دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ بررسی و نقد رهیافت های نسل تاریخی ( 2 )

بااین حال از انجا که هدف اصلی اینمقاله فهم این مسئله است که اساسً کدام شرایط اجتماعی و تاریخی باچه ساز و کارهایی موجب ظهور نسل مجزا و جدایی و تعارض عینی و ذهنی بین نسلهای مختلف یک جماعه میگردد و راه حلهای ساختاری کاهش چنین شکاف ها و تعارضاتی به سطح طبیعی و حداقلی – ناشی از عوامل سن ، چرخۀ حیات و دورۀ زندگی –آن کدام است ، از رجوع به رویکردهای خرد و تحلیل های روان شناختی در زمینۀ تعارضات نسلی صرفنظر کرده و صرفاً به سراغ مهمترین رهیافت های کلان ساختاری و تاریخی در ادبیات نسل ها رفته ایم که مسئله را در مقام یک پدیده ساختاری بررسی کنیم . در واقع ، بحث شکاف و تعارضات نسلی به عنوان پدیده جامعه شناختی از سرچشمه های نظری چنین رهیافت خایی بهتر تغذیه و دقیق تر تبیین می شوند .

حال به بررسی مهمترین رویکردهای کلان به مسئله و خطوط بنیانی اندیشه دو تن از برجسته ترین نظریه پردازان دیدگاههای مذکور ، کارل مانهایم و پیربوردیو می پردازیم .

 

1)      رهیافت نسل تاریخی

یکی از قدیمی ترین رهیافت ها در میان رویکردهای نظری کلان به مسئله شکاف نسلی و تعارض نسل ها ، رهیافت نسل تاریخی است . این رهیافت –که با تعابیری نظیر فرضیۀ : " حک شدگی یا نقش پذیری " ( جاگر 1985 ) ، " تئوری تجربه ای " ( هانتینگتون 1974 ) ،  رویکرد " اگاهی یا تحقیق" ( مانهایم 1952 ) و مدل " نسل تاریخی " ( برونگارت1984 ) مطرح گردیده است – اولین بار توسط  مانهایم ( 1952 ، 1936 ) فرمول بندی و تدیون گردیده و سپس ، توسط تنی چند از نویسندگان و محققین نسل ها نظیر ریچارد و مارگارت برونگارت ( 1989 ، 1986 ، 1984 ) شفاف تر شده و توسعه یافت ( داس بچ 19995 ) .


مدعای رهیافت مذکور این است که نسل ، صرفاً شامل افراد هم سن یا هم دوره نبوده و فاصله زیستی 30 – 20 سال نیز در تبیین تغییر اجتماعی با تغییر نسل ، نسبتاً بی اهمیت است . در واقع ، ظهور یک نسل حقیقی و تبلور یک اگاهی نسلی متمایز ، نتیجۀ حوادث تاریخی عظیمی است که افراد در حدود 25 -17 سالگی خود در داخل حوزه جغرافیایی واحدی ، به طور مشترک آن را تجربه می کنند .

به اعتقاد صاحب نظران این دیدگاه ، در دوره های عادی حیات اجتماعی ، گروههای نسلی گذری طبیعی داشته و فرایندهای جامعه پذیری و تخصیص نقش ، به عنوان مکانیزم های پیوند بین جوانان وگزینه های اجتماعی عمل می کنند و انان بدون هیچ حادثۀ عمده ای درساخت های بزرگسالی ادغام می شوند . اما حوادث مهم تاریخی ، می توانند به طور شکننده ای این پیوندها را تهدید کرده و موجب بروز عدم توافق و اختلاف بین جوانان و بزرگسالان و نیز در درون گروههای سنی جوان ، گردند .

با این حال بر طبق این رویکرد ، وجود نسل های تاریخی نباید مفروض گرفته شود ، بلکه چنین نسل هایی باید از طریق تحلیل یک گوه نسلی و فعالیت های ان به طور تجربی اثبات و سپس تبیین شوند . این کشف و اثبات ، شامل مشخص کردن یک اگاهی یا هویت متمایز و مرتبط با یک نسل است . تبیین نسل تاریخی نیز شامل مشخص کردن دو چیز است : 1 ) مکان های جغرافیایی – 2 ) حوادث مهم اجتماعی . این دو بر روی هم منجر به شکل گیری " آگاهی نسلی " می شوند .

 

مانهایم بانی نظریه نسل تاریخی

بی تریدید ، نافذترین فرد مطرح در نحلۀ فکری نسل تاریخی و مدل الگوهای نسلی ، مانهایم جامعه شناس آلمانی ( 1947 – 1893 ) است . وی در شفاف سازی ایده نسل تاریخی ، بسط نظری آن و تمایز ان از مفهوم نسل بیولوژیک ، نقشی اساسی داشته و عنصر برجسته تفکر جامعه شناختی پیرامون مسئله نسل هه به شمار می رود . سیلز در این زمینه می نویسد : " هر چند از ابتدای قرن 19 ، یک مفهوم اجتماعی و تاریخی – در مقابل معنای بیولوژیکی – از نسل توسط فلاسفۀ اجتماعی و جامعه شناختی نظیر اگوست کنت و جان استوارت میل ، مطرح بود " ( سیلز ، 1986 " 88 ) ؛ اما ورود به تعبیر و تفسیری اجتماعی و تاریخی از مفهوم نسل و کوشش برای فرموله کردن یک تئوری جامعه شناختی دربارل نسل ها ، تا زمان مانهایم ، عملا حاصلی نداشته است . به زعم محققین متأخر نیزمانهایم سهمی مهم در برجسته ساختن و نظام یافته کردن این ایده داشت که هر نسل ، مهر خاص حوادص اجتماعی – سیاسی دورۀ اصلی شکل گیری ( جوانی ) خود را بر پیشانی دارد . حوادثی که طی این دوره تجربه می شوند نفوذی قاطع و تعیین کننده در تمایز ایدئولوژیک و در تعیین ساختار ذهنی ، فرهنگ و رفتار بعدی اعضای یک نسل خواهد داشت ( شومن و اسکات 1989 : 359 ) .

در همین رابطه ، شفرز جامعه شناس آلمانی در میان متقدمین نظریۀ سنخ شناسانۀ نسل ها از کارل مانهایم نام برده و به سهم مهم وی در بررسی و پژوهش تحولات نسلی در فرهنگها اشاره می کند ( شفرز 1383 : 38 ) .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک