دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ بکتاشیه

بکتاشیه

در مورد محمد بن ابراهیم بن موسی خراسانی  یا به تعبیر ایرانیان و ترکها ، حاجی بکتاش مؤسس طریقۀ بکتاشی ( بکتاش لقبی ترکی است به معنی امیر ) حاجی بکتاش از بیم مغولان از خراسان مهاجرت کرد و از یاران باباالیاس پیشوای بابائیان بوده که به این نهضت پیوسته است . پس از شکست جنبش ، حاجی بکتاش ظاهراً مورد عفو سلطان قرار گرفته است .

چنین می نماید که علوی بودن او مهمترین عامل بالا رفتن منزلت وی بوده واو را در ردیف دیگر اولیاء علوی : همچون رفاعی و فرزندان عبدالقادر گیلانی در عراق و دسوقی و احمد بدوی در مصر ، قرار می داده است .

او در میان ترکان و ترکمانان شهرت عام یافت . اما طریقه وی ، ظاهراً با دیگر طریقه های صوفیانه معاصرش فقط تفاوتهای جزیی داشته : همچون ذکر ساده ای که در اثنای ان شمع می افروختند و یک شام سنتی صرف می شد و نیز نوعی رقص ، به اضافۀ کلاه مخصوص برای مریدان .

گفته اند او جمعی از پیروان رابرای ترویج طریقۀ خود به مناطق مختلف می فرستاد . همه این تفاصیل با طریقه بابائیه سازگار است . حاجی بکتاش پیروانش را امر کرد ، سپید بپوشند و آنها از پوشیدن رنگهای دیگر دوری می جستند . 

اما مضمون مقالات حاجی بکتاش عبارت است از بنیاد چهار عنصر و تطبیق آن بر عالم و انسان و اعضای انسان و صفات انسان و نیز اشاره به شهادت مخلوقات بر پیامبری محمد پیش از خلقت آدم و نیز اشاره  بهاقسام مریدان و بیان معنی زهد که با احادیث نبوی ، تدیید کرده است . مهمترین نکات ، تشبیه تعادا اوقات نماز به پیغمبر و خلفای راشدین است ونام بردن از عایشه ، به علاوه به شفاعت پیامبر اشاره شده بدون آنکه به شفاعت علی و اولاد او اشاره شود و این نشان می دهد شیعیگری بعدها وارد طریقه بکتاشی شده است . می توان خطوط اصلی بکتاشیگری را در آغاز مشتمل بر افکار معمولی صوفیانه با گرایشی به زهد و فقر ، بدون ارتباط آشکار به مذهب فقهی و کلامی کعینی بوده است . شاید اشاره مکرر به عیسی در مراحل اولیه این طریقه که بعدها پیروان خود را میان مسیحیان یافت ، گواه روحیه تسامح و تساهل باشد و طریقه بکتاشی بطور وسیعی میان ارتش عثمانی انتشار پیدا کرد .تکیه ایشان بر گروههایی بود که در جوانی از مسیحیت به اسلام گرویده بودند و لشکر خاصی به نام ینگی چری یا قشون جدید شناخته شده اند .

پس از مرگ حاجی بکتاش اصول طریقه او به همان صورت باقی ماند و پس از انتقال حروفیان به ترکیه با حروفیگری درآمیخته شد وتا دوران جدید ادامه یافت . هنگامی که عثمانیان ، جای سلجوقیان و قرامانیان را گرفتند ، جامعه ترکیه که از دو نژاد رومی مسیحی و ترکان مسلمان و عامی مرکب بود ، در انتظار عقیده  واحدی بودند تا از رطفی میانجی مسیحیت و اسلام و از جهتی میانجی اسلام رسمی و تصوف باشد . بکتاشیان به تشیع گراییدند تا این عمل را به عهده گیرند .

بدینگونه سه اقنوم مسیحیت ، به شکل سه اقنوم بکتاشی : الله ، محمد ، علی در امد . بالیم سلطان ( متوفی 922 )  مجدد طریقه بکتاشی که مادرش یک شاهزاده خانم مسیحی بلغاری و پدرش یک بکتاشی به نام مرسل بابا بود بصورت مظهری از مسیح در یک قالب علوی ، تلقی گردید ( تولد بالیم سلطان یک حالت افسانه ای و مسیحیانه دارد چون مادرش با خوردن عسل از دست شیخ باردار شد و بالیم سلطان ( = سلطان عسل ) را زایید ، نکته دیگر اینکه ( مرسل بابا ) نیز اشارتی رمزی است به داستان فرشته ای که خداوند بهسوی مریم فرستاد و مریم به عیسی حامله شد . مظاهر شیعیانه که در بکتاشیه به چشم می آید منسوب به همین بالیم سلطان است .

طریقۀ بکتاشی ،عقیدۀ غالب ینی چریهای مسیحی الاصل گردید و در تمام ترکیخ گسترش یافت . مذهب بکتاشی را شکل ترکی اسلام و نماینده واقعی روح ترک شمرده اند .  ینی چریان – که مسیحیانی  بودند که دولت عثمانی برای خدمت نظامی استخدامشان میکرد – و قزلباشان – که همین نقش را در دولت صفوی ایفا میکردند – دارای صفات مشترکی بودند از جمله تشیع غالیانه است .

شاعران بکتاشی علی را ستوده و مقام شامخی ، چه بسا برتر از پیغمبر برای وی قائل شده اند . از جمله نصوص مهم بکتاشیه ، دعائی است که نزد همه شیعیان مشهور است ، واینگونه آغاز می شود : نادعلیاً مظهر العجائب   تجده عوناً لک فی النوائب

که به عقیدۀ بکتاشیان ، خود پیغمبر موقعی که در جنگ احد زخمی شد ، به تعلیم جبرئیل با خواندن این دعا شفا یافت . علی در نظر بکتاشیان ،چنان مقام والائی دارد که حتی پس از رحلت نیز به جسم خود زنده بود ، چنانکه زمام شتر حامل جنازه اش را شخصاً به دست داشته و در جایی که بنا بود دفن شود ؛ خوابانده است و نیز از امامان دوازده گانه تا مهدی نام برده اند . و حدیث غدیر به تفصیل نقل کرده اند و امام صادق را پیشوای فرقۀ ناجیه خود شمرده اند و یزید و معاویه را لعنت کرده اند و به بیان بن سمعان به دلیل غالیگری او تاخته ، خود را شیعۀ معتدل وانموده اند .

خلاصه اینکه فرقه بکتاشی ، همچون نصیریه ، نوع خاصی از شیعه در قالب ذوازده امامی است ولیکن تفصیلات آن با نظرگاه شیعیگری معتدل سازگار نیست . مثلاً خواجه نصیر را به عنوانیک صاحب مقام معنوی همچون شیعیان اولیه ازقبیل قنبر و صحابۀ نخستین مثل جابر و صهیب شمرده و خطبة البیان را که نصیریه به علی منسوب می دارند ، به مثابۀ یکی از نصوص خود نقل کرده اند . اضافه بر این بکتاشیه در مورد چهارده معصوم مقید به سنت غریبی هستند ، بدین شرح که بر اعتقاد به عصمت پیامبر و فاطمه و دوازده امام ، به چهارده معصوم دیگر نیز قائلند و عقیده به ان را شرط کمال درویش می دانند ، از جمله چهارده معصوم اضافی ، خدیجه و نیز فرزندان خردسال امامان هستند کهدر کودکی درگذشته اند ،این عقیده در دیگر فرق شناخته شدۀ اسلامی سابقه ندارد . ( به نوشته میر عبداللطیف شوشتری در تحفه العالم ، به  روزگار اورنگ زیب ، سید محمد حسین خراسانی به هند رفت و نزد امرا مقامی یافت ، پس از مرگ اورنگ زیب ، در اوضاع آشفته ، دعوی مهدیگری اغازنهاد و گفت من همان محسن فرزند سقط شدۀ فاطمه هستم که پس از هزار سال اقامت در بهشت ، به دنیا بازگشته به هدایت امت برخاسته ام . عقایدش آمیزه ای از تصوف و تشیع و آئینهای ایرانی بود وپیروان بسیار یافت و درصدد قیام  بود که به مرگ طبیعی درگذشت و رشته هایش پنبه شد .معدودی از پیروانش تا آغاز قرن13 باقی بودند و مذهب آنان ( خفشانی ) نامیده می شد ) و در واقع همه کودکان در نظرمسلمانان معصومند ، چه هر خطایی مرتکب می شوند نمی فهمند ، گناه محسوب نمی شود .

با انکه خصلت تصوف بر عقاید بکتاشیه غلبه دارد ، می توان آن را فرقه مشخصی از شیعه و نمونه گویایی از پیوستگی تصوف و تشیع به حساب آورد . از جمله دلایل شیعه بودن ایشان آن است کهتوانستند تکایای خود را در سراسر مملکت عثمانی گسترش دهند و منجمله تکیه هایی در کربلا و نجف و کاظمین تأسیس کنند که این موفقیت ، جز به ندرت ، نصیب هیچ طریقه صوفیانه دیگر نشده است . با انکه مصطفی کمال پاشا ، فرقه بکتاشی رانیز چون طریقه های صوفی دیگر ملغی کرده بود ، حکومت جدید ترکیه آن را از نو رسمیت بخشید . گفته می شود پروان این طریقه در حال حاضر سیزده میلیون نفر هستند و ریاست آنها با ددهبابا که نامش دکتر بدری نویان و از دانشیاران دانشگاه استانبول است .

(( شانزدهم ماه اوت ( حدود 25 مرداد ماه ) هر سال بکتاشیان در ترکیه جشن میگیرند ، محل اجتماع قصبۀ حاج بکداش در شهرستان نوشهر ، حدود 180 کیلومتری جنوب انکارا است . هزاران نفر از بکتاشیان ، مرد و زن با لباسهای مخصوص و کلاه استوانه ای ، گرداگرد مرقد بکتاش ولی به رقص و آواز و شعرخوانی و ذکرگوئی می پردازند . این جشن سه روز ادامه دارد . در ترکیه طریقه های صوفیانه دیگری مثل مولویه ، قادریه ، رفاعیه ، نقشبندیه ، خلوتیه ، تیجانیه و ... وجود دارد که مهمترین آنها طریقۀ مولویه است . آنان هم جشن مخصوصی دارند کهبا لباس ویژه و کلاههای بلند به رقص الهی می پردازند ، محل مراسم در قونیه ، کنار مرقد مولوی و مدت آن سه روز است ))