دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ مذهب مالکی

مذهب مالکی

بنیانگذار ان مذهب ، مالک بن انس بن مالک است . او در سال 95 هجری متولد شد و پس از 84 سال زندگی در 179 هجری درگذشت .

 

روش فقهی

مالک پیشوای مکتب ( اهل حدیث ) بود و اصول و مباحثی که مالک فقه خود را از انها استخراج و استنباط میکرد به طور کلی چهار اصل بود 1 – قران    2 – سنت    3 – اجماع       4 – قیاس

1 – مالک قران را پایۀ اساسی فقه خود قرار داده و نص ، ظاهر ، عموم و خصوص آن را حجت می دانست

2 – سنت : سنت بطورکلی برحدیث و کردار پیامبر و اعمال مردم مدینه ، به خصوص صحابه و تابعین اطلاق می شده است و مالک سنت ، بویژه حدیث را مبیّن و مفسر آیات مجمل قرآ می شمرده است و می دانست که قرات شامل کلی شریعت اسلام است و معتقد بوده است که سنت راه استواری است برای فهم معانی آن ، از این رو فهم درست قرآن ، بدون کمک گرفتن از سنت ، صحیح نیست .

مالک احادیث متواتر و مستفیض را قبول میکرد ، ولی خبر واحد را به شرط موثق بود راوی آن می پذیرفت . در غیر اینصورت قیاس را بر ا ترجیح می داد .

مالک در موارد نبودن نص قرآن و سنت ، به فتوای صحابه و عمل مردم مدینه متوسل می شده است یعنی عمل مردم مدینه را بر قیاس ترجیح می داد .

ماکل اجماع را نیز به عنوان سنت مورد اکار قرار می داد و اجماع را چین تعریف میکرده است : اجماع آن است که قول اهل فقه و علما بر آن جمع شود و در ان اختلافی نکرده باشند

با اینکه اجماع جزء سنت است ولی پیروا مالک ان را اصلی مستقل شمرده اند .

با اینکه مالک پیشوای اهل حدیث و مخالف بکاربردن قیاس بود ، در مواقعی که ناچار بود از ان استفاده میکرد ، او در میان اقسام قیاس ، ( قیاس منصوص العلت ) را بکار می برد ، وقتی از قیاس استفاده میکرد که نصی از قران و سنت نمی یافت .

او از میان خبر واحد و قیاس ، قیاس را ترجیح می داد .

 

عقاید کلامی مالک

مالک درباره معنای ایمان معتقد بوده که ان عبارت از قول و عمل است و مرتکبان را مانند معتزله و خوارج ، مستحق عذاب ابدی نمی دانست ، بلکه مانند مرجئه معتقد به اغماض بود .

مالک با قدریه که ادعا میکردد انسان خود افعالش را می آفریند ، و در انجام آنها آزاد است ، ستیزه جویی میکرد ، و از اظهارگفتار اها خودداری و مردم را از مجالست با اها نهی میکرد . ماکل معتقد به قدیم بود قران بوده و می گفته : قرآن کلام خداست ، هرکس ان را مخلوق بداند ، باید محبوس شود تا توبه کند . مالک در رد مسألۀ رؤیت خدا ، ماند اشاعره ، معتقد بوده است که مطابق ظواهر آیات قرا ، خدا را می توا دید اما در اخرت .

مالک در مورد آیه : ( خدا بر عرش استوار شده است ) می گفته : برامدن خدا بر عرش معلوم و کیفیت ان مجهول است و ایمان داشتن به ان واجب و سؤال از چگونگی ا بدعت است .

مالک در مورد امامت و خلافت ماد هم کیشان خود از اهل سنت ، معتقد بود که ا به وسیله بیعت اهل مدینه و مکه ثابت می شود و عقیده داشت درباره خلافت کسی از پایمبر نص و وصیتی نشنیده است .

( پیروان مذهب مالکی در مسائل کلامی پیرو مکتب و عقاید اشعری هستند ) . این مذهب به تدریج در مقابل مذهب شافعی عقب نشیی کرد و اکو در کشورهای شمال آفریقا رواج دارد .