دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ دین تائویی

 

دین تائویی

( مذهب تبعیت از طریقۀ باطنی الهی )

در بین ادیان چین ، دین تائویی یکی از سه دینی است که در کنار ادیان بودایی و کنفوسیوسی به عنوان سان چیاتو و یا سه مذهب به رسمیت شناخته شده اند .

بسیاری از چینی های متدین در مراسم عبادی هر سه دین مشارکت می کنند و در نگاهداری از هر سه آنها می کوشند و ممکن است درآن واحد علاوه بر دین تائویی به ادیان بودایی و کنفوسیوسی هم اعتقاد داشته باشند و در درون خود هیچ تضادی بین آنها احساس نکنند .

لیکن وجود تمایز بین ادیان مزبور نیز روشن است : مطابق دین کنفوسیوسی ( مذهی عبارت است از رعایت قواعد اخلاقی سلوک و معاشرت بین افراد بالاتر و پایین تر جامعۀ بشری ) ، بنابر نظر دین بودایی ( مذهب عبارت است از نظام تزکیه و پرورش نفس مبتنی بر مراقبه و ترک دنیا ، به همراه ایمان به یک خدای متشخص ) و بنابر نظر دین تائویی ( مذهب عبارت است از تبعیت باطنی از یک طریقه الهی جهان ) .

 

زندگی لائوتسه بنیانگذار دین تائویی ( 604 – 517 پیش از میلاد ) :

لائوتسه در ایالت هونان در بخش مرکزی چین در حدود 50 سال پیش از کنفوسیوس متولد شد .

او یکی از معاصرین پابه سن گذاشته کنفوسیوس بوده و در دیداری بین آنها ، لائوتسه به کنفوسیوس آن مورخ و مصلح پرمشغله را که آرزو داشت تاریخ قدیمی چین را مورد بررسی قرار دهد تا از طریق ایجاد یک نظام سلوک اجتماعی افتخارات گذشته آن را اعاده کند ، مورد سرزنش قرار داد و گفت :

" مردانی که تو در مورد آنها صحبت می کنی همه مرده اند و استخوانهای آنها بر باد رفته است . این غرورها و آرزوها را کنار بگذار " .

لائوتسه در عوض از کنفوسیوس خواست تا به آرامی و شخصا در جستجوی تائو  - که اصل باطنی همه عالم بوده و به تنهایی می تواند کلید مذهب و حیات را به دست دهد برآید .

وقتی کنفوسیوس پاسخ داد در خلال 20 سال گذشته با پشتکار مشغول مطالعه کتب بوده ، لائوتسه جواب داد :

" اگر می شد تائو را به مردم اهدا کرد ، چه کسی دوست نداشت که آن را به شاهزادۀ خود ، به والدین ، به برادران و به فرزندان خود تقدیم کند ؟ چرا تو خود آن را کسب نمی کنی ؟ دلیلش این است که در قلب خود برای آن جایگاهی قائل نیستی ؟ " .

شخصیت لائوتسه :

بنابر تعالیم کنفوسیوسی اصل راهمای زندگی عبارت است از مقابله به مثل مناسب .

بنابراین اگر کسی به دیگری لطمه ای وارد ساخت باید او را دقیقا به همان میزان و صورت تنبیه کرد .

( زخم را با عدالت و نیکی را با نیکی جبران کن ) .

اما بابر تعلیم لائوتسه هرگونه زخم و صدمه از ناحیۀ مردم را باید با نیکی بالاتری جبران کرد .

این اظهارنظر آشکارا رفتار شخصی انسان بر مبنای اصل جوانی احساسبدون توقع تلافی و پاداش تنها بوسیلۀ بودا دیده شده است .

اصلی که لائوتسه در زمیۀ مقابله با شرور و بدی ها بیان داشته از تعلیم کنفوسیوس متعالی تر است ، اما باید گفت رفتار عملی او تعمداً از رفتار کنفوسیوس پایین تر بوده است .

این دو بنیانگذار همعصر روی همرفته در شرایط اجتماعی مشابهی میزیستند ، اما لائوتسه ، به جای مقابلۀ جدی با این شرور و مفاسد اخلاقی ، و کوشش در جهت اعمال اصول اخلاقی خویش ، کاری که کنفوسیوس کرد ، تنها به ایراد پاره ای سخنان حکیمانه قناعت ورزید و پس از ان نیز از پست دولتی خود استعفا داد تا بدون هیچ مسئولیتی در آرامش کامل به سر برد

( در گمنامی به سر بردن طریقه آسمانی است ) .

بنابریان ، لائوتسه هم به سادگی خود را از مسائل و مشکلات چین کنار کشید و به جانب غرب چین رفت .

 

تکریم لائوتسه :

بنیانگذار مکتب تائوئیسم راجع به اصول اخلاقی مورد تعلیم خود کاملا اطمینان داشت ، اگرچه از نظر شخصی فرد متواضعی بود .

( همۀ مردم دنیا من را بزرگ می دانند ، اما من به خلاف آن شبیه هستم ... لیسکن من سه گنجینه دارم که آنها را پرورانده و به آنها افتخار می کنم : شفقت ، میانه روی و تواضع ) .

 

در قرون و اغعصار بعد افزایش چشمگیری در قدردانی از لائوتسه و حتی نوعی ترفیع دولتی دینی برای او وجود داشته است ( قربانی کردن به نام لائوتسه  - عقیده به یک تصور ماوراء الطبیعی در مورد فیلسوف مکرم ، فرزند قدیمی – اعتقاد که او با موهای سپید متولد شده و بسیار زودتر از موعد طبیعی حکیم و خردمند بوده – باور اینکه تولد او مثل سایر اطفال طبیعی نبوده و او به صورت فردبالغی که 72 تا 81 سال در رحم مادر قرارداشته متولد شده است – هنگامی که معبد محل تولد او را تعمیر کردند کتیبه ای در آنجا قرار دادند که حاکی از آن بود که لائوتسه مستمرا در افراد مختلف حلول می کند – در سالهای 713 – 742 میلادی او را قاونا به عنوا " جکیم بزرگ اجدادی " معرفی شد – در سالهای بعد او به عنوان یکی از اعضای " تثلیث تائویی " تعیین شد که عضو دوم آن یک اصل متافیزیکی به نام پان کو " جهان آفرین " و عضو سوم نیز یک شخصیت تاریخی بود که معمولا به نام " امپراتور درخشان " شناخته می شود که در سال 1116 میلادی به درجۀ الوهیت رسانده شده بود .) .

 

پیروان تحسین گر لائوتسه کلماتی را که او به هنگام کناره گیری از دنیا و ورود به عالم گمنامی و سپس مرگ بر زبان آورده و حکایت از افسردگی شدید او می کند به حساب نمی گذارند .

( در عوض پیروان وی معتقدند کسی که به آنها آموخته به یک اصل جهانی احساس و نیکی اعتقاد داشته و از آن تبعیت کنند ، خود باید فردی الهی باشد ) .

لائوتسه در مورد اعتقاد به یک هستی متعال دارای تشخص چیزی تعلیم نداده است .

لائوتسه از بعضی جهات ویژگی یک – فیلسوف قدیمی – و حکیم را داشت ، اما – خدمتگزار رنجیده – مردم چین نبود . او به دین خود و ه به شخص خود ، نوعی آرمانگرایی خاص و اصیل بخشید . این دین به نام بنیانگذار خود امگذاری شد مانند ادیان جاینی ، بودایی ، کنفوسیوسی ، مسیحیت و اسلام .

اما نامگذاری خاص تائوئیسم نه به خاطر شخصیت و یا الگوی زندگی آموزگار بزرگ دین مزبور ، بلکه به خاطر تعلیم اساسی او در مورد اصل فاقد تشخص "تائو " بوده است .

 

مفهوم اصلی " تائو " :

معنای اولیۀ کلمه تائو از نظر شاخت ریشۀ آن ( راه ) ، ( طریقه ) و ( سبیل ) است . همی کلمه چینی تائو ، در دین شینتویی به معنی – راه خدایان – نیز به چشم می خورد .

در متون مقدس دین کنفوسیوسی نیز از همی ایده دینی برای نشان دادن ( راه ) یک انسان مذهبی کامل و نیز ( طریقه ) خداوند متعال استفاده شده است .

( راه " تائو " این است : آچه به خود نمی پسندی نسبت به دیگران انجام نده ) .

حداقل سه معنای مختلف برای کلمه " تائو " از همان ایده اولیه ( راه ) تبیین شده که عبارتند از :

نظم اخلاقی و فیزیکی عالم ، راه خرد ، حقیقت و اصول ، و راه فضیلت کامل یا راه صحیح زندگی که مورد تاکید آسمانها بوده و خود آسمانها نیز از آن تبعیت می کنند .

اما در بالاترین صورت فنی خود ، واژۀ تائو نمایندۀ مطلق فلسفی و یا هستی متعال دینی است .

 

مفهوم ذات متعال در دین تائویی :

تعالیم دینی اصلی کتاب " تائو – ته – کینگ "در مورد یک ذات متعال جاودانی ، فاقد تشخص و پوشیده است . در سرتاسر کتاب یک مورد نامگذاری شخصی به چشم می خورد ( واژۀ " تی " که از نظر لغوی به معنی ( فرمانروا ) است و در کتب مقدس شرقی بصورت خدا ترجمه شده است .

( من نمی دانم او پسر چه کسی است ، احتمالا اینگونه به نظر میرسد که او پیش از خداوجود داشته است ) .

تائو اساسا غیرفعال و غیرقابل توصیف است . با اینحال تائو- ته – کینگ سعی می کند آن را شرح دهد :

( اصیل ، ازلی ، قبل از آسمانها و زمین ، غایی ، آرذام ، بدون شکل ، بدون تغییر و بی نام )

( تنها منبع امرار معاش همه موجودات ) ، (فراگیر ، بی ادعا ، خلاق ) ، ( تنها از راه الهام قابل شناخت است ) و...

 

اصول اخلاقی دین تائویی :

انسان ایده آل دین تائویی ، مثل تائو ، بدون اضطراب است . فروتنی و خضوع مورد تاکید قرار گرفته است .

( بزرگترین تعالی این است که انسان ، مانند آب ، به همه چیز فع رساند و دست آخر نیز پایین ترین مکانها را که همه از آن بدشان می آید ، اشغال کند ) ، ( زخم را با محبت جبران کن ) ..

( با این وجود فرد کامل کسی است که عمدتا آرام و ملایم و نسبت به خویش خشود بوده و نسبت به همه افراد و همه اشیاء بی تفاوت باشد ، حتی شبیه به ذات متعال ) .

اصطلاحی که بیش از همه بیانگر تفکر اصلی دی تائویی است ( وو – وی ) و یا اصل ( عدم کوشش ) و ( عدم فعالیت ) است .

( این امر شرط نظم خوب جهانی است ) ، ( تنها آدم ساکت و غیرکوشا موفق است ) .

بنابراین آدم مقدس می گوید :

(من وو- وی را اجام می دهم )

( به یک حالت سادگی طبیعی که عبارت از رضایتمندی و فقدان جنگ ، حکومت ، وشتن ، سفرکدن و یا ترس از مرگ است ، باز گردد )

 

رهبران بعدی :

پس از درگذشت بنیانگذار دین تائویی ، برای مدت یک قرن و ربع ، هیچ رهبر برجسته دیگری ظهور نکرد .

در قرن پنجم قبل از میلاد لیه تزه پاره ای آرمانهای برجستۀ دینی را تعلیم می داد .آرمانهای دست پایینی که توسط او تعلیم داده می شد همه تمایزات ، حتی تمایزات اخلاقی مورد اکار قرار گیرند .

( در شناخت تائو معجزه و جادو با هم جمع شده اند . پیروی از طبیعت به اعتقاد به جانور بودن انسان می انجامد . عدم حضور ذهن ، امر مبارکی است . بی تفاوتی کامل نسبت به زندگی و جامعه از نشانه های یک حکیم واقعی است که به نور الهی بدل شده است ) .

چوآنگ تسه ، یکی از ویسندگان دین تائویی است در قر چهارم پیش از میلاد ، در سال 742 میلادی او با فرمان امپراتور قانونا به عنوان یک حکیم معرفی شد .

 

دین تائویی جدید :

کار عملی ای نظام در بیرون کاملات با تئوریهای بلند بنیانگذار آن فرق داشته است . پیروان دین تائویی تقریبا به طور کامل اعتراض اولیه بنیانگذار خود بر علیه بی نظمیهای اجتماعی و نیز موازین او در مورد آرمانگرایی اخلاقی را از دست داده اند .

دین تائویی همواره یک چهرۀ پوشیده عرفانی داشته است اما غالبا به تفسیر ای مطلب مرموز با تعابیر و اصطلاحات جادویی و غیرعلمی پرداخته است .

این دین با پاره ای از خصایص قابل تحسین آغاز شد . اما در حال حاضر به طرز وحشتناکی تنزل یافته و بصورت مرامی شرک آلود ، دیو پرستانه ، افسوگرانه و مبتنی بر غیب و جادو درآمده است .

وظایف به اصطلاح پاپ جدید تائویی به طور عمده این است که برای مقابله با بیماریها و سایر دسیسه های ارواح شرور دعا کرده ، دعا و طلسم بفروشد .

در مورد اخلاق اجتماعی و راهبان دین تائویی ، اکنون سهل الوصول ترین راه نزدیک شدن به شرایط فارغ از اضطراب تائویی جاودانه را این تصور می کنند که انسان به یکی از مراکز پرورش راهب یا راهبه رفته و در آنجا به صورتی غیرفعال زندگی کند تا به طول عمر بسیار عجیب و شگفت انگیزی دست یابد .

( این مرام در حد اجام پاره ای امورغریب و بوالهوسانه ، نظیر ژیمناستیکهای مناسب برای ناخوشیهای ریوی و جستجوی اکسیر حیات ، تنزل پیدا کرده است )؛ ( آنها در ارزیابی همنوعان خود از هر کس دیگری ، جز پست ترین افراد بت پرست بیشتر سقوط کرده اند ) ؛ ( قرنهای متمادی است که دین تائویی مترادف با ننگ و رسوایی است ) .

دی تائویی بیشتر یک سری شعبده بازی و فریبکاری است که عده ای راهب از میان پایین ترین طبقات اجتماعی استخدام شده اند اجام می دهند .

دین تائویی به عنوان یک دین عملی و اجرایی ، صورت بسیار نازلی داشته و پر از خرافه و بت پرستی است . این دین در چی مخصوص آدمهای درس خوانده و جاهل است .

 

تعلیمات دین تائویی پیرامون زندگی پس از مرگ :

دین کنفوسیوسی در این مورد چیزی ندارد اگر چه کتابهای آن شامل مقرراتی در موضوع رعایت آیین نیاکان است که به طور ضمنی مبین اعتقاد به یک حیات جاودانی است .

اما اعتقاد به تائوئیسم ، یعنی تائوئیسم به عنوان یک دین ، مطالب زیادی در این مورد دارد .

صاحبنظران تصور می کنند این مطلب عمدتا به خاطر نفوذ و گسترش دین بودایی در چین است که عقاید کاملا توسعه یافته ای در مورد وجود چندین بهشت و جهنم را با خود به چین آورد .

همچنین گفته شده که به خاطر همین عدم اهمیت حیات آینده در ادیان بومی چین بوده که دین وارداتی بودایی تا این حد مورد استقبال مردم چین قرار گرفته است .

به هر حال دین تائویی تاکید شدیدی بر حیات اخروی دارد . در مقابل اخلاقیات انسان گرایانه دین کنفوسیوسی که اساس دعوت آن در تعلیمات اخلاقی آ دین معمولا بر اصول و احکام اجتماعی و این دنیایی بود ، دین تائویی در قالب طرح بهشت ها و جهنمهای گوناگونی که برای پاداش نیکوکاران و جزای بدکاران مقرر شده به احکام مربوط به دنیای دیگری روی آورد .

از خصایص اصلی معابد دین تائویی یکی همین بود که سروشت فیزیکی موجودات پس از مرگ ، و به ویژه سروشت شیطان را به نمایش می گذاشت و احتمالا به منظور منع و هی کسانی که ممکن بود به کارهای زشت دست بزنند ، انواع و اقسام شکنجه های قابل تصور نیز به نمایش درآورده شدند .

مطمئنا دین تائویی به عنوان یک آیین مذهبی به شدت روبه زوال است . شکی نیست که فلسفه تائویی برای همیشه پایدار خواهد ماند . دکتر وینگ تسیت تصور می کند که نظریۀ وو – وی و یا فعال نبودن ، فلسفه ای است که حتی در دورۀ پرتحرک و بدون وقفه ای نظیر عصر حاضر مورد نیاز است و اصول آن در مورد صرافت طبع ، سادگی و سرزندگی موزون ، نفوذ خود در هنر و شعر چینی را همواره حفظ خواهد کرد .

پروفسور دابس می گوید :

" تائوئیسم فلسفی ، با تعالی عرفانی و طبیعت گرایی و سادگی خود ، کسب آرامش در بدبختی ها از طریق پروراندن آرامش درونی ، آزادی در عمل و عدم مداخله ، شک نسبت به نظرپردازی و خوش بینی و پرورش سلامت جسمی و روحی ، احتمالا به عنوان بخش مهمی از میراث چین باقی خواهد ماند " .

 

نقاط قوت دین تائویی :

" ارتباط درونی بین هر یک از افراد بشر با ذات متعال "

" تعلیم این نکته که انسان کامل باید از ( راه ) الهی تبعیت کند "

" تعلیم این نکته توسط بنیانگذار این دین که بدی را با خوبی جبران کنید "

" آرمان این در مورد ( یک انسان خوب ) که حتی در دورا پر از فساد بعدی نیز استمرار یافته است " .

 

نقاط ضعف :

" اینکه مفهوم ذات متعال در این دین به اندازه کافی معین و مسئول نیست "

" این مونه نازل که بنیانگذار آن ، در مواجهۀ با مشکلات ، به جای دست به کار شد برای اصلاح ، خود را کنار می کشد "

" شناخت غیرمکفی شرور در جهان "

" شناخت کم از واقعیات و منابع فیزیکی عالم و کم بها دادن به آنها که مانع تشویق پژوهشهای علمی می شود "

" تاکید بیش از حد بر اصل ( فعال نبودن ) و یا وو – وی که در نتیجه کوششهای انسانی را تحقیر میکند "

" فقدان یک اصل مقتدرانه و پر حرارات برای زندگی ، افراط در منفی بافی "

" آرمان اخلاقی بی تفاوت بودن و بی مسئولیتی "

" عدم ادراک کافی از حیات ابدی ، و تصور آن صرفاً به عنوان امتداد وجود دنیوی "

" نداشتن برنامه ای جهت بهبود وضع جامعه ، تنها بازگشت به یک سادگی بدوی "

" زوال تدریجی آن در قلمروی شرک ، دیوپرستی و شعبده بازی " .


 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک