دلتنگی ها و اندیشه ها sanhavak


+ شبانه

 

 

 

 

اشتیاقی درحسرت انجام گریست

و هستی درسپیده ای نومید

در شبی دلتنگ مکرر شد.

 

***

 

زاهدان

در هجوم آفتاب و مرگ

با صلابت جاودان کبودشان   ثبات را تصور می شوند .

در پیشواز افقهای دور

درودگویان صبح اند .

عارفان تنها

فاتحان احساس اند

بی غوغای نظاره ای رسوا .

زاهدان خسته

عابدان مقدر .

 

***

 

چه بسیار آفتاب به روزگار آشفته برآمد

و هراس از ارادۀ خدایان

در نبض زمان تپید .

چه این سکون تقدیر را

نوید از تسلایی نیست .

تلخی تبسم در تداوم انجام

در حقیقت پوشالی رضایت

و دانسته فریبی مکرر

در اصرار زمان .

باید را نهایت نیست

در جاودانگی مجال .

 

***

 

رسالت انسان است

صداقت کلام

در احتضار روز.

 

***

 

دیگر روز ، بی خبر

در مجال سایه و تصویر فراز آمد

آفتاب همیشه .

دمی در سکون اجبار

آنی در تکاپوی اختیارو خواهش

که زیستن را

تنها مرزهای خواب آلود رؤیا

کفایت نیست .

جارحضور

- تکرار کهنه ای از پندار-

تلاشی بر اثبات بودن است

آنگاه که حقیقت خلقت

در ناگزیری اثبات مصرف می شود .

 

***

 

نویسنده : MEHDI ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
تگ ها: شعر
comment نظرات () لینک