دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ مکتب کلامی اهل سنت 1

<

مکتب کلامی اهل سنت

در برابر مکتب کلامی معتزله جریان کلامی به تدریج شکل گرفت و سه شخصیت یعنی اشعری ، طحاوی و ماتریدی نمایندگان این جریان شدند . با گذشت زمان شهرت یافتند و از پیروان انان فرقه های کلامی اشاعره ، طحاویه و ماتردیه شکل گرفت .

در زمان معتزله که کوشیدند با دست دادن تفسیرهای عقلانی از متون و آموزه های دینی به دفاع از آیین اسلام بپردازند جریانهای دیگری نیز در جهان اندیشه اسلامی حضور داشتند و در بستر همین جریانها بود که نخستین تلاشها برای ساماندهی مکتب کلامی اهل ست انجام می یافت ، مکتبی که در اشاعره به ظهور رسید .

 

الف ) ابن حنبل و اهل حدیث :

احمد بن حنبل پیشوای حنبلیان است . هرچند از فقه ابن حنبل به عوان یکی از مذهبهای چهارگانه مشهور یاد می شود اما وی بیش از هرچیز یک محدث است و آن اندازه به حدیث توجه داشته است که برخی او را صاحب مذهب خاصی در فقه می دانند .

ب ) کلابیه :

این جریان اندیشه اسلامی قبل از دوره حیات اشعری شکل گرفت و با رویکردی کلامی به اموزه ها و متون دینی می نگریست و به همین دلیل مورد ناخشودی ابن حنبل و اهل حدیث بود و از سویی می کوشید در برابر معتزله که رویکرد عقلانی خود به افراط کشیده شده اند تفسیری از عقاید به دست دهد که هم عقاید اهل سنت و سازگار با ظاهر متون دینی باشد و هم بر برهانهایی عقلی تکیه زند .

جریان فکری کلابیه بر محور اندیشه های ابن کلاب و حارث محاسبی استوار است .

 

ابن کلاب

نام کامل او " ابومحمدعبدالله بن سعید بن کلاب قطّان " است . در روزگار خود سرامد متکلمان بصره بوده و داود ظاهری و حارث محاسبی را از شاگردان او دانسته اند .

 

اصول اندیشه های ابن کلاب :

( خداوند از ازل عالم ، قادر ، حی ، سمیع ، بصیر ، عزیز ، عظیم ، جلیل ، متکبر ، جبار ، کریم ، جواد ، واحد ، صمد ، فرد ، باقی ، اول ، رب ، اله ، مرید و کاره است و نیز راضی از ان کس که می داند مؤمن می میرد ، هرچند بیشتر عمر خویش را کافر باشد و ناراضی از انکه می داند که به کفر می میرد ، هرچند بیشتر عمر خود را مؤمن باشد ، خداوند همچنین موالی ، عادی ، قائل ، متکلم و رحمان است و این همه به علم ، قدرت ، حیات ، سمع ، بصر ، عزت ، عظمت ، جلال ، کبریا ، جود ، کرم ، بقا ، اراده ، کراهت ، رضایت ، سخط ، حب ، بغض ، موالات ، معادات ، قول ، کلام ، و رحمتی است ، و او به اسماء و صفات خود قدیم و ازلی است .

او می گفت : معنی ان که خدا عالم است این است که علمی دارد و معنی ا که حیّ است این است که حیاتی دارد – و به همین ترتیب در دیگر اسماء و صفات او ) .

 

سبکی ، ابن کلاب را از اهل سنت میداند و می نویسد : " او از اهل سنت است و در این عقیده که صفات ذات نه عین ذات هستند و ه چیزی جز آنند با اهل سنت همرأی است . البته او و ابوالعباس قلانسی بر عقیده دیگر اهل سنت این را افزوده اند که کلام خداوند در ازل به امر و نهی و خبر متصف نمی شود زیرا که این امور حادث هستند و کلام نفسی قدیم است " .

 

حارث محاسبی

نام کامل او " ابوعبدالله حارث بن اسد محاسبی " است . او در سال 243 هجری درگذشت .

او را باید در شمار رجال زهد و طریقت دانست و از مشاهیر کلام سنی و به دلیل پرداختن به کلام و تصوف ناخوشایند اهل حدیث و فقه بود .

اندیشه کلابیه و تلاشهای ابن کلاب و حارث محاسبی به عنوان تلاشهایی نخستین در شکل دهی به کلام اهل سنت زمینه را برای ظهور دو گروه ماتریدیه و اشاعره هموار ساخت و چنین بود که ابوالحسن اشعری به گاه جدایی از معتزله به جریان فکری ابن کلاب و حارث پیوست و از آن سوی نیز کلابیه به تدریج به صف پیروان اشعری درآمدند .

بر این پایه منطقی است که کلابیه را سلف اشاعره و ابن کلاب و حارث محاسبی را پایه گذاران بنایی بدانیم که ابوالحسن اشعری اندیشه های خود را بر آن استوار ساخت .

 

ج ) اندیشه های معتزلیان

معتزله در دورا شکوه خود جایگاه و اصالت فکری خویش را از یاد بردند و رویکرد صوفیانه معتزلیان نخستین را یز واگذاشتند و عمدتاً در شاخه معتزله بغداد بر پشتیبانی حکمراان عباسی تکیه زدند و در اجبار مخالفان به ت دادن به عقاید معتزله که در ان دوره کوتاه عقیده رسمی حکومت بود ، آن اندازه به افراط کشیده شدند که ناخرسندی عامه را در پی داشت .

 

اشعری دست کم در ساختار تفکر استدلالی از معتزله بهره فراوانی برده است .

اشعری دست به کار تلاشی است که بیش از آن که هدفش از بن برکندن باشد به تصحیح راه و زدودن انحراف چشم دوخته است . و از همین روی " او استمراری بر جریان فکری اعتزال در بعد سازنده و مثبت آن و نوعی تحول بخشی و دیگرگونی در این جریان است " اشعری توانست با حذف بخشهای افراطی دیدگاه معتزلی نظریه ای میانه را به دست بدهد که با متون دینی نیز ناسازگار به نظر نرسد .

برخی چون دی بور معتقدند : " اساساً اشعری یک مبتکر نیست و افزون بر گردآوردن آرائی که به او رسیده بود و نیز سازگارکردن آنها با یکدیگر خود را برشالوده ای از افکار معتزلی بنیاد نهاد ، اما اشاعره هم ناخوشایند حنابله بودند ".

 

د ) دیگر جریانها

1 – مشبهه :

مشبهه ، مجسمه یا اهل تجسیم و تشبیه که با حشویه در کنارهم گرد می آیند درباره خدا توصیفهایی داشتند که خدا را در ردیف آفریدگانش می نشاند .

" مشبهه نام عمومی فرقه هایی است که به گونه ای به همانندی خدا با انسان و دیگر موجودات و همانندی انسان با خدا گراییدند و ذات یا صفات خدا را به بندگان تشبیه کردند .

خاستگاه نخستین نظریه های مبتنی بر تشبیه برداشت سطحی از آیه ها و احادیثی است که در ان اعضاء و جوارحی برای خدا سخن به میان امده یا افعالی به سان افعال انسانها به او نسبت داده شده است " .

این نظریه ها ابتدا در بین حشویه اهل سنت رخ نمود و سپس از این گروه به میان غالیان و نیز اهل سنت و جماعت راه یافته است .

 

گروههای معتقد به تشبیه و تجسیم را در سه دسته می توان جای داد :

اول : مشبهه اهل حدیث یا حشویه مشبهه

دوم : مشبهه شیعه که کسانی چون هشان بن سالم جوالیقی و نیز غالیان را دربر می گیرد .

سوم : کرامیه که به پیروان ابوعبدالله محمد بن کرام سجستانی اطلاق می شود .

 

اول : حشویه لقبی است که از سوی معتزلیان به گروهی افراطی از اهل حدیث داده شده است . حشویه در آغاز در صفوف محدثان رخ نمودند و سپس به گروههایی از اهل سنت و شیعه کشیده شدند .

از انجا که دیدگاه حشویه درباره خدا به تجسیم و تشبیه می انجامد ، برخی این نام را برابر نهادۀ مشبهه و مجسمه می دانند . در میان شیعه از قمیین اهل حدیث ( سده سوم ) به عنوان حشویه یاد می کنند هرچند پس از دوره شیخ مفید این جریا از بین رفت ( سده چهارم ) اما این جریان در میان جوامع سنی و بویژه طرفداران ابن حنبل به حیات خود ادامه داد .

دوم : کرامیه ، نام یکی از فرقه های کلامی است که برخی ان را در شمار مرجئه و برخی نیز ان را در ردیف مشبهه دانسته اند .

2 – ظاهریه :

آنها پیروان داود اصفهانی بودند . این فرقه را داوودی نیز گفته اند . او کاشانی تبار ، زاده کوفه و بزرگ شدۀ بغداد است . در 202 قمری متولد شد و در سال 270 قمری درگذشت . او نخست بر مذهب شافعی بود و بعد خود روش تازه ای در پیش گرفت . مذهب مسلک ظاهری بیش از هر کس وامدار علی بن احمد بن حزم اندلسی ( 384 – 456 هجری ) است . او مکتبی برپایه واقعگرایی و استقراء تجربی حسی بنیاد نهاد و در گسترش و انسجام مسلک داوود ظاهری تلاش کرد .

مذهب فقهی ظاهری برنفی هرگونه رأی اعم از قیاس ، استحسان ، مصالح مرسله و سد ذرایع استوار بود و تنها به ظاهر متون شرعی یعنی کتاب و سنت تا حدی نیز اجماع صحابه استناد میکرد و هرگونه تعلیل متو دینی و با تجاوز از مورد نص را ناروا میدانست .