دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ مکتب کلامی اهل سنت ( طحاویه )

 

طحاویه

ابوجعفر طحاوی

نام کامل او " احمد بن محمد بن سلامه ازدی مصری طحاوی " است . او در سال 299 هجری در قریۀ طحا ، که از آبادیهای مصرعلیاست متولد شد . ابتدا بر مذهب فقهی شافعیه بود و بعدها به مذهب فقهی حفی درامد . او در سال 321 هجری درگذشت .

اندیشه های طحاوی

1 -  خدا یگانه و بی شریک است ، او را همتایی نیست ، هیچ چیز از توان او بیرون نیست و خدایی جز او وجود ندارد ، فانی نمی شود و هیچ چیز جز آن چه او اراده کند موجود نمی شود

2 – هیچ چیز شبیه خدا نمی شود ، او حی و خالق است و از ازل و پیش از انکه چیزی بیافریند با همه صفات خویش بوده است و همانگونه که از ازل به صفات خویش بوده تا ابد نیز بر همین صفات خواهد بود ، نه پس از آفرینش آفریدگان نام – خالق –را از ان خود ساخت و ه با درآوردن مردمان به هستی نام – باری – را از آن خود کرد .

3 – خدا مردم را به علم خویش آفریده و بیش از اینکه آنان را بیافرید هیچ چیز بر او نهان نبوده و پیش از آنکه آنان را بیافریند همه انچه را انان انجام خواهند داد دانسته است ، او مردم را به طاعت فرمان داده و از ناتفرمانی برحذر داشته است و همه چیز به تقدیر و مشیت او جریان می یابد ، هرکه را بخواهد به فضل خویش هدایت کند و هرکه را بخواهد به عدل خود به گمراهی و زبونی گرفتار سازد و مردم همه در چهارچوب مشیت او رفتار کنند .

4 – قرآن کلام خداست که از او به عنوان – قول – و بدون روشن بود چگونگی آن سرچشمه گرفته و خود ان را بر پیامبر فرو فرستاده است . مؤمنان او را در این باره تصدیق کرده و باور داشته اند و بدین یقین یافته اند که ان به حقیقت کلام خداست و بسان گفتار مردمان مخلوق نیست ، هرکس ان را بشنود و مدعی شود که کلام بشر است کافر شده است .

5 – رؤیت خدا بر بهشتیان حق است ، بی آنکه احاطه و کیفیت لازم آید ، و تفسیر این نیزبرهمان چیزی است که خدا خود اراده کرده است و می داند هرچه در این باره در حدیث صحیح از پیامبر امده همانگونه است که ان حضرت فرموده و معنایش نیز همان است که او اراده فرموده است

6 – معراج حق است و پیامبر خدا به سیر شبانه برده شد و در بیداری شخصاً – به ت و جان – به معراج رفت ، حوض حق است ، شفاعتی که خدا براین امت ذخیره کرده حق است ، میثاقی که خدا از آدم و ذریه او ستاند حق است

7 – خدا از ازل تعداد کسانی را که به بهشت درمی آیند و کسانی را که به دوزخ میروند ، همه می داند و از ازل می داند که مردمان چه می کنند  هر کس در همان راهی است که برایش آفریده شده و عمل به خاتمۀ ان است و سعید کسی است که به قضای خدئا سعادتمند شود و شقی نیز کسی است که به قضای الهی شقی شدخه است . اصل قدر سرّ خدا در میان مردم است و هیچ فرشته مقرب با پیامبر مرسلی از ان اگاهی نیافته است و ژرفکاری و تأمل در آن زمینه زبونی وپلکان بی بهره شدن است . ما به لوح و قلم و به انچه در ان رقم خورده است ایمان داریم و معتقدیم آن چه انسان بدان نرسیده هیچگاه نمی توانسته بدان برسد و انچه به انسان رسیده هیچگاه نمی توانسته است به او نرسد .

8 – عرش و کرسی حق است ، خدا از عرش بی نیاز و بر آن محیط است

9 – ما به فربشتگان و پیامبران و کتابهایی که بر رسولان العی فروفرستاده شده است ایمان داریم و گواهی می دهیم که انان بر حقی ناب و آشکار بودند . ما اهل قبله خود را تا هنگامی که به انچه بر پیامبر نازل شده است اعتراف داشته و او را در انچه فرموده و از ان خبر داده است باور داشته باشند مسلمان و مؤمن می نامیم و کسی از اهل قبلله را به گناهی که انجام داده است تکفیر نمی کنیم مگر اینکه ان را حلال و روا بداند . هم می گوییم که با وجود ایمان ارتکاب گناه به گناهکار زیانی نمیرساند .

بنده جز بواسطه انکار آنچه خدا جزو ایمان دانسشته است از ایمان خارج نمی شود و ایمان عبارت است از اقرار به زبان و باور داشتن به دل است و ایمان به لحاظ موضوع – عبارتست از ایمان به خدا و فرشتگان او ، کتابهای او ، فرستادگان او ، روز واپسین ، قدر ، و اینکه خیر و شر تقدیر و شیرین و تلخ ان همه از جانب خداست . اهل کبایر از امت محمد چنانچه برآیین توحید مرده باشند در آتش مخلد نیستند .

10 – ما به کرام الکاتبین ، ملک الموت ،  عذاب قبر ، سوال نکیر و منکر ، رستاخیز ، جزای اعمال ، عرض اعمال ، حساب ، صراط و میزان ایمان داریم و معتقدیم بهشت و دوطخ هم اکون آفریده شده اند و هرگز از بین نمی روند .

11 – افعال بندگان خلقتی از جانب خدا و کسبی از جانب انان است

12 – ما خلافت را پس از پیامبر برای ابوبکر صدیق از باب فضیلت او و تقدم او بر همه امت ، از ان پس برای عمربن خطاب و سپس برای عثمان و سپس برای علی بن ابیطالب می دانیم و عشره مبشره را باور داریم و به – اشرط ساعه –با نشانه های پیشین وقوع قیامت یعی خروج دجال ، نزول عیسی بن مریم از آسمان ، طلوع خورشید از غرب و خروج – دابة الارض –ایمان داریم . دین خدا در آسمان و زمین یکی است و ان اسلام است .

 

( عقاید طحاوی به خوبی نشا می دهد که با عقاید کسانی چون ابن حنبل و ابوالحسن اشعری همخوانی دارد و می توان طحاویه را شاخه ای از اهل ست دانست که در مصر ظهور کرد و زمانی نگذشت که جای خود را به اندیشه اشعری داد )

 

ابوحنیفه سلف ماتریدیه و طحاویه

به طور معمول ابوحنیفه در زمینه های کلام سلف اندیشه دو گروه طحاویه و ماتریدیه که رهبران هر دو گروه از پیروان مذهب فقهی ابوحنیفه بودند دانسته می شود .

در حالی که منابع خستین ابوحنیفه طرفدار اندیشه ارجاء و از سوی اهل حدیث متهم به گرایش جهمیه و در اصول از پیروان این اندیشه است چنانکه پاکتچی می نویسد : " نویسندگان غیرحنفی تا اواخر سامانیان ابوحنیفه را در شمار مرجیان نام می بردند و از دورۀ غزویان با کمرنگ شدن ارجاء حنفی ، فرقه شناسان او را از مرجئه ندانسته و در عداد اهل سنت و جماعت و سواد اعظم شمردند .

اوج نزدیکی تعالیم حنفی و کلام اشعری در کتاب الفقه الاکبر دیده می شود که در ا اثری از ارجاء حفی نیست و داخل شدن قید عمل به ارکان تعریف ایمان یک اعتقاد ضد حنفی است که حتی در کلام ماتریدی دیده نمی شود " .

آنجا که طحاوی عقاید خود را هما عقیده ابوحنیفه می داند ، ای ابوحنیفه هما معتقد به ارجاء و گرایش به جهمیه و معتزله نیست بلکه پیشوایی است که تا حدی هم اندیشۀ ابن حنبل و هم مسلکان او می ماید .

در گزارشها ابوحنیفه همان کسی است که شاگردان خود را از بحث درباره خدا و صفات او باز می دارد و فقط به هما صفات که خدا در متو دینی به خود نسبت داده بسنده کنند و به همین خرسند باشند .

او نیز از بحث درباره صفات با جهم خودداری می کند و برای اجتناب از دشواریهای ناشی از اثبات صفات تصریح می کند :

" صفات نه اوست و نه غیر او " .

-          " به رغم این در مسأله صفات بر این عقیده است که خدا از ازل به اسماء و صفات خود اعم از صفات ذات و صفات فعل ، بوده است " و او دارای صفات هفتگاه حیات ، قدرت ، علم ، کلام ، سمع ف بصر و اراده است . این صفات هما شمار رسمی صفات ذاتی خداوند است که در کلام اهل سنت اعم از شکل اشعری ، ماتریدیه و یا طحاوی آن مورد توجه قرار گرفته است

-          در مسأله صفات خبریه عقیده دارد " مراد از آن لفظ معنای لفظی کلمه که مدلول خاصی باشد نیست ، نمی توا تاصور کرد خداود که خالق مکان است خود متمکن در مکان و مخصور در ا باشد ، او همان جاست که پیش از خلق مکان بوده است . خدا بر عرش نشسته است بدو آنکه این امر ضرورتی را از قِبَل او ایجاب کند و بدون اینکه بر عرش مستقر باشد " .

( ابوحنیفه – در چنین تصویر و تفسیری – به رؤیت خدا از سوی مؤمنان در بهشت و با همی چشم که در بدن است عقیده دارد ، هرچند از دیدگاه او این رؤیت متضمن مکان ، جهت ، بعد ، مشابهت ، کیفیت ، لغت و وصف خاصی نیست . از دیدگاه ابوحنیفه ، کلام خدا یعنی کلام حقیقی او قدیم و قائم بالذات است و قرآن کلام خدا غیرمخلوق است ، هرچند کاغذ مرکب و کتاب حادث هستند )

-          در مسألۀ افعال انسان و جبر و اختیار ضمن انکه ابوحنیفه مردم را از این مبحث برحذر می دارد و خود بر این عقیده است که همه افعال بدگا کسب آنهاست و خدا نیز خالق این افعال است و در عین انکه خدا نه کسی را بر ایمان ناگزیر ساخته و نه به کیفر مجبور کرده و نه کسی را مؤمن و نه کافر آفریده است اما همه افعال بندگان به علم و مشیت و قضا و تقدیر او صورت می پذیرد .

-          در تعریف ایمان معتقد است : ایمان مشتمل بر معرفت ، تصدیق و اقرار است و لازمه اسلام هم تصدیق به جنان و عمل است هم از دیدگاه او نه چنین است که گاه – چنانکه مرجئه می گویند – به حال مؤمنان زیان نمی رساند و نه چنین که – عقیده معتزله – گناهکار لزوماً در آتش دوزخ مخلد باشد ، بلکه خدا کسی را که مرتکب معصیت شده ( البته به استثنای شرک و امثال آن ) و سپس بدون توجه از جهان رفته است یا در آتش گرفتار خواهد ماند و یا مشمول رحمت خود قرار خواهد داد .

درباره این کلیات از عقاید ابوحنیفه عمدتا زاییدۀ دورانی است که برای نزدیک مایاندن اندیشه های کلامی پیروا مذهب حنفی و دیگر مذهبها و به ویژه اهل سنت – در اصطلاح کلامی – تلاشهایی در جریان بوده و از همین روی سرچشمه اصلی این کلیات یعنی الفقه الاکبر تردیدهایی وجود دارد و ممکن است نویسنده آن شخص دیگری بوده و به ابوحنیفه نسبت داده اند .

و از سویی این عقاید با انچه ابن حنبل یا اشعری گویند تفاوت ماهوی دارد و می توان ابوحنیفه را در شمار اندیشه وران مکتب کلامی اهل سنت دانست .بر چنین پایه ای است که طحاوی می تواند او را سلف خویش بداند و سرچشمه اندیشه های خود را به او بازگرداند .