دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ محمد بن فلاح و مشعشعیگری

محمد بن فلاح و مشعشعیگری

یکی از نتایج درامیختن تشیع و تصوف بوسیلۀ ابن فهد ، پدید امدن نهضت نوینی به دست یکی از شاگردانش بود . ابن فهد حلی با بیوۀ سیدفلاح بن هبة الله علوی – این نسب مورد تردید است – ازدواج کرده بود ، این زن از شوهر قبلی اش پسری به نام محمد داشت که در خانۀ ابن فهد بارآمد تا بزرگ شد و کیک از دختران پدرخواندۀ خود را گرفت و در سلک شاگردان ابن فهد درآمد .دانش وسیع استاد تأثیر خود را بر محمد بن فلاح گذاشت ، لیکن به نظر می آید که وی به جنبه های افراطی و استثنائی آن توجه داشت و دقت خود را روی تصوف که پدید آوررندۀ کرامتهای ظاهری بود ، متمرکز کرد .

محمد حر کت خود را با مقدمۀ صوفیانه آغاز کرد – یکبار به مدت یک سال تمام در مسجد جامع کوفه اعتکاف جست – آنگاه شروع به بیان بعضی دعاوی کرد که – من مهدیم ، به زودی ظهور خواهم کرد و عنقریب عالم را خواهم گشود  و شهرها و دیه ها را میان پیروانم تقسیم خواهم نمود – این ماجرا در سال 840 و اواخر زندگی ابن فهد بود .

اهمیت و خطر اقدام محمد بن فلاح چندان بود که ابن فهد فتوای قتل اورا صادر کرد ، ابن فلاح به این عذر که او ( صوفی سنی ) است و ابن فهد و پیروانش شیعه ودشمن او هستند ، نجات یافت .

او فوراً به حویزه رفت و قبایل عرب پراکنده را به سوی خود کشاند و سپس خود را مشعشع و پیروانش را مشعشعین نامید و نیروی جنبش کلاً از توانایی  عظیم روحی شخص محمد بعنوان یک وارث امامان ، سرچشمه می گرفت و دعوی مهدویت نتیجه طبیعی آگاهی از آن نیرو بود .

به دو دلیل مایه بیم و موجب مخالفت ابن فهد واقع می شد :

1) ابن فهد ادعای محمد – یعنی وارث امام بودن – را به کلی رد میکرد .

 2) آنکه اصولاً با قیام مسلحانه جز در زیر پرچم مهدی مخالف بود .

البته به نظر احمد کسروی ، محمد بن فلاح خود را نایب امام و باب یا وکیل مهدی می دانست ، اما کسروی تصریح کرده که محمد منتظر فرصت مناسب بود تا دعوی خود را به مهدیگری و پیغمبری و چه بسا خدائی تبدیل کند .

کسروی ، دعوی معارضه با قرآن را به محمد بن فلاح نسبت داده و به گفته کسروی ، او زیارتنامه ای در حق خود ، به عنوان امام انشاء کرده بود که پیروانش هر روز آن را قرائت کنند ، و نیز مناجاتی نوشته بود که در ان ، اصحابش وی را ولی الله می خواندند و به درگاه خدا شفیع می بردند . اما شعشعه که اسم طریقه بود در اصل یعنی تفرقه خصوصاً در مورد نور . از همین ریشه است شعاع  ( به معنی جدا شدن و جدا کردن)  و نیز از همین ریشه گرفته شده است : شعشعانی و شعشعان ( به معنی آدم قد بلند ) و نیز شعشعاع به اضافه دلالت بر سبکی ( لاغری و چالاکی ).

ونیز معنی شعشعه را می توان به حالتی تعمیم داد که یارام محمد بن فلاح ، در اثر کرامت او به آن دست می یافتند .

تفصیل اینکه ، ایشان در حلقه ذکر فراهم می امدند و ذکر – علی الله و غیره باطل – را دم می گرفتند و در این حال ، دشواری رهایی از طبیعت عاجز انسانی را که به علت ناتوانی و ترس و سنگینی جسد ، اسیب پذیر است احساس میکردند ، انگاه ضمن انجام اعمالی که سید محمد تعلیم می داد ، نیروی معنویشان بارور می شد و بدان وسیله اجازه شعشعه می یافتند یعنی انتقال به حالت روانی جدید بر اثر آن بدنهایشان بی حس میگردید و کارهای خطرناکی از آنان سر میزد ، مثلاً خود را برهنه روی شمشیر می افکندند و در آتش می رفتند و شمشیر می بلعیدند و... مورخان آورده اند که شمشیر و تیر در جنگ به بدن مشعشعیان کار نمیکرد .

محمد بن فلاح ، معجزه ای را تحقق بخشید که از دیر باز ، غالیان بدان امید بسته بودند ، ولی از خشبیه و یاران مختار و نصیریه هیچ یک موفق نشدند پیروان خود را به امکان تحقق آن قانع کنند واین معجزه عبارت بود از زدودن ترس و بیم مرگ از ذهن مریدان یعنی سربازانی که فرقه می کوشید بوسیلۀ آنان پیروز شود . جنبشهای غالیانه به علت غرابت در اذهان و دوری از اسلام ، دچار آفت کمی نفرات بودند ، پیشوایان این نهضتها گویی می خواستند کمی نفرات خود را با فزونی شور و هیجان جبران کنند .

در مورد مشعشعیان ، چنین می نماید که در جنگها زیر نفوذ نیروی مغناطیسی رهبرشان ، از پیرامونشان بی خبر بودند و حتی به حال بیخویشی و بیحسی در اعماق سهمگین نبردها پیش می رفتند . باید گفت کلمه شعشعه از میراثهای حافظ برسی بود که غلو در حق علی را تعلیم میداد .

محمد بن فلاح ناحیه موسوم به بطائح ، یک رشته زمینهای باتلاقی بود که از واسط تا خوزستان ادامه داشت را برای نشر دعوت غالیانه اش اختیار کرد . اولین کسی که این ناحیه  را اباد کرد ، دبیس بن عفیف اسدی بود و قبیله بنی اسد در ان ساکن شدند . مردم بطائح از روحیه ای صوفیانه برخوردار بودند و گرایش به کرامات در انان نهفته بود و امادگیشان برای جنگ تعرضی ، چندان بود که فقط منتظر رهبری بودند .

خط مشی ترسیم شده از اغاز این بود که جنبش در قالب موجی بنیانکن از مصادره و تاراج ، بر اساس کافر شمردن مسلمانان و نتیجتاً حلال شمردن مال ایشان شکل گیرد . این حرکت گسترش طلبانه در آغاز به سال 844 با شکست مواجه شد .اما با چاره اندیشی محمد و شکیبایی پیروان ، نیرو با گذشت زمان فزونی یافت تا پسرش که به سال 841 متولد شده بود ، بزرگ شد و به مولا علی شهرت یافت و سرپرستی ارتش را بدو واگذاشت و خود به اداره امور پرداخت .

زمانی نگذشت که مشعشعیان بر سرزمینی از حله تا اهواز دست یافتند . گستاخی مولا علی ،  به حدی رسید که به سال 857 پس از تصرف نجف ، محجر ضریح اما علی را سوزانید ؛ به این دستاویز که (علی خداست و خدا نمیمیرد ) و تمام شهر حتی حرم حضرت را غارت کرد و مشمشیرهای یادگاری در خزانۀ حرم را برای استفاده در جنگ برداشت ( و اعلام کرد که روح علی در او حلول کرده ؛ یعنی اینکه خود علی است و همو ولی وقطب و امام و مظهر خداست و اطاعتش واجب ) همچنین گفته اند که مولا علی ، دعوی خود را بالا برد وادعای خدایی کرد اما پدرش محمد بن فلاح در این مورد با او موافقت ننمود . این همه از جنبشی که پایه اش از اغاز بر معجزات و خوارق عادات و مهدیگری و یکسان شمردن حکم امام زنده و مرده بود طبیعی بود .

پس از جوانمرگ شدن مولا علی در سال 861 سرپرستی دوباره به محمد بن فلاح رسید و بامرگ او به سال 866 ، محسن فرزند دیگرش روی کار امد و در سال 893 وفات یافت . اما پس از فقدان مولا علی که جنبش ناتوان شده بود و روی کار امدن دولت صفوی که بر اساس دعوتی مشابه دولت مشعشعی ظاهر شد ، امکان نداشت که دو حرکت در کنار هم باشند ، از این رو شاه اسماعیل صفوی به سال 914 این دولت کوچک را برانداخت و بهانه اش این بود که فیاض بن محسن ( فرمانروای مشعشعی ) دعوی خدایی دارد و پیروانش او را مظهر علی میدانند و می پرستند و نیز به قتل دو برادر فیاض ،علی و ایوب فرمان داد .

سرانجام این امرت ، تحت الحمایه صفویان گردید و امرای مشعشعی ، آلت دست آنان شدند . کار به جایی کشید که مشعشعیان به تدریج ، از اظهار غالیگری کاستند و تبدیل به اشراف ثروتمندی گردیدند که فقیهان در دفاع از ایشان کتابها نوشتند و تمام گناهان را به گردن مولا علی انداختند و او را نکوهیدند و آخر چنان شد که از خود مشعشعیان ، فقیهان دوازده امامی مذهب برخاستند و کتابهایی باب پسند شیعیان میانه رو نوشتند .

در پایان باید بگوییم که مشعشعیان ؛ از لحاظ ان که مذهب خود را اصل اسلام و مخالفان عقیدتی را خارج از اسلام می پنداشتند و بدین عنوان ؛غارت و تصرف اموال ایشان را حلال می شمردند و با گوارایی می خوردند مانند خوارج و قرمطیان .

همچنین این جنبش ، پیش درامدی برای وهابیان بوده که سه قرن بعد به همان دستاویز ( یعنی کافر شمردن مسلمانان غیر وهابی و حلال دانستن خون و مال ایشان ) همان راه را در پیش گرفتند . همه این جنبشها در حقیقت از فشار اقتصادی سرچشمه گرفته است .

نهضت مشعشعی از جهتی سرمشق فرقه های غالی بعدی ، خصوصاً ششیخیان و بابیان بود که از ان پیروی کردند.