دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ حروفیگری و صوفیگری

حروفیگری و صوفیگری

حلاج در نظر حروفیه مقام والایی داشت و او را از پیشروان خود می شمردند و فضل الله انجا که حلاج به عنوان نخستین شهید صوفی در خواب بر او ظاهر شد ، وی را همعقیده و مؤید خود دانست و بعد از قتل نیز قرین حلاج شد . حروفیان حلاج را علیم بذات الصدور لقب دادند .  ایشان شبلی را نیز از خود دانسته اند زیرا گفتۀ او : ( در بهشت جز خدا کسی نیست ) ، مذهب آنها را تأیید می کند .

فضل الله به این کلام عبدالرزق کاشانی که : ( الف ، اشاره به ذات احدیت ، یعنی حق می باشد ) اشاره کرده و نتیجه گرفته است : ( پس خلیفۀ الف ، ب خواهد بود که بعد ازالف است ) از اینجا ، در تأویل بر او باز می شود تا ادعا کند که آدم ، خلیفه اول و فضل الله خلیفه اخرین خداست . علاوه بر این حروفیه به چله نشینی در عزلت ، که مقام ارشاد پس از ان شروع می شود ، معتقد بوده اند و به شیوه ای بدیع از زبان علی اعلی ، از ان سخن گفته اند :   بنمود جمال بعد چل روز          آن راح که بود روح افروز

به سراغ فرقه های صوفی رفته و حالات خود را با ملامتیه قیاس کرده ، خود را از آنان شمرده اند .

نظرشان در مورد ولایت این است : سلسلۀ ولایت از ادم آغاز و به حلاج منتهی می شود که از نو در دیگر مشایخ تصوف ظاهر می شود و نیز سخن از خمر الهی گفته و ان را به معرفت صوفیانه ربط داده اند .

با آوردن نظریۀ انسان کامل آن را اساس ولایت فضل الله قرار داده اند ، این سخن ابن عربی ، گویی بویزه برای تشریح اعتقاد حروفیان ساخته شده :  ( خداوند ، ایم مقام را فقط از ان رو به انسان کامل – که مظهر صورت الهی است – بخشید که جانشین خدا باشد و لذا او را خلیفۀ خود نامید و مظاهر دیگر پس از او خلیفۀ این خلیفه می باشند ، و تنها اولی خلیفۀ خداست . آن مظهر اول را خدا بصورت خویش آفریده و برای هرکس که خواهد خدا را از راه مشاهده – نه به طریق عقل و استدلال – بشناسد ، دلیل قرارداده است )

قبل از فضل الله ، ( ابن عربی صریحاً ادعا کرده که تجسد قرآن و جوهر سبع المثانی و روح جاویدان الهی است )  آنجا که می گوید : ( منم قران ، منم سبع المثانی ، من جان جانانم نه روح ظرف ها ( اجساد ) )

این مقولات ، حروفیان را به وحدت وجود کشانده و مثل انان یعنی وحدت وجودیان معتقد شده اند که : -  از واحد ، جز واحد صادر نمی شود و حتی بالاتر**- : - بلکه از واحد به هیچ موجود نباشد که خود -

((** : قاعدۀ ( الواحد لا یصدر عنه الا الواحد ) بدین معناست که سلسله موجودات ، طولی است و مدلول ضمنی آن ، این است که مصدر موجودات با خود موجودات یکی نیست ، هر چند بر اسامی تشکیک وجود و اشتراک معنوی ، در مفهوم وجود مشترکند . ولی قاعده دوم که از حروفیه اورده بدین معنی است که همه اوست . در واقع ، قاعدۀ اول مفید معنی اصالت وجود است و قاعدۀ دوم ، افراطی ترین شکل وحدت وجود را می رساند ))

این نقاط تماس حروفیه با صوفیان بود ، اما استقلال حروفیان از انجا اغاز میشود که معتقدند نحلۀ آنها بسیار پردامنه تر از تصوف است . حروفیه متعرض افکار و مفاهیم صوفیانه شده و ان را مورد انکار قرار داده اند : از جمله بر مجاهده بعنوان راه و توانایی اش ایراد گرفته و گرسنگی را به مثابۀ طزیق کسب معرفت ، رد کرده اند ، پس صوفیان را اهل نظر نامیدند .و توانایی ایشان را در تدویل ایات متشابه و حروف مقطعۀ سراغاز سوره ها ، به کلی نفی کردند و همچنین در این مورد که صوفیه در دین و توحید از یک مرجع پیروی نمی کنند ، مورد حمله قرار داده اند و به دلیل تفاوت گذاشتن میان احدیت و واحدیت ، مشرک شان دانسته اند و فرقه های صوفی را هجو کرده اند .و حتی به ابن عربی تاخته و او را قرین ابلیس شمرده اند ، زیرا مدعی مقام ختم ولایت شده بود که به عقیده حروفیان منحصر به فضل الله است .