دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ اخباری گری و اصولی گری

 

اخباری گری و اصولی گری

علاوه بر متعدد پیدایش و گسترش مکتب اصول گرائی در بین روحانیون ، یکی از علل مهم قدرت یابی انان به شمار میرود ، در چهارچوب مذهب یعه دوازده امامی ، دو مکتب معتبر فقهی – فقهی بنام " اخباری"و " اصولی" وجود دارد که هر کدام از علما به یکی از این دو مکتب اعتقاد دارند .

معتقدین به مکتب اخباری ، مداخله در امور سیاسی را مختص اما زمان میدانند و در عیبت او کار سیاست جامعه را به دنیائیان واگذار می کنند وخود در انتظار ظهور اما زمان به عبتادت و امور مذهبی می پردازند . ولی اصولیون مذهب را از سیاست جدا ندانسته ، حکومت بر جامعه مسلمین را حق مسلم خویشتن می دانند .

( درست است که در دوره حکومت سلاطین صفوی ، روحانیت شیعه جای پایش را در ایران محکم کرد و بخ کسب قدرت و احترام نائل امد ، معهذا به لحاظ آنکه تا قبل از شروع سلطنت خنادان قاجاریه ، علمای شیه ایران از اکثریت " اخباری " تشکیل یافته بودند ، لذا علیرغم قدرت فراوانی که به وسیلۀ پادشاهان صفوی بدانان داده شده بود ، اغلب در تلاش دستیابی بر قدرت اجتماعی – سیاسی نبودند و ما در تمام دورۀ حکومت سلسلۀ صفویه ادعایی از جانب انان در این مورد نداریم .اگر برخی از آنان گاه گداری خویشتن را نایب اما زمان معرفی میکردند ، بجز نیابت علمی و تخصصی ، هدف دیگری از این ادعا نداشتند ، تلاش انان در راه کسب قدرت سیاسی و اجتماعی از زمانی شروع گردید که اکثریت انان به جرگۀ معتقدان مسلک اصولی گرائیدند . پیروزی اصولیون بر اخباریون در دوران فترت ( بین سالهای انقراض صفویه و پیدایش قاجار و در خارج از مرزهای ایران ) بوقوع پیوست و با پیدایش سلسلۀ قاجاریه و بازگشت دوبارۀ روحانیون شیعه به ایران ، اکثریت انان مسلک اصولی را پذیرفته بودند ) .

جدال ایده در تشیع

جدالی که از همان بدوپیدایش مذهب شیعه دوازده امامی ، بین خردگرائی و سنت گرائی پدیدارگشته بود ، منجر به پیدایش دو مکتب " فکری – فقهی ) مخالف به نام اصولی گری و اخباری گری شد . این اصطلاح برای اولین بار در کتاب "عبدالجلیل قزوینی " عالم شیعی اهل ری که در حدود سال 565 / 1370 نگاشته شده است مطرح گردید . در طول تاریخ تشیع هر کدام از این دو مکتب به موجودیت خویش ادامه دادند و به رقابت و صف آرائی در مقابل همدیگر پرداختند و حتی در این جدال کار به پوست کندن و خراشاندن یکدیگر نیز رسید .

در دوران صفویه شیخ احمد اردبیلی ( 993 / 1558 ) اخباری مسلک ، به برتریت اصولیون پایان بخشید . چندی بعد ملا محمد امین استرآبادی ( 1033 / 1624 ) مسلک اخباری را به نهایت رونق خویش رسانید . تا پایان سلسله صفویه ، اخباریان گروه غالب به شمار میرفتند . از علمای معروف اخباری دوره صفویه محقق ثانب یا محقق کرکی ( وفات 940 / 1532 ) عالم و مجتهد معروف معاصر شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی بود .شاگرد او ملا محمد تقی ( وفات 1070 / 1661 ) پدر ملا محمد باقر مجلسی معروف نیز مسلک اخباری داشت . یکی دیگر از عالمان معتبر و مشهور اخباری این دوره ملا محسن فیض کاشانی است که در بسیاری از رشته ها علوم معقول و منقول سرآمد اقران بود . محمد باقر مجلسی پیش گفته که سمت ملاباشی دوران شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی را به عهده داشت یکی دیگر از روحانیون معتبر اخباری مسلک به شمار میرود . وی در کتاب 25 جلدی بحارالانوار مجموعۀ عظیمی از اخبار و احادیث و شرح ها و اضافات را ارئه داده است .

پیدایش عالم بلند آوازه محمدباقر بهبهانی ( 1117 – 1208 / 1705- 1803 ) ( در دوران پس از صفویه و در خارج از ایران ) به سیطرۀ اخیاریان خاتمه داد . از زمان وی به بعد اکثریت قاطع علمای شیعه ، مسلک اصولی را پذیرفتند و پس از بازگشتن دوباره به ایران ( در زمان فتحعلیشاه قاجار ) با دیدگاه تازه ای در راه در دسشت گرفتن عنان اختیار مسلمانان به تلاش پرداخت .از این زمان به بعد در میان روحانیان تشیع " خردگرائی " بر " سنت گرائی " پیروز شد .بدین معنی که انان اطاعت محض و بدون چون و چرا از احادیث و اخبار را کنار گذاشته ، در امور دین ، از عقل و منطق خویشتن نیز یاری جستند . چنین روشی بدانان فرصت داد تا مسئولیت بیشتری در ارتباط دین و جماعه و حکومت احساس نمایند .روحانی اصولی ، دیگر همانند هم کیش اخباری خویش ، در انتظار ظهور امام زمان و حکومت جهانی وی ، در زوایای فیضیه ها به ریاضت مشغول نگردید ، بلکه با اعتقاد بر اینکه دین از سیاست جدا نیست ، در امور جامعه مداخله کرد و این خود پیش آمدی بود به وقوع وقایع مهم اجتماعی سالهای بعدی که به این گروه در دورۀ دودمانهای قاجار و پهلوی بظهور پیوست .

مسلک های اصولی و اخباری

اخباریان همانطوریکه از نامشان پیداست ، معتقدند که در حل مسائل دین مراجعه به اخبار و اخدیث کافی است . بدین معنی که عقل انسان در مقابل مصالح دین خدا ناقص است و تنها راه یابی به حقیقت از راه روایاتی که از معصومین بجای مانده است ، امکان پذیر است . ودر این امر اعتقاد به معنای ظاهری مجموعه اخبار شیعه کافی است . در حالی که اصولیان با شک و تردید به برخی از اخبار و حدیث ها می نگرند و معتقدند که بایستی از اخبار گزیده تر سود جست و شیوه های عقلی را برای تصفیه انها بکار می برند .

اخباریان اجتهاد را قبول ندالرند و معتقدند که ان نوعی بدعت است و مجتهدان را متهم می کنند که " مشارب عقلانی سنت از نوع حنفی را پذیرفته اند " و بنابریان با تقلید موافق نیستند و کلیۀ مؤمنان را مقلد ائمه می دانند ولی اصولیان به ضرورت اجتهاد معتقدند و " تحصیل درجۀ اجتهاد را در زمان غیبت امام زمانو پیروی مستقیم از او را در دوران حضورش واجب می شمارند " و معتقدند که " ... مجتهد مطلق بطریق ملکه همۀ حکمهای دینی را می داند ..." و اخباریان جواب می دهند : " ... هیچکس جز معصوم دانندۀ حکمهای خداوند نیست ... " . اصولیان در احکام شرعی مراجعه به خرد و اندیشه را جایز می شمارند ولی اخباریان جز بر علم تکیه نمی کنند و علم از نظر انان منقسم است به : " قطعی ، واقعی ، عادی و اصلی " . و مراد انان از علم در اینجا حکمهای معلوم و مشخص است که از معصوم رسیده و عادتاً خطایی در ان متصور نیست . به نظر گروه اخیر جمع و تدوین اخبار و روایات ائمه وظیفه ای واجب است و برای انجام اینکار الزاماً نیازی به عالم و مجتهد نیست بلکه " ... هر انسانی ولو عامی بسیط ، قادر به انجام ان می باشد " . حال انکه اصولیان معیارهای دقیقتری در گزینش اخبار و تعیین نسبت انان به پیغمبر و ائمه ، بکار می بندند و در زمینۀ فقهی به استنتاجات عقلی که ناشی از علم و تخصص فقیه می باشد ، معتقدند . اخباریان اعتقاد دارند که پیروی از نظریات و فتاوی عالم مرده جایز است ولی اصولیان تقلید از فتوای مجتهد مرده را جایز نمی شمارند . اصولیان " ... استناد به ظاهر قرآن رذا مجاز می شمارند ، بلکه ان را برظاهر خبر ترجیح می دهند و لاخباریان هیچگونه استنادی را بر ان جایز نمی شمارند مگر از راه تفسیر و توضیح امامان " و بالاخره اخباریان بر این اعتقادند که هر امری که بطور واضح و روشن از سوی شرع مجاز شمرده نشده است ، بایستی احتیاطاً از انجام ان خودداری کرد . در حالیکه اصولیان معتقدند که انجام عملی که شرع ان را تحریم نکرده است ، جایز می باشد .

بطور کلی تضاد بین اخباریگری و اصولی گرائی ، همان اختلاف عقاید " محتفظه کاری " و " اصلاح طلبی " است که با پیدایش تنمام ادیان و مذاهب و ایدئولوژی ها ، پس از مدتی در بین پیروانشان پدیدار می شود .نباید چنین تصور کرد که کلیۀ عقاید گروه اخباریان ارتجاعی و تمام نظرگاههای اصولیان پیشرفته می باشد بلکه هر یک از این دو گروه دارای دیدگاههای مختلفی هستند که برخی مترقی و تعدادی واپس گراست . بعنوان مثال در مورد اجتهاد ، اخباریان کلیۀ مردم کشورهای اسلامی را از نظر هوش و ذکاوت در یک سطح می انگارند و معتقدند که تمام افراد جامعه ولو " بحت بسیط " قادر به جمع و تدوین اخبار می باشند در حالیکه اصولیان جامعۀ اسلامی را عملاً به دو طبقۀ " برگزیده " و " عامی " تقسیم می کنند .از نظر انان رعیت همانند گوسفندی است که به کمک شبان ( مجتهد ) نیازمند است . اینان مرتبۀ مجتهد اعلم را به نیابت امام غائب و بقیۀ علما را به نیابت مجتهد اعلم میرسانند و با این جساب برای " اکثریت " مردم جوامع اسلامی حقی قائل نیستند . شیخ فضل الله نوری ( وفات 1327 / 1909 ) عالم اصول گرای معروف دوران مشروطیت در این باره می گوید :

" .. من ملت را به طفلی تشبیه کرده ام که بدست او یکدانه اشرفی بدهند . طفل نمی داند آن اشرفی را چه کند ... "

باری ، اصولی ها در این جدال عقیدتی پیروز شدند زیرا که نظرگاههای مکتب فوق به نفع روحانیت بود . علمای شیعه ناچار بودند که یکی از دو راه را انتخاب کنند :

یا به مکتب اخباری روی آورند که در اینصورت از امور جامعه دست شسته و در گوشه انزوای خود ، در انتظار ظهور امام زمان عمرشان را به سرآرند .

یا اینکه استقلال فکری و آزادی اندیشه را ( فقط برای خودشان ونه برای ملت ) دنبال کرده و مکتب اصولی را بپذیرند .

با برتری مکتب فوق ، دنباله روی کورکورانه از هزاران منبع ، حدیث و اخبار گذشته محکوم گردید . به کمک عقل و با قیاس و منطق به تفسیر اخبار ، احادیث و نیز قرآن پرداختند . آنچه را که از اخبار بدرد نمی خورد و بنظرشان ساختگی بود بدور ریختند . در این مورد البته اشتباه نمیکردند زیرا که از همان قرون اول و دوم اسلام برخی از مجتهدین در ساختن و جعل حدیث راه افراط پیموده بودند بطوریکه : " ... گاه کار ثبت و ضبط احادیث به پانصد و ششصد هزار و یک ملیون می رسید ..." ناگفته نگذاریم که از قرنها پیش نه تنها شیعیان ، بلکه در جوامع سنیان نیز حدیث و اخبار جوابگوی مشکلات روزمره زندگی مسلمانان نبوده و لذا از همان دوره ، مسلمانها اهل سنت نیز به دو گروه طرفداران " رأی " و " حدیث " تقسیم شده بودند . طرفداران حدیث بیشتر شامل ساکنان حجاز به ریاست " مالک ابن انس " بودند و پیروان نظریه رأی و اجتهاد در عراق به ریاست " ابوحنیفه نعمان " میزیستند و بیشتر به روایتی از پیغمبر تمسک می جستند که به ابن مسعود گفته بود :

" اقض با الکتاب والسنة و جدتهما فاذا الم تجد الحکم . فیها اجتهد رأیک "

یعنی مطابق کتاب و سنت قضاوت کن ، هر گاه آن دو را یافتی ، و اگر در آن دو نیابی ، رای خود را به کار انداز . همچنین به روایت دیگرثی به شرح زیر استناد می جستند : " زمانی که " معاذ ابن جمل " مأمور یمن شد پایمبر از وی پرسید :

" .. به چه چیز حکم خواهی داد ؟ گفت به کتاب خدا ، فرمود : اگر در کتاب خدا تصریحی دران مورد نباشد چه می کنی ؟ گفت : به موجب رأی و استنباط خود اجتهاد می کنم ... " .

علمای شیعه اصولی نیز بنوبه خود در مورد الزام وجود مجتهد در جوامع شیعه به استدلالت متععدی دست یازیده اند . اساس منطق انان در این مورد مراجعه به حدیث هایی است که از امامن نقل گردیده است .

بر طبق حدیثی :

" از اما جعفر صادق پرسیدند اگر دو شیعه در امری که نیاز به داوری دارد با هم اختلاف پیدا کردند چه باید بکنند ؟ اما پس از انکه ایشان را از توسل به مراجع موجود دولت ( سنی مذهب ) برحذر داشت ، به انان سفارش کرد که در میان خود به یکی از کسانی متوسل شوید که حدیث های ما را روایت می کند و در مجوزات و منهیات زبردست است ، کسی که از قانونها و حکم های ما بخوبی اگاه است ، او را به عنوان داور برگزینید زیرا من او را به عنوان داور بر شما گماشته ام " .

ونیز نقل می کنند از اما دوازدهم :

" در حادثه هایی که رخ می دهد برای درخواست راهنمایی باید به راویان حدیث های ما روی اورید ، زیرا انان حجت من بر شما هستند ، همچنانکه من حجت خداوند می باشم ".

همانطوریکه ملاظه میگردد ، علماباپیش کشیدن احادیثی از قبیل فوق ، برانند که حقانیت خودشان را از سوی امامان و از ان طریق از جانب پیغمبر و خدا به اثبات برسانند . بدون انتصاب چنین اوصافی که علمای شیعه اصولی مسلک بر خویشتن نسبت داده اند ، ایدئولوژی سیاسی – مذهبی انان صورت تحقق نمی پذیرفت . براسا عقاید شیعه ، حکومت حق " امام غائب " است و مسئله

اینجاست که ظهور امام بر هیچکس معلوم نیست ، در طول سیزده قرن گذشته شیعه همیشه در انتظار امام بوده است و هنوز زمان ان نرسیده است و شاید دهها قرن دیگر و حتی بیشتر بگذرد و از امام غایب خبری نباشد . در غیاب وی تکلیف چیست ؟ یا باید به حکومت غیرروحانی راضی شد و تا ظهور امام صبر کرد و یا اینکه حکومتهای غیرمذهبی را رد کرد و غیرقابل اطاعت انگاشت . راه حل اول جزو اعتقادات اخباریان می باشد که شرحش گذشت . و اما در راه حل دوم ، دو حالت بیشتر وجود ندارد :

یا باید اجباراً و از روی ناچاری حکومتهای غیرروحانی را پذیرفته و " تقیه " کرد .

و یا اینکه با هر وسیله ممکن بر علیه ان حکومتها به مبارزه برخاست .

 

 

 

پس از غیبت کبری ، فقهایی بودند که همت خود را بر جمع اوری احادیث و ضبط و حفظ ان مصروف می داشتند و عموماً با اجتهاد به صورت یک کوشش فکری بر اساس استنباط تعقلی میانه ای نداشتند و حتی استدلالات عقلی کلامی را محکوم میکردند . این گروه را " اهل الحدیث " می نامند .

اهل حدیث دو گروه بودند . گروه اول گرچه " اخبار واحد " را میذیرفتند ، ولی روایات را با اصول " علم رجال " و " علم حدیث " نقادی می نمودند و هر روایتی را با هر کیفیت نمی پذیرفتند ، مانند " کلینی " ، " شیخ صدوق " . آنها معتقد بودند "قرآن" و " سنت " برای استخراج احکام اسلام کافی است و دیگر عقل و اجماع لازم نیست . گروه دیگر مانند ابوالحسن الناشی و علی بن عبدااله بم وصیف . خواهان پیروی بی قیدوشرط احادیث بودند ، آرای این گروه به این دلیل که افراطی و خشک بود ارزش فقهی مستقل نیافت ،

ولی آرای گروه اول ( کلینی و صدوق ) اندک اندک بر مراکز علمی و محیط فکری شیعی چیره گشت و مرکز علمی قم ، که در ان هنگام بزرگترین مجمع مذهبی شیعه بود ، به طور کامل در اختیار این مکتب قرار گرفت .

در اواخر قرن چهارم چند تن از متکلمان زبردست ، مانند شیخ مفید و سپس شاگردش سیدمرتضی ، علم الهدی انتقاد شدیدی از روش قشری اهل الحدیث کردند و راه را برای استدلال و تعقل در کلام و فقه شیعی باز کردند . بدین ترتیب مکتب اهل الحدیث در نیمۀ اول قرن پنجم به کلی از بین رفت و " فقه متکلمان " جای ان را گرفت .

فقه متکلمان بر " قواعد کلی قرآنی و احادیث مسلم و مشهور " استوار بود .

همانطور که گفتیم ، انها " اخبار واحد " یعنی : روایاتی را که صحت انها قطعی نبود بی اعتبار می دانشتند و به جای ان بر " اجماعات " ، یعنی : ( نظریات مشهور و متداول میان شیعه ) تکیه میکردند و استنباط احکام شرعی را براساس روش استدلالی و تحلیل عقلی انجام می دادند .

به طور خلاصه این گروه " مبانی فقه شیعه " را بر " ظواهر قرآن " ، " احادیث متواتر " ، " اجماع علما " و " عقل " قرار می دادند .

شیخ الطایفه ( محدبن حسنطوسی متوفی 460 ) با حفظ شکل تعقلی و تحلیلی فقه ، اعتبار اخبار واحد را بر صحت بازگرداند . این مکتب حاصل ترکیب مکتب " متکلمان " و مکتب " اهل الحدیث " بود . شیخ الطایفه بخش مهمی از معارف حقوقی سنّی را نیز به فقه شیعی انتقال داد ولی این کار نوعی عدم انسجام در مکتب او پدید اورد .

یک قرن بعد ، یعنی در اواخر قرن ششم تنی چند از فقها باز به مخالفت با حجیّت ( اخبار آحاد ) برخساتند و طرح پیشین فقه مکتب متکلمان را احیا کردند . روشن ترین چهرۀ این گرایش " ابن ادریس حلی " مشهور به " محقق حلی " است . مشخصۀ اصلی روش او ، همان روح نقد و ایراد و اعتقاد به تفکر آزاد است که گویای آزاداندیشی و روح نقد علمی اوست .

فقه شیعی که از ابتدا به مثابۀ مجموعه ای مستقل از احادیث بود ، پس از اینکه شیخ الطایفه کتابهای خود را با اسلوب فقه سنی و بر شالودۀ ان تدوین کرد فقه شیعه بصورت مخلوطی از دو سیستم سنی و شیعه درامد . شهید اول ( شهید 786 ) با تنقیح قواعد و اصول بنیادی فقه شیعی و به کار بردن این قواعد در آثار خود این محتوا را تغییر داد و به ان هویتی مستقل بخشید . دانشمندان دیگر پس از او تا حدود یک قرن و نیم پیرو مکتب وی بودند .

فقه شیعه در دوران صفوی ( 907 تا 1135 ) از نظر گرایشهای حاکم بر ان و مکتبهایی که در طول دو قرن و نیم پس از ان بر محیط شیعی حکمفرما بود ، به چهار بخش جداگانه تقسیم میگردد .

1 ) مکتب محقق کرکی :

در زمان محقق کرکی ، رژیم ایران توسط دولت صفوی عوض شد و حکومت " شیعۀ اثنی عشری " برای اولین بار به وجود امد . بدین جهت شاه طهماسب صفوی از " محقق کرکی " که اعلم علمای شیعه و اهل جبل عامل ( در شامات ) بود ، دعوت کرد به ایران بیاید . او برای اولین بار پاره ای مسائل مملکتی را ، که پیش از صفویه جای مهمی در فقه شیعی نداشت ، مانند حدود اختیارات فقیه ، نماز جمعه ، خزاج و مقاسمه و نظایر ان را در فقه شیعه وارد و به تفصیل در مورد انها بحث کرد و بدین ترتیب مکتب جدیدی در فقه ایجاد شد .

محقق کرکی ( 940 م ) در نوشته های خود ، هم دلایل و براهین نظرات مخالف هم نظر خود را عمیقا و دقیقا مطرح کرده است . محقق کرکی طرز استدلال بسیار قوی داشت ، در صورتی که قبل از او استدلالات این قدر محکم و قوی نبود .

2 ) مکتب مقدس اردبیلی :

احمد بن محمد ، معروف به " مقدس اردبیلی " ( م 993 ) در فقه روشی کاملا مستقل داشت . روش او آزاد ، دارای شجاعت حقوقی ، دقت و موشکافی بسیار بود . ملا محسن فیض کاشانی ( م 1090 ) گرچه پیرو "مکتب اخباری " بود ، ولی در فقه اخباری خود از این روش استفاده میکرد . علامه محمد باقر مجلسی ( م 1110 ) نیز به آرا و بیانات اردبیلی علاقمند بوده و از او در آثار خود بسیار نقل کرده است .

3 ) مکتب اخباری :

چنانکه دیدیم ، مکتب " اهل الحدیث " در اوایل قرن پنجم به دست متکلمان شیعی درهم کوبیده شد . با این همه معدودی از هواداران ان در گوشه و کنار باقی ماندند که فعالیتی نداشتند و کسی هم به انها توجهی نداشت . تا اوایل قرن یازده ( حدود زمان شاه عباس اول ) که بار دیگر این مکتب به وسیلۀ محمد امین استرآبادی ( م 1036 ) با نوشتن کتاب " الفوائد المدنیه " و با نام جدید " مکتب اخباری " تجدید حیات یافت . مکتب اخباری پس از سقوط سلسلۀ صفویه رونق بسیار یافت و تمام حوزه های علمی عتبات عالیات را در اختیار خود گرفت و این نفوذ تا اوایل سلسلۀ قاجاریه دوام داشت .

4 ) مکتب محمد باقر مجلسی :

ملامحمد باقر مجلسی فرزند محمد تقی مجلسی است . محمد تقی مجلسی متمایل به اخباری بود و پسرش ف محمد باقر مجلسی ، خود می گوید که روش او حد وسطی میان " اخباریان " و " اصولیان " است .محمد تقی مجلسی ( مجلسی پدر ) علاقۀ زیادی به جمع آوری احادیث و اخباری داشت که در کتب فقه قبلی وجود نداشتند . پس از او پسرش این علاقه مفرط را به ارث برد و با کمک شاگردان خود و با کوششی خستگی ناپذیر تمام روایات و احادیثی که ورد زبان مردم بود ، ولی در چهار کتاب بزرگ فقه شیعه ذکر نشده بود ، از بلاد مختلف اسلام جمع آوری کرد و در کتاب " بحارالانوار " ثبت کرد . چاپ سربی این کتاب حدود یک صد جلد می باشد . تعداد احادیث مذکور در این کتاب بالغ بر دهها هزار حدیث است که نیمی از انها منسوب به امام جعفر صادق است و مجلسی در مقدمه جلد دوم کتابش نوشته است که این احادیث را ارزیابی نکرده و همه انها را قبول ندارد .

مکتب اخباری

مکتب اخباری ، یکی از مکاتب فقهی شیعیان اثنی عشری است که در سال 1033 قمری ، یعنی اواخر سلطنت شاه عباس اول و اووایل سلطنت شاه صفی ف توسط ملامحمدامین استرآبادی ( متوفی 1036 ) با نوشتن کتاب الفوائد المدنیه به وجود امد . فقهای مشهوری مانند ملامحسن فیض کاشانی ، یوسف بن احمد بحرانی ، نویسندۀ الحقائق الناضره ( م 1186 ) محمد بن حسن الحر العاملی پیرو این مکتب بودند .

گرایش اخباری از دهه چهارم قرن یازدهم هجری در نجف و سایر مراکز علمی بین النهرین نفوذ کرد و مورد پیروی فقهای ان سامان قرار گرفت . سپس در ایران به مرور هوادارانی یافت و بسیاری از فقها در شهرستانها ( به استثنای اصفهان ) از آن پیروی کردند . بدین ترتیب در دهه اول قرن دوازدهم اخباریگری در همۀ مراکز علمی شیعه در ایران و عراق غلبه کرد و چند دهه فقه شیعی را در تصرف خود داشت . .

در این مدت نظر به دشمنی سختی که علمای ان مکتب با علمای اصولی داشتند ، علم " اصول فقه " در حوزه های علمیه متروک گردید . علمای اخباری چنان با علمای " اصول فقه " مخالف بودند که خود آنان و کتابهای انان را نجس می دانستند و اگر کتابی از اصولیان به انها می رسید ، ان کتاب را با دستمال برمی داشتند . ( روضات الجنات ، سیدمحمدباقرخوانساری – ج 2 – ص 452 و 282 ) .

اخباری ها به اجتهاد شخصی عقیده نداشتند و می گفتند : " فقط امامان که معصوم بوده اند ، می توانسته اند در امری فتوی دهند . به عبارت دیگر می گفتند که تمام شیعیان مستقیماً مقلد امامن هستند و مشکلات خود را باید از اخبار و احادیث رسیده از امام حل کنند و کسی نمی تواند مجتهد و واسطه بین امام و مردم باشد " .

علمای این فرقه در عقاید بسیار تندرو و خصوصاً در مخالفت با اهل سنت زیاده روی میکردند . این مکتب پس از از بین رفتن سلسلل صفویه در تام دوران فترت ( از سقوط صفویه تا ظهور قاجار ) پیروان زیاد به دست آورد . پیروان "مکتب اخباری" در حقیقت دنباله روی علمای "اهل الحدیث" بودند .

بزرگترین مخالفین مکتب اخباری ، علمای مکتب اصولی بودند که قرنها حوزه های علمیه را در دست داشتند .آنها به اجتهاد و مجتهد معتقد بودند . علمای مشهور مکتب " اصولی " که در دورۀ فترت ( یعنی از سقوط صفوی تا ظهور قاجار ) باقی مانده بودند ، عبارت بودند از : مل اشماعیل خواجویی اصفهانی ( م 1173 ) – محمد رفیع گیلانی ( م 1224 )- آقا محمد بید آبادی ( م 1979 ) و شیخ یوسف بحرینی ( م 1186 ) .

اخباری ها قدرت خود را بر مراکز علمی شیعه از سقوط صفویه تا ظهور وحید بهبهانی ، یعنی زمان آقا محمد خان قاجار نگه داشتند . ولی پس از اینکه وحید بهبهانی فقیه بزرگ اصولی ( م 1208 ) در عتبات ظهور کرد ، با پشتکار و فعالیت زیاد ، تجدید ، تشریح فقه و اصول شیعۀ 12 امامی توانست پیروان " مکتب اخباری " را به کلی از حوزه های علمیه بیرون بریزد و حوزه های علمیه را به دست " علمای اصولی " برگرداند .

می گویند : " کاشف الغطاء و بحرالعلوم و مهدی شهرستانی ( شاگردان و جانشینان محمد بهبهانی ) همه اول شاگرد صاحب خدایق بودند . . بعد به درس وحید امدند .صاحب حدایق یک اخباری ملایمی بود .خودش می گوید مسلک او با مسلک مجلسی یکی است ، متوسط بین اخباری و اصولی ... وحید بهبهانی نماز جماعت خواندن با او را منع کرد .

گرچه مکتب اخباری شکست خورد .... ولی همۀ افکار اخباریگری .... از مغزها بیرون نرفت به طوری که حتی امروزه خیلی ها تفسیر قران را اگر حدیثی درکار نباشد ، جایز نمی دانند و جموداخباری گری در بسیاری از مسائل اخلاقی و اجتماعی و بلکه پاره ای از مسایل فقهی هنوز هم حکومت می کند .

علمای مکتب اخباری :

محمد امین استرآبادی ( م 1036 ) ، مؤسس مکتب اخباری ، نگارندۀ الفوائد المدنیه .

محدث فیض کاشانی : ملا محسن ( م1091 ) شاگرد ملاصدرا و میرداماد از محققان و محدثان بزرگ کتاب وافی است . محدث فیض از علمای اخباری است .

یوسف بن احمد بحرانی ( م 1186 ) ، نگارندۀ الحدائق الناصره .

محمد بن الحسن الحر العاملی ( م 1104 ) ، نگارندۀ وسائل الشیعه .

خلیل بن غازی قزوینی ( م 1088 ) ، نگارندۀ دو شرح بر کافی .

نعمت الله بن عبدالله جزایری ( م1112 ) ، نگارندۀ غایه المرام و کشف الاسرار .

سلیمان بن عبدالله بحرانی ماحوزی ( م1121 ) .

عبدالله بن صالح سماهیجی بحرانی ( م 1135 ) .

اخباریانی که زمینه را برای مکتب وحید بهبهانی اماده کردند :

سید صدرالدین محمد بن محمد باقر همدانی ( م 1151 ) ، نگارندۀ شرخ وافیه .

شیخ یوسف بن احمد بحرانی ( م 1186 ) ، نگارندۀ مقدمه حدائق .

مهدی بن محمد صالح فتونی عاملی ( م 1183 ) ، نگارندۀ نتائج الاخبار .

محمد بن علی مقابی بحرانی ، نگارندۀ نخبه الاصول .

فقهای اصولی از فتنل افاغنه تا وحید بهبهانی :

سید صدرالدین رضوی معلم وحید بهبهانی .

ملا محمد اکمل پدر وحید بهبهانی .

شیخ یوسف بحرینی صاحب کشکول ( م 1186 ) .

محمد رفیع گیلانی .

آقا محمد علی معلم بیدآبادی نویسندۀ " محارم الاثار " .

بین فقهای شیعه دونفر مشهور به علامه هستند : علامه اول : علامه حلی ( م 726 ) و علامه دوم : ملامحمد باقر مجلسی صاحب بحارالانوار ( م 1111 ) .

سه نفر به " محقق " مشهورند : محقق اول – محقق حلی ، صاحب شرایع ( م 676 ) محقق دوم – محقق کرکی ( م 940 ) محقق سوم – شیخ حسن صاحب معلم الاصول .

و دو نفر مشهور به " شهید " مشهورند : شهید اول – شمس الدین محمد بن مکی عاملی ( م 786 ) شهید ثانی ، ابن علی بن احمد شامی ( م 965 ) .

 

وحید بهبهانی و پیروان مکتب او ( اصولیون )

اولین و مهمترین فقیه بزرگ زمان قاجاریه آقا میر سید باقر بهبهانی ، مشهور به " وحید بهبهانی " است که مکتب امروزی شیعه را مقارن با شروع سلسله قاجاریه ، پی ریزی کرد .

وحید بهبهانی " مجدد مکتب اصولی " و مخالف شدید " مکتب اخباری " بود و با کوشش فراوان توانست بساط مکتب اخباری را پس از سالها حکومت بلامنازع برفقه شیعی در هم پیچیده و مکتب خاص خود را به جای آن بنشاند . وحید بهبهانی در زمان کریم خان زند و آقا محمد خان قاجار زندگی میکرد و نزدیک به 90 سال عمر کرد و در سال 1205 فوت نمود .

وحید بهبهانی شاگردان و پیروان مبرز و نخبه ای داشت که مشهورترین انان و شاگردان آنان که در مکتب امروزی شیعه اثرات زیادی داشته اند ، عبارتند از :

سید مهدی بحرالعلوم ( متوفی 1212 ) نگارندۀ المصالبیح که پس از وحید بهبهانی جانشین او شد . شاگردان مشهور او عبارتند از : شیخ جعفرکاشف الغطاء و شیخ محمد حسین " صاحب جواهر " .

سید جواد بن محمد حسینی عاملی ( م 1211 ) ، صاحب مفتاح الکرامه ، که شیخ محمد حسین " صاحب جواهر " شاگرد او هم بوده است .

شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء ( م 1231 ) نگارنده کشف الغطاء .

میرزای قمی ، ابوالقاسم بن حسن گیلانی معروف به محقق قمی ( 1231 ) که از استادان مبرز فقه و اصول بوده و فقه را نزد آقا حسین خوانساری خوانده است . او نگارندۀ 18 کتاب از جمله قوانین الاصول ( که سالها در حوزه های علمیه تدریش می شده و بران حاشیه نوشته اند ) ، جامع الشتات و غنائم الایام و مناهج الایام و مناهج الاحکام می باشد . محقق قمی پس از تحصیل ، در زمان فتحعلی شاه به اصفهان رفت و در انجا سالها از مراجع تقلید درجه اول شیعان بود . شاگردان مشهور او عبارتند از : سیداسدالله بن اسماعیل شوشتری کاظمی ( م 1220 ) ، نگارنده مقابیس الانوار ، سید محسن کاظمی ( = کاظمینی ) محقق اعرجی ( م 1240 ) و حجة الاسلام شفتی ( م1260 ) ( شفتی از شاگردان محقق اعرجی هم هست ) و آخوند ملا علی نوری که در حکمت و فلسفه اشتهار داشته است .

سید علی قزوینی بن محمد علی طباطبایی کربلایی ( م 1231 ) ، نویسندۀ ریاض المسائل .

آخوند ملا مهدی نراقی ( م 1234 ) ، نگارندۀ مستند الشیعه و مناهج الاحکام .

شیخ علی نجفی ( م 1254 ) ، فرزند شیخ جعفر نجفی که شاگرد پدرش هم بوده است .

شیخ حسن نجفی ( م 1262 ) نگارندۀ انوار الفقاهه ، فرزند دیگر شیخ جعفر نجفی که او هم شاگرد پدر بوده است .

محمد باقر شفتی ( حجة الالسلام متوفی 1260 ) نگارندۀ مطالع الانوار که در زمان فتحعلی شاه و محد شاه بزرگترین و پرقدرت ترین عالم اصفهان شد .

حاج محمد ابراهیم کلباسی ( 1262 ) .

شیخ محمد جسن بن محمد باقر نجفی ( م 1266 ) نگارندۀ جواهر الکلام ، نیز مدت کوتاهی شاگرد وحید بهباهانی بوده و بعد نزد بحرالعلوم و آقا سید جواد عاملی ( مفتاح الکرامه ) و حاج ملا مهدی نراقی تحصیلات خود را تکمیل کرده است . کتاب او ، " جواهر الکلام " ، یکی از بهترین مجموعه های فقهی شیعه است و از مهمترین شاکردان شیخ محمد حسن نجفی ، شیخ مرتضی انصاری است که در زمان ناصرالدین شاه جانشین استاد شد .

در این دوره ( از اول قاجار تا آخر سلطنت محمد شاه ) علمای مشهور دیگری هم در نجف بوده اند مانند :

آقا حسین خوانساری معروف به محقق خوانساری .

آقا محمد بید آبادی .

سید محمد طباطبایی مجاهد ( م 1242 ) ، نویسندۀ المناهل و المفاتیح ، ( فرزند سید علی مجاهد قزوینی صاحب ریاض ) .

ملا احمد نراقیز فرزند ملا مهدی نراقی و شریف العلمای مازندرانی .

رضا بن محمد همدانی ، معروف له حاج آقا رضا ( م 1322 ) نگارندۀ مصباح الفقیه .

اخوند خراسانی ، ملا محمد کاظم بن حسین صاحب کفایة الاصول ( م 1329 ) و نگارندۀ حاشیه ای بر مکاسب .

سید محمد کاظم بن عبدالعظیم یزدی طباطبایی ( م 1337 ) صاحب عروة الوثقی و نگارندۀ حاشیه ای بر مکاسب .

محمد تقی بن محب علی شیرازی ، مشهور به میرزای شیرازی دوم ( م 1338 ) نگارندۀ حاشیه ای بر مکاسب .

حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل .

شیخ عبدالله مازندرانی ( م 1329 ) .

میرزا حبیب رشتی ( 1312 ) .

سید محمد طباطبایی .

میرزا جواد آقا تبریزی ( م 1321 ) .

حاج آقا رضا همدانی .

ملا علی کنی (م 1306 ) بزرگترین مجتهد زمان ناصرالدین شاه .

حاج میرزا حسن آشتیانی ( م 1312 ) نمایندۀ میرزای شیرازی در تهران در هنگام تحریم تنباکو ، زمان ناصرالدین شاه .

شیخ عبدالکریم حائری بزدی ( ک 1355 ) .

آقا ضیاء عراقی ( م 1361 ) نگارندۀ شرح التبصره .

ملا فتح اصفهانی ، شیخ الشریعه ( م 1339 ) .

فاضل اردکانی .

فاضل شریبانی ( م 1323 ) .

فاضل ممقانی .

شیخ زین العابدین مازندرانی .

( پس از شیخ انصاری و میرزای شیرازی بزرگترین فقیه آخوند خراسانی است که شاگردان زیادی تعلیم داد و اکثر انها از مراجع درجه اول قرن معاصر می باشند ) .

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک