دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ ابوالهول

 

ابوالهول  (  SPHINX  /  Sphinx  )

ابوالهول در مصر بنای سنگی مفخمی است به شکل شیری بر پاشنه نشسته ف با سر انسان ، و نگاهی معمایی ، که از میان یالها بیرون زده ، معروفترین ابوالهول در امتداد هرم خفرع ، نزدیک معبد بیبان الملوک ، در محدودۀ مصطبه ها و اهرام جیزه است ، که سایۀ خود را روی بیابان عظیم می افکند . ابوالهول همواره بر این مقابر غول آسا دیده بانی می کند ، صورتش به رنگ سرخ شده ، به نقطه ای در افق می نگرد ، به جایی که خورشید طلوع می کند .  او نگاهبان بارگاههای ممنوع و مومیایی فراعنه است . او به آواز کُرات گوش می دهد و بر مرز ابدیت پاس میدارد .او بر هر انچه بوده و هر انچه خواهد بود دیده بانی میکند ، نیل ملکوتی را می نگرد که در دوردست جاری است ، و زورقهای خورشید که بر آب به این سوی و آن سوی می روند ( CHAM . 10  ) . در واقع ، این شیرهای الهی ، سر فراعنه را حمل می کنند ، و به عقیدۀ ژان یویوت : صاحب قدرتی شاهانه ف ستمگر در مقابل شورشیان ، و پشتیبان نیکان ، ابوالهول با چهرۀ ریشو شاه یا خدای خورشید است ، حتی صفات شیر را دارد ، گربه صفت است ، و در جنگ بی طاقت ( POSD . 272 ) . در غزلسرایی مکتب رمانتیک به ابوالهول دلشوره ای نسبت داده شده ، اما در واقع بیش از ان خطوط بدن و طرز نشستن او گویای صفوت یک یقین است . ژرژ بورو ، در صورتکها ( 1 ) خاطرنشان می کند : هیچ نگرانی یا ترسی از خطوط ابوالهول دست نمی دهد ، بدانگونه که از خطوط صورتکهای یونان عارض می شود .چرا که خطوط بدن ابوالهول معمایی را مطرح نمی کنند ، تا ترس از عظمتشان این خطوط را واژگونه جلوه دهد ، بلکه دروناً به حقیقتی مطلق دست می یابند که سرشاری این حقیقت با نگریستن به طلوع خورشید ، آنها را مملو می کند .

در یونان شیرهای بالداری بودند با سر زنان ، چیستان گو و سنگدل ، نوعی غول مهیب که می توان در ان نماد زنانگی منحرف و فاسد را دید .

در اساطیر یونان ، ابوالهول غولی نیمه شیر و نیمه زن است که ناحیۀ تبای ( تبس ) را تحت سیطره دارد ، و معمایی برای رهگذران طرح می کند ، و کسی را که نتواند به آن پاسخ دهد ،  از هم میدرد (  GRID . 324 ) . او نماد فسق و فجور و سلطه گری فسادآمیز است و چون بلایی آسمانی ، ان سرزمین را نابود می کند ... همچون ملازمان دربار شاهی منحرف ... تمامی صفات ابوالهول ، علایم ابتذال است ، و نمی توان بر این ابتذال تفوق یافت ، مگر از رطیق تفکر ، فراست ، و تغییر دادن شکل این بلاهت مبتذل . او بر صخره ای نشسته ، نماد زمین ، به این صخره متصل است . همچون زایده ای بر ان که نماد فقدان رفعت است (  DIES . 152 . 155  ) . ابوالهول ممکن است بالی دارد ، اما بالهایش بیفایده اند ، مقدر است که ابوالهول در لجه ای گم شود . به عقیدۀ پل دیل ف ابوالهول در یونان ، به جای نشان دادن یقین ، ولو یقینی رازامیز همچون ابوالهول در مصر ، تنها نشانۀ تفرعنی مستبدانه و نابودگر است .

ابوالهول ، در مسیر تحول خود در اساطیر ، لاجرم نمادین شده است . واژۀ ابوالهول معما و چیستان را به ذهن متبادر می کند ، و یادآور ابوالهول اویدیپوس است : معمایی که فرد را در تنگنا می گذارد و مضطر می سازد . بواقع ، ابوالهول در اغاز یک سرنوشت ، خود را نشانمی دهد ، در آغاز سرنوشتی که هم راز است و هم نیاز .

( 1 )   Les  masques

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۳/٧
comment نظرات () لینک