دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ بررسی و نقد رهیافت تاریخی ( 3 )

بنابریان اتفاق نظر وجود دارد که آغازطرح پدیدیۀ شکاف نسلی و تغییر فرهنگ طی نسل ، به عنوان موضوعی برای واکاوی های دقیقتر علمی در حوزه جامعه شناختی به متجاوز از نیم قرن پیش وطرح و توضیح مسئله در آثار مانهایم برمیگردد . رهیافت نسل تاریخی مانهایم بعدها در سایر عرصه ها از جمله در انسان شناسی فرهنگی ، مورد توجه محققین برجسته همچون مارگارت مید ( 1978 : 1901 ) قرار گرفته  و موضوع تألیف آثاری ( از جمله کتاب فرهنگ و تعهد ، مطالعه ای در شکاف نسل ها ، 1969 ، اثر مید ) در این زمینه گردیده و تا دوران اخیر تداوم یافته است . در دهه های اخیر نسل و تحلیل های نسلی ، موضوع مهم مطرح در جامعه شناسی و علم سیاست بوده که کثیری از محققان – نظیر گلن الدر ( 1985 – 1974 ) ؛ هنک بکر ( 2000 ، 1997 ، 1994 ) ؛ مارگارت و ریچارد برونگارت ( 1989 ، 1986 ، 1984 ) ، اسکار بروک و ون دث ( 1995 ) و اینگلهارت ( 1990 ، 1977 ) – با رویکرد مانهایمی به آن مشغول بوده اند .


به شکل موجز توسط وارن رمپل در کتاب " نقش ارزش در جامعه شناسی معرفت کارل مانهایم " ( 1965 ) و به صورت پراکنده در دیگر منابع مرتبط با موضوع نسل های تاریخی ، آمده است .

در مجموع کندوکاو در منابع موجود حاکی از ان است که نمی توان نظریۀ مانهایم را نظریه ای نظام یافته که سازوکارهای دقیق پیدایش شکاف نسلی را بیان نموده و در داخل یک مدل منسجم تبیین گر قرار دهد به شمار اورد و اساساً این نظریه یک نظریه قیاسی است ، با این حال مفروضات نظری اساسی مانهایم مبنی بر این که تجارب دوره زندگی به ویژه دوره اصلی جامعه پذیری ( نوجوانی و اوایل جوانی ) آن نسب بر گرایشات ذهنی یک نسل در طول حیات انها تأثیری قاطع دارد ، چارچوب مفهومی قدرتمندی برای پیش بینی گرایشات فرهنگی نسل ها فراهم می سازد . براین اساس تجارب منحصر به فرد نسلی وهویت های برآمده ازآن در هر جامعه گرایشات فرهنگی هر نسل را شکل می دهد .همین ایده ، رویکرد نسلی مانهایم را نسبت به سایر رویکردهای موجود برتری بخشیده وعلت اصلی رجوع محققین مسائل نسلی به آن است .

در واقع ، این مانهایم است که برای نخستین بار ، تأکید می کند که "  نسل " یک موجودیت اجتماعی و نه یک ضرورت بیولوژیکی است . از این رو ، وی در مقالۀ معروف " مسئلۀ جامعه شناختی نسل ها " ، پیدایش نسل اجتماعی با تغییر اجتماعی و سرعت آن مرتبط می داند و معتقد است جایی که حوادث تازه کمیاب و تغییر کند است ، اساساً یک نسل مجزا ظاهر نمی شود ( 1952 : 309 ) ؛ بلکه فقط هنگامی که در جایی چنین حوادثی زیاد و سریع رخ می دهند ، به طوری که یک گروه نسلی برحسب اگاهی تاریخی – اجتماعی خود متمایز می شوند ، از یک نسل حقیقی می توان صحبت نمود ( شومن و اسکات ، 1989 " 359 ) .

  به عقیده رمپل ، رهیافت عمدۀ مانهایم در فهم تحول اجتماعی و تغییرات ارزشی را باید در مطالعۀ او دربارل مسئله نسل ها ، یافت . از نظر مانهایم نسل محور ظهور و محمل انتقال و تداوم جهت گیریهای فکری و فرهنگی جدیدی است که در بستر اجتماعی – تاریخی ویژه ای که هر نسل معین دران رشد کرده ، ریشه دارد . این جهت گیریها به صورت اهداف ، نیات و راه حل های نو برای مشکلات حیاتی جامعه به صورت تکامل و ظهور یک " سیک نسلی " ظاهر می شود ( رمپل 1965 : 55 ) .

نظریۀ نسلی مانهایم با وجود تأکید روی ماهیت اجتماعی نسل ها ، حاوی مفهوم دورۀ زندگی نیز هست ، زیرا هر چند نظر وی دربارۀ نقطۀ زمانی ای که درآن یک گروه نسلی شروع به شکل گیری یک نقش نسلی منحصر به فرد می کند ، فاقد وضوح کافی است ، اما به نظر میرسد وی سن 17 سالگی ، گاه کمی زودترو بعضی اوقات اندکی دیرتر( 1952 " 300 ) را در این مورد معین  می کند . پیش تر نیز در مقالۀ مذکور گفته است که سن 25 سالگی ، احتمالاً نقطه پایان شکل گیری نسل به صورت اساسی آن خواهد بود ( شومن و اسکات ، همان . 361 )

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک