دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ نوروز

نوروز

 

در روزگارانی بس کهن ، در این سرزمین نیز هم چون بسیاری از سرزمین های دیگر ، گاه شماری بر مبنای " ماه " بود . چون هر کسی می توانست با چشم خود بر شمارش روزهای ان بپردازد و دگرگونی های آن هم چون دگرگونی های خورشیدی نبود که اگهی از ان اختصار گروهی ویژه باشد . حتی در روزگارانی بس کهن تر ، مردمان ساده دل ، ماه را گرانمایه تر از خورشید می پنداشتند ، چون بنابر باور انها نورافشانی خورشید هر چند درخشانتر ، همپای ماه نبود ، چون دل تاریکی شب را به روشنی می آراست ، در حالی که خورشید زمانی می درخشید که روز روشن بود !

گاه شماری بر مبانی ماه ، در ایران در حدود پنج قرن پیش از میلاد با گاه شماری خورشیدی که رهاوردی از مصر ، به دنبال کشورگشایی های ایران بود ، درامیخت و نوعی گاه شماری باستانی بر مبنای باورهای دینی نیز بر آن تأثیر گذاشت و پایۀ گاه شماری ایران ، با 360 روز ، متشکل از 12 ماه 30 روزه ، به علاوۀ 5 روز کبیسه ، گشت . 5 ساعت و 45 دقیقه و 51 / 45 ثانیه که از زمان حرکت انتقالی زمین به دور خورشید باقی می ماند ، روزهای ماه را هر 4 سالی یک روز به عقب می برد . در قدیم ، این کسری ها را یکجا جمع میکردند و هر 120 سال ، ماهی دیگر بر 12 سال می افزودند . در حالی که در ماه های غیرخو.رشیدی که کبیسۀ 5 روزه در آن مراعات نمی شد ، یعنی سال 360 روز بود ، هر 3 سال یک بار نیاز به یک ماه اضافی بود .چنین سالی بس میمون و فرخنده بود .به این مناسبت جشن های فراوانی برگزار میکردند و مالیات ها را می بخشودند و رفاه بیشتری را اعمال میکردند .


سخن گفتن از ریزه کاری های نجومی این گاه شماری ، مناسب این نوشته نیست فقط شایان ذکر است که آن چه کم کم جا افتاد و نشانه های تاریخی بر قدمت ان ، از روزگاران کهن گواهی می دهد ، سالی است با 12 ماه ، به نامهایی که هنوز هم پس از گشذتن سالیان دراز ، بر تارک ماه های ما میدرخشند و هم نام با 12 اتیزدی هستند که هر کدام نگهبان پدیده ای از پدیده های مفید طبیعت می باشند .

هر روز از 30 روز ماه نیز به ایزدی تعلق داشت که از ان پاسداری میکرد .30 روزۀ ماه با نامهای ویژۀ خود نوهی تقسیم بندی دوگانه داشتند . در تقسیم بندی دوگانه ، در رأس نخستین 15 روز ، اهورامزدا یا اورمزد ، خدای آفریدگار ، جای داشت و در رأس 15 روز دوم میترا یا مهر ، ایزدی که بر بخش بزرگی از باورهای باستانی ایرانیان سروری می کرد . در تقسیم بندی چهارگانه ، روزها به چهار بخش ، دو 7 روز و دو 8 روز تقسیم شده بودند و بر سر 4 بخش نام اورمزد ، یا صفت آفریدگایر او یعنی " دی " به معنی " آفریننده " جلوه میکرد .به این ترتیب که روز اول اورمزد و روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم " دی " نام داشتند و برای تفکیک این 3 روز از هم ، آنها را با  روزهای بعد می نامیدند ، مانند دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین .

در مورد تقسیم بندی فصل ها ، با وجود بودن نام هر چهار فصل در زبانهای ایران باستان ، سال به چهار فصل برابر ، چون روزگار کنونی تقسیم نمی شد .در اوستا و در کتابهای پهلوی ، از تابستان 7 ماهه و زمستان 5 ماهه ، از زمستان 10 ماهه و تابستان 2 ماهه و از دو فصل 6 ماهه سخن رفته است . در کنار این تقسیم بندی ها ، تقسیم بندی آیینی و معروفتری که بازمانده ای از اسطورۀ زیبای آفرینش در ایران باستان است ، سال را به 6 بخش نابرابر تقسیم می کرد .

بنابر اسطوره ، کل آفرینش در محدوده ای از 12 هزار سال که از زمان بیکران جدا می شود ، آغاز و انجام می یابد .در سه هزار سال نخستین ، جهان روحانی و غیرمریی است و دو بخش است : دنیایی زیبا و اهورایی و دنیای زشت و اهریمنی .

اورمزد آفریدگار با نزدیکترین هماکاران خود یعنی امشاسپندان و به همراه ایزدان بی شماری که جلوه پرداز از همۀ پدیده های خوب معنوی و مادی جهان ، چون راستی ، زیبایی ، و... یا آب ، آتش ، ماه و ... هستند ، در دنیای زیبا و خوب قرار دارند و اهریمن با سر دیوان در دنیای زشت و بد . سه هزارل نخستین جای خود را به سه هزارل دوم که باز روحانی و غیرمریی است ، می دهد . در آغاز این سه هزاره ، آمیزشی کوتاه از نیکی و بدی انجام می گیرد و اورمزد ، اهریمن را با مهارت به خوابی سه هزار ساله فرو می برد و از این خواب اهریمن ، برای آفرینش شش پیش نمونه گیتی یعنی آسمان ، آب ، زمین ، گیاه ، چهارپای سودمند و مردم استفاده می کند و این کار را در شش گاه ، با فاصله های نابرابر و در درازای یک سال به انجام می رساند .

تقسیم بندی شش گانۀ فصل ها که از ان سخن گفتیم ، این چنین به وجود می آید . سال گردهای این آفرینش که معمولاً به صورت جشن های پنج روزه است ، در آیین ایران باستان گاهنبار ( = گاهانبار ، گهنبار) نام دارد .

شرح ک تاهی از گاهنبارها را برای ورود به مبحث نوروزی ، بی مناسبت نمی بینیم : اورمزد برای آفرینش آسمان 45 روز زمان می گذارد و جشن سالگرد آفرینش آسمان در نخستین گاهانبار از 11 تا 15 اردیبشهت است و لین جشن " میانۀ بهار " معنی می دهد .

دویمن گاهانبار سالگرد آفرینش آب است و " نیمۀ تابستان " معنی می دهد و فصل گردآوری غله است و جشن آن از 26 تا 30 شهریور است .

چهارمین گاهنبار سالگرد آفرینش گیاه است و " برگشت " معنی می دهد . چون چوپان با گله برمی گردد و آغاز زمستان است و جشن آن از 26 تا 30 مهر است .

پنجمین گاهنبار که سالگرد آفرنش چهارپای مفید است ، " میان سال " معنی می دهد و جشن میان زمستان است و زمانی است که برای دام انبار زمستانی می شود .

آخرین گاهنبار که سالگرد آفرینش انسان است ، " با هم بودن و با هم گرد امدن " معنی می دهد و پنج روز آخر سال یعنی پنج روز کبیسه را در بر می گیرد . بهترین و زیباترین مورد آفرینش است . چون پیش نمونۀ انسان آفریده می شود که نیای آدمیان است ، آفرینش اهورایی را پاسداری خواهد کرد و رقیبی برای اهریمن و آفریده های دیوی اش خواهد بود .

سالگرد این پنج روز پایانی سال که 12 ماه 30 روزه را در پشت دارد ، مدخلی بر نوروز است . پس جشن نوروز سالگردی است از آفرینش انسان ، عزیزترین موجود آفرینش برای آفریدگار بزرگ و به همین مناسبت ، سالگرد ان باشکوه بیشتری برگزار میگردد .

*   *   *

گرچه نام نوروز در اوستا نیامده است ولی در کتابهای پهلوی اشاره های فراوانی به نوروز به خصوص از لحاظ گاه شماری می شود ، در کتاب پهلوی دینکرد ، از روزهای اضافی آخر سال به عنوان روزهای " گردان "  " شمرده شدن " نام برده می شود که به جشن نوروز منتهی می گردند .

*   *   *

اسطورۀ دیگری نیز آیین های نوروزی را همراهی می کند ، یکی از آنها آیین نیایش به ایزد " رپیتوین " است که درست در همین موقع از سال برگزارمی شود ." رپیتوین " سرور گرمای نیمروز و ماه های تابستان است و یکی از وظایف او این است که هر وقت دیو زمستان به جهان یورش می آورد ، او در زیرزمین جای می گیرد و آبهای زیرزمینی را گرم نگاه می دارد تا گیاهان و درختان نمیرند و به خصوص ریشه های درختان را در برابر یورش سرمای زمستانی پاس می دارد .بازگشت سالانۀ او در بهار است که نمادی است از پیروزی نهای نیکی ها بر بدی ها و بهارها بر زمستانها ، شکوفۀ درختان در بهاران طلیعۀ پیروز " رپیتوین" است و به همین مناسبت جشن ویژه ای و نیایشی که تقدیم رپیتوین می شد ، بخشی از مراسم نوروزی را تشکیل می داد و از این دید ، نوروز نمادی از پیروزی عنصر نیک است در نبرد فصل ها .

*   *   *

بنابر اسطورۀ باستانی دیگر ، در طول سال 12 تن از یاران اهریمن در کار جویدن و بریدن و برانداختن 12 ستونی هستند که جهان را نگاه می دارند . در روزهای پیش از نوروز ، وقتی که ستونها در شرف افتادن هستند ، یاران اهریمن به شادی این که کار نابودی جهان پایان یافته است ، برای رقص و پایکوبی به زمین می آیند و چون باز میگردند ، می بینند که همل ستونها مرمت یافته اند . نمادی دیگر از ستیز میان یاران اورمزد و یاران اهریمن و سرانجام پیروزی نیکی بر بدی در آغاز سال نو و در نوروز .

*   *   *

نوروز هم چنین نمادی است از سالگرد بیداری طبیعت از خواب زمستانی و مرگی است که به رستاخیز و زندگی منتهی می شود و به همین مناسبت جشن مربوط به " فروهر"ها نیز بوده است . " فروهر"( = فروشی در اوستا) ، گونه ای از روان است و نوعی همزاد ادمیان که پیش از آفرینش مادی مردمان در ان جهان به وجود می آید و پس از مرگ مردمان به دنیای دیگر می شتابد و از کیفرهای خاصی که روان می بیند به دور است . در دوران باستانی تر ، عقیدۀ عامه بر این بود که فقط پهلوانان دارای " فروهر " هستند .اما بعدها باورهای مردم این موهبت را شامل مؤمنان نیز کرد .اینان سالی یک بار در طلیعۀ ماه فروردین ( = ماه فروهرها) به زمین بازمیگردند و هر یک به خانۀ خود فرود می آیند و ده روزی ، و به روایتی تا رو فروهر ( = روز نوزدهم ) فروردین ماه در زمین به سر می برند . فروهرها چون در طلیعۀ فروردین و در نوروز به خانۀ خود و برای دیدار بازماندگان و خانواده باز میگردند ، از دیدن پاکیزگی و درخشندگی خانه دلخوش می شوند و بر شادکامی خانواده وبر برکت خانه دعا می کنند و اگر خانه را آشفته و درهم ، پاک نشده و ناآراسته ببینند غمگشن می شوند و دعا نکرده و برکت نخواسته هانه را ترک می کنند . انان که بر این باورند ، روز نوروز از خانه بیرون نمی روند ، چون نمی خواهند که فروهرها صاحب خانه را در خانه نیابند و ناخشنود گردند . چراغ خانه ها در این شب ها باید روشن باشد زیرا فروهرها اگر چراغ خانه های فرزندان خود را خاموش ببینند ، غمگین می شوند و غمگینی آنان ، برکت را از خانه ها می برد . برای اینکه راه را بر فروهرها بهتر بنمایانند ، در آغاز 5 روز آخرین گاهنبار و به روایتی در پایان این 5 روزه و درست شب نوروز بزرگ ، مراسم آتش افروزی بر بامها انجام می دادند که هم راهگشای فروهرها باشد و هم به دور و نزدیک خبر دهند که سال نو می آید

*   *   *

افسانه های بسیاری پیدایش جشن نوروز را به دوران جمشید نسبت می دهند.

گویند چون جمشید به پادشاهی رسید ، دین را تجدید کرد و این کار در نوروز انجام شد .

در روایت های دیگر میگویند اهریمن برکت را از میان برده بود ، چنانکه مردم از خوردن و آشامیدن سیر نمی شدند ، باد را از وزیدن باز داشته بود .چنانکه همۀ درختان خشک شدند و جهان نزدیک به نابودی بود . جم به فرمان ایزد به سوی جایگاه اهریمن و پیروانش شتافت و با انان نبرد کرد و به این بدبختی پایان بخشید و چون به جهان بازگشت ، ازبرکت این پیروزی ، هم چون خورشید می درخشید ونور از وی می تافت . مردم شگفتزده فریاد زدند : " روز نو " ،" نوروز " .

بنابه افسانۀ دیگری ، جم تختی ساخت و گوهر در ان نشانید و دیوان به فرمان او آن را برداشتند و به گردون افراشتند و   جمشید چون خورشید تابان بود .مردمان بر تخت او گرد امدند     و بر او گوهر افشاندند و ان روز را                                                                            نوروز خواندند .

به روایتی دیگر ، جمشید پس از پیروزی بر دیوان فرمود برای او گردونه ای ساختند . در روز اورمزد از ماه فروردین ( یعنی نوروز ) بر ان نشست و دیوان او را در هوا به یک روز از دماوند به بابل بردند و مردمان به سبب چیز شگفتی که دیدند ، این روز را جشن گرفتند . سبب بر تاب نشستن در نوروز به تقلید از این افسانه معمول گشت .

برخی دیگر برآنند که جم در کشور می گردید .خواست به اذربایجان درآید .بر تختی زرین نشست و مردم او را بر گردن خویش حمل میکردند . چون نور خورشید بر او افتاد و مردمان او را دیدیند ، او را تحسین کردند و شادمان شدند و ان روز را که نوروز بود جشن گرفتند .

به قولی در نوروز ، جم اوزان و مقادیر را تعیین کرد و فرمانروایان این تعیین او را به فال نیک گرفتند و از آن پیروی کردند و از ان پس به یاد این کار نیکو ، این روز را جشن گرفتند .

بنا به روایتی دیگر گویند که نیشکر در دوران فرمانروایان جام ، در نوروز کشف شد . به این صورت که جم نی بر آبی را دید که شیرۀ آن به بیرون تراوش کرده بود . جم ان را چشید . چون در ان شیرینی لذیذی یافت ، دستور داد شیرۀ ان را بکشند و از ان شکر بسیازند . در روز پنجم شکر درست کردند . مردم از روی تبرک ان را به هم دیگر هدیه دادند و از اینروست که در این روز همه به هم شیرینی هدیه می دهند .

به روایتی دیگر گویند که دیرزمانی در ایرانشهر باران نبارید ، اما چون جمشید بر تخت نشست ، در این روز ، یعنی " نوروز " پس از یک دوران طولانی خشکسالی ، باران بارید . مردم آن را به فال نیک گرفتند و آب باران به هم ریختند و این آیین در میان انها نگاهداری شد و به شکرانۀ ان نوروز را جشن گرفتند .

و نیز گویند جم به مردمان فرمان داد که در این روز خود را با آب بشوید تا از گناهان پاک شوند و برخی این رسم را با کندن جوی ها و آبراه ها به دستور جم ، در این روز ، مربوط می دانند .

*   *   *

با هم درآمیختگی ای که میان شخصیت های افسانه ای ، به دلایل اجتماعی پیش می آید ، در دوران اسلامی ، جم با حضرت سلیمانامیخته می شود و از مجموعۀ این امیختگی ها افسانه ای درست می شود که بنیان گذاری نوروز را به سلیمان نسبت می دهند .گویند چون او انگشتری خود را گم کرد ، قدرت فرمانروایی را از دست داد و پس از چهل روز ان را باز یافت و فرّه اش به او بازگشت و مرغان نیز با احترام پیرامون او جمع شدند و ایرانیان گفتند : " نوروز آمد " و بدین سبب آن روز را نوروز نامیدند و سلیمان به باد فرمان داد که او را ببرد و باد چنان کرد .پرستویی به او نزدیک شد و گفت من آشیانه ای دارم که در ان تخم های کوچک است ، بازگرد تا آنها را خراب نکنی .سلیمان بازگشت و چون فرود آمد ، پرستو در منقار خود آبی اورد و بر او پاشید و پی ملخی به او هدیه کرد و علت پاشیدن آب و بخشیدن هدیه در نوروز به این سبب است .

*   *  *

جشن هایی نیز همسان نوروز در این منطقل جغرافیایی وجود دارد :

جشن " زگموگ " یا نوروز بابلی ، آیینی است که از حدود 2500 سال پیش از میلاد ، در بابل شناخته شدهاست و در اعتدال بهاری برگزار می شده است . آیین ها به افتخار خدای بزرگ آنها " مردوک " بود و معبد بزرگ این خدا مرکز این مراسم بود .

در اسطوره ای بابلی روایت شده است که در روز اول سال همۀ خدایان به رباست مردوک در معبد گرد می آیند تا سرنوشت سالی را که در پیش است و به خصوص رویدادهای زندگی فرمانروایان را تعیین کنند .خدای خدایان " مردوک " بر تخت می نشیند و در این اجتماع روحانی ، برای سالی که در پیش است پیشگویی می کند و سپس زمین را با هر چه در ان است به اجاره به شخصی از میان حاضران واگذار می کنند و دیگران را بر این مطلب گواه می گیرد .

آیین های نوروزی را با مراسم مربوط به " تموز " ، " آدونیس " ، " آتیس " همان کرده اند . این ایزد مردان بابلی و یونانی که در اسطوره های مربوط به آنان تغییرات فصل ها گنجانده شده است ، مورد لطف ایزد بانوانی در ردۀ بالاتر از خود قرار می گیرند و به دلایلی به دنیای زیرزمینی و مرگ سپرده می شوند و باز به لطف این ایزد بانوان دوباره زنده میگردند سالگرد مرگ و رفتن انها به دنیای زیرزمینی گریه و زاری زنان را به دنبال دارد و نوعی آیین های سوگواری بوده است و چون سرانجام این آیین به دوباره زنده شدن خدایان منتهی میگردد ، مراسم تبدیل به جشن و سرور و شادی می شود .

در آیین های مربوط به " آدونیس " زنان مویه های دلخراشی سر می دادند و پیکری همانند " آدونیس " را کفت می پوشاندند و سر گور می بردند و سپس ان را به دریا و یا به چشمۀ آب جاری می افکندند و بلافاصله آیین مربوط به دوباره زنده شدن این ایزد را اجرا میکردند . به همین مناسبت در " باغهای آدونیس " کشت و کار می شد یعنی سبدها و گلدان ها را از خاک پر میکردند و در انها گندم و انواع دیگر غلات و گل ها و گیاهان سودمند را می کاشتند . زنان با علاقه بر رشد این گیاهان نظارت داشتند و در بهتر روییدن انها می کوشیدند و سپس انها را به آب می انداختند تا برای سالی که در پیش است باران بیشتری طلب کنند .

در مصر نیز آین های همانندی وجود داشته است . قبطی ها نوروز را آغاز سال خود می گرفتند . شاید این رسم از زمان هخامنشیان وارد مصر شده باشد . آیین های این جشن با فرورفتن در آب نیل و دیگر مراسم همراه بوده است و جای پایی از ان هنوز در میان قبطی ها وجود دارد .

*   *   *

از جزییات انجام آیین های نورورزی در دوران هخامنشی و اشکانی ، اگاهی های چندانی در دست نداریم و فقط به بخشی از اطلاعاتی که به طور غیرمستقیم خبر از نوروز می دهند اشاره می کنیم :

روایت شده است که چون کوروش بر بابل پیروی شد ، پسر خود کمبوجیه را در جشن نوروز ( = زگموک بابلی ) به عنوان شاه بین النهرین معرفی کرد .

مورخان یونانی نقل کرده اند که ایرانیان معمولاً در اعتدال بهاری ازدواج کنند و داماد پیش از رفتن به حجله سیب یا مغز استخوان شتر می خورد ، و در ان روز چیز دیگری نمی خورد .

از سوی دیگر چنین به نظر می رسد که بنای باشکوه تخت جمشید ، محل مخصوص اجرای جشن سالانۀ نوروز بوده است . ملت های همۀ سرزمین های زیر فرمانروایی هخامنشی ، در چنین روزی در انجا گرد می امدند تا پیش کش های خود را تقدیم کنند .

انان از پلکان های باشکوه این بنا که طوری ساخته شده اند که بتوان با اسب از روی انها بالا رفت و از میان دروازه های کاخ و از کنار دیواره های کنگره دار که گویا نمادی از کوه مقدس اساطیری در باورهای ایران باستان است ، می گذشتند تا به کاخ صد ستون وارد شوند . حرکت این گروه ها نمایش دارایی انها نبود ، بلکه آیینی نیایشی بود و در برابر خدای باروری این سرزمین نقش برجستۀ معروف تخت جمشد که شیری ( = خورشید ) را در حال کشتن گاو ( = باران ) نشان می دهد و دیگر نقش برجسته ها این بنا ، این نظر را القاء می کند که جشن سالانه ای در ایران وجود داشته است که با تغییر فصل ها مربوط بوده است .

*   *   *

آنچه نویسندگان دورۀ اسلامی دربارۀ آیین های نوروز نگاشته اند ، طبعاً بازتابی از مراسم این روز در دوران ساسانیان بوده است . به نمونه هایی از ان اشاره می شود :

رسم بوده است که در نوروز ، دختران جوان در تنگ ها و کوزه ها ، دزدانه و به طور پنهانی از زیر آسیاب ها واز چشمه سازها و مخزن قنات ها آب می آوردند . بر گلوگاه تنگ ها و کوزه ها گردنبندی از یاقوت سبز که به نخ زرین کشیده شده و منجوق هایی از زیرجد بر آن آویخته شده بود می بستند .

در این آیین و آین های مشابه باید جای پای دو امشاسپند " خرداد " و " مرداد " را که نمادی زنانه دارند و همیشه با هم می آیند و با آب و سرزندگی گیاه و رستنی ارتباطی پیوسته دارند جستجو کرد. فراموش نکنیم که نخسشتین روز نوروز کنونی برابر بوده است با ششمین روز جشن نوروزی و به اصطلاح نوروز بزرگ و نام این روز " خرداد " است ، هم نام امشاسپندی موکل بر آب که همگام با " مرداد " به رویش و شادابی گیاهان نظارت دارد .از سوی دیگر ، به یاد ایزد " رپیتوین " و وظیفۀ او. در مورد نگاهداری آبهای زیرزمینی و ریشه های درختان نیز باشیم و نقش " اردویسور اناهیتا " ایزد بانوی فرمانروا بر همۀ آبهای جهان را که با زیبایی باشکوه خود بر سر زندگی و عشق و زناشویی و به خصوص زایش زنان سروری دارد ، در این ماجراها فراموش نکنیم . آب آوردن آیینی و به ظاهر پنهانی دختران جوان ودیگر مراسم آب بازی در نوروز که در زیر به ان اشاره ی کنیم با این ایزدان بی ارتباط نیست :

از آیین های ایران نژادان قفقاز نقل شده است که در نوروز برای شگون ، کوزه ای آب از چشمه برمی داشتند و به خانه می اوردند و بعد به آسیا رفته ، جادوی را که با ان سنگ آسیا را پاک میکردند هفت مرتبه روی سر خود می گذاشتند و یا این که پیش از برامدن افتاب به آسیا رفته و هفت بار از زر ناودان آسیا می گذشتند و کوزه ای از آب اسیا برمی داشتند و ان را برای پختن نان عید به کار می بردند . ضمنا در رفتن و برگشتن می بایست سکوت کامل را رعایت کنند .

*   *   *

از دیگر آیین های نوروز در روزگاران باستان این بوده است که از 20 روز یا 25 روز پیش از نوروز ، 12 ستون از خشت برپا میکردند و دانه های گوناگون غلات و حبوبات را روی ان می کاشتند و روز ششم عید با خواندن سرود و نواختن موسیقی و بازی های گوناگون محصول را جمع اوری میکردند و ستون ها را در روز مهر ( = 16 ماه ) خراب میکردند و از روی رشد هر یک از دانه ها ، محصول سال جار را پیش بینی میکردند . پیدایش این آیین را به زمان جمشید منسوب می کنند و گاهی از ستون های هفتگانه نیز سخن به میان می آید . به کاشتن این سبزه ها در سبدها و ظرف ها نیز اشاره کرده اند و نقل کرده اند که گاهس بدها را در پایان مراسم به آب می انداختند و یا ستون ها را خراب میکردند و یا دانه ها را برمی گرفتند و به روایتی با این دانه ها نان روغنی ( = کلوچه یا کلیچه ) مخصوص نوروز را می پختند .

*    *    *

در کتابها اورده اند که در بامداد روز ( = نوروز ) به کوه بوشخ ( = دهی در هرات ) شخص خاموشی ظاهر میگردد که دسته ای از گیاهان خوشبو در دست دارد ، ساعتی ظاهر می شود و بعد ناپدید میگردد و تا همین ساعت در سال بعد دیده نمی شود .

*   *   *

نقل شده است در ششمین روز از نخستین ماه سال که نوروز بزرگ نامیده می شود ( = اعتدال بهاری ) ، فرمانروایان که مراسم روزهای پنج گانه را با کشوریان برگزار کرده اند ، با خود خلوت میکردند . انگاه ، بنابر عادتی دیرپا مردی خوش سیما ، شب هنگام بردر می ایستاد و تا سپیده دم در انجا می ماند . در سشاعتی از صبح بی اجازه وارد می شد و در جایی می ایستاد که دیده شود . شاه از او می پرسید : که کیست و چه نام دارد ؟ از کجا امده است و چه می خواهد و با خود چه اورده است ؟ آن مرد پاسخ می داد : من " پیروز"م ، نامم " خجسته " است ، از پیش خدا امده ام و با نیکبختی و آرامش به همراه سال نو امده ام . او می نشست و سپس مرد دیگری وارد می شد که سینی سیمینی در دست داشت . بر آن سینی گندم ، جو ، برنج و دیگر حبوبات مفد ، از هر کداک هفت خوشه و هفت دانه ، شکر ، دینار و درهم نو و کلوچه ای که از دانه های هفتگانه که رویانده بود تهیه شده بود ، گذاشته بودند و این سینی را در برابر شاه می نهادند .

نقل شده است که مردمان در روز نوروز بزرگ ، پیش از لب به سخن گشودن شکر می خوردند و بر خود روغن می مالیدند تا در طب سال از انواع آفت ها در امان باشند .

نکتۀ دیگری از آین های جشن نوروزی را نظام الملک در سیاست نامه نقل کرده است که شباهتی با آین کارناوال ها و مراسم مشابهی دارد که در یونان و بابل برگزار می شده است و در آن ، اربابان نقش بندگان را برعهده میگرفتند و برعکس و یا محکوم به مرگی را برای زمانی کوتاه امیر میکردند ، و سپس او را می کشتند .

در سیاست نامه امده است که گویند رسم فرمانروایان ایران در قدیم چنین بوده است که روز نوروز و مهرگان بار عام برگزار میکردند و پیش از ان به همۀ کشور نامه می نوشتند که هر کس از کس دیگری شکایتی دارد عرض حال کند . ملک شکواییه ها را برمی گرفت و در پیش خود می نهاد و یک به یک به انها می نگریست . اگر شکاتی از ملک بود ، موبدان موبد را که بر دست راست نشانده بود می خواند و از تخت به زیر می آمد ، تاج از سربرمی گرفت و از او می خواست که پیش ازهمۀ داوری ها ، به داوری میان اوو کسانی که از ملک شاکی هستند بپردازد .پس ازانجام این داوری ، دوباره تاج بر سر می نهاد و بر تخت می نشست و داوری شکایت های دیگران را میکرد .

*   *   *

در دوران ساسانی ، نوروز از چنان توجهی برخوردار بود که بر موسیقی ان روزگاران نیز تأثیر خود را بخشیده است . در میان اهنگهای ان دوره که بعدها نامشان در اشعار منوچهری و نظامی آمده است این نامها را می بینیم :

" نوروز " ، " ساز نوروز " ، " نوروز بزرگ " ، " نوروز قباد" ، " نوروز خارا" ، " نوروز خردک " . و نیز روایت شده است که در ان هنگام سرودهای " آفرین " و " خسروانی " و " مدارستانی " را می خواندند .

*   *   *

تاریخ نویسان قدیم ، هم چنین به دفعات از آراستن خانه ها و بامها در هفت روز نوروز سخن گفته اند که بازارها را از خوراکی ها و نوشیدنی ها و پوشیدنی ها و کالاهای دیگر پر می کنند و همه جا را آذین می بندند ، چنان که شب به روز می پیوندد و گویند که در این روزها مردم به کنار رودخانه ها و بر بامها و بازارها می آیند و درهرکاری آزادی کامل دارند .

*   *   *

با این توصیفی که به دست دادیم ، هر چند کوتاه و مختصر ، ولی می بینیم که هفت " سین " و هفت " شین " و هفت " میم " که خوان های نوروزی ما را زینت می بخشند ، پایه هایی این چنین کهن در هزاره های دور دست دارند .

ما در قدیم ، به عنوان شگون ، هفت " سینی " از دانه هایی که برکت به سفره ها می اورد ، می رویاندیم و بر خوان نوروزی می نهادیم . به احتمالی ، هفت " سین " می تواند بازماندل هفت " سینی" باشد و یا نمادی از "سبزه " و " سرسبزی " .

اگر در درازای زمان هفت " سینی " با هفت میوه یا گل یا سبزی که با " سین " آغاز می شوند و هر یک نشانه ای از باروری و تندرستی هستند تلفیق شده است ، در ان باید جای پای ذوق لطیف ایرانی را جستجو کرد .

آن چیزهاییکه امروزه – افزون بر آن چه تا به حال گفتیم – خوان ما را زینت می بخشند و همۀ اهل خانه را به جهانی از شادی و سرسبزی فرا می خوانند چیست ؟

" سبزۀ " نو دمیده است و " سنبل " خوش بر و خوشبو ، " سیب " که میوه ای بهشتی نام گرفته است و نمادی از زایش است ، " سمنو " این مائدۀ تهیه شده از جوانۀ گندم که بخشی از آیین های باستانی پیشگفته را یاداوری کند ، " سنجد " که بوی برگ و شکوفۀ درخت آن محرک عشق و دلباختگی است ، " سیر " که از دیرزمان به عنوان دارویی برای تندرستی شناخته شده است ، دانه های " سپند " ( = اسفند ) که نامش به معنی " مقدس " است و دانه های به رشته کشیدۀ ان زینت بخش خانه های روستایی و دافع چشم بد .

ما بر این خوان آیینه می گذاریم که نور و روشنایی می تاباند ، شمع می افروزیم که روشنایی و تابش آن را به یاد می آورد ، تخم مرغ که تمثیلی از نطفه و باروری است .

کاسۀ آب زلال به نشانۀ همۀ آبهای خوب جهان و ماهی زنده در آب ، به نشانۀ تازگی و شادابی ، نقل و شیرینی و دیگر چیزهایی که بنابر رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده ای بر این خوان افزوده می شود . در بسیاری از خانه ها گذاشتن نمونه ای از غلات و حبوبات و هم چنین شیر و فراورده های شیری به نشانۀ تضمین برکت خانه ، متداول است.

در برخی خانواده ها و به ویژه در میان هم میهنان زردشتی ، هفت " شین " نیز معمول است که باید ناشی از شبیه سازی " شین " با " سین " باشد و هم چنین شاید به این دلیل که شهد و شکر از دیربازازبنیادی ترین مائده های این خوان بوده اند.

حتی از هفت " میم " نیز سخن گفته اند که برخی مرغ ، ماهی ، ماست ، مویز و ... بر خوان نوروزی می نهادند .

*   *   *

در پایان نوشته ، یادآوری نکات زیررا بی مناسب نمی بینم :

فراموش نکنیم که جشن نوروز از دیرینه ترین جشن هایی است که با وجود حوادث گوانگون هم چنان برجای مانده است و تنها جشنی است که تا این اندازه در میان مردن مورد توجه بوده است . گرچه جشنمهرگان  جشن سده را نیز تا سده های چندی پس از اسلام به طور رسمی برگزار میکردند و هنوز نیز جشن سده در برخی ازشهرهای ایران جای خود را دارد ، ولی نه مهرگان و نه سده هم چون نوروز درچهاردیواری خانه ها نفوذ نکرده اند .

دیگر این که همان گونه که توضیح داده شد ، نوروز رسمی به دلیل اجرا نشدن درست کبیسه تا وقتی که در دوران ملکشاهسلجوقی ( 465 – 485 ) با احتساب استادانۀ گاه شماران ایرانی در تقویم جلالی تثبیت شود ، حالت گردان داشته است و همیشه در اعتدال بهاری برگزار نمی شده است . اگر در متن های قدیم از نوروزهایی در زمستان و تابستان و پاییز سخن رفته است به این مناسبت می باشد . ولی از انجا که این جشن با طبیعت هماهنگی دارد ، احتمالاً نوروزغیر رسمی ، در درون خانه ها و برسرسفره های بی ریای دهقانان و مردمان ساده دل ، تشریفات خود را هرچند مختصر ، داشته است .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
comment نظرات () لینک