دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان رویدادهای دوران پادشاهی تهماسب صفوی 2

روابط آلمان و ایران

نخستین سالهای پادشاهی تهماسب همزمان با دورانی بود که در اروپا شارل پنجم در اوج اقتدار خویش بر امپراتوری پهناوری که از عهد شارلمانی تا به آن تاریخ هرگز کسی نظیرش را ندیده بود فرمان می راند . شارل پنجم ، امپراتور هابسبورگ از نیکان خویش ، اتریش ، هلند ، بورگاندی ، کاستیل ، و متصرفات آمریکایی اسپانیا ، اراگون و کلیۀ متصرفاتش را در کرانل مدیترانه و در ایتالیا به ارث برده بود . هنگامی که شاه اسماعیل  صفوی به اوج شهرت رسید ه بود ترکان عثمانی از خاک مجارستان گذشته این امپراتوری بزرگ را که شارل پنجم به زیر فرمان داشت تهدید میکردند . به سال 1526 میلادی لشکریان جرار عثمانی مجارها را در محل موهاکس ( موهاچ ) ( 4 ) شکست داده شاه مجارستان ، لویی دوم ، از پا درآوردند . شارل پنجم ، امپراتور مقدس روم که از نزدیک شدن خطر روزافزون عثمانی به ترس افتاده بود ، بار دیگر به امید یافتن متفقی نظر به سوی ایران دوخت .


چنانکه پیش تر ضمن داستان تبادل نامه هایی میان شاه اسماعیل صفوی و شارل پنجم گفته شد نامه ای که در تاریخ 25 اوت سال 1525 میلادی در شهر تولدو به امضای شارل رسید خطاب به شاه اسماعیل بود . آشکار است که هنگام نگارش ان نامه یک سال از مرگ بنیادگذار دودمان صفوی می گذشت و شارل از این موضوع اگاهی نداشت . نمی دانیم که این نامه به دربار ایران رسید یا نه ، اما حتمی است که چند سال پس از ان تاریخ ، شارل پنجم به دنبال کوشش های پیگیر خویش برای عقد قرارداد دوستی و یگانگی با ایران مجدداً نامه ای خطاب به شاه اسماعیل فرستاد . در این نامه ( 5 ) که به تاریخ 15 فوریه سال 1529 میلادی : " در دهمین سال پادشاهی ما در قلمرو کشورهای روم و چهاردهمین سال نشستن ما بر اریکۀ امپراتوری " نوشته شده است ، شارل پنجم پس از ستودن دلیری ها و کامیابی های اسماعیل در جنگ با دشمنان ایران از علاقۀ خویش به عقد پیمان دوستی و اتحادی سخن به میان می آورد . وی توضیح می دهد که برای ابلاغ نظرهایش یوحنا بالبی نامی را ، که از امرای لشکر و اعیان دربار امپراتوری است ، با نامۀ خود نزد شاه ایران فرستاده است و امیدوار است که شاه اسماعیل به وی اعتماد کامل نشان دهد و بداند که : " مقصود ما سعادت افراد بشر و آزادی مردم عالم است " و در پایان این نامه یادآور می شود که اگر در عالم دوستی خدمتی از دست وی برآید که نامه یادآور می شود که اگر درعالم دوستی خدمتی از دست برآید که شایستۀ مقام ارجمند و والاجاه پادشاه نامور ایران باشد هرگز مضایقه نخواهد کرد و از درگاه خداوند متعال ، درازی عمر شاه اسماعیل را می خواهد .

امپراتور آلمان ظاهراً فرستادۀ خویش یوحنا بالبی را مأمور ساخته بود تا شرح دقیق و مفصلی از جنگ با پادشاه فرانسه ، فرانسوای اول ، و داستان اسیر شدن وی را برای شاه ایران حکایت کند و توضیح دهد که امپراتور آلمان به شرطی دشمن شکست خورده و اسیر خود را آزاد ساخت و اریکۀ سلطنت فرانسه را دوباره به وی تفویض کرد که وقتی شارل به جنگ با عثمانی مشغول شود فرانسوای اول نیز در این لشکرکشی حاضر باشد . همچنین یوحنا بالبی مأمور بوده است بگوید که چگونه فرانسوای اول مخفیانه باب مذاکرات را با عثمانی گشوده و سلطان عثمانی را به جنگ با مجارستان تشویق کرده بود و چطور شارل تصمیم گرفته بود از راه ایتالیا و مجارستان به خاک عثمانی لشکر کشد و انتقام خون شوهر خواهر خود ، لوئی دوم پادشاه مجارستان ، را که در جنگ با عثمانی در موهاچ کشته شده بود باز ستاند .

 

نامه های فرستادۀ شارل

یوحنا بالبی از راه دریای مدیترانه و خاک سوریه به ایران سفر کرد . خط سیر وی را می توان به خوبی از روی نامه هایی که ضمن راه به امپراتور آلمان نوشته است معین کرد ( 6 ) . وی طی نامه ای به تاریخ 30 اوت سال 1529 میلادی ( برابر اواخر ذی الحجۀ 935 ه . ق ) به ولی نعمت خویش اطلاع می دهد که به شهر حلب رسیده و منتظر فرصت مناسبی برای حرکت به سوی ایران است . در این نامه ، بالبی به شارل می نویسد که شاه ایران با سلطان عثمانی جنگ آغاز کرده است و امپراتور نیز باید چنین فرصتی را مغتنم بشمارد . ظاهراً غرض فرستادۀ امپراتور از این جنگ اشاره به سرکشی والی بغداد و فرستادن لشکریان ایران برای سرکوبی ذوالفقار بیگ و بالاخره فتح بغداد است که در شوال 935 ه . ق اتفاق افتاد . اما عجیب انکه بالبی در نامۀ خویش یادآور نمی شود که شاه اسماعیل درگذشته و شاه تهماسب جوان بر جای پدر نشسته است .

در مجموعۀ نامه های امپراتور آلمان ، شارل پنجم ، سه نامۀ دیگر از یوحنا بالبی دیده می شود که اولی را از حما و دومی را از حلب و سومی را از بابل وشته است . در این سه نامه هیچگونه اطلاعات تاریخی و مفیدی است و بدبختانه به واسطۀ نبودن سندهای لازم نمی توان این رشته را به پایان رسانید و اخر داستان را روشن ساخت ، اما با رویدادهای این عهد و مهمتر از همه شورش پاره ای از والیانی که به واسطۀ خردسالی تهماسب ، پادشاه 16 سالۀ صفوی ، میدان را خالی دیده و موقع را مغتنم شمرده بودند ، دشوار نیست چنین استنباط کنیم که دربار ایران خود را برای هیچ گونه عقد اتحادی با شاهان عیسوی به منظور جنگ با حریف زورمندی چون سلطان عثمانی اماده نمی دید . در هر حال امپراتور نیرومند آلمان ، شارل پنجم ( که ضمناً در اسپانی او را پادشاه خویش شارل اول نیز می خواندند ) ، تا انجا که از منابع معاصر این عهد بر می آید دست کم یک باردیگر ، متها 20 سال بعد از اعزام یوحنا بالبی ، با فرستادن سفیر دیگری درصدد ایجاد رابطه و عقد اتحاد برای جنگ با عثمانی برامد ، لکن از این مدموریت نیز نتیجه ای عاید نگردید . همین قدر معلوم است که این سفیر از راه خلیج فارس خود را به ایران رسانید و به دربار تهماسب در قزوین بار یافت و سرانجام دست تهی به دربار شارل پنجم بازگشت .

نه تنهاکوشش های شارل پنجم بلکه جهد بسیاری از پادشاهان عیسوی این عهد و از جمله چند تن از پایان مشهور نیز در این راه بیهوده بود . اما گذشت زمان نه از خطر عثمانی کاست و نه از اهمیت عقد اتحاد با ایران . از سفیرانی که تا پایان عهد شاه تهماسب برای اجرای این مدموریت بزرگ به ایران سفر کردند فقط چند تنی از خود نوشته هایی بر جا گذاشته اند که در میان انان نامه های وین چنتو دالساندری سفیر ونیزی از همه مفصلتر و معتبرتر است . در میان سندهای موزۀ واتیکان ، نیز شرح مختصری دربارۀ اخلاق و رفتار شاه تهماسب و شرح مفصلی از جنگهای ایران و عثمانی در خلال 53 – 1554 میلادی ( 961 ه . ق ) دیده می شود ( 7 ) . یکی دو تن از رهبانان عیسوی نیز که به فرمان پاپ اعظم در این دوره برای تحقیق دربارۀ جریان اوضاع به ایران امده اند سفرنامه هایی از خود به جا نهاده اند که ما بعداً به هر کداک از آنها جداگانه اشاره خواهیم کرد .

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٥
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک