دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ تابوی اصلی

 

اگر غلط املایی یا آشفتگی در مت بود ببخشید . وقت کافی داشتم .


تابوی اصلی

مطمئاً در طول زندگی و در برخی موقعیتها برای همه شما پیش امده که در موقع سخن گفتن در مورد غریزۀ جنسی و سکس با اعتراض مواجه شده اید که : جای این حرفها اینجاست؟؟!! آیا قحطی موضوع است که تو از غریزۀ جنسی و شهوت حرف میزنی ؟ این حرفها خارج از عرف است . دین اجازه نمی دهد در مقابل ( مخصوصاً دختران و زنان ) از این چیزها گفت !! این حرفها باعث اشاعۀ فساد و بی قیدی و بیشرمی است!!! چرا می خواهی حیا و شرم جامعه را از بین ببری ؟؟!! و ....

 

چرا اینگونه است ؟

چرا اندیشه در مورد مسائل جنسی گناه است ( از نظر دینداران ) و چرا اخلاق دینی آن را تابو میداند ؟

واقعاً چند درصد از مردم خود را ملزم به رعایت این دستور دینی میدانند ؟

 

اگر عرف جامعه و قانون اختیار آن را به شما بدهد که شما آزادانه در این مورد با اکثریت مردم اجتماع خود بحث و تبادل نظر کنید چه اندازه از آن استقبال می کنید و مهمتر از آن آیا شما ( شخص شما ) توانایی اظهارنظر را در خود می بینید ؟؟ ( چه از لحاظ داشتن دانش و آگاهی در این زمینه و چه قدرت انجام آن را  ) .

به نظر شما تابو بودن ذکر موارد جنسی و سکس راه را بر انسان امروزین می بندد و یا برعکس محدودیت گفتار در این زمینه ،امنیتی درخور در پی خواهد داشت ؟  جامعه ای پاک ، عاری از فساد ، که در آن تعریف شدن این گستره ، باعث تشکیل خانواده هایی می شود ( بدون تنش از لحاظ جنسی) ؟؟

چرا این غریزه را حیوانی می نامند ؟ اگر انسان محصول تکامل است و روسوی آن ، چرا این حس یا غریزه تکامل نیافته و بصوات حیوانی ماقبل تکامل ما باقی مانده ؟؟ و ما آنرا همچون موارد دیگر ، به راحتی در اظهارنظرهای روزانه بکار نمی بندیم ( جدا از

یعنی بر اساس باور دین باوران  ، می توانیم با قاطعیت بگوییم ( یا حداقل ادعا کنیم ) که غریضۀ ( اخلاق جنسی ) انسان امروز تقریباً مشابه نسلهای ما در دوردست زمانند ؟؟

 

به نظر شما همین تابو بودن بحث و گفتگو در زمینه غریزۀ جنسی باعث این نمی شود که باورمندان به اسلام نتوانند تعریفی مشخص ، زیبا و همه پسند ازعشق بیابند ؟؟

آیا عشق تعریف شدۀ این قشر از مردم جامعۀ ما ، که بنابه خواست و ارادۀ ایشان به رابطۀ جنسی و سکس نمی انجامد را می توان عشق و حداقل احساسی زیبا دانست ؟

اگر احساس زیبا و لذت بردن از مصاحبت با کسی که انسان دوست می دارد را عشق بدانیم ( جدا از ارتباط جنسی و فیزیکی ) آیا به نظر شما نقصانی در این تعریف از واژۀ عشق با آن گسترۀ شگرفش وجود ندارد ؟ مگر احساس ما جزئی از مسائل جنسی یا حداقل خواست یا ارادۀ برقراری و رسیدن به آن نیست ؟؟

آیا بنا به تعریف کسانی متعلق به این طیف ( جریانی مشخص در اسلام ، با تعریفی ثابت و اراده ای که امروزی شدن و تغییر و تبادل احکام را برنمی تابد ) نباید احساس و عشق را دو واژۀ جدا ازهم ، بدون کمترین پیوند با یکدیگر دانست ؟؟

 

جواب و راه حل این اشخاص به آمارروز افزون طلاق که علت و مسبب بسیاری از آنها را ( حداقل به نظر من با دیده ها و شنیده ها ی خودم ) عدم اگهی و نداشتن دانش رابطۀ جنسی صحیح و آرمانی زن و مرد ، تشکیل می دهد ، چیست ؟ جدا از اینکه زنان و مردان در جلسات دادگاه به علت شرم و حیا و هراس از سرزنش دیگران به علت واقعی اختلاف و مشکل اصلی ایجاد اختلاف اشاره ندارند و با مطرح کردن عناوینی کلی ، مانند : عدم وجود تفاهم و نداشتن همسویی نظرات و خواسته هایشان ، نبودن فضایی نسبتاً آرام و بی تنش و ... از گفتن پاسخ حقیقی طفره میروند .

مسئله ای غیرقابل پذیرش و مهمتر آنکه گروهی از زنان و مردان با نپذیرفتن و ( در حالتی خوشبینانه ، با کم توجهی ) به اهمیت رابطۀ جنسی حرفه ای و اصولی خود را در نظرگاه دیگران برخوردار از زندگی ای به ظاهر ( تأکید میکنم ظاهراً ) مقبول ، شاد و عاری از هرگوه تنش جلوه می دهند که البته هرکس با داشتن دانشی هرچند اندک  و با صرف زمانی نه چندان زیاد ،  و توجه در ( نگاه و کلام ، شیوۀ برخورد با جنس مخالف ،  واکنش به محرکهای پیش بینی نشده و حتی برنامه ریزی شده ، کنکاش در خواسته ها و علائق ، پرسش از ایده آل ها  ، در نظر گرفتن میزان شرکت در گفتگوها و انجام درخواست ها ،  سنجش واکنشها و زیر نظر گرفتن حالات روحی و روانی در مقابل بیان  نظرات دیگران نسبت به خود و خواسته های دیگران و بسیاری موارد دیگر  )  به عمق ناآرامی و آشفتگی روحی و جنسی آنها پی می برد . اگر چه در نظر آنها پنهان کردن مشکلات جنسی وبازگو نکردن نقصان هایشان  در روابط عاطفی ، روحی و فیزیکی ، نشان از اعتماد به یکدیگر و تلاش درتثبیت زندگی مشترک آنهاست و اکثرا با گفتن این حرف که مطرح ساختن این مشکلات با دیگران ، نشان از ضعف ما در ناتوانی در حل مشکلاتمان است به این نتیجه می گیرند که به تنهایی و بدون کمک دیگران مسائل را حل کنند .

 

در این تردیدی نیست که برخی از ایندست توانایی انجام آن را دارند . با مطالعه و تحقیق ، و در حالت مشاوره ، یکدیگر را طرف مقابل خود می گیرند و تا حدی ( نه تا نقطه ایده آل ) به تیجه میرسند . اما یقیناً این روش در برابر تبادل نظر و اندیشه با دیگران از کارایی بسیار کمتری برخوردار است .

آیا چنانچه از سنین معینی تلاش شود در جهت آموزش و ایجاد فضایی که ذهن کنجکاو کودک ( نوجوان ) بدون هیچگونه محدودیت ( یا اصطلاح وطنی خط قرمز ) بتواند ذهن خود را از تردید رها کند ،  در سنین مقتضی که فرد با اینگونه موارد در سطح جامعه و و حتی خانواده برخورد می کند آیا درصد اتخاذ تصمیمی بجا و صحیح به میزان چشمگیری بالا نخواهد رفت ؟؟ آیا همین فرد نمی تواند در تصمیم خانواده خود و جمع دوستان ، مثمرثمر باشد و از میزان آسیبی که اتخاذ یک راهکار مخرب ممکن است به روحیه یک یا چند نفر وارد کند ، بکاهد ؟

آیا تجارب نظری مسائل جنسی کسب شده این شخص در سنین شکل گیری شخصیت و و در دوران فرآیند استقلال فکری او، سهم بیشتری در تکامل انسانیت او دارد یا هزاران قید وبند همچون : عرف اجتماع ، دیدگاه اطرافیان با نظراتی رنگارنگ مختص به هرشخص  یا روشهای تربیتی با معیارهای گوناگون که در شماره نمی آید ، بایدها و نبایدهای هر شخص یا گروه بسته به باورها ، بی قیدی و تعصب در هر اعتقاد و ایمان و   .... .؟؟ در چنین آشفتگی انتخاب اگر فرض کنیم که شخص قادر به انتخاب راه و روشی مناسب شود ( از دریچۀ نگاه مختص به آن شخص ) آیا او در رابطه اش با انسانی دیگر ( خصوصاً ازدیدگاه این نوشتار ، جنس مخالف ) توان برقراری و حفظ رابطه ای جدا از هرگونه تشویش و دلهره از محکومیت توسط عوامل ذکر شده را دارد ؟؟

آیا به فرض پاسخی مثبت ، چنین رابطه ای  در مسیر سعادت اوست یا برعکس ، شخص در تنگنای نامهربانی نگاه و کلام مردمان  گستره زمین را بر خود تنگ می یابد ؟

 

 

 

نوجوانی که رفته رفته در مقابل تغییرات جسمی و جنسی خود از دست یافتن به پاسخی  درخور ، بازمی ماند و به دلایلی که همه می دانیم از چرایی و سؤال خودداری می کند از چه طریق می تواند آمادگیهای ذهنی و جسمی خود را کسب کند ؟

اگر دینداران ازنیاز انسان به توجه دائمی به مسائل عبادی می گویند ( که درست است البته خودخواسته و در زندگی خصوصی ) به چه دلیل انسان را  از توجه  به این مورد به خصوص باز می دارند ؟

 

ادامه .....