دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ حروفیگری و تشیع

حروفیگری و تشیع

قبل از هر چیز باید به همانندی آشکار خطوط اصلی نحلۀ فضل الله حروفی با عقاید مغیرة بن سعید ، اشاره کرده و خدا و اعضای او را به شکل حروف تصور می نمود .  سپس ابومنصورعجلی را به یاد اوریم که مدعی بود به آسمان پر شده و خدا دست بردوشش نهاده و فرموده : ( ازسوی من تبلیغ کن )

این دریت همان چیزهایی است که فضل آورده ، او حروف را اصل افرینش و خود را مظهر مسیح ، که کلمۀ خداست شمرد که این از مقدسات پیروان ابومنصور بود و حتی به ان قسم می خوردند ( سوگند به کلمه ) . یک مورد مشترک دیگر بین ابومنصور و فضل الله حروفی انکه هر دو ادعا کردند به تدویل مبعوثند . حروفیه بر این عقیده که ادم ، وجه الله  است تدکید کرده اند ، ریشه تاریخی این اندیشه به بیان بن سمعان بر میگردد که معتقد بود همه اعضاء خدا فانی می شود ، به جز وجه صورت او .

عقیده مشترک دیگر میان غالیان و حروفیان ان است که مؤمنان نمی میرند بلکه از خانه ای به خانه ای منتقل می شوند بدین جهت ، رجعت و مهدویت که از لازمه های غالیگری بود ه از لوازم حروفیگری نیز شده است . ابوالخطاب با مرگ مبدل به خدا شد و نیز پیش از مرگش ، بعضی از پیروان او مهدی گردیدند ، این همان چیزی است که حروفیان دعوی میکردند و فضل الله را رب الارباب لقب میدادند و نیز فضل الله به شیوه غالیان ، علی را ممسوس فی ذات الله میخواند و مهدی را ظهور علی میدانست .

این مطالبی است بود مربوط به غلات نخستین ، اکنون ببینیم حروفیه از کدام فرقه عقاید خود را گرفته و مربوط بودند ؟

فضل الله تا حد امکان می کوشید خود را زیر شعار تقیه پنهان کند تا حقیقت وابستگی او به تشیع اشکار نشود .

در اثار فضل الله اشارات بسیاری می توان یافت که ارتباط حروفیه را با تشیع دوازده امامی روشن می سازد ، مثلاً فضل الله با عقیده ابن حنبل دایر به تدکید بر ظاهر و نفی باطن ، مخالفت میکند ، همچنین با ابوحنیفه در موضوع اذان مخالف است و عبارت ( حی علی خیر العمل ) را جزء اذان می داند .

گذشته از تناسب واضح سبع یهنی هفت آیه که دوبار تکرار شد – با چهارده معصوم ، فضل الله گرایش دوازده امامی خود را با این بیان تدکید می کند که ( هیچ پیغمبری نبوده مگر انکه به دنبال او 12 امام بوده است ) ( فضل الله حروفی خود را مهدی دوازده امامیان میدانسته است )

پس از کشته شدن فضل الله ، حروفیان و خلفای فضل الله ، صریحاً عقیده دوازده امامی خود را فاش کردند .

برای مثال علی اعلی در شرح جاودان می نویسد ذکر دوازده امام و چهارده معصوم امده و این تعداد معصوم را خاص شیعه ندانسته بلکه یک اصل کلی ادیان شمرده و معصومین را مظهر خدا خواندهاست . مثلاً چهارده معصوم یهود عبارت است از دوازده اسباط با موسی و هارون و از مسیحیان ، دوزاده حواری با عیسی و مریم و از ان مسلمانان دوازده امام و محمد و فاطمه .

در محرم نامه از دوازده امام یاد شده که مظهر نبوت ( یعنی قانونگذاری ) و امامت ( یعنی قانون گزاری ) و به علاوه مطهر الوهیت می باشند که در خاتم ثانی یا خاتم الاولیاء ( امام دوازدهم ) که مظهر آدم یعنی جامع صفات و اسماء الهی است ، تجلی میکند . و نیز نام ائمه از علی تا حسن عسکری یک به یک امده و این قسمتها با عبارتی منسوب به این امام پایان یافته که این است : ( ما عرصۀ حقایق را با قدمهای نبوت و ولایت پیمودیم و هفت آسمانرا با نشنه های هدایت و فتوت روشن کردیم ،... اسباط خاندان ما ؛ شناسندگان دین و خلفاء به یقین اند ... و پیروان ما تنها گرون نجات یافته و پاکیزه اند)

بدینگونه ظاهراً دعوت فضل الله به این دوازده امامیگری غلوآمیز ، از نوع مهدویتنصیریه بوده : که نتیجه نهایی ان این است : علی خاتم الولایه به طور اعم و فضل الله خاتم الولایه به طور اخص می باشد .به این ترتیب بار دیگر به تقسیم دوگانۀ تشیع می رسیم : شیعه ظاهری یعنی امامیان و شیعه حقیقی یعنی نصیریه یا هر اسم دیگر که به این طرز فکر غلوآمیز اثناعشری اطلاق شود . لذا حروفیان شیعیان دوازده امامی معتدل را مورد نکوهش قرار داده و ایشان را اهل ظاهر و قشری می شمردند .

حروفیان از تشیع دوازده امامی بطور کلی مبادی دیگری اخذ کرده اند : مثل اعتقاد به عصمت ائمه که شامل حضرت فاطمه به عنوان یکی از چهارده معصوم نیز می شود و مانند عثیده به بدا .

( بدا در اصطلاح شیعه به معنی ظاهر شدن مقدرات الهی بر امام یا دیگران ، خلاف انچه در بادی امر تصور می شد و گمان میرفت – مانند مورد اسماعیل پسر بزرگ امام صادق که در حیات پدر فوت کرد و امامت به  موسی کاظم رسید – و نیز به معنی تغییر مقدرات در اثر دعا و نفرین و شفاعت و مانند ان است . بدا را از خصوصیات شیعه شمرده اند )

و بالاتر از این علی اعلی ظهور مهدی را آروز کرد که انتقام خون فضل الله را بگیرد و باید به عقیده دو قیامت از نظر شیعه – یعنی رجعت و قیامت کبری – اشاره کرد که عیناً در عقاید حروفیان به شکل مرموزی آمده ، بدین شرح که در نظر آنان ، قیامت اول یعنی ظهور حقیقت حروفی و قیامت دوم پس از ( تلاش جسم ) خواهد بود.

اما بخشش فلسفی عقاید حروفیه که به افلاک و طبایع و نفوس و عناصر و ... مربوط می شود یقیناً از اسماعیلیگریبدان راه یافته . انان در جزئیات و تفصیلات بسیار به رسائل اخوان الصفا تکیه کرده اند. مثلاً در دوره ای از ادوار قرانات و مرحله ای از زمان این صفات – یعنی قدرت تأویل رؤ یا – در یکی از افراد بشر جمع شد آن شخص برانگیختۀ خداو صاحب الزمان است و مادام العمر ، امام مردم می باشد . حروفیان و اخوان الصفا در این مورد هم عقیده اند که بعث یعنی علم .

و همانگونه که اسماعیلیان امامان خود را ( اهل تأویل ) می نامیدند ، فضل الله نیز خود را صاحب تأویل می خواند . همچنین هر دو فرقه روز جمعه را روز قیامت دانسته اند . اسماعیلیان بیش از حروفیان ، امامت و نبوت را به شمس و قمر ، تشبیه کرده و گفته اند ( وصی ، کتاب خدا را تأویل می کند و پیغمبر فقط مأمور تنزیل است )

همچنین در تأویلهای آیات ( والطور و کتاب مسطور فی رق منشور و البیت المعمور و السقف المرفوع و البحر المسجور ) ( آیات 1-6 سوره طور ) و نیز در این مقوله که ( هر کس در عالم اجرای امر خدا برخبزد ... او وجه و دست و زبان و چشم خدا و مظهر انسان او در روی زمین است ، چون مؤید به نیرو و ارادۀ خداست ) و نیز در این باب که انسان ، عالم صغیر همچون فهرست عالم کبیر است ، اندیشه حروفی و اسماعیلی مطابقت دارد .

پیوستگی حروفیان با تشیع به موارد گفته شده محدود نمانده ، بلکه کلاً عقیدۀ نصیریه را در باب صفت خدایی به آدمیان دادن تقلید کرده اند . بین این دو فرقه این شباهت نیز برقرار است که بر کتب و متون مستقل و مخصوص فرقۀ خود استناد ، و عبارات آن را در مراسم مذهبیشان تلاوت و بر مضامین آن در مباحثه با فرقه های دیگر تکیه میکردند .

ظاهراً جنبۀ بدعت امیز غالیگری به یک رشته نصوص رسمی نیاز دارد که مورد پذیرش مریدان واقع شد و عقاید خود را با ان بسنجد و شاید به همین سبب علی اللهیان ، ایران نیز یک کتاب سری منظوم به نام سرانجام دارند . باید گفت در حروفیگری انقدر نیروی زندگی وجود داشت که حتی پس از مرگ بنیانگذار و سرکوبی پیروان ان توانست در فرقه های دیگر نفوذ کند مثل بکتاشیه و بابیگری و بهائیگری.