دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ معتزله : اصول و عقاید همگانی

عقاید همگانی معتزله

به گزارش شهرستانی عقیده ای که همه معتزلیان را در بر می گیرد این است که خداوند قدیم است و قدم اخص اوصاف ذات اوست . آنان اوصاف قدیم را بطور کلی فی کرده و گفته اند : او عالم است به ذات خود ، قادر است به ذات خود ، حی است به ذات خود و نه بواسطۀ علمی و قدرتی و حیاتی . اینها صفاتی قدیم و معانیی قائم به ذات او هستند ، چون اگر ای صفات در قدم که اخص اوصاف است با او مشارکت داشتند در خدایی نیز با او شریک بودند .

هم بر این اتفاق کرده اند که کلام خدا ( قرآن ) محدث و مخلوق است ، در محلی که هما حرف و صوت است و همانندی های آن در مصحف به عوان حکایتهایی از او وشته شده است " – " بر آن اتفاق دارند که اراده و سمع و بصر معانیی قائم به ذات خود نیستند " – " هم بر نفی رؤیت خدا به چشم و نفی تشبیه او او از هر جنبه ، اعم از جهت ، مکان ، صورت ، جسم ، انتقال ، زوال تغییر و نیز تأثر ، اتفاق نظر دارند و تدویل آیات متشابه در ای زمینه را لازم دانسته و این شیوه را توحید نامیده اند "  - " بلر این اتفاق نظر دارند که عبد بر افعال خود ، خواه خیر و خواه و شر ، قادر و خود خالق آنهاست و بر انچه می کند نیز سزاوار پاداش و کیفر در سرای دیگر است و خدا از آن پیراسته است که بدی و ستم و فعلی که کفر و معصیت است به او نسبت داده شود " – " بر این اتفاق نظر دارند که خدا تنها صلاح و خیر را انجام می دهد و به لحاظ حکمت رعایت مصالح بندگان بر او لازم است انان این باور را عدل نامیده اند "  - " براین اتفاق نظر دارند که مؤمن چون بر طاعت و توبه از دنیا برود سزاوار پاداش است و تفضل چیزی دیگر ورای پاداش است و چون بدون توبه از  گناه کبیره ای که انجام داده است از دنیا برود مستحق همیشه ماندن در دوزخ است ، هر چند البته کیفر او از کیفر کافران سبک تر است ، آنان این عقیده را وعد و وعید نامیده اند "  - " بر این اتفاق نظر دارند که اصول معرفت و شکر نعمت پیش از رسیدن شرع نیز واجب است و شناخت حس وقبح به عقل لازم است و گردن نهادن به حسن و وانهادن قبیح نیز واجب . هم ورود تکلیفها از سوی خداوند لطفهایی از جانب اوست که به توسط پیامبران برای بندگان فرستاده است تا انان را بیازماید "

{ این بود گزارش شهرستانی از عقاید معتزله }

 

اصول پنجگانه

به نظر می رسد کلیات اندیشه ها و آموزه های اعتزال در گذر زمان تکامل یافته ، مشهور است که معتزله بر پنج اصل به عوان پاتیه های اندیشه خود اتفاق نظر دارند و آنها عبارتند از :

1 ) اصل توحید 2 ) اصل عدل 3 ) اصل وعد و وعید 4 ) اصل منزلتی میان دو منزلت 5 ) اصل امر به معروف و نهی از منکر

 

1 ) اصل توحید

ای اصل مهمترین اصل اندیشه معتزلی است و بدین اعتبار این گروه خود را موحد نامیده اند .

اندیشه معتزلیان در باب توحید و نفی صفات زاید بر ذات ، در برابر اندیشه صفاتیه و مجسمه قرار دارد ( زیرا این دو گروه صفات ثبوتی را که جنبه جسمانی داشت از قبیل هیأت و وجه به خداوند نسبت دادند و اشاره هایی را که در قرآن به احتمال رؤیت یا وجه و روی خدا و یا استقرار خدا بر عرش وجود داشت به معنای ظاهری آن پنداشتند ) از دیدگاه معتزله چنین تفسیری خداوند را در حد موجودهای ممکن پایین می آورد و از این رو لازم بود اشاره های قرآن در این زمینه تأویل شود .

نظریه معتزله در باب توحید در بردارندۀ اموری چون یگانگی ذات قدیم ( یعنی خداوند ) ، نفی صفات زاید بر ذات و پذیرش صفات ذاتی یا ( لذاته ) و یا ( لما هو علیه فی ذاته ) ، یعنی ثبوت صفات قدرت ، علم ، اراده ، حیات ، سمع ، بصر و ادراک ، اثبات موجود بودن خداوند و قدیم بودن او ، چگونگی استحقاق صفات از سوی خدا – یا به دیگر سخن مسألۀ صفات  - ، نفی رؤیت و نفی شریک برای خدا و همچنین مشتمل بر مسألۀ کلام خدا و اراده است .

" معتزلیان هر چند از سوی مخالفان متهم می شدند که صفات ثبوتی خدا را انکار کرده و از اینرو در شمار معطله هستند اما واقعیت این است که آنها قصد داشتند از مفهوم توحید و بساطت ذات الهی حفاظت کنند "

آنان با این نظریه در برابر دوگانه پرستا و هم در برابر دهری مسلکان که خدایی را باور نداشتند و ملاحده و مشبهه و معطله قرار گرفتند .

 

2 ) اصل عدل

هر چند همه مسلمین خدا را عادل می دانند اما دیدگاه معتزلیان در این باب که نتیجه پایانی آن اثبات اختیار برای انسان است ، در برابر دیدگاه مجبره ( جبرگرایان ) قرار می گیرد .

عمده ترین نتیجه اصل عدل پاسخ به مسأله جبر و اختیار و اثبات اختیار برای انسان و سپس استوار ساخت مسئولیت انسان بر این اختیار و تفویض است .

افزون بر این ، مسائلی چون آگاهی خدا به حسن و قبح ، روا نبودن قبیح بر او ، بایسته بود حسن برای او ، مسأله خلق افعال انسان ، نفی ظلم از خدا ، مسأله تولد و کسب ، مسأله استطاعت ، طلب و اراده و تکلیف یا عدم تکلیف واقعی کافران به ایمان و عدم اراده معاصی از سوی خدا ، اراده خدا و چگونگی تعلق آن به افعال خود و افعال غیر ، عدم کیفر کودکان مشرکان به گناه پدرانشان ، مسأله آلام ، مسأله عوض ، مسأله تکلیف ، مسأله لطف ، بحثی درباره قرآ ، مسأله بوات و شرایع ، مسأله حسن و قبح عقلی ، مسأله نسخ شرایع ، معجزه پیامبر و اعجاز قرآن را در بر می گیرد .

 

3 ) اصل وعد و وعید

معتزله نخستین ، با پاسخ خود در مورد مرتکب کبیره در برابر دو گروه خوارج و مرجئه ایستادند اما همی اصل وعد و وعید آنها را به طور مشخص از مرجئه جدا کرد .

این اصل که در بررسی به عدل باز میگردد بدا معناست که به اقتضای عادل بود خداوند بر او لازم است در سرای دیگر نیکوکاران را پاداش و بدکاران را کیفر دهد و این پاداش و کیفر مترتب بر استحقاق انسان است و مسأله فضل و منت چیزی است جز آن .

یکی از فروع این اصل نظریه احباط و تکفیر است ، یعی در توازن میان افعال خوب و بد انسان اگر میا آها توازن برقرار نباشد و یک دسته بر دیگری فزونی داشته باشد افزونتر است که کمتر را از میان می برد .

در فروع همین اصل است که معتزله بغداد می گویند بر خدا واجب است گناهکاران را به کیفری که مستحق آن هستند برساند و روا نیست از آنان در گذرد ( نکته ای که موجب خرده گیری مخالفان است ) .

مسأله خلود کافران در دوزخ ،؛ مسأله شفاعت و توبه نیز از مبحث وعد و وعید هستند .

 

4 ) اصل المنزله بین المنزلتین

چنانکه آوردیم معتزله ، در برابر خوارج که مرتکب کبیره را کافر می دانستند و مرجئه که از داوری خودداری میکردند و آن را به سرای دیگر به تأخیر می افکندند و نیز در برابر حسن بصری که چنبین کسی را منافق می خواند ، معتزلیان درباره مرتکب کبیره موضعی میانه – جایگاهی میان دو جایگاه مؤمن و کافر – در پیش گرفتند و چنین کسی را فاسق نامیدند با منزلتی میان کفر و ایمان .

در ترتیب اصول خمسه ، اصل منزلتی میان دو منزلت صرفا دیدگاهی در برابر خوارج است و اصل وعد و وعید در برابر مرجئه .

( مسأله ایمان و تعریف آن ، کفر و تعریف آن ، دعا ، عذاب قبر و احوال قیامت از فروع این اصل هستند ) .

 

5 ) اصل امر به معروف و نهی از منکر

برپایه این اصل باید در نهی از منکمر و دعوت به معروف به مراتب را رعایت کرد : نخست باید در دل منکر را ناخوشایند داشت ، سپس به زبان به معروف دعوت کرد و از منکر بازداشت و آنگاه به زور توسل جست .

تعریف معروف و منکر ، مسأله توبه و مبحث امامت از فروع و نتایج این اصل هستند .

 

معتزله بصره و معتزله بغداد و موارد اختلاف

1 ) معتزله بصره که آنان را معتزله جبائیه ، اهوازیه و بصریه گفته اند بیشتر از اعتزال ظری سخن به میان آورده اند که تا حدی نیز به زمینه های زهد و تصوف آمیخته است اما معتزله بغداد نوعی اعتزال عملی را مطرح کردند و به دستگاه حکومت درآمدند و این همان انحرافی است که در مکتب معتزله پیش آمد .

2 ) معتزله بصره از لحاظ خاستگاه فکری زمینه ای خالص دارد و افکار غیر اسلامی کمتر در آن است اما درباره معتزله بغداد چون حضور این اندیشه در شهری بود که کاون حرکت ترجمه و برخورد افکار بوده احتمال اثرپذیری از افکار مسیحی و یونانی وجود دارد .

3 ) معتزلیان بغداد مباحثی را که در اندیشه معتزله بصره چندان به آنها اهتمام نشده بود تحول و توسعه بخشیدند مثل مشخص کردن مفهوم " شیء " و امکان صدق آن بر معدوم و مسأله جوهر و عرض و مسأله خلق قرآن .

4 ) اندیشه معتزله بصره در مسأله امامت با همدیگر متفاوت است زیرا برخی از کسان معتزلیان بغداد به رافضیان گرایش دارند و برخی به خوارج .

5 ) معتزله بصره عمدتاً به مسألۀ صفات توجه داشته اند اما معتزله بغداد به بحث دربارۀ ماهیت شیء پرداخته اند .