دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ مرجئه

مرجئه

مفهوم ارجاء :

یکی از نخستین پرسشهای کلامی که در سده اول رخ مود پرسشی در مورد کسانی بود که گاه کبیره ای انجام داده اند .

در برابر این پرسش – که ریشه ای در جهان سیاست داشت ، طرفهای جنگ صفین و جملخوارج مدعی کفر مرتکب گناه کبیره شدند .

اما دربرابر خوارج ، گروهی دیگر از مسلمانان با تفکیک ایمان از شرایع و احکام و تکالیف اظهار داشتند : ایمان مسأله ای قلبی است و ترک گاه و اجام اعمال دینی بخشی از ماهیت ایمان را تشکیل می دهد و در صدق عنوان مسلمانان برباورداشتگان توحید و نبوت دخالتی ندارد تا بتوان به استناد انجام گناه و یا ترک طاعات عوان مسلمان را از کسی سلب کرد و او را کافر خواند . این اندیشه که در برابر خوارج نماینده نوعی تسامح دینی بود ارجاء نام گرفت و پیروان آن را مرجئه نامیدند .

 

{{ ارجاء در لغت به معنای به تأخیرافکندن ونیزامید بخشیدن است اما معانی مختلفی دارد :

1 – آنکه گفته شود مقصود از ان تأخیرافکندن عمل از نیت و در واقع جدا کردن این دو از همدیگر است .

2 – انکه گفته شود مقصود از ارجاء به تأخیرافکندن داوری دربارۀ مرتکبان کبیره تا روز قیامت است .

3 – آن که گفته شود مقصود از ارجاء دانستن علی از رتبه نخست در اسحقاق خلافت و در برخورداری از فضایل نسبت به دیگر خلفای راشدین است .

از دیدگاه شهرستانی اطلاق نام مرجئه بر پیروان اندیشه جدایی ایمان از عمل به هر دو معنی لغوی تأخیرافکندن و امید بخشیدن و نیز به معنی اصطلاحی نخست است ؛ چونان که مرجئه به معنای اصطلاحی دوم ، گروهی در برابر وعیدیه و در معنای اصطلاحی سوم ، گروهی در برابر شیعه تلقی خواهد شد }} .

 

پیدایی و دیگرگونی

اگرچه ارجاء به معنی بیطرفی سیاسی ، به اواخر دورا عثمان باز میگردد و کسانی چون ابوبکره ، عبدالله بن عمر ، عمران بن حسین از ورود به نزاع در این دوره خودداری کردند . هرچند برخی همین گرایش بیطرفی را پایه ای برای اندیشه ارجاء معرفی کردند .

اما ارجاء به معنی خودداری از داوری کردن درباره مرتکب گناه کبیره عمدتاً به رویارویی تابعی و خوارج باز میگردد .

اندیشۀ ارجاء به این معنی نخستین بار توسط کسانی چون حسن بن محمد حنفیه ( یا به روایتی عبدالله همدانی یا سعید بن جبیر ) مطرح شد و ازآن پس کسانی دیگر که ابوحنیفه سرآمد آنان است نماینده این اندیشه شدند .

مرجئه از همان زمان پیدایی بین دو گروه خوارج و معتزله قرار گرفتند .

خوارج معتقد بودند که مرتکب گناه کبیره ، کافر است و معتزله عقیده داشتند که جایگاه چنین کسی میان دو جایگاه مؤمن و کافر قرار دارد و دارای عنوان فاسق است .

{ نتیجه این اندیشه آن بود که مرجئان به معاویه و طرفدارانش همانگونه می نگریستند که به علی و یاران او .

انان آشتی با بنی امیه را درست می دانستند و معتقد بودند خلیفگان اموی مسلمان هستند ، قیام برضد آنان جایز نیست ، نماز پشت سر انها درست است و اگر خلیفه گناه کبیره ای انجام داد از شمول نام مؤمن و مسلمان خارج می شود ، از داوری دربارۀ نزاع جهان سیاست خودداری میکردند و معتقد بودند هرگروهی دلایل خود را دارد و در حقیقت امر بیش از انکه به ظاهر رفتار باز گردد به نیت کسان بازگشت می کند } .

 

اندیشه های مرجئه

مهمترین مسأله در اندیشه ارجاء تعریف ماهیت ایمان است و در واقع ملاک و میزان صدق نام مسلمان بر افراد است به گونه ای که همین مسأله طرفداران این نظریه را از دیگران جدا می کند .

مسألۀ ایمان ، خود ، فروعی چند را دربر می گیرد :

1 – پیوند ایمان و عمل :

درحالی که اهل سنت عقیده داشتند که ایمان دست کم مرکب از دو رکن باور قلبی یا اظهارنظر زبانی و نیز عمل به واجبات و ترک حرام هاست و بدین ترتیب اجام اعمال و تکالیف دیی خود بخشی از ماهیت ایمان را تشکیل می دهد و در صدق عنوان اسلام بر ایشان دخیل است اما طرفداران ارجاء چنین دخالتی را نمی پذیرد ، در واقع در این عرصه بود که طرفداران ارجاء شاختها و باورها را از مجموعه شرایع جدا میکردند و در حالی که دین را به باورها و شاختها مربوط میدانستند شریعت را امری جدا از ان و غیردخیل در ماهیت ان می انگاشتند .

2 – کاهش و افزایش ایمان :

سفیان ثوری ، اوزاعی و مالک بر طبق حدیث معاذب جبل معتقد بودند که اعمال نیک ایمان را افزایش می دهد ، مرجئه عقیده داشتند که ایمان چون همان باور و اعتقاد قلبی و حداکثر باور به ضمیمه اقرار و اظهار به زبان است ، اعمال دینی برآن نمی افزاید و از آن نمی کاهد و از اینروی می توان کسی را به استناد آنکه به انجام اعمال و وظایف دینی پایندی بیشتری دارد ( مسلمان تر ) دانست .

شاید همین نکته تکیه گاه مرجئه برای دعوت به برابری در برخورداری از حقوق شهروندی یکسا و نفی هرگونه تبعیض در حقوق و تکالیف میان اعراب و موالی یا وابستگان غیر عرب بوده است .

3 – مسأله استثناء در ایمان :

بدان معنا که آیا رواست کسی بطور مطلق بگوید " من مؤمنم " یا ایکه باید این سخن را که " من مؤمنم " با قید " ان شاء الله " یا شروط همانند آن مقید سازد .

در حالی که موضع عمومی اهل سنت – دست کم در گزارش مخالفان مرجئه – لزوم استثناء گفتن است و از همین روی از سوی طرفداران ارجاء نام شکاک برآنها نهاده می شد ، مرجئه چین قیدی را لازم نمی شمردند و دعوی اسلام و مسلمانی را بدون این قید روا میدانستند .

4 – مسأله عدم خلود در آتش برای گناهکاران :

مرجئه از آن روی که گناهکار را نه کافر بلکه مسلمانی می دانستند که مرتکب خطا شده است معتقد بودند چنین کسی در آتش مخلّد نمی شود ، این نیز دیدگاهی در برابر دیدگاه معتزله و خوارج بود .

برپایه ان می گفتند هرچند وعده خداوند به پاداش اخروی گریزناپذیر است اما به تحقق پیوستن وعید یا هشدار او نسبت به کیفرها لازم و حتمی نیست و ممکن است تخلف بپذیرد .

مرجئه در مباحث سیاسی اجتماعی نیز خلیفگان را تکفیر نمیکردند و این امر تا حدی با تسامح بود .

سفیان ثوری اختلاف میان مذهب خود ( اهل سنت ) و مرجئه را در سه مسأله دانسته :

1 – آنها می گویند : ایمان تنها عقیده و سخن است و نه عمل و ما می گوییم : ایما هم قول است و هم عمل .

2 – آنها می گویند : ایمان کاستی و فزونی نمی یابد و ما می گوییم : ایمان کاستی و فزونی می یابد .

3 – آنها می گویند : نفاق وجود ندارد و ما می گوییم نفاق وجود دارد .

( البته مسألۀ سوم به روایتی دیگر بیان شده : ما می گوییم به استناد اقرار خود مؤمن هستیم و آنان می گویند : ما نزد خدا مؤمن هستیم ) .

 

مشاهیر و فرقه های معتقد ارجاء

عماد بن ابی سلیمان ، عمر بن ذرّ ، موسی بن بکیر و ... از رهبران یا پیروان مسلک حنفی هستند و حسن بن محمد حنفیه ، سعید بن جبیر ، حارث بن سریح و ... در شمار مبلغان مرجئه سیاسی هستند .

در میان یادشدگان صرفنظر از اشتراک نظرها و اختلافها ، دو گروه عمده از همدیگر متمایز می نمایند :

1 – گروه معتقد به ارجاء در باب مرتکب کبیره ، بدین معنا که داوری درباره چنین کسی را به خدا واگذارند  و از آنان به عنوان طرفداران ارجاء اهل سنت یاد می شود 2 – گروه معتقد به ارجاء در باب ایمان که ایمان را از عمل به شرایع جدا می کنند .

 

حسن بن محمد حنفیه

اگرچنین تمایزی پذیرفته شود شاید بتوان با قدری تسامح حسن بن محمد حنفیه را سرآمد گروه نخست دانست و سپس از ابوحنیفه نام برد که مرجئه گروه نخست را به عالمان دیگر که ارجاء باب ایمان را مطرح کردند پیوند داد .

سخاوی می گوید : " ارجائی که حسن بن محمد حنفیه مطرح کرده این بود که نمی توان درباره هیچکدام از طرفهای درگیر فتنه " یعی جنگهای داخلی زمان عثمان و علی " به درستکار یا خطاکار بود آنها حکم کرد و باید داوری درباره انها را به خدا واگذاشت "

( و این نظر با ارجاء در باب ایمان که نکوهیده اهل سنت است تفاوت دارد ) .

محمد زاهد کوثری : ( ارجائی که به حسن بن محمد حنفیه نسبت داده می شود ارجاء اهل سنت است که در رویارویی عقیدۀ خوارج و معتزله قرار می گیرد و برپایه آن مرتکب گناه کبیره به کفر و نفاق محکوم نمی گردد و داوری درباره او به خدا واگذار می شود ) .

در دسته بندی کوثری حسن به عنوان طرفدار ارجاء درباره مرتکب کبیره و عالمان حنفی به عنوان طرفداران ارجاء در باب ایمان و معتقد به جدایی عمل از عقیده معرفی می شوند .

 

امام ابوحنیفه

نام کامل او ابوحنیفه عمان بن ثابت بن زوطی است . وی ایرانی تبار و در سال 80 هجری در کوفه متولد شد .

عقیده ابوحنیفه به کاستی و فزونی نیافتن ایمان ، که یکی از ملاکهای اندیشه ارجاء است سبب شده او را از مرجئه بخوانند جای تردید نیست که او از ارجاء طرفداری کرده و یکی از بزرگان این اندیشه است ، چنان که مسلک کلامی و نیز فقهی او بیش از هر طایفه ای به عقل گرایان نزدیک است .

 

انشعابهای درونی در مکتب ارجاء

بغدادی طرفداران ظریه ارجاء را در سه دستهکلی جای داده است :

الف : دسته ای که در باب ایمان به ارجاء گراییده و همراه با آن به مسلک قدریه معتزله در باب اختیار انسان در مورد افعال معتقد شده اند . کسانی چون غیلان دمشقی ، ابوشمر و محمد بن شبیب بصری .

ب : دسته ای که در باب ایمان به ارجاء و در باب اعمال به جبر و مذهب جهم بن صفوا گراییده اند

ج : دسته ای که از شمار معتقدان به قدر و نیز جبر بیرونند .این دسته پنج فرقه یونسیه ، غسانیه ، تومنیه ، ثوبانیه و مریسیه را در بر می گیرد .

اتفاق نظری درباره فرقه های مرجئه وجود ندارد اما مهمترین انان :

یونسیه : این نام را بر پیروان یونس بن عون نمیری نهاده اند .

او عقیده داشت ایمان تنها شناخت خداوند و فورتنی و فرمانبری در برابر او ، محبت قلبی نسبت به او و خودداری از گردن فرازی در مقابل اوست وهر که این ویژگیها در او فراهم باشد مؤمن است و افزون بر اینها برای صدق نام مؤمن یا مسلمان بر افراد لازم نیست . او همچنین معتقد بود ایمان کاستی و فزونی نمی پذیرد .

 

غسانیه : این نام را بر پیروان غسّان کوفی نهاده اند .از او در شمار ابوحنیفه و اندیشه هایش یاد شده و نقل کرده اند که عقیده داشته است ایمان همان شناخت خدا و پیامبران و اقرار به انهاست و ایمان کاستی و فزونی نمی یابد و آنچه او را از یونسیه جدا می کند این عقیده است که هر یک از فقره های ایمان یا متعلقهای آن ، خود بخشی از ایمان را تشکیل می دهد .

 

تومنیه ( معاذیه )

این نام را بر پیروان ابومعاذ تومنی هاده اند ، به ابومعاذ نسبت داده اند که معتقد بود ایمان چیزی است که انسان را از کفر دور بدارد چنانکه خود نامی برای محموعه ای از چند نکته است و هر کس همه آنها یا یکی از آنها را واگذارد کافر شده است . مجموعه ای چند نکته ایمان را تشکیل می دهد و بر هیچکدام از آنها به تنهایی نه می توان نام ایمان را نهاد و نه نام بخشی از ایمان .

نکته یا اجزایی که انها را تشکیل دهندۀ ایمان دانسته عبارتند از : معرفت ، تصدیق و باور ، محبت و اخلاص ، اقرار به آنچه پیامبر اورده است .

ابن راوندی و بشر، مریسی را در این عقاید همرأی ابومعاذ دانسته اند .

 

ثوبانیه :

این نام را بر پیروان ابوثوبان مرجی ، نهاده اند . او عقیده داشت ایمان عبارتست از معرفت و اقرار نسبت به خدا و پیامبران او و به همه انچه ازدیدگاه عقل انجامش رواست . به عقیده او آنچه واگذاشتن و انجام ندادنش از دیدگاه عقل روا باشد جزء ایمان نیست و مقوله عمل بکلی از ایمان جدا و در مرتبه متأخر از ان است .

کسانی چون غیلان دمشقی ، ابوشمر ، مویس بن عمران ، فضل رقاشی ، محمد بن شبیب ، عتابی و صالح قبه را از همرأیان ابوثوبان در این عقیده دانسته اند .

آنچه ثوبانیه را از دیگر فرقه های مرجئه جدا می کند حکم به ایجاب چیزهایی به حکم عقل و قبل از رسیدن شرع است .