دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ بررسی و نقد رهیافت تاریخی ( 5 )

به همین دلیل ، مانهایم در مقاله نسل ها توصیف می کند که چگونه افراد واقع شده در یک نسل ، در واقع زیر چتر ایدئولوژیک و آرمانی خاصی قرار می گیرند واز ان منظر ، دنیا را به شیوه ای متفاوت از همتایانشان در نسل های قبل تفسیر می کنند ، تاانجا که همین تجارب و آگاهی های منحصر به فرد و مشترک مربوط به یک نسل است که راه تغییر اجتماعی را باز می کند ( مارشال ، 1994 : 199 ) .

در پرتو چنین تحلیل جامعه شناسانه ای است که مانهایم از نسل به عنوان یکی از اشکال مهم هستی جمعی و یکی از واحدها و گروههای اجتماعی که اهمیتی قابل قیاس باطبقه و قشر اجتماعی در تعیین تنوع سنخ های اندیشه و سایر فرایندهای ذهنی دارد و در مواردی بسیار، بر اصول و انتخاب ، سازماندهی و قطب بندی نظریه ها و دیدگاههای رایج ، نظیر لیبرالیزم ، محافظه کاری یا سوسیالیزم – در جامعه ای مفروض و در زمانی معین تأثیر نهاده و سیر تحول عقاید و اندیشه ها و مفاهیم را به حرکتی موزون و منظم که از توالی نسل ها تأثیر می پذیرد ، یاد می کند وخود نیز دست به کار توسعه شناخت اثرات طبقه بر ساختارهای ذهنی در مقایسه با تأثیر نسل ؛ میگردد ( شومن و اسکات : همان ، 360 ) .


بدیهی است در تحلیل نهایی وی ، به عنوان اندیشمندی ملهم از مارکسیزم ، قشربندی طبقاتی بیشترین اهمیت را در بین تمامی گروهها و مواضع اجتماعی زیربنایی دارد ، رمپل در این خصوص می نویسد : به اعتقاد مانهایم ، ارزش ها در قشرهای اجتماعی تفاوت می پذیرند . هرچند قلمرو مشترکی از ارزش های اصلی وجود دارد که تمام قشرها ممکن است دران شریک باشند ، اما قشرهای اجتماعی مختلف تا انجا که از منظر موقعیتی در جریان ( ساخت ) اجتماعی واقع شده اند و قادرند " جهات تازه ای از مقاصد و نیات را طرح ریزی نموده " ، اهداف جدیدی را تصویر نمایند وراه حل جدیدی را برای " فشارهای حیاتی " پیدا کند ، در ارزش ها تغییر و تنوع به وجود می آورند (رمپل ، همان : 55 ) .

با این حال ، به اعتقاد رمپل ، رویکرد اساسی مانهایم در خصوص درک تحول اجتماعی و تغییرات ارزشی ، در مطالعه او دربارل مسئله نسل ها و با تأکید بر موجودیت و اگاهی ویژه یک نسل مطرح شده است . از نظر مانهایم ، ارزش ها ، فرآورده های ساختگی نیستند ، بلکه آنها " ... هنگامی که نسل های جدیدی در داخل جریانهای زندگی که تکاملی بوده و به صورت تدریجی آشکار می شوند ، به ظهور می رسند و نیز هنگامی که واقعیت اجتماعی درحال رشد ، مسایل غیرقابل محاسبه و جدیدی را به جریانهای فکری عرضه می کنند ، تولید می شوند " ( رمپل ، همان ) .

بنابریان ، به عقیده مانهایم ، ارزش های جدید فراوردۀ محتوم دو جریان تغییر اجتماعی کلان هستند :

1 ) جریان ظهور نسل های جدید .

2 ) جریان توسعه و تحول اجتماعی که مسایل پیش بینی نشده و جدیدی را در مقابل جریانهای فکری حاکم قرار می دهد و درواقع ، پارادایم جدیدی را برای تحلیل می طلبد .

در این میان ، به نظر می رسد تغییر و نوظهوری ارزش ها و سبک های زندگی و تفکر ، عمدتاً  واساساً ویژگی نسل هایی هستند که پی در پی ، به ظهور میرساند . چنانکه مانهایم ( مقالات جامعه شناسی معرفت : 314 ) در خصوص جریان های تغییر اجتماعی و تحول اگاهی و ارزش ها طی نسل می نویسد : آگاهی های حقیقی ، اساساً بوسیلۀ روندها و جریان های تحول اجتماعی و فکری که قبلاً از آن صحبت نمودیم ، به ظهور می رسند . هر یک از این روندها و جریان ها – که می توان انها را با استفاده از مفهوم ساخت اجتماعی هم تبیین نمود – نگرش های اساسی خاصی را تکامل می بخشند که فراتر از تغییر نسل ها هستند و به عنوان اصولی پایدار – علی رغم تغییر مستمر – زیربنای توسعه اجتماعی و تاریخی به شمار می روند . به علاوه نسل های جدیدی که پی در پی ظاهر می شوند ، نیز اگاهی ها و ایده های نسلی خود را بر اگاهی های کلی ثابتی که مربوط به نظامهای فکری قطبی مختلف هستند ، تحمیل می کنند . به این ترتیب است که مثلا ارزش ها و آگاهی های مربوط به جریانهای سیاسی – اجتماعی لیبرال ، محافظه کار و یا سویالیستی از نسلی به نسل دیگر تغییر و تحول پیدا می کنند ( همان : 59 ) .

مطالب فوق حاکی از ان است که در نظر مانهایم جامعه بشری به طور عادی ، دارای تغییر و تحول تدریجی و ناپیدا اما اساسی و جدی است که حاصل آن ، ظهور نسل هایی با ایده ها و تفکرات جدید است . نسل های نوعی که ایده ها و ارزش های خود را به عنوان چیزی برتر بر ذخیره اصول و ارزش های مربوط به جریانهای موجود ایدئولوژیک و فکری ، می افزایند و به تعبیر دیگر ، دست به بازتعریف افکار و ایدئولوژیهای رایج میزنند . به علاوه ، چنانکه رمپل به ان توجه دارد ، در رویکرد مانهایم ، تغییرفرهنگی در حالت عادی ماهیتی بیشتر ذره ای و انباشی دارد تا اینکه مجموعه هایی از گسست های فرهنگی – ارزشی عمده و ناگهانی یا اخلال هایی در جریانهای فکری موجود باشد . به اعتقاد وی ، حتی در دوره هایی که " انقلابی " نامیده می شوند ، در واقع " کهنه و نو با هم مخلوط اند " ( مقالات جامعه شناسی فرهنگ : 171 ) بااینحال نباید اینگونه تصور کرد که چنین تغییراتی به شکل یک سنتر مطلق رخ می دهد و ترکیبی کاملا جدید و بیسابقه در این زمینه به دست می دهد ؛ بلکه چنانکه مانهایم در " شناخت زمانه ما " می نویسد : " همین تغییرات نسلی کوچک در فرهنگ وارزش ها هم به قدر کافی مهم هستند و باید مورد توجه قرار گیرند " ( همان ) .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک