دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ در بیان رویدادهای دوران پادشاهی تهماسب صفوی 4

پیروزی لپانتو

البته باید در نظر داشت که تره ویز یانو خود را درست هنگامی که می نوشت که مترکۀ 5 ساله ای بین امپراتور مقدس روم ، فردیناند اول ، و سلطان سلیمان قانونی به پایان رسیده بود و پادشاهان عیسوی اروپا با ترس و لرز فروان منتظر هجوم بعدی ترکان عثمانی بودند . به علاوه برای درک وخامت اوضاع همین اندازه کافی است متوجه باشیم که فردیناند اول بزرگترین و نیرومندترین امپراتور اروپا به خاطر ان متارکۀ 5 ساله ، مجارستان و تمامی خاک ترانسیلوانی را با خراجی برابر سی هزار دوکاتو تسلیم سلطان سلیمان عثمانی کرده بود . موافق سندهای موجود ، در ای تاریخ شاهان عیسوی اروپا به ویژه جمهوری ونیز به منظور بستن پیمان اتحادی با شاه تهماسب موشش های زیادی مبذول می داشتند که این تلاشها به سال 1571 میلادی بعد از غلبۀ دریایی اسپانیایی ها بر ناوهای عثمانی در محل لپانتو ، واقع در کرانه های یونان ، به اوج شدت خود رسید . از نامه ای که پاپ اعظم خطاب به شیخ اجل و عالی قدر تهماسب نیرومندترین پادشاهان ایران نوشته است به خوبی استنباط می شود که چگونه پاپ پیروزی بزرگ دریایی لپانتو را با شوق هر چه تمامتر برای شاه تهماسب وصف می کند و عمل عثمانی را در هجوم بر قبرس و شکست دادن ونیزی ها نکوهیده می شمرد و چطور با اصرار هر چه تمامتر تهماسب را به جنگ با سلطان عثمانی تشویق می کند و معتقد است که اگر از دو سو بر خاک عثمانی هجوم برده شود پایداری ترکان به کلی غیرممکن می گردد . ( 19 )

هم چنین از اسناد موجود بر می آید که دو سال پس از پیروزی دریایی لپانتو ، سفیر مخصوص امپراتور اسپانیا در قسطنطنیه ماتیاس بیگودو فورتادو در خلال چندین نامه که اولین انها را به تاریخ دوم ماه مارس 1573 میلادی نوشته است آن امپراتور را به فرستادن سفیری علی حده به دربار شاه اسماعیل تشویق می کند و به تدکید تمام می گوید که این فرستاده باید دو زبان عربی و ترکی ، یا دست کم یکی از انها ، را به خوبی بداند . فورتادو در سومین نامۀ خویش به تاریخ 4 ماه مه 1573 میلادی به صراحت اظهار می دارد که اگر شایعات رسیده صحیح و شاه تهماسب واقعاً مرده باشد و فرزطندش اسماعیل به جای پدر بر اریکۀ شاهی بنشیند مسلماً در میدان جنگ پنجه در پنجۀ عثمانی خواهد افکند و تمامی دلادران خاورزمین را به همراهی خویش به جنگ با سلطان عثمانی خواهد برد . ( 20 )

 


متارکه و پیمان صلح

عالمی که بیش از هر چیز مانع از بستن پیمان اتحادی میان شاهان عیسوی اروپا و شاه تهماسب شد پیمان متارکه و سازشی بود که در سال 961 ه . ق ( 1554 م ) میان شاه ایران و سلطان عثمانی گذاشته شد . در واقع این امر نتیجۀ منطقی چهار لشکرکشی بزرگ و بیهوده بود که در اثنای 21 سال نه تنها تلفات مالی و جانی کلانی بر امپراتوری عثمانی وارد کرد بلکه به حیثیت سلطان سلیمان نیز لطمه زد . در هر صورت سلطان سلیمان ناگزیر به چنین سازشی رضا داد و متارکۀ سال 961 ه . ق درامد دوران آرامش کوتاهی شد که فرار بایزید به ایران ( 966 ه .ق ) ان را بصورت سلح پایدارتری میان دربار ایران و عثمانی درآورد . انگیزۀ فرار بایزید به ایران یک سلسله دسیسه ها و کشمکش هایی بود که از موضوع جانشینی سرچشمه میگرفت . مدعیان سلطنت عثمانی ، دو تن از فرزندان سلیمان ، از نظر صورت و اخلاق هیچگونه همانند نبودند ( 21 ) . به گفتّ تره ویز یانو فرستادۀ امیر ونیز ، بایزید ، فرزند ارشد سلطان ، جوانی لاغراندام ، حساس ، و فکور و حال انکه برادر ناتنی کوچک ترش سلیم ، مردی فربه، شراب خوار و عیاش بود ( 22 ) .  در سال 966 ه .ق سلطان سلیمان بایزید را که بر ناحیۀ کوتاهیه حکومت میکرد از کار برکنار داشت و حکومت ان سامان را به پسر کهتر خود سلیم بخشید . بایزید که به گفتۀ یکی دیگر از سفیران این عهد به واسطۀ شباهت با پدر و خلق نیکو طرف توجه بسیاری از رعایای پدرش بود ( 23 ) از چنین تصمیمی رنجیده خاطر گردیده به جنگ با برادر برخاست . عمل بایزید در واقع انتقام از وزیر اعظم عثمانی ، رستم پاشا ، بود و نه سرکشی از فرمان پدر ، چون رستم پاشا خواهر تنی سلیم را به زنی گرفته بود و علاقۀ ویژه ای به ترقی برادرزن خویش داشت بر بایزید حتم بود که وزیر اعظم دست به چنین نیرنگی زده است تا آنکه سلیم نزدیک استانبول باشد و به مجرد درگذشت پدر بر اریکۀ سلطنت بنشیند ( 24 ) .جنگ میان دو برادر با پا در میانی پدر به نتیجه ای نرسید و چون سلطان سلیمان بر پسر بزرگتر خشم گرفته بود بایزید از ترس جان با چهار پسر خویش و ده هزار تن از هواخواهان و لشکریانش به خاک ایران پناهنده شو و از تهماسب رخصت اقامت در ایران خواست . تهماسب که چنین فرصتی را مغتنم می شمرد با دادن رخصت ، بایزید را دلگرم ساخت و سوگند یاد کرد که هرگز وی و فرزندانش را به سلطان سلیم تسلیم نکند . بدین سان بایزید با فرزندان و همراهان خویش به قزوین رسید و از بخت بد مهرۀ دیگری در شطرنج سیاست ایران و عثمانی شد .

 

معامله بر سر سلطان بایزید

به طور قطع روشن نیست که آیا واقعاً بایزید پس از چند سال ماندن در دربار ایران درصدد خیانت به میزبان خویشبرآمده بود و می خواست تهماسب را زهر دهد یا نه . شاید سخنان تلخی که تهماسب در تذکره اش پیرامون خیانت بایزید نوشته است صرفاً به قصد توجیه کار زشت خودش باشد . پاره ای از مورخان ان دوران مدعی اند که تهماسب آن پادشاه خسیس و زر دوست در حق بایزید لطف و عنایت را به درجه ای رساند که ده هزار توامن به طریق خلعت و پیشکش به او و فرزندانش و آقایان او مرحمت کرد ( 25 ) .

پر واضح است که شفاعت تهماسب نزد سلطان سلیمان و کوشش وی برای آشتی دادن پسر و پدر خالی از غرض های شخصی نبود .اما چون خیانت بایزید و تنگ نظری تهماسب دست به دست هم داد این رویداد داغ ننگی بر پیشانی فرزند شاه اسماعیل گردید . بی گفت و گو اگر سلطان سلیمان می توانست بایزید را زنده از ایران بیرون ببرد چنین میکرد ، اما جنگ ها ، لشکرکشی ها ، و خونریزی های بیست سال به وی نشان داده بود که خشونت نتیجه ای ندارد و سازش بهترین چارل کار است . اوزیر بوزبک فرستادۀ امپراتور فردیناند اول که در این هنگام در استانبول بوده است در سفرنامۀ جالب و مغتنمی که به زبان لاتینی از خود به یادگار گذاشته است دقیقاً توضیح می دهد که چه عامل هایی سلطان سلیمان رااز توسل به خشونت باز داشت . بوزبک می نویسد :

" چون بیشتر ترکان جنگ را نکوهیده می شمردند سلطان عثمانی از این خیال منصرف شد . گروه زیادی از لشکریان به ویژه از صنف سوار بدون اجازه از افسران خود ارتش را ترک گفته رو به قسطنطنیه نهاده بودند . سلیمان به ایشان فرمان داد که بی درنگ به صنف خود بازگردند . بی میلی ایشان به اندازه ای بود که سلیمان نفرتشان را از ماندن در ارتش به خوبی دریافت . بدین سبب چون سلیمان دید که نمی تواند بایزید را زنده از جنگ ایرانیان بیرون آورد ( و ایرانیان می ترسیدند که مبادا سلطان عثمانی واقعاً درصدد کشیدن انتقام باشد ) راضی شد که بایزید را خفه کرده تحویل دهند . در ان روزها پادشاه ایران طی نامه ای به سلطان سلیمان شکایت کرده بود که وی چندین بار سفیر به دربار عثمانی فرستاده است و حال ان که سلطان جز چند نامۀ خشک و خالی چیزی به ایران نفرستاده است . و نیز در این نامه پادشاه می گفت که اگر واقعاً سلطان عثمانی به وی ارادت دارد و میان انان جز عوالم دوستی چیزی نیست باید سفیران ارجمند را برای حل این مشکل بزرگ به دربار ایران روانه کند و تمامی هزینۀ گزافی را که وی برای نگاه داری بایزید متحمل شده است بپردازد . بدین سان ، سلطان سلیمان متوجه شد که شاه ایران پول نقد می خواهد و پاشاهای وی نیز مصلحت در آن دیدیند که مشکل را با نقدینه حل کنند و دامان عثمانی را به جنگی غیرضروری با ایران نیالایند . از این رو حسن آقا را به اتفاق یکی از پاشاهای سالخورده به دربار ایران فرستادند ."  ( 26 )

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٥
تگ ها: مقاله
comment نظرات () لینک