دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ اسماعیلیه

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:1; mso-generic-font-family:roman; mso-font-format:other; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} /* List Definitions */ @list l0 {mso-list-id:837772712; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:-1690417264 -672003856 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1 {mso-level-text:"%1\)"; mso-level-tab-stop:64.3pt; mso-level-number-position:left; margin-left:64.3pt; text-indent:-.25in; color:red;} @list l1 {mso-list-id:1367022083; mso-list-type:hybrid; mso-list-template-ids:-1017225386 37026280 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l1:level1 {mso-level-text:%1-; mso-level-tab-stop:64.3pt; mso-level-number-position:left; margin-left:64.3pt; text-indent:-.25in;} ol {margin-bottom:0in;} ul {margin-bottom:0in;} -->

 

پس از وفات هر امامی اتباع او به فرقه های متعددی تقسیم می شدند . عده ای امامت را به وی ختم شده میدانستند و او را قائم مهدی و مهدی منتظر می شمردند و می گفتند نمرده است ، زنده است و غیبت اختیار کرده و روزی باز خواهد امد . گروهها ی دیگر به کسان دیگر می گرویدند و آنها را به امامت بر می داشتند ، چنانکه پس از امام  جعفر صادق اتباع وی به شش فرقه تقسیم شدند  که یکی از انها اسماعیلیه بود که موضوع بحث ماست . **

 

{{ ** شش فرقۀ مزبور عبارتند از :

1)   ناووسیه : که معتقد بودند امام جعفر صادق نمرده است و نخواهد مرد . بلکه زنده است و او مهدی منتظر و قائو است . این گروه از امام جعفر صادق روایت میکردند که فرمود :  " اگر سر من از فراز کوهی به جانب شما منحدر شود در کشتن من جازم نباشید که من صاحب شماام و امام با اهتداء و صاحب شمشمیر ایالت و ظهورم " ( فرق شیعۀ نوبختی ، ترجمۀ علی دشتستانی ، صفحه 45 ؛  اللل و النحل ، شهرستانی صفحات 127 – 128 )

2)   فطحیه یا افطحیه : که پس از امام جعفر صادق معتقد به امامت پسر بزرگ آن امام ، عبدالله افطح ، شدند و گفتند چون عبدالله بزرگترین اولاد امام است لذا او بایست جانشین وی باشد ، وبه این گفتار تمسک نمودند که جعفر صادق فرموده است : امامت در بزرگترین فرزندان من می باشد . ( فرق شیعه صفحۀ 51 )

3)   سمیطیه یا شمیطیه : اینان پیروان و مدعیان امامت پسر دیگر امام جعفر صادق ، یعنی محمد دیباج ، هستند . واز این روی به دیباجیه یا به نام مؤسس خود ، یحیی بن ابن شمیط ، شمیطیه نامیده شده اند . ( فرق شیعه صفحۀ 50 ؛ الملل و النحل ، شهرستانی صفحۀ 128 )

4)   موسویه : که به امامت موسی بن جعفر قائلند به طریق نص ، ( ایضاً صفحات 52 و 129 )

5)   اسماعیلیۀ واقفه : که گویند امامت از حضرت امام جعفر صادق به اسماعیل رسید و بدو ختم شد ، و وی را قائم مهدی و خاتم سلسلۀ امامت دانند ، و این فرقه ، اسماعیلیۀ خالصند . ( ایضاً )

6)   اسماعیلیۀ مبارکی : که گویند بعد از امام جعفر صادق ، امامت به محمد بن اسماعیل نواده اش رسیده است و حق همین است که امامت برای محمد بن اسماعیل باشد ، زیرا انتقال نص از برادر به برادر ، فقط در مورد امام حسن وامام حسین جایز است و پس از انان جایز نیست ، و به نام مبارک از موالی اسماعیل ، مبارکیه خوانده می شود . ( فرق شیعه صفحات 6-45 )  }}

 

 

 

اسماعیلیان که در کتب ملل و نحل و سیر و تواریخ به نامهای مختلف خوانده  شده اند  (2) شاخه ای از مذهب شیعه هستند که پس از امام جعفر صادق ، امامت را حق اسماعیل و پسرش محمد می دانند . امام جعفر صادق را چهار پسر بود : اسماعیل ، موسی الکاظم ، محمد دیباج و عبدالله افطح (3 ) .

امام جعفر صادق ، نص امامت بر اسماعیل کرد . لیکن چون اسماعیل در زمان حیات پدر درگذشت ، امام نص را از او به موسی برادرش منتقل نمود . امام عده ای از اتباعش بدین امر گردن ننهادند . و گفتند نص امامت رجوع قهقهری نمی کند و بداء نیز محال است ( 4 ) ، چه امام جعفر صادق امام معصوم است و او نص بر اسماعیل کرده است ، پس اصل ، نص نخستین است (5 ) . و گروهی حتی منکر مرگ اسماعیل شدند و گفتند مدن او از روی تقیه اظهار شده تا دشمنان قصد جان او نکنند ، و بر اثبات قول خود دلیل اوردند که بر خلاف مرسوم ( بر موت اسماعیل اشهاد کردند و محضر نوشتند ... ) ( 6 ) . در حالی که معهود نیست که بر مرگ کسی ( سجل نویسند ) (7) .

 

 

( 2 ) نامهایی که اسماعیلیلان بدانها خوانده شده اند بر دو گونه است : یکی نامهایی است که خود بر خویشتن نهاده اند ، و دیگر نامهایی که دشمنان انها بدانها داده اند .

اسماعیلیلان خود را سباعی ، اسماعیلیل باطنی ، اصحاب تعلیم ، اصحاب الدعوة الهادیه ، اصحاب دعوت هادیۀ مهدیه ، اسماعیلیله ، اهل تأویل ، اهل تأیید ، اهل ترتیب و اهل حق خوانده اند و دشمنانشان بر آنها اسامی قرمطیه ، ملاحده ، زندیق ، معطل ، فاسق ، کافر ، ثنوی ، مجوسی ، اباحی ، مقنعیه ، بابکیه ، محمره ، مبیضه ، فداویه ، حشیشیه ، و مزدکیه نهاده اند .

( 3 ) ( جامع التواریخ ) رشیدی ، بخش اسماعیلیان صفحۀ 9 .

( 4 ) عده ای که گفته اند علت برداشتن نص از اسماعیل ان بود که وی ( شراب مسکر بخورد ، جعفر بر فعل او انکار کرد و فرمود که ( بدا فی امر اسمعیل ) و پسر دیگر موسی نص کرد ، ( جامع التواریخ رشیدی ، بخش اسماعیلیه صفحۀ 9 ) اما این مطلب بکلی نادرست و از قول مغرض است . اسماعیل مردی زاهد و پارسا بود وامام جعفر صادق او را سخت دوست میداشت و هنگام وفاتش بسیار اندوهناک شد و پا برهنه به دنبال جنازه روان  گشت و چند بار فرمان داد تا جنازه را به زمین گذاردند و به چهرۀ او نگریست . ( سفینة البحار ) شیخ عباس قمی ، جلد اول صفحۀ 657 ، ( غزالی نامۀ ) جلال همائی  صفحۀ 24 ، مقالۀ مهدی محقق در مجلۀ یغما ، سال 11 صفحۀ 125 )

( 5 )( جامع التواریخ ) رشیدی ، قسمت اسماعیلیان ، بکوشش محمد تقی دانش پژوه و محمد مدرسی ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب صفحۀ 9 )

( 6 ) ( الملل و النحل شهرستانی ، ترجمۀ افضل الدین صدرترکۀ اصفهانی ، صفحۀ 152 .

( 7 ) ایضاً ، صفحۀ 152.

 

به هر حال ، اسماعیلیه معتفدند که  پس از مرگ اسماعیل ، امامت در فرزند او محمد بن اسماعیل مستقر است زیرا حضرت امام صادق فرمود : ( ان البدء و المشیة لله فی کل شیء الا فی الامامة فلا بداء فیها ).

و حضرت فرزند دیگر خود ، موسی الکاظم ، را امام مستودع ، قرار داد ، تاوصی محمد بن اسماعیل باشد . و آیت ( فمستقر و مستودع ) بدین امر اشارتست. به زعم انان اسماعیل امام هفتم است ، و دورۀ امامان به وی ختم می شود ، و گویند چون امامت به محمد بن اسماعیل رسید ( مرتبۀ امامت به مرتبل قائمیت ) ارتقاء یافت. محمد بن اسماعیل را ( اول الکهف و لااستتار ) دانند ، زیرا از زمان وی امامان اسماعیلی ، از ترس دشمنان و خلفای عباسی مستور می زیستند ولی داعیان آنها اشکارا در شهرها می گشتند و مردم را به سوی آنان دعوت میکردند ، ائمۀ مستور اسماعیلی را از محمد بن اسماعیل  تا عبیدالله ملقب به مهدی ، که در اواخر قرن سوم هجری ظهور کرد و مدعی خلافت فاطمی و علوی گردید ، سه تن نوشته اند که ( اسامی ایشان محمد بن احمد است و القاب ایشان رضی ، تقی ، و نقی است ). ویا به ضبط دیگر ( ائمۀ ثلاثه که مستور و ممتحن و صابرند ، در کتاب خدای تعالی رضی ، وفی و نقی می باشند ). در اواخر قرن سوم ، عبیدالله مهدی که خود را از نسل فاطمه و از اعقاب حقۀ فاطمی و علوی گردید . وی در سال 297 در شمال افریقا حکوکتی مستقل تأسیس کرد ، و اعقاب او به نام خلفای فاطمی یا علوی یا عبیدی ، در حدود 270 سال بر ممالک وسیعی سلطنت و خلافت کردند.

در نژاد و نسب عبیدالله مهدی اختلاف بسیار کرده اند ، برخی نسب او را ( عبیدالله بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب ، آورده اند و بعضی شجرۀ وی را چنین نوشته اند :

1-   محمد بن اسماعیل ، 2- عبدالله وفی ، 3- احمد تقی ، 4 – حسین رضی ، 5- محمد مهدی که همان عبیدالله مهدی باشد . رشید الدین فضل الله ، از ابن اثیر نسب نامۀ زیر را نقل کرده است : 

ابومحمد عبیدالله بن محمد بن عبدالله بن میمون بن محمد بن اسماعیل بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب هاشم  ابن عبدالمناف الهاشمی  العلوی الحسینی .

ابن خلدون ، در بحث راجع به اسماعیلیه گوید : ( و اما اسماعیلیه قائلند که امامت به نص و تصریح از جعفر صادق به پسرش رسیده و هر چند اسماعیل پیش از پدر خود در گذشته است لیکن انها از نص و تصریح این استفاده می کنند که می گویند امامت به فرزند اسماعیل می رسد .... از این رو معتقدند که امامت از اسماعیل به پسرش محمد مکتوم انتقال یافته است و این محمد مکتوم نخستین امام پنهان به شمار می رود ، زیرا به عقیدۀ انان گاهی ممکن است امام در صورت آشکارا بودن ، شوکت و شکوه خویش را از دست بدهد و مخالفان با وی در ستیز برخیزند . از این رو خود امام پنهان میگردد و داعیان او ، برای اقامۀ حجت بر خلق آشکار می شوند ، ولی اگر قدرت و شکوه امام مصون باشد می تواند از اختفا بیرون آید و دعوتش را آشکار کند . و گویند پس از محمد مکتوم پسرش جعفر مصدق ( 8 ) و پس از وی پسرش محمد حبیب که آخرین امام پنهان می باشد به امامت رسیده اند و پس از محمد حبیب ، پسر او عبیذالله مهدی امام ایشان است .... واو به سلطنت قیروان و مغرب نائل امده است و فرزندانش پس از وی در مصر به سلطنت رسیده اند و مقریزی نیز این را تأیید کرده است .

 

( 8 ) بعضی از ملل  و نحل نویسان متعصب به کلی منکر فرزند داشتن محمد بن اسماعیل بن جعفر صادق شده اند . ابومنصور عبدالقاهر بغدادی ( متوفی در 429 ) صاحب کتاب ( الفرق بین الفرق ) .آنجا که سخن به مبارکیه به میان اورده است ، گوید : محمد بن اسماعیل بمرد و از او کسی باز نماند . صفحۀ 57 )

اما دشمنان ، نسبت عبیدالله مهدی را به عبدالله میمون القداح می رسانند .و او را مردی مجوسی اهوازی می دانند . لیکن با تعمق در روایات و اخبار و داستانهایی که در ابب عبدالله  بن میمون القداح در کتب سیر و تواریخ امده است معلوم میگردد که تمام این گفتارها ساختگی و تهمت محض و ناشی از تعصب و تحریک خلفای عباسی بوده است .

ابن خلدون در ذکر عبیدیان یعنی خلفای فاطمی می آورد که از اخبار بی اساس که بیشتر مورخان و محدثان انها را یاد کزرده اند اینست که می خواهند اثبات کنند که عبییان – خلفای شیعه در قیروان و قاهره – از خاندان نبوت نیستند و نسبت انها را به امام اسماعیل فرزند امام جعفر صادق انکار می کنند و مورد استهزاء  قرار می دهند ، و انها را در این روش به اخباری اعتماد می کنند که به منظور تقرب جستن به برخی از خلفای ناتوان و زبون بنی عباس تلفیق شده است ، اخباری که به قصدی ناسزا دربارۀ دشمنان خلفا ... فراهم شده است .

ابن خلدون دوام دولت فاطمی و بسط قدرت آن را دلیل درستی ادعای انان میداند و می گوید که خداوند دروغگو را مدد نمی کند ، چیزی که مورد تأیید غزالی نیز بوده ، زیرا پیروان و دوام  دولت را نشانۀ دریستی وبر حقی می دانسته است . رشیدالدین فضل الله صاحب ( جامع التواریخ ) در ذکر تاریخ عبیدالله مهدی ، پس از ذکر روایات مختلف میگوید : ( و این همه روایات و اقوال زعم اهل سنت و جماعت است در انتساب مهدی ، و غالب ظن آن است که این همه مواضعۀ عباسیان است و نصب ایشان است از بهر انکه ما را بر ترتیب این بینتی واضح است به انکه می دانیم که ایشان قصد منصب عباسیان میکردند و عباسیان قصد استیصال ایشان . و چون با ایشان چیزی به دست نداشتند و از سطارت و خطارت رأی و تدبیر ایشان منزعج و مضطرب گشتند . چارۀ دیگر ندانستند مگر انکه در نسب ایشان طعن کنند تا مسلمانان در مجالس و محافل و انجمنها باز گویند ، و بر زبانها مقدوح و ملوم و مذموم باشند و بر چشمهای مردم خوار و ذلیل گردند ، و رغبت به دعوت ایشان نکنند .... . دلیل بر کذب دعوی و اشهاد بر صحت این معنی سخن رضی موسوی است که نقیب النقباء عراق بود از قبل خلفاء و مقدم و سرور سا دات ، و علم انساب نیکو می دانست و در این چند بیت این معنی فرمود :

ما مقامی الهوان و عندی      مقول صارم و انف حمی

البس الذل فی بلاد الاعادی    و به مصر الخلیفة العلوی

من ابوه ابی و مولاه مولا     ی  اذا  ضامنی البعید القصی

لف عرقی به عرقه سیذ النا    س جمیعاً :  محمد و علی

ان ذلی بذالک الجو عز       و  اوامی بذالک الربع ری

 و جماعتی  به مقیاس این قیاس و قرار این استقراء و شواهد این دلیل  گفته اند که طعن در انتساب مهدی و قدح اولاد او محض افتراء خلفاء آل عباس است .

اما همین رضی موسوی یا سیر رضی که اشعار فوق در مدح خلیفۀ فاطمی از اوست ، به نقل مقریزی از ابن اثیر ، از ترس جان محضری را که القادر بالله در تکذیب علوی بودن فاطمیان ساخته بود تصدیق کرد . توضیح انکه ، القادر بالله بیست و پنجمین خلیفۀ عباسی ( 381 – 422 ) که باید عزیز و حاکم و ظاهر از خلفای مصر معاصر بود محضری ساخت ( متضمن قدح علویان مصر ، که کاذبند در دعوی نسب به علی و اصل ایشان از دیصانیان و قداحیان مجوس است . ( جامع التواریخ ، رشیدی )

و جمعی از بزرگان ، یا بدان جهت که دویتار آل عباس بودند و یا از ترس ان را تصدیق کردند :

از علویان : سید مرتضی ، سید رضی ۀ ابن الارزاق موسوی ، محمد بن محمد بن ابی یعلی .

از فقیهان : ابوحامد اسفراینی ، ابومحمد الکشفلی ، ابوالحسن قدوری ، ابوعبدالله صمیری ، ابوعبدالله بیضاوی ، و...

از قاضیان : ابن الاکفانی ، ابوالقاسم جزری ، ابوالعباس شیوری ..

 

سید رضی نیز از بیم جان تصدیق کرد و همین باعث شد که اشعاری را که فوقاً گذشت و در مدح خلیفۀ فاطمی است در دیوان خود نیاورد ، لیکن اشعار را بخاطر آنکه پسرش دشمنان او را ستوده است ملامت کرد . ابواحمد اظهار بی اطاعی کرد . سپس از فرزند خود در این باره توضیح خواست ، سید رضی ، گفتن شعر را انکار کرد .پدرش گفت : حال که چنین است نامه ای به خلیفه بنویس و پس از اعتذار گواهی بده که نسب خلفای فاطمی مصر نادرست است . رضی گفت من چنین کاری نمی کنم زیرا از خلیفۀ مصر و داعیان او بیم دارم ، پدرش گفت : شگفتا !  تو از کسی که میان تو و او ششصد فرسنگ فاصله است بیم داری و از خلیفه ای که میان تو و او بیش از صد  ذراع فاصله نیست نمی ترسی ؟

اینکه سیر رضی از عذرخواهی خودداری کرد و نیز در طعن خلفای مصر چیزی ننوشت دلیل قوی بر صحت نسب انان است ، البته عمل او باعث شد که از برخی مشاغل خود برکنار گردد .

علت اصلی این محضرسازیها و افتراآت ، چنانکه رشی الدین فضل الله بفراست دریافته ، آن بود که بسط قدرت فاطمی و تشکیلات منظم آن که هدف عمدۀ آن باطل ساختن خلافت عباسیان و نشان دادن جنایات و فجایع عباسی بود ، بنیان روحانیت و معنویت انها را متزلزل ساخته بود . خلفای عباسی برای جبران این شکست در صدد چاره برآمدند و بدو امر متوسل شدند یکی انکه نسب انها را به پیغمبر انکار کردند و به مردی مجوسی اهوازی رسانیدند و دیگر آنکه اعمال زشت و نکوهیده ای به آنان نسبت دادند تا اذهان مردم بتدریج دربارۀ خلفای مصر مشوب گردد . و برای این منظور به هر کاری دست یازیدند و مخالفان خود را به زندقه و الحاد و قرمطیگری نسبت کردند . (( در اینکه نسبت قرمطیگری تهمت و افترائ محض نسبت به اسماعیلیان شکی نیست . قرمطیان و اسماعیلیان درست مانند غلات شیعه ، و دیگر شیعیانند . اگر می توان تمام شیعه را با چوب غلات راند ، در باب اسماعیلیان نیز ؛ تهمت قرمطی بودن درست است . جلال همایی می نویسد :  " قرمطی با فاطمی تفاوت بسیار دارد و تنها مشابهت انها این است که هر دو هفت امامی هستند و شعار هر دو رایات سفید و تأویلات پاره ای از مصطلحات آن هم شبیه یکدیگر است . تعبیر قرامطه دربارۀ اسماعیلیه غالباً از طرف دشمنان و مخالفان انها و بعضی هم بواسطۀ جهل به معتقدات این فرق، انها را مخلوط به یکدیگر کرده اند ."

رشید الدین فضل الله نیز با دقت نظری که خاصۀ اوست بدین مطلب پی برده است . وی در ذکر تاریخ المعزلدین الله ؛ وقتی که فتنۀ قرامطه که به دست جعفر بن فلاح و جوهر خاموش گشت سخن می گوید ، می اورد : و از اینجا توان دانست که قرامطه نه از اتباع اسماعیل بوده اند ، بلکه طائفه ای علیحده بانفراد بوده اند و عباسیان و دوستداران ایشان ، از غایت عداوت با اسماعیلیان نسبت کرده ، که ایشان بیشتر کارها خلاف شرع و عقل کرده اند ، چون برداشتن حجراسود از کعبه و دیگر کارهای مذموم . – جامع التواریخ ، رشیدی - ))

به هر حال خلفای فاطمی خود شکی در انتسابشان به رسول خدا نداشتند . چنانکه منصور سومین خلیفۀ فاطمی ( 334- 341 ) هنگام مرگ پدرش قائم ( 322- 334 ) خطبه ای ایراد کرد و در ان پدر و جد خود را که عبیدالله مهدی باشد فرزند رسول خدا خواند : ( یا ابتاه یا جداء یا ابنی رسول الله ) .

با خلافت فاطمیان کیش اسماعیلی که تا اواخر قرن سوم هجری یکی از فرق عادی بود م چندان نفوذ و اعتباری نداشت ، قدرت فراوان یافت و داعیان اسماعیلی ، در سراسر دنیای اسلامی پراکنده گشتند چنانکه المعزلدین الله خلیفۀ فاطمی در نامه ای که به یکی از پیشوایان قرامطه نوشت ، گفت : ( مامن جزیرة فی الارض و لا اقلیم الا و لنا فیه حجج و دعاة یدعون الینا )

حوزۀ حکمرانی خلفای فاطمی که در آغاز منحصر به قطعه ای از آفریقا بود ، اهسته اهسته  گسترش یافت و مصر ، شام ، حجاز ، یمن ، دیار بکر ، موصل ، و بعضی نواحی عراق را شامل شد ، در زمان چهارمین خلیفۀ آنها ، المعز لدین الله ( 341 – 365 ) به سرداری جوهر سپهسالار بزرگ فاطمی مصر فتح شد ( 358 ) و شهر قاهره معزیه بنیاد نهاده شد و پایتخت فاطمیان از افریقا به قاهره انتقال یافت و در زمان مستنصر خلیفۀ فاطمی ( 427 – 487 ) کا رآنان چنان بالا گرفت که ارسلان بساسیری  ( 9 ) ، که یکی از پیروان مستنصر بود در حدود سال 448 فتنۀ عظیمی بر پا کرد و واسط را بگرفت و بر بغداد و مقر خلافت عباسیان استیلا یافت ( 450 ) خلیفۀ عباسی القائم بامرالله از بغداد گریخت ، بساسیری نامش را از خطبه بیفکند و خطبه به نام مستنصر خلیفۀ فاطمی کرد ، و رایات سپید را که شعار علویه بود به جای شعار سیاه عباسی بر افراشت .

 

( 9 ) ابوالحرث ارسلان بن عبدالله بساسیری ، ابتدا از غلامان بهاء الدولۀ ذیلمی بود و کم کم ترقی کرد و کارش به جایی رسید که ملوک و امرای وقت از وی هراسان بودند . وی در ششم ذی القعدۀ 450 بغداد را تصرف کرد و مدت یکسال تمام شهر و نواحی ان را در دست داشت . قتل وی به دست سپاهیان طغرل در ذی الحجۀ 451 اتفاق افتاد .

 

اگر حمایت سلاجقه نبود کار یکسره می شد و خلافت عباسی انقراض می یافت . اما سلاجقه که از روی تعصب دینی و یا به اقتضای سیاست وقت در ترویج مذهب تسنن و حفظ مقام خلفای عباسی و قلع و قمع مخالفین آنها کوشش و پافشاری داشتند ، پا در میان نهادند و طغرل سلجوقی به حمایت القائم بامرالله سپاه به بغداد کشید و بساسیری را از بغداد بیرون راند .

خلفای فاطمی چهارده تن بودند و مدت ملکشان از 297 تا 567 به طول کشید . لقب و نام و کنیۀ آنها و نیز مدت خلافتشان به تریتیب زیر است :

1) المهدی : عبیدالله ، ابو محمد                 297 – 322 هجری        909 – 934 میلادی

2) القائم : محمد ، ابوالقاسم                     322 – 334 هجری         934 – 945 میلادی

3) المنصور : اسماعیل ، ابوطاهر             334 – 341 هجری         945 – 952میلادی

4) المعز : معد ، ابوتمیم                        341 – 365 هجری         952 – 975 میلادی

5 ) العزیز : نزار ، ابومنصور                365 – 386 هجری         975 – 995 میلادی

6 ) الحاکم : المنصور ، ابوعلی               386 – 411 هجری         996 – 1020 میلادی

7) الظاهر : علی ، ابوالحسن                  411  – 427 هجری        1020 – 1035 میلادی

8 ) المستنصر : معد ، ابوتمیم                 427  – 487 هجری        1035 – 1094 میلادی

9 ) المستعلی : احمد ، ابوالقاسم              487 – 495 هجری         1094 – 1101 میلادی

10 ) الآمر : المنصور ، ابوعی              495 – 524 هجری         1101 – 1130 میلادی

11 ) الحافظ : عبدالمجید ، المیمون          524 – 544 هجری         1130 – 1149 میلادی

12 ) الظافر : اسماعیل ، ابوالمنصور       544 – 549 هجری         1149 1154 میلادی

13 ) الفائز : عیسی ، ابوالقایم                549 – 555 هجری         1154 – 1160 میلادی

14 ) العاضد : عبدالله ، ابومحمد             555 – 567 هجری         1160 – 1171 میلادی

 

در زمان مستنصر ریال قدرت اسماعیلیۀ فاطمی دچار تفرق شد ، و بدو فرقۀ نزاریه و مستعلویه منقسم گشت . و پس از ان به ترتیب شاخه های جدیدی چون دروز ، طیبی ، و حافظی در ان پدید آمد .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٢/۳۱
تگ ها: مقاله و دین
comment نظرات () لینک