دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ فره

 

 

 

 

فرّه ، این نیروی جادویی و آسمانی

 

فرّ یا فرّه ، این نیرو ی آسمانی را که در وجود هر انسانی و هر موجود خوب و زیبا و سودمندی به ودیعه گذاشته شده است از چند جانب می توان بررسی کرد :

یک – واژه فرّه از دیدگاه زبانشناسی تاریخی

دو –  مفاهیم و بار معنایی این واژه

سه – انواع فرّه

چهار – چهره های مادی و معنوی فرّه

پنج –  نقش های فرّه در بازیافته های باستان شناسی

شش – اسطوره های دلنشینی که قهرمان اصلی آنها فرّه است

 

یک – فرّه را برخی از داشنممندان بازمانده ای از واژگان مادی می دانند ، اما در این مورد تردید نیز وجود دارد . در فارسی باستان باید farnah-  می بود . در سنگ نوشته های هخامنشی سخن از فرّ به میان نیامده است ، ولی این واژه در ترکیب نامهای خاص آن دوران به کار رفته است مانند  artafarnah " دارندۀ فرّه راستی " و  vi(n)dafarnah " دریافت کنندۀ فرّه " .

در اوستا به صورت  xvar nah- و در پهلوی که غالبا به صورت هزوارش می آید farr یا xwarrah است . در متن های مانوی به فارسی میانه و پارتی آن را به صورت  farrah و در سغدی farn و در فارسی به صورتهای فرّ ، فرّه ، خوره ، خره داریم .هم چنین این واژه در نامهای خاص فارسی میانه و پارتی و سغدی و غیره به کار رفته است .

دو - فرّه یکی از ادراکات ذهنی بسیار معروف فرهنگ ایرانی است که مشخص کردن مفهوم دقیق آن بسیار مشکل است . فرّ در فارسی امروز معنی شکوه و شوکت و مفاهیمی مترادف این معانی دارد . در شاهنامۀ فردوسی مترادف اورند ( = شکوه ) و ورج ( = شأن و شوکت ) امده است .

من از بهر این فرّ  و اورند تو    بجویم همی رای و پیوند تو

در زامیاد یشت از فرّ به عنوان فروغی نیرومند ، آفریدۀ اهورامزدا که والاتر از همه آفریدگان است یاد شده است .

این واژه در دوران کهن به یونانی نیز در همین مفهوم شکوه و مجد و بزرگی ترجمه شده است . در عربی آن را به نور و شعاع الهی برگردانده اند .

معنی لغوی و ریشه آن میان ایران شناسان مورد گفتگوهای فراوانی بوده است .

گاهی آن را با xvar ( خورشید ) همریشه دانسته اند و گاهی آن را از ریشه  xvar در معنی به دست آوردن و گرفتن هم خانواده فرض کرده اند . درخشش و ثروت هم معنی کرده اند و نشانه ای دانسته اند از چیزهای خوب ، پیشرفت و بخت . گاهی گفته اند فرّ خود پیشرفت نیست موجب و انگیزۀ پیشرفت است و یا نمایندۀ همۀ نعمت هایی است که از آسمان میرسد .

سهروردی نیز در حکمة الاشراق آن را نور ساطع از نورالنوار میداند و میگوید ایرانیان قدیم آن را به نام خره می خواندند .

در مهریشت از خورنه به عنوان آتش سوزان یاد شده است و نیز چنین تفسیر کرده اند که فرّ همچون مایع سیّال با طبیعتی آتش گونه است که تخمۀ زندگی را در موجودات بارور می کند .

فرّه هم چنین در مفهوم بخت یا صفت خوب و بد هر دو می آید : یعنی هم فرّه خوب هست و هم فرّه بد .

سه – در آغاز چنین می اندیشیدند که فرّه ودیعه ای است فقط مخصوص فرمانروایان بر حق ایران . در حالی که چنین نیست . همۀ مردمان فرّه را دریافت می کنند و بر اثر نیروی معجزه آسای آن است که می توانند وظایفشان را درست به جای آورند . ما با انواع گوناگون فرّه در فرهنگ کهن ایران روبه رو هستیم :

1 – فرّه ایزدی که آفریدۀ اهورامزداست و لطف ایزدی را شخصیت می بخشد .

اهورامزدا خود صاحب فرّه است و در همان حال فرّه به دیگری می بخشد . هم چنین فرّه به صورت ایزدی مستقل به جلوه درمیآید که حامی است و نگهبان ولی خود نیاز به نگاهبانی دارد . این ایزد با ایزد بانوی اشی که خیروبرکت به خانه می برد پیوندی نزدیک دارد و ضمناً اشی فرّه خوب می بخشد . ایبزد فرّه به ایزد مهر و ایزد بُرز ( = اپام نپات ) نیز وابسته است . در خورشید یشت آمده است که چون خورشید میدرخشد ، ایزدان فرّه را می گیرند و آن را تقسیم می کنند .

در کتاب پهلوی یبادگار زریران به فرّه اهورامزدا سوگند می خورند : " به اهورامزدا و دین مزدیسنان و جان زریر برادر سوگند می خورم" .

2 – فرّ کیانی یا فرّ شاهی : که داشتن ان نهایت آرزوی شاهان است و فقط در شاهان خوب و برحق ایرانی ، آنهایی که به خواست اهورامزدا شاه شده اند جایگزین می شوند و این توانایی را در انان به وجود می آورد که کارهای نیک کنند و نیک بخت باشند . این فرّ برای کسانی که از سلسله ای ایرانی نیستند دست نیافتنی است . فرمانروایان نامی فرّه شناخته شده ای دارند که به صورت میراثی درمی آید به هوشنگ و جم و کاووس و دیگر شاهان داده می شود تا به کیخسرو برسد . این فرذّه نیز با این که خود نگاهبان است نیاز به نگاهبانی دارد .

3 – فرّه آریایی یا فرّه ایرانی نیز که به صفت " آفریدۀ اهورامزدا " را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد . به همل ایرانی ها ، انهایی که زاده شده اند یا زاده خواهند شد . این فرّه دشمنان ایران را سرکوب می کند ، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز می کند و بر این سرزمین خرمّی می بخشد .

هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّه ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهد بود و پیروزی نخواهند داشت . نقل قولهای تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّه باستانی ایران یاری می خواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّه ایرانی به پیش می راند . در این زمینه فرمانروا و شاه هم چون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّۀ ایرانی دارد .

در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان می گوید : من فرّۀ ایرانی را بیافریم ، که اهریمن پر گزند را شکست دهد . خشم خونین درفش را شکست دهد ، اپوش دیو را شکست دهد ، سرزمین های انیران را شکست دهد.

4 – فرّۀ موبدی و پیامبری : فرّه موبدان ویژۀ دین مردان است این فرّه در آنان نمادی از دانایی آنان است . اهورامزدا در بندهشن خود را آسرون( =موبد ) می نامد و فرّه موبدی دارد . این فرّه نیز برای دیگران ناگرفتنی است .

نماد ارزندۀ این فرّه در وجود زردشت به جلوه درمی آید . فرّه پیامبری او از روشنی های بی پایان از جایگاه اهورامزدا به خورشید می آید ، از خورشید به ماه ، از ماه به ستارگان  وزا ستارگان به آتشی می رسد که در خانۀ " زوئیش " و " فِراهیم رُوان " که مادر و پدر " دوغدو" مادر زردشت هستند ، روشن است . فرّۀ پیامبری زردشت از این آتش ، در لحظۀ تولد وارد بدن " دوغدو" می شود ودرخشندگی خاصی بدو می بخشد . این نور تات زمان زایش زردشت با " دوغدو" همراه است و پس از زایش زردشت همراه با او خواهد بود . این فرّۀ زردشت را دربرابر اهریمن و دشمنان نگاهبانی خواهد کرد به دلیل وجود این فرّه است که دیوان موفق نمی شوند او را نابو.د کنند و یا مانع گسترش دین او گرداند .

پس از مرگ زردشت ، نطفه های او که در دریای کیانسه نگهداری می شوند تا مادران سه موعود آیندل زردشت را باردار کنند و اوشیدر و اوشیدرماه و سوشیانت را به دنیا بیاونرد ، به فرّه تشبیه شده اند . این فرّه ها همچون جچراغ در بن دریا می درخشند .

5 – فرّۀ همگان : هر آدمی فرّۀ خود را دارد و همل انسان ها صاحب فرّه اند . در آغاز آفرینش ، آن زمان که اهریمن را دعای اهورامزدا بیهوش کرده است "جَهی " نماد زن بدکاره که رختر اهریمن به شمار می آید ، برای ترغیب او به برخاستن بانگ برمی دارد که : برخیز پدر ما . من قول می دهم که فرّۀ آدمیان را بدزدم .

بودن این فره در وجود هر کس باعث می شود که او در انجام دادن کارهایی که با پیشه و هنر او وابستگی دارد کامیاب تر باشد . در متن های پهلوی فره مترادف " خویشکاری " است و خویشکاری به معنی انجام دادن وظیفه است . کوزه گری که خوب کوزه می سازد . کشاورزی که به آیین کشت می کند ، نگارنده ای که درست می نگارد ، همه دارای فره هستند و نیک بخت و اگر " خویشکاری " خویش را خوب به جای نیاورند ، فرّه از آنان روی می تابد و نیک بختی ترکشان می کند .

شهرها ، روستاها ، خانه ها ، درخت ها نیز فرۀ مخصوص به خود را دارند . فرّه های دیگری را نیز می توان به این فهرست افزود هم چون فرّ پهلوانی و غیره .

چهار – چهره های مادی و معنوی فره بیش از همه نور و هالۀ نور را به ذهن می آورد .

در داستان آغاز زندگی زردشت چنانکه دیدم فره او به صورت نور و روشنی است .ایزد مهر را با هاله ای از نور مجسم می کنند و ان هاله را نشانه ای از فرّه می دانند . افسانه های فراوانی دربارل قهرمانان یا مادرانشان هست که در زمان زایش نوری از آنان برمی تابد . در کارنامۀ اردشیر بابکان آمده است که بابک سامان را که فرّه کیانی و موبدی دارد در خوای می بیند که نوری از سرش برمی تابد .

هاله ای از نور که در تصویرها ایزدان و برخی از فرمانروایان بر دور سر دارند .نمادی از فرّه است و اسا هالۀ نوربردور سرمقدسان در بیشتر ادیان نیز ناشی ازاین مقوله است .

فرّه را به شکل اتش سوزانی توصیف کرده اند . در زادسپرم آمده است که فرّه شاهی در آتش بهرام است که شاه اتش هاست .

در ارداویراف نامه ، همه جا فرّه با روشنی همراه است و تجسم فرّه روشنی است . در اوستا فرّه هم آتش است و هم صورتیاز مایع زندگی بخش .

فرّه را با آب زندگی نیز یکی دانسته اند و آن را نطفه انگاشته اند و در این زمینه شباهتی میان فرّه و ماه یافته اند .

آسمان و خورشید گاهی صورت هایی از فرّه فرض شده اند و نماد ظاهری آن در این زمینه پرنده شده است . پرنده معمولاً نماد آسمان است . در اوستا و متن های پهلوی نماد گیتی که برای فرّه بیان شده است پرنده ای است که " وارغنه " نام دارد . پرنده ای از خاندان شاهین و باز که تیزرو است و تیزپرواز . درآن هنگام نیز که فرّه از جمشید می گریزد به صورت این پرنده است .

گاهی نیز این فرّه صورت قوچ دارد که حیوانی است بارورکننده و گاهی نیز به صورت آهوست که مراد از ان نیز تکی است . در کارنامۀ اردشیربابکان فربه به صورتبره به دنبال اردشیر است . در این داستان آمده است که اخترشماران پیش بینی می کنند که به زودی فرمانروایی نو پیدا خواهد شد که جهان را به یک سرکردگی ( = تک شاهی ) خواهد رساند . در همان زمان اردشیر با کنیزکی از خانۀ اردوان می گریزد . در داستان این موضوع نیز پیش بینی شده است که چنین گریزی بزرگی و پادشاهی به دنبال دارد .

اردیر به کنیزک می گوید اگر فرّه ایران شهر به یاری ما رسد نجان خواهیم یافت و چون اردوان با سپاه در پی اردشیر روان می شود ، در سر راه از مردامن رد پای آنان را می پرسد ، مردمان می گویند بامدادان که خورشید برآمد آنان چون تندبادی گذشتند و بره ای بس ستبر که نیکوتر از آن نباشد از پس ان می دوید ...

زمانی دیگر مردمان می گویند : نیمروز چون تندبادی می رفتند و بره ای به همراهشان می رفت .

اردوان از دستور خویش می پرسد که ان بره چیست ؟ و پاسخ می شنود که آن فرّۀ شاهی و فرّۀ کیانی است که در آغاز از پس می رفت ، اکنون همراه اوست ، اگر فرّه به او برسد ، او را نتوانیم گرفت .

زمانی دیگر مردمان می گویند : سواران می رفتند و بره ای بس بزرگ و فربه با سوار بر اسب نشسته بود .

دستور می گوید که این فرّۀ کیانی است که به اردشیر رسیده است و راه هر چاره ای را بسته است .

پنج – نقش های فرّه در بازیافته های باستان شناسی به گونه های گوناگون است . در سکه هایی که از شاهان کوشانی به دست امده است هالۀ نوری که پیش از این از ان سخن رفت بر دور سر تصویر شاهان دیده می شود که نشانۀ فرّۀ شاهی آنهاست .

برخی از باستان شناسان ، نقش بالداری را که در سنگ نگاره های دورۀ هخامنشی دیده می شود با فرّۀ شاهی یکی دانسته اند ، به این دلیل که همیشه بر روس ر شاه یا شاهزاده هاست .

احتمال دارد که ویژگی دیگر این نقش بالدار هخامنشی این باشد که همراه با آتش شخصی شاه است و بر بالای آن نیز قرار می گیرد . در دورۀ ساسانی رسم بر این بود که هر شاهی که به فرمانروایی می رسید ، آتش مخصوص او روشن می شود و این واقعۀ سال بر تخت نشستن آن شاه و بر مشاندن آن آتش بود که شاه آتش هاست نامیده می شد .احتمال دارد که این رسم در دورۀ هخامنشی نیز بوده باشد و آتش شخصی شاه از این مقوله باشد .

این نقش بالدار معمولا سربند و تزیینات شاه را دارد . قسمت بالای تنۀ آن شاه را نشان می دهد و خود نقش ، به صورت شاهین یا پرنده ای شبیه به آن است که آن نیز شاه مرغان است . این " بن مایه " ( موتیف ) پرنده که به شکل عقاب هست در پرچم دورۀ هخامنشی دیده می شود که می تواند تجسمی از مرغ " وارغنه " باشد که پرندۀ مخصوص ایزد وَرِثرَغنَه یا بهرام ، ایزد پیروزی است .

وقتی صورت انسانی نقش بالدار مشخص است شکل ، همان شاهی را نشان می دهد که فرّه او به تصویر کشیده شده است . مثلا در غرب دیوار قصر خشایارشا در تخت جمشید نماد بالای سنگنوشته اشن شاه همان تاجی را دارد که در نگاره های این قصر هست و سربازان ایرانی از آن نگاهبانی می کنند . شکل فرۀ شاهان ایرانی که در سکه هایشان دیده می شود در تاج آنها نیز نشانی از آن هست . شکل قوچ نیز در تاج برخی از شاهان دیده می شود که نماد فرّه است . در نقل قولی از طبری که توصیف تاج انوشیروان را می کند ، به نشانه های شاخهای قوچ نیز اشاره دارد . .

حلقه ای را که نیز که اهورامزدا در سنگ نگاره های به فرمانروایان می دهد ، نشانه ای از فرۀ شاهی فرض کرده اند .

زمانی که پادشاهی در می گذشت ، بنا به تصویر پیروانش فرب او در کنار مزارش بود . به همین جهت کوشش میکردند که دشمن بر آرامگاه شاه دست نیابد و آن را غارت نکند . نگاهداریبدنهای شاهی احتمالا با اندیشۀ فرّۀ شاهی مناسبت دارد .

ضمنا در مورد نقش های پیدا شده در پنج کند سغد که " بُن مایه " های حیوانی دارد ، برخی چنین تصور کرده اند که این نقش ها با فرّه ارتباط دارد ، ولی بعداً این نظریه رد شده است و آنها را نمادهای ایزد ورثرغنه یا بهرام دانسته اند .

شش – اسطوره هایی که فرّۀ قهرمان اصلی آنهاست به سنتی کهن تعلق دارند و زیر بنای مجموعه ای از این اسطوره ها را در زامیادیشت ( یشت 19 ) می یابیم :

فرّ کیانی نخست به فرواک میرسد و سپس دیرزمانی از آنِ هوشنگ پیشدادیمی شود . با نیروی این فره است که هوشنگ می تواند برهفت کشورشهریاری کند و دیوان مازندر را بکشد .

سپس از آنِ تهمورث می شود که او نیز بر هفت کشور فرمانروایی دارد و بر دیوان و نابکاران و پریان و ستمکاران پیروز می شود .تهمورث اهریمن را به پیکر اسبی درمی اورد و سی سال بر کرانل زمین می تازد . سپس این فره به جمشید میرسد که در دورانی فرّه مندترین آفریدگان است هرگز هیچ فرمانروایی را فرّه این چنین کامیاب نکرده است . داستان دوران طلایی جمشید که در اوستا لقب زیبا و خوب رمه دارد برای همگام آشناست . او چنان برگزیدۀ درگاه اهورایی است که حتی بیش از زردشت ، اهورامزدا  به او پیشنهاد پیامبری می کند ، ولی جمشید در عرضۀ دین خود را ناتوان می یابد ولی به آفریدگار قول می دهد که درسایۀ فره ای که دارد جهان را ببالاند ، آن را فراخ سازد و از ان پاسداری کند .برای به جا اوردن چنین وظیفه ای ، اهورامزدا به او حلقه ای زرین و تازیانه ای زرنشان می دهد که برخی آنها را نمادی زمینی از فرّه دانسته اند . در پناه این فرّه ، در دوران او نعمت و فراخی و آرامش چنان گسترده می شود که به شهریاری او نه سرما هست و نه گرما ، نه پیری و نه مرگ ، نه درد و نه رشک ، هسچ کس پیر و ناتوان نمی شود .چون سرزمین او پر می شود از مردمان و چهارپایان و ستوران و آتشان سرخ سوزان ، اهورامزدا به درخواست جمشید سه بار سرزمین او را گسترده تر می کند و مردمان در نه سده ، در سایۀ جمشید فناناپذیر می شوند . اما این فرۀ آفریده اهورامزدا جمشید را ترک می کند .زیرا او دروغ میگوید و ادعای نابجای همسانی با آفریدگار را اهریمن بر اندیشه او می اورد و از این رو فره در سه نوبت و در سه بخش به صورت مرغی به پرواز درمی آید . این مرغ " وارَعَنه " نام دارد . برخی بر این باورند که گریز فرۀ جمشید در یک نوبت بوده است و بعدها به دلیل تمایلی که در باورهای زردشتی به عدد سه وجود دارد ، این اسطوره به این صورت درآمده است .

بخش اول را ایزد مهر دریافت می کند ، مهر دارندۀ چراگه های فراخ که اهورامزدا او را فره مندیترین ایزدان مینوی آفریده است . شاید این بخش ، فرّه موبدی جمشید است چون جمشید نقش این جهانی مهر را نیز بر عهده دارد .

بخش دیگر را که فرّه شاهی است فریدون دریافت می کند که در سایۀ این فرّه بر اژدهاک سه پوزۀ سه سر شش چشم ( گونۀ اوستایی ضحاک ) پیروز می شود .

سومین بخش را که فره پهلوانی است گشتاسب دلاور دریافت می کند که با آن اژدهای شاخدار و زیان بخشان دیگر را نابود خواهد کرد و در پایان جهان ضحاک را خواهد کشت .

چون فرّه از حمشید می گریزد ضحاک آن را به چنگ می آورد ولی آتش فرنبغ آن را از دست ضحاک نجات می دهد .

سپند مینو مینو یعنی روح مقدسو اشنگرَه مینو روح مخرب برای به چنگ آوردن این فرّۀ ناگرفتنی می کوشند و هر یک از انها چالاک ترین پیک های خود را می فرستند .

سپند مینو بهمن و اردیبهشت امشاسپند و ایزد آذر ( = آتش ) را گسیل می دارد و انگره مینو سردیو اکوَمن و دیو خشمِ خونین درفش و اژدهای سپیت  را که بنا به افسانه ای تن جمشید را با اره به دو نبم می کند . ایزد آتش پیش می رود که فرۀ ناگرفتنی را به چنگ اورد اما اژدهاک سهوزۀ زشت نهاد پرخاش کنان از پس می شتابد و بر او بانگ می زند : اگر این فرۀ ناگرفتنی را به چنگ آوری ، چنان تو را نابود کنم که نتوانی زمین اهوراآفریده را روشنایی بخشی .

ایزد آذر اندیشناکپس میرود و اژدهاک می شتابد که فرۀ ناگرفتنی را به چنگ آورد .

ولی ایزد آذر پرخاش کنان بانگ برمی دارد که : اگر این فرل ناگرفتنی را به چنگ اوردی چنان تو را بسوزانم و برپوزه های تو آتش برافروزم که نتوانی بر زمین گام نهی .

اژدهاک پی می رودو در این فاصله فرّه به درون دریای وروکشه یا فراخ کرد می جهد و آنگاه ایزدبُرز ( = اپام نپات ) تیز اسب آرزوی به دست اوردن این فرّه ناگرفتنیب را می کند .

افراسیاب تورانی تباهکار نیز در آروزی به دست آوردن این فرّ ناگرفتنی به سوی دریای فراخ کرد می شتابد .جامه از تن میگیرد ، برهنه به دریای فراخ کرد می جهد و شناکنان درپی فرّه می شتابد . فرّه می تازد و از دسترس او به در می رود . افراسیاب ناسزاگویان از دریای فراخ کرد بیرون می آید و بانگ میزند که این فره را که از آن ایرانی و اَهلَو زردشت است نمی توانیم بربایم پس همه چیز را در هم می آمیزم تا اهورامزدا را به تنگنا افکنم .

افراسیاب دوبار دیگر خود را به دریای فراخ کرد می اندازد و ناکام باز میگردد .به دنبال فرّه هفت کشور را می پیماید تا سرانجام بپذیرد که این فرّه به ایرانی تعلق دارد .

این فرّه به کیانیان می رسد از کیقباد آغاز می شود و در کیکاووس جایگزین میگردد .

کیکاووس در سایۀ این فرّه بر هفت کشور ، بر دیوان و ادمیان فرمانروایی مطلق می یابد . او در سر کوه البرز هفت خانه می سازد یکی از زر ، دو از سیم ، دو از پولاد و دو از آبگینه ، و آنجا بر همه فرمانر وایی می کند . این هفت کاخ چنانند که اگر کسی بر اثر پیری نیرویش کم شود و به این خانه بیابد چون جوان 15 ساله می شود .

دوران خوش کیکاووس زمانی به سر می رسد که فریب دیوان را می خورد ، آرزوی رفتن به آسمان در دلش پیدا می شود ، به همراهی دیوان تا مرز تاریکی می رود و در انجا فرّه او جدا می شود وازسپاه به دور می افتد و در دریای فراخ کرد پایین می آید و زار و نزارمیگردد .

این فرّه به سیاوش  می رسد که با آن می تواند کَنگدِژ را بنا کند .

سپس به کیخسرو می رسد که شکست ناپذیر می شود و بر افراسیاب تباهکار پیروز می شود و سرانجام امشاسپندان آن را به گشتاسب می رسانند که دین زردشت در پناه او اوج خواهد گرفت و در پایان فرّه در وجود سوشیانت پیروز و دیگر یاران جای خواهد گرفت که به هنگام خود حهان را نو سازند .