دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان رویدادهای دوران پادشاهی تهماسب صفوی 3

سفر آنتونی جنکین سون

از اینها گذشته انتونی جنکین سون انگلیسی نیز که پیش تر ، مختصری دربارۀ کوششهایش سخن گفته ایم دربارل شاه تهماسب و مشاهدات خویش در ایران عهد صفوی شرح مجملی نگاشته که خوشبخاتنه از دست برد طوفان زمان محفوظ مانده است . اما نباید فراموش کرد که سفر جنکین سون اصولاً برای انجام دادن کاری بود که هیچگونه ارتباطی یا اتحاد پاشداهان عیسوی بر ضد امپراتوری عثمانی نداشت . جنکین سون با دست خط ملکه الیزابت اول و پشتیبانی شرکت انگلیسی مسکوی می خواست به عوض تجارت از کرانه های شرقی دریای مدیترانه راه بازرگانی جدیدی را از طریق ولگا و بحر خزر برای انگلستان بگشاد ( 8 ) ظاهراً شکست جنکین سون در این مأموریت بزرگ ، بیشتر ناشی از توافق و سازشی بود که میان ایران و عثمانی بر سر پس فرستادن بایزید ، پسر سلطان سلیمان ، حاصل آمد و ما بعداً در همین فصل زیر عنوان ( معامله بر سر سلطان بایزید ) به تفصیل در پیرامون این رویداد سخن خواهیم گفت . در هر حال جنکین سون پس از سفر بیهودۀ خویش در بازگشت از قزوین به شیروان ضمن نامه ای که خطاب به مدیران شرکت مسکوی به لندن فرستاد چنین نوشت :

" این صوفی که اکنون سلطنت می کند هر قدر قدرتش زیاد باشد و رعایایش دلیر باشند خودش مرد دلیری نیست . به علت همین بزدلی وی ، ترکان کراراً بر کشورش هجوم برده و حتی شهر تبریز ، پایتخت وی را متصرف شده اند . اکنون وی تبریز را رها کرده و در قزوین مقیم شده است . چون سپاهیان ترک پیوسته او را تعقیب می کنند و وی یارای روبه رو شدن با حریف را در میدان جنگ ندارد به دژهای خود بر فراز کوهستانها پناه می برد . هم چنین این صوفی فرمان داده است تا تعداد زیادی از این استحکامات را در داخلل قلمروی وی ویران کنند و توپ ها را ذوب کنند تا دشمنانی که سر در عقب وی می نهند نتوانند از این وسایل استفاده کنند . این شهریار که 50 سال از عمرش می گذرد قامتی نسبتاً بلند دارد و صاحب 5 فرزند است که ارشد انان را در زندان نگه داشته است ؛ زیرا از دلیری های وی می هراسد . " ( 9 )


دالساندری سفیر ونیزی

وین چنتو دالساندری سفیر ونیزی که در حدود 8 سال پس از سفر جنکین سون در 1571 میلادی به کمک حیدرمیرزا به حضور تهماسب در قزوین بار یافت دربارل این موضوع نظرهایی ابراز داشته است که در واقع مؤید نوشته های انتونی جنکین سون است . دالساندری می نویسد :

" در حقیقت می توان گفت که این شهریار هیبچگونه گرایش به جنگ ندارد ؛ اما چندان دربارۀ جنگهای سپاهیانش سخن می گوید که گویی خود وی در آن زد وخوردها دست داشته است . وی از شجاعت چندان بهره ای ندارد و اگر واقعاً در میدان جنگ با دشمن روبه رو گردیده است این امر به حکم ضرورت صورت گرفته است نه به طیب خاطر . وی هرگز جرئت ان نداشته است که به پیشواز دشمن برود و به همین سبب خفت فراوان چشیده است . چه ، در اثنای سلطنت خویش شهر مهم بدلیس را واقع در کنار دجله ، که تعلق به امیری شرف نام داشت ؛ از کف داده است ... بزرگترین و بالاترین سرگرمی وی عشق به زنان و زراندوزی است و این زنان چنان نفوذی در وی دارند که شاه مدت های مدیدی از اوقات خود را در کنار انان می گذراند و با انان گفتگو می کند و دربارل کشور داری از انان نظر می خواهد . هر چند این شاه طبعی لئیم دارد می توان گفت نسبت به زنهایش گشاده دست است و در پای ایشان مقادیر زیادی نقدینه و جواهرات بذل می کند . گاهی زنان  از وی می خواهند تا از کودکان خود هنگام بیماری از دولت خانه بیرون می آیند و من خود دیدم مادر سلطان مصطفی میرزا که نقاب سیاهی چهره اش را پنهان داشته بود بیرون آمد و مثل مردان بر روی زین نشست و چهار تن غلام و شش تن رکاب دار پیاده در اطراف اسبش روان گردیدند . "( 10 )

 

خط مشی تهماسب در برابر عثمانی

اینک ببینیم که ادعای جنکین سون و دالساندری تا چه اندازه درست بوده است . برای قضاوت صحیح دربارل این موضوع دو نکته را نباید از نظر دور داشت ؛ یکی نیروی سپاهیان عثمانی از نظر عده و نوع سلاح های جنگ ، دوم اشکالهای داخلی شاه تهماسب و از ان جمله تجاوزهای پیاپی عبیدالله عثمانی ازبک بر نواحی شرقی ایران . شک نیست که در این هنگام سپاهیان عثمانی به توپ خانۀ بسیار نیرومند و منظمی مجهز بودند .

شکست های پیاپی شاهان عیسوی و افتادن دژهای متعدد مجارستان و لهستان به دست ترکان و حتی تهدید به گرفتن شهر وین گواه صادقی بود بر آن که هیچ کشوری به تنهایی نمی توانست از عهدۀ سپاهیان جرار عثمانی برآید ، مگر انکه از لحاظ نفر و سلاح به ویژه توپخانه دست کم با آنها برابر باشد . شمشیر زدن در راه بزرگ داشت نام صفوی و دفاع از کشوری شیعه مذهب به تنهایی می توانست میان دسته های مختلف حس همبستگی ایجاد کند اما تهماسب ان قدر سفیه نبود که نداند این اتحاد کلمه با تمام قدرتش در دوران پادشاهی مرد شجاعی چون پدرش شاه اسماعیل نتوانست در برابر غرش توپهای عثمانی مانع از شکست ایرانیان در چالدران گردد . هناگمی که شه تهماسب با سرکشی حاکمان داخلی و خیانت برادران تنی و هجومهای پیاپی ازبکان روبه رو بود چگونه امکان داشت که به جنگ پرخطری با عثمانی تن در دهد و جان سپاهیان خود را به خیال باطل در مخاطره اندازد ؟ خود شاه تهماسب این نکته را آشکارا در تذکرۀ خویش بیان می کند . وی دربارل مضمون نخستین نامۀ سلطان عثمانی ، سلطان سلیم ، چنین می نگارد :

" ... خواندگار کتابتی به من فرستاده بود مضمونش آن که پدر تو شاه اسماعیل علیه الرحمه با پدر من جنگ کرده تو نیز دعوی شجاعت می کنی بیا جنگ کنیم و اگر جنگ نمی کنی دیگر شجاعت مکن . در جواب کتابت او نوشتم که بزرگتر از جمیع موجودات حضرت پروردگار است و در کلام شریف فرموده که در جهاد و غزا که با کفار نمایید خود را به تهلکه میندازید . جایی که در غزای کفار از تهلکه منع فرموده باشد من چگونه دو لشکر مسلمانان را در تهلکه اندازم ؟ پدر من در آن روز که با پدر شما جنگ کرد دورمیش خان و سایر امرا بلکه تمامی لشکر او مست بوده اند . شب تا صبح شراب خورده آهنگ جنگ کرده بودند و این مقدمه به غایت نامعقول و بد واقع بود . از ان تاریخ هرگاه حکاین جنگ چالدران به میان می آید من دورمیش خان را دعای بد می کنم که پدرم شاه اسماعیل را فریفته برد و جنگ کرد ."  ( 11 )

اگر از جنبۀ عاطفی این سخنان تهماسب ، آن شاه خشکه مقدس ، صرف نظر کنیم هرگز نمی توان انکار کرد که وی بر سبیل مارگزیده ای سخن می گوید که به هر ریسمان سیاه و سفیدی با تردید می نگرد . خط مشی واقع بینانۀ وی از خلال عبارتهای پراکندۀ تذکره به خوبی هویداست مثلاً می گوید که بر عقلا و صاحبان هوش واضح است که جنگ ...

" حکم بازی دارد . به هر نوع که میسر شود و از پیش برود می باید کرد که غنیم را زبون خود کنی ... وبارها من گفته ام در حضور امرا که لشکر روم به مثابۀ مرض اتشک اند که اگر در ابتدای طغیان خواهی علاج کنی مریض را می کشد و اگر ملاحظه نمی کنی بد است . پس در ملاحظه باید بود تا مدتی که کامرانی خود بکند ؛ بعد از آن به اندک وسیله علاجشان می شود ... علاج ما این است که از هر جانب راه آذوقۀ ایشان را مسدود سازیم . جنگ با ایشان همین است و سوای این دیوانگی و بی صرفگی است که بی سبب خون مسلمانان در میان ریخته شود و خود را دانسته به تهلکه انداختن خلاف فرمودۀ حضرت پروردگار است . " ( 12 )

بی گفتگو این گونه تدبیرها ( که همانند ان در دوران خود ما در اثنای جنگ جهانی دوم دیده شد و اینک در تاریخ نظامی از ان به استراتژی " زمین سوزی " یعنی از بین بردن خواربار و وسیله های تولیدی و ارتباط و مانند آنها تعبیر می شود ) بیشتر ناشی از احتیاط و واقع بینی تهماسب تا ترس یا نداشتن اعتماد بر خود بود . شاه اسماعیل نیز در برابر تهدیدهای پیاپی سلطان سلیم اول به همین تدبیر نظامی دست زده بود و می دانیم که هنگام حرکت سپاهیان سلطان سلیم برای جنگ چالدران از حدود ارزنجان تا پیرامون شهر تبریز یک وجب زمین آباد یا یک دانه گندم دیده نمی شد ( 13 ) . تهماسب نیز به پیروی از روش ( زمین سوزی ) پدرش با ایجاد منطقۀ خشک و ویرانی به درازی 800 کیلومتر و به پهنای 200 تا 250 کیلومتر سدی میان قلمرو خویش و سیل بنیان کن نیروی عثمانی برپا کرد که سلطان سلیمان قانونی دست کم چهار بار تمام قدرتش خود را در برابر آن بیچاره دید . درون این منطقا پهناور ، که مشتمل بر ارزنجان ، وان ، قلعۀ قارص و دیار بکر بود ، جولانگاه نیروهای دو طرف گردید و تاکتیک های تعرضی و دفاعی آن دو ، گاهی به شکل بازی موش و گربه درآمد . اهمیتی که تهماسب به این خط مشی می داد از انجا پیداست که تا زنده بود هرگز اجازه نداد عثمانی ها به تعمیر قلعۀ قارص مبادرت جویند . دانیل باربارو ، یک نفر ونیزی مطلع که دربارۀ جنگهای ایران و عثمانی در سال 961 هجری قمری ( 4 – 1553 م ) اطلاعات موثق مستندی به امیر ونیز فرستاده است ، دقیقاً توضیح می دهد که در ان سال تهماسب برای پیش گیری از تعمیر قلعۀ قارص اسماعیل ، فرزند دلیر خود را با دستورهای لازم  به همراهی بیست هزار سوار زبده به مرزهای غربی ایران گسیل داشت . اسماعیل بر دژ قارص ، که عثمانی ها مجدداً به ساختمانش مبادرت جست بودند ، هجوم برد و ان را به کلی ویران کرد و بیش تر پاسدارانی را که سلطان عثمانی بر انجا گمارده بود منهزم و اسیر کرد و سه نفر از سران لشکر عثمانی را به شدیدترین طرزی کشت . دانیل باربارو می گوید ضمن این یورش لشکریان ایران تمامی سرزمین های پیرامون ارزنجان و وان و دیار بکر را تا نزدیکی بغداد با خاک یکسان کردند و بدین سان ویرانه ای ساختند که از لحاظ درازا 30 روز است و از نظر پهنا گذاشتن از ان 8 روز طول می کشد . ( 14 )

نوشتن اینگونه رقم ها و وصف اینگونه خرابی ها طبعاً نمی تواند نمودار گویایی از بدبختی های مردمانی باشد که به واسطۀ برخورد دو حریف نیرومند ناگزیر بودند خانه و زندگی خود را ترک گویند و حاصل دسترنج پدران خویش را که خاکستر شده بود بی ناله و افسوس در عقب سر نهند . استراژی زمین سوزی عهد شاه تهماسب ، که یادآور ویرانی های دورل مغولان است ؛ دست کم از لحاظ نظامی مؤثر بود . گاهی عوامل جوی نیز به سود سپاهیان ایران تمام می شد ، چنانکه در زمستان سال 942 ه . ق ( 1535 م ) که سلطان سلیمان با وجود همۀ دشواری ها خود را به تبریز رسانیده بود درنگ در آن شهر را ناممکن دید و به گفتۀ تهماسب مجبور شد که بعد از یک هفته به صد هزار محنت روانه به جانب در جزین شود ( 15 ) . کروسیسنکی رهبان عیسوی داستان این لشکرکشی را در کتاب خاطراتش چنین وصف کرده است :

پس از انکه سلطان سلیم در پیرامون آن شهر ( تبریز ) درنگ کرده بود چنان برفی بارید که نظیرش در تاریخ کمتر دیده شده است ... به همین وی متوجه خواهد شد . به مجرد حرکت وی از تبریز لشکریان تهماسب در اطراف مرز خرابی و چپاول را به جایی رساندند که به زودی سپاهیان عثمانی از گرسنگی به جان امدند و چاره ای جز بیرون رفتن از خاک ایران ندیدیند ... انگاه شاه تهماسب سرداری از سرداران خویش را به دنبال عقب داران سلطان روانه کرد و لشکریان ایرانی به چنان پیروزی بزرگی نائل آمدند که نظیرش را هرگز کسی ندیده بود ... سلیمان دیار بکر و بین النهرین را از ایران جدا کرده بود . این کشورگشایی به اندازه ای برای وی گران تمام شد که از کردۀ خویشپشیمان گردیده به قسطنطنیه بازگشت و بی درنگ به کشتن سردار محبوب خود ، ابرایهم پاشا ، که مسئول این جنگ بود فرمان داد . تخمین می زنند که از پانصد هزار سرباز عثمانی که از دجله برای یورش بر ایران گذر کردند هشتاد هزار تن هم به قسطنطنیه مراجعت نکردند . ( 16 )

با ان که به این گونه امار کشتگان و زخمی شدگان ابداً اعتماد نمی توان کرد ، اما مسلم است که تلفات سنگین عثمانی عامل قاطعی در نجات اروپا از جنگ سلطان سلیمان قانونی بود ( 17 ) . تره ویز یانو سفیر ونیزی در دربار عثمانی در نامه ای که به تاریخ 1554 میلادی ( 961 ه . ق ) به امیر ونیز فرستاده است نجات جهان عیسوی را مدیون همین تلفات و خسارت های کلان می داند و دربارۀ هجوم عثمانی بر ایران و تلفات سنگین ارتش سلطان سلیمان چنین می نویسد :

" تا انجا که عقل سلیم گواهی می دهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست ؛ زیرا می خواهد که جهان عیسوی را از ورطۀ اضمحلال نهایی برهاند ... ویحتمل به این طرز سر ان سرکشانی را که سالیانی چند نسبت به مردم ما در نهایت خشونت رفتار کرده و همیشه در جنگ ایشان را شکست داده . هزیمت کرده اند ... به خاک مذلت بساید . ( 18 )

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٥
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک