دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ ابن ابی جمهور احسائی

ابن ابی جمهور احسائی  ( 901 – 838 )

محمد بن علی بن ابراهیم بن ابی جمهور احسائی ، در شهر احساء از نواحی بحرین متولد شد و نزد پدرش زین الدین علی درس خوانده سپس به نجف رفت و شاگرد شرف الدین حسن بن عبدالکریم فتال شد پس از ان راه سوریه به مکه رفت و در کرک نوح از ابادیهای سوریه مرکز معروف شیعی ، محضر علی بن هلال جزایری را دریافت . سپس شیعیان خراسا ن برای ترویج تشیع او را دعوت کردند تا در سال 901 در گذشت . او نیز مانند املی می خواسته با در امیختن تشیع و تصوف ، فرقه واحدی بسازد ، به گفته او شریعت و طریقت و حقیقت ، سه کلمۀ مترادفند به یک معنا ، و ان حقیقت شرع محمدی است .

با اینجال ابن ابی جمهور ، در ایم میدان پیشتر رفته است زیرا مقصد او در امیختن دست اوردهای علم کلام  - که در توحید عقاید معتزله و اشاعره نمودار می شود – با نتایج فلسفه و تصوف بوده ، تا آمیزه انها ، چهارچوبی نظری برا ی فرقه ای واحد با عقیدۀ واحد، یعنی عقیده به توحید بشود . نمونه والای این کوشش در نظر او ، شهاب الدین سهروردی است .

نمونه ای از نظریات جدید او ، مثلاً توحید را تفرید معنی کرده و افزوده : ( یعنی اثبات یک خالق برای این جهان )

سپس به شکل جدیدی گفته : به اصطلاح اهل تحقیق ، توحید یعنی منزه دانستن ذات خدا از همۀ کثرتها ، زیرا ذات همه صفات را در بر میگیرد . و به طریقه اهل تصوف ، توحید یعنی قائل بودن فقط به یک موجود ، به صورتی که همه مظاهر ، منظوی و منتظم در عظمت قیومی است . سپس وارد بحث اتحاد شده ، ابتدا قول فرفریوس را آورده که اتحاد یعنی یکی شدن ذهن درک کننده با صورت ذهنی شیء در ک شده است .

و نیز قول فیلسوفان دیگر را که اتحاد ، همانا درک چیزی بوسیلۀ نفس ناطقه ، از راه یکی شدن با عقل فعال است ، به طوریکه نفس درک کننده ، حین ادراک ، همان عقل فعال است .

سپس این مطلب را با اشارات اهل تجرید و مشایخ صوفیه ربط می دهد و چنین می گوید : مراد فلاسفه از یکی شدن نفس ناطقه با صورت عقلیه یا عقل فعال ، همان چیزی است که مشایخ اهل ذوق و تصوف اشاره می کنند یعنی ناطقه وقتی با بعضی انوار مجرده ، در حالت خلسه و جدایی از بدن ، تماس بگیرد ، احساس و شعور به ذات را از دست می دهد .... و از خود فانی می شود و از این حالت به اتحاد تعبیر می کنند .

و با این آیات مطلب را تأیید نموده که ( ای پیغمبر وقتی تیر انداختی ، تو نینداختی بلکه خدا انداخت ). ( سوره انفال ) . و موسی از درخت شنید که   ( ای موسی این منم پروردگار جهانیان ) . و این حدیث منسوب به پیغمبر در حق علی که ( من او را برنگزیدم بلکه خدا او را برگزید .)

اما ارتباط این مطالب با اقوال اشاعره و معتزله : معتزله معتقد بودند که جهان به سوی غایت تعیین شده ای روان است ، اشعریان به عکس ، غرض و غایت را کلاً از افعال نفی می کردند و غایت هر چیز را خود آم می دانستند .

ابن ابی جمهور دو نظریه راجع و معما را حل کرده است . بدینگونه : همه اشیاء بر حسب قابلیتهای موجود در خود ، بهسوی تحقق کمالات مورد انتظار خود رانده می شوند .

با این بیان خلاف از میان می رود و هر خرمندی ناچار به قبول این نتیجه می شود که همۀ افعال صادره از عنایت الهی ( یعنی موجودات ) مشتاق تحقق کمال خود هستند و در نهایت بدان می رسند .

با تفصیلات فوق توحیدی اسلامی و اتحاد فلسفی و صوفیانه یکی می گردد و ان عبارت است از : توحید وجودی ، که همۀ پیامبران و اولیاء بر ان عقیده بودند و بدان وسیله شرک خفی را نفی می نمودند .بدین گونه دوباره به اندیشۀ آملی برمیگردیم ، منتهی به شکل وسیعتر ، که در ان اندیشۀ وحدت وجود ، همه انواع معرفت را می پوشاند .

ابن ابی جمهور از این همه هدفی را تعقیب میکرد که همانا پدید اوردن یک فرقۀ جدید یا دست کم یک گرایش نوین بوده است .

او همچون متکلمان عدلی مذهب ، یعنی معتزله ، معتقد است که نظام عالم بر اساس لطف است و لطف خدا بصورت بعثت انبیا و تعیین اولیاء متجلی شده ، زیرا مردم برای بقای نوع ، مجبور به اجتماع هستند و نظم زندگی اجتماعی محتاج به قانون و شریعت انبیاست .

او می گوید که این اشخاص یعنی قانونگذاران نامهای گوناگونی دارند که حقیقت همه به یک معناست . فیلسوفان انها را صاحب ناموس و متکلمان شارع و رسول نامیده اند ( این در مورد نبوت )

اما امام اصطلاحی متدخران ، به نظر ابن ابی جمهور همان مقامی است که فیلسوفان قدیم ، اصطلاح کرده اند .

او به مسأله نظام زندگی در جهان ، بگونه ای اسلامی پرداخته و به عقیدۀ او ، این مقصود در نبوت و امامت نهفته است و پس از بحثی متصوفانه به این نتیجه رسیده که علی همان ولی حقیقی است که خدا او را منسوب و معصوم داشته و به مثابۀ یک انسان کامل ، قائم مقام پیغمبر و همانند او پیش خلقت عالم موجود بوده و همچنانکه محمد خاتم انبیاست ، علی نیزخاتم الاولیاء مطلق است ( او در این بیان به ابن عربی استناد کرده ، هر چند ابن عربی عیسی را خاتم الاولیاء می پنداشته است .)

پس از رسیدن به این مرحله ، ابن ابی جمهور با جهتگیری صوفیانه ، دوازده امام را اولیای عارفان و شیخ مشایخ صوفیان می شمارد و سلسله ولایت را به مهدی میرساند که قطب جهان و امام زمان و خلیفۀ عصر و خاتم ولایت محمدیه است ( در این مورد به آملی استناد جسته است )

ذک راین نکته بجاست که او به خالی بودن شهرهای شیعه از شور معرفت جوئی و تهی بودن مجالس درس ازطالبان علم اشاره کرده و گویی می خواسته با در امیختن مسائل تازه به عقیدۀ شیعی – بدون انکه این تعدیل یا تزیین ، در اصول و اساس خللی ایجاد کند – آن را جوابگوی روح زمان بسازد و در یک قالب نوین شورانگیز بریزد و جان تازه ای در ان بدمد .

این اقرار صریح ابن ابی جمهور ( در مورد اقتباس از فلاسفه و صوفیه ) بر این اساس بوده که به نظر وی این همان عقیده ای است که اخیار بر آن بودند و با ان که به مقام ابرار رسیدند ، این پیروی از سیرت اولیاء کبار و ائمه اطهار است .

بدون تردید همهۀ اینها قیام حقیقت جویانه ای علیه تشیع بوده و مورد پذیرش علمای معاصر یا متأخر قرار نگرفت به همین سبب در وصف او گفته اند : ( متهم به تصوف بوده ) و حتی یک فقیه و متکلم از شاگردان او که مورد قبول باشد نام برده نشده با ان که شاگردان بسیار داشته است و فقط شاگرد دوستش محسن رضوی از او روایت کرده است .

از این نظر او هم سرنوشت برسی بوده و مانند او از طرف شیعیان صوفی مشرب استقبال شده از جمله نایب الصدر بدین لحاظ غریب نیست که یکی از اولاد آملی از ابن ابی جمهور روایت کند ، اما خوانساری صحت آن روایت را مورد تردید قرار دهد .

هر چه هست ابن ابی جمهور شکل تکامل یافته ای از میثم بحرانی و سید حیدر آملی و نمونه بارزی برای شیخیان بوده است .