دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ اومفالوس

اومفالوس ( لینگَه ) (  OMPHALOS . LINGA / Omphalos. linga  )

کلاً اومفالوس نماد مرکز دنیا است . بسیاری از سنتها مبدأ عالم را ناف می دانند ، که در آنجا پیدایش هستی از چهار جهت رخ می نماید . به همین صورت در هند ، وقتی در ریگ ودا از ناف باریتعالی سخن می رود ، منظور آن نقطه ای است که روی آن جرثومۀ جهانها قرار گرفته است . همان ناف ویشنو است که بر اقیانوس اولیه گسترده شده است ، که دانۀ لوتوس جهان ظاهر است .

اما ناف فقط مرکز ظهور جسمانی نیست ، بلکه در عین حال مرکز معنوی یک دنیا است . از همین قبیل است بیت ایل ( بیت الله ) ستون شکل ، که توسط یعقوب افراشته شد ؛ و اومفالوس دلفی مرکز پیروان کیش آپولون ، افلاطون می نویسد : این خدا این مفسر سنتی مذهب ، بر مرکز و ناف زمین ایستاده ، تا نوع بشر را رهنمایی کند ، و از همین قبیل اند مِن هیرها ، که نوعی اومفالوس سلتی بوده اند .جزیرۀ اوگوگیا ، که هومر ان را ناف عالم می خواند ، و همچنین جزیرۀ پاسکوآ که اسمی با مسما دارد ، و همین طور سنگی که تابوت عهد در هیکل اورشلیم بر آن مستقر شده ، و اومفالوسی که هنوز نزدیک سن – سپولکر دیده می شود ( که اوژیه اهل آنگلور می گوید : به نقل از برخی ، آقای ما مسیح می گفت که در وسط جهان است این بنا ... ) از این جمله اند .

نابهی ، یا ناف ، توپی چرخ بی حرکت است : بنابر اصطلاح شناسی هندو ، نابهی همان درخت بود گیا است ، که در پای آن بودا به اشراق رسید . بر ناف جهان است که آتش قربانی ودایی ، به طور نمادین افروخته می شود ، از طرفی  تمامی محرابها و کوره ها ، نهایتاً نشانۀ چنین مرکزی هستند .

 محراب ودایی ، ناف ابدی است ، نقطه ای مرکزی است که در آن ابعاد فضایی و جسمانی وضعیت بشری حل می شود ، نقطۀ بازگشت به مبدأ و رد پای محور جهان است .در بعضی مجسمه ها ، درها ، الواح و تندیسکهای آفریقای و غیره ، گاهی قرصی مرکزی دیده می شود ، که شبیه به ناف جهان است . روی تندیسکهای آفریقایی ، بند ناف معمولاً بسیار بلند است و مانند طنابی کشیده یا اویخته است .

ناف ، مرکز عالم اصغر بشری نیز هست : چه در یوگا و چه در هسوخیا .

در هسوخیا مراقبۀ روحانی روی ناف انجام می گیرد و نشانۀ بازگشت به مرکز است . در یوگا ، با صراحت بیشتر ، ناف را مرتبط با مانیپوره چاکره ( یا نابهی پادمه ) می دانند ، که مرکز نیروهای تغییر دهنده و علامت عنصر آتش است . این است مفهوم ( اومفالوسکویی ) که اغلب بد فهم شده است .

در میان سلتی ها ، نمادگرایی ناف عمدتاً با شاه – خدا نابلکوس عرضه می شود ، که به استناد چند تن متعلق به جنوب شرقی غالیا ، لقب مریخ ( مارس ) است . واژۀ غالیایی ناف  naf به معنی رییس ، آقا ، در سطح زبانهای هندواروپایی مرتبط با واژۀ یونانی اومفالوس ، به معنی مرکز و نقطۀ مرکزی است ( در زبان ایرلندی  Imbliu   فقط مفهوم جسمانی ناف را دارد ) . بنابراین ، مارس نابلکوس ، ارباب یا آقا ، یا حتی خدای مرکز است . در ضمن سلتها مراکز مقدس داشتند . یولیوس سزار از  LOCUS CONSECRATUS  ( مکان مقدس ) در جنگل کارنوت نام می برد .که در آنجا دروئید ها جمع می شدند تا رییس خود را انتخاب کنند . این مکان به عنوان مرکز کشور شناخته می شد ، و حتی در زبان غالیایی ده تایی لغت مشتق از مدیلانوم (  Medilanum  ) به معنی مرکز تکامل ، یا دشت مرکزی ( بر حسب اشتقاق زیان رایج ) وجود دارد .در ایرلند ، زندگی مذهبی متمرکز در شهرستان مرکزی میدهه ( در تلفظ انگلیسی میث Meath  ) بوده است .

در هنر نمادین ، اومفالوس عموماً سنگی است سفید ، برافراشته بر قله ای بیضوی ، که در اغلب نمونه هایک یا چند مار به دور آن حلقه زده اند . به گفتۀ پینداروس ، اومفالوس دلفی ، بیش از اینکه نماد مرکز زمین یا کل جهان باشد ، نماد راههای ارتباطی میان سه سطح وجود ، یا سه عالم : اقامتگاه آدمیان بر روی زمین ، اقامتگاه زیرزمینی مردگان ، و اقامتگاه خدایان ، بود .

فرض بر این است که اومفالوس دلفی در جایی بنا شده بود که آپولون ، مار پوتون را کشته بود ، و این نقطه همانجا بود که آبهای طوفان دئوکالیون در شکافی فرورفتند . اومفالوس نماد نیروی حیاتی است که بر نیروهای کور و غول آسای کائوس ( هرج و مرج ) مسلط می شود ، به عبارت امروزی ، نظم عقلایی حیات است . این نظم اما با کف نفس درونی و با تسلط بر نفس حاصل می شود ، نه با نیروهای کمکی خارجی .

اومفالوس به عنوان برقرارکنندۀ ارتباط میان آدمیان و کائوس اولیه ، یا نوعی مناسک مذهبی و یا حتی پیشگویی برای زندگی ، مفهومی است که تا هبرید نو ، دیده شده است .برای ساکنان مالکولا ، هه – هو ، بدون ارتباط با تاغان خدای ماه نیست ، هر چند تاغان منظور و مقصود هیچ یک از آیینها نیست ، اما جهت دهندۀ زندگی است . این خدا است که مانند اومفالوس دلفی ، که بر قبر مار برپا شده بود ، انسان امروز را با ابتدایی ترین منابع زندگی ارتباط می دهد .

اومفالوس کیهانی متضاد با تخم کیهان ، که اصل مذکر کیهان بود ، اصل مؤنث کیهان است . جهان ثمرۀ وصلت این دو است ، همانطور که کودک میوۀ ارتباط دو جنس است . حلقه زدن مار به دور اومفالوس ، مانند حلقۀ مار به دور لینگَه ، نماد ترکیب یا وصلت دو جنس مخالف است .

از انجا که ناف زمین ، ستارۀ قطبی است ، و گویی فلک ، به دور این ستاره می چرخد ، به همین دلیل اغلب به نام ناف آسمان ، یا هسته و لولای آسمان خوانده شده است . این اصطلاح خصوصاً در میان بسیاری از اقوام شمال اروپا و آسیا ، از جمله فین ها ، سامویدها ، کوریاک ها ، چوکچی ها ، استونیایی ها و لاپون ها رواج دارد . در اشعار  مردمی اسکاندیناو ، اومفالوس ناف جهان خوانده شده است .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥
comment نظرات () لینک