دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ حافظ برسی

حافظ برسی ( 813- 743 )

او در برس به دنیا آمد . برس قریه ای بود ه در نزدیکی حله و بردامنه کوه بلندی در کنار فرات که ان هم برس نامیده می شد .مابین حله و کوفه قرار داشته و آبش به گوارایی مشهور بوده است .

به علت غرابت افکار  و دوری عقایدش از اعتقادات معمولی و معهود ، معاصرانش از او دوری جسته اند . برسی تحت فشار از حله به خراسان که تحت حکومت یک دولت شیعی بود ( سربداران )  مهاجرت کرد تا در طوس عزلت گیرد و معتکف مرقد امام رضا شود ، و در انجا بود تا در گذشت .

موضوع دیگری که احتمال غیر حلی بودن و چه بسا غیر شیعی بودن وی را تأیید می کند ، لقب حافظ است . ( غیر شیعی بودن او یعنی از فرقه و مذهبی دیگر به تشیع در امده است )

جیرانی برای روشنکردن معنی – حافظ ناچار شده مراتب پنجگانه در نظر اهل سنت را ذکر کند :

1) طالب : یعنی کسی که تازه شروع بع آموختن حدیث کرده است .

2) شیخ : یعنی معلم حدیث

3) حافظ : یعنی کسی که متن و سند هزار حدیث را از بر داشته است .

4) حجة : یعنی کسی که متن و سند سیصد هزار حدیث را از بر داند

5) حاکم : یعنی کسی که بر کلیه احادیث کوجود از لحاظ متن و سند احاطه داشته است .

این خود جای شگفتی است و کلاً در حلی بودن و شیعه بودن برسی ایجاد تردید می کند و گرنه دلیلی نداشته که شیعیان برای توجیه لقب حافظ ، تلاش کنند .

این متکلم ، گرایش عمیقی به معرفت سری داشته و تلا ش میکرده به رازهای پیچیده احاطه یابد . مثلاً - الله که در ردیف اول اسماء حسنی است – هر کس ان را هنگام طلوع و غروب افتاب و ثلث آخر شب شصت و شش بار یک نفس بگوید ، به مراد میرسد . و اگر کسی روزی 64 بار ملک را بگوید ، ملکش بر دوام می ماند و ذکر قدوس 170 بار از الدگیها پاک می کند و...

برسی ، افکار ویژه خود را دربارل علی و افضلیت مقامش بیان میکرده و ظاهراً احساسات او در حق علی چنان مبالغه امیز و حاد بوده که جتی شیعیان احساس انزجار کردند . او بر فقیهان ایراد گرفته که بهتانها و افتراهای نادانان را می پذیرند و عمق سخن او را در نمی یابند . چون ان را نفهمیدند گفتند عقاید غالیان است ، حال انکه اسرار رهیافتگان است .

به عقیدۀ برسی خداوند هنگام پدید آوردن موجودات از کتم عدم به عرصۀ وجود ، - اسرار حروف را در انها نهاد که انگارۀ مقدرات و وسیلۀ صدور اثار است زیرا خداوند با کلمه بر مخلوق تجلی میکند و هم در کلمه نهان می شود –  و آنگاه که آدم را افرید در سرشت و نهاد وی نسبتی از حروف پدید اورد و چون آدم بعنوان عقل نورانی صادر از خدا مخلوق اول و مخاطب نخستین است خطاب حق نسبت به وی ، شامل معانی حروف بود و مجموع این حروف در سِرعقل ، بصورت یک الف تنها تجلی نمود زیرا که الف با استعداد حقیقی خود مجموع حروف است .

به عقیدۀ برسی همه حروف به گونه ای به احوال ادم ارتباط داشته ، ( دال ) روز آغاز آفرینش پیکر آدم و ( جیم ) روز کامل شدن خلقت او و ( ب ) روزی است که در او  روح دمیده شد و ( الف ) روزی است مه امر به سجده شد . پس ادم فهمید که جهان برین و فرودین ، تماماً زیر فلک  الف است و الف عبارت است از اختراع اول و عرش عظیم و عقل نورانی و مشتمل است بر همآ اسماء خدا که زیر همه حروف نهفته  است . این سهم ادم ، نخستین مخلوق و اولین پیغمبر که امانت ( راز الف ایستاده ) در او به ودیعت نهاده شد . الف با حرکتی از حالت عمودی به افقی در می اید و ب می شود در شکل ظاهری عکس الف است و لی اسرار الف را در نقطۀ خود نهفته دارد ، نقطه علت ان سنگینی است که الف ایستاده را تخت کرده – الف خوابیده ، یعنی ب ، اولین الهامی است که بر رسول الله فرودآمد ، رمز ب درآن است که همان الف می باشد و اسرار اصلی آن در نقطه است که غلی اشاره کرد : ( منم آن نقطه ای که در زیر ب است )

در حقیقت الف در ب نهان است به همین دلیل ابن عربی گفته : ب حجاب ربوبیت است و اگر ب برخیزد ، هر آیینه مردم پروردگار خویش را ببینند .

بدین گونه وصایت از نبوت بر می آید و علی ، سِر نبی یعنی سِر خدا می شود .

باز برسی از رطیق تقسیم وجود به مطلق – یعنی خدا – و مقید – یعنی ماسوی – به علی برمیگردد : رسیدن و احاطه به وجود مطلق محال است ، پس باقی نماند مگر شناخت وجود مقید ، که حقیقت ان همان نقطه است، که عارفان در شناخت آن می کوشند و سالکان به سوی ان رهسپارند ... ، ( نقطه عناوین دیگری نیز دارد : فیض اول ، عقل اول ، نور اول ، علت موجودات ، حقیقت کائنات و... )

او اندیشه خود را با این اصل صوفیانه مؤکد می سازد که ( احد با خلقت متکثر نشده ) و چنین می گوید : ( هو الان علی ما کان ، یعنی خدا هم اکنون نیز بر همان حال است که بوده )

او به شیوۀ حروفیه ، کنیه علی ، ابوتراب را موضوع یک بحث کامل فلسفی قرار داده و از علی نقل کرده که در جواب شخصی که پرسیده بود تو کیستی ؟ فرمود : خاکی نمناک ، از گل برامده و به سوی آن می رود . و ان حضرت بدین جهت ابوتراب است یعنی ( ذات الذوات ، و الذات فی الذوات الذات )

طبق تفسیر برسی ، مراد از ابوتراب یعنی (پدر مربی و رهنما و روحی که این جسد را بر پا داشته و می پرورد ) و همچنین است آب – به نظر برسی مقصود از آیۀ ( و جعلنا من الماء کل شیء حی ) علی است یعنی ما هر چیزی را از آب پدید آوردیم : مقصود این است که علی پدر مخلوقات و مبدأ و حقیقت و معنای انهاست چون از همین کلمۀ بزرگ ( یعنی آب ) موجودات پدید امد و سِر کائنات است ) -  و نیز : - آب ، پدر همۀ مخلوقات است و ابوتراب سِر کائنات – و بالاخره سخن را بدانجا می کشاند که – سِر مکنون و کلمه  جامع کن فیکون ، با علی فاش شد –  و اخر نتوانسته از این نتیجه گیری خودداری کند که – علی نه تنها کلمه و آیات و سِر خداست بلکه هموست – او در چارچوب صوفیانه موضوع امامت را مطرح می سازد . به عقیدۀ او نقطه واحد یعنی حقیقت موجودات و مبدأ کائنات و قطب دایره ها و دنیای آشکار و نهان و لذا ظاهر آن نبوت و باطنش ولایت است ، این دو در ظاهر یک نور هستند ، فقط با این تفاوت که ولایت باطن نبوت و ناشی از ان است . از اینجاست که دو اسم یکی می گردد ، وقتی جدا کنیم محمد وعلی نمایان می شود ، - نبی و ولی با هم اند و کمال هر دو در هر یم هست – بدین شرح که : ماه از خورشید نور می کند و وقتی تمام شد بدر میگردد ، در نتیجه هر گاه خورشید پنهان باشد ، بدر در حکم خورشید است .

بعد از این میدان غلو به تمام معنی ، در پیش رویش باز می شود تا نور علی را به امامان بعدی منتقل می کند و اینجاست که محمد بن سنان ( غالی ) را – که ابن طاووس از او اعادۀ حیثیت کرده بود – با شرچشمه ای تمام نشدنی از احادیث غالیانه به کمک می گیرد و نیز فراموش نکرده که در مهدی اعتقادات شیعیان و صوفیان و فلاسفه را گرد آورد .

بی شک نظریات برسی در تشیع ناشی از تمایل روحی وی به تصوف ، مخصوصاً گرایشهای فلسفی و عقلی ان بوده است برسی بر خود واجب داشته که تا می تواند حقیقت علوی را بالاتر بنماید و خود را در ان فانی کند در نتیجه شعرش مالامال از علی است .

او در گرایش به غلو از غالیان پیش و صوفیه متأخر بوده و بر مقام امام در تشیع ، عناصر تازه ای افزوده است و آن را از حد بشر – و حتی انسان کامل – به جایی رسانده که نزدیک خدایی است .

او بر این عقیدۀ شیعیان معاصرش ایراد گرفته که می گفتند : در باب امامت ، همین کفایت است که بدانیم، امام معصوم و اطاعتش واجب است . به نظر برسی این کافی نیست ، و امامت را ریاست کلی دانسته که لازمه اش ، تقدم و علم و قدرت و حکم است و بدین شرح تعلیل کرده :

اما تقدم ، زیرا ولیّ ، حجت خداست و حجت باید پیش از خلق و با خلق و پس از خلق باشد .

اما علم : ولیّ خدا باید عالم محیط بر عالم باشد و چیزی از آشکار و نهان بر او مخفی نباشد چون اگر نسبت به چیز پنهان جاهل باشد ، دیگر عالم نخواهد بود و این خلاف مدعاست .

اما قدرت : ولی مطلق ، قدرتش نیز چون علمش باید محیط باشد .

اما حکم : آن نیز از ازل تا ابد را در بر میگیرد ، زیرا ولایت علم الیقین است ، نسخ نمی شود و با تغییر زمان تبدیل نمی یابد و همچون ایینها و دینها منسوخ نمی گردد و پایانی ندارد زیرا خود پایان بخش هستی هاست و هیچ چیزبر آن پیشی نمی گیرد زیرا خود پیش از کون و مکان بوده ، پیمان حکم ولایت در ازل گرفته شده و پیوسته تا روز قیامت ، هر ولی به ولی بعدی و هر رضی به رضی بعدی ، ان را دست به دست تسلیم می دارد .

برسی استاد و پیشرو اصلی شیخ احمد کسائی و سید کاظم رشتی و از طریق آن دو نفر بابیه و بهائیه بوده ، زیرا کمک گرفتنش از صوفیگری در بنیانگذاری یک مکتب جدید فکری شیعه ، سرمشقی شد برای شیخ احمد وسید کاظم که نحلۀ کشفیه را پدید آوردند .

در کشمکش میان تصوف و تشیع به روزگار صفوی که در پایان به غلبه تشیع انجامید ، از جمله سرسخت ترین دشمنان متصوفه ملا محمد باقر مجلسی و شیخ حر عاملی بودند که در رو تصوف کتابهای بسیاری نوشتند به این ترتیب مخالفت با برسی نیز به معنی مخالفت با صوفیگری بود. به گفته خوانساری در دوران معین که شیعه توانسته بود لباس تعصب از تن بر کند این برسی بود که موج تازۀ غالیگری را بر انگیخت که اوج گرفت و با خود فرقه های غالی جدید آورد که به بابیگری و بهاییگری انجامید .