دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ مکتب کلامی اهل سنت ( خوارج )

خوارج

یکی از قدیمی ترین فرقه ها در تاریخ امت اسلامی خوارج است که در آغاز در قالب حزبی سیاسی و در برابر دو حزب دیگر روزگار خود یعنی شیعیان علی و طرفداران معاویه شکل گرفت و بعدها در مسأله داوری مرتکب کبیره بصورت یک گروه کلامی در برابر مرجئه قرار گرفت در منابع مختلف با نامهایی از این قبیل خوانده شده اند :

خوارج : بدان اعتبار که بر علی شوریدند و خروج کردند و یا بدان اعتبار که از کوفه خارج شدند و به اردوی ابن وهب پیوستند

شراة : جمع واژه شاری به معنای فروشنده ، بدان اعتبار که مدعی اد جان خود را به بهای بهشت به خدا فروخته اند

محکمه و حکمیه : بدان سبب که جریان تحکیم را نپذیرفتند و با ردّ داوری مردمان در آنچه از ان خداست حکومت را تنها از آن خدا دانستند

حروریه : بدان سبب که برای نخستین بار در حروراء اردو زدند

مارقه : بدان واسطه که از دین خارج شدند و از راه راست به کژی گراییدند

وهبیین : بدان شان که عبدالله بن وهب راسبی خستین یا از نخستین رهبران این گروه بوده است .

زمینه ها

الف ) حرکت خوارج نماینذه گرایشی بود که در میان گروهی از صحابه پرهیزکار که به – قراء – مشهور شده بودند حکم میراند ، این گروه از اوضاع اجتماعی پیش آمده پس از گسترش فتوحات و نیز توزیع نادرست ثروت ناخشود بودند و به جامعه ای می اندیشیدند که عدل مطلق برآن حکمفرما و از فاصله های طبقاتی دور باشد . این گروه بیش از هر چیز خود را در دیدگاه ویژه شان در مورد امامت نشان می داد زیرا این گروه به انتخاب مطلقاً آزاد امام عقیده داشت و هیچ شرطی برای امام در فرض ضرورت انتخاب قائل نبودند و این رویکرد باعث تعصب شد .

ب ) جنبش خوارج ، همچنین نمایندۀ روح تمرد و سرپیچی از حکومت مرکزی است که بسور سنتی بر قبایل عرب حکمفرما بوده است

ج ) جنبش خوارج تا اندازه ای ریشه در حرکت و اندیشه های غالیان و بطور مشخص سبئیه داشت ، زیرا بخشی یا همه رهبران خوارج بیش از این ، در کنار سبئیه با عثمان مخالفت میکردند و در قتل او همه شریک بودند و این دو گروه از بیم که مبادا بر کشتن عثمان محاکمه شوند از پایان یافتن وضعیت جنگی می ترسیدند و پیوسته در اندیشه بخشیدن به وضعیت جنگ و بحران بودند .

 

اندیشه ها و مشاهیر خوارج

اصول اندیشه ها

1 – تکفیر و استعراض : یکی از نخستین عقاید در آغاز چگونگی داوری دربارۀ مرتکب کبیره است ، تا جایی که نظریه تکفیر را اساسی ترین نکته ای است که خوارج بر آن اتفاق دارند ( برای نمونه کعبی می گوید : آنچه خوارج بر آن اجماع دارند حکم به تکفیر علی ، حکمین ، اصحاب جمل و همه کسانی که حکمیت را پدیرفته اند و سرانجام تکفیر همه گناهکاران است . اشعری نیز می گوید : همین تکفیر و نیز وجوب قیام بر ضد حکمران ستمگر عقیده مشترک همه خوارج است ) .

عقیده خوارج در این باب رودرروی عقاید شیعه ، مرجئه و معتزله است .

شیعیان به تقدیس علی معتقدند ، خوارج او را کافر می دانند و ابن میثم را به سبب کشتن علی می ستایند یا در حالی که مرجئه از تکفیر مرتکب گناه کبیره خودداری می ورزیدند و از همین روی از مقابله با حکمرانان ، هرچند ستمگر باشد ، پرهیز میکردند ، خوارج به سبب عقیده به تکفیر ، قیام بر ضد حکمران گناهکار را واجب می شمردند .

و در حالی که معتزله مرتکب گناه کبیره را در منزلتی میانه و انسانی فاسق می دانند ، خوارج نام مؤمن یا مسلمان را بر او نمی نهند .

در حالی که کسانی چون کعبی و ابن ابی الحدید عقیده به تکفیر همه گناهکاران را عقیده اجماعی خوارج می دانند ، برخی با عمومیت این موضوع مخالفند و مقصود از تکفیر را تنها حکم به کفر عثما علی ، اصحاب جمل ، حکمین و کسانی که به حکمیت تن دادند ، می دانند .

همچنین بغدادی با عمومیت تکفیر گناهکاران در نزد همه خوارج مخالف است و می گوید نجدات  که یکی از فرقه های خوارج هستند با تفاوت گذاشتن میان دو نوع کفر یعنی کفر دین که همان بی اعتقادی به دین است و کفر نعمت که ناسپاسی نسبت به عمتهای خداست اظهار داشته اند : مرتکب کبیره چنانچه در اصول از خوارج باشد به صرف ارتکاب گناه کافر به کفر دین نمی شود و فقط کافر نعمت است .

بغدادی همچنین یادآور می شود گروهی بر این نظرند که حکم به کفر تنها به موجب ارتکاب گناهانی رواست که در قرآن نسبت به آن " وعید"ی آمده است .

( بنابریان از دیدگاه بغدادی خوارج تنها به کفر علی ، عثمان ، اصحاب جمل و حکمین و کسانی که حکمیت و نظر داورها را قبول کردند عقیده دارند ) .

از نظریه عمومی خوارج در باب تکفیر دو فرع سرچشمه می گیرد :

الف  – آکه چنانکه خلیفه یا امام گناهی کبیره انجام دهد مسلمان نیست و از همین روی قیام بر ضد او نه تنها یک حق که اقدامی واجب است

ب – از آن روی که سرزمین تحت حاکمیت چنین امامی نه دارالایمان بلکه دارالکفر است ، ریختن خون مردم عادی ساکن در آن سرزمین و حتی تلف کردن چهارپایان آنان رواست . از دیدگاه خوارج مرتکب گناه کبیره کافر و مرتد است ، توبه وی پذیرفته نمی شود و کشتن او نیز واجب است . از این دیدگاه با عنوان ( استعراض ) یاد شده است .

2 – نظریه خلافت : از دیدگاه خوارج خلیفه تنها از رهگذر انتخاب مشخص می شود و نه تعیین و نص در کار است و نه استخلاف و همانند آ می تواند پایه ای درست برای مشخص کردن خلیفه باشد

( خلیفه هنگامی که از چنین رهگذری انتخاب شود حق دارد از انچه به او واگذاشته شده تنازل کند یا کسی را به تحکیم و داوری در کار حکومت بگمارد .از دیدگاه خوارج قریشی بودن خلیفه شرط نیست و هر کس از هر طایفه و قبیله ای می تواد از رهگذر انتخاب آزاد به امامت برسد . پس از انتخاب امام ، وی رهبر همه مسلمانان است . باید تابع امر خدا باشد و چنانچه از فرمان خدا سرپیچی کند عزل او واجب است .

( خوارج – بیش از این نظریه – عقیده داشتند خلافت ابوبکر و عمر و نیز خلافت عثمان در سالهای نخست آن درست است و در سالهای باقیمانده و پس از انکه به بدعت آلوده شده ، عزل او واجب بوده است و همچنین خلافت علی پذیرفته و صحیح است اما او در جریان حکمیت خطا کرده و به همین سبب کافر شده است )

افزون بر اینها اندیشه برابری میان عرب و موالی در حقوق و تکالیف یا خلود گناهکاران در دوزخ را به این گروه نسبت داده اند .

 

فرقه های خوارج

بر اساس تقسیم بدی شهرستانی :

1 – محکمه اولی : این فرقه در حقیقت هستۀ آغازین خوارج است و مقصود از ان ، کسانی هستند که در هگام بازگشت علی از جنگ صفین بدان سبب که به حکمیت اعتراض داشتند از بازگشت سرباز زدند و در حروراء منزل کردند .

این گروه از ان روی که می گفتند حکمی مگر برای خدا نیست و باید به آنچه خدا در قرآن فرموده است حکم کیم ، محکمّه نامیده شدند اما چو نام محکمه بر کل خوارج نیز نهاده شده بود ، برای باز شناختن قید – اولی – به آن افزوده شد .

 

دو اندیشه نخستین خوارج را به این گروه نسبت داده اند :

الف - ایکه امامت را در غیر قریش نیز روا دانستند و گفتند : هر کس مردم او را برگزینند و در میان انان بخه عدالت رفتار کند امام است و اگر همین امام از دادورزی روی برتابد باید بر ضد او قیام کرد

ب -  اینکه علی را در پذیرش حکمیت خطاکار دانستند

اینان عثمان رزا نیز در سالهای دوره دوم حکمرانی خطاکار می شمردند و بر اصحاب جمل و صفین خرده می گرفتند .

محکمه اولی با عبدالله بن وهب راسبی به عنوان نخستین پیشوای خوارج بیعت کردند و او نخستین کسی است که قائل به نظریه تحکیم یعنی رجوع به قرآن و نقد حکمیت در پایان نبرد صفین بود .

می گویند او اهل عبادتهای فراوان بود تا جایی که او را به سبب پینه ای که بر پیشانی و کف دستان و زاوها بسته بود ذوالثفنات نامیدند و در نبرد نهروان در 38 هجری به قتل رسید

پس از شکست نهروانیان و نجات شمار اندکی از آنان ، دو تن به عما ، دو تن به کرمان ، دو تن به سجستان و دو تن به جزیره و یک نفر به تل مورون در یمن گریخت و بدین سان بذر اندیشه های خوارج در سرزمینها افشانده شد .

2 - ازارقه : این نام را بر پیروان " ابوراشد نافع بن ازرق " نهاده اند . نام کامل او ابوراشد نافع بن ازرق بن قیس بن نهار است و نسب وی به خاندان حنیفه میرسد .

تندروی ازرق تا انجا ادامه داشت که نظریه ( استعراض ) را مطرح کرد . او در سال 65 هجری در جنگ کشته شد .

اندیشه های گروه ازارقه :

1 - تندروی در تکفیر علی تا جایی که مدعی شدند آیۀ ( و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا ) درباره علی به معنای ( و از آدمیان کسی هست که سخنش در زندگانی دنیا تو را ناخوشایند افتد ) و آیۀ ( و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله ) به معنی ( و از آدمیان کسی هست که جان خویش به بهای جستن خشنودی خدا بفروشد ) درباره ابن ملجم نازل شده است .

2 – حکم به تکفیر قعده خوارج یعنی گروهی از خوارج که از پیکار خودداری ورزیدند و در بصره مانند ( قیام بر ضد حکرانان اموی ) از دیدگاه ازارقه کشتن چنین کسانی روا بود . آنان همچنین کسانی را که به لشکر ازارقه می پیوستند می آزمودند . این محنه بدین ترتیب بود که اسیری از مخالفان را در اختیار وی قرار می دادند تا او را بکشد . اگر این کار را انجام می داد به صحت دعوی او پی می بردند وگرنه خود او را می کشتند .

3 – روا دانستن قتل زنان و کودکان غیرخوارج

4 – حکم به استناد ظواهر قرآن ، بر این اساس ساقط دانستن رجم و اسقاط حد قذف از کسانی که قذف به مردان زنند و ثبوت آن برای کسانی که به زنان محصن نسبت زنا دهند .

5 – دوزخی دانستن اطفال مشرکان در کنار پدرانشان

6 – جایز ندانستن تقیه

7 – روا داشتن اینکه خدا پیتامبری را برگزیند که پیشتر کافر بوده است و یا پس از نبوت کافر شود

8 – اجماع بر اینکه هرکس گناه کبیره ای انجام دهد کافر است و از دین به کلی خارج شده و از همین روی در کنار کافران پیوسته در آتش دوزخ خواهد بود .

 

3 – نجدات :

نجدات یا نجدیه یا عاذریه نامی است که بر پیروان نجدة بن عامر حنفی نهاده اند .

اندیشه های نجدات

1 – آنان عقیده داشتند دین بر دو بخش است : بخشی از ا در هر شرایطی لازم و واجب است و مخالفت با ا حتی از جهل بخشوده نیست . این بخش اموری چون شناخت خدا و پیامبران و پذیرش کلی انچه از جانب خدا نازل شده و همچنین محترم دانستن جان و مال مسلمانان و نیز حرام شمردن غصب را در بر می گیرد . اما بخشی دیگر شامل هر چیزی جز اینهاست و در این باره خطای ناشی از جهل بخشوده است . از همین روی در این بخش بر – مجتهد مخطی – گناهی نیست و هر که او را گناهکار پندارد خود کافر است .

2 – انان هر کس را از هجرت به دیار انان خودداری ورزد منافق می خوانده اند

3 – از انان نقل شده که جان و مال ساکنان ( دارالتقیه ) را مشروط به اینکه از جماعت ایشان نباشند روا می پنداشته و از گناهکاران جماعت خود طرفداری می کرده اند

4 – انان همچین بر این گمان بوده اند که هر کس گناهی صغیره انجام دهد اما بر ان اصرار داشته باشد مشرک است ، در حالی که اگر کسی برگناه اصرار نداشته باشد هرچند گناه او کبیره هم باشد مشرک نیست .

5 – به انان نسبت داده اند که گویند : انتخاب امام از سوی مردم لازم نیست و آنان تنها وظیفه دارند خود حق را در روابط با همدیگر پاس بدارند

6 – انان به حد میگساری عقیده نداشتند ، شاید از ا روی که در قرآ چنین حدی بطور مشخص سخن به میان نیامده است .

جدات را دارای سه فرقه دانسته اند :

الف -  گروهی با عطیة بن اسود حنفی همراه شدند و عطویه نام گرفتند .

ب -  گروهی به ابوفدیک گرویدند و همین گروه بود که نجد را به قتل رساند . این گروه را به نام رهبرشان فدیکیه خوانده اند

ج -  گروهی که رفتارهای نجده را درست دانستند ، این گروه همان است که نجدات به واسطه انان عاذریه نام گرفتند .

4 – بیهسیه :

این نام را بر پیروان ابوبیهس هیصم بن جابر نهاده اند . برخی این فرقه را مستقل دانسته و برخی آن را انشعابی از اباضیه می دانند .

عقاید بیهسیه

1 – هیچ کس مسلمان نیست مگر انکه به شناخت خدا و پیامبر و کلیات انچه پیامبر اورده است و نیز به ولایت اولیای خدا و بزاری جستن از دشمنان خدا اقرار بدارد ، از دیدگاه این فرقه اگر کسی گناهی انجام دهد و بر او به کفر حکم نمی کنیم تا هنگامی که نزد والی برده شود و حد بخورد . چنین کسی را پیش از ان که وضعیتش نزد والی به داوری گذاشته شود نه مؤمن می نامیم و نه کافر می خوانیم .

2 – از دیدگاه این گروه ، بسان قدریه ، انسان در افعال خود مختار است و قدرت بر فعل به او داده شده است .

3 – این گروه ، ابراهیمیه ، میمونیه و واقفه را تکفیر میکردند . میمون را از ان روی کافر می دانستند که خرید کنیزان را در دارالتقیه از کافران قوم حرام دانسته است ، ابراهیم را از ان روی که از واقفه تبری نجسته است و واقفه را بدان سبب که از نادرستی عقیده میمون و درستی عقیده ابراهیم آگاهی نیافته اند .

 

فرقه های بیهسیه

الف ) عوفیه یا عونیه : که خود دو گروه می شود

-          گروهی که می گفتند : هر کس از دارالهجره برگردد و از جهاد دست شوید باید از او تبری جست

-           گروهی که می گفتند : از چنین کسی تبری نمی جوییم ، زیرا کاری انجام داده اند که برایشان مباح بوده است . البته دو گروه بر این اتفاق نظر داشتند که اگر امام کافر شود رعیت نیز همه کافر شوند .

ب ) اصحاب تفسیر : پیروان حکم بن مروان کوفی که عقیده داشتند هرکس بر ضد مسلمانان گواهی دهد شهادت او تنها در صورتی پذیرفته است که چگونگی انجام فعلی را که بر ان گواهی می دهد بیان کند . اما در گزارش شهرستانی مقصود از عقیده اهل تفسیر ان است که هر کس شهادتی دهد موظف است کیفیت ان را بیان دارد و تفسیر کند .

ج )  اصحاب سؤال یا شبیبیه : پیروان ابوضحاک شبیب بن یزید بن ابن نعیم شیبانی

پیروا شبیب معتقد بودند هر کس به یگانگی خدا و پیامبری محمد گواهی دهد ، اولیای خدا را دوست بدارد و از دشمنان برائت جوید و به کلیت آن چه از جانب خدا رسیده اقرار داشته باشد مسلمان است ، هر چند کلام اسلام را نداند .

این عقیده با عقاید مرجئه همخوانی دارد وبرخی این فرقه را مرجئه خوارج نامیدند .

 

5 – عجارده :

این نام را بر پیروان عبدالکریم عجرد نهاده اند .

 

عقاید عجارده

آان بر خلاف بیهسیه عقیده داشته اند لازم است از اطفال برائت جسته شود تا انکه به سن بلوغ برسند و در این هنگام به اسلام دعوت شوند . نتیجه طبیعی این نظریه ان بود که اگر کسی از خوارج فرد نابالغی از غیر این جماعت را می کشت از آن روی که مقتول هنوز حکماً مسلمان نبوده و این عنوان بر او اطلاق نمی شده بر قاتل قصاص و دیه ای نبود .

انان در نظریه ای دیگر برخلاف ازارقه معتقد بودند اموال مخالفان پیش از انکه کشته شوند فی ء و غنیمت نیست .

پیروان این فرقه همچنین از-  قعده – مشروط به ان که به دیانت معروف باشند برائت نمی جستند و هجرت را نه یک واجب بلکه یک فضیلت می شمردند و ارتکاب کبیره را موجب کفر می دانستند و این فرقه سوره یوسف را جزو قرآن ندانسته و وجود داستانی از این نوع را در قرآن روا نپنداشته اند .

فرقه های عجارده

خازمیه – میمونیه – شعیبیه – حمزیه – خلفیه – صلتیه – معلومیه و مجهولیه – ثعالبه ( که خود به چندین گروه قسمت شد : اخنسیه – معبدیه – رشیدیه – شیبانیه – مکرمیه – بدعیه )

 

6 – صفریه

این فرقه که ان را گاه زیادیه نیز نامیده اند یکی از سه فرقه بزرگ خوارج و بدین لحاظ در ردیف ازارقه و اباضیه و حدی میانه بین این دو گروه است . در مقایسه با اباضیه فرقه ای میانه رو و در مقایسه با ازارقه فرقه ای تاندرو به شمار می رود . پایه گذاران این فرقه را عبیدة بن قبیص ، زیاد بن اصفر و نعمان بن صفر دانسته اند .

 

اندیشه های صفریه

1 – این گروه به تکفیر – قعده – اعتقاد نداشتند ، مشروط بر اینکه آنان در دین و باور همرأی این گروه باشند

2 – هرچند مرتکبان برخی از کبیره ها را کافر می دانستند ، اما استعراض را نمی پذیرفتند و کشتن زنان و کودکان مخالفان ، از اهل قبله روا نمی شمردند و حتی دست کشیدن از جنگ با مسلمانان را جایز می دانستند

در نظریه این گروه درباره کبیره و تکفیر میان دو نوع گناه تفاوت نهاده می شد : آندسته از گناهانی که از ان اندازه بزرگ هستند که خدا برای انها حدی مقرر نفرموده است همانند ترک نماز و روزه و از این قبیل ، موجب کفر است و هر کس مرتکب انها شود کافر است . اما گناهانی چون زنا و سرقت که نسبتاً کوچکتر هستند و در شرع برای انها حدی مقرر داشته شده است موجب کفر نیستند و تنها می توان شخص را متصف به عنوانی دانست که از نام همان گناه انتزاع می شود .

3 – این گروه تقیه را ، البته نه در عمل بلکه در قول جایز می داسنتند

4 – صفریه ، رجم را ساقط شده نمی دانستند و ان راپذیرفته بودند

5 – به ضحاک بن قیس نسبت داده شده که ازدواج زنان مسلمان با کافران اهل قبله ( مقصود از کارفان مسلمانی است که مرتکب گناه کبیره از وعی که موجب تکفیر است شده اند ) را جایز می دانسته و معتقد بوده است شرک بر دو نوع است : یکی اطاعت شیطا است و دیگری فرمان بردن از بتان و کفر نیز بر دو وع است : کفر به انکار نعمت و کفر به انکار ربوبیت .

البته برائت هم دو نوع است : نسبت به گناهکارانی که مرتکب گناهان موجب تکفیر شده اند واجب است و نسبت به گناهانی که تنها مرتکب گناهی شده اند که موجب حد شرعی است مستحب .

 

فرقه های صفریه

این انشعابها سه گروه است

-          گروهی بسان ازارقه هر کسی را که مرتکب هر وع گناه کبیره شود کافر دانستند

-          گروهی که تنها گناهان فاقد حد شرعی را موجب تکفیر دانستند

-          گروهی که معتقد بود گناه در صورتی که به موجب آن عملاً حدی جاری شود موجب تکفیر است

 

7 – اباضیه

این فرقه یکی از شاخه های گسترده و ماندگار خوارج است و نام ان را از عبدالله بن اباض گرفته است

هرچند بطور سنتی ابن اباض را پایه گذار فرقه اباضیه می دانند اما ظاهرا ریشه اندیشه خوارج میانه رو به ابوبلال مرداس بن ادیه تمیمی باز میگردد که رهبری گروه معتدل خوارج بصره را که به جواز تقیه و وانهادن جهاد عقیده داشتند و ( قعده ) نامیده شدند در اختیار داشت . برخی نیز جابر بن یزید راسازمان دهنده واقعی فرقه مغرفی کرده اند ( فرقه اباضیه ) .

عبدالله بن اباض از تابعین بود و در 80 هجری درگذشت . از او به عنوان ( امام اهل تحقیق ) ، ( امام المسلمین ) و ( امام القوم ) یاد شده و با اندیشه های تندروانه موافق نبود از همین روی احتمالاً به امیر رسیدن به سازشی با خلیفه وقت عبدالملک مروان از جهاد خودداری ورزیده . او مناظره هایی بر ضد خوارج افراطی داشته و راه خود را از انان جدا ساخته است .

( برخی این جدایی را آنقدر گسترده و دیرین می دانند که معتقدند اصولا نام خوارج به همان گروههای تندرو و عمدتا ازارقه اختصاص دارد و میانه روانی که ابوبلال ، ابن اباض و جابربن یزید رهبریشان کرده اند به معنای اصطلاحی خوارج نیستند .امروز نیز اباضیان عمان و شمال آفریقا این نام را خوش نمی دارند )

پس از ابن اباض رهبری گروه به جابر بن یزید رسید . او از خوف عمان است و از شاگردان برجسته ابن عباس و در ردیف حسن بصری و ابن سیرین بوده و در سال 93 هجری درگذشت .

بعد از جابر رهبری اباضیه به ابوعبیده مسلم ب ابی کریمه تمیمی رسید . او در 160 هجری درگذشت و پس از او ابوعمروربیع بن حبیب رهبر اباضیه شد .

اکنون جمعیتهایی از اباضیه در عمان ، آفریقای شرقی ، بخشهایی از لیبی به ویژه جبل نفوسه و زواغه و جنوب الجزایر بویژه ورقله و میزاب برجای مانده اند و در عمان اکثریتی را بدست اورده اند .

 

اندیشه های اباضیه :

1 – در مسأله شرک و توحید و اسلام و تکفیر برخلاف تندروانی چون ازارقه که مرتمکب کبیره را به هر شکل کافر و مشرک و ریختن خون او را روا می دانند ، براین عقیده اند که شرک تنها به دروغ پنداشتن خداوند ، اکار وجهی از توحید ، انکار چیزی از قرآن و حلال دانستن حرام منصوص یا حرام شمردن حلال منصوص است و جز این موجب کفر نمی شود . پس اگر مرتکب کبیره را کافر نیز گفته باشند مقصود از این کفر ، کفران و ناسپاسی در برابر نعمتهای خداوند است . البته از دیدگاه این گروه اگر کسی بر گناه اصرار داشته باشند بواسطه این اصرار منافق و کافر – یعنی کافر نعمت – است .

شهرستانی در مورد عقاید انها می نوید : ( مخالفان ما از اهل قبله کافر غیرمشرکند ، ازدواج با اها جایز است ، ارث بردن از اان یا ارث گذاشتن برای انان رواست ، به غنیمت دراوردن داراییهای انان اعم از سلاح و توشه و مرکب تنها به هنگام جنگ جایز و در غیر این صورت حرام است و اسیر کردن انان به صورت غافلگیرانه حرام است ، مگر پس از انکه جنگ برپا شده و برانان اتمام حجت نیز شده باشد ) .

بنابر گزارش شهرستانی ، اباضیه عقیده دارند که سرزمین مخالفانشان ، از اهل قبله ، ( دارالتوحید ) و فقط اردوی سلطان یا حکمران مخالف آنان ( دار بغی ) است . اباضیه به دلیل چنین نگرشی گواهی مخالفان را نسبت به همدیگر مقبول و نافذ دانستند

2 – اباضیه در مسأله ایمان و ارتباط ان با عمل بسان دیگر گروههای خوارج ، عمل را بخشی از ایمان دانسته اندو از این رو در برابر گروههای طرفدار اندیشه اندیشه ارجاء قرار می گیرند .

3 – دیدگاه اباضیه در مباحثی چون اسماء و صفات گاه به مذهبهایی چون مالکیه نزدیک می شود و اسماء و صفات را توفیقی می داند و گاه به اندیشه معتزله نزدیک می شود و صفات را عین ذات خدا می شمرد ، این خود سبب شده که هم از تفاوت نداشتن اندیشه های اباضیه و مالکیه و از طرفی اثرپذیرفته از معتزله سخن به میان آید مثل عقیده به خلق قرآن .

4 – این گروه بسان محکمه اولی وجود امامت را ضروری نمی دانستند . از دیدگاه انان حالتی که در ان به دلیل شرایط نامساعد امامتی وجود دارد ، دوره ( کتمان ) و حالتی که در آن امامتی شکل می گیرد دوره یا حالت ( ظهور ) است و امامی که چنین انتخاب شود امام البیعه یا امام الظهور نامند .

شاید زمینه انکار امامت از سوی خوارج ان باشد که جنگهای آغاز شده از نیمه اول قرن اول را بر سر اهداف دنیوی و گسترش حوزه حکمرانی می دانستند و این در حالی بود که از دیگر سوی خود به جامعه و امامتی به شدت آرمانگرا که برپایه انتخاب آزاد استوار است می اندیشیدند .

البته اباضیه با وجود این برای امام شرط می دانند که از کمالهای اخلاقی برخوردار و انسانی صدوق ، وفادار ، گشاده دست ، مهربان ، پاک ، فروتن ، بردبار و پیراسته از آزمندی باشد . چنین امامی است که اطاعتش بر مردم واجب است و اگر از راه راست بیرون رود باید بر ضد او قیام کرد .

از دیدگاه انان امامان بردو نوعند : امام شادی ، و ان در هنگامی است که دوره کشورگشایی باشد ، و امام دفاعی یا مدافعی که در دورا ضعف وظیفه دفاع از اباضیان را بر عهده دارد .

هر چند انان بوجود امامان متعدد در سرزمیهای متفاوت در یک زمان معتقد شده و این را در عمل نیز پدیرفته اند ، اما اندیشه آرمانی انان برپایی امامتی جهانی است .

اباضیه در عرصه فقه نیز یگانه شاخه از خوارج است که دارای فقهی مستقل بود و امروزه فقه اباضی در کنار دیگر مذاهب عمده یعنی مذاهب چهارگانه اهل سنت و نیز دو مذهب فقهی شیعه یعنی فقه امامی و فقه زیدی و نیز مسلک فقهی ظاهریه مطرح می شود .

مسلک فقهی اباضی عمدتاً به جابربن زید نسبت داده می شود و آن را مذهبی میانه رو مبتنی بر منابع استباطی کتاب ، سنت ، اجماع ، قیاس و استدلال دانسته اند ، با این قید که در این مذهب ، استدلال اموری چون استصحاب ، مصالح مرسله و استحسان را نیز در بر می گیرد

 

فرقه های اباضیه

1 – وهبیه : این شاخه مهمترین شاخه اباضیه و شاخه ای معتدل است که تا زما حاضر نیز به حیات خویش ادامه داده و نام اهل ادعوة یا اهل المذهب را بر خود نهاده است . پیدایی ای فرقه را به وفاداری گروهی از اباضیان بر امامت عبدالوهاب بازگردانده اند .

2 – حارثیه : پایه گزار این شاخه حمزه کوفی است که از ابوعبیده جدا شد و در باب افعال انسان به اندیشۀ معتزلیان گرایید . البته این فرقه را به یکی از همراهان و همرأیان حمزه یعنی حارث بن اسد منسوب کرده اند .

3 طریقیه : این فرقه را عبدالله بن طریف که از یاران طالب الحق عبدالله بن یحیی بود در حدود سال 129 هجری در عربسیتان جوبی پایه گذارد . در نیمه اول سده سوم این فرقه در کنار وهبیه و شهبیه یا نکّار یکی از سه فرقه اصلی در شرق بوده است

4 – نکّار : این فرقه که از آن با نامهای نکات ، عمریه ، شعبیه ، ملحده ، یزیدیه ، و مستاوه نیز یاد شده و پیروانش خود را محبوبیون نامیده اند . یکی از شاخه های اصلی خوارج در شمال آفریقاست که در پی اعتراض گروهی از انان به عبدالرحمن بن رستم و در انتقاد آنان از سپردن ولایتعهدی از سوی او به پسرش عبدالوهاب شکل گرفت . رهبر این گروه یزیدبن فندیق بود و از رهبران دیگری چون ابوعمار عبدالحمید اعمی و ابویزید مخلد بن کیداد نیز برای این گروه یاد شده است . رهبران نکار در دوره حکمرانی عبدالوهاب توانستند یکبار بر او پیروزشوند و تاهرت را در اختیار گرفتند .

از دیدگاه نکّار ، با وجود افضل امامت مفضول صحیح نیست و امامت تنها با حفظ همان شروطی که در موقع بیعت با او قرار داده شده و شرط صحت بیعت آغازین با او بوده است صحیح است و در صورت از میان رفتن این شروط امامت نیز باطل می شود

5 – فاثیه : این فرقه منسوب به فرج بن نصر معروف به نفاث است  که بر افلج بن عبدالوهاب ، امام رستمیان خرده می گرفت که از اصول و ارزشهای معنوی اباضیان فاصله گرفته است . امروزه بقایایی از ان با نام نغاتی در عغریان و جبل نفوسه هستند

6 – خلفیه : این فرقه با خاستگاه سیاسی محض در حدود اواخر سده دوم از سوی خلف بن سمج بن ابی الخطاب عبدالاعلی و همزمان با امامت عبدالوهاب شکل گرفت . جنبش خلف در دورا امامت افلج جانشین عبدالوهاب سرکوب شد اما باقیمادگان ان تا مدتها بعد به حیات خود ادامه دادد و به ویژه در شمال غرب طرابلس فراوان بودند .

7 – عمریه : این فرقه احتمالا در نیمه اول سده دوم توسط عیسی بن عمر یا عمیر پایه گذاری شد . تعالیم این فرقه با وهبیه اختلاف فراوانی داشته و این گروه که در آفریقای شمالی دارای طرفدار بوده قران را به روایت عبدالله بن مسعود به رسمیت می شناخته اند .

8 – حسنیه یا حسینیه : این نام بر پیروان احمد بن حسین طرابلسی اباضی که در سده سوم میزیسته و دیوان او در سده چهارم در ورقله معروف بوده نهاده شده است . پیروان این فرقه در سده ششم هنوز در برخی از نواحی شرق جبل نفوسه وجود داشته اند .

9 – فرثیه : این نام بر پیروان سلیمان بن یعقوب بن افلح نهاده شده است که خوردن رودۀ بزرگ گوسفند ( فرث ) را حرام میدانست و بدین مناسبت این فرقه را فرثیه نامیدند .

10 – سکاکیه : این نام فرقه محدودی از اباضیه در قنطراره بوئده است که اذان و نماز جماعت را بدعت دانسته و منکر سنت بوده و از این روی از سوی وهبیان مشرک خوانده شده اند . این گروه در سدۀ پنجم بکلی از میان رفته است .

11 – حفصیه : پیروان حفص بن ابی مقدام که معتقد بود میان ایمان و شرک مرتبه ای دیگر هست و آن ( معرفة الله ) است

12 – یزیدیه : نام فرقه دیگری از فرقه های اباضیه و البته جدا از نکّار است . این گروه خود را ازر پیروان محکمّه اولی قلمداد میکرده اند . هر گناهی را اعم از صغیره و کبیره موجب شرک می دانستند و می گفته اند : خدا پیامبری از عجم برخواهد انگیخت ، و کتاب کامل بر او فرو خواهد فرستاد و او نیز شریعت تازه ای خواهد آورد .

13 – اصحاب طاعة لایراد بهاالله : این شاخه از گروههای اثرپذیرفته از اموزه های معتزله است و از همی روی نظریه انان درباره ( طاعتی که مقصود از ان خدا نیست ) را بر مسلک ابوالهذیل دانسته اند . . پیدایی این فرقه پس از نیمه قرن سوم بوده است .

 

این فشرده ای از فرقه های اباضیه است که عمدتا در شمال آفریقا رخ نموده و امروزه عمدتا فرقه وهبیه به حیات خود ادامه می دهد .