و برکت اخلاقی و روحانی به چشم نمی خورد . ادعیه مزبور شامل درخواست باران در زمان خشکسالی ، محصول و برداشت خوب ، محافظت در مقابل زلزله ، بچه دارشدن ، سلامتی و طول عمر امپراتور ، دفع حملات دشمن ، موفقیت ارتش سلطنتی و...

- نیایش به درگاه خدایان این دین ، تا به امروز بیشتر به خاطر دریافت خیرات مادی بوده است - .

 

جشنها و مراسم مذهبی :

تمام نیایشهای تشریفاتی که در نوری – تو وجود دارند در ارتباط با مراسم خاص دینی هستند که آنها نیز با جشنهای مردمی مرتبط هستند به عنوان مثال :

هنگامی که دومین ماه سال برنج را در زمین نشا می کنند ، مراسم نیایش محصول به نام  توشیگوهی نوماتسوری انجام می شود .

هنگامی که مزارع برنج در حال جوانه زدن هستند ، مراسم نیایش الهۀ غذا هیروسه – ایمی – نو – ماتسوری مقرر شده که در چهارمین روز از چهارمین ماه سال برگزار می شود و هدایای متعددی به پیشگاه خدایان تقدیم می شود .

جشنوارۀ چشیدن طعم اولین محصول برنج تازه به نام نیهی – نامه ( جشن اولین محصول ) که در یازدهمین ماه سال برگزار می شود .

چشیدن بزرگ اوهو – نیهه وقتی است که امپراتور شخصا جشن برداشت محصول جدید برنج را در سال تاجگذاری خویش رهبری می کند .

مراسم دینی ماه جدید با انجام نیایش و تقدیم هدایا به پیشگاه خدایان همراه است .

جشنهای ماهیانه تسوکی – نامی نوماتسوری با سه نیایش ( نوری – تو ) ی مقرر شده برای آنها انجام می شود .

 

یکی از خصایص علمی برجسته ژاپنی ها پاکیزگی آنهاست . دین شینتویی به انها تکلیف کرده تا خود را کاملا با آب بشویند . در هر دو کتاب مقدش ضبط شده که جتی ایزاناگی خدا نیز که جد نخستین همۀ خدایان است ، دقت داشت تا خود را به خاطر پاکیزگی کاملا بشوید .

مهمترین تشریفات در بین مراسم مکرر دین شینتویی آیین تطهیر بزرگ ( اوهو هارامی ) بود . این مراسم شامل ( یک تطهیر مقدماتی ، تقدیم هدایا به منظور شناخت خدایان و در آخر خواندن یکی از نیایشهای نوری – تو است که در ان میکادو به حسب اختیاراتی که از الهۀ خورشید به او واگذار شده به مردم و وزیران خود اعلام می کد که همۀ گناهان و ناپاکیهای آنها مورد عفو قرار گرفته است  ) .

بدین ترتیب ملاحظه می شود که دین شینتویی با تاکید فراوان مسئله تکلیف دینی به پاکیزه بودن و  نیز احساس گناه جمعی را که مستلزم تطهیر مداوم است ، تعلیم می دهد .

اما طهارت مخصوصی که این دین سفارش می کند بیشتر جنبۀ جسمانی و تشریفاتی دارد تا تطهیر قلب و فکر و روابط اجتماعی .

 

اخلاقیات دین شینتویی :

دین شینتویی از این جهت که نه یک سلسله اعتقادات الهی مشخص ونه یک قالب اخلاقی معین دارد البته که استثنای اطاعت از امپراتور که تا ای اواخر به عنوان یک سلطان آسمانی که از ناحیه خدا نازل شده بود تلقی میشد .

در هر دو کتاب مقدس اصلی دین شینتویی فقدان کامل تعلیمات مستقیم اخلاقی برای افراد عادی به چشم میخورد .

موتوری ، از شارحین بزرگ قرن هجده ، این کمبود مقررات اخلاقی را بر مبنای اعتقاد صحیح دین شینتویی چنین توضیح می دهد :

( تا آخرزمان هر میکادو پسر یک الهه است . ذهن وی از نظر فکر و احساس در هماهنگی کامل با آن الهه است او به دنبال ابداعات جدید نبوده و طبق سوابقی که از زما خدایان باقی مانده است سلطنت می کند . نه تنها شخص میکادو و بلکه وزراء و مردم تحت فرمان او نیز بر حسب سن دوران خدایان عمل می کنند . از این جهت که مردم ژاپن در عمل کاملا مقید به اخلاق بودند ، نیازی به هیچگونه نظریۀ اخلاقی نبود ) .

اصول اخلاقی و نیز تفکرات کلامی دین شینتویی جنبۀ طبیعت گرایی دارد . هرچند پس از تألیف کتب مقدس این دین ، گسترش اخلاقی قابل ملاحظه ای پدیدار شده است .

بوشیدو به معنی ( راه مبارزۀ سلحشورانه ، یا تعلیم رفتار سلحشورانه ) عبارت از یک سلسله اصول اخلاقی است که در قرون یازدهم و دوازدهم میلادی به عنوان بخشی از نظام فئودالیسم در ژاپن بوجود آمد .

این مجموعه ترکیب فئودال گونه ای از بعضی از اجزای عملی خاص سه دین رایج ژاپن در آن عصر است :

1 ) وفاداری شینتویی به امپراتور به عنوان موجودی الهی

2 ) اطاعت فرزندی دین کنفوسیوسی

3 ) خوار شمردن آرام مرگ و زندگی دین بودایی .

ارزشهای اخلاقی نظام مزبور : ارزشهای نظیر وفاداری – شهامت – ازخودگذشتگی – آرایش صحیح – خیرخواهی – افتخار – عدالت – کنترل نفس )

قوت و ضعف بوشیدو در این است که حاوی هیچ اعتقادنامۀ مکتوبی نیست .

 

تاریخچۀ دین شینتویی :

دین شینتویی در پنج دورۀ متوالی ، گرایشهای بسیار متفاوتی را به خود دیده است .

1 ) دوران دستاوردهای اولیه دین بودایی ( 800 – 552 میلادی )

در این مدت 250 سال ، دین شینتویی هنوز هم قدرتمندترین دین ژاپن به حساب می آمد ، اما سه دین خارجی کنفوسیوسی ، تائویی و بودایی از طریق چین به ژاپ وارد شدند .

2 ) دوران تلفیق عقاید ( 1700 – 800 میلادی )

برای مدت این 900 سال دین بومی ژاپن آگاهانه با ادیا خارجی ترکیب می شد .

(کاهن بودایی کوبو – دایشی ( 835 – 774 ) با توفیق به تبلیغ نظریه ای که به نام ریوبو یا شینتوی مخلوط خوانده می شد پرداخت که مطابق آن خدایان شینتویی صرفا حلول و یا تجسدی از خدایان بودایی بودند ) .

3 ) احیای بومی شینتویی ( 1868 – 1700 میلادی )

در خلال این مدت ، در دورانی که ریاست رسمی دین شینتویی آنقدر ضعیف بود که نایب السلطنه نظامی ، قدرت میکادو را غصب کرده بود چهار فرد باسواد در احیای مجدد این دین کوشیدند ( کادامابوچیموتوریهیراتا )

 

هیراتا دین شینتویی را چنین توصیف می کند : ( دو نظریۀ اساسی شینتویی عبارتند از اینکه ژاپن کشور خدایان بوده و مردم آ نیز از سلالۀ خدایان هستند ) .

4 ) تعدیلات گوناگون اخیر ( 1868 میلادی به این طرف )

در سال 1882 میلادی مقامات رسمی دولت ژاپن دین شینتویی را به دو بخش تقسیم کردند : شینتوی فرقه ای و شینتوی رسمی یا حکومتی .

سپس قرار بر این شد به شینتوی فرقه ای به چشم دینی همسطح با دین بودایی و یا سایر نظامات دینی نگاه شود ، اما شینتوی حکومتی دیگر تنها یک دین نبود و بلکه به عنوان یک اعتقاد و یا شعار میهن پرستانه تلقی می شد که همه ژاپنی ها ، صرفنظر از اعتقاد خاص دینی خویش ، می توانستند در مراسم مربوط به آن شرکت کنند .

لیکن در طول زمان ، این شینتوی حکومتی به تدریج به یک دین رسمی تبدیل شد که در آن الوهیت امپراتور از مسائل اعتقادی اصلی بود .

به عنوان مثال ، عقیده مزبور را استاد دانشگاه سلطنتی توکیو بصورت زیر تعلیم داد :

" اوج تفکر اعتقادی شینتو اعتقاد به میکادو گرایی و یا پرستش میکادو – امپراتور –ژاپن به عنوان کسی است که در زمان حیات و پس از مرگ خود الوهیت دارد " .

بلافاصله پس از پیروزی ژاپن در جنگ جهانی اول این دین ملی گرایانه به صورت یک جهان بینی تاریخی توسعه یافت و منتشر شد : ( ژاپنی ها مردم منتخب خدا هستند و خداوند اختصاصاً در وجود امپراتور ژاپن تجلی یافته است . سروشت منطقی شینتویی است که یک دین جهانی و فرهنگ نجات بخش برای همه افراد بشر باشد . این فتح باید به طریق صلح طلبانه صورت گیرد . در غیر این صورت منطقی است از قدرت عظیم امپراتوری استفاده شود ) .

پس از شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم در سال 1945 ، هیروهیتو امپراتور ژاپن در طی فرمانی خطاب به مردم پاره ای از مفاهیم رایجدین شینتویی مورد تجدید نظر قرار گرفته بود .

( او اختصاصاً این اعتقاد رایج و دلخوش کننده را که امپراتور ژاپن دارای ماهیت الهی است و یا اینکه مردم ژاپن نسبت به دیگر مردم عالم برتری دارند ، انکار کرد ) .

{ پیوندهای بین ما و مردم ما مبتنی بر افسانه ها و اسطوره ها نیست . این پیوندها بر پایۀ این حرف غلط که امپراتور ژاپن جنبۀ الهی داشته و یا این که مردم ژاپن از همۀ نژادهای دیگر برتند و لذا باید بر دنیا حکومت کنند ، استوار نیستند .  تنو( = امپراتور ) یک خدای زنده نیست } .

دین حکومتی شینتویی ، توسط اشغال متفقین از اینکه دیگر یک دین حکومتی باشد منع شد . متفقین به آ اجازه تداوم دادند ، به این شرط که دقیقاً در سطحی برابر با سایر ادیان ژاپن عمل کند .نه امپراتور و نه هیچ یک از مقامات دولتی اجازه ندارند به عنوان یک مقام مسئول در مراسم این دین شرکت کنند .

 

شینتوی فرقه ای :

در کنار دین سنتی شینتو با معابد و زیارتگاه های خاص آ ، در هایت یک عده فرقه ها و مکاتب گوناگون رشد کردند که بعضی از آها جنبه های اعتقادی یا آداب مذهبی دین شینتویی را بیش از آنچه متداول بود مورد تأکید قرار می دادند . از آنجایی که تنها سه دین شینتویی ، بودایی و مسیحیت توسط دولت به رسمیت شناخته شده بود ، فرقه هایی که نه مسیحی و نه بودایی بودند طبیعتا زیر گروه فرقه های دین شینتویی قرار داده می شدند .

بالاخره 13 فرقه از آنها به عنوا شاخه های جدید دین شینتویی به رسمیت شناخته شدند . این فرقه ها به صور گوناگون تقسیم بدی شده اند : هولتوم آنها را چنین تقسیم بندی می کند : فرقه های شینتویی خالص که سه فرقه هستند – فرقه های مبتنی بر دین کنفوسیوس دو فرقه – فرقه های مبتنی بر پرستش کوه سه فرقه – فرقه های معتقد بر تطهیر و خلوص دو فرقه – فرقه های ایمان – درمای سه فرقه هستند .

بی تردید امروزه در ژاپن ایما اساسی مردم به همانگونه ای است که هیتومارو شاعر قدیمی ژاپن در سال 737 میلادی گفته است : " ژاپن سرزمینی نیست که مردم آن نیاز به نیایش داشته باشند ، زیرا خود یک موجود الهی است ، با این وجود من صدای خود را به نیایش بلند می کنم " .

 

نقاط قوت دین شینتویی :

" احترام به نیروی ماوراء الطبیعه موجود در طبیعت "

" وفاداری نسبت به مافوق ، که تقریبا روح این دین است "

" فقدان یک بت پرستی کلی ، به رغم وجود آینۀ مدور به عنوان نماد رب النوع خورشید "

" احترام به زیبایی به عنوان مکمل دین "

" ارزش دینی قائل شدن برای نظافت و پاکیزگی "

" وجود حس میهن پرستی وحدت گرایانه و مبتنی بر شور و شوق ملی "

" پیوستگی بین انسان و خدا "

" احترام مبتنی بر ایثار نسبت به دولت به عنوان یک نماد الهی " .

 

نقاط ضعف :

" تعدد نامتجانس خدایان این دین "

" جان گرایی اولیۀ آن که مناسب علم نیست "

" افسانه های عجیب و غریبی که در کتب مقدس آن درباره الوهیت وجود دارد "

 " این که هیچ یک از خدایان آن به عنوان یک آرمان اخلاقی شایسته تکریم نیستند "

" فقدان یک قاعدۀ اخلاقی جهانی و برجسته "

" قائل نبودن به ارزش ذاتی افراد  انسانی "

" فقدان یک بنیانگذار تاریخی به منظور یکدست کردن مطالب و الهام بخشیدن "

" نداشتن یک نمونه انسانی باشکوه تاریخی و برجسته "

" فقدان یک هدف عالی برای جامعه انسانی "

"اینکه متون مقدس این دین در مورد داشتن یک زندگی شرافتمندانه هیچگونه فکری القا نمی کنند و راهنمایی خاصی ارائه نمی دهند"

" نرسیدن کمک چندانی از جانب خدای شینتو به بندگان "

" این که عملا در طول تاریخ خدمت چندانی به غیرژاپنی ها نکرده است " .

: فقدان یک امید بزرگ در مورد زندگی آتی

: اینکه غیرژاپنی ها ، جز در این اواخر ، جایی در این دین نداشته اند .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک

+ دین تائویی

 

دین تائویی

( مذهب تبعیت از طریقۀ باطنی الهی )

در بین ادیان چین ، دین تائویی یکی از سه دینی است که در کنار ادیان بودایی و کنفوسیوسی به عنوان سان چیاتو و یا سه مذهب به رسمیت شناخته شده اند .

بسیاری از چینی های متدین در مراسم عبادی هر سه دین مشارکت می کنند و در نگاهداری از هر سه آنها می کوشند و ممکن است درآن واحد علاوه بر دین تائویی به ادیان بودایی و کنفوسیوسی هم اعتقاد داشته باشند و در درون خود هیچ تضادی بین آنها احساس نکنند .

لیکن وجود تمایز بین ادیان مزبور نیز روشن است : مطابق دین کنفوسیوسی ( مذهی عبارت است از رعایت قواعد اخلاقی سلوک و معاشرت بین افراد بالاتر و پایین تر جامعۀ بشری ) ، بنابر نظر دین بودایی ( مذهب عبارت است از نظام تزکیه و پرورش نفس مبتنی بر مراقبه و ترک دنیا ، به همراه ایمان به یک خدای متشخص ) و بنابر نظر دین تائویی ( مذهب عبارت است از تبعیت باطنی از یک طریقه الهی جهان ) .

 

زندگی لائوتسه بنیانگذار دین تائویی ( 604 – 517 پیش از میلاد ) :

لائوتسه در ایالت هونان در بخش مرکزی چین در حدود 50 سال پیش از کنفوسیوس متولد شد .

او یکی از معاصرین پابه سن گذاشته کنفوسیوس بوده و در دیداری بین آنها ، لائوتسه به کنفوسیوس آن مورخ و مصلح پرمشغله را که آرزو داشت تاریخ قدیمی چین را مورد بررسی قرار دهد تا از طریق ایجاد یک نظام سلوک اجتماعی افتخارات گذشته آن را اعاده کند ، مورد سرزنش قرار داد و گفت :

" مردانی که تو در مورد آنها صحبت می کنی همه مرده اند و استخوانهای آنها بر باد رفته است . این غرورها و آرزوها را کنار بگذار " .

لائوتسه در عوض از کنفوسیوس خواست تا به آرامی و شخصا در جستجوی تائو  - که اصل باطنی همه عالم بوده و به تنهایی می تواند کلید مذهب و حیات را به دست دهد برآید .

وقتی کنفوسیوس پاسخ داد در خلال 20 سال گذشته با پشتکار مشغول مطالعه کتب بوده ، لائوتسه جواب داد :

" اگر می شد تائو را به مردم اهدا کرد ، چه کسی دوست نداشت که آن را به شاهزادۀ خود ، به والدین ، به برادران و به فرزندان خود تقدیم کند ؟ چرا تو خود آن را کسب نمی کنی ؟ دلیلش این است که در قلب خود برای آن جایگاهی قائل نیستی ؟ " .

شخصیت لائوتسه :

بنابر تعالیم کنفوسیوسی اصل راهمای زندگی عبارت است از مقابله به مثل مناسب .

بنابراین اگر کسی به دیگری لطمه ای وارد ساخت باید او را دقیقا به همان میزان و صورت تنبیه کرد .

( زخم را با عدالت و نیکی را با نیکی جبران کن ) .

اما بابر تعلیم لائوتسه هرگونه زخم و صدمه از ناحیۀ مردم را باید با نیکی بالاتری جبران کرد .

این اظهارنظر آشکارا رفتار شخصی انسان بر مبنای اصل جوانی احساسبدون توقع تلافی و پاداش تنها بوسیلۀ بودا دیده شده است .

اصلی که لائوتسه در زمیۀ مقابله با شرور و بدی ها بیان داشته از تعلیم کنفوسیوس متعالی تر است ، اما باید گفت رفتار عملی او تعمداً از رفتار کنفوسیوس پایین تر بوده است .

این دو بنیانگذار همعصر روی همرفته در شرایط اجتماعی مشابهی میزیستند ، اما لائوتسه ، به جای مقابلۀ جدی با این شرور و مفاسد اخلاقی ، و کوشش در جهت اعمال اصول اخلاقی خویش ، کاری که کنفوسیوس کرد ، تنها به ایراد پاره ای سخنان حکیمانه قناعت ورزید و پس از ان نیز از پست دولتی خود استعفا داد تا بدون هیچ مسئولیتی در آرامش کامل به سر برد

( در گمنامی به سر بردن طریقه آسمانی است ) .

بنابریان ، لائوتسه هم به سادگی خود را از مسائل و مشکلات چین کنار کشید و به جانب غرب چین رفت .

 

تکریم لائوتسه :

بنیانگذار مکتب تائوئیسم راجع به اصول اخلاقی مورد تعلیم خود کاملا اطمینان داشت ، اگرچه از نظر شخصی فرد متواضعی بود .

( همۀ مردم دنیا من را بزرگ می دانند ، اما من به خلاف آن شبیه هستم ... لیسکن من سه گنجینه دارم که آنها را پرورانده و به آنها افتخار می کنم : شفقت ، میانه روی و تواضع ) .

 

در قرون و اغعصار بعد افزایش چشمگیری در قدردانی از لائوتسه و حتی نوعی ترفیع دولتی دینی برای او وجود داشته است ( قربانی کردن به نام لائوتسه  - عقیده به یک تصور ماوراء الطبیعی در مورد فیلسوف مکرم ، فرزند قدیمی – اعتقاد که او با موهای سپید متولد شده و بسیار زودتر از موعد طبیعی حکیم و خردمند بوده – باور اینکه تولد او مثل سایر اطفال طبیعی نبوده و او به صورت فردبالغی که 72 تا 81 سال در رحم مادر قرارداشته متولد شده است – هنگامی که معبد محل تولد او را تعمیر کردند کتیبه ای در آنجا قرار دادند که حاکی از آن بود که لائوتسه مستمرا در افراد مختلف حلول می کند – در سالهای 713 – 742 میلادی او را قاونا به عنوا " جکیم بزرگ اجدادی " معرفی شد – در سالهای بعد او به عنوان یکی از اعضای " تثلیث تائویی " تعیین شد که عضو دوم آن یک اصل متافیزیکی به نام پان کو " جهان آفرین " و عضو سوم نیز یک شخصیت تاریخی بود که معمولا به نام " امپراتور درخشان " شناخته می شود که در سال 1116 میلادی به درجۀ الوهیت رسانده شده بود .) .

 

پیروان تحسین گر لائوتسه کلماتی را که او به هنگام کناره گیری از دنیا و ورود به عالم گمنامی و سپس مرگ بر زبان آورده و حکایت از افسردگی شدید او می کند به حساب نمی گذارند .

( در عوض پیروان وی معتقدند کسی که به آنها آموخته به یک اصل جهانی احساس و نیکی اعتقاد داشته و از آن تبعیت کنند ، خود باید فردی الهی باشد ) .

لائوتسه در مورد اعتقاد به یک هستی متعال دارای تشخص چیزی تعلیم نداده است .

لائوتسه از بعضی جهات ویژگی یک – فیلسوف قدیمی – و حکیم را داشت ، اما – خدمتگزار رنجیده – مردم چین نبود . او به دین خود و ه به شخص خود ، نوعی آرمانگرایی خاص و اصیل بخشید . این دین به نام بنیانگذار خود امگذاری شد مانند ادیان جاینی ، بودایی ، کنفوسیوسی ، مسیحیت و اسلام .

اما نامگذاری خاص تائوئیسم نه به خاطر شخصیت و یا الگوی زندگی آموزگار بزرگ دین مزبور ، بلکه به خاطر تعلیم اساسی او در مورد اصل فاقد تشخص "تائو " بوده است .

 

مفهوم اصلی " تائو " :

معنای اولیۀ کلمه تائو از نظر شاخت ریشۀ آن ( راه ) ، ( طریقه ) و ( سبیل ) است . همی کلمه چینی تائو ، در دین شینتویی به معنی – راه خدایان – نیز به چشم می خورد .

در متون مقدس دین کنفوسیوسی نیز از همی ایده دینی برای نشان دادن ( راه ) یک انسان مذهبی کامل و نیز ( طریقه ) خداوند متعال استفاده شده است .

( راه " تائو " این است : آچه به خود نمی پسندی نسبت به دیگران انجام نده ) .

حداقل سه معنای مختلف برای کلمه " تائو " از همان ایده اولیه ( راه ) تبیین شده که عبارتند از :

نظم اخلاقی و فیزیکی عالم ، راه خرد ، حقیقت و اصول ، و راه فضیلت کامل یا راه صحیح زندگی که مورد تاکید آسمانها بوده و خود آسمانها نیز از آن تبعیت می کنند .

اما در بالاترین صورت فنی خود ، واژۀ تائو نمایندۀ مطلق فلسفی و یا هستی متعال دینی است .

 

مفهوم ذات متعال در دین تائویی :

تعالیم دینی اصلی کتاب " تائو – ته – کینگ "در مورد یک ذات متعال جاودانی ، فاقد تشخص و پوشیده است . در سرتاسر کتاب یک مورد نامگذاری شخصی به چشم می خورد ( واژۀ " تی " که از نظر لغوی به معنی ( فرمانروا ) است و در کتب مقدس شرقی بصورت خدا ترجمه شده است .

( من نمی دانم او پسر چه کسی است ، احتمالا اینگونه به نظر میرسد که او پیش از خداوجود داشته است ) .

تائو اساسا غیرفعال و غیرقابل توصیف است . با اینحال تائو- ته – کینگ سعی می کند آن را شرح دهد :

( اصیل ، ازلی ، قبل از آسمانها و زمین ، غایی ، آرذام ، بدون شکل ، بدون تغییر و بی نام )

( تنها منبع امرار معاش همه موجودات ) ، (فراگیر ، بی ادعا ، خلاق ) ، ( تنها از راه الهام قابل شناخت است ) و...

 

اصول اخلاقی دین تائویی :

انسان ایده آل دین تائویی ، مثل تائو ، بدون اضطراب است . فروتنی و خضوع مورد تاکید قرار گرفته است .

( بزرگترین تعالی این است که انسان ، مانند آب ، به همه چیز فع رساند و دست آخر نیز پایین ترین مکانها را که همه از آن بدشان می آید ، اشغال کند ) ، ( زخم را با محبت جبران کن ) ..

( با این وجود فرد کامل کسی است که عمدتا آرام و ملایم و نسبت به خویش خشود بوده و نسبت به همه افراد و همه اشیاء بی تفاوت باشد ، حتی شبیه به ذات متعال ) .

اصطلاحی که بیش از همه بیانگر تفکر اصلی دی تائویی است ( وو – وی ) و یا اصل ( عدم کوشش ) و ( عدم فعالیت ) است .

( این امر شرط نظم خوب جهانی است ) ، ( تنها آدم ساکت و غیرکوشا موفق است ) .

بنابراین آدم مقدس می گوید :

(من وو- وی را اجام می دهم )

( به یک حالت سادگی طبیعی که عبارت از رضایتمندی و فقدان جنگ ، حکومت ، وشتن ، سفرکدن و یا ترس از مرگ است ، باز گردد )

 

رهبران بعدی :

پس از درگذشت بنیانگذار دین تائویی ، برای مدت یک قرن و ربع ، هیچ رهبر برجسته دیگری ظهور نکرد .

در قرن پنجم قبل از میلاد لیه تزه پاره ای آرمانهای برجستۀ دینی را تعلیم می داد .آرمانهای دست پایینی که توسط او تعلیم داده می شد همه تمایزات ، حتی تمایزات اخلاقی مورد اکار قرار گیرند .

( در شناخت تائو معجزه و جادو با هم جمع شده اند . پیروی از طبیعت به اعتقاد به جانور بودن انسان می انجامد . عدم حضور ذهن ، امر مبارکی است . بی تفاوتی کامل نسبت به زندگی و جامعه از نشانه های یک حکیم واقعی است که به نور الهی بدل شده است ) .

چوآنگ تسه ، یکی از ویسندگان دین تائویی است در قر چهارم پیش از میلاد ، در سال 742 میلادی او با فرمان امپراتور قانونا به عنوان یک حکیم معرفی شد .

 

دین تائویی جدید :

کار عملی ای نظام در بیرون کاملات با تئوریهای بلند بنیانگذار آن فرق داشته است . پیروان دین تائویی تقریبا به طور کامل اعتراض اولیه بنیانگذار خود بر علیه بی نظمیهای اجتماعی و نیز موازین او در مورد آرمانگرایی اخلاقی را از دست داده اند .

دین تائویی همواره یک چهرۀ پوشیده عرفانی داشته است اما غالبا به تفسیر ای مطلب مرموز با تعابیر و اصطلاحات جادویی و غیرعلمی پرداخته است .

این دین با پاره ای از خصایص قابل تحسین آغاز شد . اما در حال حاضر به طرز وحشتناکی تنزل یافته و بصورت مرامی شرک آلود ، دیو پرستانه ، افسوگرانه و مبتنی بر غیب و جادو درآمده است .

وظایف به اصطلاح پاپ جدید تائویی به طور عمده این است که برای مقابله با بیماریها و سایر دسیسه های ارواح شرور دعا کرده ، دعا و طلسم بفروشد .

در مورد اخلاق اجتماعی و راهبان دین تائویی ، اکنون سهل الوصول ترین راه نزدیک شدن به شرایط فارغ از اضطراب تائویی جاودانه را این تصور می کنند که انسان به یکی از مراکز پرورش راهب یا راهبه رفته و در آنجا به صورتی غیرفعال زندگی کند تا به طول عمر بسیار عجیب و شگفت انگیزی دست یابد .

( این مرام در حد اجام پاره ای امورغریب و بوالهوسانه ، نظیر ژیمناستیکهای مناسب برای ناخوشیهای ریوی و جستجوی اکسیر حیات ، تنزل پیدا کرده است )؛ ( آنها در ارزیابی همنوعان خود از هر کس دیگری ، جز پست ترین افراد بت پرست بیشتر سقوط کرده اند ) ؛ ( قرنهای متمادی است که دین تائویی مترادف با ننگ و رسوایی است ) .

دی تائویی بیشتر یک سری شعبده بازی و فریبکاری است که عده ای راهب از میان پایین ترین طبقات اجتماعی استخدام شده اند اجام می دهند .

دین تائویی به عنوان یک دین عملی و اجرایی ، صورت بسیار نازلی داشته و پر از خرافه و بت پرستی است . این دین در چی مخصوص آدمهای درس خوانده و جاهل است .

 

تعلیمات دین تائویی پیرامون زندگی پس از مرگ :

دین کنفوسیوسی در این مورد چیزی ندارد اگر چه کتابهای آن شامل مقرراتی در موضوع رعایت آیین نیاکان است که به طور ضمنی مبین اعتقاد به یک حیات جاودانی است .

اما اعتقاد به تائوئیسم ، یعنی تائوئیسم به عنوان یک دین ، مطالب زیادی در این مورد دارد .

صاحبنظران تصور می کنند این مطلب عمدتا به خاطر نفوذ و گسترش دین بودایی در چین است که عقاید کاملا توسعه یافته ای در مورد وجود چندین بهشت و جهنم را با خود به چین آورد .

همچنین گفته شده که به خاطر همین عدم اهمیت حیات آینده در ادیان بومی چین بوده که دین وارداتی بودایی تا این حد مورد استقبال مردم چین قرار گرفته است .

به هر حال دین تائویی تاکید شدیدی بر حیات اخروی دارد . در مقابل اخلاقیات انسان گرایانه دین کنفوسیوسی که اساس دعوت آن در تعلیمات اخلاقی آ دین معمولا بر اصول و احکام اجتماعی و این دنیایی بود ، دین تائویی در قالب طرح بهشت ها و جهنمهای گوناگونی که برای پاداش نیکوکاران و جزای بدکاران مقرر شده به احکام مربوط به دنیای دیگری روی آورد .

از خصایص اصلی معابد دین تائویی یکی همین بود که سروشت فیزیکی موجودات پس از مرگ ، و به ویژه سروشت شیطان را به نمایش می گذاشت و احتمالا به منظور منع و هی کسانی که ممکن بود به کارهای زشت دست بزنند ، انواع و اقسام شکنجه های قابل تصور نیز به نمایش درآورده شدند .

مطمئنا دین تائویی به عنوان یک آیین مذهبی به شدت روبه زوال است . شکی نیست که فلسفه تائویی برای همیشه پایدار خواهد ماند . دکتر وینگ تسیت تصور می کند که نظریۀ وو – وی و یا فعال نبودن ، فلسفه ای است که حتی در دورۀ پرتحرک و بدون وقفه ای نظیر عصر حاضر مورد نیاز است و اصول آن در مورد صرافت طبع ، سادگی و سرزندگی موزون ، نفوذ خود در هنر و شعر چینی را همواره حفظ خواهد کرد .

پروفسور دابس می گوید :

" تائوئیسم فلسفی ، با تعالی عرفانی و طبیعت گرایی و سادگی خود ، کسب آرامش در بدبختی ها از طریق پروراندن آرامش درونی ، آزادی در عمل و عدم مداخله ، شک نسبت به نظرپردازی و خوش بینی و پرورش سلامت جسمی و روحی ، احتمالا به عنوان بخش مهمی از میراث چین باقی خواهد ماند " .

 

نقاط قوت دین تائویی :

" ارتباط درونی بین هر یک از افراد بشر با ذات متعال "

" تعلیم این نکته که انسان کامل باید از ( راه ) الهی تبعیت کند "

" تعلیم این نکته توسط بنیانگذار این دین که بدی را با خوبی جبران کنید "

" آرمان این در مورد ( یک انسان خوب ) که حتی در دورا پر از فساد بعدی نیز استمرار یافته است " .

 

نقاط ضعف :

" اینکه مفهوم ذات متعال در این دین به اندازه کافی معین و مسئول نیست "

" این مونه نازل که بنیانگذار آن ، در مواجهۀ با مشکلات ، به جای دست به کار شد برای اصلاح ، خود را کنار می کشد "

" شناخت غیرمکفی شرور در جهان "

" شناخت کم از واقعیات و منابع فیزیکی عالم و کم بها دادن به آنها که مانع تشویق پژوهشهای علمی می شود "

" تاکید بیش از حد بر اصل ( فعال نبودن ) و یا وو – وی که در نتیجه کوششهای انسانی را تحقیر میکند "

" فقدان یک اصل مقتدرانه و پر حرارات برای زندگی ، افراط در منفی بافی "

" آرمان اخلاقی بی تفاوت بودن و بی مسئولیتی "

" عدم ادراک کافی از حیات ابدی ، و تصور آن صرفاً به عنوان امتداد وجود دنیوی "

" نداشتن برنامه ای جهت بهبود وضع جامعه ، تنها بازگشت به یک سادگی بدوی "

" زوال تدریجی آن در قلمروی شرک ، دیوپرستی و شعبده بازی " .


 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک