دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ شعر4

یادی که حدیثی مکرر می شود
بر لبان زمزمه .
دیرینه یادی کز اعتبار کلام
به نگاهی دگرگونه ،
جانی دوباره یافت .کهنگی نخستین نگاه
بر طاقچۀ لرزان صداقت
یادها اصالت دیروزند
که بر نگاهی جستجوگر جلوه کرده اند




بغض نادانی خویشتن را
کلامی آشکاره شو !
که عریانی حماقت را از صبر پوششی نیست



کلام طنزآلود مکرر سپیده

در انتهای دیروزی خسته

بر پهنۀ امروزی دگر

چنین است زیستنی که در میانه همچنان تهی ست .



زمین تمامی زنانگی خویش را

بر بستر آفتاب آشکاره شد

تا در بطن رازآمیز خویش

جاودانگی را به عریانی بار گیرد



نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک