دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ ادیان قدیم مصر

ادیان قدیم مصر

 

توتم پرستی :

آیین توتم عده ای از مردم را به بعضی از اقسام موجودات و اشیاء مقدس که توتم نام دارد مربوط می سازد .

 

وجوه توتم

وجوه اساسی توتم عبارت است از : توتم و مانا و تابو .

آداب اصلی نیز دو نوع است :  1 – مراسم مثبت  2 – مراسم منفی

کلمه توتم برخی از موجودات و یا اشیاء است که تمام اعضای یک طایفه آن را مقدس و غیرعادی می دانند . مثلا تمام افراد طایفه کانگورو تمام مظاهر نوع کانگورو را مقدس می شمارند .

توتم نام اعضای طایفه است و ان را متحد می سازد . در بیشتر اجتماعات کوچک نام توتم را از مادرش به ارث می برد . غالبا علامت توتم روی جسم انسان خلکوبی می شود . روی شخص زنده قبل از الحاق به طایفه و روی مرده قبل از تدفین .توتم در حالی که یک آیین اجتماعی است دارای خصلت دینی نیز هست توسط آن تمام اشیاء به مقدش و ناپاک طبقه بندی می شود .تصاویز توتمی بیش از توتم مقدس است و خصلت تقدس توتم و تصویرش به شخص انسان منتقل می شود . دلیل این تقدس شخصی این است که انسان بدوی معتقد است همان لحظه که به معنی معمولی کلمه انسان است حیوان و یا گاهی از جنس توتم به شمار می رود و در نتیجه نام آن را به خود می گیرد .

یک عضو طایفه کانگورو خود را گکانگورو می نامد پس به معنی واقعی حیوانی از ان نوع است .

بعضی از قسمتهای بدن انسان مانند خو و گیسوان مقدس است . رتبه و مقام دین متساوی تقسیم نمی شود . مردان از زنان و پیران از جوانان برترند . توتم غالبا عنوا پدر و نیاکان افراد کلان است .

در یک قبیله استرالیایی خورشید با نوعی از طوطی سفید خویشی دارد و آن را طوطی سفید می نامند . ماه با طوطی سیاه خویشی دارد پس طوطی سیاه نامیده می شود .

 

مانا :

وجه دیگر از توتم عقیده به مانا است . مانا عبارت از یک نیروی مستقل مادی و روحانی است که در همه جا پراکنده است در تمام شعارها و موجودات و اشیاء مقدس مشترک است .

کشیش انگلیسی کودرینگتو می گوید : " مانا نیروی و فوذی است غیرمادی و در یک معنی مافوق طبیعت که بوسیله قدرت مادی یا هر نوع قدرت و برتری که انسان دارا است ظاهر می شود " .

 

تابو :

تابو یعنی نهی .

این کلمه سازمانی را تعیی می کند که بر طبق آن بعضی اشیاء و کارها  حرام محسوب می شود . بطور کلی مقصود از تابو جدایی میان مقدس و پلید است .

کشتن و خوردن حیوان و چیدن و خوردن سبزیجات که در انها نیروی توتم وجود دارد جز در بعضی از تشریفات رسمی دینی ممنوع است . برخی اوقات دست زدن و نگاه کردن به اشیاء مقدس و سخن گفتن بهنگام تشریفات دینی و گاهی کارکردن و خوردن در روزهای معین جشنهای دینی ناروا می باشد .

کار نمونه مهمی از اثر پلید است ، چون تیجه ان فقط برای زندگی دنیوی است . کار انسان را با اشیاء عادی مربوط می سازد در صورتیکه در روزهای عید زندگانی مذهبی به درجه استثنایی غیرعادی می رسد .

پس تعطیل مذهبی یک مورد به خصوص از تناقص عمومی است که مقدس را از پلید جدا می کند به این ترتیب نتیجه نهی یا تابو به دست می آید .

کشتن افراد طایفه و ازدواج با زنان طایفه مموع است . بایستی با زنان خارج از طایفه ازدواج کرد .

 

ممنوعات یا محرمات یا مراسم منفی

محرمات دینی را می توان مراسم منفی نام نهاد . برای تمرکز اینگونه امور بعضی تشریفات وجود دارد . نمونه ای از ان را می توان در استرالیا مشاهده کرد ، تازه وارد ( 1 ) در دین باید از جامعه کناره گیری کند .

به زنان و کسانی که محرک اسرار نیستند نگاه نکند . تحت نظر چند نفر پیش کسوت که در حکم پدر تعمیدی وی هستند در خاک و خاشاک یا در جنگل زندگانی کند . از خوردن بیشتر غذاها اجتناب ورزد . به ان غذایی هم که ممنوع نیست نبایستی دست بزند . به اندازه ای که برای حفظ حیات وی لازم است . پدر تعمیدی غذا در دهانش می گذارد . گاهی باید روزه تحمل ناپذیری بگیرد . از سخن گفتن و سرگرم ساختن خویش و شستشو و حرکت کردن خودداری کند نتیجه این آزمایش یک تغییر حالت و تولد ثانوی است .

بدین طریق او جزو محارم است و داخل در جامعه مردان میگردد و خصلت مقدس به دست می اورد و سهمی در آیین برای خود تهیه می کند .

نظر به علتی که مقدس را از پلید جدا می سازد انسان نمی تواند با اشیاء مقدس رابطه داشته باشد مگر اینکه انچه را که پلید است از خود دور سازد .

برای اینکه بتواند در جامعه مذهبی زندگانی کند بایستی کم و بیش به زندگانی دنیوی پشت پا زند . پس در این معنی آیین منفی – اعمالی است که به وسیله آن شرایط وصول به آیین مثبت فراهم میگردد

( 1 ) در غالب ادیان برای دخول در دین مراسمی برقرار است . در دین مسیح غسل تعمید است . در دین یهود مانند اسلام ختنه کردن شرط است . در اسلام گفتن شهادتین و شخص به یکتایی خدا و نبوت پیغمبر اسلام اعتراف کند .

 

مراسم مثبت یا واجبات

مراسم مثبت شامل تمام اعمال مذهبی است . برای نموه می توا مراسم عید بزرگ – اینتیشی یوما – که در فصل زیبای باران انجام میگردد شرح داد : افارد طایفه لخت و  برهنه جمع می شوند . لباسهای خود را در محلی که سنگها و صخره های که یادگار اجداد افسانه ای آنان و دارای نیروی توتم است قرار می دهند و خاک پاشی می کنند و تصور می کنند به این وسیله محصول مربوط به توتم را فراوان می سازند بعد از پاک ساختن امور ممنوعه برای استفاده از حیوان مقدس جمع می شوند و با روش مخصوص خود را به شکل ان حیوان درمی اورند .

مراسم قربانی هم جزء این مراسم است .

روبرت سون اسمیت می نویسد : " مقصود از ضیافت قربانی این است که دران مؤمن و خدایش با یکدیگر مخلوط شود و بین آنها روابط برقرار گردد " .

مراسم و خوردن قربانی از ادیان بسیار بدوی سرچشمه میگیرد . مراسم مثبت شامل مراسم تقلیدی نیز هست چون معتقدند محصول دو همسان با یکدیگر مشابه است . ژست ها و حرکالت آن حیوانی را که میل دارند برای انان فروانی ایجاد کند تقلید می کند ، مانند حیوانات حمله می کند . رئیس قبیله تمام شب فریاد می کند تا که خسته شود انگاه فرزند خود را جای خود می گذارد و پس از کمی استراحت دوباره شروع می کند همچنین مراسم یادبود نیز وجود دارد . بدویان طایفه را زاییده اجداد افسانه ای خویش می دانند که خالق گیاهان و کوهها و نهرها و زندگانی هستند .

در تشریفات مذهبی فقط محارم شرکت دارند . در تفریحات اجتماعی زنان و حیوانات نیز می تواد شرکت کند . مراسم کفاره و تعطیلات مخصوص جالب توجه است :

مقصود از ان روبه رو شدن و شرکت در مصیبت عمومی ست که ذکر مصایب می کند و اظهار تأسف کنند ، مرده موجودی مقدس است در مقابل کار او کار پلیدی انجام نمی دهند ، بلکه گریه می کنند و نوحه سرایی می نمایند در اوقات معین یکدیگر را در آغوش می گیرند .

نسبت به روابط خانوادگی مراسم نیز تغییر می کد ، زنان بایستی موهای خود را بکنند ، بدن خویش را خاک آلود می کنند و در تمام مدت مراسم کاملا سکوت نمایند . این مراسم ممکن است تا دو سال بطول انجامد .

بعضی از آنان تا پایان غم و انده و با علامت و با اشاره مقاصد خود را بیان می کند .

مقدس و خارق العاده بر دو قسم است . مقدس مطلق و غیرمطلق . پس در قلمرو مقدس ، مبارک و شوم قرار دارد یعنی پاک و ناپاک از یکدیگر جدا نیست . بلکه دو شکل مختلف از یک نوع است که در تمام اشیاء مقدس وجود دارد . از پاک ناپاک شناخته می شود و از ناپاک پاک به وجود می آید .

 

ریاضت

در این کیش تمرینات ریاضتی وجود دارد .

بدوی در خدایان خود ، بیگانگی و دشمنی و موجودات باطنی و لزوم بدوی مشاهده نمی کد تا مجبور شود به هر قیمتی به سود انان سازش نماید و صلح کند ، بلکه این خدایان برای وی دوستان و خویشان و حامیان طبیعی هستند و همین نامهاست که به موجودات نیروی توتم می بخشد و انجام مراسم نیز برای خاطر انان است . بدوی خود را در مقابل قدرتی که تمام مراسم مربوط به اوست شاکی نمی داند و عظمت او را از میان نمی برد زیرا این نیرو بسیار به او نزدیک است و قدرت و سود می بخشد که خودش طبیعتا واجد ان نیست .

در هیچ عصری خدا تا این درجه به انسان نزدیک نمی باشد ، زیرا این نیرو میان تمام اشیاء بدو واسطه جا دارد و بدوی در حال ریاضت و رنج احساس شادی و اعتماد می کند .

 

شعار دین

کار دین تشخیص مقدس از پلید است .

می توان دین را چنین تعریف کرد : " دین اصولی است از عقاید و اعمال مربوط به هم برای اشیاء مقدس که از ممنوعات جداست ، ماند عقاید و اعمالی که در یک جامعۀ اخلاقی موسوم به کلیسا مردم را در آنچه پذیرفته اند متحد می سازد . جامعه افراد را تربیت  می کند  و احساس مقدس ایجاد می نماید . جامعه برای افراد مانند خدا برای بندگان است " .

در جامعه های استرالیایی یک فرد بدوی خود را تحت مراقبت و حمایت و حکومت طایفه احساس می کند . مراسم مقدس افراد جامعه را متمرکز و موجب پیدایش تحولات میگردد . در چنین شرایطی بدوی احساس ارتباط با نیروی زندگی می کند از طایفه به شعار طایفه و توتم توجه می کند و موجب پیدایش تصاویری در اندیشه اش میگردد .

طایفه شعاری احتیاج دارد که او را از سایر طوایف مشخص سازد و وحدت جامعه را برقرار نماید شعار بایستی از میان اشیاء و مخصوصا موجوداتی انتخاب شوند که بدوی بیشتر به آنها ارتباط دارد .

ستره لو می ویسد : " شعار بایستی حیوان یا گیاه باشد که در اطراف و جوانب وجود دارد و بدوی عادت دارد خود را با ان موافق و ملحق سازد " .

 

اهمیت و ارزش دین توتم

خدا – روح – تناسخ

دورکیم در دین بدوی اساسی مشاهده می کند که به مرور زمان توسعه روزافزونی می یابد و به شکل عقیده به نفس و روح و خدا نمایان می گردد .

از نظر مردم استرالیا انسان دارای یک موجود درونی است که همان اصل زندگی و روح است فقط بعضی از قبایل معتقدند زن دارای روح نیست .

هر دفعه روح یکی از اجداد در جسم شخص دیگری نمودار میگردد و هنگام مرگ به جهان ارواح مراجعت می نماید و خود را برای حلول در بدن دیگری اماده می سازد ، اجداد دارای خاصیت توتم حیوانات و گیاه هستند .

نتیجه حلول یکی از اجداد ، روح فرد را تشکیل می دهد ، روح در معنی عمومی چیزی جز اصل توتم نیست که در هر فردی حلول می کند روح امری مقدس است که در مقابل آن جسم پلید قرار می گیرد .

در اجتماعاتی که دین توتم ضعیف شده روح ، حیوان تصور می شود به عقیده سرخپوستان آمریکای شمالی و بوروروهای برزیل روح حیواناتی چو خرس و گوزن و پرنده ها و مار و سوسمار است .

در مرگ انسان ، روح شکل اصلی خود را می یابد و به جسم حیوان حلول می کند به همین علت به عقیده دورکیم ریشه عقیده تناسخ را بایستی در این اقوام جستجو کرد .

 

عده ای از ارواح در جسم زنان و برخی دیگر مردان را حمایت می کند . یعنی ارواح مردگان در جنگل و غار زیست موده و ارواح طبیعی نام دارد . مراسم مشترک طایفه توسط این ارواح برقرار میگردد . در حقیقت این ارواح سازمان الهیات قبیله است .

 

بدن و روح انسان

در جان پرستی افکار مانا و تابو و عقیده به نیاکان افسانه ای و زندگانی پس از مرگ یافت می شود .

جان پرستی دین جامعه های متعددی است که از قبایل استرالیایی مترقی تر است و میتوان ان را با جامعه هایی که بین عهد بدوی و تمدن قدیم وجود دارد مانند جامعه سیاهان آفریقایی غیرمسلمان و پلینزی و بومیان فعلی آمریکا و جمعیت اسکیموها .

بدویان معتقدند روح در بعضی از قسمتهای جسم قرار دارد . مردم استرالیا ان را در چربی و کلیه ها ساکن می دانند . به عقیدۀ انان بدون اینکه انسان بمیرد روح می تواند موقتا بدن را ترک کند و از فاصله ای دور بر ان ناظر باشد .

در نظر بدوی فردیت در سطح خارجی انسان مکتوقف نمی شود . بدوی مو و ناخن و پشم که رشد می کند و ترشحات مانند مدفوع ، اشک و بول و نطفه و عرق را که از وی خارج میگردد از خود می داند .

اگر جادو به روی اینها انجام گیرد در روی بدن اثر می کند . زیرا اینها اعضای مکمل بدن است . از این نظر مراقبت می کنند تا اینها به دست شخص ثالث نیفتد و سوءقصدی بکار نرود .

همانطور که قلب و سر ممکن است مورد تجاوز قرار گیرد مو و ترشحات بدن نیز ممکن است مورد سوء استفاده قرار گیرد  .

( در ایران بقایای جان پرستی بسیار است : هنوز موی سر و ناخن را در ایران در گوشه ای پنهان و دفن می کنند تا به دست دشمن نیفتد ، زیرا اگر سر راه ریخته شود جادو می شود و فساد تولید می کند ) .

کودک را روی جای پایی که جادو شده می گذارند و معتقدند دارای قدرت و استقامت میگردد . سایه و انعکاس فرد در آب و تصویر نیز به بدوی تعلق دارد و برای آن آثاری قایل است .

راس موس می نویسد : " در نظر اسکیموها انسان از سه قسمت جسم و روح و نام ترکیب شده است . ( مسافری یکی را در حال مرگ دیده بود که برای حفظ زندگانی خود فریاد می کند و از نامهایی کمک می طلبید ماند کسانی که در ایران هنگام بیماری و غیره از نام اولیاء و ائمه دین کمک و یاری می طلبند ) .

به نظر بدوی اگر لباس مرد را در شرایط مخصوصی روی زنی بگذارند حامله میگردد .

در بعضی جوامع در هگام مرگ اسباب خانه و اشیایی که متعلق به فرد است می سوزانند . مرگ یعنی اصل زندگی ، که روح نام دارد برای همیشه بدن را ترک می کند ولی در کنار جسد باقی می ماند و برای اینکه کسی مزاحم نشود از مرده مواظبت می کند . مرده نیز احتیاج به خوردن و آشامیدن و افتخارات دارد . هم حاضر است و هم غایب ، در یک زمان می تواند در چند مکان باشد .

در بعضی موارد با وجود اینکه در جهان دیگر ساکن است می تواند در نظر زندگان ظاهر شود . مردگان مانند زندگان زندگی می کنند . جهان اموات نقطه مقابل عالم زندگی است . شب مردگان روز زندگان است . شبها به زمین می آیند و ملاقات با انها خطرناک است . ( بقایای ان در ایران ماند خیرات خرما و حلوا و سایر اغذیه برای مردگان است مخصوصا شبهای جمعه مردگان آزادند و به زمین می آیند و از زندگان و اولاد خویش انتظاراتی دارند . ترس مردم از مردگان نیز از افکار ابتدایی ایرانیان قدیم است ) .

جامعه مردگان مانند زندگان به طایفه و قبیله تقسیم می شود .ممکن است مردگان دوباره به شکل انسان درآیند و یا به کلی ناپدید گردند . عقیده به زندگی پس از مرگ وجود دارد ولی در هیچ جا ان را لایتناهی نمی دانند و معتقدند که اموات نیز در جهان دیگر می میرند .

 

تصورات جان پرستان

در جهان شناسی بدوی تصور و خیال نقش حقیقت را بازی می کند . بین خواب و بیداری تفاوتی قائل نیستند . در آفریقای استوایی اگر در خواب ببینند که مسافرت کرده اند آن را حقیقت می پندارند . در نزد بومیان کسی که خواب می بیند مار او را گزیده است باید خود را مانند یک نفر مارگزیده در بیداری معالجه کنند .

جهان خارجی از تصوراتی ساخته می شود که نیروی روحانی در ان نفوذ می کند و اداره می شود . مقصود از روح ، نفوذ همین اعمال است که دائما در اطراف بدوی انجام می شود .

در میان این نیروهای روحانی استعداد و تمایلات و مقررات انسان جای می گیرد . این نیروها با قدرت خود حوادث خوب و بد را تجسم می دهد و برای هر یک سهمی تعیین می کند .

در تاهیتی برای آزمایش دوستی ، زاهد مقدس شخص بی گناهی را از راه لطف در یک پارچه که آلوده و متعلق به شخص جذامی است می خوابانند و معتقدند این بیماری سرایت نمی کند مگر اینکه جذامی با کسی که به پارچه نزدیک می شود دشمنی داشته باشد .

روحیات بدوی تحت تاثیر قاونی قرار دارد که لوی برول آ را قاو مشارکت می نامد .

زندگانی گاهی به قدری اسرارآمیز جلوه گر می شود که نه تنها دیگران بلکه خودشان هم حقیقت ان را درک نمی کنند . بعضی از بومیان شمال برزیل بوروروها با وجود اینکه کی دانند انسان هستند خود را طوطی قرمز می نامند . در تکمیل بعضی از تشریفات در حضور شخص ثالث اعمالی انجام می دهند و معتقدند قدرت اسرارآمیزی به دست می آورند .

در جان پرستی مانند کیش توتم به نیرویی معتقدند که دارای شخصیت نیست و در عین حال مادی و روحانی است که در همه جا منتشر است و در ملانزی ان را مانا می نامند .

در نظر کرگ لینگر : زندگانی بدوی به وسیله مانا تعریف می شود . پیشوا و متصدی امور مذهبی مردی ست که دارای مانا است . هر طور میل دارد می تواند از ان استفاده کند . محراب وی کحل تمرکز مقدار بسیاری مانا است . می توان این نیروهای عرفانی را که به طبیعت جان می دهد با ارواح مقایسه کرد .

 

جادو

انسان می تواند همانطور که روی موجودات روحانی عمل کند به وسیله اقوال و حرکات مخصوص در طبیعت نیز تاثیر دارد . این نفوذ اساسی را برقرار می سازد مکه ان را جادو می نامند .

سالومون رایناخ می نویسد : " جادو و فن و هنر و لشکرکشی جان پرستی است " .

این نیرو عبارت است از نفوذ کلماتی که با صدای بلند قرائت یا به صورت آواز خوانده می شود . مثلا می توان بیماری را با این فرمول معالجه کرد : طوطی پرواز کرده است – بلدرچین پرواز کرده است – بیماری پرواز کرده است .

 

بدویان حوادث را تقلید نمایش می دهند و قبل از اقدام به جنگ آن را جزء به جزء بازی می کنند یا رقصهای جنگی می کنند و معتقدند اینگونه پیروز می شوند . اگر خشکسالی شود و باران نبارد طی مراسمی آب می پاشند تا طبیعت متوجه شود به باران نیاز دارد و عقیده دارند با این عمل باران می بارد . این اعمال را جادوی تقلیدی می نامند .

تصویر دشمن را زخمی یا پاره می کنند و تصور می کنند صاحب عکس را زخمی کرده از میان برده اند این کار را جادوی عاطفی می نامند .

بعضی اشیاء مانند دعا ، طلسم و درخت کولکن دارای نیروی جادوست . بدبختی را دور و خوشبختی به وجود می اورد .

تقریبا تمام زینت ها و زیورها که مردان و زنان برای آرایش و دلبری به کار می برند ابتدا به عنوان طلسم بوده است .

جادو دو قسم است :

یک نوع آن است که رؤسا و روحانیون عمل می کنند و ان را جادوی نیکو می نامند و وع دیگر جادوی شر است که جادوگران بیرحم عمل می کنند .

جادوگر دشمن جامعه است . باید ضد او رفتار کرد . اسرار زندگی را از او مکتوم داشت . پشم و مو و مدفوع و انچه را که مربوط به بدن انسان است پنهان کرد . برای باطل کردن عمل جادو نمایندۀ مذهبی ضد جادو بکار می برد . بوسیله آزمایشی که ان را اوردالی می نامند . خوب از بد تشخیص داده می شود . در ،ریقای استوایی به متهم سم خورانده می شود و در صورتیکه نقصر نباشد سم وی را نمی کشد .

( اورالی را در زبان اوستایی وره varah  می نامند و در زبان پهلوی ورvar که از مصدر ور ver مشتق است در اوستا و پارسی باستان به معنی – بازشناختن ، اعتقاد داشتن و باور کردن است ) . کلمه واور پهلوی و باور پارسی از همین ریشه اشتقاق یافته است .

اصطلاحا در ایران باستان وَرَه اوستایی عبارت بوده از آزمایشهای گوناگونی که مدعی و مدعی علیه بدان وسائل می بایست حقانیت خود را به اثبات رسانده و هر کسی در آزمایش رستگار شد او را محق بدانند .

این عمل در زبانهای اروپایی اوردلی می نامند . ور بر دو نوع است :

1 – ور گرم مانند در آتش انداختن سیاوش و نجات او

2 – ور سرد در آب انداختن متهم خالی است

 

 

آثار و نتایج جان پرستی

رسم و نقاشی و قلم زنی که در غارهای جنوب فرانسه و شمال اسپانیا بدست امده ثابت می کند ساکنین ماقبل تاریخ این نواحی دینی نزدیک به کیش توتم و جان پرستی داشته اند .

آثار مذکور در انتهای غار و در جدار پوشیده از صخره که جایگاه تابوهاست رسم شده و نزدیک شدن زنان و افراد نامحرم ممنوع است . این کارها و آثار برای آرایش و زینت نیست بلکه اعمال جادو است .

بدوی تصور می کند با رسم و نقاشی اشکال حیوانات مثل گوزن و گاووحشی و اسب عملی روی انها انجام داده است . بدوی حیوانات را زخمی رسم می کند تا به آسانی بتواند برانها دست یابد . البته این عمل مخصوص جنس نر است زیرا جنس ماده نسل و نژاد آینده را تامین می کند و باید محترم بماند .

جان پرستی بدویان را تشویق می کند تا به بررسی طبیعت بپردازند . طبق عقاید خودشان ارواح شبیه به خود را زیاد کنند و روح انسانی را از خوی حیوانی خاج کند .

جادوی جان پرستی پایه و اساس رسم و نقاشی و دقص و موسیقی است که مستقیم و غیرمستیقم در تمام امور هنری جهان نفوذ می کند .

به طوری که هنرهای اولیه از جادو ناشی میگردد و سپس با ادیان تحول می پذیرد .

اوگوست کنت فیلسوف بزرگ قرن 19 می ویسد : " شعور انسان سه مرحله را متناوبا طی می کند

1 – مرحله ربانی که پدیده ها را با خود قیاس می کند و از خویشتن قوی تر می شمارد

2 – مرحله متافیزیک که انسان برای بیان پدیده ها از قوای طبیعت صرفنظر می کند و به عالم مجردات متوسل می شود

3 – مرحله تحققی که آدمی پدیده ها را با پدیده های دیگر می سنجد

در مرحله ربانی تحولات فکری از دین جان شروع می شود که انسان ارواح نیک و بد را در سروشت خویش دخالت می دهد . سپس خدایان متععد را پرستش می کند ، یعنی ارواحی که شماره اها کمتر و دارای قدرت بیشتری می باشند مورد ستایش قرار می گیرند و پس از مدتی این خدایان را متراکم می کند و در یک خدا جای می دهد و واحدپرستی به وجود می آید .

 

روح دینی در مصر قدیم به اندازه ای قوی بود که مصریان تنها به پرستش مصدر زندگی بس نمیکردند بلکه هر یک ازصور مختلف زندگی را نیز می پرستیدند .

حیوان خدایان در میان مصریان بیش از گیاه خدایان رواج داشت .

مردم مصر بعضی حیوانات را مقدس می شمردند . این حیوانات در نظر مردم مقبولتر از حیوانات دیگر بودند . هر شهری حبوان مقدس جداگانه داشت .

در بوباستیس گربه ماده معبود مردم بود – در منفیس گاونر و در تبو شدو ، نهنگی که در دریاچه موریس بود . گوشه و پنجه های پیشین نهگ را با جواهر آرایش می دادند . در آبیدوس قورباغه و در جاهای دذیگر خدایانی از ماده و شیر و گرگ و شغال واقعی و گاونر و ماده و نهنگ و باز و بزغاله و مرغ و شب پره ستایش می شد . مصریان قدیم بزنر و گاونر را به شکل خاصی ستایش میکردند و انها را رمز و نماینده نیروی جنسی می دانستند و علامت و صورت پیکر یافته اوزیریس می شمردند .

حیوان مقدس علایمی داشت که کاهنان می دانستند و اگر کسی حیوان را می کشت به قتل می رسید .

بعضی از حیوانات به لحاظ فردی به علت شرایط و علامت خاصی مقدس بود مانند گاونر آپیس که علامت سفید مثلثی شکل روی پیشانی داشت در منفیس برای این حیوان جشن مذهبی بزرگ برپا میکردند و جکع کثیری از اطراف و اکناف مصر در ان شرکت میکردند .

 

خدایان مصر دارای سر و اجزاء جاندار بودند :

هوروس سری چون شاهین و آنوبیس سری مانند شغال و توت سری مانند لک لک و باستی سری چو گربه داشت . ایزیس دارای شاخ گاو – خوم ( خدای مصر علیا ) سری مانند قوچ داشت .

آمون را به صورت غاز و یا قوچ – ورع به صورت ملخ با گاو نر و اوزیریس را به صورت گاونر یا قوچ – سبک را به صورت نهگ و حتحور را به صورت ماده گاو و تحوت ( خدای حکمت ) را به صورت بوزینه تصور میکردند و مجسم می ساختند . پاره ای از اوقات زنان را به عنوان همسری تقدیم این خدایان میکردند و گاونر که صورت و مجسمه اوزیریس بود بیش از سایر خدایان منزلت داشت .

سدرپلوم می نویسد : تاریخ ادیان نظر گزنفون و فوئرباخ را نمی پذیرد که خداین به شکل انسان ساخته شده اند . خدا قبل از اینکه نقش انسان را بپذیرد معمولا به شکل حیوان تجسم می یابد .

در نظر بدوی حیوان از انسان اسرارآمیزتر است و هیچ یک از مراسم این حیوانات به ثبات و اساس و باطن دین مصری برقرار نمانده است .

 

دین جان

دین جان در مصر قدیم رواجی بسزا داشت . نیروهای کم و بیش شبیه به ارواح انسانی در طبیعت و ستارگان و خورشید و درختها و رودخانه ها و مخصوصا رود نیل ساکن بودند .

در مصر ماند همه جا ، دین با جادو همراه بود . مصریان جادو را می شناختند و به ا عمل میکردند . طلسم و مجسمه های درمان بخش وجود داشت . این مجسمه ها وسایل وردخوانی ضد مار و عقرب به شمار می رفت .

اگر کسی را جاوری می گزید برای معالجه روی سر مجسمه آب ، جاری می ساختند . آبی که از روی متون حکاکی شده روی مجسمه می گذشت دارای نیروی درمانی می گردید . بیمار آب را می آشامید و شفا می یافت .

 

خدایان مصر

دین مصر قدیم مراحل کیش توم و جان را طی کرد و به شکل شرک به خدا جلوه گر شد .

توتم دسته غالب یا حیوان مقدس هر محل که دارای همه گونه قدرت بود تغییر حالت داد و بصورت خدای محلی نمایان گردید .  سیاست کشور و سلسله حاکم مراسم خدای خو.د را در همه جا تحمیل کرد و خدایان ملی عنوان خدایان فرعی به دست اوردند . انچه در طی قرون متمادی وحدت دین مصر را ایجاد کرد وفادئاری به یک متن مقدس و یا یک سلسله از عقاید نبود بلکه دلیل دوام و استمرار دایمی مراسمی بود که به وسیله فراعنه محفوظ ماند .

در غالب بلاد خدای معتبر همان خورشید بود که هرجا اسمی داشت و مظاهر و اسامی متعدد این معبود خدایان معظم ملی مصر را ترتیب داد . در این میان بعضی مشهورتر بودند . در مرتبه اول اوزیرس قرار داشت که با همسرش ایزیس و پسرش هوروس شریک بود .

هوروس رب النوع خورشید طالع که می بایست مدام با ست setn  یا تیفون  typhoon  که عفریت ظلمت باشد بجنگد .

اوزیریس رب النوع خورشید و زنش ایزیس رب النوع آسمان و ماه و رع  ra مظهر جلال و کمال خورشید خداوندگار آسمان بود .

مردم مصر گمان میکردند که خدایان نیز مانند نوع بشر همسر اختیار می کنند و فرزند می اورند .

اوزیریس خدای نیکوکار و رنجور دارای زندگی دوباره ، همیشه مورد علاقه مصریان قدیم بود . اوزیریس به صورت مردی نشان داده می شد که در تابوت قرار دارد . سرش را تاجی نوکدار آرایش می داد و دو پر در اطراف ان واقع بود .

ایزیس ، هوروس کوچک را در آغوش داشت و به عنوان مظهر عشق مادری به کار می رفت . این تصویر بسیار مورد توجه مصریان بود و سپس در کشورهای مدیترانه منتشر گردید و به صورت تمثال مریم و کودک جلوه گر شد .

اوزیریس مانند آدونیس و اکتئون و اورفهو مسیح قهرمانی بود رنجور و گریان که از زندگانی دوباره برخوردار گردید .

به این اوزیریس که ابتدا خدای بیروس و ممفیس بود خدای جهان اموات گردید . . در این افسانه یک نوع مراسم قربانی قدیمی وجود داشت . مؤمنین گاو مقدس را چهارده قسمت کرده و می خوردند و سپس گاو نر دیگری را به جای او قرار می دادند که علامت تجدید حیات حیوان مقدس بود .

خدای شهر هلیوپلیس ، رع Ra  یا Re نام داشت و رب الوع خورشید بود . گاهی شب و زمانی روز در دو قایق در آسمان سفر میکرد . آمون خدای شهر کوچک تب ابتدا خدای تاریکی بود و در معبد متوسطی قرار داشت . اما چون تب پایتخت گردید در بی خدایان در مرتبه اول قرار گرفت .

روحانیون هلیوپلیس ، آمون را با رع یکی کردند و این خدای کامیاب را آمون رع نام دادند .

 

فراعنه

پادشاهی که سلطنت مصر سفلی و علیا او را مسلم بود . فرعون نام داشت . این کلمه از پیرا اویی  pieaoui آمده که به معنی مقام دوگانه می باشد .

فرعون تحت حمایت خاص خدایان مخصوصا هوروس ( شاهین خدا ) قرار داشت و پرتویی از خورشید به شمار می رفت . فرعون ، خدا خورشید ( رع ) و پسر خدا و بالاخره خدا بود . از این جهت فرعون را مانند خدا می پرستیدند و معابدی برپا داشته او را پرستش نمودند .

تصویر او در آثار مصر علائمی دارد که از مقام الوهیت او خبر می دهد مثل قرقی که مظهر هوروس می باشد و قرص خورشید که در میا شاخ قرار گرفته و رع را مجسم می نماید . همه در مقابل فرعون سجده می گذارد چنانکه گویی در حضور خداست . این قدرت فوق انسانی از راه ارث به داست می آمد .

برای اینکه خون سلطنت پاک و محفوظ بماند پادشاه با خواهر و یا نیمه خواهر خود ازدواج میکرد و اگر پادشاهانی فاقد این شرایط بودند سلطنت اان توسط افسانه ای قانونی می شد .

( خدا از آسمان نازل می شد و پادشاه را در آغوش مادر زمینی خلق میکرد . تقدیس پادشاه او را شایسته حکومت میکرد ) . فرعون ، مظهر پادشاه مطلوبی بود که خالق جهان بشمار می رفت ماند خدا شایسته پرستش بود و در حیات با هوروس و پس از مرگ با اوزیریس در یک مقام قرار داشت .

 

معابد

معابدی که مراسم عبادت خدایان مصری به عمل می آمد خانه خدایان نام داشت .  مراسم دسته و راهپیمایی با آواز دسته جمعی در دین مصریان قدیم معمول بود . هرودوت می نویسد : " این مراسم را در شب انجام می دادند و در روی دریاچه سابیس در بعضی اعیاد به یاد اوزیریس نان قدی می خوردند "

در مدخل معبد دو میل طوطی از سنگ سماق سر به آسمان می کشید که مسلّه نامیده می شود .

مجسمه های قوی هیکل فرعونی که بانی معبد بود در مدخل معبد از دو سو گذاشته می شد . چون از مدخل معبد می گذشتند به حیاط اندرونی وارد می شدند که دالانهای ستون دار داشت و مراسم روحانی در انجا به عمل می اوردند و پس از ان تالارهایی با چندین رج ستون که سقف آن را نگاه می داشت .

مراسم مهم مذهبی در این تالارها اجرا می شده و در انجا خداوند در نهایت هیمنه و طمطراق بر روی تختی کشتی مانند در نظر مومنین تجلی می نموده است . هرچه به اندرون معبد نزدیک می شدند از عده ای که حق جلورفتن داشتند کاسته می شد و به همین نسبت بر غلظت می افزود تا ان که به خلوتگاه راز می رسیدند که در انجا هیکل خدا آرام داشت . در این تالار کسی را حق دخول نبود جز کهنۀ عالی مقام که از اسرار ملکوت و ناسوت و دنیای دیگر چیزی بر او پوشیده نبود .

 

پس از  مرگ

اگرچه در دین مصر قدیم به بقای پس از مرگ وجود دارد ولی مبهم به نظر می آید .

انسان زنده در حالی که یک فرد است دارای یک جسم و یک سایه و یک تصویر و یک نام و یک روح ( Ba ) و یک جفت یا همزاد به نام کا ( ka ) می باشد که در زندگی پس از مرگ نقش مهمی دارد .

جسد را نباید قطعه قطعه کرد بلکه لازم است از ان مراقبت به عمل آید . از عصر نئولی تیک  Neolitgue مرده را در مقبره امنت می گذاردند . صورت به طرف خانه قرار می گرفت تا بتواند اولاد و کسان خود را تماشا کند ، دست به سمت دهان و مقداری دانه هاغی گندم در اطراف سر قرار داشت . پس از مرگ جسد را مومیایی و در آرامگاه که خانۀ ابدی است می گذاردند .

اهرام مدفن فراعنۀ امپراتوری قدیم بود .هرم های جیزه تحت حمایت ابوالهول ( شیری با سر انسان که بر روی دو پا نشسته است ) به سلسله چهارم و هزاره سوم قبل از میلاد و هرم های ساکارا به سلسله پنجم و ششم تعلق داشت .

در اطراف اهرام سلطنتی اهرام کوچک جایگاه ملکه و خانواده شاه و مقابر دیگر که اعراب ان را بانک می نامند وجود داشت چون تصویر معادل حقیقت بود زندگی مرده را با گذاردن مجسمه اش در قبر تضمین میکردند .

مرده علاوه بر زندگی پس از مرگ باید خوشبخت هم باشد از عهد ماقبل تاریخ غذا و زینت آلات و اشیاء آرایش و مجسمه برجسته زنان لخت و یا با لباس به سمت پاسخ گو در قبر قرار می دادند و اگر خدایان کار سختی به مرده رجوع میکرد آن مجسمه به عنوان نماینده و جانشین ان کار را انجام می داد .

نام از تصویر بیشتر قدرت داشت . زندگانی پس از مرگ را با ترسیم نام مرده برقرار می ساخت و از روحانیون و عابرین تقاضا میکردند آن نام را ذکر کنند . مصریان روح را جاویدان می دانستند و ان را به شکل پرنده ای با سر انسان نشان می دادند .

تشییع جنازه با نمایش تأثرآوری انجام می شد که نشان پیروزی مرده بر خصم خود ، شیطان بود و حق زندگی جاویدان برای کسانی وجود دارد که بی گناهی خود را در محکمۀ خدای بزرگ مردگان اوزیریس اثبات کنند و تبرئه شوند ( اوزیریس روی تخت نشسته و در مقابل وی مرده قلب خود را در کفه ترازو قرار می دهد . یکی از خدایان موسوم به توت نتیجه سنجش را ثبت می کند . روح دروغگو مجازات گشته و از میان می رود و روح جاویدان راستگو تبرئه می شود و داخل در جهان سعید بهشتی میگردد .

روح جاویدان همان جفت یا همزاد و مثل است که آن را کا می نامند . کای مصری به فرهوشتی زرتشتی و مثل افلاطونی شباهت دارد .

کا شخصیت فرد را معرفی می کند و برای تعیین نوعی همزاد مشترک برای تمام افراد یک دسته بکار می رود .

موره در کتاب خود موسوم به آیا کای مصریان یک توتم قدیمی است ؟ می نویسد : " با وجود عقاید فوق در نظر بعضی از مصریان خوشبختی را باید فقط در روی این زمین جستجو کرد "

سودربلوم در کتاب رساله تاریخ ادیان می ویسد : " شعار مصری زندگی و آسایش و سلامتی است " .

 

یکتاپرستی

در عهد سلسلۀ 18 در قرن 14 قبل از میلاد پادشاهی به ام آمنه تپ چهارم یا آمنوفیس چهارم یکتاپرستی را در مصر برقرار کرد .

او یکی از خدای به نام آتون  Aton ( مظهر قرص آفتاب ) را که تا آن زمان چندان ارزشی نداشت به عنوان خدا پذیرفت . چون در شهر تب نفوذ روحالیون آمون بیشتر بود بر اثر مخالفتها او پایتخت را در سال چهارم سلطنت خود ترک کرد و در مصر وسطی شهر جدیدی به نام آخناتون  Akhetaton ( افق قرص آفتاب ) موسوم به تل ال آمارنا Tell ol Amarna بنا کرد و نام امون را در همه جا از میان برد و مراسم ان را ممنوع کرد .

نام سابق خود را که ( آمون خشنود است ) معنی داشت ترک کرد و ان را به اخناتون یعنی ( درخشندگی آتون ) مبدل ساخت . طبق دستور وی مدمورین در پایتخت جدید قرار گرفتند و نام آتونی  Atonien برخود نهادند . با این تحول بزرگ مذهبی پادشاه جدایی درخشان بی شرک قدیم و واحدپرستی جدید ایجاد کرد . با این عمل پادشاه اولا : قدرت سیاسی روحانیون آمون را در هم شکند . ثانیا : دین در انحصار مردم تب نباشد  ثالثا : رعایای غیرمصری امپراتوری نیز بتوانند از ان استفاده کنند .

 

آخناتون فقط به از میان بردن مراسم گذشته اکتفا نکرد بلکه مقررات جدید مذهبی برای زندگی همگانی وضع نمود . در این دین خورشید مظهر حقیقت و شعار و علامت به شمار می رفت .

در دین جدید نوعی تناسخ دیده می شود و وساطت طبقه روحایون لازم بود . معبد آمارنی حیاط و دالانهایی داشت که فوق آنها به سمت آسمان باز بود و محراب اصلی از اشعه خورشید حمام می گرفت .

این انقلاب بزرگ دینی تحول بزرگ اخلاقی در بر داشت . خورشید به تمام ملل از فقیر و غنی یکسان نورافشانی میکرد .

و به این ترتیب در همه چیز پرتو ایزدی وجود داشت که همه از اختیار و غریزه سرچشمه میگرفت . آزادی و عشق طبیعت و علاقمندی خالق به مخلوق خود اساس دین آمارنی ها به شمار می رفت .

اما اخناتون در سن 20 سالگی مرد و داماد اول او پادشاه شد و یک سال سلطنت کرد . داماد دومی از روحانیون امون اطاعت کرد و امارنا را به قصد تب ترک کرد و نام خود را از توتان خاتون به توتان خامون تغییر داد . جانشین این پادشاه هرم هپ نام آتون را پاک کرده و دوباره نام آمون را برقرار اسخت . به این ترتیب بزرگترین جنبش دینی تاریخ عمومی جهان و مصر پایان یافت .

 

آثار و نتایج دین مصریان قدیم

از قرن چهارم قبل از میلاد آیین ایزیس امید زندگی پس از مرگ را برقرار ساخت . سپس این عقیده در یونان و روم منتشر شد . اوزیریس و سراپیس موهبت ایزیس را تقسیم کردند .

سراپیس با ژوپیتر همسان گردید و خدای کسانی شد که به واحدپرستی تمایل داشتند . روحانیون ایزیس موی صورت و فرق سر را می تراشیدند و لباس کتان مانند پرده در بر میکردند و به وسیلۀ زنگوله زنگ می زدند و مومنین را برای انجام مراسم در مقابل صورت دعوت میکردند .

اوصل تعلیمان اخلاقی عالم متمدن با تلقین روحانیون و خردمندان مصری بر الواح سنگی در دل کوه حک نموده اند و قسمت مهمی از دسیتورات اخلاقی و دینی موسی انچنان که در تورات امده است از این نوشته ها سرچشمه می گیرد که بنی اسراییل در مدت اقامت در مصر فرا گرفته و در مراجعت تحت قیادت موسی در حدود قرن چهارم قبل از میلاد ان تعالیم را در ارض مقدس و در کتب مقدس انتشار دادند . اقوام یهود ختنه کردن و عادت دادن مردم به استعمال فراوان مسهل از راه تنقیه و روزه گرفتن و استعمال داروهای قی اور و سایر وسایل بهداشتی مصریان را فرا گرفتند و در میان خود و سایر ملل رواج دادند .

کرگ لینکر می نویسد : " احکام دهگانه ای که موسی به بنی اسراییل تعلیم داد همان افکار مصریان قدیم بود  . "

این عقاید مخصوصا عقیده به معاد توسط کتب یونانی و مجوس به عالم مسیحیت رسید .

دین مصریا قدیم خدمات بزرگی به عالم انسانی کرد . مثلا اولین کشوری که تقویم به کار برد مصرفراعنه بود . این تقویم را ژول سزار به جهان روم تحمیل کرد و در قرن 16 پاپ گرگوآرسیزدهم با اصلاحاتی آ را همگانی ساخت .

تاریخ پیدایش این تقویم را در پنجمین هزاره قبل از میلاد می دانند و ان را به ستاره شناسان ناحیه بزرگ مذهبی هلیوپولیس مربوط می سازند .مقررات مذهبی ساختمان اهرام را الزام کرد و موجب پیدایش و توسعۀ علم هندسه گردید . مصر قدیم در طرز ساختمان حتی حک مقابر در کوهستان و نظایر آن در معماری هخامنشی تأثیر کرد .

علامت دو پر عقاب با تصویر شبیه به انسان در وسط آن که گویا تصویر اهورامزداست و ان را فروهر می نامند و بعضی ان را مانند اشعار ایران قدیم گرفته اند تقلید و اقتباس از نقوش مشابه مصری است که برفراز اغلب ابنیه منقوش است .