دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ عقاید اسماعیلیه

<

مختصری در باب عقاید اسماعیلیه و مراتب دعوت انان پیش از ظهور دعوت جدیده

 

فرقۀ اسماعیلیه از آن جهت که به بحث و استدلال و فلسفه و علوم عقلی توجه داشتند در عالم اسلام اهمیت بسیار دارند ، و چون نشر دعوت آنان با دورۀ تعصب و غلبۀ فقها و محدثین بر اهل علم و استدلال مصادف بود وجود ایشان در حفظ علوم عقلی تأثیر فراوان داشت . بر اثر تشکیل مجالس بحث و مناظره که میان اسماعیلیان امری معتاد بود افکار پیروان این مذهب با علوم عقلی آشنایی می یافت . اعیان و حجتان اسماعیلی چون ناصر خسرو ، حسن صباح ، المؤید فی الدین شیرازی ، قاضی نعمان بن حیون ، حمید ابدین کرمانی ، و دیگران ، از دانشمندان و واقفان به علوم دینی و فلسفی زمان خود به حساب می امدند . بسیاری از متکلمان و بزرگان و فلاسفۀ قرن پنجم و ششم ، از سرچشمه های اسماعیلی سیرابگشته اند و یا تحت تدثیر جریانهای فکری اسماعیلی قرار داشته اند . مثلاً از کسانی که به تصریح خودش بر اثر حضور در جلسات بحث و  گفتگوی اسماعیلیان متوجه علوم عقلی شد ، ابوعلی سینا فیلسوف بزرگ شرق است که پدرش که اسماعیلی مذهب بود و به فلسفۀ یونان اعتقاد داشت وی را به اموختن فلسفه و علوم عقلی وادار کرد . به علت همین توجه بهعلوم عقلی و فلسفه ، اسماعیلیان می کوشیدند تا مسائل دینی و الهی را با توجیهات فلسفی تبیین کنند . ذات باری تعالی ، در نظر انان برتر از وهم و عقل و فکر است . خداوند بالاتر از حد صفات است .با هیچ سنتی و هیچ تعین و حدی چه به سلب و چه ایجاب از وی سخن نتوان گفت ، ( آفریدگار نه چیزیست و نه نچیز ، و نه محدود و نه نامحدود ، و نه موصوف و نه ناموصوف ، و نه در مکان و نه در نامکان ، و نه در زمان ونه در نا در زمان ، و نه هست و نه ناهست ) ، زیرا از اثبات صفات ، میان او و موجودات انبازی پدید شود و ان تشبیه است ، و از نفی مطلق انباز گردد به معدومات و آن تعطیل است .  به دلیل همین تنزیه مؤکد ؛ باری تعالی از جمیع صفات و تعینات ، در مسئلۀ صدور اشیاء از ذات باری تعالی ، برای انکه مسئلۀ صدور کثیر از واحد پیش نیاید ، اعتقاد ورزیده اند که از امر باری یا کلمۀ ابداع عقل کل یا عقل اول در وجود آید . سپس نفس کلی ، از کلمۀ امر ، توسط عقل وجود یافت . از نفس کلی ، به تدیید عقل کل ، طبایع و از طبایع ، امهات ، و از امهات به فعل اجرام سماوی ، موالید صفت هستی پذیرفتند .

صدور عقل کل از کلمۀ امر به طریق ابداع است و صدور سایر موجودات روحانی و جسمانی که توسط عقل و نفس از امر در وجود امده اند به طریق اختراع و انبعاث و فرق میان ابداع و انبعاث انست که ( انبعاث مرچیزی را باشد که او نه اندرمکان و زمان باشد و لکن پدید آیندن باشد از چیزی دیگر و ابداع چیزی را باشد که او نه اندر مکان و زمان باشد و لکن نه از چیزی پدید امده باشد )

اسماعیلیان ، عقل کل و نفس کل را اصلین نیز خوانند و گاهی به افظ اول و ثانی از ان نام برند و به انضمام سه فرع روحانی ، یعنی جد و فتح و خیال پنج حد علوی گویند . از انجا که ترتیبات عالم جسمانی چون عالم روحانی است ، پس آسمان در عالم جسمانی مانند عقل کل است در عالم روحانی ، و زمین به مثابت نفس کل است ، و موالید ثلاثه یعنی معدن و نبات و حیوان به مثابت جد است و فتح و خیال ، یا به تعبیر دیگر ، پنج حد عالم جسمانی ، یعنی آسمان و زمین و معدن و نبات و حیوان برابر است با قلم و لوح و اسرافیل و میکائیل و جبرائیل .

کار سه فرع علوی و روحانی انست که فیض و قوتی را که از مرتبۀ بالای خود دریافت دارند ، به مرتبۀ زیرین خود رسانند ، مثلاً جد ، قوت امر را از نفس کل بپذیرد و به فتح که پایینتر از اوست برساند . و فته ان قوت را از جد بپذیرد و به خیال که فرود است برساند . و خیال آن را از فتح بستاند و به ناطق که فروتر از اوست و در عالم جسمانی به منزلت عقل کل می باشد برساند . ناطق ( = پیامبر ) ان فایده را به وصی ، وصی به امام ، امام به باب خویش ، و باب به حجت می رساند . پس ناطق ، وصی ، امام ، باب و حجت در عالم جسمانی به منزلت پنج حد علوی یعنی عقل کل ، نفس کل ، جد ، فتح ، و خیال است در عالم روحانی ؛ و از این روی پنج حد جسمانی نامیده می شوند ، و گواه بر درستی این قول ، گفتار حضرت رسول است که فرمود : " اخذت من الخمس و اعطیت الی الخمس " .

 

دیدیم که مظهر عقل کل  در این عالم ، ناطق است . ناطقان همان پیامبران اولوالعزمند . و شمارآنها هفت است . هر پیامبری ( = ناطق ) وصی و ولیعهدی دارد که در حال حیات او ( در شهرستان علم او بود ) . پس از هر ناطقی هفت امام روی کار می آید . دورۀ هر پیامبری هزار سال است و چون دور او بسر شود  پیامبر دیگر با شریعت تازه ظهور میکند و شریعت او را نسخ می نماید :

پیامبر یا ناطق نخستین حضرت آدم است که وصی او شیث است .

و بعد از او ، حضرت نوح است ، که وصی او سام است .

و بعد از او ، حضرت ابراهیم است ؛ که وصی او اسماعیل است .

و بعد از او ، حضرت موسی است ، که وصی او هارون است ( یا یوشع )

و بعد از او ، حضرت عیسی است ، که وصی او شمعون الصفا ( پطروس ) است .

وبعد از او ف حضرت محمد است ، که وصی او علی است .

این شش پیامبر ، بر مثال شش روز از هفتۀ بزرگ دین اند . آدم به مثابۀ روز یکشنبۀ دین است ، زیرا در اخبار امده است که ایزد تعالی در روز یکشنبۀ افرینش عالم را اغاز کرده است ؛ نوح روز دشنبل دین است ؛ ابراهیم روز سه شنبۀ دین است ؛ موسی روز چهارشنبۀ دین است ؛ عیسی روز پنجشنبۀ دین است ؛ محمد روز جمعۀ دین است ؛ ( و آنکه می آید هفتم ایشان است و چون او بیاید ، این دوره بسر شود و قیامت شود و هر کس بجزای کار خویش رسد )

چنانکه فوقاً اشاره شد ، پس از هر ناطقی هفت امام روی کار می آید ، که هفتمی از همه بزرگتر است و مرتبۀ قائمیت دارد . این امامان قائم به ترتیب از حضرت آدم چنین اند :

 

ناطق                   امام قائم

حضرت آدم                              ملک شولیم

حضرت نوح                            ملک یزداق

حضرت ابراهیم                         ملک السلام

حضرت موسی                        ذوالقرنین ( خضر )

حضرت عیسی                          معد

 

در دورل حضرت محمد ، علی را وصی یا اساس ، امام حسن ، امام حسین ، امام زیدالعابدین ، امام محمد باقر ، امام جعفر صادق ، و پسر او اسماعیل بن جعفر را ائمه هفتگانه ، اسماعیل را قائم و ائمۀ پس از او را امامان دورۀ قائم دانند .

ناطق واضع شرع جدیدو ناسخ شریعت قدیم است ، و اساس یا وصی عالم به علم تدویل شریعت اوست که از اسرار و بواطن همۀ خلایق با خبر است .

( ناطق ظاهر شریعت گوید و اسا بواطن ان را بیان کند . کار ناطق وضع تنزیل است و کار اساس بیان تدویل شریعت پیش او باشد ) . به نظر اسماعیلیان ، همانطور که در عالم جسمانی ظاهری هست و باطنی ، در عالم دین هم ظاهر و باطنی در میان است و غرض شارع بواطن احکام است نه ظواهر آن . زیرا شک نیست که باطن امور ارجمندتر از ظواهر انست . عمل کردن به ظواهر ، فعل ستورانست ؛ و هر که باطن سخن خدای تعالی و ظریعت رسول نداند ، او از دین چیزی نمی داند ، و در عالم دین مقام و مرتبه ای ندارد و پیامبر از او بیزار است . انان که به ظواهر عمل کنند نادانند ، زیرا ( نادانتر ازان کس نباشد که کاری همی کند که معنی ان را نداند ) . اسماعیلیان از  آیات قرانی ،احادیث ، احکام شرعی ، و اعمال عبادت ، تأویلات غریبی  می کنند ، و اعلب در تدویلاتی که برای کشف بواطن آیات ، احادیث ، احکام شرعی ، اعمال ، و ارکان عبادتی می کنند ، به حروف جمل و معانی رمزی آن ، اهمیت فراوان می نهند ، و بیشتر استدلالات انان مبتنی بر حروف ، شمارۀ ان ، و معانی رمزی انهاست . مثلاً ، به عقیدۀ آنان غرضی از نمازهای پنجگانه آن نیست که ظاهریان می پندارند ، بلکه نماز کردن دلیل است بر دعوت کردن بسوی توحید خدای و پیوستن به اولیای خدای تعالی ، نماز بامداد دلیل است بر اول و او را بدان وقت فرمود گزاردن که سپیدۀ روز بدمد ، به نمود ناطق که نخستین نور که پدید امد از امر باری سبحانه اول بود ، که او را قلم گویند و عقل گویند ، و آن چهار رکعت است ، دو رکعت سنت پیش از فریضه ، و آن دلیل است بر ناطق و اساس که  نخست مرایشان را باید  شناخت تا به دلالت  ایشان مر اول و ثانی را به توان شناختن ، و این نماز چهار رکعت است فریضه و سنت ، دلیل است بر انکه اصل دین چهار اند ، و از آن ، دو روحانی اند چون اول و ثانی ، و دو جسمانی اند چون ناطق و اساس ، و ان دو رکعت سنت هم بدان منزلت است که دو رکعت فریضه است یعنی ناطق و اساس را اندر عالم جسمانی هم آن مرتبت است که اول و ثانی را از اندر عالم روحانی ، و نخستین رکعت از سنت دلیل است بر ناطق و اندرو سه چیز خوانند ، ثنا و حمد خدا ، الحمد ، و سوره ، معنیش آنست که نفس ناطق را سه مرتبت است چون نبوت و وصایت و امامت ، و خواندن ثنا دلیل بر مرتبت اساس است ، و خواندن سوره دلیل بر مرتبت امام است و اندر رکعت دوم از سنت ثنا نیست و الحمد و سوره هست ، معنیش انست که مراساس را از مرتبت پیغمبری  بهره نیست ، و او را دو مرتبه است : یکی مرتبۀ وصایت و دیگری مرتبت امامت . و پس از سنت فریضه کند دو رکعت ، و اندر میان ان نشستن نیست ، دلیل است بر آنکه میان اول و میان باری سبحانه و میانجی نیست ، رکعت اول از فریضۀ نماز بامداد ، دلیل است بر وحدت باری تعالی کزو هستی یافت مایۀ هستیها ، و او خود هست نبود و هستیها از او پیدا شد ، از بهر آنست که اندر نخستین رکعت سه چیز خوانند . ثنا و حمد ، الحمد ، سوره ، و رکعت دویم دلیل است بر اول ، و اندرو الحمد و سوره هست و ثنا و حمد نیست ، یعنی که هستی او بذات خویش نیست ، بلکه به وحدت باریست – سبحانه و تعالی – و هستی همۀ هستیها  را علت اوست ، و فرود از عقل چهار مرتبت است که تأیید از او پذیرند اندر دو محل ، و ان چهار مرتبت آنست که نفس کل و ناطق و اساس و قائم قیامت علیه السلام راست ، و آن دو محل یکی محل ترکیب و تألیف است که مر ثانی و ناطق راست ، و دیگری محل تأویل و تأیید است که مر اساس راست و قائم راست علیه السلام .... ))

و نیز چگونگی تأویلات اسماعیلی را بر اساس ارزش عددی حروف از گفتار زیر که از ( خوان الاخوان ) ناصر خسرو برداشته شده است توان دریافت :

(( در معنی انکه خدای تعالی امر خویش را بدو حرف باز بست و مر ان را ( کن ) خواند بدو قسمت شود : یکی از او آنست کهممکن نیست پدید امدن چیزی از موجودات روحانی و جسمانی مگر از میان جفتی ، یا لطیف یا کثیف ، و بودش همه جفت را علت امر باری است .... .و دیگر معنی انست اندر ( کن ) که کاف به حساب جمل بیست بود و نون پنجاه باشد ، و جملۀ هر دو هفتاد باشد ، و هفتاد هفت بار ده باشد و معنیش ان ست که امر مبدع حق که انرا ارادت خوانند – یعنی خواست خدای – ان بود که پیدا شود هفت حرف علوی که بدان پدید آمد صورتهای روحانی ، و خواست که پیدا شود هفت ستارۀ جرمانی که بدیشان پدید آید صورتهای جسمانی ، و خواست که پیدا شود اندر عالم قوائم پیغامبران هفتگانه از بهر سیاست ناموسی م هر دو صورت جسمانی و روحانی را اندر بدن مردم ... )) (خوان الاخوان : ناصر خسرو )

 

به علت همین مکنون و مکتوم بودن معانی ، همه کس را بر همۀ انها دسترسی و وقوف نیست ، مردم  به نسبت افزونی و کاستی وقوفشان بر این معانی باطنی ، بر درجاتند . واینکه خدای تعالی می گوید : ما خلق را بر یکدیگر درجه به درجه قرار دادیم – و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات همین امر است . ( وجه دین : ناصر خسرو )

و نیز به همین دلیل است که اسماعیلیان خود را اهل ترتیب می خوانند . ( هفت بابا سیدنا : بکوشش ایوانف )

مراتب سیر اسماعیایان هفت است : (1- مستجیب ، 2- مدذون ، 3- داعی ، 4- حجت ، 5 – امام ، 6 – اساس ، 7 – ناطق ) ( باید دانست که هر شاخه ای از اسماعیلیه ، اصطلاحات خاص خود را در باب تسمیۀ این مراتب دارند ، مثلاً اصحاب جدیده در این مورد : سوس ، داعی کبیر ، رفیق لاصق ، فدائی و... بکار می بردند ، و منطقۀ دعوت حجتها را عوض جزیره " بحر " می گفتند ، و یا فرقۀ دروز اصطلاحات کلمه و سابق و تالی و متمم و ذومعه و ذومصه و جناح و مکاسر بکار می بردند . ( بنگرید به دیوان ناصر خسرو به قلم تقی زاده ) )

کسی را که تازه به طریقۀ انها وارد می شد مستجیب می نامیدند و انکه در طریق ایشان راسخ می شد و اجازۀ سخن می یافت مدذون گفته می شد ، و چون به درجۀ دعوت می رسید داعی ، و چون بمرتبۀ داعی می رسید حجت نام می گرفت ،  یعنی گفتار او حجت ایزد است بر خلایق ، و چون مرتبت و ولایت می یافت و از معلم بی نیاز می گشت امام خوانده می شد . بالاتر از امام اساس و فوق اساس ناطق . ( جامع التواریخ : رشیدی)

و ناطق چنان که قبلاً گفتیم واضع شریعت جدید وناسخ شرع قدیم است و اساس ، عالم به علم تأویل شریعت ، ناطق ظاهر شریعت را بیان می کند و اساس باطن ان را .

داعی و مأذون هر یک بر دو درجه اند : محدود و مطلق ، گاهی نیز میان مرتبۀ حجت و امام ، مرتبۀ دیگر قائل می شوند که مرتبۀ ( باب ) است ، و گاهی مرتبۀ داعی را سه درجه ذکر می کنند : داعی بلاغ و داعی مطلق و داعی محدود .

وبنابر این مراتب سیر اسماعیلیه گاهی  هفت ، گاهی نه و گاهی ده است و گاه هم بیشتر است . حمید الدین کرمانی برای دعوت اسماعیلی ده مرتبه قائل شده و ان را با عقول دهگانۀ فلسفۀ ارسطو و اجرام آسمانی تطبیق داده است به این طریق :

 

عقول دهگانۀ فلسفۀ ارسطو               مراتب دعوت اسماعیلی               اجرام علوی آسمانی

عقل اول                                          ناطق                                     مبدع نخستین

عقل دوم                                          اساس                                  فلک کواکب اعلی

عقل سوم                                         امام                                       فلک زحل

عقل چهارم                                       باب                                       فلک مشتری

عقل پنجم                                         حجت                                      فلک مریخ

عقل ششم                                      داعی بلاغ                                 فلک شمس

عقل هفتم                                      داعی مطلق                                 فلک زهره

عقل هشتم                                    داعی محدود                                فلک عطارد

عقل نهم                                      مأذون مطلق                                   فلک قمر

عقل دهم                                     مأذون محدود                                 مادون فلک قمر

 

هر امامی ، دوازده حجت داشت که چهار نفر آنان همیشه ملازم خدمت بودند ، و هفت نفر مأمور جزایر سبعه ( هفت اقلیم ) بودند .  ( منطقۀ مخصوصی را که هر یک از حجتان مأمور دعوت و سرپرستی اسماعیلیان آن را بر عهده داشتند ( جزیره ) می نامیدند . ) در زیر حکم هر یک از حجتان سی نفر داعی بودند ، و هر یک از داعیان نیز عده ای مأذون داشتند که به دعوت مردم به کیش اسماعیلی اشتغال داشتند . مأذونان و داعیان اسماعیلی در ترغیب و دعوت مردمان به کیش خود مراتبی قائل می شدند ، و در هر مرتبه چیزهایی به شخص مدعو تعلیم می کردند ، و تا از تعلیم خود در ان مرتبه نتیجۀ مثبت نمی گرفتند ، به مرتبۀ بعد شروع نمی کردند ، ابومنصور عبدالقاهر بغدادی ، در ( الفرق بین الفرق ) ، مراحل و مراتب ( نوکیشی ) را چنین آورده است ، ( تفرس – تدنیس – تشکیک  - تعلیق – ربط – تدلیس – تدسیس – پیمان به سوگند – عهد – خلع – سلخ ) .

صاحب کتاب ( تنبیهات الجلیله فی کشف اسرار الباطنیه ) نیز در این مورد هشت مرتبه برشمرده است اما بدون ذکر اسمی برای آن مراحل .

مبلغ اسماعیلی باید عارف به احوال و اصناف مردم باشد و بداند دعوت خویش را بر چه کسی عرضه می دارد . اگر موضوع دعوت وی کسی است که گرایش به عبادت دارد ، از طریق زهد و عبادت و اگز به گفتۀ عبدالقاهر ( بی شرم و شوخ چشم ) است از طریقی دیگر با وی وارد گفتگو شود ، و اگر کسی است که شبهه در وی اثر نمی کند یا رفع شبهه می نماید بهتر است او را به حال خود گذارد و دست از وی بدارد ، و در پی یافتن شخص دیگر بر آید . به هر حال ؛ کار او اینست کهمدعو را نسبت به دین سابق خود مشکوک و به دین اسماعیلی علاقمند سازد ، و اورا بیاگاهاند که شریعت را ظاهری و باطنی هست ،  غرض شارع باطن شریعت است نه ظاهر ان و خداشناسی جز بدانستن بواطن احکام وی میسر نیست و چون مدعو از آن بواطن بپرسد وی گوید  ( که سنت خدا چنان جاری شده است که از پیغمبران خود عهد و میثاق گیرد  چنانکه گفته : " و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی ، و اخذنا منهم میثاقاً غلیضاً " اینک تو نیز اگر خواهان دانستن بواطن و حقایق امور هستی باید پیمان کنی که آنچه بر تو گویم در نزد کسی باز نگویی و افشای راز نکنی ) . و مدعو را سوگندان سخت دهد و عهدهای سنگین برگیرد که اگز افشای راز کند زن خود را طلاق دهد و بندگانش را آزاد کند و داراییش را ببخشد . انگاه داعی ؛ تأویل ظواهر ( قرآن ) وسنت را چنانکه در کیش باطنیان است بر وی تأویل کند . ( بنگرید به " الفرق بین الفرق " و " تنبیهات الجلیله فی کشف اسرار " )

اسماعلیان به بهشت و دوزخ جسمانی قائل نیستند و لی برای مبتدیان این کلمات را به معنی معمول و معروف آنها تفسیر می کنند ، خود معتقدند که ( بهشت به حقیقت عقل است ودر بهشت رسول است در زمان خویش ، و  وصی اوست اندر مرتبت خویش ، و امام روزگار است اندر عصر خود ، و کلید در بهشت گفتار لااله الا الله ، محمد رسول الله است .... و دلیل آریم بر آنکه عقل بهشت است بدانچه گوییم مردم را همه راحت و آسانی و ایمنی از عقل کل است ، نبینی که مردم که از عقل کل نصیب یافته اند چگونه رنج و شدت و ناایمنی بر ستوران افکنده اند که ایشان را عقل نیست ... پس چون بر این مقدار عقل جزوی که مردم از ایزد تعالی  نصیب یافته اند چندین رنج از ایشان برخاسته است ، دلیل آمد این حال بر آنکه عقل کل بهشت به حقیقت است که همۀ نعمتها و راحتها اندر عالم از اثر او پدید همی آید ... ) ( وجه دین : ناصر خسرو )

و نیز ( دوزخ اندر حد ، قوۀ نادانی است و بهشت اندر حد ؛ قوۀ علم است ؛ از بهر آنکه  دانا آن کند که خشنودی خدا و رسول اندر آن باشد – تا بدان طاعت به بهشت جاودانی رسد . و نادان آن نکند – آنچه رستگاری او اندر آن باشد – تا بدان سبب به دوزخ جاویدی رسد . پس درست شد که بهشت  اندر حد ، قوۀ علم است و دانایی به حقیقت بهشت است و دوزخ اندر حد ، قوۀ جهل است و نادانی به حقیقت دوزخ است  ) .( وجه دین : ناصر خسرو )

علاوه بر این اسماعیلیان به معاد ، بعث ، و نشور جسمانی هم معتقد نیستند ، ناصر خسرو می گوید :

مردکی را به دشت گرگ درید       زو بخوردند کرکس و دالان

آن یکی ریست در بن چاهی          وان دگر رفت بر سر ویران

این چنین کس به حشر زنده شود ؟    تیز بر ریش مردم نادان           ( دیوان ناصر خسرو )

 

و همو در ( خوان الاخوان ) ، در صف چهل و یکم ، صف پنجاه و پنجم ، در نفی بهشت و دوزخ ، علمی بودن ثواب و عقاب ، تأویل سرما و گرمای قیامت سخنها آورده است و گوید چون در روز قیامت آلات و حواس دریابندۀ لذات و تألمات وجود ندارد ، یعنی جسمی در میان نیست ، پس لذت و رنج جسمی هم در بین نیست .. واینکه پیامبرانمردم نیکوکار را به بهره بردن از باغ بهشت و نهرهای روان ، و حوران سیه چشم و قصرهای بهشتی و میوه های گوارا و لذیذ امید ، و بدکاران را به سوختن در آتش دوزخ و ضربۀ عمودهای آتشین و آهنین  و زخم مار و گژدم و نوشابه های هول انگیز وعید داده اند ، برای ان بوده است تا ( رونق عالم جسمانی برقرار بماند ، و در طاعت بکوشند )

روی زی محراب کی کردی اگر نه در بهشت          بر امید نان و دیگ قلیه و حلواستی

پشت این مشت مقلد کی شدی خم از رکوع            گرنه در جنت امید میوۀ طوباستی

 

این بود مختصری از عقایداسماعیلیان قبل از شروع دعوت جدید ، که دعوت حسن صباح و پیروان او باشد .البته گفتنی است که برخی از آنچه ما در اینجا ذکر کردیم ، در زمان دعوت جدید بقوت خود باقی ماند و در بسیاری دیگر تغییرات عمده ای بوقوع پیوست . مثلاً در دوران دعوت جدید ، مقام امام در دعوت قدیم چون بیشتر مذاهب شیعه ، مرتبه و مقام منیعی داشت و معلم اول و مطلع از غیب و وارث علوم نبی و شخصی فوق بشر و معصوم از خطا بود ، لیکن در همه حال ، مقام او پایینتر از مقام ناطق و اساس بود ، در حالی که در زمان دعوت جدید مقام امام از مقام ناطق هم در گذشت . زیرا وی که تاکنون در عالم جسمانی مظهر جد بود اینک نه تنها از نرتبۀ نفس کل و عقل کل درگذشته بود ، بلکه مظهر کلمۀ امر گشته بود . و معنی این سخن ان بود که خداوند نه تنها به میانجی امام جهان را آفرید ه بود ، بلکه امام مظهر و تجلی ذات باری تعالی بود .  ( فصل در بیا نشناخت امام : ایوانف )

                                                                                    

                                         فریدون بدره ای – 18 . 11 . 1339 –