دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ جهمیه

جهمیه

یکی از نخستین فرقه های کلامی اسلام که گاه مستقل و گاه در شمار فرقه های جبریه و گاهی در کنار معتزله خوانده می شود فرقه جهمیه است . این فرقه که ا را ( نفی کنندگان محض ، غالیه ، جبریه خالصه ) نیز می خوانند نام پیروان جهم بن صفوان است که دو اندیشۀ بنیادین خلق قرآن و جبر انسان را با هم مطرح ساخت و از این روی سلف دو اندیشه یا دو مکتب متعارض اعتزال و جبر گردید .

 

پیدایی و دگرگونی

در اواخر سده اول و اوایل سده دوم جهم بن صفوان دو نظریه را مطرح ساخت :

1 – نظریه جبر که در مقابل دیدگاههای قدریه بود .

2 – تأویل عقلی متون دینی که تلاشی برای رهاندن شناختهای دینی از ظاهرگرایی افراطی به شمار می رفت

در مسأله جبر جهم بن صفوان نخستین مطرح کننده آن است و در مورد تأویل و تفسیر ، او این نظریه را از جهد بن درهم گرفته است .

جهم هنگامی آراء خود را مطرح کرد با سه واقعیت تاریخی رویاروی بوده است :

1 – آراء قدریه به نحو تهدیدآمیزی رو به گسترش بود

2 – اینکه می دید مسلک استناد مطلق و بدون چون و چرا به متون دینی روبه گسترش است و مقاتل بن سلیمان با تکیه بر همی مسلک مردم را به تشبیه می خواند .

3 – این که آراء جعد بن درهم را در زمینه داوری عقل درباره متون دینی پذیرفتنی می دید و از دیگر سوی مسلک اهل حدیث و ظاهر در رویارویی با هجوم مسیحیان و یهودیان و ماویه و دیگر ادیان ایرانی ناکارآمد و اتوان است .

( بدین جهت جهم بن صفوان آراء وعمده تر ازهمه داوری عقل درباره متون و اتکا آموزه های دین برعقل را مطرح ساخت که بعدها زمینه اندیشه ها وافکار معتزلی وبنیانی استواربرای دفاع پیروان این مکتب شد ).

آراء جهم با مخالفت اهل حدیث و دستگاه اموی روبرو بوده است .

( اندیشه های جهم و به طور عمده تر اندیشه خلق قرآن و تنزیه صفات ، که خود مستلزم تأویل عقلی متون دینی است در بستر اندیشه های معتزله به حیات خود ادامه داد و البته نباید اختلاف فراوان جهمیه با معتزله در مسألۀ جبر و اختیار را فراموش کرد ) .

 

اندیشه ها

1 – نفی صفات : یکی از گسترده ترین  کهن ترین نزاعها میان مسلمانان نزاع دربارۀ صفات و اسماء خداوند است به ویژه آنکه در متون پاره ای صفالت است برای خداوند که لازمه آنها نوعی همانندی با جسم و یا به دیگر سخن نوعی تجسیم است

جهمیه می گویند که چنین صفاتی که لازمه آن تجسیم و تشبیه است باید تأویل شود .

از این دیدگاه مسائلی چون رؤیت خدا ، سخن گفتن از خداوند با موسی و یا استواء خدا بر عرش ، دلالتی مجازی و نمادین دارند . نباید انها را بر معنی حقیقی تفسیر کرد . همچنین از این دیدگاه خداوند را نمی توان به اوصافی که مردم بدانها وصف می شوند متصف دانست .

( هر چند این دیدگاه به معنی نفی صفات ازلی خداوند قلمداد شده اما واقعیت آن است که این تلاشی برای تنزیه خدا از همه آن چه او را با آفریدگان همانند می نمایاند بوده است ) .

2 – یکی از فروع یا نتایج مبحث صفات نظریه مخلوق بودن قرآن و نفی قدم آن – در چهارچوب نفی هر قدیمی جز خداوند – است . از دیدگاه جهمیه خدادوند ( متکلم ) – به معنی حقیقی کلمه – نیست ، زیرا کلام صفت بشر است و کلام برای کسی امکانپذیر است که جان ، صورت ، دست و گوش و چشم و جز آن دارد ، پس کلام خداوند حادث و البته خود ازلی است و هیچگاه می توان کلام او را ازلی دانست .

3 – جبر : جهم بن صفوان در چهارچوب دفاع از توحید ، منکر آن بود که کسی دیگر غیر از خدا به حقیقت کلمه فاعل و خالق فعل باشد . بر این پایه ، انسان در افعال خود فاعل حقیقی نسیت و فاعل حقیقی خداوند است .

در این باب جهمیه در مقابل معتزله قرار می گیرد و به اشاعره و اهل سنت نزدیک است .

با آنکه شهرستانی می گوید : ( انسان بر هیچ فعلی قادر نیست و فاقد استطاعت است و در افعال خود مجبور است ) .

برپایه چنین برداشتهایی جهم بن صفوان در شمار جبریه خالص است ، اما در گزارش اشعری که می گوید : ( خداوند برای انسان قدرتی آفریده است که فعل به واسطه آن انجام می گیرد ، همچنین خدا برای انسان اراده و اختیاری نسبت به فعل خود خلق کرده است ) واقعیت موضع جهم بن صفوان متفاوت به نظر میرسد .

به این ترتیب نظریه جهم بن صفوان مبلغ چیزی طبیعی برای انسان نیست و حرکت او چون گیاهان و جانوران نیست .

عقاید دیگری هم به جهم بن صفوان نسبت داده اند : " عقیده به اینکه ایمان تنها همان معرفت یا عقد و یا عزم قلبی است هرچند به زبان چیزی جز آن اظهار شود- " عقیده به این که شناخت ، به حکم عقل و پیش از انکه شرع رسیده و از وجوب معرفت سخن گفته باشد واجب است " " عقیده به ان مقصود از آیات حاکی از جاودانگی بهشتیان در بهشت و جاودان ماندن دوزخیان در دوزخ نه اثبات جاودانگی برآنها ، بلکه خبر دادن از دوره طولانی بهشت و دوزخ برای بهشتیان و دوزخیان است و از این روی این آیات دلالتی مجازی دارند همچون کرام الکاتبین ، میزان ، حساب و ... " .

 

ناموران :

جعد بن درهم : از مردم خراسان بود و از موالی بی مروان ، حکم یا سوید بن غفله دانسته اند و معلم مروان بن محمد آخرین خلیفه اموی بوده و نیز معلم فرزند او .

مهمترین اندیشه جهد عقیده به خلق قرآن و نفی صفات است ، جعد به قدرت و استطاعت انسان نسبت به افعال معتقد است و انسان را فاعل افعال خویش می داند و در ای نظر با جهم بن صفوان اختلاف دارد و جزء قدریه قرار می گیرد . او ایمان را تنها عبارت از شناخت نسبت به خدا و کفر نیز جهل و نادانی به خداوند است و ایمان تجزیه ناپذیرنیست و مؤمنان درصدق عنوان مؤمن برآنها با یکدیگر تفاوتی ندارند .

او در مورد نفی صفات ، منکر آن است که خداوند به معنای حقیقی ابراهیم را خلیل خویش گرفته باشد .

( بدین سان آراء جعد آمیخته از ارجاء ، جبر و خردورزی دینی و تأویل در برخورد با متون است ) .

جهم بن صفوان : نام کامل او ابومحرز بن صفوان و از موالی یا وابستگان بنی راسب است و زادگاه او بلخ بوده است .

 

 

انشعاب های درونی یا فرقه های جهمیه :

1 – معطله : معتقدند اسم و صفات خداوند مخلوق است

2 – مترابعه : معتقدند علم و قدرت خداوند مخلوق هستند .

3 – متراقبه : معتقدد خداوند بی هیچ شبهه ای در همه جا هست .

4 – واردیه : معتقدند خداوند همه مؤمنان را از عذاب دوزخ ایمن می دارد و چون کفار به دوزخ درآیند درهای دوزخ بسته شود .

5 – حرقیه : معتقدند انسان در آتش دوزخ به کلی می سوزد و نابود می شود .

6 – مخلوقیه : معتقدند مخمد نه پیامبر و نه فرستاده خداوند ، بلکه یک انسان حکیم بود .

7 – غیریه : معتقدند قرآ مخلوق است .

8 – فانیه : معتقدند معراج پیامبر نه به تن ، بلکه به روح و جان بوده است .

9 – زنادقه : معتقدند خداوند در دنیا و آخرت با چشم سردیده می شود .

10 – لفظیه : معتقدند قرآن کلام قاریان است نه کلام خداوند .

11 – قبریه : معتقدند عذاب قیامت وجود ندارد .

12 – واقفیه : معتقدند قرآن به تأویل حاصل می آید ، نه مخلوق است و ه غیرمخلوق .

( بنابر آنچه در کتاب معرفة المذاهب منسوب به ابوحنیفه امده است ).

 

اما ابن جوزی اینگونه تقسیم بندی کرده است :

1 –  معطله : معتقدند هرچه توهم انسان بدان رسد مخلوق است و هر کسی مدعی شود که امکان رؤیت خدا وجود دارد کافر است .

2 – مریسیه : معتقدند بیشتر صفات خداوند مخلوق هستند .

3 – ملتزمه : که خداوند را در همه جا موجود می دانند .

4 - واردیه : معتقدند هر کس خدا را بشناسد به دوزخ نرود و هر کس به دوزخ رود هرگز از آن بیرون نرود

5 – زنادقه : معتقدند هیچ کس حق ندارد برای خود پروردگاری ثابت بداند .

6 – حرقیه : معتقدند کافر را یکبار آتش می سوزاند و پس از آن همیشه سوخته می ماند و حرارت آتش را حس می کند

7 – مخلوقیه : معتقدند قرآن مخلوق است

8 – فانیه : معتقدند بهشت و دوزخ فانی می شوند .

9 – مغیریه : که پیامبران را انکار کرده و معتقدند انان تنها حکمرانانی بر مردم بوده اند .

10 – واقفیه : معتقدند نه می گوییم قرآن مخلوق است و نه می گوییم قرآن غیرمخلوق است .

11 – قبریه : منکر عذاب قبر و شفاعت شده اند .

12 – لفظیه : معتقدند تلفظ قرآن از سوی ما مخلوق است .