دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ ارتباط نوربخشیه با شیعیگری :

ارتباط نوربخشیه با شیعیگری :

تأثیر این جنبش بویژه در صوفیان ، چنان قوی بود که طرفداران نوربخش وی را – امام و خلیفه همه مسلمانان – لقب دادند .خود نوربخش ، نهضت خویش را جامع تصوف و تشیع دانسته و در بیانیه ای که مردم را به طرفداری خود فرا خوانده است ، ذکر کرده که ولایت و نبوت را با هم دارد و تصریح کرده که در ( علوم شریفه جعفری ) ، تابع علی است و این – اگر به تنهایی بود – بدون تردید تشیع او را می رساند اما کلمه جعفری به مناسبت مقام واز باب تکمیل نسب علوی و خلافت محمدی آمده پس بخودی خود ، دلیل تشیع او نمی شود .

قاضی نورالله تشیع نوربخش را نتیجه گرفته و او را نه مدعی مهدویت ، بلکه مروج شیعیگری پنداشته است و نیز از یک رساله اعتقادیه منسوب به نوربخش نام برده که در ان جهاداکبر و جهاد اصغر را بیان کرده و گفته است هر علوی جامع علم و عمل می تواند مردم را به جهاد اصغر دعوت کند و لیکن نخستین اقدام کننده ، باید ولیّ کامل و جامع نسب علوی با ولایت صوفیانه و دیگر صفاتی که در رساله بیان کرده باشد .

ظاهراً ریشه این تصور ( یعنی اینکه قاضی نوراله به دلایل یاد شده نوربخش را شیعه دانسته ) ناشی از گردش نوربخش در مراکز شیعی و زیارت قبر امامان در عراق و اقامت در عتبات و ملاقات با ابن فهد است . ولی اینها دلیل عینی بر شیعی بودن نوربخش ، به معنای لغوی امروز ، نیست .

(( بد نیست به حقیقتی اشاره کنیم که : رهبران و جنبشهای علوی در ایران به دعوی وراثت امامان ، تکیه میکردند و این مسأله ای است متعلق به تشیع ؛ ولیکن نه تشیعی که دوازده امامیان می شناسند و فقه و کلامی خاص دارد ، بلکه تبلیغات سیاسی ان نهضتها محتوای کلی خود را از وجه مشترک تصوف و تشیع یعنی اندیشه مهدویت و ختم ولایت می گرفت چنانکه تعداد فقیهان شیعی درایران به قدری کم بود که صفویان برای ترویج تشیع ، فقیهانی از شام اوردند ، و نیز حرکت شاه اسماعیل صفوی ، پیش ازآنکه جنبشی علوی یا شیعی باشد ، نهضت صوفیانه بود ))

هر چه هست ، نوربخش یک صوفی وحدت وجودی بوده که به بیان انتقال ولایت از ادم و انبیاء به اقطاب تصوف پرداخته و از این اندیشه ، عنوان تناسخ را برداشته و به جای آن اصطلاح ( بروز ) را بکار برده است .

درنظر او دمیده شدن روح به جنین در چهار سالگی ، نوعی معاد انسانی است که وجود بشر را به وجود حقیقی یعنی خدا می پیوندد .

پس از مرگ نوربخش پسرش قاسم فیض بخش جانشین او شد که تصوف او امیخته با تشیع بوده است . وقتی دولت صفوی ظهور کرد و به استقرار تشیع پرداخت ، بر نوربخشیه بشیا راسان می نمود که اعلام تشیع کنند زیرا در واقع موجودیت صوفیانه خود را تغییر نمی دادند .

(( درمورد نسب علوی مشعشعیان و نوربخشیه که مورد تردید است . ابراهیم بن علی بن محمد بن فلاح که از رطیقۀ مشعشعی رویگردان شده بود و به سلطان حسین بایقرا در تبریز پناهنده شده بود درمشاجره لفظی شدیدی که با قاسم بن محمد نوربخش درگرفت : ابرلهیم به قاسم گفت فضیلت تو بر من چیست ؟ اگربه سبب سیادت است که نسب ما هر دو مشکوک است و اگر به سبب دعاوی بی پایه است که باز من از تو برترم زیرا پدر تو دعوی مهدیگری کرد و پدر من دعوی خدائی و اگربه سبب دیگری ایت بگو تا بشنویم و این مکالمه مشکوک بودن سیادت این دو خاندان را نشان می دهد  ))