دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ قدریه

قدریه

اصطلاح قدریه بر هر دو طایفه طرفدارا اختیار و طرفداران جبر اطلاق گردیده اما عمدتا درمنابع اهل سنت عنوان قدریه به گروه طرفدار اختیار محدود شده است .

گروهی از مسلمانان این اندیشه را مطرح کردند که انسان در افعال و اعمال خود راهی از پیش تعیین شده می پیماید ، بلکه به اختیار خویش گام بر می دارد و از این روی در برابر آنچه می کند مسئول است .

ذهبی میگوید : ( در اواخر صحابه قدریه ظهور کردند و پس از ان در اثنای دوران تابعین ؛ معتزله در بصره و جهمیه و مجسمه در خراسان شکل گرفتندوپس از 200 سال از هجرت ، اهل سنت – مقصود اشاعره است – رخ نمودند ). 

بغدادی و شهرستانی نیز می گویند : ( در دوره متاخرین صحابه اندیشه قدریه ظهور کرده و معبدجهنی و غیلان دمشقی پرچمدار آن بوده اند ).

از همان آغاز با عقاید قدریه از طرف صحابه و تابعی مخالفت شد . کسانی مثل : " عبدالله بن عمرجابربن عبدالله ابن عباسانس بن مالکعبدالله بن اوفیعقبة بن عامر و دیگران ... " .

اگرچه قدریه فرقه ای دیرین و نخستین است ، اما عمر این فرقه کوتاه بود و هم این فرقه و هم ای فرقه جهمیه – عمدتاً قدریه – جای خود را به معتزله داده اند .

به همین دلیل در کتابهای تاریخی مقصود از قدریه در معنای عام آن معتزله است ، بدان اعتبار که در اعتقاد به قادربودن انسان بر ایجاد افعال و مختار بودن و مسئول بودن او در اعمال خود با قدریه همرأی شده اند .

در مورد جهمیه نه از آنروی که معتقد به اختیارند ، بلکه از آن روی که در مسأله فی صفات ازلی از خداوند و در مسأله مخلوق بودن قرآن با معتزله همرأی هستند .

 

اندیشه ها

آراء بنیادی قدریه همان دیدگاههای معبد و غیلان است که از نفی جبر می گفتند . منادی تفویض و اختیار بودند .

1 ) محوری ترین اندیشه مسأله اختیار : آنان می گفتند که انسان در اعمال خود راهی از پیش تعیین شده را نمی پیماید ، بلکه به اختیار وانتخاب خودکاری را انجام می دهد و از همین روی در برابر آن چه می کند یا نمی کند مسئول است .

همین عقیده بود که بر دستگاه اموی سنگین می امده و راه را بر توجیه اعمال آنان بدین عنوان که تقدیر خداوند است می بست ( معبد جهنی و غیلان دمشقی به فرمان خلیفگان اموی اعدام شدند ، معبد در دوران حکمرانی حجاج ب یوسف بر عراق و به فرمان عبدالملک بن مروان کشته شد و غیلان نیز در روزگار هشام و ظاهراً به استناد فتوای اوزاعی کشته شد .

2 ) قدریه همچنین ایمان را شناخت اکتسابی خداوند می دانستند و معتقد بودند خداوند با کسی از آفریدگان همانندی ندارد و کلام او نیز محدث و مخلوق است .

3 ) این گروه در برابر تفاوت نژادی میان عرب و موالی یا وابستگان موضع میگرفتند و به برابری مسلمانها در حقوق و تکالیف عقیده داشتنتد و با تیعیض هایی که بر ضد مسلمانان غیرعرب روا داشته می شد مخالفت ورزیدند .

4 ) قدریه در چهارچوب همین نگرش معتقد بودند امامت و خلافت منحصر به قریش و عرب نیست و این خداوند نیست که کسی را به خلافت بر مردم می نگارد ، بلکه خلافت در بی مسلمانان شورایی است و خلیفگان می توانند مدعی شوند حکمرانی انان به تقدیر خداوند و به ارادۀ ازلی اوست .

( حسن بصری در دوره ای ازحیات خود معتقد به مبانی قدریه بوده است و بعد از این عقیده دست بداشت و مردم را نهی کرد ) .

 

رجالی که منادی قدریه بوده اند در دو طایفه جای داده می شوند :

طایفه نخست : قدریه ای که به مخلوق بود قرآن و نفی ازلیت آن عقیده داشتند و بعدها به جهمیه مشهور شدد . نخستین مشاهیر این گروه جهدبن درهم است که جهم بن صفوان از شاگردان مشهور اوست .

هر چند جعد و جهم از این نظر که قائل به خلق قرآ بودد و این یکی از نظریه های محوری معتزله و قدریه است در شمار قدریه دانسته شده اند اما از سویی دیگر از آن روی که جعد در عین حال به جبر نیز عقیده داشت از او در ذیل جبریۀ نخستین بحث می شود و جهم نیز پیشوای طایفه ای جداگانه به نام جهمیه است .

طایفه دوم : قدریه ای که به اختیار برای انسان معتقد بودند و هرگونه جبر را در ای زمینه نفی میکردند . همین گروه قدریه خالص هستند که در باب اختیار انسان ، سلف معتزله دانسته شده اند .

 

اندیشه های غیلان دمشقی

عقیده به مختار بودن انسان در افعال خود و عقیده به ارجاء و از اینروی شهرستانی او را نخستین کسی که قائل به قدر و ارجاء شد معرفی می کند و او را پایه گذار فرقه غیلانیه از مرجئه قدریه می دانند .

غیلان بر این عقیده بود که ایمان صرفا به شناخت خدا و اقرار به آن چیزی است که از جانب خداوند رسیده است و کاستی و فزونی نمی یابد و مردم در ان بر همدیگر برتری ندارند .

این اندیشه ، همان اندیشه ارجاء است که داوری درباره کسان و منزلت انان نزد خداوند را به سرای دیگر وامی گذارد و صرف گواهی دادن به خدا و پیامبر را برای صدق عنوان مسلمان بر انسان کافی می داند .

او همچنین به نفی صفات و مخلوق بودن قرآن عقیده داشت و می گفت : خیر و شر از خود بندگان است .

از این روی ، این سخنی نادرست نیست که قدریه و اندیشه های غیلان دمشقی مقدمه و سلف اندیشه معتزله دانسته شود .