دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان رویدادهای دوران پادشاهی تهماسب صفوی 1

در بیان رویدادهای دوران پادشاهی تهماسب صفوی

( 920 – 970 ه . ق )

تکیه زدن بر جای نابغه ای گشاده دست و رهبری بی باک که طی سالهای انگشت شماری از تخته پوست درویشی ، خود را به اریکۀ پادشاهی کشور پهناوری رسانیده و 25 سال پادشاهی کرده باشد کاری بس دشوار است . اگر تهماسب گشاده دستی و دلیری پدر را نیز به ارث برده بود هرگز نمی توانست از نیش کلک تاریخ نگارانی تیزبین و بی غرض لیمن ماند . حقیقت امر آن است که تهماسب از خصال نیکوی پدر هیچ نشانی نداشت . نه گشاده دست بود ، نه همتی بلند داشت و نه در دلیری به پدر می ماند . هنگامی که تهماسب بر جای پدر نشست یگانگی طایفه های سرخ کلاه ، که انگیزۀ مهمی در لشکرکشی های شاه اسماعیل بود ، تدریجاً رو به سستی می نهاد . بی گفتگو ، همبستگی و به مجردی که وی درگذشت آتش رشگ و نفاق میان انها زبانه کشید . تهماسب بزرگترین فرزند اسماعیل که در 920 هجری قمری به دنیا امده بود و در 10 سالگی به جای پدر نشست خردسالتر از آن بود که بتواند با سیاست و تدبیر میان طایفه های سرخ کلاه حس همبستگی به وجود آورد یا دست کم جلوی تفرقه و تشتت انها را بگیرد . از تذکرۀ خود شاه تهماسب که در اصالت ان نمی توان تردید داشت چنین استنباط می شود که از آغاز دوران پادشاهی وی میان طوایف تکلو و روملو از یک طرف و استاجلوها از طرف دیگر ، دشمنی و کینۀ شدیدی وجود داشته است ؛ بطوریکه افراد این طایفه ها کراراً به کشتار و تجاوز بر یک دیگر مبادرت می جستند . گستاخی پاره ای از آنها مثل سران طایفۀ تکلو به جایی رسید که بر رغم سنت دیرینۀ سرخ کلاهان حتی در موردی مسلح گردیده در برابر کاخ شاهی گرد امدند . این جریان به خوبی از تذکره پیداست که می گوید : 


" چون طایفۀ تکلو مکمل و مسلح گردیده به در دولت خانه جمع شده بودند و این معنی بسیار بسیار بر خواطر گران آمد حکم قتل جماعت تکلو کردم " ( 1 )

تهماسب از دلیری ، گشاده دستی ، و بلندنظری پدر بهره ای نداشت ، اما پادشاه زیرک و موقع شناسی بود ؛ زیرا در عرض 53 سال و 6 ماهی که سلطنت کرد با وجود همۀ اختلافات و دشمنی هایی که میان طایفه های سرخ کلاه وجود داشت توانست آن سان توازن را نگه دارد که رقابت و خصومت میان انها پایه های سلطنت وی را متزلزل نکند . درست از هنگامی که تهماسب به جای پدر نشست تا 15 صفر سال 984 ه . ق که در 64 سالگی بعد از بیماری درازی درگذشت ، همواره در داخل کشور با اینگونه رقابت ها و شورش ها و در خارج کشور با دو نیروی بزرگ و هولناک روبه رو بود ، از طرف غرب خطر روزافزون هجوم لشکریان عثمانی چون سیل بنیان کنی وی را تهدید میکرد و از طرف شرق ، دست اندازی های پیاپی سپاهیان ازبک آرامش بخش بزرگی از قلمرو وی را بر هم میزد . شورش سه برادر وی ؛ سام ، بهرام و القاسب ، که هر سه تن به تهماسب خیانت ورزیدند ؛ مسلماً در روحیۀ وی تأثیر به سزایی داشت . به ویژه فتنۀ القاسب و پناهنده شدنش به سلطان عثمانی بر وی بسیار گران آمد ؛ زیرا تهماسب این برادر را از تمامی افراد خاندان صفوی بیشتر دوست می داشت تا انجا که به گفتۀ خودش :

" فرموده بودم که در مشهد مقدس امام رضا دویست و پنجاه تومان به سادات و صلحا و اتقیا به قرض داده بودند که تا القاسب زنده باشد از ایشان نگیرند که ایشان همیشه در آستان مقدس در دعای مزید عمر او باشند . او خود کم عقل بود بی جهت و بی سبب یاغی شد " ( 2 )

خطری که از جانب مشرق ، ایران را تهدید میکرد اگر چه در مقام قیاس با خطر هجوم لشکریان فزون از شمار عثمانی ان قدرها شدید نبود ، با این همه ، دلاوری سردار کینه توز و سمجی چون عبیدخان و خسارت های پی در پی فاحشی که وارد می امد هر دو از عواملی بود که تهماسب نمی توانست انها را دقیقه ای نادیده انگارد . برای درک وخامت این موضوع باید در نظر داشت که عبید ، فرزند شیبک خان ازبک ، تا سال 946 ه . ق ، که بعد از 30 سال سلطنت در 53 سالگی درگذشت ، دست کم هفت بار با سپاهیان تهماسب روبه رو گردید و به گفتۀ احسن التواریخ فقط در یکی از این جنگها شکست خورد که ان شکست نیز به ادعای مورخ دیگری که کاملاً تصادفی بود ( 3 ) . خسارت های فاحشی که در اثنای این جنگها بر هرات و توس و مشهد و نیشابور وارد آمد از حیطۀ تصور بیرون است و اندازۀ امنیت جانی مردم را باید از انجا قیاس گرفت که صرفاً به شهادت دو نفر جاهل و مغرض هر کسی را به دادگاه یکی از قاضیان کی بردند می توانستند به جرم انکه در دوران حکمرانی سرخ کلاهان لعن ابوبکر و عثمان کرده است در ملاء عام به قتل رسانند . طبیعی است که این جریان لطمۀ بزرگی به حیثیت شاه تهماسب وارد می ساخت  و وی هر قدر طبعاً طرف دار سازش بود نمی توانست با دشمن سرسخت و سنگدلی چون ازبک از در صلح درآید .

اما تهدید عثمانی خطری مهیب تر و مهلک تر بود . در عرض دورانی بیش از نیم سده که تهماسب پادشاهی کرد با سه تن از سلاطین عثمانی معاصر بود ، سلطان سلیمان قانونی ، سلطان سلیم دوم و بالاخره در عرض 2 سال آخر عمرش با سلطان مراد سوم . در اثنای این مدت شاهان مهم اروپا شارل پنجم ، فردیناند اول ، و فیلیپ دوم ، سلطان اسپانیا که نه تنها قلمرو خود بلکه جهان عیسوی را در معرض خطر نیستی می دیدند ، یا مستقیماً یا به تشویش پاپ اعظم درصدد جلب دوستی و عقد پیمان اتحاد با ایران برآمدند و به همین منظور ایلچیانی به دربار تهماسب گسیل داشتند که ما از نظر اهمیت این موضوع به یک یک انان اشاره خواهیم کرد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٥
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک