دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ مکتب کلامی اهل سنت ( ماتریدیه )

ماتریدیه

یکی دیگر از شاخه های مکتب کلامی اهل سنت در برابر معتزله و در کنار اشاعره ، فرقه ماتریدیه است .

 

ابومنصور ماتریدی

ابومنصور محمد بن محمد بن محمود ماتریدی انصاری حنفی ، از مشاهیر زادۀ ماترید از آبادیهای مجاور سمرقند است . او در سال 33 هجری درگذشت .

او در مذهب حنفی ، امام و عالم بزرگ کلامی بوده ، بطوریکه در میان حنفی مذهبان به او لقب – اما علم الهدی –داده بودند و چنانکه اشعری پیشوای متکلمان شافعی بوده ، ابومنصورماتریدی هم رئیس متکلمان حنفی است .

در حالی که ماتریدی در مناقشه با آراء معتزله و یاری مذهب کلامی اهل سنت و جماعت از لحاظ زمانی بر اشعری پیشی داشته و افزون بر این بر همین نشو و نما یافته و بر همین اندیشه مرده است ، در حالیکه اشعری برمکتب اعتزال تربیت شده و تا حدود 40 سالگی معتزلی بوده است ، اما پیوسشته نوعی تمایل به کاستن از جایگاه و منزلت ماتردی و مقدم داشتن اشعری به عوان پرچمدار اسلام در برابر بدعتگزار به چشم می خورد .

به طور کلی موارد اختلاف مالتریدیان و اشعریان در مسائل کلامی به این صورت است :

1 – به عقیده ماتریدیان ، حسن و قبح اشیاء و افعال عقلی است برخلاف اشعریان

2 – به عقیده ماتریدیان خدا به کسی تکلیف مالایطاق نمی کند

3 – به عقیده ماتریدیان خداوند عملاً محال است که ظلم کند ، برخلاف اشعریان

4 – به عقیده ماتریدیان تمام افعال خدا مبتنی بر مصالح است

5 – انسان در افعال خود دارای قدرت و اختیار است

6 – به عقیده ماتریدیان ، ایمان کم و زیاد نمی شود

7 – به عقیده ماتریدیان همه وقت ، حتی در حال یأس از حیات هم مقبول است

8 – به عقیده ماتردیان اعادۀ اعراض ممکن نیست

ولی کلام اشعری در این مسائل مخالف کلام ماتریدی است .

 

اگرچه ماتریدی بر مذهب حنفی است ، اما در مواردی جزیی با ابوحیفه اختلاف دارد و نیز با اندیشه کلامی اشعری ابوعذبه در کتابی موارد اختلاف نظر ماهوی بین ابوحنیفه و ماتریدیه از یک سو و اشاعره از سوی دیگر در شش مسأله خلاصه می کند :

1 – در امکان عقلی کیفر دادن بندگان مطیع از سوی خداوند . در این مسأله اشعری امکان عقلی را می پذیرد ولی در عین حال معتقد است به دلیل اخباری که در این باره رسیده شرعاً امکان ان نیست اما ابوحینفه مطلقاً چنین چیزی را ناممکن می داند خواه به لحاظ عقل و خواه به حکم شرع

2 – در وجوب معرفت خداوند . در این مسأله در حالی که اشعری ای وجوب را صرفا شرعی و مستند به ادله سمعی می داند و برای عقل در این حوزه حکمی به وجوب همه رسمیت نمی شناسد ، ابوحنیفه این وجوب را عقلی می داند و در این بخش ماتریدیه به معتزله بسیار نزدیکمی شوند

3 – در مسأله صفات خدا از دیدگاه حنیفه هم صفات ذات و هم صفات فعل قدیم هستند و البته این صفات نه اویند و نه غیر او . این در حالی است که از دیدگاه اشعری صفات ذات قدیم و صفات فعل حادث هستند .

4 – در این مسأله که آیا امکان شنید یا شنیده شدن کلام قائم به ذات خدا وجود دارد یا نه ، در حالی که اشعری این امکان را می پذیرد یکی از اقوال نقل شده از ماتریدی در این خصوص امکان ناچیزبودن شنیدن کلام خدا – یعنی همان کلام حقیقی یا کلام نفسی – است

5 – در مسأله تکلیف به آنچه انجامش را توان بیرون است ( التکلیف بمالایطاق ) ، در حالی که ابوحنیفه آن را از دیدگاه عقل امکان ناپذیر می داند ، اشعری به امکان عقلی آن معتقد است

6 – در مسأله عصمت پیامبران در حالی که همه بر عصمت آنان از کبایر اتفاق دارند ، درباره امکان ارتکاب صغیره از سوی آنان برخی از اشاعره ان را به طور مطلق پذیرفته و برخی نیز آن را در صورت سهو پذیرفته اند ، اما حنیفه هرگونه گناه از سوی پیامبران را خواه گناه کبیره و خواه صغیره را ناممکن دانسته اند .

 

از این شش مسأله که بگذریم در هفت مورد دیگر اختلافات لفظی وجود دارد :

الف ) استثناء در ایمان یا به دیگر سخ لزوم گفتن ان شاء الله ، ا هنگام که شخص می گوید : من مؤمنم .

ب ) امکان تبدیل شدن سعید به شقی و برعکس آن

ج ) این مسأله که آیا به کافر نعمت داده می شود یا نه

د ) اینکه آیا رسالت پیامبران پس از مرگ آنان همچنان می ماند یا مقطع می شود

ه ) این مسأله که آیا میان اراده ( مقصود ارادۀ خداست ) و رضایت و خشودی تلازمی هست یا نه و آیا این امکان وجود دارد که چیزی در عین حال که مورد رضایت خداوند نیست ( برای نمونه کفر ) مراد او باشد و به دیگر سخن به ارادۀ او کسی مرتکب آن شود

و ) مسأله ایمان مقلد و صحت یا عدم صحت آن

ز ) سرانجام مسأله کسب که اشعری آن را بدین نام خوانده و ابوحنیفه نام اختیار برآن نهاده است .

ماتریدی برخلاف اشعری درباره تقدیر و آزادی اراده معتقد است که گناهان آدمی ، گرچهبه اجازۀ اراده خدا انجام می شود ولی به میل و رضای آفریدگار نیستند . ماتریدی گفته : خداوند آدمی را مختار و دارای آزادی اراده آفریده است ، بدین سبب آدمی می تواند این یا آن عمل را به اراده و انتخاب آزاد خویش انجام دهد ، و در مقابل آ اعمال ، پس از مرگ ، پاداش بیند یا مجازات شود و گفته است : خدا آدمی را در کارهای نیک یاری می کند ، ولی در کارهای بد رهایش می سازد .

ماتریدی در مورد ادمی سان بود خدا و صفات او ، تشبیه را رد کرده و ترجیح می داده است که عقیده خود را بصورت منفی اظهار دارد و بگوید در تصور وجود آفریدگار نمی توان حد و مرزی قائل شد و او را نمی توان اندازه گرفت یا شمرد .

اصول ماتریدی همان مقبولیتی را که اصول اشعری در میان شافعیان داشته ، در محافل حنبلیان پیدا کرد و به مرور زمان هر دو مکتب کلامی در میان سنیان برحق و رسمی شمرده شدند .

( اشاعره موقعیتی میانه بین معتزله و محدثان هستند و ماتریدیه میان معتزله و اشاعره )

طرفداران این  نظریه به مواردی از عقاید ماتریدیه که به اندیشه های معتزله نزدیک را با آن متحد است استناد می کند . برای نمونه ابوزهره : " به عقایدی چون امکان درک وجوب معرفت خدا به عقل ، پذیرش حسن و قبح عقلی و توانایی عقل بر درک حسن و قبح برخی چیزها ، بازگشت افعال خدا به حکمت و ابتنای آنها بر حکمت و نتایج اصولی و فقهی مترتب بر این نظریه اشاره می کند " .

در برآیند اندیشه های ماتریدی عقل گرایاه تر وبه دیگر سخن به مکتب اعتزال نزدیکتر است .

 

برخی از ناموران ماتریدی :

1 - ابومعین نسفی : او در میان ماتریدیه جایگاهی مثل باقلانی و غزالی میان اشاعره دارد .

او در سال 508 هجری درگذشت . کتاب تبصرة الادله او پس از کتاب التوحید ماتریدی ، دومین منبع ماتریدیه است .

2 – نجم الدین نسفی : در سال 461 هجری متولد شد و به سال 537 درگذشت .

انچه نسفی در کتاب العقائد اورده مشتمل بر اندیشه هایی از این قبیل است : عقیده به انصاف خداوند به اوصاف واحد ، حی ، قدیم ، قادر ، علیم ، سمیع ، بصیر ، شائی ( دارای مشیت ) و مرید ، عقیده به اینکه خدا دارای صفات ازلی قائم به ذات است و این صفات نه خود اوست و نه غیر او ، عقیده به کلام نفسانی ، عقیده به قدم قرآن یا غیر مخلوق بودن آن ، امکان عقلی رؤیت خدا و نیز اثبات حتمیت آن به نقل ، ایمان به اموری چون عذاب قبر ، سؤال نکیر و منکر ، حوض ، رستاخیز ، میزان ، نامه اعمال ، صراط ، بهشت و دوزخ و جز اینها ، ترک استثناء در دعوی ایمان ، امکان تبدیل شدن سعید به شقی و برعکس ، اشتمال رسولان بر حکمت ، عقیده به کرامات ، عقیده به اینکه ترتیب فضل خلفای اربعه ترتیب تصدی خلافت از سوی آنهاست و عقیده به تفسیر متو دینی بر ظاهر آنها و پذیرش آنها بر همین ظواهر و تکفیر کسانی که معتقد به تأویل هستند .

3 – ابوالبرکات نسفی : او به حافظ الدین ملقب بوده ، در نزدیکی بخارا متولد شد و در 701 هجری درگذشت .