دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ عقاید حروفیه

عقاید حروفیه

حروفیگری فرقه نوینی بر پایه نتایجی که جستجوگران حروف از دیرباز بدان رسیده بودند و موضوع حروف تنها موردی بود که غالیان و صوفیان بصورت بسیار گسترده از آن استفاده نکرده بودند و فضل الله حروفی از ان بهره گرفت .

نخستین چیزی که حروفی بر این است که اساس شناخت خدا عبارت است از لفظ ، زیرا خدا محسوس نیست وبه همین لحاظ ، ارتباط میان خالق و مخلوق جز از راه لفظ انجام نمی پذیرد ، به این شرح که  - هیچ ، بی الفاظ انسان معلوم نمی شود ، سبب آن است که هیچ نیست که لفظ مظهر ایشان نیست – و چنین نتیجه گرفته اند کهلفظ مقدم بر معناست و متضمن صفت ذات احدیت م باشد و تصور معنی بدون تصور لفظ ممکن نیست . به عقیده حروفیه ، تعبیر معانی با حروف و اصوات در دو قالب ریخته می شود : یکی قالب عربی که قرآن به آن زبان نازل شده و دارای 28 حرف است ، دومقالب فارسی که دارای 32 حرف است وهمه حروف از روزگار آدم تا کنون را در بر میگیرد .

ارتباط عربی و فارسی برپایه حرف 29 عربی ، لام الف ، است ( به استناد این حدیث : لام الف ، به جای حروف پارسی است ) که در ماهیت خود شامل 4 حروف فارسی افزون بر عربی – پ ، چ ، ژ ، گ – می شود  و بدنیگونه لغت فارسی ، مفسر لغت عربی و فضل الله ، تأویلگر قرآن می باشد . چرا که زبان عربی و فارسی هر دو مقدسند ( به استناد این حدیث : زبان اهل بهشت ، عربی و پارسی دری است )

حروفیان برای اثبات عقیده اصالت حروف و ترکیب اجزاء دین نوین خود، به تطبیق 28 و 32 ( حروف عربی و فارسی ) بر مظاهر آشکار و پنهان جهان پرداختند . سخن از ادم و آفرینش عالم در 6 روز آغاز کرده ، گفتند : در این مدت ، روح ادم پیش از جسمش آفریده شده و شمارل 6 روز ضربدر عدۀ عناصر چهازگانه ، به اضافه تعداد حروفی که منحصراً فارسی هستند برابر 28 می شود که همان حروف عربی و دایره کامل معرفت الهی است ، گذشته از این بطوریکه در هدایت نامه امده لام الف ( که مظهر حروف فارسی زائد بر حروف عربی است ) از حیث تلفظ ، شش حرف و برابر ( کاف نون ) یعنی تلفظ ( کن ) می باشد که رمز آفرینش است و...

( کن ) = باش : اشاره به آیه قرآن که ( خداوند چون چیزی را اراده کند و بگوید : باش ، می شود )

حروفیه ، چیزهای دیگری نیز از قواعد اسلام انتزاع کرده به این سلسله توجیهات افزوده اند : مثلاً نماز معمولی 17 رکعت و نماز مسافر 11 رکعت است که جمعاً 28 می شود ، از طرفی نماز روز جمعه که 15 رکعت است به اضافه نماز روزهای عادی که 17 رکعت است ، مجموعاً 32 می شود ، و این همان حروف عربی و فارسی است که اصل اسماء است .

یا اینکه نخست در دهان 28 دندان می روید و بعد به 32 عدد افزایش می یابد .

مقصود حروفیه از آدم ، فقط انسان نخستین نبوده ، بلکه آن را نماد صورت ( = حقیقت ) الهی که در عالم باقی است دانسته اند و از اینجاست که سلسلۀ انبیاء را استمرار مداوم الوهیت در زمین شمرده اند .

طوفان نوح را افرینش نوینی به حساب اورده اند پس از انکه طوفان ، قیامتی برپا کرد ، از نو قلم الهی بصورت سفینه نوح اسماء الهی را نگاشت ، و کعبه را که حجرالاسود – یعنی مظهر خدا و یادگار آدم روی زمین – را در برداشت 7 بار طواف کرد و دنیایی نوین بصورت عالمی دیگر و آدمی دیگر پدید امد ، این ادم نوین در شخصیت نوح نمودار شد که معاصران خود را از جهل رهانید . این در مورد 124000 پیغمبر مصداق دارد ( واضح است که کعبه در زمان نوح موجود نبوده است )

پس از نوح ، نبوت به ابراهیم ، پدر ایرانیان ، رسید که خدا ( با کلمات امتحانش کرد و سپس انها را برای وی کامل نمود )  و این کلمات یعنی همان حروف . ابراهیم کعبه را بنا کرد و حجر الاسود را در ان قرار داد که مظهر خدا در زمین باشد و اسماعیل را جانشین خود کرد و این نمونه ای است از محمد و مهدی  .

اسماعیل ، بره را فدای نمود  - همان کاری که مسیح و حسین بعدها کردند – این نیز آفرینش یک آدم نوین بود که در برل هفت شاخ نمودار شد . ( این هفت شاخ را حروفیان ، از خود برساختند تا مظهر 7 سوراخ صورت آدم باشد که مسجود پیغمبران و فرشتگان واقع شد ) یوسف نیز نزد حروفیه مقام خاصی دارد زیرا بدو تعبیر واقعات اموخت و سوره اش در قران با حروف مقطعه آغاز شده است . حروفیان سورل یوسف را عشق نامه واحسن القصص نامیده اند و یدسف را جمیل لقب داده اند . گذشته از این ، یوسف مسجود 11 ستاره و ماه و خورشید قرار گرفت که با خود او 14 می شود ونیز 7 ماده گاو فربه و 7 ماده گاو لاغر را تأویل کرده و مجموع این اعداد 28 می شود . یوسف در خلقت مجدد عالم نقش آدم را داشته که با حوا ، در شکل زلیخا همراه امده و عشقی که این دو را به هم نزدیک کرده داستانی است از عشق معنوی خدایی .

نقش موسی در عقیده حروفیه نامش از این است که کلیم الله بوده و توراتش حاوی نظریۀ افرینش مورد اقتباس حروفیان است .و اشاره به روز سبت یا روز استراحت خدا دارد ، که حروفیه تبدیل به جمعه اش کردند و روز آفرینش نوین و رستاخیز یا روز ظهور آدم جدید انگاشتند و سپس به عصای موسی پرداخته ، انرا همچون سفینه نوح ، نشانه قلم الهی دانسته اند که بوسیلۀ آن قیامت پیشینیان موسی ف برپا و مخلوقات معاصر او ازنو آفریده شدند . راجع به خیمۀ معاد که یکی از نمادهای یهودیان بوده ، حروفیه ان را مقدس دانسته ، محل عروج به سوی خدا شمردند و در ساختمان عقاید خود به آن تکیه کردند .

 مسیح در نظر حروفیه ، مثل اعلی است زیرا ( رسول خدا و کلمۀ او ) و امی و محل تنزیل کلام خدا و نیز نمونه زنده آفرینش نوین بر شکل ادم بوده و بالاخره مرده زنده کردن او به معنی تجدید خلقت مردم است .

و از مسیح اورده اند که گفته : پدر ، قوۀ ازلی است و من نطق اویم و روح القدس گفتار اوست و قیافۀ مسیح را همچون ادم با 32 دندان و 32 خط صورت تصویر می کنند که رمزی است از علم کامل الهی ، شامل تنزیل و تأویل . تصویر مسیح در نظر حروفیان با توجه به اینکه کلمه چهار حرفی 0 مسیح ) دلالت بر چهار حرف فارسی ( پ، ژ،گ،چ ) دارد ، کامل می شود .

از مسیح اورده اند که به حواریون گفت : ( من سخنی که گفته ام به رمز و اشارات گفته ام ، می روم وبازخواهم امد تا انچه به رمز گفته ام بیان ان را با شما بکنم) و برای ان بگویند ( فضل الله ، ظهور مسیح است ) نص دیگری از مسیح می اورند ( که او به آسمان رفته که مرد کاملی به سوی مردم فرستد تا تدویل و هر چیز دیگری را بدیشان بیاموزد )

بالاخره فضل الله پس از ان که ادیان را به بحث می کشد از خود سخن می گوید . مقدمتاً می گوید یهودیان و مسیحیان هر دو به ظهور مسیح معتقدند : یهود انتظار خودش را دارند و مسیحیان ظهور مجدد او را انتظار می برند .

آنگاه می گوید وظیفه مسیح ، یکی کردن ادیان بوده که چون این هدف محقق نشده ، پس معلوم می شود مسیح ظهور نکرده و بنابراین ( فضل الله همان مسیح است )

محمد ، با ان که حروفیان وی را مبعوث به ( جوامع الکلم ) دانسته ( به تعبیر حروفیان منظور از جوامع الکلم حرف 29 عربی یعنی لام الف ( لا ) است ) و با صفات رهنمای خلایق ، رسول نبی امی و ناسخ جمیع ادیان و مذاهب ستوده اند و لیکن خصوصیت وظیفه اش را در این خلاصه کرده اند که پیامبر فرموده : ((من برای بیان شزیعت مبعوث شدم ، نه برای روشن کردن حقیقت تا به بهانه این حدیث بگویند : فضل الله امده است تا اسلام را تأویل کند و انرا بصورت یک دین نوین در جهان مستقر سازد ))

و از موضع ( اُمی 9 بودن محمد برای استحکام عقاید خود استفاده کردند . به عقیدۀ انها امی یعنی منسوب به ام القری – یعنی مکه – به عنوان محل خلقت وجه ادم ، و نیز امی یعنی منسوب به ام الکتاب و سبع المثانی  ( به قیاس 7 خط و 7 سوراخ صورت ادم ) و بر این اساس که ( الولد سرابیه ) ؛محمد شبیه ادم است ( مقصود آن است که بنا به تفصیلات  گذشته محمدنیز چون نوح و ابراهیم و موسی و یوسف و عیسی ، مجدد عالم و مظهر خلقت جدیدی است که در فلسفۀ حروفیان از شئونات ( آدم ) نوعی است ، باید توجه داشت در ورای این تفاصیل مذهبی ، در واقع حروفیان می خواسته اند بگویند هر مرحله ای از زندگی بشر بوسیلۀ یک انسان الهی ، به مثابۀ خلقت نوینی آغاز می شود : عالمی دیگر و ادمی دیگر و فضل الله ، آخری است .

گذشته بر این چنانکه گفته شد به استناد حدیث زبان اهل بهشت عربی است و پارسی دری . به همین ترتیب قران ، زبان محمد و قوم عرب گردیده و علم به شکل اجمال و ابهام در آن هست و فارسی زبان قومی دیگر ، که خدا برتری شان داده و فضل نهاده تا مختصرها را مفصل و ابهامات را روشن و نهفته ها را آشکار سازند و حروفیان در این بیان به دلالت این آیات استفاده کردند ( هو الذی بعث فی الامین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلهم الکتاب و الحکمه... و اخرین منهم لما یحلقوا بهم ... ذلک فضل الله یوتیهمن یشاء و االه ذوالفضل العضیم : او ست که در میان امیان فرستاده ای از خود انان برانگیخت تا ایاتش را بر ایشان فروخواند و پاکیزه شان سازد و کتاب و حکمتشان بیاموزد ... گروه دیگری هستند که هنوز به انان نپیوسته اند .. .و این فضل خداست ... . وخدا دارای فضل عظیم است ) در اینجا ( امیین ) اعرابند و ( آخرون ) ایرانیان که پدرشان ابراهیم ، از خداست در امت او رسولی مبعوث کند و این دعا بصورت فضل الله تحقق یافت .

( پس نبوت ادعائی فضل الله ، مبتنی بر نص قران است که به ظهور او پس از بعثت رسول امیان ، بشارت داده است ) 

پس از محمد ، کوشش حروفیان مصروف علی گردیده که نایل به درجۀ ولایت شده و صرفنظر از وحی ، مقامش برابر پیغمبر بوده تا انجا که در حق او فرموده : _ من و علی از یک نوریم ) و ( خداوند ، 14 هزار سال پیش از ادم ، نوری افرید و پس ازافرینش ادم ، آن نور را دو قسمت کرد که محمد و علی از ان هستند ) علی نیز هم دوش مسیح و آدم میگردد . علی نیز همچون پیغمبران به عنوان ظهور ادم نوعی ، محل و حال خلقت جدیدی است زیرا لقب ( ابوتراب ) در نظر حروفیان نشانه ان است که علی در مقام ادم بوده زیرا ادم نیز از تراب ( خاک ) افریده شده است . و این کلام علی ( من کلام الله ناطقم ) را اورده اند تا دال بر آن باشد که علی بنا بر مقام روحانیت و ولایت شارح و روشنگر اسلام بوده است .

و نیز حروفیان این عبارت علی را که ( العلم نقطة کثرها الجاهلون : یعنی علم یک نقطه بیش نیست ، جاهلان آن را تفصیلات داده اند ) بدین معنا گرفته اند که علی مخزن کلمات خدا بوده و با جوهر علم که محل اصلیش آن ناحیه از قلب است که الهام الهی میگیرد ، تماس داشته و از ان حضرت روایت کرده اند که در مناجات با خدا می گفت : ای کهیعص ! به تو پناه می برم . و چنین نتیجه گرفته اند که حروف مقطعۀ اغاز سوره ها ، همان اسراری است که بر نامهای خدا دلالت دارد .

واین حدیث منسوب به پیامبر که علی با همه پیامبران در نهان بود و همراه محمد عیان امد – نتیجه گرفته اند که باب نبوت بسته شده و درِ ولایت باز گردیده و اولیاء که سرور ایشان علی است ، شناسایی سرِ حروف 28 گانه و 32 گانه و مظهر خدا و محل وحی ازلی الهی – که در حروف مقطعه و اسرار قرآن نهفته است – گردیده اند و بالاتر از این ، حروفیه علی را صراحتاً به صفت خدایی ستوده اند ( نو نامه الهی : دیدم فرشته ای به خط خدای تعالی یعنی علی بن ابیطالب ... )

پس از علی بحث به مهدی می کشد که دارای ماهیت الهی است ، زیرا مانند مسیح در گهواره سخن گفته و همچون آدم از خاک است ، به گواهی این آیه : ( الم نجعل الارض مهادا : آیا زمین را گهواره قرار ندادیم )  - در اینجا از جناس لفظی مهاد با مهدی استفاده کرده ، مهدی را از خاک دانسته اند -  و مهدی می اید تا همه دینها را یکی کند و طبق الگوی ادم بر عالم حکومت کند یعنی از طریق خطاب بلاواسطۀ الهی کهنمونه ان ، احادیث قدسی است که خدا بدون میانجیگری جبرئیل به پیغمبر القاء کرد .

( و مهدی ، در نظر حروفیه همان فضل الله است )