دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ بررسی و نقد رهیافت های نسل تاریخی ( 1 )

بررسی و نقد رهیافت های نسل تاریخی و تضاد با تأکید

بر نظرات مانهایم و بوردیو

محمد توکل – مریم قاضی نژاد

 

چکیده

مقاله حاضرکه با هدف شناخت مبانی نظری و ریشه یابی موضوع شکاف وتعارض نسل ها به عنوان یکی ازمهمترین وفعالترین شکاف های اجتماعی در جوامع پرتحول  معاصر – در رویکردهای کلام جمعه شناختی به نگارش درآمده است ، به معرفی ونقد دو رهیافت اصلی دراین زمینه یعنی رهیافت نسل تاریخی با محوریت نظریۀ مانهایم و رهیافت تضاد ساختاری با عطف به نظریه تضاد نسلی بوردیو ، می پردازد . رویکرد نخست ، نسل ها را نتیجۀ اجتناب ناپذیر تجارب ویژۀ نسل های مختلف تاریخی می داند ، در حالی که دررهیافت دوم ، منشأ اصلی منازعات نسلی ، توزیع نامتوازن منابع قدرت وثروت وسرمایه های در اختیارنسل ها در عرصه های مختلف اجتماعی است . مدعای ما این است که هر چند به لحاظ تحلیلی ، رویکردهای مذکورمکمل یکدیگرند و شکاف و تعارضات نسلی درابعاد مختلف ان ، با تکیه بر مفاهیم مطرح درهردو رویکرد دقیقتر تبیین خواهد شد ، اما ازنقطه نظر راهکارهای اصلاح گرایانه و سیاست گذاری اجتماعی برای کاهش تنش بین نسل ها ، افزایش عدالت وهمبستگی بین نسلی و تعامل طبیعی وموزون میان نسل های مختلف اتخاذ هر یک ازرویکردهای یاد شده ازپیامدهای ویژه خود برخورداربوده و درعمل ، کارایی یکسان ندارند .

 

{ واژگان کلدی : شکاف نسلی ، نسل تاریخی ، نظریه سنخ شناسی نسل ها ، هویت نسلی ، قدرت ، میدان اجتماعی ، سرمایه مادی و نمادین ، راسیزم ضد جوان }


مقدمه

شکاف نسلی ، به عنوان مفهومی که اختلاف فاحش روانی ، اجتماعی و فرهنگی وتفاوت معنی دار در بینش وآگاهی ، باورها ، تصورات ، انتظارات ، جهت گیریهای ارزشی و الگوهای رفتاری میان دو یا چند نسل همزمان دریک جامعه را مورد توجه قرارمی دهد ، موضوع بحث وبررسی دیرینه ومشترک علمای اجتماعی به ویژه روانشناسان اجتماعی ، مردم شناسان فرهنگی ، علمای سیاسی ونیز جامعه شناسان بوده است .

به اعتقاد صاحب نظران ، پدیدۀ شکاف نسلی درگذشته وتا زمان پیدایش جامعه صنعتی مدرن ، مسئله ای چندان جدی ومطرح نبوده است وبه ویژه ، قبل از قرن بیستم نشانی آشکار ازاین شکاف وتعارض ، انگونه که در زمان ما به صورت عصیان و رویارویی مداوم بین نسلهای جوان وسالمند خودنمایی می کند ، دیده نمی شود .

عللی همچون ، اختلاف ناچیز در شرایط ، مراتب و موقعیت اجتماعی گرذوههای مختلف سنی ، پذیرش انگارۀ اقتدار بزرگترها ، احترام " سن " ، تقدم و ابتکار عمل دردست بزرگسالان یا به تعبیری اصل عدم تقارن در روابط بین گروههای مختلف سنی درنهادهای سن محورازیکسوومشارکت وادغام جوانان در زندگی واجتماع بزرگسالان وانتقال طبیعی فرهنگ و الگوها از نسلی به نسل بعد درتعاملات جاری بین گروههای مختلف سنی وتداوم الگوهای واحد تفکرورفتار طی نسل ازسوی دیگر، درمجموع مانع پیدایش فاصله و تعارضات مختلف بین نسل ها درجوامع بسته با فرهنگ سنتی وتغییرات کند می گردید ( نولان ولنسکی ، 1380 : 436 – شفرز 1383 : 40 – ورسلی : 1373 " 291 – آیزنشتاد " 1959 : 28 ) .

از آغاز قرن بیستم ، و به ویژه ازاواسط آن و دورۀ پس از جنگ جهانی دوم وضع دگرگون گردید . در پی روند عام نوسازی جهانی ، ابتدا جوامع پیشرفته وسپس جوامع در حال توسعه ، تغییرات سریع و شدید و حوادث بزرگ مقطعی و تاریخی – نظیر جنگها ، جنبش ها و انقلابات اجتماعی – را تجربه کردند که در مجموع سبب شد بین اسجتماع سنتی دیروز وجامعه مدرن امروز ، شکاف وسیع و عمیقی به وجود آید . از مظاهر مهم این شکاف ، تغییر موقعیت اجتماعی نسل جوان معاصر به شکلی بی سابقه است . کاهش روزافزون تأثیر سنت ، میراث و اقتدار جامعۀ بزرگسال بر نسلهای جوانتر در افزایش آگاهی ، مهارت و توانایی نسل جدید در مواجهه با زندگی و جهان مدرن در مقابل ناتوانی و عدم مهارت نسل های سالمند وناکارامدی نهادهای سنتی نظیر خانواده ، نظام اموزشی و نهادهای فرهنگی دیگر درانطباق خود با تحولات پرشتاب و پیچیدۀ عصر جدید از وجوه مهم تغییر موقعیت نسل های جوان معاصر به شمار می روند . این دگرگونی و پویایی با حضور آشکار تاریخ و هویت خلق ها و مکاتب و فرهنگهای گوناگون در برابر نسل جوان امروز به یمن گسترش و نفوذ رسانه های جمعی و به مدد کتاب ، فیلم ، تلویزیون ، ماهواره و مسافرت و باباز بودن دست آنان در گزینش بدیل های متفاوت در گسترۀ وسیع امکانات و گزینه های دلخواه در عرصه اموزش ، سیاست ، کار ، تفریح و غیره تشدید گردیده و به تدریج در دوره جدید به نقطه ای رسید که نقطه عطفی در تفاوت شرایط و اختلاف تجربه و فرهنگ بین نسل های جوانتروسالمند به شمار می رود .

از ان مقطع تا به امروزوضعیت به گونه ای پیش رفته است که دیگر نمی توان تفاوتهای طبیعی بین نسل های قدیم و جدید درشرایط معاصررا پدیده ای عادی و کوچک به شمار آورد . واقعیت این است که اختلاف برداشت بین نسل ها امروزعمیق تر ازقبل است ، زیرا نسل فعلی و بیش ازهرنسل دیگری در تاریخ شاهد دگرگونی های فنی و اجتماعی بی سابقه بوده است . از اینرو، ما شاهد پیدایش نوعی دوگانگی و جدایی روزافزون اجتماعی و فرهنگی میان نسل های گذشته و امروز و ظهور نسل هایی با امکانات ، تجارب ، معرفت ، ایده ها و خواسته های متمایز از نسل های قبل و بعضاً در تعرض جدی با انها هستیم که تحلیل گران اجتماعی از ان به شکاف نسل ها تعبیر می کند . افزایش این شکاف و تنوع در ارزش و نگرش ها در عرصه های مختلف ، همراه با فرایند افزایش کثرت گرایی در شیوۀ زندگی و فشار فردگرایی از سوی نسل جوان کنونی که با بهره گیری از مفهومی امروزی ازآن به عنوان " پسامدرن" یاد می شود ( شفرز ، 1383 : 42 ) دارای چنان اهمیتی است که تا دهه های اخیرطرح مبانی نظری و رویکردهای تحلیلی مرتبط با ان این چنین مهم و مورد توجه نبوده است .

بنابراین ، شکاف نسلی در درجات وابعاد مختلف ان ، مسئله مشترک جهان معاصربه ویژه جوامعی است که به سرعت تحول می یابند . فهم دقیقتر این مسئله و تحایا صریح تر چگونگی شکل گیری آن در جامعه ایران ، که در دهه های اخیر وبه ویژه درطول تاریخ کوتاه انقلاب اسلامی با تحولات سریع وحوادث عظیمی همچون انقلاب و جنگ ، تحریم  وحوادث دورۀ بازسازی واصلاح در مقیاسی ملی و جهانی مواجه بوده و ازلحاظ همپوشی حوادث عطف و نسل ساز، موردی منحصر به فرد در دوران اخیر در دنیاست، قبل ازهرچیز مستلزم بررسی رویکردهای نظری موجوددر زمینۀ سازوکارهای پیدایش پدیده جدایی و شکاف نسل هاست .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک