دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ پیمان

مقاله ای از ژاله آموزگار 

 

واژه پیمان بازماندۀ ترکیب pati با  mai / ma / may  اوستایی به معنی اندازه گرفتن است که در فارسی میانه به صورت  paym an  درمی آید و معنی " پیمان " ، " دوره" ، " اندازه" و " اعتدال" می دهد و مشتقات آن paym anag به معنی " پیمانه " و paym anig به معنی " به اندازه "، " معتدل"و " میانه رو " است .

چکیدۀ اخلاق مزدیسنایی را می توان با واژۀ " پیمان "در مفهوم " اندازه نگاه داشتن" بیان کرد .

عدول از پیمان یا فری بود ( fr ebud ) است در مفهوم " افراط" یا ( abebud ) در که هر دو گناه به حساب می آید .هنرها ( = فضایل) در میان این دو نقطۀ افراط و تفریط قرار می گیرند .

این طرز فکر را به طور کامل در فلسفه یونان هم می توان یافت .

در این نوشتار ما دربارۀ نقش این تفکر مهم در اخلاق و فلسفۀ آیین مزدیسنایی سخنی به میان نمی آوریم . مفهوم مورد نظر ما کاربرد این واژه را به معنی عهد و قرارداد است که در متن های پهلوی به تنهایی یا به صورت " پیمان کردن " ( = پیمان بستن ) به دفعات به کار رفته است .( دادستان مینوی خرد فصل 7 ، بند 11 ، فصل 26 ، بند 44 ، فصل 56بند30 و... . نک به تفضلی : 1364 ، صفحات 22 و 44 و 76 ) .

بر همه پیمانها مهر ، ایزد نگاه دارندۀ پیمانها نظارت دارد . ایزدی که نامش نخستین با رد رلوحی کهن متعلق به سده 14 پیش از میلاد ( که در بغازکوی در سال 1907 به دست آمده است ) ظاهر می شود .در این نوشته از او و از خدایان همراهش یاری می خواهند تا نگاه دارندۀ پسیمانی باشند که میان هیتی ها و میتانی ها بسته شده است و مرز دو قلمرورا مشخص ساخته است .

مهر با هزار گوش و ده هزار چشم و با بازوانی بلند و توانا و با صفت همیشه بیدار و با این مشخصه که خواب به چشمانش نمی آید ، همراه با خورشید خاوران تا باختران را در می نوردد تا بر همۀ پیمان ها نظارت کند ، او چشمانی دارد که در تاریکی نیز می بیند ، همۀ پهنای هستی و مردمان آن را زیر نظر دارد تا کسی پیمان نشکند . او از گوشۀ آسمان می نگرد تا ببیند نخستین پیمان شکن کیست .

این پیمان بستن از چه ارزش والایی در فرهنگ کهن ایران برخوردار است که بزگترین و کهن ترین ایزد بر آن موکل شده است ؟

آیا بستن پیمان عملی آیینی بوده است که با تشریفات خاص برگزار می شده است ؟

بنابر باورهای کهن در " پیمان "نیرویی سترگ و جادویی وجود دارد ، همانند نیروی جادویی کلام مقدس ( مانسرسپند ) .

این نیرو برگرفته از نیروی نظم نیز هست که در باورهای هند و ایرانی جایگاهی ویژه ارد . چون در هر پیمان نظمی وجود دارد و ایزد رته ( rta ) برابر با ارئه یا اشۀ ایرانی ایزد توانایی است که در اساطیر ایران به صورت اردیبهشت ، دومین امشاسپند ، نمادی از نظم جهانی و اخلاقی است و قانون ایزدی را در این جهان نشان می دهد . نشانه های او را در سخن درست ادا شده ، آیین خوب برگزار شده ، گندم به سامان رشد کرده و غیره می توان یافت .

این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می کند ، بلکه نگران نظم دنیای مینوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که دیوان بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه می کند .

ایزد مهر بر این نظم نیز نظارت دارد . و دشمن آشتی ناپذیر پیمان شکنان است . این پیمان شکنی به نوعی ب هم زننده اشه یا نظم اخلاقی است . چون پیمانها هستند که نظم جامعه را نگاه می دارند . عدول از پیمان آشفتگی در آیین ها و روشهای منظم جامعه را در پی دارد .مهر بر هر پیمانی نظارت دارد .پیمان می تواند میان دو همکار ، دو خویشاوند ، دو همسایه ، شاگرد و آموزگار ، پدر و مادر ، زن و مرد ، داماد و پدرزن و غیره باشد .

برای حفظ این پیمانها بارد در حضور آب یا آتش سوگند خورد . آنکه پیمان را می شکند یا متهم به شکستن پیمان است باید به آزمایش آتش یا آب یا ریختن فلز گداخته بر سینه و دیگر " ور"ها ( = آزمایشهای آیینی " تن در دهد .

پیمان شکن گناهکار سراسر کشور را ویران می کند و در دوزخ با تحمل عذابی گران باید کفارۀ آن را بپردازد .

پیمان چه با درستکاران بسته شود چه با نابکاران ، هرگز نباید شکسته شود .

در مهر یشت خطاب به زردشت آمده است : " ای سپیتمان ، مبادا که پیمان بشکی ، نه آن پیمانی را که با دروندی ( druvand یعنی شخص نابکار و نادرست ) بسته ای نه آن پیمانی را که با اشون .( asavan یعنی شخصی پارسا و درستکار) . زیرا پیمان با هر دو درست است . خواه با دروند خواه با اشون .( یشت 10 بند 2 ) .

مهر دارندۀ چراگاه های فراخ آن کس را که پیمان نشکند ، اسبان تیز تک بخشید .ایزد آذر آن کس را کهپیمان نشکند به راه راست رهنمون شود .فروهرهای نیک ، توانا و پاک و راستان آن کس را که پیمان نشکند فرزندان آزاد بخشد و سر پیمان شکنان را از تن جدا سازد .

 

در این پیمان چه نیروی جادویی ورازآمیز و پنهانی به ودیعه گذاشته شده است که هم اهوره مزدا و پیروان راستین او ( اشون ها ) به آن وفادارند هم اهریمن بدکار ؟ اونیز چون پیمان می بندد ، توانایی آن را ندارد که از آن سر بتابد .این همان جوهر اصلی اسطورۀ آفرینش ایران باستان است . مات با اسطورۀ آفرینش در تاریخ اساطیری ایران آشنا هستیم. می دانیم که آفرینش بنابر باورهای ایران باستان در محدودۀ 12 هزار سال اساطیری انجام می گیرد که آن را به 4 دورۀ 3 هزار ساله می توان بخش کرد .از این 4 دوره ، 2 دورۀ نخستین مینوی یعنی معنوی و فراسویی است و 2 دوره بعد گیتی ای یعنی مادی و جسمانی .

در 3 هزار سال نخستین که هستی مینوی است و مکان و زمان وجود ندارد و جهان فارغ از ماده و حرکت است از دو هستی سخن به میان می آید :

یکی جهان متعلق به اورمزد که پر از نور است و زندگی و دانایی و زیباییو مجموعه ای از هر آن چه ذهن می تواند در مورد خوبی بیندیشد .

دیگری جهان متعلق به اهریمن که تاریک است و زشت و مظهر نابودی و نادانی و مجموعه ای از هر ان چه ذهن می تواند دربارۀ بدی بیندیشد .

این دو دنیا می توانند جدا از هم به هستی خود ادامه دهند .اما اورمزد با دانایی مطلق خود از وجود اهریمن و دنیای بدی آگاه است و می داند که اکگر چنین شود بدی جاودانه میگردد .در این حالت نخستین ، اورمزد قادر نیست که به هستی بدی پایان دهد ، ولی او دارای نیروی ارزنده ای است که توانایی او را در دراز مدت شکوفا خواهد کرد و آن خرد اوست . او با فرزانگی تصمیم می گیرد که اهریمن را به نبرد بکشاند و نیروی او را آرام آرام از میان بردارد .

به دنبال چنین اندیشه ای ، فروغی از دنیای روشنایی را به جهان تاریکی می فرستد .

آیا این فروغ نمادی از روشنی خرد و توانایی نیست ؟

اهعریمن بنابر طبیعت ویرانه گرانه اش ، چون نور را می بیند با همه دیوان و همراهانش به جهان روشنی می تازد .

اورمزد با درایتی خداونگارانه ، نخست اهریمن را به آشتی می خواند ، چون می داند که او نخواهد پذیرفت : سپس پیشنهاد می کند که زمانی محدود برای جدال نیکو بد منظور گردد .پیمانی بسته می شود و زمانی معین برای واپسین نبرد تعیین میگردد .اهریمن بر ان گردن می نهد . بنابراین پیمان آخرین نبرد میان نیکی و بدی 9 هزار سال پس از این یورش نخستین اهریمن خواهد بود .

این پیمان هستۀ اصلی ادامۀ آفرینش است . در این 9 هزار سال ایزد مهر و ایزد سروش ، بر این پیمان نظارت خواهند داشت و نیروی جادویی پیمان خواهد گذاشت که حتی اهریمن از آن روی بتابد .

پس از بسته شدن پیمان اورمزد دعای اهونور را بر زبان می اورد و جادوی این کلام اهریمن را بهبیهوشی فرو می برد .

اورمزد به آفرینش پیش نمونه های جهان مادی می پردازد .

پس از گذشت 3 هطزار سال و در آغاز 3 هزارۀ سوم ، اهریمن به تحیک دیوان و دیوزنان از بیهوشی به در می آید و بار دیگر به جهان اهورایی می تازد .اورمزد جهان را به حرکت در می اورد .6 هزار سال این جهان صحنۀ نبرد نیکی و بدی خواهد بود .در دراز نای این هزاره ها هر پدیدۀ ایزدی هماورد اهریمنی خود را از میان برخواهد داشت . امدن زردشت و سه موعود او در 3 هزارۀ پایانی برای بهتر به ثمر رسیدن تلاش های نیروهای نیکی است .

پایان 12 هزار سال ، که 9 هزار سال از زمان پیمان بسته شده گذاشته است ، زمان به انجام رسیدن واپسین نبرد است . اندیشۀ خردگرانه اورمزد به بار نشسته است . همۀ یاران اهریمن از میان رفته اند . او شکست خورده به جهان تاریکی می گرزد ، به گودالی فرو می افتد و فلز گداخته بر روی او روان میگردد .

در روایت زروانی اسطورۀ آفرینش نیز مسئلۀ پیمان به گونه ای دیگر متجلی است .

زروان ، خدای زمان ، بنابر باورهای زروانی ، هزار سال نیایش به جای اورد تا صاحب فرزندی شود با ویژگی های آرمانی اورمزد ، تا جهان را بیافریند . در پایان هزار سال ، زروان در این که این نیایش به ثمر برسد شک می کند . در همان هنگامن نطفۀ اورمزد و اعریمن در بطن او بسته می شود . ثمرۀ نیایش و صبر او اورمزد و میوۀ شک او اهریمن است .

در این اسطوره نیز اورمزد نماد دانایی ، زندگی زیبایی و همۀ پدیده های نیک است و اعریمن نماد نادانی ، نابودی و زطشتی .. است .

زروان چون می دانست که اورمزد به دهانۀ زهدان نزدیکتر است ، با خود پیمان بست که هر کدام از این دو فرزند زودتر زاده شود فرمانروایی جهان را بدو سپارد .

اورمزد به دلیل دانایی مطلق خود از این تصمیم اگاه بود . شابید به پیروی از همان فلسفۀ پیشیشن ، بخش کوچکسی از این اگاهی را به اهریمن القا کرد و اهریمن کوشید پیش از اورمزد بیرون آید و چون اورمزد به دهانۀ زهدان نزدیکتر بود ، زهدان را درید و بیرون جسشن و خویشتن را با تیرگی و گندگی به زروان نشان داد . اورمزد پس از او زاده شد .

زروان بنا به پیمانی که بسته بود ، فرمانروای جاهن را در این نه هزار سال به اهریمن سپرد . ولی زروان میدانست که اورمزد در پایان این دوران حاکمیت همیشگی جهان را به دست خواهد آورد . اما در هر حال پیمان شکستنی نبود .

 

بعنوان مثال نمونه ای نیز ازنیروی جادویی پیمان در اساطیر هند نقل می شود :

ویشنو یکی از ایزدان سه گانۀ آیین هندوست که قدمت آن به دوران ودایی باز می گردد و تنها خدای ودایی است که نامش در شمار خدایان سه گانه حفظ شده است . او بیست و چهار چهره دارد و در ده هیئت گوناگون ، در زمانهای مختلف به زمین بازمیگردد .

پنجمین بازگشت او به صورت " کوتوله" یا مرد کوتاه قامت است .

داستان چنین است .

در روزگار کهن فرمانروایی به نام بالی که ضد خدایان بود ، به نیروی ریاضت ، حکومت سه جهان را به دست اورده بود . خدایان از قلمروهای خود رانده شده بودند و رایحه دل انگیز نیایش ها دیگر به انها نمی رسید . این خدایان دست به دامان ویشنو شدند و او برای یاری به انها به صورن مرد کوتاه قامتی به عنوان فرزند دین مرد دانایی به دنیا امد و وامنا نامیده شد . سپس موبدی گشت و با هیئت کوتاه قامت خود به نزد بالی رفت به او گفت که درخواستی دارد و در پاسخ پرسش بالی که : " خواهش تو چیست ؟ " گفت که مایل اس فرمانروا به اندازه سه گام او ، زمینی بدو ببخشد . بالی با نگاهی به قامت کوتاه او درخواستش را پذیرفت و به سخنی دیگر با او پیمان بست که این موبد کوتوله مالک سه گام در سرزمین او باشد.

چون این یپان بسته شد ناگهان .امنای کوچک که همان ویشنو بود ، بالید و با گامی زمین و با گامی دیگر آسمان را در نوردید و چون برای گام سوم جایی نیافت آن را بر سر بالی نهاد و او را به جهان زیرین فرو برد .

بالی به تبعیت از قولی که داده بود و هم چنین به دلیل نیروی جادویی پیمان چاره ای جز قبول شکست نداشت .

 

در فرهنگ اساطیری و افسانه ایایران نمونه های بسیار برای پیمان می توان یافت .

ولی آنچه در این نوشتار ودر مثالهای فوق مورد توجه است گردن نهادن برانجام دادن پیمان از سوی شخصیت های اساطیری است که اخلاق آیینی آننان را به این موضوع هدایت نمی کند . شاید قدر جادویی پیمان است که آنان را علی رغم میلشان به این راه می کشاند .

 

در ایبن مبحث هم چینین می توان به پیمان بسته شده میان افراسیاب و منوچهر در مورد مرز ایران و توئران اشاره کرد .

چنین روایت شده است که افراسیاب تورانی منوچهر پیشدادی را در تبرستان محصور می کند و سرانجام هر دو خواهان آشتی می شوند و پیمان بر این می نهند که به اندزه یک تیریاب از خاک از دست داده شده به سرزمین ایران باز گردد .آرش ، پهلوان ایرانی ، تیر و کمان ویژه ای برمی گیرد و همه توان خود را با نام سرزمین ایران به تیر می بخشد . این تیر سپیده دم رها می شود . ایزد باد به یاری او می آید و در غروب آفتاب در سرزمین بلخ در ناحیه ای به نام گوزگان بردرختی می نشیند .

این پهناوری را افراسیاب گمان نمی برده است اما چاره ای جز پذیرفتن ندارد . پیمان بسته شده است و نیروی جادویی آن بر سر اوست .

 

به مورد دیگری می توان اشاره کرد که بنابر ان مرز ایران و توران را به گونه ای دیگر مشخص میکرزدند :

در کتاب دینکرد هفتم ، فصل 2 بند 62 و در فصل 4 کتاب گزیده های زادسپرم ، به گاو شگفت انگیزی اشاره می شود که می توانسته مرز ایران و توران را نشان دهد . میان فرمانروایان این دو قلمرو پیمانی بسته شده بود که هر بار اختلافی در مورد مرز ایران و توران پیش آیداین گاو را بیاروند و بنابر آن چه او نشان دهد ، عمل کنند .

چون روی برتافتن از پیمان غیرممکن بود ، به حیله ای گاوکشته می شود تا مورد پیمان از میان برود و دست یازی به مرزها ممکن گردد .

 

در شاهنامه با موارد بسیاری از پیمانهای بسته شده و ادا گردیده روبه رو هستیم . از میان آنها می توان به یپمانی اشاره کرد که رستم در خان پنجم با اولاد می بندد که در ازای نشان دادن جای دیو سپید او را به فرمانروایی مازندران بگمارد و این پیمان را به جای می اورد .

هم چنین پیمانی که سام با پسرش زال در دامنه کوه البرز می بندد که هرگز کلامی سترگ بر پسر نگوید . سپس زال دل در گرو مهر رودابه ، دخت مهراب کابلی می نهد . سام از این پیوند ناخشنود است ولی هناگمی که زال پیمان او را به یادش می آورد ، دیگر یارای مخالفت ندارد .

به دنبال همین دلداگی و پس از فرمانی که سام از منوچهرز برای نبرد با مهراب دریافت می کند ، سین دخت ، مادر رودابه و همسر مهراب ، به نزد سام می شتابد وپیش از دادن شناسشایی او را وادار می کند که پیمانی سخت با او ببندد که گزندی به او و ارجمندان او نرساند و سپس پرده از راز بر می دارد و راه وصل زال و رودابه را هموار می کند .

موردی دیگر در داستان سیاوش است . همه ما با غمنامه سیاوش آشنا هستیم . تهمت و نامردمی ها او را به ترک دیار وامیدارد . فرماندهی سپاه را در جنگ با افراسیاب می پذیرد ودر شرایط مناسب با او پیمان ترک نبرد می بندد . اما کیکاووس بی خبر از حرت این پیمان او را به عهد شکنی می خواند اما سیاوش نمی پذیرد ، او مرگ غم انگیزی خواهد داشت ، اما لکۀ ننگ پیمان شکنی بردامن پاکش نخواهد نشست .

 

در پایان اشاره ای می کنیم به موردی از موارد نادر پیمان شکنی در شاهنامه ، گشتاسب شاهنامه که چندان شخصیت مطلوبی نیست یکی از پیمان شکنان است . او با اسفندیار پیمان می بندد که اگر خواهران را از بند برهاند تخت شاهی را به او واگذار خواهد کرد و زمانی که اسفندیار راهی این سفر پرمخاطره است به او می گوید : " به بازآمدن تخت گاه تو باد " .

اسفندیار هفت خان را می گذراند ، خواهرانم را به هماره می آورد اما گشتاسب به پیمان بسته شده نمی اندیشد تا جایی که اسفندیار گله این پیکان شکنی را پیش مادر می برد .

 

کتابنامه

1)                ژاله آموزگار ، 1370 ، " دوگانگی نیکی ها و بدی ها و برادران دروغین نیکی هادر اخلاق زردشتی " ، یکی قطره باران ، جشن نامه استاد زریاب خویی ، به کوشش احمد تفضلی ،

2)                 ژاله آموزگار و احمد تفضلی ، 1375 / اسطورۀ زندگی زردشت ، نشر چشمه

3)                 ژاله آموزگار ، 1376 ، تاریخ اساطیری ایران ، انتشارات سمت

4)                 مهرداد بهار ، 1369 ، ترجمه بندهشن ، نشر توس

5)                 مهرداد بهار ، 1375 ، پژوهشی در اساطیر ایران ، نشر اگاه

6)                 مری بویس ، 1376 ، تاریخ کیش زردشت ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، نشر توس

7)                 احمد تفضلی ، 1364 ، ترجمه مینوی خرد ، نشر توس

8)                بویس مری ، 1375 ، الف ، تاریخ کیش زردشتی ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، نشر توس

9)                فیلیپ زینیو ، 1372 ، ارداویراف نامه ( ارداویرازنامه) ف ترجمه ژاله آموزگار ، نشر معین

10)           مارتن ورمازرن ، 1372 ، آیین میترا ، ترجمه بزگ نادرزاد ، نشر چشمه