دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ تشیع در دوران تیموریان

تشیع  در دوران تیموریان

در هرج و مرجی که پس از مرگ ابوسعید ، امپراطوری مغولی را فرا گرفت ، حکام مغول در نقاط مختلف تنها یک نفر را کم داشتندکه بر حکومتش اتفاق کنند و یا او آنان را زیر فرمان خود آورد . تیمور بیش خود اندیشید که او همان مرد است و اینکار را انجام داد. تیمور به سال 807 مرد ویک امپراطوری که از شرق به دهلی و از غرب حدود عراق می رسید ، بجا گذاشت .

نواده اس خلیل ، پسرمیرانشاه ، جانشین او گردید و به سال 809 در ری از آسیب زهرجان داد . شاهرخ فرزند تیمور جای او را گرفت و پس از مرگ او به سال 851 ، مبارزه جدیدی میان امرای تیموری آغاز شد تا انکه در سال 905 اسماعیل  صفوی پادشاه ایران شد .

در دوران تیموری تصوف و تشیع هر دو طبیعت نوگرا داشتند و منتسبان هر دو عقیده م کوشیدند چیزهای بی سابقه ای را عرضه کنند ، تا اندیشه هایی که منادی آن بودند دارای اصالت و استقلال و امتیازی باشد .

مثلاً فضل الله حروفی با استفاده از اندیشه های بدعت آمیز همه فرقه های کهن اسلامی و شطحیات غریب صوفیانه و همچنین افکار مسیحی و یهودی ، نظریۀ تکامل و نوینی بر پایۀ حروف و اعداد بنیاد نهاد و مدعی شد کهان نظریه برای تفسیر سمبولهای دینی و فلسفی و طبیعی ، مناسب و قادر به پیشگوئی آینده است .

و نیز افکار غالیانه حافظ برسی به حدی پیچیده است که دنبال کردن آنها تا سرچشمه های اصلی دشوار است . از آن عجبتر ، هم در این دوران به یک فقیه برجسته شیعی برمیخوریم که به کرامتهای ظاهری ( از طریق علوم غریبه ) گرایش داشت و آورده اند که کتابی تألیف کرد شامل ترکیبات انفجاری است ( مقصود ، ابن فهد حلی است )  سپس جوانی از شاگردان همین فقیه برمیخیزد و با لشکری که تصور می شد افرادش نامیرا هستند و خود آنان نیز ،همین خیال را کردند ؛ معاصرانش را به وحشت انداخت ، و آن لشکر را در یک خواب مغناطیسی یا فنای صوفیانۀ جمعی ، از یک پیروزی به پیروزی دیگر رهنمون می شود ، این همه در محدودۀ نوعی غالیگری شیعیانه برپایۀ حلول صوفیانه است که در آن صوفی از اوج پیوند به خدا فرود آمده و به پیوستگی با علی بن ابیطالب رسیده است _ مقصود مشعشعیان است )

استادی و اصالت ابن فهد چنان بود که شیخ یک صوفی تمامعیار یعنی ( محمد بن نوربخش ) گردید که طریقۀ اصیلی با یک فلسفۀ اشراقی بنیاد نهاد و حتی جامۀ سیاهی را که مریدانش می پوشیدند ، بدینگونه توجیه میکرد که به رنگ سیاه یعنی اصل نور است  و نیز محمد بن ابی جمهور احسائی که کلام را با فلسفه و تصوف به نحو شگفت انگیزی در آمیخته و بنیانگذار تحولاتی است که به روزگار صفویه ، در تصوف و تشیع پدید آمد.

به ترتیب تاریخ ظهور :

1) فضل الله استرآبادی و طریقه صوفیانه – شیعیانۀ وی

2) نعمت الله ولی و طریقۀ او

3) حافظ برسی و عقایدغلوآمیز او

4) احمد بن فهد حلی و اثر صوفیانۀ او

5) محمد بن فلاح م نهضت مشعشعگری

6) محمد نوربخش و طریقۀ او

7) حسین کاشفی واعظ

8) ابن ابی جمهور احسائی و نظریات فلسفی – صوفیانۀ او

صوفیان این عصر غالباً ، بلکه همگی از علویان بودند و طریقه هایی که در آن دوران به وجود آمد ، سرشار از نیرو و زندگی بود که تا دوران جدید ادامه داشت و صوفیان متأخر ایران بطور مساوی به نعمت اللهیه و نوربخشیه تقسیم میشوند .

اما طریقۀ حروفیه به علت بدعتگذاری افراطی که در نظر فقیهان و عامه مردم، بدان رنگ ارتداد میداد از منزلتش کاسته شد لیکن در پشت نقابهای گوناگون نهان گردید و بلدروم به عنوان طریقۀ بکتاشی ظهور کرد و بعدها در ایران به قالب بابیگری و بهاییگری درآمد.

متفکران شیعی آن عصر از رقیبان صوفی خودکم نبودند و اندیشه های آنان در فرقه های بعدی ادامه یافت ، و به این ترتیب بود که شیخ احسائی ، شیخیگری را بنیاد نهاد که جامع افکار برسی و ابن ابی جمهور بود و آن اندیشه های بدعت آمیز و طغیانی به دست بابیان و بهائیان افتاد.