دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ تشیع در عصر ایلخانان ( 1 )

تشیع در عصر ایلخانان

استیلای مغولان بر عراق مجالی به شیعیان داد که با آزادی به امور مذهبی خود بپردازند و موج تازه ای از فقیهان و متکلمان ، حوزه های شیعی را فرا گرفت .رهبران اندیشۀ شیعی ، نخست تحت تأثیر نصیرالدین طوسی ، به فلسفۀ بیش از فقه پرداختند و بعداً به تبعیت از روحیۀ عموم و غالب زمان ، تصوف ، بر حل مسألۀ ولایت همت گماشتند.

عامل مهمی که از فتح بغداد به بعد به تشیع رنگ عربی می دهد ، آن است که مرکزیت شیعه به حله انتقال یافت و فرهنگ تشیع از آنجا برمیآمد ( حله اصولاً برای تجمع شیعه پدید آمد ، زیرا صدقة بن منصور به سال 495 آن را برای پایتختی دولت شیعی اش ساخت ) شیعه پیش از آن به فلسفه شهرت نداشتند زیرا که از این راه به تهمت اسماعیلیگری آلوده می شدند .لذا به کلام و فقه بسنده کردند .

نماینده روح فلسفی خواجه نصیر ، کتابی است به نام تجریدالکلام یا تجریدالاعتقاد که در آن برای اولین بار در اسلام ، فلسفه بطور کامل با علم کلام درآمیخته ، چنانکه گویی یکی شده است .

نصیرالدین در مورد اناالحق گفتن حلاج میگوید ( با دم زدن از منیت ، عیب دوگانه پرستی را برداشت) و در مورد آن و سبحانۀ  مااعظم شأنی ، بایزید بسطامی میگوید ( این دو نفر ، هیچ یک دعوی خدایی نداشتند بلکه با نفی وجود خود می خواستند وجود آن دیگر را که حق مطلق باشد ، ثابت کنند)

 

کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی ( متوفی 679 )

میثم بحرانی ، از لحاظ اقتباس مسائل فلسفی و بعداً تأثیرپذیری از تصوف نمونه متکلمان شیعه در این مرحله است کار میثم این بود که مضامین نقل شده از علی را در یک قالب صوفیانه ریخت .

علی ، در نظر میثم ، جامع کاملترین مرتبه تحقق آن استعدادهای معنوی است که ( کمال جویی جان انسانی ) نامیده و گوئی خواسته علی را به صفت ( انسان کامل )  - به معنی صوفیانه آن – بستاید و علی را ( از خواص واصلان ) دانسته که ( از خویشتن خویش غایب شد و حضرت حق را ، همچنانکه هست ، مشاهده کرد )

میثم از شرح خطبۀ اول نهج البلاغه ، با بار کردن اصطلاحات فلسفی بسیار مانند ( چهار عنصر و افلاک ) ، این اندیشه را که آدم همان نفس ناطقه استبیرون کشیده است . از نشانه های تصوف در کتاب میثم ، موضوع ذکر است که در نظر او همان تلاوت قرآن است . خوانندۀ قرآن می تواند در اثناء مرور بر آن ( در کلمات تدمل کند و اندیشه اش به گویندۀ آن کلمات و صفات او ، وقوف یابد و در مشاهدۀ وی مستغرق گردد ) و در این مورد از اما صادق شاهد آورده که : ( خدا در کلماتش بر مخلوقات تجلی میکند و لیکن آنها نمی بینند )

او حج را به شیوه صوفیان کاری نمادی میداند که معنای دیگری وراء آن است : ( مقصود آن نیست که فقط به تن خود طواف خانه کنی ، بلکه باید در دل ، یاد صاحبهانه را بگردانی... زیرا بر هر کس که در رحمت گشوده شد ، جهان مادی و محسوس برای او پله و نردبام عالم معناست ) و نیز ذکر پشمینه پوشی علی را آورده و آن را رد نکرده است .

پیشگوئی آمدن مغولان که به علی منصوب داشته اند  روایت نموده ، به عقیده میثم این قوۀ پیشگویی در نتیجۀ الهام از طریق استاد مرشد ( یعنی پیغمبر ) به روح قدسی علی افاضه شده است و این نظریه را آن عقیده صوفیانه قابل مقایسه است که : ( انبیاء را معجزه ها و اولیا را کرامت هاست )

میثم در شیعیگری راه اعتدال پیموده و حتی درخطبۀ شقشقیه منسوب به علی که در آن بر ابوبکر تعریض رفته ، میثم سعی کرده آن را به صورت بسیار ملایمی درآورد و از جالبترین موارد در این موضوع ، مسئلۀ تبرا است که نزد شیعیان به  معنی ( بیزاری ازدشمنان علی است ) و میثم با آسانگیری صوفیانه چنین تعبیر کرده : ( مقصود از تبرا آن است که انسان از نیرو و تدبیر خود بیزاری بجوید و در خود به دیدۀ رضایت و تبرئه ننگرد )

میثم اولین کسی است که از ملام غزالی استشهاد کرده و مثلاً عین تعریف او را در باب توبه آورده است ( توبه ، سه جزء دارد : شعور ( به زشتی عمل ) ، حالت ( ندامت ) ، و ترک ( آن کار زشت ) . )

 

میثم به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید اشاره کرده است و همه نظریات او را پذیرفته ، خصوصاً رأی او را در این باب که علی پیشرو همه علوم ، به ویژه برترین دانشها یعنی علم الهی است .

میثم اهل حله نبود بلکه در بحرین زیست و در گذشت ، لیکن به مناسبت اوضاعی که در عراق به وجود آمد به حله دعوتش کردند .

نشانه احترام شیعه نسبت به او آن است که او را با سیدعلی بن طاووس حلی و نصیرالدین طوسی شاگرد یک استاد دانسته اند و بدینگونه سران تشیع را در وحدت یکپارچه و منشأ واحدی گرد آورده اند و بالاتر اینکه خواجه نصیر را در فقه و حدیث شاگرد میثم ودر عوض ، میثم را در حکمت و کلام شاگرد خواجه نصیر شمرده اند .

 

شیعیان حله

خاندان طاووس

پس از مشخص شدن وضعیت جدید اداری عراق در زمان مغولان ، یک حاندان جدید شیعی یعنی آل طاووس ، به عنوان نمایندگان صاحب جاه تشیع ، مجال شهرت یافتند .

مهمترین شخصیت این خاندان ، رضی الدین علی بن طاووس است که در فقه چیزی ننوشت و لیکن کتابهای بسیاری در ادعیه نوشت . بطوریکه خود میگوید : ( با اضافۀ خدای عالمیان ، آن دعاها را نوشته است )

( او مدعی بود که با مهدی دوازده امامیان ملاقات میکند ) و بسیاری از زیارتنامه ها ی خاص اماکن شیعه و اجتاهدات غریبش را باید بر این اساس توجیه کرد .

گویی او در خویش قدرت در امیختن با ائمه و پیوستن کلام خود به کلام ایشان را سراغ داشت و آنقدر به کشف کرامت خود ایمان داشت که رأی صحیح شیخ مفید را در مورد حذف نام محمدبن سنان از ردیف شیعیان معتدل رد کرد . او در این مورد به همان اصلی استناد جست که بعداً سیدحیدر املی بکار گرفت : ( تقیه شیعیان و اسرار صوفیان دو لفظ است به یک معنی )

از ابن طاووس نقل کرده اند که می گفت : ( ائمه ، از روی کمال خصوصیت ؛ غالیان را به اسرار نهفته از اغیار ، آگاه میکردند و به گونه ای با انان سخن می گفتند که بیشتر شیعیان ، طاقت ان را نداشتند ) . و این است دلیلی که پایین آوردن مقام غلات را در نزد شیعه ایجاب میکرد ( یعنی برای حفظ اشرار و حاملان آن ، تعوداً مقام غالیان از آنچه بود پایین تر وانمود می شد ) ، ظاهراً بر پایه همین نحواستدلال است که نصیریه ، محمدبن سنان را بزرگ می شمارند و اخباری را که او از ابوالخطاب روایت کرده ، نقل می کنند .

 

حسن بن یوسف بن مطهر حلی (727- 648 )

اگز به فقیهان روی بیاوریم برجسته ترین فقیه حله بطور مطلق ، ابم مطهر حلی است که در حوزه های شیعی به علامه حلی شهرت دارد . کرامات ابن طاووس را به او نیز نسبت داده شده و آورده اند که با مهدی ملاقات کرد و آن حضرت ، یک شبه کتاب حجیمی را برای او نسخه برداری کرد . او نزد نصیرالذین طوسی و میثم بحرانی و بسیاری دیگر درس خوانده است .

امتیازعلامه حلی نزد شیعه ، آن است که در مجلس خدابنده با عالمان سنی ، مناظره و آنان رامغلوب کرد و مذهب شیعه را رواج داد .

 علامه حلی در کتاب کشف الحق ، در موضوع علم به شیوه ابن ابی الحدید و میثم بحرانی ، علی را پیشرو همۀ اقسام معرفت می شمارد و ضمن بحث تصوف میگوید : ( همه صوفیان و مرشدان راستین خرقۀ خود را به علی می رسانند ) . به علاوه به فتوت نیز اشاره کرده و علی را مرجع فتوت دانسته است .

در حمله به تصوف نیز از زاوِیۀ حلول و اتحاد و سقوط تکلیف و رقص و غنا بدان تاخته است اما به ابن عربی و یارانش و عقیدۀ وحدت وجودش ، ایرادنگرفته است .

این بدان معنی نیست که او معتقد به وحدت وجود بوده ، اما نشان می دهد او نیز مثل شیخ بهایی ، مردی بوده با فرهنگ وسیع و معتقد به این که مسائل فرهنگی و فلسفی با روح انسان تماس دارد و سطح معنویت آن را بالا برده است و تنها از کاربرد علمی بدعت امیز آن باید اجتناب نمود ( یعنی انسان اندیشه خود را نباید در محدودۀ مسلمیات محدود کند ، هر چند از لحاظ علمی ، خواه نا خوان ، مقید به قیودی باید باشد )

علامه حلی در سال 726 در گذشت وفرزندش محمد ، معروف به محقق حلی ( 771- 682 ) در ریاست علمی جانشین او شد .