دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ تشیع در ایران تا پایان دورۀ صفوی

تشیع در ایران تا پایان دورۀ صفوی

پس از نهضتهای  مکرر علویان در شرق ممالک اسلامی بویزه در ایران محیط امده پذیرش یک قیام کننده علوی بود .

از حکومت مغول تنها قسمت کوچکی تحت حکومت میرزا حسین بایقرا در هرات باقی بود و در دیگر بخشهای ایران و ترکستان و عراق ، استیلاگران دیگر حکومت میکردند . با توجه به استقبال مردم از دعوت نوربخش ، و اندیشه ظهور مهدی و فساد اوضاع ، جنبش اسماعیل صفوی به مثابۀ حرکت نهایی علویان رخ داد .

اینک ببینیم چگونه تحت تأثیر اوضاع و احوال ، فرقۀ تصوف رنگ سیاست به خود گرفت ؟

تاریخ شناخته شده صفویه با مردی به نام فیروز بن محمد بن شرفشاه آغاز می شود که گفته اند با هم پیمانی مردی از اولاد ابراهیم بن ادهم ، نهضتی را رهبری کرد که از سنجال یکی از قراء اذربایجان شمالی اغاز شد و گسترش یافت تا همۀ آذربایجان را فرا گرفت ، هدف این جنبش ترویج اسلام در آن نقاط بود و توفیق یافت و در نتیجه اردبیل و نواحی آن سهم فیروز شد . پس از مرگ فیروز ، پسرش سید عوض ، به قریۀ اسفرجان اردبیل انتقال یافت و همانجا فوت کرد .محمد ، پسر سید عوض که از هفت سالگی مفقودالاثر شده بود . حتی او را مرده می پنداشتند ، پس از هفت سال غیبت ، با قبای عنابی در بر و کلاهی مخصوص بر سر و قران حمایل کرده ، وقتی از او پرسیدند کجا بوده است ؟ در پاسخ به انان قبولاند که پریان او را ربوده و قرآن و شریعت تعلیمش کرده اند ( و محمد حافظ لقب یافت ئ از همین موقع ، صفویان بر خود گمان ولایت بردند )

پس از مرگ محمد حافظ ، پسرش صلاح الدین رشید به قریۀ کلخوران اردبیل رفت و پس از او ، پسرش قطب الدین احمد حانشین او گردید ، او ساکن کلخوران بود و گرفتار حملۀ گرجیان شد و سپس پسرش صالح جانشین او شد و در کلخوران مدفون شد .  سپس امین الدوله جبرئیل جانشین صالح شد و جامۀ درویشان پوشید و رو به شیراز نهاد و 20 سال آنجا بود و به حلقۀ ارادتمندان خواجه کمال الدین عربشاه اردبیلی ، از مشاهیر صوفیه شیراز در ان رذوزگار درامد و دختر او را به نام – دولتی – روز زن اول خودگرفت . مورخان دراهمیت این ازدواج بسیار مبالغه کرده اند تا انجا که ان را مظهر اتحاد امین الدوله جبرئیل با عنصر فارسی تلقی نموده اند .

پس از رفع خطر گرجیان ، امین الدوله جبرئیل به کلخوران برگشت و در همانجا از زن ایرانیش – دولتی - ، صفی الدین اسحاق به سال 650 زاده شد . امین الدوله در سال 656 درگذشت و صفی الدین جانشین او شد . زمان ، زمان تصوف بود و صفی الدین در 14 سالگی رو به شیراز نهاد تا از نجیب الدین بزغش شیرازی معرفت فرا گیرد  ولی شیخ وفات کرده بود .  به سن 20 سالگی در شیراز به اشارۀ برادرش ، صحبت شیخ رضی الدین را دریافت ، سپس نزد مرشد دیگری می رفت تا در گیلان به خدمت شیخ ابراهیم ملقب به شیخ زاهد گیلانی ( متوفی 700 ) رسید وبا دختر شیخ ازدواج کرد .

شیخ زاهد کهگفتهاند صد و بیست هزار مرید داشت که از انان دو هزار نفر به خدمت او اشتغال داشتند در نتیجه این پیوند زناشوئی ، داماد خود را به یک فرمانروای صوفی مبدل کرد که اسباب مساعدت دنیوی او اماده بود . از همین جاست که آورده اند صفی الدین در خواب دید که بر کوه قاف نشسته و از کمرش شمشیری بلند و پهن اویزان بود و بر سرش کلاهی از پوست سمور ، همچنان بو د که خورشید از ان شمشیر درخشیدن گرفت و دنیا را روشن کرد . شیخ زاهد خواب را چنین تعبیر کرد که شمشیر یعنی حکم ولایت و خورشید یعنی نور ولایت . این خشت اول بنای دعوت سیاسی بود که به نفع این خاندان که از لحاظ مادی و معنوی اصیل بودند .

در قرن 8 دراثر رقابت مغولان با دولت ممالیک – که خود را وارث خلافت عباسی قلمداد میکردند – طالع علویان بلندی گرفت و صفی الدین در صدد برامد که اقتدار خود را با انتساب به علویان تکمیل کند و ادعای سیادت کرد . ( دلیل سستی این دعوی آنکه همسر صفی الدین از این موضوع بی اطلاع بود و اگز شیخ صفی الدین ، سید بود حتماً استادش بهنسب او اشاره میکرد .شگفت اینکه با وجود صراحت اتصال شجرۀ صفویان به امام حسین ؛ به نقل از صدرالدین پسر و وارث صفی الدذین اورده اند که خود نمی دانست سید حسنی است یا حسینی  ) و همین دلیل اصل شجرۀ نسب ، از فیروز تا امام موسی کاظم ایجاد تردید می کند . البته دعوی علویگری در قرن 8 غریب نیست .

نکته مهم انکه شیخ صفی یقیناً شیعه نبوده است . شیخ صفی الدین در محرم سال 735 وفات یافت و پسرش صدرالدین موسی ( متولد 704 ) از دختر شیخ زاهد گیلانی جانشین او شد .او هم از کودکی در محیط صوفیانه و موقعیت ریاست معنوی بار امد و از زمان او ، زعامت سیاسی مرشد صفوی شروع به شکل گرفتن کرد و به همین سبب ، اشرف چوپان حاکم مغولی اردبیل که از رقابت وی در زمینه سیاسی احساس خطر میکرد به تبریز تبعیدش کرد ولی مقام شامخ صدرالدین در دل هموطنان ترکش ، اشرف را وادار کرد تا او را به اردبیل بازگرداند . انگاه کوشید وی را مسموم و مقتول کند . صدر الدین به ناچار به گیلان ، که دائیها و پیروان شیخ زاهد گیلان در انجا بودند گریخت . اما پس از کشته شدن اشرف به دست ارغون بیک ، صدرالدین دوباره به اردبیل بازگشت و در همانجا به سن 90 سالگی درگذشت .

پس از صدرالدین ، رهبری به علاء الدین رسید که همواره لباس سیاه می پوشید و سیاهپوش لقب یافت . از تازه های علی سیاهپوش ، علاوه بر ارتباط با تیمور، ان که برای اولین بار در تاریخ صفویان ، در زمان او به ظهور فدائیان در میان صفویان اشاره کرده اند و این پدیده ، به وضوح نشان می دهد که این طریقه ، منشأ فتوت داشته و نیز پیدایش فدائیان میان صوفیان صفوی ، بیانگر تحول این طریقۀ تصوف به یک سازمان نظامی است .  علی سیاهپوش پس از 38 سال زعامت معنوی به سال 832 در حال بازگشت از اخرین سفر حج در بیت المقدس درگذشت . ریاست صفویان پس از علی سیاهپوش به فرزند خردسالش ابراهیم رسید .

ابراهیم ان مایه  نیروی شخصیت و دانش را نداشت که شایستگی تحمل بار چنان مسئولیتی را داشته باشد . ظاهراً علیل بوده و اندوه از دست دادن پدر ، تدثیر شدیدی در او به جا گذاشته بوده است ..البته ابراهیم دو برادر به نامهای جعفر و عبدالرحمن نیز داشتکه هیچکدام قدرت رهبری صفویان را نداشته اند .

( نکتۀ قابل ملاحظه اینکه در بعضی کتب ، ضمن اخبار صفویان ، در این مرحله به ابراهیم اشاره نشده و در بیان احوال جنید او را نه فرزند ابراهیم بلکه فرزند علی سیاهپوش – که پدربزرگ او بوده = دانسته اند )

ابراهیم به سال 851 مرد و شش فرزند از او باقی ماند که کوچکترین ایشان ، جنید از همه شایسته تر بود وبه دست او تحول نهایی این جنبش صوفیانه انجام پذیرفت . تشدید فعالیت جنید و کثرت مریدانش در نظر میرزا جهانشانه بن قرا یوسف قراقویونلو ( مقتول 872 ) فرمانروای اذربایجان انعکاس نامطلوبی داشت در نتیجه به جنید فشار اورد که از اردبیل به هر جا که خواهد برود .

جنید نخست به اربل و انگاه به حلب رونهاد و در انجا نزد محمد بن اویس اربلی که از مشایخ صفویه در حلب بود اقامت گزید و دختر او را به زنی گرفت . پس از آن همراه پیروان خود به کلنر از نواحی حلب که از پیش مقر قبایل ترکمان بود رفت وبالاخره به جبل موسی از مناطق انطاکیه رفت .

( ظاهراً جنید با استفاده از نفوذ معنوی در دل پیروانش وبه منظور تحقق اهداف سیاسی خود ، تحت تأثیر مشعشعیان ، شروع به تشکیل یک فرقه شیعۀ غالی کرده بود و به همین دلیل با پدر زن خود شیخ محمد بن اویس اختلاف پیدا کرد و دختر او را طلاق داد .

پس از فعالیت تبلیغاتی اتباع جنید بر اساس شیعیگری غالیانه ، از نوع دعوت مشعشعیان ، تشدید یافت مردم حلب تحمل نکردند و یک مجلس فقهی برای محاکمه او منعقد گردید که جنید در ان حاضر نشد . در نتیجه عامه مردم برپیروان وی هجوم بردند و بسیاری را کشتند پس جنید به دیاربکرروی نهاد  به نزد اوزون حسن رفت و خواهر او را به زنی گرفت و ازآنجا به کمک او رو به اردبیل نهاد .

اما حاکم شروان در اره اردبیل او را از پیشروی بازداشت و جنگی رخ داد که به کشته شدن جنید انجامید ، ( در سال 861 ).

در واقه طریقۀ صفوی به دست جنید تبدیل به جنبشی شد که جنبۀ سیاسی  ان غلبه داشت . انچه مسلم است ، در ان مرحله ، صفویان تبدیل به یک حرب سیاسی شورشی شده بودند که شیعیگری غالیانه در عقایدشان رخنه کرده بود – نخستین بار جنید بود که بر پیروانش مقرر داشت با خود کارد و قمه و تبرزین حمل کنند –

حیدر ، فرزند جنید ، جانشین پدر شد ؛ ظاهراً او به نحو مشخصی ، از روش تصوف اتباع خود ، بطرف فتوت صوفیانه – که از روزگار صدرالدین داخل طریقۀ صفوی شده بود – تغییر سمت داد وبدین لحاظ گام دیگری در پیش راندن گردونۀ طریقه صفوی به سوی تشیع دوازده امامی برداشت و ان عبارت بود از تعین علامتی که پیروان او را از دیگران متمایز میکرد ( این علامت و شعار خاص ، کلاهی قرمز رنگ و دوازده تَرک بود که دستاری برگرد آن پیچیده شد )

حیدر اردبیل محافظه کارانه میزیست و منتظر فرصت بود تا انکه اوزون حسن بر تمام عراق و آذربایجان دست یافت و جهانشاه و ابوسعید آخرین بازماندۀ تیموریان را بر اانداخت و انگاه اوزون حسن ، از حیدر خواست که شعار طریقه خود را ازسال دارد تا او و فرزندانش ، بدان ملبس شوند و حیدر را به دیار بکر نزد خود فرا خواند و دخترش را به او داد . اوزون حسن به سال 882 درگذشت و فرزندش خلیل جانشین او شد . یعقوب برادر خلیل علیه او توطئه کرد و برادر را کشت ظاهراً روابط  یعقوب و حیدر بسیار تیره شد و در جنگی که بین فرخ یسار ( حاکم شروان  ) با حیدر در طبرستان و نزدیک دربند ، به کشته شدن حیدر انجامید ( فرخ یسار هم پیمان یعقوب بوده است )

پس از کشته شدن حیدر ، مریدان و پیروان او به دور پسر بزرگش یارعلیشاه جمع شدند ولی طولی نکشید که او با دو برارش ابراهیم و اسماعیل و مادرشان حلیمه بیگم ؛ دستگیر و به شیراز تبعید شدند و چهار سال در انجا محبوس ماندند .

( باید اشاره کرد که حیدر در مورد کلاه 12 ترک ، به نشانه تشیع آشکار ، مدعی بود که شخص علی به خواب او امده و ان شعار را تصویب و امر به ترویج ان فرموده است . نکته دیگر انکه به روزگار حیدر ف در تحولات نهضت قزلباشیان ، پدیده تازه ای بروز کرد که نقطه اغاز مرحلۀ سیاسی خالص در طریقه صفوی و سپری شدن ایام زهد و معنویت محسوب می شود و ان مشخص شدن جمعی از قزلباشان تحت عنوان – امرای صوفی – است . در واقع رهبران صفوی از ان به بعد خود را از توجه به معنویات و سازمان دادن مریدان به شیوۀ طریقتی بی نیاز دیدند و به همان میراث کهن – ارشاد – که باعث جلب اطمینان و کمک عقیدتی و عمل مردم بوده ، اکتفا نمودند )

یا رعلیشاه در اثنای کوشش برای فرار از شیراز و بازگشت به اردبیل کشته شد ، کمی بعد اسماعیل و ابراهیم موفق به فرار شدند ولی ابراهیم نیز در این راه جان باخت . به سال 898 ، اسماعیل ( متولد 892 ) ، به گیلان  - رشت و سپس لاهیجان – انتقال یافت . در ان مرحله قتل پی در پی جنید ، حیدر ، یارعلی و ابراهیم ، همچون اسطوره ای حماسی مریدان را به هیجان آورده بود و مردم را با تمام نیرو ، به یاری جنبش و خونخواهی کشتگان برمی انگیخت .

اسماعیل به یک لشکر نیرومند و یک شروع موفقیت امیز احتیاج داشت . او در همان خردسالی ، برای مریدانش پیشوایی محبوب بود که در خدمت و دفاع از او جانفشانی میکردند . اسماعیل به راهنمایی مریدانش از لاهیجان به آسیای صغیر که مرکز طرفدارانش بود ، روی نهاد  تا از انان یاری جوید قیام به رهبری اسماعیل و هفت صوفی اغاز شد که از ان جمله دو ترکمان قرامانی بودند.

جنبش در محرم سال 905 از اذربایجان اغاز شد و همانجا اسماعیل را شاه لقب دادند . شاه اسماعیل در ماه رجب 930 ، به سن 38 سالگی در حالی که موفق شده بود نخستین دولت صوفی – شیعی را پایه گذاری کند ، جوانمرگ شد .

در واقع قیام اسماعیل صفوی بر پایۀ دعوی بابیت مهدی بود و این پیشگویی را به شیخ زاهد گیلانی منسوب داشته اند که درباره اولاد داماد و مریدش شیخ صفی الدین ، می گفت : روز به روز در ترقی خواهند بود تا ان زمان که قاوم آل محمد ، مهدی کاغ کفر از روی زمین برطرف کند . علاوه بر این ظهور شاه اسماعیل را به پیشگوئی علی مربوط کرده اند که در شعری منسوب به امام است ، (کودکی ، از کودکان که به حد تکلیف نرسیده ، و اندیشه و خرد نمی داند ، بدین کار برخیزد ) به همین ترتیب ، شاه اسماعیل به مریدانش تدکید میکرد که همه حرکات او طبق دستور دوازده امام است ، لذا معصوم است و میان او و مهدی جدایی نیست ، و بالاتر از ان اینکه ادعا میکرد مقصود از این آیه اوست ( و نیز در کتاب ، از اسماعیل یاد کن که راستیمان ( ونبی و رسول ) بود و ( نزدیکان خود را ) به نمازگزاردن و زکات دادن ، امر می کرد ) – سورل مریم  آیۀ 54 -  ( قابل ملاحظه اینکه کلمات داخل پرانتز را از ایه حذف کرده اند تا با مقصود شاه اسماعیل جور در اید )  و ولایت خود را از منبع ( ختم نبو ت وکمال ولایت ) فرا می نمود ، بدین لحاظ عجب نیست که هم در خردسالی لقب مرشد کامل داشت .

شاه اسماعیل با انکه مشعشعیان را مورد حمله قرار داد و قلمرو ایشان را تصرف کرد و انان را از مخالفان مذهب تشیع قلمداد نمود ، در دعوی الهام و غالیگری در حق علی متدثر از ان بود و یارانش دربارۀ او تا حد عبادت غلو میکردند و او را سجده میکردند ، حتی اورده اند محقق ثانی ، از باب هم گامی با غالیگران پیرو شاه اسماعیل ، رساله ای نوشت در جاسز بودن سجود بر انسان .

از جمله زیاده رویهای شاه اسماعیل در ابراز دشمنی با مخالفان آنکه او نه تنها لعن بر کسانی را که پیش از ان نیز شیعه لعنتشان میکردند ، ابقا نمود بلکه دشنام  بر اولیاء صوفیه را نیز بر ان افزودند . از ان شنیعتر ، کشتن احمد بن یحیی هروی بود .

حکومت شاه اسماعیل ، همراه بود با علان مراسم شیعیانه – صوفیانه نوینی به منظور تشدید فعالیت تبلیغاتی تشیع در ایران ؛ مانند ایین عزاداری به یاد شهادت امام حسین و نیز قرار دادن عبارت اشهد ان علیاً ولی الله به عنوان جزء لازم اقرار به مسلمانی و افزودن ان به نص اذان . ( گفتن اشهد ان علی ولی الله ، دلالت بر تشیع شخص مسلمان دارد )

نهضت اسماعیل صفوی ، دعوتی بود با جوهر صوفیانه در چهارچوبی شیعیانه ، و شیعیگری در نظر اسماعیل – که خود را نایب امامان و باب مهدی می دانست – عبارت بود از همین ظواهر شطحی و شعارهای ساده . و پس از مرگ بود که ترتیب و تنظیم و استقرار آیین تشیع انجام گرفت .

طهماسب ( سلطنت از 930 – 984 ) که در یازده سالگی به سلطنت رسید و تندی و نبوغ پدرش را نداشت ، سپردن کار ترویج تشیع به دست فقیهان خودی را بیش از ان صلاح ندید و ناچار متوجه جبل عامل سوریه شد ؛ علی بن عبدالعال کرکی را فرا خواند تا این مسئولیت را تقبل کند .

این فقیه به جای انکه سختگیری را تخفیف دهد و از تشنج بکاهد دست به اعمال تشدد امیزی زد . او نخستین کسی بود که فتوا داد روزهای جمعه در مساجد ، خلف را لعن کنند و به عنوان نایب عام مهدی در همۀ سئون اقتصادی و دینی دولت شیعی جدید صاحب اختیار مطلق گردید بطوریکه شخص شاه طهماسب نیز نایب او شمرده می شد .او به شیوۀ شهید اول ، از جانب خود نمایندگان ویژه ای در نواحی مختلف گماشت . چنین منصب روحانی ، به او امکان داد تا دست به اجتهادهای تازه بزند ، مانند مُهر تربتی است که هنوز شیعه در نماز بران سجده می کنند ، همین کثرت فتواهای کرکی باعث شده که مصنفات غیر شیعی ، او را مخترع الشیعه لقب دهند . در انزمان به شکل بیسابقه ای در تاریخ نشیع ، موج فقیهان جبل عاملی به سوی ایران سرازیر شد . رهبر همه تحولات اجتماعی وسیاسی و دینی در زمینۀ تصوف و تشیع ف بویژه در ایران ، از سقوط بغداد تا قرن یازدهم ، عنصر عربی بوده است و این مطلق العنان شدن تشیع و اعمال فشار بر تصوف سنی نقشبندی ، و عموم سنیان ؛ همراه و انگیزۀ جنبشهای فکری نوینی باشد که می کوشید برای خود در ان مساعد جایی بیابد . از همین جاست که با یک انقلاب واقعی در فلسفۀ مشائی – درامیخته با تصوف – مواجه می شویم که نمایندگان ان غالباً ایرانی هستند – در مقابل فقیهان عرب نژتد – مانند محمد باقر ملقب به میرداماد که داماد کرکی بود و صدرالدین شیرازی ابوالقاسم میرفندرسکی .

اما در مورد تصوف  : سران طریقۀ نوربخشی و نعمت اللهی با خاندان صفوی خویشاوندی به هم رساندند و صوفیان  قادر ینزد فقیهان عارف مشرب درس می خواندند .

در چنین محیطی دعاوی مهدیگری و پیغمبری ناچار مجال ظهور یافت .

نخستین جنبش را قلندری برانگیخت که به سال 988 خروج کرد و مدعی شد که همان اسماعیل میرزا جانشین مقتول شاه طهماسب است . در اسل 1002 صوفی دیگری به نام درویش خسرو ظهر کرد که مذهب نقطوی و مشرب فلسفی داشت و تأثیر او تا هند هم رسید . در اسل 1029 صوفی دیگری به نام سید محمد ، از پیروان طریقۀ قادریه ظهور کرد و ادعا کرد که مهدی است و بعضی اصحاب خود را خلفا نامید و منشوری به همین مضمون صادر کرد . در سال 1041 درویش رضا برامد که زمانی خود را باب و گاهی خود را مهدی می نامید .

صاحب دبستان المذاهب نقل می کند به سال 1053 در مشهد ، محمد قلی نامی را دیده است که مردم را به نبوت مسیلمه دعوت میکرد و مدعی بود کتب مسیلمه نزد اوست ، و در مقابل لقب ( کذاب ) که همراه اسم مسیلمه می آید، فرقۀ خود را صادقیه می نامید و خود نیز ایین مستقل آورده بود . در همان ایام ، مردی به نام احدافغان ظهور کرد که ادعا داشت ( قل هو الله احد ) اشاره به اوست .

و صوفیانی که شاه طهماسب اول را مهدی می دانستند و در تبریز جملگش اعدام شدند و شاه طاهر انجدانی اسماعیلی که دعوی امامت داشت و شریف مهدی همدانی که در سال 951 به دست متعصبان کشته شد و سه قلندر که مدعی بودند همان اسماعیل میرزای مقتول هستند و پیر شمس الدین کلوایی در گیلان که در قیام علیه شاه عباس شرکت داشت و متهم به عقاید فاسده بود و. ...

می توان نتیجه گرفت که آزاد شدن شیعیگری به معنای وسیع ان از زیر فشار ، در اذهان مردم روحیه تحول و تغییر برانگیخت و آن چیزها که در دورانهای اختناق ، امکان ظهور نداشت ، مجال بروز یافت .

منشأ صوفیانۀ حکومت و واگذاری قدرت به شیعه ، نزدیکی این دو گرایش را ممکن ساخت ، تا انجا که درامیخته شدند. بدین لحاظ غریب نیست یک مردصوفی مشرب یعنی علی بن حسن زواره ای مترجم متون اصلی تشیع به فارسی بود . و در مورد شهید ثانی گفته اند که – در سلوک و تصوف ، تصوف کامل داشت – و قاضی نورالله صاحب کتاب مجالس المؤمنین را یک صوفی نوربخشی دانسته اند و همچنین شیخ بهایی را از پیروان نوربخشیه شمرده اند .

پس از انکه ، ازادی تشیع بدان منجر شد که از شیعیگری معتدل سنتی ، فرقه های نوینی انشعاب یافت و این امر در چنین شرایطی عادی به نظر می رسد ، جمعی از فقیهان صریحاً صوفی شمرب ، در مقام جماعت تازۀ عالمان دینی قرار گرفتند . ( یعنی عکس العمل روحیۀ ایرانی در برابر فقیهان عرب نژاد اوئل صفویه ، باعث پیدایش دسته ای از فقیهان ایرانی شد که فاقد جنبۀ قشری دستۀ اول بودند و گرایشی به عرفان و تصوف داشتند ) و اینان اخباریان بودند ، چنانکه محمد امین استرآبادی بنیانگذار اخباریگری و استادش محمد بن علی بن ابراهیم استرآبادی را به تقلید غزالی و ابن عربی منسوب داشته اند . یک اخباری بزرگ دیگر یعنی محمد بن مرتضی مشهور به ملا حسن فیض را نیز پیرو طریقۀ نوربخش و صوفی وحدت وجودی دانسته اند و در مورد محمد تقی مجلسی عالم اخباری نه تنها نوشته اند که صوفی و شاگرد شیخ بهائی بوده بلکه اشاره کرده اند که از اولاد حافظ ابونعیم – صاحب حلیة الاولیا – بوده  و نیزبعضی صوفیان قادری نزد او درس خوانده اند .

سرانجام سرکشی و خودسری امرای صوفی قزلباش و در نتیجه دسته بندی و تحریکات میان سرداران به خطری علیه حکومت تبدیل گردید و در این زمان اوضاع به ضرر تصوف تغییر یافت ، جنگ میان تصوف و تشیع ، به فرو افتادن تصوف از جایگاه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اش انجامید .در این میان یک فقیه شیعی ایرانی ،  قدم پیش گذاشت تا ایرا نرا به شیوۀ خالص شیعیانه و مخالف تصوف ، سازمان دهد . ایفاکنندۀ این نقش ، شیخ الاسلام ، محمد باقر مجلسی ( 1037 – 1111 ) بود .

او صوفیگری پدر خود را منکر شد و اعلام کرد که از این نسبت مبرا بوده است و مشایخ زهد و تصوف را مورد حمله قرار داد و پشمینه پوشی را رد کرد و برخلاف سیرۀ فقها ، غنا را بر فقر برتری داد و بالاخره صوفیان را تکفیر کرد .

از جنبۀ عملی نیز حکومت ؛ صوفیان را تحت فشار و پیگرد قرار داد و انها را از پایتخت – اصفهان -  تبعید کرد ، بر پا کردن حلقه های ذکر ممنوع ، و همۀ مراسم صوفیانه قدغن شد . از جمله به منظور زدودن آثار تصوف ، حکومت حتی مردم را از ( یا هو ) گفتن منع کرد .

با ظهور مجلس ، و از ان تاریخ به بعد ، تصوف از تشیع جدا شد و هر یک وارد عاملی خاص گردید و اهمیت تصوف در محیطهای شیعی کاستی گرفت و دیگر فعالیت چشمگیری از خود نشان نداد . اما تشیع بع تقسیمات داخلی خود میان اخباریان و اصولیان گرفتار ماند . انشعاب جدید ، ظهور کشفیه ( = شیخیه ) و سپس بابیه از میان گروه اصولیان بود .

قابل تذکر اینکه بنیانگذاری نحله های نوین که علیه عدم تحرک و ثبات گرایی تشیع قیام میکردند از صوفیگری مایه می گرفتند و اینگونه  خیالات از جویبار تصوف آب میخورد .

خاندان صفوی ، به عنوان اغازگر این حرکت نوین ، همچنانکه ابتدا صوفی بودند ، آخر نیز صوفی شدند و این موقعی بود که پس از استیلای افغان بقایای صفویان از ایران به هند مهاجرت کردند و بساط ارشاد گستردند و مریدانی گرد آوردند .

( توضیح : پس از سقوط اصفهان به دست محمود افغان ، در روزگار نادر و پس از او ، حتی در زمان فتحعلیشاه نیز ، چند تن ، به راست یا دروغ ، مدعی شدند از بازماندگان صفویه اند . اینان غالباً در لباس درویشی ظهور کردند و بعضی توانستند معدودی طرفدار نیز به دست آورند ، لیکن هیچوقت توفیقی نیافتند . )

در دوران جدید ، بقایای پراکنده ای از پیروان عقاید اولیه صفویان – با اندکی کم و زیاد – مشاهده می کنیم . از جمله در افغانستان و ترکیه گروههای کوچکی دارای عقاید قزلباشان نخستین باقی هستند کهبه همان – قزلباش – شناخته می شوند . و نیز در منطقۀ موصل عراق ، دهاتی هست که جماعاتی با عقاید مختلف غالیانه ، در ان ساکنند ، باورداشتهای این غالیان ارتباط استواری با طریقۀ صفوی ، بر آن اساس که صدرالدین اردبیلی تعلیم می داد ، دارد . فرقۀ اهل حق را نیز می توان از جمله بقایای پیروان صفویه شمرد که داخل خاک ایران ، در منطقه ای محاذی خط سلیمانیه – خانقین – سکونت دارند .

همۀ این فرقه ها در موارد زیر مشترکند : عقاید عامیانه – سازمان بندی مذهبی و اجتماعی با الهام از کتب مقدس مخصوص خود ، مانند بویوروق (= فرمایشات ) و مناقب الاولیاء و تذکرۀ اعلی .

همۀ این کتابها دارای مضامینی مشابه و شخصیتهای روایتی مشترکند ، به ویژه غالب داستانها ، پیرامون شیخ صفی الدین اردبیلی و پسرش  صدرالدین دور میزند و احکام مذهبی و قوانین و آداب شخصی ، ازگفتگوهای آنان به دست می آید .