دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ آبی ( BLEU / Blue )

آبی یکی از ژرفترین رنگها است . نگاه بدون اینکه به مانعی برخورد کند در ان فرو می رود ، و تا بینهایت پیش می رود ، گویی در مقابل حریم جاودانۀ رنگ باشد . آبی ، غیرمادی ترین رنگهاست . طبیعت ، آبی را مگر برای نشان دادن شفافیت عرضه نمی کند . آبی در طبیعت همچون خلأیی انباشته است . خلأ هوا ، خلأ آب ، خاأ بلور یا الماس ، و خاأ صریح ، خالص و سرد است .آبی سردترین رنگهاست و در ارزش مطلق خود پس از خلأ کلی سفید مات ، خالصترین رنگهاست . مجموعۀ عملکرد نمادینش به کیفیات اساسی اش بستگی دارد .

وقتی رنگ آبی برای شیئی بکار می رود ، شکل آن را سبک می کند ، ان را باز و از ان گره گشایی می کند . سطحی که آبی بشود دیگر سطح نیست ، یک دیوار آبی ، دیگر دیوار نیست .حرکات و صداها مانند اشکال در آبی ناپدید می شوند ، و در آن غرق می شوند در ان محو می شوند ، مانند پرنده ای در آسمان . آبی به خودی خود غیرمادی است و هر انچه به آن بستگی دارد ، غیر مادی می کند . آبی راه به بی نهایت است ؛ جایی است که واقعیت به تخیل تغییر شکل می دهد . آیا رنگ پرندۀ خوشبختی " پرندۀ آبی " ( 1 ) ، که این همه نزدیک ، و در همه جا و دست نیافتنی است > ورود به آبی ، کمی مانند الیس در سرزمین عجایب است ، گذر به دیگر سوی آینه است . آبی روشن ، خیال واهی است ، و وقتی تیره می شود ، که مطابق با گرایش طبیعی ان است ، رنگ رؤیا می شود . تفکر اگاه کم کم جایی برای ناخودآگاه در آن باقی می گذارد ، همانطور که نور ورز در ان تدریجاً تبدیل به نور شب و آبی شب می شود .

آبی ، قلمرو ، یا بیش از ان ، دیار عدم واقعیت – یا فراواقعیت – است در سکون ، تضادها و تناوبها را در خود حل می کند . به مثابه تناوب روز و شب که به زندگی بشری ضرباهنگ می دهد . آبی بی باک و بی تفاوت است ، و در هیچ کجا ، مگر در خودش ، متعلق به این جهان نیست ، آبی ، مفهوم ابدیت آرام و متفرعن را القا می کند ؛ که اَبَر انسانی یا غیرانسانی است . حرکت آبی ، برای نقاشی چون کاندینسکی ، حرکت دور شدن از انسان است ، حرکتی که انسان را به طرف مرکز خود می کشاند ، و در عین حال ،او را به طرف بی نهایت سوق می دهد ، و در او میل به خلوص و عطش به مافوق طبیعت را بیدار می کند ( KANS ) . از اینجاست که اهمیت مفهوم آبی را در ماورالطبیعه و حدود کاربرد پزشکی آن را درک می کنیم .یک محیط آبی ، آرام و تسکین بخش است برخلاف سبز تقویت کننده نیست ، زیرا فقط گریزی به واقعیت است . بدون تصرف در ان ، گریزی که در طول زمان فرساینده خواهد بود . به عقیدۀ کاندینسکی زرفای سبز ، حالت استراحت زمینی و نوعی خودرضایی دارد .حال اینکه ژرفای آبی ، وقار و جلالی ماورای زمینی دارد . این وقار یاداور موضوع مرگ است : مقبره های مصری که بر دیوارهایشان صحنۀ قیامت ارواح با رنگ اخرایی و سرخ برجسته شده ، عمدتاً از لایۀ آبی روشنی پوشیده شده است . همچنین گفته شده است که مصریان ، رنگ ابی را رنگ حقیقت میدانستند . حقیقت ، مرگ و خدایان با هم هستند و به همین جهت است که آبی آسمانی ، آستانه ای است که انسان را از آنهایی که از عالم آخرت بر سرنوشت او فرمان می رانند ، جدا می کند . این آبی مقدس – لاجورد – اقامتگاه بهشتیان و زهدانی است که از لابه لای ان انوار زرین عبور می کند ، انواری که نشانۀ مشیت خدایان است : لاجورد و طلا ، ارزشهای مؤنث و مذکر هستند ، هر انچه در مایۀ سبز است ، اهورایی است و هر آنچه در مایۀ سرخ  است اهریمنی .

زئوس  و یهوه ، هنگامی که بر تخت می نشینند پای بر لاجورد می گذارند ، یعنی بر سوی دیگر این گنبد آسمانی ، که در بین النهرین گفته می شد از سنگ ساخته شده ، و نمادگرایی مسیحی ان را پوششی می داند که الوهیت را می پوشاند (  PORS ) .

لاجورد به سه گل سوسن طلایی علامت دربار فرانسه بوده است و بدین ترتیب اصل خدایی و ماورای زمینی شاهان مسیحی را نشان می داده است .

آبی ،  درکنار قرمز و زرد آُخرایی ، وصلت یا رقابت میان آسمان و زمین را نشان می دهد . روش استپهای عظیم آسیایی ، که هیچ خط شاقولی را قطع نمی کند ، آسمان و زمین از ازل رویاروی بوده اند ، وصلت آنها ، بر تولد تمام قهرمانان استپ نظارت دارد : بنا بر سنتی که هنوز از میان نرفته ، چنگیز خان ، بنیانگذار سلسلۀ عظیم مغولان ، از وصلت گرگ آبی و آهوی عنابی به وجود آمده است . گرگ آبی ، هنوز هم اِرتوشتوک ، قهرمان منظومۀ قزقیزی ،  است که اسلحه ای از اهن آبی حمل می کند ، و سپری آبی و نیزه ای آبی در دست دارد ( BORA ) . شیر و ببر آبی ، که در ادبیات ترکی – مغولی به وفور دیده می شوند ، به شدت صفات تانگری ، مظهر قدرت خدایی نیای آلتایی ، را دارند ، که بر بالای کوهها و آسمان منزلگاه او است ، و با مسلمان شدن ترکان با الله همسان انگاشته شده است .

در جنگ آسمان و زمین ، آبی و سفید بر علیه سرخ وسبز همداستان می شدند ، چنانچه همواره در شمایل نگاری مسیحی دیده می شود ، به خصوص در تصاویر جنگ گئورگیوس قدیس با اژدها .

در بیزانس چهار قراول ارابه هایی که در میدان اربه رانی مقابل می شدند ، سرخ و سبز از یک طرف و آبی و سفید از طرف مقابل بودند .و باور کلی بر این است که این مسابقۀ روم شرقی ، دارای معنای والای مذهبی و کیهانی است ، و به همین ترتیب مسابقات گوی بازی که در آمریکای مرکزی در همان زمان اجرا می شد ، نیز از همین معنا برخوردار بوده است . هر دوی این مراسم تماشاخانه ای مقدس را تشکیل می دادند ، جایی که در ان منازعۀ پایین و بالا ، زمین و آسمان عرضه می شده است . تاریخ از این منازعه جنگهای واقعی و مرگبار برساخته است ، و طی این جنگها ، جنگجویان مخالف همچنان رنگهایی بر تن دارند که نمادین است ؛ نماد حقوق الهی یا حقوق بشری که هر یک از دو طرف مدعی است که احیا کرده است . شوآنها آبی می پوشیدند ، انقلابیون ( سال 2 ) ( 2 ) سرخ می پوشیدند ، امروزه در سراسر جهان رنگهای سیاسی مقابل هم آبی و سرخ هستند . ( 3 )

آبی و سفید رنگهای مریم عذرا هستند ، و نشانگر گسستگی ارزشهای اینجهانی ، و گسیل روح آزاد به سوی خداوند ، یعنی به سوی طلایی که می آید تا با سفید عذرایی برخورد کند ، وقتی در آبی آسمانها به همراه فرشتگان عروج می کند . به این ترتیب ف در این رنگها ترقی ارزشها را می بینیم ، که به وسیلۀ ایمان به آخرت بازیافته می شود ، و پیوند معانی و سفید در مراسم تشیع است . کودکانی که برای آبی و سفید نذر می شوند ، نابالغ هستند ، یعنی هنوز دارای جنسیت نیستند ، و به همین جهت است ، که به آسانی به ندای آبی مریم عذرا پاسخ می گویند .

پس علامت سنبله ( عذرا ) در دایرۀ منطقه البروج ، وابسته به فصل درو است ، هنگامی که ربیعی پایان یافته ، و جا را به انقلاب خریفی می دهد . علامت سنبله یک علامت متمایل به مرکز است ، مانند رنگ آبی که زمین را از پوشش سبزش خالی خواهد کرد و آن را لخت و خشک باقی خواهد گذاشت . در همین لحظه جشن عروج مریم به همراه ملائکه به آسمان است ، که در زیر آسمانی بدون حجاب برگزار می شود ، جایی که طلای خورشید از آتشی خاموش نشدنی ساخته شده ، و میوه های رسیدۀ زمین را می بلعد . این لاجورد در تفکر آزتکها ، آبی فیروزه ، رنگ خورشید است ، که شاهزاده فیروزه یا چالچی هویتل خوانده می شود ، چالچی هویتل نشانۀ آتش سوزی ، خشکی ، قحطی و مرگ است ، اما در ضمن این سنگ آبی – سبز فیروزه است ، که پیراهن خدایبانوی بهار را زینت کرده است . وقتی شاهزاده ای آزتک میمیرد ، پیش از اینکه جسدش را بسوزانند و خاکستر کنند ، به جای قلبش یکی از این سنگها را می گذارند ، مانند مصر که قبل از مومیایی یک سوسک زمرد به جای قلب فرعون متوفا می گذاشتند . در بعضی از مناطق لهستان ، هنوز این رسم باقی است که خانۀ دختران جوان اماده برای ازدواج را آبی می کنند .

در سنت هندو ، سطح یاقوت کبود مِرو – متعلق به میدی – نور و رنگ آبی فضا را دارد .لوز که در مورد آن درزیر واژۀ بادام بُن سخن رفته است . جایگاه جاودان است و شهر آبی نیز نامیده می شود .

در آیین بودایی تبت ، آبی رنگ وَیروکانه ، رنگ حکمت متعالی و موجودیت بالقوه است ، و در عین حال رنگ خلأ است ، که عظمت آسمان آبی نیز یکی از تصاویر ممکن آن است .نور لاجوردی عقل دهره مه دهاتو ( قانون یا آگاهی اولیه ) ، قدرتی خیره کننده دارد . اما این او است که راه رهایی را باز می کند .

آبی رنگ یانگ است ، رنگ اژدهای فالگو ، . بنابراین دارای تأثیرات نیک است .هوآن ( آبی ) رنگ آسمان تیره و دور است ، و یادآور جایگاه جاودانگان ، اما اگر آن را از روی دائو ده جینگ ( سرود یکم ) تفسیر کنیم به معنی نامتجلی خواهد بود . مختصاتی قدیمی که در ارتباط با پیچش نخ دولای پیلۀ ابریشم است ، و یادآور نمادگرایی مارپیچ .

زبان سلتی ، اصطلاحی خاص برای نشن دادن رنگ آبی ندارد ( وازۀ GLAS در برتانیایی ، غالیایی و ایرلندی به معنی آبی یا سبز و یا حتی خاکستری است ، که به اقتضای مفهوم ؛ و یا وقتی تعیین آن ضروری باشد ، جانشین یا مترادفی برای ان در نظر گرفته می شود . .اژۀ دیگر GLESUM  است که درزبان سلتی قدیم لاتینی شده ، و نام کهربای خاکستری است ) . آبی رنگ سومین کارکرد ، تولیدگر و صنعتگر است . اما به نظر نمی رسد در متنهای ایرلندی میانه و غالیایی ارزش کاربردی قابل مقایسه ای باارزش  سفید و سرخ داشته باشد .با این وجود ، سزار نقل می کند ( CESG ) که زنان برتانیایی عریان ظاهر می شدند ، و در برخی مراسم مذهبی ، خود را با رنگ آبی می اندودند ، یکی از نیاکان اسطوره ای ایرلند گودل گلاس ، یا گودل آبی خوانده می شود : او مخترع زبان غالیایی ( شبیه به زبان عبری ) است (   OGAC . 7 . 193 – 194 ) .

زبان عامیانه ، که در نهایت زبانی زمینی است ، به تعالی باور ندارد و به همین دلیل جایی که همگان آن را یک تغییر یا شروع جدید می بینند ، این زبان آن را کمبود ، زبان ، قطع و اختگی میداند . آبی نیز در زبان عامیانه مفهومی منفی می یابد ، خوف معنوی دران به کبودی از فرط ترس معنی می شود ، یا وقتی می گوییم تا چشم کار میکرد آبی بود ، یعنی هیچ چیز نبود . آبی شدن ( blauen ) در زبان آلمانی به معنی از هوش رفتن در نتیجۀ مصرف الکل است . آبی در بعضی اعمال و عادات منحرف حتی ممکن است ، به معنی شدت تأثر و قطع علاقه باشد ، چنانکه طبق سنتی ، محکومین به اعمال شاقه در فرانسه ، از منحرفان زن نما می خوساتند آلت خود را به شکل کلاهکی آبی خالکوبی کنند ، تا نشان ان باشد که ان را واگذار کرده اند . بر خلاف مفهوم مریم عذرا یی اش ، آبی در اینجا نشانۀ نوعی اختگی نمادین است ؛ عملی کردن این خالکوبی با رنگ آبی به قیمت رنجی طولانی مدت بود ، و نشانۀ قهرمانیگری در خلاف جهت ، نه مردانه بلکه زنانه بود ، و دیگر مردم آزاری نبود ، بلکه خودآزاری بود .

( 1 ) پرندۀ آبی (  oiseau  bleu   ) ، یکی از قصه های زیبا و همه پسند کُنتس د .اُلنوآ .

( 2 ) سال 2 ، دو سال پس از انقلاب فرانسه ، در 1794 که طی ان کودتای نهم ترمیدور ( مجلس مؤسسان ) به تدریج لغو شد . تا در 1795 قوۀ مجریه به یک هیئت 5 نفری ( دیرکتوآر ) واگذار شد .

( 3 ) در اینجا پارگرافی زبانشناختی مربوط به فرانسه زبانان بود که در ترجمه حذف شد . این پارگراف در چاپ سگر هم حذف شده بود .

 

 

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات () لینک