دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ شبانه

 

از نخستین لحظۀ طلوع  زمان سرشاری غربت است

شگفتا !

رنج کدامین وداع       اوج مرا آشفته می سازد

هم از روز نخستین   دروازۀ اشتیاق بر عبور حیات فرو بسته ماند

صداقت زمان

در سر حد صراحت  عریان میکند تمامی غربت را

ناباورانه 

تقلای بیهوده را در فرجامی نانوشته نظاره ایم

***

 

تصویر مجسم هزار رؤیا 

 در حقیقت نظاره

رسوایی گمانی نهان        

در نظرگاه مه آلودۀ تردید

تو آن اعتمادی که مرا به رؤیا دچار می سازد

توده ادراک را تجربه ای از رویشی     

ای شکوه حقیقی

 

***

 

گو پنجره را  بگشا برفریبندگی سپیده

تا خاطرۀ تار شبی دگردر تاروپود اولین انوار گم شود

باخبراز حکایت صبح

طلوع را نظاره باش

تا شکفتن گسترۀ بیکران

در قاب ابهام جا شود.

 

***

 

امواج مکرر

بی حوصلگی را بر ساحل می سرایند

و ماه با تمامی غربتش در وسعت کبود گم می شود

در بسنر ساحل هزار ستاره شکفت

 

***

 

بر بلندای این جهان ایستاده ایم

گمشدگان عبور روز را در یاد

و زمان را

فروغ جاودان شکوه را

در گسترۀ ایمن اکنون ، در نظاره ایم !

سپیده را یافتیم

و دیگربار افتخاری به رنگ ایمان آفریدیم !

 

***

نویسنده : MEHDI ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک