دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ خودکاوی ( 1 )

 

توضیحات مترجم

در این جزوه ، خودکاوی به عنوان شیوه ای برای شکوفایی استعدادهای نهفته انسان و بعنوان شیوه رهایی انسان از قید و بندهای ذهنی – روانی مطرح شده است .

مطالعه این جزوه می تواند بسیار مفید باشد ولی خارج از این " خودکاوی فروم " انسان را چنان مستقیم مورد خطاب قرار می دهد که نمی توان جزوه را به انتها رساند و از ان تأثیر نگرفت .

حتما روانکاوی و خودکاوی یگانه راههای رشد دادن شخصیت انسانی نیستند . زندگی اجتماعی  با همه فراز ها و نشیبهای آن اساس شکوفایی انسان است . ولی متأسفانه توان مقابله با ناسازگاریهای زندگی و تودما توان بهره گیری از امکانان رشدی انسانی در مواردی چنان رو به ضعف نهاده و در مواردی نیز چنان مقهور نیرویی قویتر از اهداف خفته انسانی شده است که بدون تلاش برای ایجاد امادگی لازم تحقق آزادی عمیق و شکوفایی همه جانبه انسان امری است ناشدنی .

خودکاوی همانگونه که فروم میگیویو :شیوه ای است برای دستیابی به " هنر زندگی " و " هنر بودن " . انسان تنها در خلال شناخت از شخصیت واقعی خویش می تواند تأثیرات مفید و غیر مفید زندگی خود را از یکدیگر تمیز دهد و بدینسان تلاشی برای شدن را آغاز دارد .

در موقعیت فرهنگی جوامع معاصر تمامی عملکردها و اعتقادات انسان ، حتی زمانیکه ان را یگانه عملکرد و اعتقاد شخصیت واقعی خود بپنداریم ، می تواند و باید مورد شک قرار گیرند . چرا که از یکسوی روند زندگی اجتماعی انسان تحت تأثیر نیرو و هدفی خارج از انسان شکل می گیرد ( تلاش برای رسیدن به موقعیت برتر اجتماعی ) و از سوی دیگر ( بعنوان برایند زندگی ) – اشکال این روابط بیرونی و دورنی انسان اشکالی مریض هستند . جامعه کنونی وجود سطح معین و متعارضی از بیماریهای روحی ( روان رنجوری ، خودکم بینی ، فروتنی ، خودشیفتگی ، خودگمگشتگی .. ) را به رسمیت می شناسد و حتی روانکاوی اجتماعی هرگونه تلاشی را برای شناخت از کیفیات روانی اسنان با چشمداشت به آن سطح معین از بیماریهای روحی آغاز می دارد و انها را به رسمین می شناسد . همچنین بررسی هرگونه فعل و انفعالات اجتماعی – سیاسی

بدون وقوف بر واقعیات روان رنجوری عملی غیرممکن و غیرواقعی می نماید .

در این حال و در مورد فرد انسانی تحقق یابی و شکوفایی وی تنها از قِبَل کارش در ضمیر ناخوداگاه او شدنی است . طبعا چنین تلاشی در عین حال که رهایی درونی انسان را ببار می آورد ، رهایی اجتماعی انسانی در خود صیقل داده و تحقق انرا غملی می سازد .

 

اریک فروم از دهه سی قرن حاضر و توسط نگارش کتابهای " هنر عشق ورزیدن " و " داشتن یا بودن " بعنوان چهره ای معروف و معتبر در روانکاوی اجتماعی شناخته شده است . تعالیف وی همگی جنبه ای انتقادی نسبت به جامعه معاصر دارند . در نوشته های وی  خطوط تحولی عظیم در مکتب انسانگرایی و سنگ بنا انسانگرایی نوین را می توان مشاهده کرد . فروم از جمله متفکرانی بود که با نگرش به حوادثی که زندگی انسان امروزی را شکل می دهند درصدد آشکار نمودن واقعیات زندگی انسانی برامد تا بدین وسیله انسان را به مفهوم خاص کلمه نسبت به اهداف زندگی خویش اگاه سازد ، اینکار را وی از جایگاه روانکاو ، فیلسوف ، جامعه شناس و انسانی جویای " بودن " هدیت میکرد . دهها کتاب و مقاله در طول عمر خویش به رشته تحریر دراورد گواهی بر اثبات تمرکز این خواست یعنی خواست رسیدن انسان به موقعیتی انسانی در نزد وی می باشد . فروم در ارتباط با موقعیت انسان در جامعه معاصر می نویسد :

" در قرن 19 مسأله این بود که " خدا مرده است " . در قرن 20 مساله این است که " انسان مرده است " ...خطری که ما را تهدید می کند آدمک کوکی شدن اسن ، راه چاره چیست ؟ بیرون آمدن از حالت شور و سرمستی که بدان دچاریم و توجه به تولد انسان حقیقی و خودشناسی ... انسان امروزی در برابر نیروهای  اجتماعی و اقتصادی که خود ایجاد کرده درمانده است . بشر کنونی محصول دست خود را پرستش می کند . به بتهای جدید سجده می کند ، ولی به خدایی که بر او فرمان میراند سوگند یاد می کند که بتها را خواهد شکست . انسان فقط با ایجاد جامعه سالم می تواند از عواقب دیوانگی خود در اما باشد ، جامعه ای که با نیازهای انسانی منطبق است . نیازهایی که ریشه آنها در شرایط زیست و هستی  است ، جامعه ای که در ان پیوند انسان با انسان بر پایه عشق ، برادری و مئولیت مشترک استوار است نه بر خون و سرزمین . جامعه ای که امکان می دهد تا بشر با خلاقیت ، نه با ویرانگری ، از طبیعت فراتر رود . جامعه ای که حس " خود " بودن را از طریق بکار بردن نیروهای خود و نه بوسیله همرنگی ایجاد می کند ، جامعه ای که در ان سیستم جهتگیری و اخلاص وجود دارد بی انکه نیاز به انحراف از حقیقت و پرستش بتها باشد ، چنین جامعه ای سالم است ( جامعه سالم ، 1955 ، مجموعه آثار فروم جلد 4 ) .

اریک فروم در 1900 میلادی در آلمان به دنیا آمد . و در 1980 در سوئیس دیده از جهان فروبست . دوران جوانی فروم در شرایطی سپری شد که اروپا سرگرم پشت سر گذاشتن تحولات اجتماعی عظیمی بود ، جنگ جهانی اول ، ظهور فاشیسم در ایتالیا ، قدرت گیری نازی ها در آلمان ، شدت یابی جنبش کارگری ، جنبش های اجتماعی و  توأما سرکوبهای وسیع اجتماعی . فروم که به هنگام وخامت یافتن اوضاع اروپا پس از سالهای دهه بیست قرن حاضر تحصیلات خود را در روانکاوی ، فلسفه و جامعه شناسی به پایان رسانیده بود از موقعیت بهتری برای دخالت در ان تحولات برخوردار بود . در زمان روی کار امدن رژیم هیتلری ، فروم که میدانست جوهر زندگی انسانی نمی تواند با چنان تفکرات وحشیانه ای همساز باشند ، از خود سؤال نمود که از چه روی انسان متمدن امروزی به چیزی تن می دهد که زندگیش را به نابودی می کشاند ؟ " برآیند این سؤال تحقیق وسیع و موشکافانه ای بود که وی در مرسسۀ روانکاوی فرانکفورت به سال 1929 – 1932 به انجام آورد و ان را در کتابی تحت عنوان " کارگران و کارمندان در زمان قدرت گیری رایش سوم " انتشار داد . در این کتاب  نکات تکان دهنده ای به اثبات عینی درمی آید که بیانگر لزوم تعییری وسیع در سطوح تفکر انتقادی می باشد " : در جهان امروز انسان از چنان قابلیتی برخوردار است که می تواند با جدیتی مسحور کننده شرایطی را به وجود اورد که مرگ خویش را در ان تضمین کند " . وی درآنزمان چنین قابلتی را در انسان شور مرگ نامیده بود ، با همان عنوان نامگذاری کرد . ولی به سرعت متوجه گردید که با اینکار به انسان و عکس العملهای وی نسبت به جهان پیرامونش خصلتی روحانی و ماوراءطبیعی را می بخشد ؛ این خلاف اعتقاد وی به انسان و روند تأثیرپذیری انسان اجتماعی در منطق وی بود .

طرح این نکته نقش عمده ای در زندگی وی ایفا نمود بدینشان که وی اساس روانکاوی را عمیقا به نقد کشید و تحت تأثیر آموزشهای مارکس ، باخ اوفن ، شوپن هاور و فروید پلی بین واقعیات روحی انسان و حقایق زیست مادی وی زد .وی که هدف اجتماعی کمونیسم موجود را در غالب عملکردهای شوری و احزاب کمونیست آنزمان نادرست می دانست هدف اجتماعی خویش را تحت تأثیر واقعیات تعالیم مارکس به نام سوسیالیسم انسانگرا عرضه داشت . در زمان قدرت گیری هیتلر ، فروم از دو جهت یکی یهودی بودن و دیگری نامناسب بودن افکارش برای نازیها مجبور به  مهاجرت گردید . سالهای زندگی وی در آمریکا سالهای شکوفایی استعدادهای وسیع وی بودند . در این سالها بود که وی همراه با داشتن کرسی استادی در دانشگاه های مختلف امریکا همزمان به کار تألیف کتابهای گران قدری در روانکاوی اجتماعی و روانشناسی تحلیلی پرداخت .

ترجمه حاضر بخش حذف شده از کتاب " داشتن یا بودن " یکی از بزرگترین آثار علمی اریک فروم در زمینه تحقیقات روانکاوی و اجتماعی و موقعیت حاضر انسان در اجتماع است . فروم برای پرهیز از هرگونه سوءتفاهمات احتمالی که می توانست برای خواننده به وجود آید – و این بخش را در پند و اندرز زندگی دریابد – این بخش را از کتاب خویش حذف کرد . هشت سال پس از مرگ فروم ( 1980 ) این بخش به صورت مقاله ای در ماهنامه آلمانی زبان " روانشناسی امروز " چاپ گردید و این ترجمه از روی ان مقاله صورت گرفته است . بدلیل اینکه این نوشته بخشی از یک کتاب جامعه می باشد ، مستقل آوردن ان در اینجا نمی تواند بدور از اشکال باشد . مطالعه کتاب " داشتن یا بودن " بدون اینکه لزومی باشد کمک بزرگی به استفاده بهتر از این مقاله است .

در ترجمه متن سعی شده است تغییری درمحتوای اصل داده نشود در سراسر متن تمامی جملات و یا کلمات داخل " از مترجم است . در انتهای جزوه نیز برخی از واژه های تخصصی توضیح داده شده است .

م . راه درخشان

 

 

خودکاوی ، واقف گشتن بر خویش

اریک فروم

 

 

خودکاوی

روانکاوان غیرحرفه ای و حتی برخی از روانکاوان مجرب ، روانکاوی را روشی برای مداوای نوروزها میدانند . در این روش ، مداوای بیمار توسط برملا ساختن یادهای جنسی سرکوب شده و بازتابهای ناشی از انها صورت می پذیرد . هدف این روانکاوی به معنی قراردادی آن هدفی کاملا درمانی است ، بدین معنی که به بیمار کمک می شود تا رنجی که می برد مجدداً همسان سطح رنجهای مورد تأیید اجتماع بگردد .

به اعتقاد من اینگونه فهم محدود از روانکاوی هرگز نمی تواند معنی حقیقتاً عمیق روانکاوی و همچنین مفهوم کشف فروید را ادا کند . ارزش تاریخی فروید تنها در کشف تأثیرات ناشی از تمایلات جنسی سرکوب شده نمی باشد . " هر چند که " این کشف در انزمان ادعایی جسورانه بود ، اما اگر اثر بزرگ فروید تنها این نکته می بود هرگز نمی توانست تأثیر موجزی را که به بوجود آمده است به همراه داشته باشد . فروید با بیان علمی این قضیه که " تفکر و وجود انسان منطبق بر یکدیگرند " دورویی های انزمان را آشکار ساخت .تئوری وی انتقادی بود . بدین معنی که وی پشت تفکرات اگاه ، مقاصد و وجدانهای اخلاقی را کاوش نمود و نمایان ساخت که چگونه اینها اغلب چیزی فراتر از اشکال مقاومتهای روانی نمی باشند که حقایق موجود را پنهان میدارند .

اگر تئوری فروید به این شکل تعبیر گردد درانصورت تکامل دادن آن مشکل نخواهد بود . در این صورت درمی یابیم ، که روانکاوی فراتر از روشی صرفاً درمانی  است . روانکاوی می تواند راهی به رهایی درونی باشد ، به این وسیله که انسان بر دردها و خفای درونش آگاه شود . برای رسیدن به این مقصود من نام روانشناسی درمانی – انتقالی را می گزینیم .

مقاصد روانشناسی درمانی – انتقالی عبارتند از : رهایی انسان در خود توسط آگاهی  وسیع از خویش ، دستیابی به تندرستی ، رسیدن به استقلال ، توانمندی در عشق ورزیدن ، قدرت دادن به تفکر انتقادی و آفریننده ، و " وجود خود " .

روانشناسی درمانی – انتقالی برخی از تئوریهای فروید را به محک آزمایش میکشاند ، بخصوص تئوری لیبیدو که جهت فهم همه جانبه انسان بسیار نارسا است . در مرکز توجه روانشناسی درمانی – انتقالی روابط جنسی و خانواده قرار ندارند ، بلکه : شرایط خاص وجود انسان و ساختار اجتماعی وی . نیروهای هدایت کننده انسان محرکهای غریزی نمی باشند ، بلکه " طبیعت دوم " انسان نیروی محرک انسان است که توسط تأثیرات متقابل زندگی اجتماعی و شرایط موجودیت اجتماعی وی شکل می گیرد .

همچنین تکنیک پیشروی در روانشناسی درمانی – انتقالی بگونه ای دیگر است : " این تکنیک " مؤثر و مستقیم تر است و توجه بیشتری می خواهد . نتایج اساسی آن در هر صورت همان نتایج روانکاوی کلاسیک هستند : پرذده داری از تمایلان ناآگاه ، تشخیص مقاومت ، تشخیص مرحله انتقال و تمایل به منطقی جلوه دادن همه چیز و همچنین درک کردن ناخوداگاه به کمک تعبیر خواب ، به عنوان  VIAREGIA ( راه شاهانه ) .

انسان که برای رسیدن به شرایط پیشرفت مالی در اجتماع تلاش می کند می تواند علائم روان رنجوری از خود نشان دهد و به این دلیل به روانکاوی به عنوان روشی صرفاً درمانی نیازمند باشد . اما از طرف دیگر انسانی که از خود بیگانه نشده است ، کسی که هنوز تأثیرپذیر مانده و می تواند احساس کند ، شخصی که هنوز خواست " شدن " را گم نکرده است ، کسی که هنوز خودش را نفروخته ، کسی که از رنج بردن دیگران خود نیز رنج می برد ، کسی که هنوز موجودیت زندگی اش تنها در " داشتن " خلاصه نمی شود ، کوتاه سخن : کسی که هنوز انسان مانده و به شیء تبدیل نشده است ، چنین انسانی نمی تواند بگونه ای دیگر از اینکه خود را در جامعه امروزی تنها ، بدون قدرت ، تحت فشار و در تنگنا بیابد ، زندگی کند و به چیزی غیراز اینکه خود و اعتقاداتش را – همچنین سلامتی روانی اش را – به زیر سؤال ببرد ، نمی رسد . علیرغم آنکه می تواند خشنود باشد و حقایق را آشکار دریابد – یعنی قابلیتهایی را که هم دورانهای وی از دست داده اند – کار دیگری غیر از رنج بردن نمی تواند انجام دهد . بندرت پیش می آید که چنین انسانی از شکلی از نوروز در رنج نباشد ، و فقط به این دلیل که انسانی سالم در جامعه ای مریض است . برخلاف بیماران نویروتیک چنین انسانی ، چون طبق معیارهای جامعه خود را مریص میداند ، سعی می کند خود را منطبق بر جامعه " که جامعه ای مریض است " بگرداند . در نهایت تمام اشکال نوروز نشان می دهند که مسأله زندگی به طریقی درست حل نشده است .

کاوش در ناخوداگاه باید با عمیق شدن در خود ( مدیتاتسیون ) صورت بگیرد . ولی این سؤال پیش می آید که آیا فرد توانایی خودکاوی را تنها از طریق تمرینات مدیتاتسیون دارا می باشد ؟ اینکار بدون شک بسیار مشکل است و بهتر است که خودکاوی همراه روانکاوی مطلع در شیوه خودکاوی انجام گیرد .

از انجا که تعداد قلیلی از روانکاوان چنین هدفی را دنبال می کنند ، یافتن روانکاو مستعد آسان نمی باشد . توصیه می کنم که به هنگام انتخاب روانکاو حتی صرفاً برای دلایل درمانی ، قاعده ای را مورد توجه قرار دهید : روانکاو را با دقت و با کمک کسانی که وی را به خوبی می شناسد ( بیماران و همکاران وی ) انتخاب کنید . جهت توصیه : به شهرت و مطب مجلل روانکاو توجه نداشته باشید ، علاوه بر اینها در مقابل توصیه های بیمارانی که روانکاوشان را به عرش اعلا میرسانند نیز بایستی محتاط بود . در دو-سه و یا حتی ده جلسه اول بایستی برداشتی از روانکاو بدست اورد و وی را به همان دقتی ورانداز کرد که احتمالا وی آن کار را انجام می دهد . سالها با " روانکاو غلط بین " کار کردن به همان اندازه مضر است ، که سالها با فردی نادرست مزودج بودن می تواند مضر باشد .

اما چه می شود کرد اگر روانکاو مستعد یافت نشود ، چه به دلایل دور بودن از محل زندگی و یا به دلایل مالی ؟ آیا در چنین مواردی خودکاوی ممکن است ؟

پاسخ به این سؤال بستگی به فاکتورهای متعددی دارد . اولین فاکتور انسجام و قدرت خواست رهایی در شخص است . این خواست نمی تواند به وجود بیاید ، اگر تمایل به تندرستی در انسان وجود نداشته باشد یعنی ایجاد شرایطی که گشایش فرد و قابلیت های انسانی را می طلبد . آشکار است که تمایل به سلامتی جسمی وجود دارد  . اینکه این تمایل در مورد سلامتی روح – روانی نیز موجود می باشد نکته ای است که کم کم و پس از زمانیکه بر روی توانایی تکنیک تکیه کمتری می شد ، دارد مجدداً شناخته می شود .

 

پاره ای از محدودیتها

وضعیتهای جدی پاتولوژی ؛ که در روانکاوی " منظم " و دراز مدت نیز به سختی قابل درمان می باشند یکی از فاکتورهای نامساعد برای خودکاوی است . موضوع مهم دیگر وضعیت امرار معاش شخص است . برای مثال زمانیکه شخص خرج زندگیش را خود در نمی آورد ، از ارثیه و یا قِبَل خانواده اش – امرار معاش می کند ، در موقعیت بدتری نسبت به شخصی قرار دارد که مجبور است کار کند و به لحاظ مالی در موقعیت مناسبی هم قرار ندارد . فردی نیز که در گروهی زندگی می کند و در ان گروه همه افراد اختلالات روحی مشترکی با هم دارند ، طبعاً ان اختلالات را به عنوان ارزشی عادی برای گروه خود می پندارد ، موقعیت نامساعد دیگر برای خودکاوی زمانی است که شخص به شیوه ای امرار معاش می کند که کیفیات نویروتیک وی از ملزومات آن شیوه امرار معاش است و هر تغییری در حالت این کیفیات می تواند موقعیت شغلی وی را به خطر بیاندازد . برای مثال " شومن " را در نظر بگیریم که خودشیفتگی وی شرط لازم پیشرفت وی را شکل می دهد و یا می توان کارمند اداره را در نظر اورد که اگر خضوع و فروتنی از خود نشان ندهد شغل خود را از دست خواهد داد . سرانجام کیفیات فرهنگی و توانمندی تشریحی انسان فاکتورهای بسیار مهمی هستند . این نکته اساسی و بسیار تعیین کننده است که آیا خودکاو با فلسفه ،  مذهب و یا تفکر انتقادی – اجتماعی در ارتباط قرار دارد ، و یا اینکه آیا هرگز در پس مقاصد مخفی فرهنگ اجتماع ، گروه یا قشری که در ان قرار دارد را نگریسته است یا خیر . تصور می کنم باهوش بودن فرد در خودکاوی فاکتور مثبت موثری نباشد چه بسا فاکتور باهوش بودن تنها به ایجاد مقاومت کمک می کند .

برای شروع خودکاوی شخص باید آموخته باشد ، آرام بگیرد ، راحت بنشیند و خود را متمرکز کند . اگر ایم مقدمات فراهم شده باشد – خداقل تا حدودی – در آنصورت می توان بطرق مختلف که متضاد یکدیگرنیستند ، پیش رفت  .

 

روش های خودکاوی

1 ) در این روش باید سعی در به خاطر آوردن افکاری نمود که به هنگام تلاش برای آرام شدن ، به مغز هجوم می اوردند . باید خود را بر انها محیط کرد و سپس مشاهده نمود که آیا پیوندی منطقی بین انها وجود دارد ، و یا ان پیوند چه می تواند باشد . برای اینکار باید علائم معینی را از نزدیک مورد بررسی قرار داد ، مثلاً زمانی که ( علیرغم خواب کافی )  احساس خستگی و افسردگی بشود ، و یا عصبانیت دائم ، سپس باید لمس کرد و دید به چه سبب با افسردگی و یا عصبانیت عکس العمل نشان داده شده است ، و در پس تجلی این واکنش کدام واقعی تر ناخوداگاه خود را پنهان کند . به عمد نمی گویم ، که باید در ان باره " تفکر " کرد ، چرا که با تفکر ناب در اینجا هیچ پاسخی دریافت نخواهد شد .

منظور از " لمس " کردن جستجوی منظم در احساسات احتمالا موجود و مختلف می باشد تا در نهایت احساس معینی با وضوح و بعنوان ریشه درک اگاهانه اینکه چرا شخص خسته است شناخته شود . امکان دیگر از این قرار است : سعی شود موقعیت هایی که در انه احساس خستگی شده است در نظر اورده شود و سپس سؤال شود ، آیا برای خستگی در ان موقعیت دلیلی وجود داشته است . یعنی امکانات متعددی که می توانستند موجبات خستگی را فراهم اورند بررسی کرد : نکاتی از این قبیل که از انجام کاری به دلیل مشکل بودن آن سرباز زده شود ؛ یا وجود احساسی دوگاه به دوست و یا فردی محبوب یا شنیدنانتقادی که خودخواهی را برانگیخته باشد که عکس العمل نسبت به ان افسردگی بوده باشد ، و یا نشان دادن متانت غیرواقعی در جمعی از دوستان و یا در برخورد با شخصی .

پروسه اگاهی یافتن ( یا بگونه ای که  paolo freire  می گوید ، پروسه  concien tizatcion  در کل خود احساس فارغ شدگی به وجود می آورد . گاهی اوقات خشنودی نیز حاصل میگردد ، هر چند واقعیتی که بر ان واقف می گردیم خشنودکننده نمی باشد . 

همانند هر کشف جدیدی ، با شروع " لمس کردن " نیز تواماً راهی به کشفیات و شکل گرفتن مقاصد جدیدتر گشوده میگردد . مهم این است که این تلاش با توهمات پیچیده تئوریک درهم تنیده نشود .

2 ) روش دیگر در خودکاوی شبیه به " روش تداعی آزاد " می باشد . تصاویر فکری باید بدون کنترل شدن ، آزادانه جاری شوند و سپس تحقیق شود که آیا ارتباط ناآشکاری مابین آنها وجود دارد ؟ و بعد : در چه جاهایی علیه اینکار مقاومت صورت می گیرد .

3 ) نوع دیگر خودکاوی روش شرح حالی است . مقصود از آن بررسی تاریخی زندگی فرد می باشد ، از شروع کودکی تا مرحله آتی تکامل . در این روش سعی می شود تصویری از خویش به دست آورده شود : پیش آمده های مهم ، اضطراب های گذشته ، امیدها ، ناامیدیها ، پیش آمدهایی که سبب تغییر شناخت از خویش و دیگران شده اند . می توان سؤال کرد : به چه کس وابسته هستم ؟ ترسهایم چه ها بودند ؟ موقعیتم به هنگام تولد چگونه بوده است ؟ اهدافم چه چیزهایی بودند و چگونه تغییر یافتند ؟ چه سدهایی در راه رسیدن به اهدافم بوجود امدند ؟ چه هنگام در راستای درست زندگی و چه هنگام در راه نادرست قرار گرفتم ؟ اکنون چه کسی هستم ؟ اگر همواه بدرستی تصمیم می گرفتم اکنون چه کسی می بودم ؟ چگونه می توانستم از اشتباهات پرهیز کنم ؟ قبلا می خواستم چه کسی باشم ، چه کسی می خواهم در حال حاضر و چه کسی درآینده باشم ؟ جهت تکامل آتی من چه بدیلی وجود دارد ؟ برای تحقق خواسته هایم چه باید بکنم ؟ در روش تحقیق " شرح حالی " نباید ، به مانند روانکاوی تجریدی به توجیه کردن وقایع پرداخت ، بلکه این کار باید توسط بکارگیری ادراک حسی مانند " دیدن " لمس کردن و به تصویر در اوردن صورت بگیرد ، یعنی ادراکی که در تفکر ناب در حداقل ممکن بکار گرفته می شوند .

4 ) برای نمایان ساختن تضادهای مخفی موجود بین اهداف آگاه و اهداف ناآگاه زندگی یعنی اهدافی کع شیوه زندگی ما را تعیین می کنند ، روش دیگری وجود دارد که همسان با روش تحقیق در شرح حای می باشد . بسیاری از انسانها دارای دو برنامه هستند : برنامه ای آگاهانه و رسمی ، که در حقیقت توجیه کننده هدف نااگاه است ، و دیگری برنامه ناآگاه که در واقعیت رفتارهای ما را موجب میگردد . تضاد موجود بین برنامه اگاه و ناآگاه در بسیاری از درام های یونانی به نمایش در می آید .برنامه نااگاه در درام یونانی حکم سرنوشت را دارد . " موایرا "  ( سرنوشت به زبان یونانی ) شکل بیگانه شده " رو به بیرون " برنامه نااگاه است ، که در اعماق وجود انسان زندگی وی را تعیین می کند .

وسعت و دامنه تضادهای مخفی موجود بین برنامه آگاه و ناآگاه از فرد تا فرد متفاوت است . در یک طرف طیف انسانهایی بدون برنامه مخفی یافت می شوند ، انها تا بدان اندازه تکامل یافته اند که با خویش کاملا یگانه هستند و از آنروی نباید که چیزی را مخفی نمایند .در طرف دیگر این طیف نیز انسانهایی وجود دارند ، که به مانند دسته اول برنامه مخفی ندارند ، ولی این بدین معنی است که همواره خود را با برنامه مخفی شان تداعی می کنند و هرگز سعی در تغییر دادن خویش نکرده اند . دسته اول انسانهایی عاقل و شکوفا شده هستند ، در حالی که دسته دوم را انسانهایی سختمریش تشکیل می دهند که در میان انها می توان انواع بیماریها را تشخیص داد و طبعا خود  از بیماری خویش بیخبرند . قسمت اعظم انسانها در گروهی بین دو دسته فوق تقسیم شده اند . بین انسانهایی نیز که در خط وسط بین دو گروه فوق قرار دارند باید تفاوت مهمی را قائل شد . در میان آنها کسانی وجود دارند که برنامه اگاهشان شکل مطلوب آن چیزی را بیان می کند که انها عملا در ان جهت فعالند ، به گونه ای هر دو برنامه آنها اساساً شبیه یکدیگرند . در مورد برخی از انها نیز می توان گفت که : برنامه نااگاه وظیفه دارد که خود را بهتر مخفی دارد .