دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ تاریخ دعاوی پیغمبری و مهدویت

تاریخ دعاوی پیغمبری و مهدویت

انتشار اسلام به زعامت مردی از اعراب شمال ، عکس العملهای مختلف برانگیخت و جنبشهای فردی یا جمعی نمودار شد که از طرقی تمایلات اعراب شهر نشین جنوب – یمانی – و از جهتی تمایلات ایرانیان را – که با وجود تمدن و حکومت مستقل و کهن ، مغلوب عرب شده بودند – منعکس میکرد .

زعامت معنوی براساس  دعوی خدایی یا پیغمبری یا مهدویت یا ولایت ، اشکال گوناگون عکس العمل یمانیان و ایرانیان بود که از ایشان به دیگر اقوام سرایت کرد . پیداست که ادعای نبوت از طرف مسیلمه و سجاح و اسود عنسی ، که همه یمنی بودند به سبب رقابت با پیغمبری محمد حجازی بوده است .و جنبش استادسیس و سنباد و مقنع و بابک و خداش و ابومسلم سراج ، در ایران است .

به گفته ابوالعلاء معری ( یمن از دیرباز مرکز مال اندوزی از راه دیه فروشی بوده است ، یکی از کسانی که بدان ناحیه مسافرت کرده ، برای من حکایت کرد که جمعی هستند که هر یک خود را قائم منتظرمی پندارد و هیچ یک بی نصیب از اخذ مالی نیست )

منصور صنادیقی به سال 270 در یمن ظهور کرد و در زمان او کنیزکان مطرب ، دف زنان می سرودند : مطربا دف برگیر و بنواز و فضایل این پیغمبر تازه را ترویج کن ، پیامبر بنی هاشم درگذشت و اکنون پیغمبر بنی یعرب برخاسته است .

و سپس می افزاید : مردی در یمن بود که در قلعۀ خود به حالت غیبت میزیست و واسطه میان او و مردم ، خادمی بود که جبرئیل می نامیدش )

به سال 322 ، محمد بن علی شلمغانی ( شلمغان قریه ای بود نزدیک واسط ) معروف به ابن العذافر که از کارمندان دولت بود . او نخست مدعی بود که باب مهدی است و در این مورد با نایب رسمی امام زمان ، در نظر شیعه ، یعنی حسین بن روح نوبختی نزاع داشت و این را بر ملا نمود . شلمغانی سپس مدعی شد که مظهر پروردگار است و بر این اساس که نورالهی پس از انتقالهای پیاپی در پیغمبران و امامان بالاخره از امام یازدهم در او حلول کرده ، دین تازه ای آورد و توانست گروهی طرفدار در میان ثروتمندان از وزیران و نویسندگان دربار عباسی به دست آورد .

جنبش شلمغانی ، بر اساس و در نتیجه حرکت حلاج بود و او را به حلاج مانند کرده اند . به روایت ابن اثیر ، نهضت شلمغانی از لحاظ سیاسی بر این پایه قرار داشت که می خواست هم عباسیان و هم طالبیان را از میان بر دارد اما جنبش شکست خورد و شلمغانی و یکی از پیروانش اعدام و آتش زده شد .

متنبی شاعر نیز دعوی نبوت داشت و می پنداشت  قرآنی بر او نازل شده و حتی عده ای ان قرآن را از بر کرده بودند . ابوالعلا معری که از شیفتگان متنبی بوده و شرحی بر دیوان او به نام ( معجز احمد ) نگاشته ، دعوی پیامبری و کرامات و خوارق عادات او را – از جمله سوار شدن بر شتری سرکش و شفادادن یک زخمی با آب دهان و پیشگوئی مرگ سگی که به طرفش پارس کرده بود -  نقل کرده ( و کی از کرامات او را نقل کرده که در اوان دعوی پیغمبری زیر رگبار می ایستاد بی آنکه تر شود )

متنبی آیات قرآن ادعائی خود را عبرات می نامید و از ان جمله است : - ... بر آیین خود پایدار باش و قدم به جاپای پیغمبران پیشین بگذار که خدا به دست تو انحراف ملحدان و گمراهان را ریشه کن خواهد ساخت –

متنبی متأثر از تشیع غالیانه و چه بسا قرمطیگری بوده که به نظر دکتر طه حسین این دو مقوله جدا از دعوی پیغمبری و چه بسا اساس آن بوده است .

نیمۀ اول قرن پنجم ، یمن و چه بسا نواحی دیگر اسلامی پر از مدعیان وهدویت بود .

مردی از نهاوند به سال 499 دعوی پیغمبری کرده و چهار تن از یارانش را به نام خلفای راشدین نامید و در نتیجه به قتل رسید .

مدعیان ایرانی ، به ویژه علاقه شدیدی به ادعای مسیح بودن داشتند ، چون اثر عمیقتری داشت و جدا از عنصر عربی و نسب علوی امکان رسوخ آن در پیروان عموم ادیان موجود ، بیشتر بود ، ضمناً در مقایسه با اندیشه مهدی که گروه خاصی ، ان هم تنها از مسلمانان به ان ایمان داشتند ، اندیشه مسیح عام تر و شامل تر بود . ( شلمغانی نیزگاهی خود را مسیح وزمانی روح القدس می نامید )

کتابهای تاریخ ما از سه مورد اگاه می کند که مردانی از ایران خود را مسیح خوانده اند .

  1) اولی در سال 595 در دمشق مدعی شد که عیسی بن مریم است و به دستور حکام مصلوب شد واینکار همراه با شورش عامه بر علیه رافضیان و نبش قبر مردگان ایشان که این نشان می دهد غالیگری دخالت داشته است .

 2) مسیح دوم به سال 672 در شوشتر به روزگار مغولان آمد و خود را مسیح و پیغمبر خواند ، نامش کی یا لی و از بازرگان زادگان بود ، به حفظ قرآن و فقه و اشارات و نجوم اشتغال داشت و پیروان خود را از بعضی واجبات نماز عصر و عشاء ، معاف کرد . به فارسی شعر می سرود و بسیار جوان بود و پیش از 32 سالگی کشته شد .

 3) سومی علی بن فخر اردستانی است که به سال 696 ادعا کرد مسیح بن مریم است ، دستگیرش کردند و در ماه رمضان کشته و سوخته شد . اینگونه جنبشهای بدعت آمیز در قرن هشتم نیز ادامه داشت .

اضافه بر جنبش مهدی نصیری که به سال 717 در شام ظهور کرد ، سه سال پس از آن در دمشق ، مردی به نام عبدالله رومی که غلام یکی از تجار انجا بود و اخر مجاور مسجد جامع شد ، دعوی پیغمبری کرد .. دستگیرش کردند و پیشنهاد توبه را نپذیرفت و گردنش زده شد .

نه سال پس از این حادثه ، یک ترک از ممالیک جاولی معروف به اوصی در مصر ادعای مهدویت کرد و می کوشید سخنان الهام آمیز بگوید ، ولی توفیق نیافت .

به سال 741 عثمان دکاکی به اتهام دعوی سخنان بزرگ ، که مانند آن از  حلاج و شلمغانی سر نزده بود و مسجل شدن دعوی خدایی و چیزهای دیگر به قتل رسید .

یک علوی ایرانی به نام حسن یا ابراهیم بن عبدالله اخلاطی حسینی که از ایران به حلب و سپس به مصر رسید و در مسجد جامع منزوی میزیست ، وبه سال 799 وفات یافت . پس از مرگ ، محل سکونتش مورد بازرسی قرار گرفت و ( جامی از طلا و شیشه ای پر شراب و زنارهای رهبانی و یک نسخه از انجیل و کتبی مربوط به حکمت و نجوم و رمل و صندوقی حاوی نگینهای گرانبها ) یافتند . او منتسب به رافضیگری بود ، زیرا نماز جمعه نمیگزارد و پیروانش او را مهدی می خواندند.

از جمله مهمترین و تصوف آمیزترین و مشابه ترین جنبشها به حروفیگری ، نهضتی است منسوب به سعدالدین محمد بن مؤید بن حمویه ( متوفی 650 ) که گفته اند در دامنه کوه قاسیون ( کوه مقدس مشرف بر دمشق ) سکنا داشته و با صدرالدین قونوی ( متوفی 672 ) شاگرد و پسرخواندۀ ابن عربی مربوط بوده است .

سعدالدین حالات غریبی داشت از جمله اینکه صدرالدین را تجسم پیغمبر می پنداشته است ، یکبار چنین دعوی کرد که عنقریب به آسمان عروج خواهد کرد و مدت 13 روز از قالب جسمانی خود خارج خواهد شد . پیروان و شاگردان جسدش را مرده و افسرده یافتند تا ازمعراج بازگشت .

از اینها مهمتر ، وقتی از سفر خراسان مراجعت کرد ، مریدانش وی را بصورت عجیبی ، خاتم الولایه شمردند .

( اینان ، نبوت را نوعی حلول الهی میدانستند که هزار سال انجام میگیرد و این کیفیت را نزول ذهاب می نامیدند و معتقد بودند که دورۀ ذهاب به محمد که جامع رسالت و نبوت بوده است ختم شده و لیکن ارسال پیغمبران به شکل ختم الولایه ، هر صد سال یکبار ادامه دارد و ذهاب به ترتیب بر خضر و عیسی ویکی از صدیقان و یکی از صالحان و یکی از شهیدان نازل شده که اخرین ایشان ، سعیدالسعداء ( سعدالدین حموی ) است ، قبل از او ذهاب ششمدر خاتم الاولیا ( یعنی ابن عربی ) حلول کرده بود و با خاتمیت سعدالدین حموی ، این دوره نیز به پایان رسید )

سعدالدین حموی به خود صفت ( یسعی العجم ) داده و خاتم الاولیاء نامیده که ( ظهور دوباره پیغمبر ) ، (مهبط همه انواری که در جهان زیرین و زبرین منتشر شده ) و معنی ( طلوع آفتاب یقین ) است .

سعدالدین حموی مظهر قیام قیامت یعنی ( قیام نفس ولایت که شامل الهیت نیز هست ) و همچنین نمودار علم الهی که از آدم تا محمد انتقال یافته و جامع نتایج آموزشهای ( علم الاسماء و علم الابیان بوده است )

می توان آن طریقه را یک طریقۀ تصوف به نام سنیه یا سعدیه بنامیم که بر مسالۀ ظاهر و باطن استوار بوده ، علت سنی نامیدن آن از لحاظ انتساب به ( سنت رسول الله در ظاهر ) و استناد به ( سنت وجه الله ) در باطن است .

روح آرامش ( سکینه ) الهی بر ( یسعی العجم ) نازل شده و با آن ، ( زندۀ جاویدان و پایدار در همین دنیاست ) و خداوند کلیدهای غیب را که ( چشم و دل و زبان و دست و پا ) باشد به او عطا فرمود – اشاره به این حدیث که خدا ، برای بندۀ خاص خود 0 چشمی می شود تا ببیند و زبانی که با آن سخن گوید و قلبی که با آن دریابد ...  –

بدینگونه ( یسعی العجم ) تبدیل به یک انسان – خدا شد که که بنابر تأویلی که لازمه عقاید این فرقه است ، با خدا تفاوتی حتی در جاودانگی نداشت .

به نظر انها ، معنی عبادت چنین است : ( هر چیز که باعث نزدیکترشدن بنده به خشنودی سید و مولایش شود ) که می توان آنرا به سکینه و آرامش و طمأنینه یا ... تأویل کرد .

همچنین نماز ولقعی ، یعنی – جدا شدن از همۀ دلبستگیهای دنیایی و آخرتی – که با نماز شرعی ( معمولی ) متفاوت است و شاید مقصودشان ذکر مخصوص آن طریقه بوده است .

وارد شدن تفصیلات طرقه سنیه سعدیه ، ما را به این حقیقت میرساند که این طریقه برای آن ترتیب یافته بود که مریدانی ازمیان سنیان جذب کند و ان عده که از افزایش گرایش به تشیع دراثر پیوستگی اش با تصوف در ان دوران ناراحت بودند طرفدار این طریقه شدند .

همین هدف باعث شد که بر سنیگری تأکید کنند و امامان چهارگونه یا خلفای راشدین را ( بیان زبان عرش ) بنامند که گویی بدگویی از هر یک از انها مانند بدگویی از یکی از حاملان عرش و حتی بدگویی از خداست .

اصطلاح طریقه سنیه یاداور فتوت نبویه در شام است که برای معارضه علیه فتوت علویه در بغداد و مخالفت با شیعه پدید آمد خصوصاً اگر در نظر بگبریم که طریقه سنیه سعدیه ، بازتابی از روح فتوت داشته و بنیادگذار آن سعدالدین ، از شام برخاسته بود .

بین حروفیگری و اندیشه های سعدالدین حموی  همانند بهایی است از جمله اینکه سعدالدین نیز مرد میدان حروف بود واز جمله نقل کرده : پیمانی که خدا در اغاز افرینش بست منحصر به عهدالست نبوده ( الست بربکم قالوا بلی ) بلکه هفت میثاق بوده است .