دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ مسیحیت

مسیحیت

" مذهب محبت خداوند و محبت بشر "

 

دین مسیحی در دو کتاب از اناجیل چهارگانه ( انجیل متی و لوقا ) برای که مادرعیسی باکره بوده تاکید دارند و بنابراین تولد او تولدی فوق طبیعی بوده است .

به هرحال در زمان حیات عیسی ، او را با نام پسریوسف ومریم می شناختند . عیسی در یهودیه بیت اللحم تولد یافت و در جلیل از بلده اصریه پرورش یافت . عیسی یک کودک نمونۀ یهودی بود .

هنگامی که عیسی به حدود 30 سالگی رسید ، یحیی معمّد که به روایت انجیل لوقا پسرعموی او بود در کرانه های رود اردن هضت احیای اخلاقی و دینی ای را پیگیری میکرد که در آ روح افسردۀ تمام هموطنان خویش را به مبارزه فرا می خواند .

این مبلغ و موعظه گر جدید که احتمالا با عضوی از جامعه قمران و یا تحت تاثیر آنها بود اظهار میکرد :

" توبه کنید ، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است " .

عیسی این دعوت را اجابت کرد و به این نهضت اصلاحی یوست . او در لحظه تعمید به روشنی دریافته بود که خداود ، پدرآسمانی پرعطوفتش ، او را می خواند . او این دعوت الهی را لبیک گفته و در عزلت تصمیم گرفت که این فرزندی خدا را بدو در ظر گرفتن منفعت و یا تبلیغ برای خود و همچنی بدون انکه سطح آرمانهای الهی خویش را تقلیل دهد ، بطور کامل تحقق بخشد .

زمانی که یحیی دستگیر و زندانی شد ، عیسی این را نشانۀ آغاز فعالیتهای خود به عنوان یک رهبر تلقی کرد .

 

پایان خارق العاده حیات وی :

هنگامی که سربازان برای دستگیری عیسی آمدد همه حواریونش او را ترک گفته و فرار کردند . پاره ای از آنها تمام همید خود را از دست داده و به منازل خویش رفتند . با وجود آنکه قبر او را پوشاندند دو روز بعد ان را خالی یافتند .و

" او در قبر نیست ، او برخاسته است " – " خدا درهای موت را گسسته او را برخیزانید زیرا محال بود که موت او را در بند نگاه دارد " .

 

حتی برخی حواریون او مشکل بود باور کنند عیسی صعود کرده است ، اما بعدها که او را دیده و تماس برقرار کردند متقاعد شدند که دوباره زنده شده است .

کلمات آخری که عیسی گفت دعای خیر بود ، و اطمینان داد به اینکه او به صورت روحانی همواره حضور خواهد داشت و حکم به این که حواریو و پیروانش یاد و خاطره و کتاب انجیل او را در سراسر جهان زنده گه دارند .

سپس به نظر حواریون رسید که عیسی به آسمان صعود می کند ، بدی ترتیب به پرستش او روی آوردند .

 

شخصیت عیسی :

مهمترین ویژگی دین مسیحیت ، شخصیت بنیانگذار آن است .

1 ) نشانه های مبتنی بر جنبه بشری عیسی : به عنوان یک طفل ، او به مکالمه با دیگران مشتاق و به ویژه به مذهب علاقمند بود . از سفر کردن خسته می شد . می نوشید و غذا میخورد و به خواب میرفت . بیش از یک بار گریه کرده است . از نظر دانش و قدرت شخصی محدود بود . توجه به شخص خودش را تحسین میکرد . نسبت به سرزمین خود مغرور بود و برای ان تاسف میخورد .

در شش جای عهد جدید عباراتی به چشم میخورد که از دچار اغواء شدن او حکایت میکنند ، یکبار به هنگام درد و رنج دعا میکرد و قطرات درشت عرق از چهره اش بر زمین می ریخت و..

 

اصطلاحی که عیسی غالبا به عنوان نام خود به کار می برد فرزند بشر بود . شاید می خواست بدینوسیله رابطۀ خویش با ابنای بشر و این که او را یکی از همین افراد و یا یک انسان مطلوب احساس میکرد مورد تاکید قرار دهد اما این تجربیات با مظاهرفوق العاده دیگری از آگاهی و هدفداری همراه بود . این مظاهر نشانگر چنان ارتباطی با خدا هستند که کلیسای مسیحی مرتبا او را موجودی الهی خوانده است .

2 ) نشانه هایی از رابطه ای نزدیک با خداوند در خدمت انسانها نیز از زندگی عیسی به کرات دیده می شود . در 37 آیه از عهد جدید او خود می گوید که از جانب خداوند فرستاده شده است ، در 30 مورد می بینیم که او کسی است که آگاهانه به اجرای کامل دستورها و احکام عهدقدیم می پردازد ، با این حال بعضی از مواقع باز هم اگاهانه جنبه هایی از آن دین پیشی را ملغی می سازد . او یک همکار ساعی خدا بود و پیشبینی میکرد که " این انجیل در سرتاسر جهان تبلیغ خواهد شد " .

عیسی با قرار دادن زندگی خویش در خدمت دیگران ، خود را الگوی پیروان خویش قرار داد .

 

عیسی خود را به عنوان ناجی انسانها ، به صورت یک سلسله روابط صمیمانه و نزدیک با افراد بشر و خداوند عرضه میکرد . بطور مثال به عنوان درنجات  ، شبان خوبی که مراقب گوسفدان خویش می باشد و جان خود را در خدمت حیات آنان قرار می دهد ، درخت تاک حقیقی که پیروانش شاخه های پربار آن هستند ، به عنوان قیامت و حیات ، به عنوان راه حقیقت و زندگی ، به عنوان نان زندگی ، نان حیات بخش الهی ، نماینده مکفی خداوند ، و در آخر به عنوان کسی که خداوند پدر اوست .

( او اعلام میکرد سخنانی را که بر زبان می آورد از آسمانها و زمین جاودانه ترند و این که او خود قضاوت جهان را بر عهده خواهد داشت بنابراین ، در متجاوز از 12 آیه دیده می شود که او طالب متابعت کامل مردم از خویش است ، در هر یک از اناجیل چهارگانه عیسی خود اشاره می کند که پسرخدا است . او هرکس را که به او اتهام گناه میزد به معارضه می طلبید ) .

 

تکریم و تعظیم عیسی مسیح :

تکریم مسیحیت نسبت به عیسی تکریم از کسی است که دارای یک شخصیت جامع و بسیار برجسته و متعالی بود . از طرف دیگر او به نحو اصیل و قابل تحسینی یک فرد انسانی است و در ویژگیهای طبیعی هرفرد بطور عموم مشارکت دارد هر چند که این خصایص را نیز به بهترین صورت داراست .

بدین ترتیب عیسی به عنوان بهترین نمونه یک بشر آنگونه که هست ، و نیز بهترین نمونه آن چه بشر می تواند به فضل الهی به ان مقام برسد مورد احترام و تکریم است . او نمونه ای آرمانی است که هر فرد مسیحی باید از او تقلید کند .

از طرف دیگر عیسی مسیح ذاتا الهی است . او در چارچوب شرایط زمان و بشریت ، در شخصیت اخلاقی خداوند ابدی شرکت دارد بنابراین عیسی به عنوان مظهر بسیار اعجاب انگیز خداوند ، به ویژه از جهت هدف الهی نجات بشر مورد تکریم است .

 

تاریخچۀ مسیحیت :

1 ) جامعه اولیۀ مسیحیت ( 30 تا 50 میلادی ) :

اطمینان به رستاخیز و زندگی مسیح ، پیروان افسرده عیسای مطلوب را به شاهدانی صریح اللهجه مبدل ساخت . مسیحیان اولیه به صورت یهودیانی مؤمن به مراسم عبادی خود در معبد اورشلیم ادامه می داد ند اما جامعۀ دینی متمایزی را نیز تشکیل می دادند که سرسپرده عیسی به عنوان رب و آقای خود بود و در برابر آزار حکمرانان یهودی مقاومت میکردند .

 

2 ) اقدام پولس ( 50 تا 65 میلادی ) :

پولس مقدس با آموزش اولیه خود در دین یهودی و تجربه تغییر دین خویش به مسیحیت و نیز به خاطر اندیشمندی و تعالیمی که داشت کاملا شایسته بود تا اولین رهبر مسیحی باشد که اهمیت وافرتر عیسی را درک کرده و عمل به مسیحیت را جنبه ای بین المللی باشد .

این پولس بود که به عنوان نمایندۀ اقوام غیریهودی انتخاب شده و در اولین شورای کلیسا در اورشلیم موفق به اخذ این رأی شد که افراد غیرکلیمی اجازه داشته باشند بدون ختنه شدن ، یعنی بدون این که یهودی شوند به دین مسیح درآیند .

نامه های پولس به کلیسایهایی که او در اروپا و آسیا تاسیس کرده بود اولین مکتوبات عهد جدید را تشکیل می دهند . آنها به صورت بیان دائمی و ثابت شیوۀ فکر و عمل مسیحی درامده اند .

 

3 ) تکمیل عهد جدید ( 65 تا 150 میلادی ) :

مهمترین چیز برای تاریخ بعدی مسیحیت کوششهای ادبی بود که در جهت ثبت حوادث و شرح زندگانی عیسی و ابتدای کار کلیسای مسیحی ، تفسیر کلمات عیسی و نصایح عملی او برای زندگی مسیحیان به عمل می آمد .

 

 

4 ) تلاش مسیحیان برای پایداری در امپراتوری روم ( 150 تا 325 میلادی ) :

اولین پادشاه روم که رسما دین مسیحیت را پذیرفت و به سبک مسیحیان تعمید شد کنستانتین بود . او در سال 325 میلادی شخصا اولین شورای سراسری کلیسای مسیحی را افتتاح کرد و مسیحیت را به عنوان دین رسمی امپراتوری روم اعلام داشت و صلیب را نیز به عنوان نماد رسمی مسیحیت پذیرفت .

 

5 ) تبدیل شدن به تنها دین اروپا ( 325 تا 1054 میلادی ) :

در مدت این 7 قرن سرتاسر قاره اروپا به دین واحدی اعتقاد پیدا کردند .

اما مسیحیت خود تقسیم شد . در هر دو زمینۀ عقیده و عمل چنان اختلافاتی بین کلیسایهای شرق و غرب به وجود آمد که سراجام در قرن 11 میلادی به انشقاقی منجر شد که دیگر علاج پذیر نبود .

کلیسای شرق از آنزمان به نام " کلیسای ارتودوکس شرق " و کلیسای غرب به نام " کلیسای کاتولیک رم " مشهور شدند .

 

6 ) برتری پاپ ( 1054 تا 1517 میلادی ) :

به مدت 5 قرن ، واقعیت چشمگیری وجود داشت که از قدرت فائقۀ اسقف اعظم روم ، حتی برتر از بعضی از دولتهای اروپای غربی حکایت میکرد .

( کلیسای قرون وسطی مؤثرترین سازمان در کمک به افراد فقیر و در پشتیبانی از قاون ، نظم و آرامش در طول این برهه تاریخ اروپا بود . کلیسای قرون وسطی تنها سازمانی در سراسر جهان بود که هر اندازه هم ناقص ، به دنبال حصول آرمان وحدت بود و در جهت ارتقای عدالت ، صلح ، رأفت ، همکاری و اخوت تلاش می کرد ) .

 

7 ) نهضت اصلاحی و اشاعۀ جهانی ( سالهای بعد از 1517 میلادی ) :

متعاقب اعتراضات پرحرارت اما بی فایدۀ ویکلیف ، هاس و دیگر مصلحین علیه ادعاها و اعمال گزاف پاپ رهبر کلیسای روم ، کشیش آلمانی به نام مارتین لوتر با موفیقت رهبری " نهضت اصلاحی پروتستان " را بر عهده گرفت .

این نهضت مردمی پیچیده ای بود که هدف آن بهبود اوضاع اجتماعی ، اقتصادی ، آموزشی و حکومتی مردم و نیز اصلاح تفکرات الهی و اخروی آنان بود .

 

ادراک خداوند در مسیحیت :

از نظر تاریخی ، اعتقاد مسیحیت در مورد خدا از بالاترین نقطه ای که دین یهودی به آن رسیده بود آغاز شد .هنگامی که عیسی " اولین و بزرگترین فرمان " دین را صادر میکرد ، ایده و حتی عبارت جدیدی را ابراز نکرد و بلکه مستقیماً از " شِما " یا الفاظ ادای شهادت یهودیان نقل قول کرد .

( ای اسرائیل بشنو ، یهوه خدای ما یهوه واحد است . پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و قوت خویش محبت نما ) .

 

1 ) علاقه نسبت به خدای واحد :

در مسیحیت ، مانند دین یهود ، خداوند شخصیت اهلاقی حاکم بر جهان است . اما عیسی با تعلیم این نکته که خدا در عالی ترین سطح عشق و محبت قرار دارد و اینکه نتیجه عملی و اجتناب ناپذیر این محبت نسبت به خداوند محبت بی ریا نسبت به همسایه انسان است ، تأکید خاص و جدیدی را به توحید یهودی وارد ساخت .

در دین یهودی ، همسایه به عنوان کسی که عضوی از یک گروه خاص است تفسیر شده اما عیسی همسایه را به عنوان هر نیازمندی که مورد کمک دوستانه انسان قرار می گیرد تفسیر کرده است .

 

2 ) سلطنت الهی :

مسیحیان و یهودیان بر این عقیده اند که به رغم کفر و عصیان بعضی از انسانها در آینده روزی فرا خواهد رسید که سلطنت اخلاقی خداوند بر سراسر زمین جاری خواهد شد .

اختلاف :

دین یهودی این امید را در دل میمیراند که روزی در زمانهای بی نهایت دور ، خداوند به وسیله قدرت الهی خویش بالاخره حکومتش را در جهان برقرار خواهد ساخت .

در حالی که عیسی علاوه بر این از همه پیروانش می خواهد که با پیاده کردن فعال ارادۀ الهی و اشاعۀ انجیل " حتی در دورترین نقاط زمین " در راه تکمیل این هدف الهی تلاش و دعا کنند .

 

3 ) مغفرت خداوند :

تعالیم عیسی در خمورد عفو و بخشندگی خداوند بخش بسیار مهمی از اعتقادات مسیحیت است که از طرفی ادامه ، و از طرف دیگر تغییر مهمیس سبت به اعتقادات یهودی است .

عبارات گوناگونی در عهد عتیق یهوه را در چهره خداوندی کینه جوی و غضب آلود تصویر می کند .

( در نتیجه یک فرد یهودی مجاز است و شاید بتوان گفت دستور دارد تا هرگونه لطمه و آسیب را عینا تلافی کند . نظامنامۀ طبقۀ روحانیون در کتاب تورات ، قربانی مادی چشمگیری را مقرر می دارد . در عبارات معدودی بخشش آزاد گناهان توسط یهوه بدون مشخص کردن هیچگونه شرط و شروطی اعلام شده است ، در چند مورد بسیار محدود نیز خداوند گناهان را به شرط توبه شخصی می بخشد ) .

در میان این چهار روشی که یهودیان تصور می کنند خداوند در رابطه با گناهان عمل خواهد کرد ، عیسی تنها روش چهارم را که بالاترین و سخت ترین آن روشهاست برگزید . با این وجود حتی در این حال نیز دو روش جدید عرضه داشت .

" اول ایکه عیسی تعلیم داد که خداود گناهان بندگان را نه تنها به شرط توبه شخصی ، بلکه به این شرط می پذیرد که شضخص گناهکار نیز متقابلا از گناه همه کسانی که به او بدی کرده اندو حتی دشمنان خویش بگذرد ، زیرا خدا نیز نسبت به همه رفتار خوب دارد  و دوم روش زندگی و رفتار شخصی خود او بود . هیچ آنطور که عیسی از گناه افراد می گذشت عفو وگذشت به کار نمی بستند " .

در شرایطی که عیسی مورد تحقیر و اهانت بی مورد قرار گرفته بود و در حالی که در بالای صلیب روبه مرگ بود ، در فکر دشمنان خویش بود و برای انها دعا میکرد :

( ای پدر اینها را بیامرز زیرا می دانند چه می کنند ) .

 

4 ) پدر بودن خداوند :

آنچه در ادراک مفهوم خداوند در مسیحیت منحصربفرد به نظر میرسد ، اندیشۀ پدر روحهای ما بودن خداوند است .هرگز در سراسر تورات دیده نمی شود که فردی از بندگا خدا در مقام نیایش ، وی را با تعبیر پدرمن بخواند . در حالی که عیسی یا ویسندگان عهد جدید حتی یکبار هم خداوند را با نام خاص یهوه خواندند ، در حقیقت هنگامی که عیسی آیه ای را می خواند که در آن نام یهوه بکار رفته بود ان ام مقدس را حذف و به جای آن از واژۀ سادۀ پدر استفاده میکرد .

 

5 ) تاکیداتی بر ادراک مسیحیان از خداوند :

ادراک ویژۀ مسیحیت از پدر بودن خداوند اصیل تری اجزای ادراک یهودی سلطنت و حکومت خدا را تشکیل میدهد . سپس از ان جلوتر رفته و ادراک مزبور را با اجزای بهتری تکمیل می کند .

هر دوی این ادراکات اجزای مشترکی از قبیل بالتری اقتدار در گروه ، تاکید و اصرار بر اطاعت از قانون خداونری و تنبیه بدکاران را شامل می شود .

اجزای متفاوت انها که مبین رابطه بین یک رئیس و زیردستان در این دو گروه است می توان چنین نمایش داد :

یک سلطان :

از لحاظ قدرت مافوق زیردستان خود قرار دارد ، از بالا سلطه و حکومت دارد ، دستور به اطاعت می دهد ، از طریق قانون حکومت می کند ، متوجه پیروزی اصیل خویش است ، نسبت به افراد مختلف بی تفاوت است ، بدکاران را عذاب می دهد .

یک پدر ، همچنین :

از لحاظ شخصیت ذاتی شبیه فرزندان خود است ، از طریق و به خاطرهمکاری تعلیم می دهد ، مشارکت و مشابهت دارد ، اشخاص را دوست دارد و به انها خدمت و آنها را عفو می کند ، نسبت به همۀ افراد حالت تحسین و قدردانی دارد ، خود نیز به همراه بدکاران عذاب می کشد حتی وقتی نتیجه " در جهت فایده ما تا این که شریک قدوسیت او گردیم " .

 

تجزیه و تحلیل و تفکیک مسئلۀ شر و رستگاری در مسیحیت :

در مسیحیت خداقل 12 نوع شر وجود دارد که برای هر یک راه نجات جداگانه ای ارائه شده :

نوع شر                      ناراحتی مخصوص به آن              راه نجات مربوطه

فیزیکی                       درد ، ناراحتی و بیماری                سلامتی خوب

فکری                        جهل                                        دانش

متافیزیکی                   محدودیت در فردیت                     جامع بودن ، یکی بودن با همه

احساسی                    غم و اسف                                  صلح ، آرامش و صفا

ارادی                        شکست                                     قدرت ، موفقیت

اجتماعی                    بی نظمی ، بیعدالتی                      عدالت منظم و مظبط

حقوقی                      جرم و جنایت                             اطاعت از حکم ، تسلیم

زیباشناسی                  زشتی                                      زیبایی

تشریفاتی                   عدم رعایت آداب                          رعایت آداب و س و شعایر

اخلاقی                     غلط                                          صحیح

دینی                        گناه در مقابل خدا                           درستکاری

ادراک ویژه مسیحی          خودخواهی                             عشق و محبت

 

وسعت دامه وعمق این دین را تقریبا می توان از روی دقت ان دین در تجزیه و تحلیل شرور و نیز مناسب بودن راه نجات و رستگاری که ارائه می دهد ، اندازه گیری کرد .

براین مبنا دین جاینی بطور عمده متوجه شر فیزیکی است اما با این وجود نیز پیروانش تشویق می شوند تا به دنبال سلامتی بروند بلکه به عکس به ریاضتهای جسمانی تشویق می شوند .

دین بودایی بطور عمده متوجه شر عاطفی است اما با ای حال پیروا این دین نشویق نمی شوند تا به دنبال زندگی فردی و اجتماعی سرشارتری باشند بلکه باید فردیت و نفسانیت خویش را به طور کلی سرکوب کنند .

 

درمیان بنیانگذاران همه ادیان این تنها عیسی است که اعلام داشت ( او آمده است تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند ) .

مسیحیت فراتر از این است که یک دین بدبینانه به حساب آید ، با این وجود بیش از هر دین دیگری در جهان شرور بسیاری را می بیند که قابل کمترل و تبدیل به عوامل مثبت هستند ..

از دید خوشبینانه ، مسیحیت در جها منابع فراوانی را به صورت اشخاص مسئول و حساس اعم از خداوند ، خود فرد و افراد دیگر می شناسد که مهیای برطرف کردن شرور و برخورداری مثبت از خیر وافر هستند .

مقایسه و طبقه بندی موثری از ادیان را می توان برحسب پاسخهایی که پنج سوال در مورد شر و رستگاری می دهند انجام داد :

1 ) وسعت دامنۀ شر تا چه حد است ؟

2 ) چه کسی مسئول وجود شر است ؟

3 ) شر واقعاً چیست ؟

4 ) چگونه یک فرد می تواند به رستگاری برسد ؟

5 ) برنامه نجات اجتماعی چیست ؟

پاسخ ادیان به این پرسشها :

الف : شر چیزی است که واقعا می تواند مورد اغماض قرار بگیرد .

دین تائویی می گوید :

1 ) در جهان شر به میزان ناچیزی وجود دارد

2 ) هیچکس را می توان مسئول آن دانست . نه خداوند متشخص و متعالی وجود دارد و نه یک شیطان متشخص و نه حتی قانونی غیرشخصی . انسان ممکن است فرد احمق یا دردکشی باشد اما گناهکار نیست .

3 ) نیازی نیست برای وجود شر فرضیه ای داشته باشیم .

4 ) راه رستگاری به سهولت از طریق تبعیت آرام از طریقه غیرشخصی تائوی جهانی است .

5 ) برنامه ای جمعی برای رستگاری وجود ندارد ، مگر از طریق " بازگشت به طبیعت "

 

ب : شر در نهایت امری غیرواقعی است ( زیرا که تخیلی است )

دین هندویی می گوید :

1 ) در واقع هیچ شری وجود ندارد ، تنها یک اشتباه زودگذر است .

2 ) هیچ کس هک کسئول نیست ، نه انسان ناپایدار و نه براهمای ابدی ، خواب و خیال در ذات وجود است .

3 ) شر عبارتست از خیال گذران فردیت آشکار ، به خاطر غفلت از خلود در ذات الهی .

4 ) بهترین راه آن وجد و معرفت وحدت وجودی است ، همچنین سرسپردگی عاطفی دینی ، و نیز آداب تشریفاتی .

5 ) هیچ برنامه اجتماعی رستگاری وجود ندارد ، نظام طبقاتی کاست دائمی است .

 

ج : شر نسبتا غیرواقعی است ( زیرا قراردادی است )

اسلام می گوید :

1 ) در دنیا چندان شری وجود ندارد ، و بیشتر در میان غیرمسلمی وجود دارد که تسلیم خداوند نشده اند .

2 ) یک فرد انسانی می تواند نافرمان و سرکش باشد ، با اینحال این دقیقا خداوند است که همه چیز را انجام می دهد و برای هیچ یک از افراد نمی توان در مقابل خدا مسئولیتی قائل شد ( توضیح اینکه در اسلام در کنار اراده مطلق الهی ، ارادۀ تفویض سده به انسانها را نیز داریم ) .

3 ) هرگونه فقدان تسلیم .

4 ) هرکس می تواند با تسلیم شدن اسلام در مقابل اراده اجتناب ناپذیر الهی ، از طریق تبلیغ اجباری اسلام بهشت را کسب کند .

5 ) فقدان هرگونه برامه اجتماعی به منظور نجات و رستگاری ، جز کوشش در راه سلطۀ راستین الله و اسلام ، حتی اگر لازم باشد به زور .

 

د : شر واقعی نیز هست .

دین بودایی می گوید :

1 ) هر نوع هستی ای شر است . " بودن " به معنای " بدبخت بودن " است .

2 ) هیچکس مسئول وجود شردرجهان نیست اگرچه قانوم – کارما - هر کس را مسئول اعمالی که در حیات قبلی " تناسخ " خود داشته باشد .

3 ) شر عبارتست از ناپایداری ذاتی امیال ، تایج فلاکت بار هرگونه فردیت و هر نوع فعالیت .

4 ) از طریق سرکوب کردن امیال ، و بدینوسیله فرار از فردیت ، فعالیت و تناسخ لازم .

5 ) فقدان هرگونه برنامۀ خاص رستگاری ، بجز فرار از همه اجتماعات به محیطهای خلوت ، ترجیحاً یک دیر .

 

ه : دین جاینی می گوید :

1 ) نیمی از هر وجود شر است ، ماده برخلاف روح ، اساسا و همواره شر است .

2 ) هیچ کس کسئول وجود شر نیست ، دنیا خود به طور ذاتی و به نحو ثابتی ثوی است .

3 ) شر به سادگی عبارت است از تحمیل یک بدن مادی پست بر روح جاودانی هر فرد .

4 ) با سرکوب کردن جسم و در نتیجه آزاد ساختن روح فرد .

5 ) فقدان برنامه اجتماعی نجات ، فرد مذهبی برتر به گونۀ شایسته ای مرتاض است .

 

و : دین زرتشتی می گوید :

1 ) نیمی از وجود شر است بطور مختصر همه تاریکی ها ، دروغها ، اشتباهات و مرگ .

2 ) شیطان " اگره میو ، اهریمن " به تنهایی مسئول وجود همه شرور در عالم است .

3 ) به سادگی و از طریق مخالفت طبیعی بین نیروهای خیر و شر ، نوعی دوگانگی فعال در سرشت ذاتی عالم وجود دارد .

4 ) از طریق اطاعت از خدای خوب " اهورامزدا " ، خصوصا بوسیلۀ پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک .

5 ) فقدان برنامۀ خاصی در جهت نجات اجتماعی ، گرچه در ابتدا زرتشت در مورد بهبود وضع کشاورزی سفارش میکرد . اعتقاد به این که هر کس باید به طور کلی هرکار نیکی که می تواند اجام دهد و این که در آخر کار خداوند در جهان پیروز خواهد شد .

 

 

ر : دین کنفوسیوسی می گوید :

1 ) در جهان چندان شری وجود ندارد ، انسان بطور ذاتی خوب است .

2 ) افراد مافوق در مورد فقدان برتری مناسب و افراد مادون در مورد فقدان زیردستی مناسب مسئولیت دارند .

3 ) شر اساسی عبارت است از فقدان رفتار مناسب اجتماعی .

4 ) به سادگی از طریق رفتار شایسته اجتماعی متقابل .

5 ) برنامه اجتماعی نجات به سادگی عبارت است از رفتار مناسب اجتماعی ، نمونه اجتماعی خوب بودن و حکومت خوب .

 

ز : مسیحیت می گوید :

1 ) شر یک حقیقت وحشتناک و گسترده در حیات بشری است ، بشر بالقوه خوب است ، با وجود این همه افراد مستعد شر هستند و می توانند در مقابل خداوند ، افراد دیگر ، و وجود خودشان دست به گناه بزنند .

2 ) خداوند از طریق اعطای اراده آزاد به انسانها ، مسئو.ل امکان وجود شر در عالم است ، سازمان اجتماعی بشر مسئول انتقال موروثی و غیرموروثی شر است ، هر یک از افراد شخصا مسئول انتخاب شر به جای خیر هستند .

3 ) شر اساسی عبارت است از هرگونه استفاده خودخواهانه از ارادۀ آزاد خدادادی ، هرگونه صدمه ای که نسبت به شخصیت اخلاقی وارد شود .

4 ) از طریق دوست داشتن افراد با تمام وجود و سازمان دادن اجتماع در جهت خدمت کامل و کمک خداوند از روی فیض و رحمت .

5 ) برنامه نجات اجتماعی ، حتی برای رستگاری فرد الزامی است ، هر یک از افراد و نیز کل جامعه باید در سایۀ کمک لایزال الهی و مشارکت عیسی مسیح نسبت به همدیگر خدمت متقابل انجام دهند .

 

 

خلاصه بحث :

این دین در دل یانت یهودی و در یک محیط یهودی تولد یافت و بنیانگذار آن عیسی نیز خود یک نفر یهودی بود . اولین پیروان عیسی نیز از بین یهودیان آن عصر بودند و کتب مقدس قدیمی یهودی را متعلق به خود می دانستند .

بزرگترین مبلغ آن نیز کسی بود که بهترین اجزای فرهگ های یهودی و یونانی را در وجود خودش جمع کرده و نهال مسیحیت را در دنیای یونانی – رومی آن عصر غرس مود .

او کلیسا را از انحصار کلیمی ها درآورد و نظریه های کلامی آن را عمدتا بر مبنای افکار یونالنی و تشکیلات سازمانی آن را برپایۀ ساختار سیاسی امپراتوری روم تنظیم کرد .

توحید سفت و سخت یهو.دی از طریق پذیرش عیسی به عنوان یک موجود الهی و نیز حضور محسوس خداوند به عنوان نیرویی فعال در زندگی افراد و کلیسا ، از مجرای روح القدس که هم تجلی خداوند می باشد و هم از او جداشدنی نیست ، در مسیحیت تا حدودی تعدیل شد .

آنها در مورد وحدانیت خداوند مطمئن بودند . این مطلب و مطلب پیشین را در نظریه تثلیث که حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص یا به عبارت یونانی اش ( اقلیم ثلاثه ) است حفظ کردند خداوند پدر ، عیسی پسر و روح القدس .

گرچه اقلیتی به نام " یکتاگرایان " وجود داشته اند که مخالف جنبۀ الهی عیسی بوده اند . امروزه مسیحیت در اشکال گوناگون است اما در عده ای اعتقادات و اعمال توافق دارند .

عمده این اعتقادات عبارتند از :

1 ) وحدانیت خداوند ، گرچه معتقدین به تثلیث نوعی " سه گانی " را در آن وحدت جای می دهند .

2 ) خدا ضامن نظم اخلاقی جهان است ، بدین معنا که خداوند خود دارای سجیۀ اخلاقی بوده و به خیر و شر توجه دارد . در حقیقت عموما خوب را آن چیزی می پندارند که مطابق خواست و اراده خداوندی است .

3 ) گناه عبارت است از تجاوز از قانون الهی و یا اطاعت نکردن از خواست او که مستلزم عفو الهی است . این عفو نیز تحت شرایط خاصی انجام می شود .

4 )  خداوند خود را بر بشر ظاهر ساخته است ، عهد قدیم و عهد جدید هر دو شاهد این مدعا هستند .

5 ) خداوند خود را به کاملترین و روشن ترین وجه در عیسی ظاهر ساخته ، کسی که اگر هم به قول – یکتا گرایان – تنها یک پیامبر بود ، با این وصف بزرگترین پیامبران بود .

6 ) این که نجات بشر به نحوی با عیسی پیوند دارد . البته با اختلاف نظر که به چه ترتیب نقش منجی را اعمال می کند . آیا از طریق زندگی اش ، تعلیماتش ، نمونه بودنش ، با مرگ و رستاخیزش ، یا با تمامی اینها ؟

7 ) این که کتاب مقدس از ضروریات اساسی اعتقاد مسیحی است .

پروتستاها معتقدند " این کتاب ، عالی ترین سند و منبع معتبر است " .

کاتولیک ها معتقدند که " سندیت و اعتبار کتاب مقدس – در تفسیری است که کلیسا از آن به دست می دهد نهفته است - .

برخی معتقدد " کلمه به کلمۀ آن جنبۀ وحی و الهام دارد " .

دیگران تصور می کنند " در حالی که این کتاب حاوی مطالب وحیانی خداوند به بشر است ، در آن عنصری بشری نیز دخالت داشته که در نتیجه شامل پاره ای اشتباهات جزئی است " .

8 )  این که خداوند همواره خود را بر بشر آشکار می سازد و لذا انسان باید دائما کوشش کند تا ارادۀ خداوند را بشناسد . بعضی از افراد به منظور هدایت بر ارتباط شخصی و فردی خود با خداوند تکیه می کنند . بعضی دیگر معتقدند که کسب الهام مستمرالهی از مجرای کلیسا ممکن است .

9 ) تمام مسیحیان به نوعی به کلیسا اعتقاد دارند ، اعم از این که آن را یک نهاد الهی بپندارند و یا تجسم زندۀ عیسی یا صرفاً محل اجتماع کسانی که به دنبال فهم و درک خواست الهی و عمل به آن هستند .

10 ) تقریبا همه مسیحیان به نوعی آداب و تشریفات مذهبی که به زمان عیسی برمیگردد اعتقاد دارند ، آدابی که از آ طریق زندگی فرد و امت غنا و دوام می یابد . اکثر مسیحان مراسم عسل تعمید و شام آخرعیسی را که به زمان خود مسیح برمیگردد به جا می آورند .

11 )  تمامی مسیحیان به نوعی زندگی در آینده ، که از نظر اخلاقی مشروط است ، اعتقاد دارند .

12 ) تمام مسیحیان به اینکه روزی خواهد رسید که حکومت الهی بطور کامل برقرار می شود ، اعتقاد دارند .

منتهی بعضی تصور می کنند " این سلطنت الهی ، اینجا روی زمین برقرار خواهد شد " .

بعضی آن را " ورای تاریخ " می دانند .

برای بعضی از آنها این یک آرمان بزرگ اجتماعی است که با کوشش انسانها و کمک خداوند ، در اینجا و اکنون کسب خواهد شد . نزد بعضی دیگر این سلطنت و حکومتی است که از طریق دخالت مستقیم و ناگهانی خداوند در تاریخ بشر و پایان دادن به دنیا و زمان تحقق پیدا خواهد کرد .

 

نقاط قوت دین مسیحیت :

" تصور خدا به عنوان یک پدر مقدس و دلسوز " .

" شخصیت و تعلیمات بنیانگذار آن عیسی مسیح " .

" تصور وجود یک روح القدس الهی که زمینه ساز پیشرفت است " .

" تعلیمات آن در مورد عرش الهی " .

" اعتقاد بر این که حتی مرگ نیز جلوی تکامل مستمر زندگی انسان را نمی گیرد " .

" کتاب مقدس متمایز آن " .

" پاسخ عملی آن به مسئله رها شدن از ناراحتیها " .

" نفوذ تمدن ساز آن و فعالیتهای تبلیغی آن " .

 

نقاط ضعف :

" تمایل به وجود آمده در بعضی گروههای مسیحی در جهت برگشتن از آرمان بلند عیسی در زمیه مصاحبت شخصی با خدا " .

" تمایل به وجود آمده در بعضی گروهها در جهت شانه خالی کردن از مسئولیتهایی که توأم با امتیازات متعلق به فرزندان خداست " .

" تمایل به وجود آمده در بعضی گروهها که به جای تأکید بر سلوک اخلاقی ، بیشتر جنبه های کلامی را مورد تأیید قرار دهند " .

" تمایل به وجود امده در بعضی گروهها که بجای روحیه متواضعانه خدمت به مردم ، که در تعلیمات عیسی است ، رفتار آمرانه و تحکم آمیزی را پیش گرفته اند " .

" تمایل به وجود آمده در بین بعضی از مراکز مسیحی که به جای روحیه محبت و وحدت برادرانه ، شیوۀ دسته بندی بر مبنای مسائل اعتقادی ، عبادی و سازمانی را پیش گرفته اند " .


 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۸
comment نظرات () لینک